شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴ -
Sat, Feb 25, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
تأملاتى درباره
ديندارى عاميانه
248871.jpg
سارا شريعتى

آنچه از پى مى آيد شكل مكتوب گفتارى است كه دكتر سارا شريعتى در گروه تخصصى جامعه شناسى دين در انجمن جامعه شناسى ايران مطرح كرده است و توسط ايشان بازنويسى و پيرايش شده است. مؤلف كه خود در عرصه جامعه شناسى دين صاحب تخصص است در مقاله حاضر مى كوشد ضرورت توجه به رازهاى ديندارى عاميانه را گوشزد كند. به زعم وى بر دين پژوهان ايرانى فرض است كه حوزه مطالعات و تحقيقات دينى خود را انحصاراً محدود به مباحثات كلامى و الهياتى نكنند. براين اساس به موازات شكل گيرى موجى جهانى براى رجوع به ديندارى عاميانه، ضرورى است محافل روشنفكرى و علمى ايران نيز به اشكال ديندارى عامه و عاميانه توجه كنند و در «سرماى اخلاقى جهان جديد، به اين منبع سوخت عظيم كه در بطن جامعه پنهان است» رجعت كنند و آن را بازشناسند. «ايران» از دكتر سارا شريعتى به دليل آنكه مقاله حاضر را در اختيارش نهاده است سپاسگزار است.

گروه انديشه

نخبگان فكرى جامعه ما، آنها كه به حوزه دين و ديندارى پرداخته اند، ظاهراً به اجماع اعلان نشده اى دست يافته اند. اجماع بر سر اهم مسائل فكرى كه امروزه در حوزه دين و ديندارى، جامعه ما با آن درگير است كه عبارتست از: مدرنيته، سكولاريزاسيون، لائيسيته، روشنفكرى دينى و غير دينى، هرمنوتيك، الهيات انتقادى و كلام جديد. . . مواضع البته متفاوت است و گاه متضاد اما بر سر اهم مسائل، ظاهراً ترديدى نيست.
در اين ميان اما، يك جاى خالى هست. يك غايب. يك غايب خاموش كه نمى تواند سهم خود را بگيرد و سخنگويانش اغلب فراموشش مى شوند و آن عامه مردمند. مى گوييم سخنگويان، به اين دليل كه نخبگان فكرى جامعه از همه نوع، اغلب خود را سخنگوى مردم مى دانند، متن مردم. متن مردمى كه صدايشان به گوشمان نمى رسد چون سخنران نيستند. حرفهايشان را نمى شنويم، چون خاموشند. نوشته هايشان را نمى خوانيم، چون نويسنده نيستند و از اين رو دين عامه را، دين خاموشى مى نامند. دين خاموش پنهان اجتماع. (دوپرون. دروش. )
در نگاهى سريع به دو دوره گفتمان روشنفكرى اما، اين چرخش از متن مردم به حاشيه آشكار است. در حاليكه روشنفكران دهه ۴۰-،۵۰ كه به حوزه دين پرداخته اند، مباحثى چون انتظار، نيايش، عاشورا(شريعتى)، محرمات در اسلام، مسلمان اجتماعى، انتظارات مردم از روحانيت، (بازرگان)، حج (آل احمد)را نيز، . . كه جلوه هايى از حيات دينى مردم است، موضوع مباحث خود قرار دادند و تحول در ديندارى عامه، از مهمترين دغدغه هايشان بود، روشنفكران امروز ما، صرفاً ديندارى عالمانه را حوزه كار خود قرار داده اند.
تحليل اين واقعيت، نياز به كاوش در علتهاى متفاوتيست. يكى از اين دلايل شايد، توضيحى كمى باشد. روشنفكران آن زمان محدود بودند وناگزير از اينكه مخاطبين خود را از ميان همين مردم جستجو كنند. هنوز نيازمند مردم بودند و مسأله شان متن جامعه بود. در نتيجه على رغم اينكه از انديشه هاى جهانى تغذيه مى كردند، حساسيتهايشان را از حيات اجتماعى مردم مى گرفتند. نخبگان فكرى اما امروز، به يمن ارتباطات، روزنامه ها، انتشارات، تكنولوژى هاى نوين، دانشگاههاى از همه رنگ و شكل. . . بسيارند. با هم گفت وگو مى كنند، جدل مى كنند، يكديگر را دعوت مى كنند و مباحث بى شمار خود را در روزنامه ها منتشر مى كنند و به بازار كتاب مى فرستند. در نتيجه يك جامعه نخبگان به وجود آمده است كه بى نياز از متن جامعه است و گفت وگوهاى درونى اش، چنان بالا گرفته است كه كم كم از متن جدا شده و درگير مباحثه با خود است و در اين هياهوى فكرى، ثقل بحث، گاه فراموش مى شود.
اما امروزه اين بحث قديمى كه همان ديندارى عامه است، دوباره دارد طرح مى شود و اين بحث قديمى، به يكى از جديد ترين مباحث روز بدل شده است. آنقدر جديد كه حتى به روزنامه ها هم كشيده شد و برخى از مراجع و مدرسين مذهبى و همچنين روشنفكران نيز، در برابر رشد باورهاى عاميانه، شمايل پرستى و مدح. . . هشدار دادند و با نزديك شدن مراسم مذهبى عاشورا و تاسوعا، اين هشدارها اهميت بيشترى يافت. در نتيجه شايد ضرورت داشته باشد كه اين مدار بسته روشنفكرى را كمى باز كنيم و به زيست اجتماعى و حيات فكرى مردم، توجهى مجدد داشته باشيم.
در حوزه علوم انسانى، تحقيقات بر روى دين عامه از سالهاى ۶۰ ميلادى مشخصاً در فرانسه و ايتاليا طرح شد و در همه رشته ها كم و بيش به وجود آمد. در هنر، پاپ آرت (POP Art) مربوط به همين دوره بود. هنرمندانى كه تصاوير روزمره تبليغات، سينما و تلويزيونى را از جامعه گرفتند، به اثر هنرى تبديل كردند و به شاخص ترين گالرى هاى هنرى فرستادند. در اوج مدرنيسم در هنر، اين بازگشت به فيگوراسيون ساده و عاميانه و توجه به واقعيت روزمره و پست كه همواره مورد تحقير نخبگان بود، جامعه هنرى را شگفت زده كرد. توجه به زندگى روزمره در جامعه شناسى، آنال در تاريخ، فولكلور در علوم اجتماعى. . . نيز مربوط به همين دوران است.
اين گرايش، تحت تأثير عواملى بود كه از آن ميان، چند عامل اهميت بيشترى دارند: موقعيت جديد جامعه شناسى دين و تحقيقاتى كه در اين حوزه انجام شده بود و جامعه شناسان دين را دعوت مى كرد تا به جاى پژوهش هاى مفصل در خصوص دين و علوم دينى، دين زيست شده متن مردم را موضوع مطالعه خود قرار دهند، اصلاحات مذهبى در شوراى واتيكان II در سالهاى شصت ميلادى با هدف مدرنيزاسيون كليساى كاتوليك، گشايش كليسا به سوى ديگر كليساهاى مسيحى و تقريب(oecumunisme)انجام شد، ظهور مكتب آنال (Annales)، و تاريخ جديد، فرو تاريخ (infra-histoire )، و تاريخ خرد ( micro-histoire) و روانشناسى اعماق (psychologie des profondeurs) كه در نتيجه دستاوردهاى روانشناسى فرويد و يونگ بود و توجهات را به اعماق پنهان انسان و ناخودآگاه فردى و اجتماعى معطوف كرد و نظريه پردازان علوم اجتماعى را به سمت آنچه كه ژيلبرت دوران جامعه شناسى اعماق خواند، دعوت مى كرد.
تحت تأثير اين عوامل، جلسات و برنامه هاى بسيارى در خصوص دين عامه برگزار شد و تاريخ، علوم اجتماعى(جامعه و انسانشناسى)، روانشناسى و تاريخ اديان را به مشاركت خواند. اولين گام در اين حوزه، ارائه تعريفى از دين عامه بود.
دين عامه چيست؟
در تعريف دين عامه، سه رويكرد از يكديگر متمايز شدند: اولين رويكرد، تعريف دين عامه در رابطه و نسبتش با دين رسمى، راست كيشى (orthodoxy ) و راست كردارى
( orthopraxy ) بود. در اين رويكرد، دين عامه، دين زيست شده متن مردم، به عنوان انحرافى از دين حق و دين اصلى قلمداد مى شد و بارى منفى مى يافت. اگوستين قديس و سپس توماس قديس، دين عامه را با اهريمن شناسى (demonology) پيوند داده و در برابر خداشناسى (theology ) قرار دادند، در نتيجه در همه دورانهاى قرون وسطى، كليسا با دين عامه در جنگ بود. دومين رويكرد تعريف دين عامه در نسبتش با فولكلور مردم بود. در اين تعريف دين عامه با بت پرستى، جادو و خرافه (Super-tition بازمانده) اين همانى مى شد. در اين رويكرد دين عامه به عنوان بازمانده اى از گذشته، از دنياى سنت و خرافه قلمداد شد كه با گذشت زمان و پيشرفت علم از بين خواهد رفت. سومين رويكرد، دين عامه را در رابطه اش با شرايط اقتصادى و اجتماعى تعريف مى كرد. در اين تعريف دين عامه بار مذهبى و اعتقاديش را از دست مى داد و خصلتى فرهنگى مى يافت و با دين دهقانان و روستاييان يكى گرفته مى شد. عامه، عاميانه، بدوى و ابتدايى تلقى شد و در برابر رويكرد فرهنگى به دين كه خاص شهرنشينان بود، قرار گرفت. در اين تعريف دين عامه، ديگر اسلام، مسيحيت و يا يهوديت عاميانه نبود و ويژگى هاى مشخص خود را داشت و برخى اين دين عامه روستايى و زمينى را در مقابل دين مدنى شهرى و متعالى قرار دادند. در تعريف اول دين عامه يك انحراف بود، در تعريف دوم بازمانده اى از گذشته و در تعريف سوم، يك دين ديگر. ويژگى هاى بسيارى براى دين عامه بر شمرده اند. دين عامه را دين خاموش، يا پنهان ناميدند. دينى كه نه با كلام كه با رفتار بيان مى شود. روشن كردن يك شمع، نذر، قربانى كردن، نماز و نيايش. دينى كه خاموش است. الهيات و كلام و علوم دينى ندارد. بر خلاف دين نخبگان كه خود را شرح مى دهد و تفسير مى كند، دين عامه، تنها براى استمداد، توسل، شفاعت و حاجت به سخن مى آيد. دين پنهان است چون در اعماق جامعه نشت كرده و ماندگار است. دين عامه را، دين آيين و «مراحل گذار»خواندند: تولد، بلوغ، ازدواج ومرگ. دينى كه در همه نقاط عطف زندگى مردم، با آنها همراه است. دين عامه را، دينى با واسطه دانستند. دينى كه در حاشيه زندگى مى كند. به مركز و گوهر دين، كه انديشه خداست و كتاب مقدس و سنت پيامبر، تنها با واسطه نزديك مى شود، با واسطه نمايندگان دين، قديسين، ائمه، و از اين روست كه در حيات دينى مردم، واسطه ها حضور عينى ترى دارند. در نتيجه در آنچه كه هانرى كربن «پارادوكس توحيد»
( در ميانه تعطيل و تشبيه) مى نامد، دين عامه به تشبيه نزديك مى شد و به جاى مفاهيم، با تصاوير، ايكون ها و شمايل سر و كار داشت. دين عامه دينى تركيبى تحليل مى شود. دينى كه خالص نيست چون دين گسست نيست. دين تداوم و انباشت سنت است. چنانچه، مسيحيت اروپايى، با آيين و كيش هاى مديترانه اى و سلتى درآميخت، دين عامه مردم چين، محصول كنفسيونيسم، تائويسم و بوديسم است. مسيحيت آفريقايى، ملغمه اى از آيين آفريقايى و پروتستانتيزم آمريكايى است كه از آن تحت عنوان اديان Afro-American نام مى برند. شينتو و بوديسم، دين عامه مردم ژاپن را مى سازند. چرا كه، همچنانكه دوركهيم مى گويد: يك دين به يك آيين واحد تقليل نمى يابد بلكه يك سيستم آيين هاست كه داراى خودمختارى نسبى هستند و به اين دليل هست كه گاه يك آيين به دلايل مختلف باقى مى ماند در حاليكه مجموعه دينى كه بدان تعلق داشته است، از بين رفته است. دين عامه، تفكيك گذار نبود. دينى كه قدسى و غير قدسى در هم آميخته اند، و قدسى در زمان مقدس و مكان مقدس و شى مقدس تجلى مى يافت. و در نهايت، دين عامه را دين غير عقلانيت دانسته اند و ما مى توانيم به تبع هانرى دروش، اين غير عقلانيت را اميدوارى بناميم. اميدوارى اى كه مخالف ندارد، و در نتيجه تكذيب نمى شود. دين اسطوره هاى طلايى، اتوپى هاى رستگارى بخش، قديسين شفابخش، موعود نجات دهنده، كه در سير تاريخ مداخله مى كنند و اگر هم به انتظار فورى مردم نيز پاسخ ندهند، باز هم ايمان مردم به آنها از بين نمى رود.
سرنوشت اين ديندارى در دنياى عقلانى امروز چيست؟
مدرنيته دين عامه را خرافه خواند. بازمانده اى از گذشته كه به مرور زمان و با پيشرفت علم از بين مى رود اما تدريجاً، آن را تملك و سكولاريزه كرد. غيرعقلانيت، با واسطه بودن، مراحل گذار، آيين تنظيم كننده، همه وجوهى بودند كه در دنياى مدرن دوباره سربرداشتند و با صورتى نو و جلوه اى عرفى ظهور كردند. فتيشيسم، يكى از اشكال بنيانى دين بود. فتيشيسم مدرن، همه چيز را كالايى كرد و امروز ما، عشق، تولد، شادى و داغ و درد خود را نيز با كالا و شىء بيان مى كنيم. ايكونوگرافى و شمايل پرستى، يكى ديگر از ويژگى هاى دين عامه است و امروز تصوير، سينما، عكس و تلويزيون، به يكى از شاخص هاى زندگى مدرن بدل شده است. دين عامه، دين واسطه ها بود و امروز رسانه ها جانشين واسطه هاى سنتى گشته اند. دين عامه، دين غير عقلانيت بود، امروز شانس و اقبال، كه هر روز از خلال مسابقات و بليت هاى بخت آزمايى، امتحان مى شوند و فال بينى و ستاره شناسى و ... يكى از جلوه هاى زندگى روزمره جوامع مدرن است. مدرنيته، دين عامه را خرافه خواند اما به شكل پارادوكسيكالى، تملك و سكولاريزه اش كرد. به همين ترتيب، دين رسمى نيز، كه قرنها در برابر دين عامه ايستاد و انحرافش خواند، در دوره جديد بالعكس كوشيد تا آن را اهلى و كاناليزه كند و به استخدام بگيرد. اما مطالعات جديد در خصوص دين عامه، با توجه به تحولات اجتماعى و تاريخى بسيارى كه صورت گرفته است، امروزه ديگر اولاً به سختى مى توانند آن را بازمانده اى از گذشته بخوانند چرا كه علوم اجتماعى نشان داده اند كه گذشته ها نگذشته اند، نمى گذرند، مى مانند و در ناخودآگاه جمعى ما، ته نشين مى شوند و عمل مى كنند. در ثانى، با توجه به ظهور قرائتهاى جديد و رويكردهاى نو به دين، كه ارتدكسى را شكننده كرده اند، ديگر به سختى مى توان دين عامه را انحراف خواند و اگر تا ديروز گفته مى شد كه «خارج از كليسا نجاتى نيست»امروز كليسا خود اعلان مى كند كه: «راههاى رسيدن به خدا بى شمار است». در نتيجه ضرورت دارد كه به گفته دوركهيم، فراسوى سرماى اخلاقى اى كه دچارش شده ايم، به اين منبع سوخت عظيمى كه در بطن جامعه پنهان است توجه ديگرى كنيم، و با رويكردى «ماورا-انتقادى»metha-critique (بودريار) تلاش خود را در فهم دين و ديندارى متن مردم و گفت وگو با آن قرار دهيم، اگر مى خواهيم در اين متن، حضورى روشنگرانه و آگاهى بخش داشته باشيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |