|
دخترى كه آدمها را با رنگ مى شناسد
|
|
|
مينو كيا بهار رضايى ۱۹ سال دارد او در جشنواره خوارزمى در استان نفر اول شده است. نقاشى هايش متفاوت است همين تفاوت باعث مى شود كه در كارهايش دقيق شوى و افكارش را بشنوى و وقتى روى اين افكار، بيشتر تأمل مى كنى مى بينى كه دغدغه هاى بهاره با خيلى از هم سن و سالهايش متفاوت است و در پى جايگاههاى بزرگى است. >>> از چه زمانى نقاشى كار كردى؟ از كودكى ولى دو سال است كه جدى نقاشى مى كنم. بيشتر به چه شاخه اى علاقه دارى؟ شبيه سازى چهره. اولين بار يادت هست چه كسى تو را تشويق كرد؟ ۴ ساله بودم. پدرم را كشيده بودم و خيلى شبيه خودش شده بود. مادرم خيلى تشويقم كرد. تصميم دارى چه چيزى را در نقاشى هايت نشان دهى؟ حالت آدمها و سيرت آدمها را در صورتشان نشان مى دهم. كمپزسيون را دوست دارم ولى انسان را الآن در كارهايم خيلى بطور جدى نشان مى دهم وروى آن كار مى كنم. چه رنگى در كارهايت بيشتر غلبه دارد؟ آبى - قرمز و رنگهاى كرم. رنگهايى بيشتر مورد علاقه من است كه با سفيد تركيب شده باشد و رنگشان روشن باشد. از چه كسانى ايده مى گيرى؟ در هنرستان از استادم ايده مى گرفتم ولى الآن روى داستانها هم كار مى كنم داستانهاى كودكان از يك بيت يا شعر كودك تصويرسازى مى كنم. براى جشنواره چه كردى؟ براى جشنواره درونيات خودم يا اطرافيانم را كه روى من تأثيرگذاشته اند را روى پرتره نشان مى دهم و كار مى كنم. چرا آدمها در كارها و اثرهاى تو غير عادى هستند؟ مى خواهم شخصيت آدمها را نشان بدهم. مى خواهم خيلى چيزها را كه در نقاشى احساس نشده و بيان احساسات حسى را نشان بدهم نه آنچه را كه مى بينم. چه توصيفى از آدمها دارى؟ آدمها خوب هستند ولى مرموز هستند. هراندازه فكر كنى نمى توانى آنها را بشناسى من در يك لحظه وقتى آدمها را حس مى كنم، آنها رانقاشى مى كنم. آدمها متغير هستند و مى شود آنها را نشان داد. گاهى مى شود يك آدم را با چند خط كشيد ولى گاهى هر اندازه خط مى كشم باز هم نمى توانم نشان بدهم. قرمز و آبى دركارهاى توچه مفهومى دارد؟ قرمز براى انرژى و آبى براى آرامش است. چه رنگى نشانگر يأس و نااميدى است؟ يأس رنگ ندارد. زرد و سياه وقتى كنار هم قرار گيرند به نظرم يأس را تداعى مى كنند. چهره هاى بى رنگ در كارهاى تو چه معنايى دارد؟ وقتى وارد صحنه جنگ مى شوم به چشمان منتظر و مرگ توجه دارم يا انتظار براى شنيدن خبر دارم. مردن شايد براى يكى بهتر از ديگرى باشد ولى گاهى شايد اين مسأله برعكس جلوه كند. در صحنه جنگ گاهى يكى دچار وحشت مى شود و خودش را پشت جمعيت پنهان مى كند. رنگها را در جنگ خشك و خشن مى گذارم چون يكدفعه همه چيزدگرگون مى شود. هنرمند به نظر شماچه كسى است؟ كسى كه خلاق است و ايده دارد. نه اينكه حتماً ساز بزند يا نقاشى كند. چه برداشتى از رنگ ها دارى؟ رنگهاى من بيشتر خام و تند هستند چون احساسات زودگذر است بخصوص در سن من اين احساسات زودگذر بيشتر جريان دارد. براى همين هم رنگهايم را زياد پخته نمى كنم ولى رنگ پخته مثل رنگهاى تركيبى را در مورد چيزى كه واقعاً قبول دارم استفاده مى كنم. رنگ ها روى آدمها تأثيرگذار هستند؟ محيط و رنگ روى آدمها به مرور زمان تأثير مى گذارد رنگها روى ما خيلى تأثيرگذار هستند ما اگر حالت رهبرى داشته باشيم مى توانيم روى رنگ تأثير بگذاريم. اگر رنگ مشكى را دوست نداريم به خاطر اجبار در استفاده زياد از رنگ مشكى است يا رنگ سياه يادآور خاطره بد يا ترس است. از كودكى و خاطرات آن بگو چه مى كردى در نقاشى هايت؟ رنگ يا نور مى آمد در خاطر من در آن زمان رنگ ها به شكل گيرى ايده در من كمك مى كرد. گاهى رنگ قرمز به من ايده يك لباس خوب را در ميهمانى مى دهد. روى آدمها رنگ و محيط تأثيرگذار است. خط چه تأثيرى درنقاشى دارد؟ در نقاشى يك خط در خط خطى ها يك رنگ در تمام رنگها همه چيز را عوض مى كند يا يك رنگ كوچك در روى يك ديدار روى همه مؤثر است. نقاشى بيانگر چه چيزى است؟ نقاشى احساس آدم است. اگر قرار باشد همه چيز را عيناً كشيد كه ديگر نقاشى نيست عكس است. از جشنواره بگو؟ من خيلى مايل نبودم وارد جشنواره خوارزمى شوم چون در آثار محدوديت بود. براى همين من هم محدود به سه كار در جشنواره بودم. چند كار در تهران بود؟ ۵ هزار كار از تهران بود و حدود ۲ تا ۳ هزار نفر شركت كننده وجود داشت. در استان اول شدم ولى در مسابقه كشورى به خاطر موضوعاتم نتوانستم راه پيدا كنم چون بيشتر به تصويرسازى اهميت داده مى شود. افراد عام از نقاشى كلاسيك خوش شان مى آيد و به نظر آنها كسى كه مينياتور كار كرده كار مهمى انجام داده است در حاليكه من بيش از صد اتود براى هر مورد كار كرده ام و به خاطر تشويق استادم در جشنواره كار كردم. چه تعريفى از زندگى دارى؟ به نظر من زندگى را مى شود هم بد هم خوب ديد. مى شود خوشبخت ترين آدم بود ولى احساس خوشبختى نداشت يا اينكه به نظر شايد خوشبخت نباشيم ولى احساس خوشبختى كنيم. يأس و نااميدى را احساس كرده اى؟ سه سال بود كه خيلى مأيوس شده بودم آدم وقتى هدف نداشته باشد خيلى مأيوس مى شود ولى با اميد مى شود بهتر زندگى كرد. هدف من اين است كه بالاتر بروم الآن دوست دارم در جشنواره هاى بين المللى هم شركت كنم. چه آرزويى دارى؟ احساس خوشبختى كنم. آخرين هدف؟ مايه افتخار براى همه شوم. اگر پرنده بودى چه مى كردى؟ به خانه ها مى رفتم آدمها را نگاه مى كردم تا بتوانم آنها را احساس كنم. زيباترين رنگ از ديد شما؟ سفيد پاكترين رنگ؟ خاكسترى رنگ هيجان؟ قرمز، آبى و شايد همه رنگها. گاهى يك رنگ رنگى ديده مى شود چون شعاع مختلفى دارد. رنگ آرامش؟ كرم. رنگ مرگ؟ آبى رنگ زندگى؟ سفيد رنگ خستگى؟ بنفش سير رنگ اميد؟ سبز رنگ آرزو؟ آبى رنگ فداكارى؟ كرم قهوه اى چرا رنگ مرگ و آرزو يكى است؟ چون مرگ يك آرزو است. رنگ مادر؟ خاكسترى چون خاكسترى نماد پاكى و فداكارى است. رنگ پدر؟ قرمز چون پدردر جامعه فعاليت دارد. رنگ فرزند؟ سبز چون اميد به بچه وجود دارد.
|