چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 1, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به كتاب «چين و هنرهاى اسلامى»
چين و هنرهاى اسلامى
249354.jpg
نوشته: زكى محمدحسن ـ ترجمه: غلامرضا تهامى ـ از انتشارات فرهنگستان هنر، ۱۳۸۴
احمدرضا دالوند

كتاب «چين و هنرهاى اسلامى»
در ۱۵۰ صفحه - قطع رحلى
و با قيمت ۱۴۰۰ تومان
و به مناسبت «همايش بين المللى طبيعت در هنر شرق» منتشر شده است. در انتهاى كتاب
۴۸ تصوير به چاپ رسيده كه در ارجاع به مستندات ياد شده كتاب، به خواننده يارى بسيار مى رساند.
ملل عرب و ايرانيان و مصريان پيش از اسلام با خاور دور در ارتباط بودند.
راه تجارت ابريشم، ميان چين و بيزانس و روم، از آسياى مركزى آغاز مى شد و از ايران و جزيره مى گذشت. اين تجارت قرن ها در دست ايرانيان بود. ايرانيان و چينيان هر يك شيفته تزئينات و آرايه هاى پارچه ها و بافته هاى يكديگر بودند و از هم تقليد مى كردند. چنانكه در كارگاه هاى بافندگى چين، پارچه هايى با تزئينات ايرانى (عصر ساسانى) و در كارگاه هاى ايران، پارچه هاى داراى تزئينات و نقوش چينى بافته مى شد. اين ارتباط ميان چين و ايران، حتى پس از آنكه در اواسط قرن ششم ميلادى بيزانسى ها شيوه پرورش كرم ابريشم و تهيه ابريشم را آموختند باز هم برقرار ماند و كاهش نيافت.
مصر نيز با آسياى مركزى و مناطق غربى چين ارتباط تجارى داشته است. يكى از نشانه هاى اين ارتباط، جلدكتابى است با آرايه هاى قبطى كه در «تورفان» از مراكز هنرى و صنعتى قديم تركستان چين به دست آمده است. همچنين كشف كتاب هاى مانوى در مصر است كه به زبان قبطى نگاشته شده و اخيراً در مصر به دست آمده است.
احتمال قوى اين است كه اسلام به وسيله بازرگانانى كه از طريق خطوط كشتيرانى آن عصر به چين رفت و آمد مى كردند به آن سرزمين راه يافته باشد. منابع چينى وجود گروه هايى از مسلمانان را در چين عصر سلطنت خاندان «تانگ» تأييد كرده اند كه بيشتر اينان بازرگانانى بوده اند كه در شهرهاى مرزى و بندرها اقامت داشته اند، و اين مايه شگفتى نيست زيرا تجارت ميان شرق و غرب تا پايان قرن پانزدهم ميلادى در دست مسلمانان بود.
|||
فرمانرواى سامانى، امير نصربن احمد (۳۳۱-۳۰۱ هجرى)، كه رودكى شاعر بزرگ ايرانى به فرمان او كليله و دمنه را به نظم درآورده بود، پس از پايان كار، چند هنرمند چينى را مأمور كرد نسخه كليله و دمنه منظوم را مصور سازند تا خوانندگان از خواندن آن به طرب آيند.
استخدام هنرمندان چينى براى پادشاهان آل سامان كارى آسان بود. زيرا با دربار امپراتوران چين ارتباط بسيار و مستمر داشتند و تجارت ميان كشورهاى آنان گسترده و پررونق و راه زمينى ميان دو كشور، راهى هموار و پررفت و آمد بود.
مغولان يا تاتارها در طول دو قرن هفتم و هشتم هجرى (۱۳ و ۱۴ ميلادى) امپراتورى پهناورى در آسيا پديد آوردند و دو كشور بزرگ چين و ايران تحت فرمان خاندان مغولى چنگيز قرار گرفت. پادشاهان سلسله ايلخانى و اتباع آنها، هرچند به سرعت فرهنگ و تمدن ايرانى را پذيرفتند و سپس به اسلام نيز گرويدند، اما روابط خود را با مغول هاى چين هيچ گاه قطع نكردند و اين پيوند ميان ايلخانان ايران با امپراتوران سلسله «يوآن» منحصر به خويشاوندى و هم نژادى نبود بلكه تجارت ميان اين دو كشور نيز در عصر خاندان هاى نامبرده افزايش و گسترش يافت. نفوذ فرهنگى چين در ايران نيز به سبب وجود كارمندان ادارى، مترجمان، صنعتگران و هنرمندان چينى كه همراه مغولان از خاور دور و آسياى مركزى به ايران آمده و در خدمت خان هاى مغول بودند افزايش بسيار يافت. از سوى ديگر، گروه هايى از مسلمانان اعم از ايرانى و ترك و عرب پس از يورش مغول ها، به سرزمين چين مهاجرت كردند كه در ميان آنها بازرگانان و صنعتگران و هنرمندان و جنگجويان و كشاورزان و اسيران جنگى فراوان بودند.
|||
واقعيت اين كه روابط ميان ايران و چين در هيچ دوره اى استوارتر از دوره حكومت شاهرخ (۷۵۰ تا ۸۰۷ هجرى) نبوده است و بايسنقر پسر شاهرخ را بايد بزرگ ترين حامى هنر نگارگرى در ايران دانست. وى نقاش معروف ايرانى «غياث الدين» را همراه هيأتى از سوى شاهرخ به دربار امپراتور چين فرستاد و از او خواست تا شرح مسافرت خود و آنچه را كه در آن كشور مشاهده كرده به تفصيل يادداشت كند (اين كتاب بعدها به فرانسه نيز ترجمه شده است). روابط امپراتوران سلسله «مينگ» با فرمانروايان سرزمين هاى اسلامى در مرزهاى غربى چين بسيار دوستانه بود. در برخى منابع تاريخى نقل شده، شاهرخ تيمورى در پاسخ نامه يكى از امپراتوران چين، نامه اى تحيت آميز براى او فرستاده و در آن مزايا و محاسن دين اسلام را شرح داده و امپراتور را به پذيرفتن دين اسلام فراخوانده بود.
پس از سقوط امپراتوران خاندان «مينگ» و روى كارآمدن خاندان «منچو» (۱۶۴۴ ميلادى)، حسن رابطه چينيان با مسلمانان به تيرگى گراييد و مسلمانان به شورش ها و قيام هاى متعددى دست زدند. لذا در قرون ۱۶ و ۱۷ ميلادى (۱۰ و ۱۱ هجرى) بخش شرقى دنياى اسلام همچنان روابط خود را با چين حفظ كرد كه آثار اين ارتباط در فرآورده هاى صنعتى و هنرى ايران صفوى قابل شناسايى است.
|||
در اوايل قرن هجدهم ميلادى (قرن ۱۲ هجرى)، روابط فرهنگى و هنرى دنياى اسلام با خاور دور گسسته شد و روابط با اروپا جانشين آن گرديد. از آن پس هنر اروپايى الهام بخش هنر اسلامى و مايه ها و عناصر آن شد و اين بزرگ ترين عامل فقدان و نابودى ويژگى ها و مشخصه هاى اساسى هنرهاى اسلامى گرديد (ص ۲۶).
در قرن هشتم ميلادى (دوم هجرى)، يعقوبى صاحب «كتاب البلدان» مى نويسد: در بخش شرقى بغداد كه عسكرالمهدى نام داشت پنج راه (خيابان) وجود داشت، نخست راهى بود كه مستقيماً به محله «رصافه» مى رفت و قصر «مهدى» و مسجد جامع در آن محله جاى داشت و ديگر راهى كه از بازار موسوم به «سوق خضير» مى گذشت و اين بازار مركز ساخته هاى هنرى و مصنوعات ظريفه چين بود. در منابع تاريخى چينى نيز به حضور صنعتگران و هنرمندان چينى در شهر كوفه در نيمه دوم قرن هشتم ميلادى اشاره شده است. دربار امراى سامانى مجمع دانشمندان و اديبان و هنرمندان بود و آوازه شهرهاى بخارا و سمرقند در سراسر دنياى اسلام پيچيده بود. در شاهنامه فردوسى نيز بارها از مصنوعات ظريف وارده از چين ياد شده است: از جمله خنجرى سياه رنگ كه خاقان چين آن را همراه با هدايا و تحفه هاى ديگر و ساير فرآورده هاى ساخت چين به بهرام، پادشاه ايران اهدا كرده بود.
در كتاب «جامع التواريخ» نوشته «خواجه رشيدالدين فضل الله» آمده است كه در عصر حكومت «هولاكو»، «غازان» و «الجايتو» بسيارى از نگارگران اهل چين به ايران آمدند و در همان دوران كتاب هايى كه با تصاوير چينى مصور و منقوش شده بود در ايران رواج داشت. شاه عباس صفوى براى شكوفايى و رونق بخشيدن به صنعت سفالگرى در ايران، بسيارى از سفالگران چينى را همراه با خانواده هايشان به كشور فراخواند تا اين صنعت را در ايران گسترش دهند و ايران بتواند با صدور ظروف چينى به اروپا به سودهاى هنگفتى كه به كشورهاى خاور دور سرازير مى شد دست يابد. اين صنعتگران چينى در شهر اصفهان اقامت گزيدند.
|||
پيروان مذهب مانى، رابط ميان خاور دور و خاور نزديك بودند و خلفاى اسلامى نيز مانند خسروان ايرانى آنها را سخت آزار مى دادند و به همين سبب مانوى ها در قرن دوم هجرى از ايران گريختند و در تركستان واقع در آسياى ميانه ساكن شدند.
مانى، در قرن سوم ميلادى آيين جديدى را در ايران عرضه كرد. وى نگارگرى استاد و بى مانند بود و هم خود و هم پيروانش از اين هنر براى تبيين محتواى كتاب هاى دينى خود بهره مى گرفتند.
مانويان در انتقال سبك ها و شيوه هاى هنرى - صنعتى چين به سرزمين هاى شرق دنياى اسلام، سهم و نقش داشتند.
|||
شاعر ايرانى، نظامى (متوفى به ۵۹۹ هجرى) در منظومه «اسكندرنامه» ماجراى مسابقه نقاشى ميان يك هنرمند رومى و يك هنرمند چينى را در حضور اسكندر و خاقان چين بازگو مى كند: سرانجام براى آزمون مهارت، مقرر شد پرده اى از فراز گنبدى بلند آويخته شود به گونه اى كه در هر يك از دو سوى پرده، دو نقاش بدون آنكه يكديگر را ببينند مهارت خويش را نمايان سازند و در يك سوى، هنر نقاش رومى و در سوى ديگر كار نقاش چينى نمايانده شود. «نظامى» داستان اين مسابقه را با برنده شدن يكى از آنها به پايان نمى برد، بلكه گونه اى ديگر از مهارت و توانمندى چينيان را نشان مى دهد؛ بدين شرح كه نقاش رومى در غرفه اى كه براى كار او آماده شده بود به كار پرداخت. ميان او و رقيب چينى پرده اى آويخته بود كه آن دو را از يكديگر جدا مى ساخت و تا پايان مسابقه كنار زده نمى شد و در حالى كه هنرمند رومى به كار نقاشى خود سرگرم بود هنرمند چينى به صيقلى كردن و براق ساختن صحنه روبرو پرداخت و هنگامى كه كار به پايان رسيد و پرده ميان دو نقاش برداشته شد عكس تصويرى كه نقاش رومى كشيده بود بر صحنه صيقلى شده هنرمند چينى ظاهر گرديد، چنانكه هيچ تفاوتى ميان دو صحنه به چشم نمى خورد و تماشاگران از همانندى آن دو شگفت زده شدند، تا آنگاه راز كار را دريافتند.
سعدى شاعر پرآوازه ايرانى (متوفى به ۶۹۰ هجرى)، در گلستان خويش آورده است: «... و سفرى ديگرم در پيش است... كه گوگرد پارسى خواهم بردن به چين كه شنيدم قيمتى عظيم دارد... و از آنجا كاسه چينى به «روم» آورم و ديباى «رومى» به هند...»
تأثير شيوه ها و اسلوب هاى چينى بر هنرها و فنون اسلامى، به هيچ وجه نشانه سلطه و سيطره چين يا ناشى از حاكميت افراد و عناصر داراى فرهنگ و تمدن چينى بر بخش شرقى دنياى اسلام نبوده، بلكه گواه و گوياى شيفتگى و دلبستگى مسلمانان و به ويژه مردم ايران به آن شيوه هاست و دليل بر صحت اين مدعا آن است كه تأثير هنر چينى بر هنرها و فنون ايرانى بيشتر در دوران هايى از تاريخ ايران نمايان مى شود كه روح ملى گرايى ايرانى شكوفايى و بالندگى بيشترى داشته است.
|||
«خط زيبا» و «مصورسازى كتاب هاى دست نويس» دو جلوه از مهم ترين تجليات هنر اسلامى است. با توجه به اين واقعيت به ارزش والاى كاغذ در تحول و پيشرفت اين هنر پى مى بريم. مى دانيم كه چينيان بهترين انواع كاغذ را تهيه مى كردند و نگارش زيبا نزد آنان ارزشى بزرگ داشت، چنانكه آن را با اعمال الهى و مقدس مرتبط مى شمردند.
هنرمندان بخش شرقى دنياى اسلام، همچنين به ساخت نمونه هاى تقليدى از ساخته هاى هنرى چينى روى آوردند و در برخى موارد به موفقيت هاى نسبى دست يافتند. نوعى از سفالينه هاى چينى كه مسلمانان به تقليد آن پرداختند، سفال سفيد خالص (خاك چينى) بود كه بشقاب ها، كاسه ها و ظروف معروف به «سلطانى» را از اين جنس مى ساختند. سفالگران ايرانى در دوران سلجوقيان و سپس در عصر مغول (قرن ۵ تا ۸ هجرى) به تقليد از سفالگرى با استفاده از خاك چينى مخصوص روى آوردند. مورخ ايرانى «خواندمير» در شرح حال نقاش مشهور ايرانى «مولانا حاج محمد نقاش» مى نويسد: او بارها كوشيد تا سفالينه هايى همانند ظروف ساخت چين بسازد، و سرانجام توفيق يافت، اما از نظر رنگ و درخشندگى با آنها برابرى نمى كرد.
از جمله تصاوير موجود كه در آن مايه ها و عناصر ايرانى و چينى در كنار هم جاى گرفته اند، بدون آنكه با هم آميخته شده و يك تصوير را تشكيل داده باشند، تصويرى است كه شاخه درختى پربرگ و گل را نشان مى دهد كه گنجشكى بر آن نشسته است. به نظر مى رسد كه اين تصوير از كارهاى دوران سلسله «مينگ» باشد، اما در زير اين شاخه درخت، تصوير خسرو و شيرين، عاشق و معشوق ايرانى ديده مى شود كه چهره اى همچون چينيان دارند، اما جامه هاى آنها همانند جامه هاى ايرانى است. به گونه اى كه دشوار مى توان گفت به دست نقاشى ايرانى به تقليد از هنر چينى كشيده شده است يا به دست نقاشى چينى كه از شيوه ايرانى تقليد كرده است.
|||
هنرمندان مسلمان در آغاز، توجهى به مطابقت كامل تصاوير جانورى با شكل طبيعى آنها نداشتند. اما از قرن هشتم هجرى (۱۴ ميلادى) و پس از آنكه دقت هنرمندان چينى را در ترسيم تصاوير جانوران و پرندگان ديدند و آموختند، كوشيدند تا صورت هاى مزبور را با تقليد دقيق از شكل طبيعى آنها ترسيم كنند. هنرمندان مسلمان، همچنين شيوه نقاشى پرندگان در حال پرواز را از چينى ها فراگرفتند و نقوش خود را حركت و زنده نمايى بخشيدند. مسابقه چهره نگارى از اشخاص (پرتره) در عصر اسلامى به دوره ايلخانان مغول بازمى گردد كه بنابه سنت و عادت نياكان خود، هنرمندانى چينى يا آنانى را كه با شيوه هنرى چين آشنا شده بودند، مأمور كردند تا تصاويرشان را نقاشى كنند. كشيدن تصاوير اشخاص (پرتره) در دوران پادشاهان صفوى نيز رواج داشته است. هنرمندان مسلمان در آغاز به تقليد از همكاران چينى خود، چهره اشخاص را از روبرو ترسيم مى كردند، به گونه اى كه بيننده تمام چهره و دست كم سه چهارم آن را مى ديد. در قرن شانزدهم ميلادى (اواخر قرن ۱۰ هجرى) بود كه چهره نگارى نيم رخ را از هنرمندان اروپايى فراگرفتند و از آنها تأثير پذيرفتند.
|||
به طور كلى مى توانيم بگوييم كه نگارگران و نقاشان ايرانى در عصر اسلامى نگاره ها و نقوش چينى را به عنوان نمونه اى آرمانى مى نگريستند و مى كوشيدند تا از آنها تقليد و نمونه گيرى كنند. چنانكه از منابع تاريخى و ادبى ايران برمى آيد و آثار برجسته هنر ايرانى كه به دست رسيده نيز آن را تأييد مى كند، تأثير هنر نگارگرى چينى در نگارگرى و نقاشى ايرانى قرن هاى هشتم و نهم هجرى (۱۴ و ۱۵ ميلادى) به اوج خود رسيد.
كارشناسان مسائل هنرى از سهولت تلاقى و آميختگى هنر ايران و چين سخن گفته اند، و اين درست است زيرا تأثير شيوه هاى هنرى چين بر هنر ايرانى به هماهنگى و همسازى آنها با يكديگر انجاميد، ولى هنر ايرانى مغلوب هنر چينى نشد و استقلال، ويژگى ها و توانمندى خود را همچنان حفظ كرد. اما نفوذ شيوه هاى هنرى غربى در قرن هاى ۱۱ و ۱۲ (۱۷و ۱۸ ميلادى) و تأثير آن بر هنر ايرانى چنين خوش خيم نبود، بلكه ضربه سختى بر هنر ايرانى وارد آورد كه آن را از مسير تاريخى اش خارج ساخت و چهره و ماهيت آن را دگرگون كرد.
در اينجا با اين سؤال روبرو مى شويم كه چرا و چگونه تأثير هنر چين بر هنر ايرانى با سهولت و حفظ هويت و اصالت هنر ايرانى همراه بود، در حالى كه تأثير فرهنگ غربى ضربه اى مصيبت بار بر هنرهاى اسلامى فرود آورد؟ آن هم با توجه به اينكه ايرانيان از ديرزمان به قدرت شگفت انگيز خود در فراگرفتن مايه ها و عناصر فنى بيگانه و سپس مستهلك كردن آن در هنر خود شهرت داشتند، به گونه اى كه پس از اندك مدتى آنچه را از ديگران آموخته بودند چنان با هنر اصيل خود درمى آميختند كه گويى جزو اصلى و ريشه اى هنر ايرانى بوده است. خلاصه كلام اينكه روح و مايه هنرهاى چينى به مراتب بيش از هنرهاى غربى با روح هنرهاى اسلامى نزديكى داشت و همين نزديكى باعث شد تا تأثيرپذيرى مسلمانان از چينيان به تحول و خيزشى در هنرهاى اسلامى بينجامد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |