|
گفت وگو با دكتر محمود احمدى پور داريانى استاد دانشگاه
موانع توسعه كارآفرينى
بخش دوم
|
|
|
گفت وگو: شمس الدين قائم مقامى
بخش نخست گفت و گو با دكتر محمود احمدى پور داريانى استاد دانشگاه درخصوص عوامل و موانع توسعه كارآفرينى درشماره گذشته به چاپ رسيد. بخش دوم آن كه در خصوص اقدامات اوليه براى كارآفرينى است، در پى مى آيد:
پس به اعتقاد شما در زمينه ارزش قائل شدن براى كارآفرينى از خانواده تا تمام اركان، اجزا و نهادهاى جامعه، دچار نقصان هستيم؟ بله. مدل توسعه كارآفرينى جامعه براى همين است و الآن مشكلات زيادى همچنان كه گفتم وجود دارد. به اين نحو كه ابتدا بايد توسعه كسب و كار صورت گيرد و بعد كارآفرينى توسعه پيدا كند. ما در روايات از پيامبر گرامى اسلام داريم كه الكاسب حبيب الله بنابراين مى بينيم كه كسب و كار ريشه ارزشى دارد. به اين دليل من بر توسعه كسب و كار تأكيد مى كنم كه اگر در جامعه اى فقط دانش يا تكنولوژى ترويج شود؛ شرط لازم توسعه مشخص شده است ولى از شرط كافى خبرى نيست. با اين حال، وضعيت جامعه تبديل به موقعيت كشور هند مى شود كه مغزهاى متفكرى را پرورش مى دهد ولى آنها به بيرون از آن كشور مهاجرت مى كنند. ولى اگر كسب و كار ترويج شد لاجرم دانش هم ترويج مى شود چون اساس آن علم و در بطن آن دانش نهفته است. كسب و كار به همه فعاليتهايى اطلاق مى شود كه در آنها خريد و فروش به منظور توليد يك كالا يا عرضه يك خدمت وجوددارد. لازمه توسعه كسب و كار اين است كه همانند توسعه ورزش و هنر ارزشهايى را دنبال كند و اصولى داشته باشد. من اسم آن را پنج مهارت كسب و كار گذاشته ام. اين مهارتها آينده ساز براى داشتن مهارتهاى جامعه اطلاعاتى است اين پنج مهارت كدامهاهستند؟ مهارت مديريت يعنى قدرت اداره كردن، كار گروهى، سرپرستى، نظارت، تحمل يكديگر، تصميم گيرى و ... كه همه كار مديريت است. مهارت بازاريابى به معنى احترام به مشترى، خدمت كردن، تسريع كردن كار نياز مشترى را فهميدن. يك نكته را در اين باره بگويم كه اكثر بچه هاى ايرانى اصلاً خريد و فروش بلد نيستند. چون در بچگى كار نكرده اند. مادران ما مسؤول هستند كه بچه ها را در فصل بيكارى مثل تابستان بر سر كارى بگذارند. در حالى كه الآن مادران جامعه ما به بچه هاى خود مى گويند تو فقط بايد كلاس شنا و زبان بروى. در حالى كه بچه ها بايد كار كنند. كار كردن باعث مى شود بچه ها اجتماعى شوند و با مهارت خريد و فروش و تعامل با افراد و شناخت كالاها و نيازهاى مختلف خودشان آشنا شوند. در حالى كه بچه هاى امروز يا به كلاسهاى ورزشى يا زبان و بعضاً كلاسهاى هنرى مى روند كه البته اينها هر كدام لازم هستند ولى كافى نيستند. وقتى كسب و كار رايج شد در اين ميان كسب و كارهاى ناب، نو، جديد، خلاقانه و نوآورانه، كارآفرينى محسوب مى شود. به همين دليل است كه من مى گويم ابتدا توسعه كسب و كار و بعد توسعه كارآفرينى. اين مى تواند يك شعار بسيار خوب براى مسوولان باشد كه بايد آن را عملى كند. به نظر شما يكى از موانع توسعه كسب و كار و كارآفرينى در ايران عدم احترام به مالكيت و وجود ديدگاه منفى نسبت به صاحبان سرمايه نيست؟ اين موضوع دلايل زيادى دارد. يكى از موانع كارآفرينى اين است كه مالكيت در ايران از احترام برخوردار نيست. بايد ببينيم علت اين پديده چيست؟ عده اى مى گويند اين به تحولات سالهاى گذشته برمى گردد. برخى معتقدند اين موضوع ريشه در تاريخ دارد. يا اينكه تركيبى از همه اين موارد دست به دست هم داده و وضعيت فعلى رابه وجود آورده است. من به بستر و(ريشه)هاى تاريخى آن مى پردازم. كتاب خيلى خوبى از دكتر كاظم علمدارى هست با اين عنوان كه «چرا ايران عقب افتاد و غرب پيشرفت كرد؟» جمله زيبايى از زرتشت و داريوش در اين كتاب آمده است با اين مضمون كه در دعاى خود از اهورامزدا (خداوند) مى خواهد كه كشور ما را از سه دشمن بر حذر دارد، نخست دشمنى كه تهاجم مى كند، دوم دروغ و سوم خشكسالى. تهديدهايى كه از جانب دشمن مهاجم و خشكسالى براى كشور به وجود مى آيد كاملاً واضح است. ولى براى محققان اين سؤال مطرح شده است كه چرا از «دروغ» به عنوان يك دشمن نام برده شده است. تاريخدانان ريشه يابى كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه تاجران در آن زمان دروغ مى گفته اند. يكى از دلايلى كه ايرانى ها اهل كسب و كارنشده اند اين است كه در آن زمان دروغ،تجارت و تاجر مترادف هم بوده اند و دعاى زرتشت اين بوده است كه كشور را از بلاى دروغ دور نگهدارد. البته يونانى ها، هم اهل تجارت و دريانوردى بودند ولى به فلسفه و عقلانيت روى آورده بودند. مى بينيم كه دين اسلام و بزرگان آن ضديتى با تجارت و مالكيت ندارند. از نظر دينى ما مانعى براى توسعه مالكيت نداريم. پس چه شده كه ايران به اين وضع دچار شده است؟ يكى از دلايل آن به سياستهاى توسعه اى برمى گردد. توسعه در ايران غالباً مبتنى بر كشاورزى بوده است و توسعه كسب و كار در ايران قديم كمتر وجود داشته است. توسعه در ايران مبتنى بر كشاورزى بوده است و توسعه كسب و كار كمتر صورت مى گرفته است. از دوران صفويه هرچه كه به پيش مى رويم مى بينيم اين روند، سرعت بيشترى گرفته است. مثلاً در زمان صفويه شمشيرى داشتيم كه آرم لااله الا الله داشته است و به لهستان صادر شده است. پس مى دانيم كه ما پس ازدوره صفويه توانايى صنعتى هم داشته ايم. صنايع رنگ و لعاب، صنايع دستى و صنعت سراميك سازى و... در ايران وجودداشته است. ولى يك نكته مهم درمورد صنعتى شدن كشورهاى غربى و عدم آن در كشور ما وجوددارد و آن اين است كه غربى ها مسأله فئوداليسم و مالكيت صنعتى و مالكيت بر زمين را به خوبى حل كردند ولى اين مسأله در ايران هيچ موقع شكل نگرفت. مالكيت صنعتى بعد از قاجار و زمان دوران پهلوى كم كم روبه توسعه بود و مسأله مالكيت هنوز روشن و شفاف نبود، كم كم داشتيم به سمتى مى رفتيم كه مالكيت معنى پيداكند كه با وقوع انقلاب روبرو شديم. موج انقلاب اسلامى باعث شد يك ديدگاهى در برخى افراد به وجود آيدكه مى گفتند هر كسى پول دارد كافر است، هركسى كه سرمايه دار است بايد اعدام شود و... اين تندروى سوسياليسم و چپ گرايى و مخالفتى كه با بخش خصوصى وجودداشت، به تاحق نام دين تمام مى شد.اوايل انقلاب مالكيت خصوصى را باور نداشتيم. پس عدم توسعه كسب و كار ريشه تاريخى دارد. علت اين موضوع را بايد در عملكرد حكومت ها و ديدگاههاى ما جست وجو كرد. به همين علت خصوصى سازى در ايران بسيار دير صورت گرفت. ولى الآن كم كم فضا دارد بهتر مى شود، ولى هنوز هم فضاى محيط كسب و كار خيلى وحشتناك است. اگر توسعه را به يك مثلث تشبيه كنيم، اضلاع آن عبارتند از: سياست ها و بسترهاى توسعه پايدار، سرمايه گذاران براى تأمين منابع و كارآفرينانى كه ايده هايشان را اجراكنند. مورداول را دولت بايد ايجادكند به اين معنى كه فضاى امن سياسى، اجتماعى و فرهنگى توسط دولت ايجادشود. بايد به مالكيت ازسوى دولت احترام گذاشته شود. همچنين با آموزشهاى فرهنگى و اجتماعى به مردم آموزش داده شود كه ازحسد، بخل و كينه توزى نسبت به افراد ثروتمند، موفق و كارآفرين دورى كنند. به اعتقاد من توسعه و بزرگ كردن اندازه دولت در كشور ما و درهمه كشورها نتيجه خوبى نداشت. سوسياليسم شكست خورد. توسعه ازطريق گسترش بخش خصوصى و توسط كارآفرينان نياز به فضاى امن براى مالكيت خصوصى و احترام به اين نوع مالكيت دارد. مهم اين است كه در دين اسلام تعارضى بين مالكيت و مبانى دينى وجودندارد. به نظر شما دولتى بودن اقتصاد و اينكه عده زيادى از مردم به اصطلاح كارمند دولت هستند و بايد در قالب هاى تعيين شده ادارى رفتار كنند و همچنين داشتن يك درآمد ثابت ماهانه نيز كه البته براى يك زندگى مطلوب كافى نيست، باعث نشده است كه كارآفرينى دركشور ما كمتر صورت بگيرد؟ واقعيت اين است كه ما نمى توانيم ازهمه انتظار داشته باشيم كه كارآفرين شوند. كارمندشدن بد نيست ولى نه اينكه همه مانند نظام هاى سوسياليستى كارمند شوند. كارمند كارآفرين هم مى توانيم داشته باشيم. فقط بايد به افراد فضايى داده شود تا نوگرايى كنند و استعدادهايشان را بروز دهند. بعضاً به اين خاطر كه سرمايه اى براى مشاغل آزاد ندارند، به كارمندشدن رو مى آورند، ولى همه بحث ما اين است آبى كه يكجا ماند راكد مى شود. افكار يا سازمانى هم كه درآن روزمرگى به وجود بيايد، نتيجه خوبى به بار نخواهدآورد. اگر از افكار كارمندان استفاده شود، خلاقيت ظهور پيدامى كند. ما كارمندان با استعداد زيادى داريم. اينها بايد ازطريق سازمانها و مديرانشان ذوق و استعداد خودرا باروركنند. بايد ببينيم چرا سازمان هاى دولتى كارآمدى، بهره ورى و اثربخشى مطلوب را ندارند. اين برمى گردد به فضايى كه ما ايجاد مى كنيم. مسؤولان درهمه رده ها بايد اهل تغيير و تحول باشند. اگر اين فضا وجودداشته باشد همه شروع به تغييرمى كنند. ولى اگر مسؤولان شركت ها، سازمانها و افراد در رأس اهل ثبات باشند و روحيه دگرگونى و چارچوب شكنى نداشته باشند، آن كارمند هم به همين ترتيب دچار ثبات مى شود. وقتى رأس يك هرم شروع به تغييركرد بقيه هم شروع به تغييرمى كنند.
|