|
|
|
زندگى كبود
همه چيز با وسواس است
|
|
|
اكرم از اينكه با كاظم ازدواج كرده بود، راضى بود. زندگى شان هر چند ساده ولى به خوبى و خوشى مى گذشت. اكرم زنى نبود كه از زندگى توقع زيادى داشته باشد، همين كه روزگارشان درآرامش مى گذشت براى او كافى بود و خوشحالش مى كرد. كاظم مرد زحمتكشى بود. از صبح تا شب براى رفاه زن و زندگى اش تن به كار مى داد. اكرم بعد از يك سال از زندگى مشتركش متوجه شد كه به زودى ميهمان كوچكى شادى را به خانه آنها مى برد. زن و مرد از اينكه به زودى صاحب فرزند مى شدند، از شادى در پوست نمى گنجيدند. هيچ خبرى براى كاظم بهتر از اين نبود كه به زودى پدر مى شود. هر چه به لحظه تولد ميهمان كوچك نزديكتر مى شدند، براى اكرم و كاظم زندگى شان جلوه ديگرى پيدا مى كرد. اكرم با درد زايمان به بيمارستان رفته بود. بعد از زايمان او احساس مى كرد كه ديگر توانى براى ادامه راه ندارد. مرد هم از اينكه زنش را پريشان مى ديد، عصبى شده بود، همه مى گفتند زن وقتى زايمان مى كند، ضعيف مى شود، بعد از مدتى دوباره بدنش رومى آيد و زندگى همان روال قبل را مى گيرد. دو ماهى طول كشيده بود تا اكرم بتواند سررشته زندگى را به دست بگيرد. كاظم از اينكه بعد از دو ماه با زن و بچه اش به خانه شان مى رفتند، احساس خوبى داشت. مادر اكرم تمام سفارش ها را به دامادش كرده بود. - جان شما و جان اكرم، مبادا بچه ام دوباره بدنش ضعيف شود اگر مشكلى بود خبر دهيد. بچه كوچك بزرگ كردن سخت است، آقا كاظم مواظب زنت باش. وقتى به خانه رسيده بودند مرد ظرف ميوه شسته اى را كه از قبل آماده كرده بود، جلوى زنش گذاشته و كنار او و بچه اش نشسته بود. با شادى به آنها نگاه مى كرد، اكرم براى عوض كردن بچه چشمهايش را كه بسته بود، توجه كاظم جلب شده بود. - چرا چشمهايت را مى بندى؟ مگر از ديدن كهنه كثيف حالت بد مى شود. اكرم سرش را تكان داده بود. - نه از ديدن آن بدم نمى آيد، ولى احساس خاصى دارم، اگر چيزى را ببينم بايد همه را آبكشى كنم. مدتى از زندگى شان گذشته بود. اكرم روز به روز بيشتر با آب تماس پيدا مى كرد. ساعتها كودكشان را به پدر مى سپرد و خودش در حمام به آب كشيدن مى پرداخت. كاظم از اين وضع خسته شده بود. چند بار با زنش حرف زده بود، ولى انگار بى فايده بود. با چند نفر مشورت كرده بود. همه مى گفتند نكند زنت وسواس پيدا كرده؟ نكند كه وسواسى شده باشد. تا دير نشده بايد فكرى به حال او كنى. كاظم به سفارش چند نفر از دوستانش به فكر اين افتاد كه بناى رفت و آمد را باز كند. شايد اگر اكرم سرگرم مى شد، دست از وسواس و آب مى كشيد. - اكرم قرار است كه چند نفر از دوستانم با زن و بچه هايشان به خانه ام براى شام بيايند. اكرم هيچ مخالفتى نكرده بود. دست به كار شده و براى روز بعد شام تدارك ديده بود. ميهمانى به خوبى برگزار شده بود. كاظم از اين فكر خوشحال بود. زنش بعد از جمع و جور كردن خانه به خواب رفته بود. كاظم صبح زود از خواب بيدار شده بود. از اينكه مى ديد زن و بچه اش اين قدر آرام خوابيده اند نفسى به راحتى كشيده بود. غروب آن روز وقتى به خانه برگشته بود، از ديدن وضع خانه تعجب كرده بود. اكرم تمام فرشها، موكت ها و وسايل خانه را آب كشيده بود. - اكرم چه كار كردى؟ - هيچى مبلها و وسايلى را كه ميهمانها استفاده كرده بودند شستم و آب كشيدم. - براى چى؟ - براى چى ندارد مرد! من اصلاً آنها را قبول نداشتم. آدم بايد زندگى اش تميز و پاك باشد. من اگر زندگى ام پاك نباشد، نمى توانم زندگى كنم. زندگى بايد به دل آدم بچسبد و همه جا برق بزند. از آن به بعد كاظم مى ديد كه زنش هر روز و هر هفته هرچه را كه دم دستش است آب مى كشد. با اينكه از اين وضعيت رنج مى برد ولى هر وقت با زنش در اين مورد حرف مى زد، وضع بدتر مى شد و هيچ تفاوتى نمى كرد. به همين خاطر او سعى مى كرد كمتر در اين مورد حساسيت به خرج بدهد. هر چه او بيشتر حساس مى شد، وضع اكرم بدتر مى شد. چند سالى بود كه از زندگى مشتركشان مى گذشت. اكرم به علت شست وشوى زياد و تماس دائم با آب دچار بيمارى پوستى شده بود. دست ها وپاهايش دچار عفونت شديد، خشكى و قارچ شده بود. كاظم هر دكترى كه سفارش مى كردند اكرم را مى برد ولى بى فايده بود. هر وقت نسبت به بيمارى زنش اعتراض مى كرد، خواهر زنش در جواب مى گفت: - بى خود بهانه نگيريد آقا كاظم. من هم همينطور هستم. تميزى كه وسواس نيست. كاظم مى دانست كه خواهر زنش هم مثل اكرم وسواس دارد. هر چند كه وسواس او كمتر بود، ولى خب آنها وسواس داشتند و كارى هم نمى شد كرد. با چند پزشك مشورت كرده بود ولى اكرم تن به دوا و درمان نمى داد. مرد هم انگار ديگر به اين وضعيت خو گرفته و عادت كرده بود. ديگر نه بازنش جرو بحث مى كرد و نه اصرار داشت كه زن دست از آب كشيدن هاى متوالى بردارد. ۲۴ سال بود كه آنها زندگى كرده بودند، ۲۴ سال بود كه مرد چشم هايش را روى زندگى بسته بود. هر چند كه بيشتر مبلها و صندلى ها و وسايل زندگى شان در طول اين مدت به علت تماس دائم با آب از بين رفته بودند، ولى كاظم دلش به حال زنش مى سوخت و با بى تفاوتى عبور مى كرد. *** يك هفته بود كه كاظم به مأموريت رفته بود و از زن و تنها بچه اش دور بود. دخترشان ديگر بزرگ شده بود. مرد از اينكه مى ديد دخترشان هم مثل مادرش دچار وسواس شده است رنج مى برد ولى كارى از دستش برنمى آمد. بعد از يك هفته دورى از خانه دلتنگ زندگى شده بود دلش براى آنها تنگ شده بود. خودش را به خانه رساند و آرام وارد خانه شد. چند بار اكرم را صدا كرد ولى صداى آب را از داخل حمام شنيد. در حمام نيمه باز بود. درون حمام را نگاه كرد. با ديدن اكرم براى چند لحظه خشكش زد. زنش در حال آب كشيدن تلويزيون بود. جلو دويد و دست هاى او را گرفت. - چه كار مى كنى اكرم؟ - دست نزن كاظم. تلويزيون را آب كشيدم، دست زدى ناچارم دوباره... *** روز بعد كاظم جلوى قاضى دادگاه خانواده ايستاده بود و با بغض مى گفت: - ۲۴ سال است كه به هر سختى و بدبختى بوده وسواس زنم را تحمل كرده ام ولى ديگر وضعيت او به گونه اى شده كه تحمل ام را از دست داده ام و مى خواهم با جدايى و طلاق خودم را نجات دهم.
پاسخ كارشناسى
دكتر كامران خوشنودى متخصص روانپزشكى
بيمارى وسواس از دوبخش تشكيل شده است: ۱- وسواس ۲- اجبار. وسواس يعنى احساس يا فكر عود كننده و مزاحم، اجبار نيز فكر يا رفتارى آگاهانه معيارمند و عود كننده است. ۱ ـ وسواس باعث ايجاد اضطراب و اجبار سبب كاهش اضطراب مذكور مى شود، مثل وسواس آلودگى و اجبار شست وشو يا وسواس ترديد و اجبار وارسى. بيمارى وسواس اغلب وقت گير است و روال زندگى و كاركرد شغلى و فعاليتهاى احتمالى را مختل مى كند. حدود ۳درصد افراد جامعه بيمارى وسواس دارند، در ميان بزرگسالان احتمال ابتلاى زن و مرد يكسان است، شروع وسواس در نوجوانى، كودكى و حتى در برخى موارد در دوسالگى هم شروع مى شود. فرضيه علت وسواس اشكال در تنظيم ترشح موادى در مغز است. ۳۵درصد از بستگان درجه اول اين بيماران نيز خود به همين اختلال مبتلايند به عبارت ديگر تا حدودى مى توان گفت وراثت در اين بيمارى دخيل است. بيماران مبتلا به اختلال وسواس از زمان شروع بيمارى تا موقع مراجعه به متخصص روانپزشكى ممكن است سالها به پزشكان غيرروانپزشك مراجعه كنند، مثلاً به خاطر اگزما و ترك پوست دست (ناشى از شست و شوى زياد) به متخصص پوست يا به دليل اعتقاد به لاعلاج بودن بيمارى وسواس به جراح مغز و اعصاب يا به علت نگرانى والدين نسبت به رفتار كودكشان مبنى بر شست وشوى مفرط به متخصص اطفال - يا به دليل نگرانى وسواسى از وضعيت ظاهرى مثلاً شكل و اندازه بينى به متخصص گوش و حلق و بينى يا متخصص جراحى پلاستيك كه معمولاً به جراحى هاى بى مورد زيبايى بينى - گونه - چانه - سينه و... مى انجامد و معمولاً در نهايت نيز از عمل جراحى خود راضى نخواهند بود و يا در اثر مسواك كردن هاى مفرط و ضايعات لثه به دندانپزشك مراجعه مى كنند برخى نيز به علت اينكه گاه اختلال وسواسى با اختلالات تشنج و آسيب هاى مغزى همراه است به متخصص داخلى مغز و اعصاب مراجعه مى كنند، درمان وسواس از لحاظ علمى صرفاً توسط روانپزشك (متخصص اعصاب و روان) انجام مى شود. وسواس شامل الگوهاى متعددى است مانند آلودگى (وسواس آلودگى و به دنبال آن اجبار شست وشو) در اين نوع وسواس شخصى از ادرار - مدفوع - گرد و غبار يا ميكروب مى ترسد. ۲- ترديد: مانند ترديد در بستن شير آب - شيرگاز - كليد برق كه معمولاً به وارسى (به صورت اجبار) مى انجامد. ۳- افكار مزاحم: وسواس افكار تكرارى در مورد عمل جنسى يا پرخاشگرى كه از نظر فرد شنيع و شرم آور است يا افكار كفرآميز در يك فرد مذهبى. ۴- تقارن: در اين نوع وسواس شخصى ساعتها وقت خود را صرف تقارن وسائل يا اصلاح صورتش مى كند. اغلب بيماران وسواسى پنج تا ده سال پس از شروع علائم به روانپزشك مراجعه مى كنند. در اينجا ذكر اين نكته را ضرورى مى دانم كه بيمارى وسواس يك بيمارى درمان شدنى است، به شرطى كه بيمار مصرف داروهاى خود را تحت نظر روانپزشك معالج ادامه دهد، زيرا براى كسب حداكثر نفع درمانى معمولاً هشت تا شانزده هفته وقت لازم است يعنى از زمان شروع دارو تا زمان بروز تأثيرات مثبت حدود ۲ تا ۴ماه بايد صبر كرد. روشهاى ديگر درمانى مانند رفتار درمانى و روان درمانى در كنار دارودرمانى مؤثرند. بيماران وسواس چون ساير اعضاى خانواده را درگير رفتارهاى وسواسى خود مى كنند به تدريج باعث ايجاد خستگى و يأس و نوميدى در آنها مى شوند، مانند سرنوشت شوم ماجراى امروز كه به طلاق انجاميد؛ در درمان بيماران وسواسى بايد به اعضاى خانواده بيمار آگاهى و اطمينان در مورد روند درمانى داد تا در تيم درمانى (روانپزشك - بيمار - خانواده) شركت كنند، زيرا اگر هر يك از اعضاى تيم فوق الذكر به نحوى از ادامه درمان خسته و نوميد شوند درمان به هدف نخواهد رسيد. بيماران مبتلا به اختلال وسواسى - اجبارى در پنجاه درصد موارد علائم افسردگى را نشان مى دهند، برخى از اين بيماران دچار اختلال شخصيت وسواسى اجبارى هستند، ميزان تجرد در ميان بيماران وسواسى بويژه در مردان بيشتر از متوسط جامعه است، در بيماران متأهل نيز ميزان متاركه بيشتر از معمول است.
|
|
|
|
|