|
كارگروهى دانشجويان به بهانه نزديك شدن ايام كنكور كارشناسى ارشد
اين پنج نفر
|
|
|
سميرا سامانى
باز هم كنكور. چهار سال پيش در يك روز گرم تابستان كنكور دادى. سد را شكستى. قبول شدى. درسها را يكى يكى گذراندى تا ماند چند واحد ناقابل. اين چند واحد، يعنى فارغ التحصيلى نزديك است. حالا دوباره فرصتى است كه باز هم كنكور بدهى. اين بار اما در زمستان. «كنكور كارشناسى ارشد» شايد سخت تر از «كارشناسى» نباشد اما آسان تر هم نيست. اما يك اصل آن را ازكنكور اولى متمايز مى كند همه چيز دانشگاهى است. ازسؤالات بگير تا طراحى سؤالات. چه كسى مى تواند به شما براى قبول شدن در اين آزمون كمك كند؟ قطعاً يك راه وجود ندارد اما راهى كه «اين پنج نفر» براى كمك كردن به دوستانشان انتخاب كرده اند، به نظر راه مناسبى مى آيد. وقتى امان انسان از تبريك مى برد وقتى موفق مى شوى چشمهاى زيادى از تو مى خواهند راز موفقيت را براى آنها بازگو كنى. مريم، احمد، ساناز، معصومه و محمد پنج دانشجوى ارشد «روانشناسى» هستند كه بعد از قبولى شان چشم اميد خيلى ها شدند. «وقتى خبر قبولى مان پخش شد، دوستان مقواهايى به در و ديوار دانشكده چسباندند تا با جمله هايى زيبا روى آنها قبولى مان را تبريك بگويند. موج تلفن هايى بود كه به سمتمان سرازير شد اما آرام آرام تبريك ها ته كشيد و بچه ها با رويكردى ديگر به طرفمان مى آمدند.» همه دلشان مى خواست بدانند اين پنج نفر چطورى در كنكور ارشد قبول شده اندو يك راست از كلاسهاى ليسانس راهى كلاسهاى فوق ليسانس شدند. «به قول معروف «بالانشين» شديم. يعنى از طبقه دوم و سوم شال و كلاه كرديم به طبقه چهارم. پشت ميزهاى بيضى. هر وقت پله ها را براى رفتن به طبقه چهارم بالا مى رفتيم يكى از دوستان ما را مجبور مى كرد بايستيم تا بپرسد «چه جورى قبول شدى؟» منابع كدام است؟ كدام يك مهمتر است؟ چند ساعت بايد خواند؟ از كى بايد شروع كرد؟ كلاسهاى كمك آموزشى فايده دارد يا نه؟ و دنيايى از سؤالاتى ديگر كه به تناسب هر كدام از پرسش كنندگان بايد به آن جواب مى دادند. «واقعاً خسته مى شديم. پاسخ دادن به تك تك بچه هاى دانشكده از آشنا و غيرآشنا سخت تر از آن چيزى است كه فكرش را هم بكنيد.» كار تنها به اين سؤال جوابها خلاصه نمى شد، بلكه دوستان نزديك و كمى نزديك از آنها مى خواستند جزوه ها و يادداشت هايى را كه تهيه كرده بودند را براى آنها بياورند. «مريم» اينجا صحبت را با اخم ادامه مى دهد. «اصل جزوه هايم را به يكى از دوستانم دادم تا كپى بگيرد. بعد از مدتى سراغشان را گرفتم چون مى خواستم به يكى ديگر از بچه ها بدهم اما بعد از دو هفته سردوندان حاليم كرد كه كارگر خانه شان به تصور اينكه آن همه جزوه كنار تخت آقا كاغذ باطله اند و گذاشته شان سركوچه.» هر كدام از اين پنج نفر به نوعى با قبول شدنشان به دردسر افتادند، يكى جزوه هايش از بين رفت، آن يكى محكوم به تحويل نگرفتن شد، ديگرى و ديگرى هم به نوعى ديگر. «ما منبع مطمئن ترى براى پرس و جوى بچه ها شده بوديم و دليلش هم كاملاً واضح بود هم منطقى. چون يك بار اين مسير را رفته بوديم براى همين اغلب دوستان و آشناها ما را به استادهايمان ترجيح مى دادند.» تشكيل مؤسسه بى نام و نشان يك سال به همين منوال گذشت. تا اينكه اين پنج نفر دانشجوى فوق ليسانس روانشناسى به پيشنهاد يكى از استادهاى محبوب اين رشته دور هم جمع مى شوند تا مؤسسه آموزشى بى نام و نشانى براى كمك به پشت كنكورى هاى ارشد اين رشته تشكيل بدهند. «مقطع ارشد خيلى با ليسانس متفاوت است. در ليسانس منابع كاملاً مشخص است و متولى امتحان كه «سازمان آموزش و سنجش كشور» است اين فرصت را مهيا مى كند تا خيلى ها به فكر آموزش كنكور و تست زنى بيفتند، اما در فوق ليسانس مباحث كاملا ً تخصصى مى شود و طراحى سؤالات هم به عهده استادان دانشگاه است، براى همين تشكيل چنين سازوكارى خيلى متفاوت تر از مؤسسات آموزشى ليسانس است.» اين پنج نفر به كمك استادشان تصميم مى گيرند كلاسهايى براى آمادگى دانشجويان در آزمون كارشناسى ارشد راه بيندازند. براى همين سراغ رئيس دانشكده مى روند تا جا و مكانى براى هماهنگى بچه ها در اختيارشان بگذارد. اول با شك و ترديد با آنها برخورد مى شود اما بالاخره قاطعيت آنها بر شكها غلبه مى كند. «اتاق دو درسه اى كه قبلاً انبارى بود را تروتميز كرديم تا شكل و شمايل دفتر كار را پيدا كند. بعد شروع كرديم به جمع آورى كتاب و جزوه و طراحى سؤال.» تنها يك هفته باقى مانده «تابستان شروع شد. هر كدام كه درسى را بيشتر از بقيه مسلط بود به عهده گرفت تا عناوين مهم درسى را استخراج كند، جزوه بنويسد و سؤال طراحى كند. خود اين كار نزديك به سه ماه طول كشيد.» اواخر تابستان يك مجموعه كامل از مباحث كنكور ارشد روانشناسى جمع آورى شد و زمان ثبت نام در اين دفتر بى نام و نشان آغاز شد. «هزينه ثبت نام ۵۰ هزار تومان بود. اين پول براى ارائه جزوه ها و برنامه درسى ۶ ماهه و ۱۲ امتحان زمان بندى شده از دانشجويان گرفته مى شد، البته اگر دانشجويى هم توان پرداخت يكجاى اين مبلغ را نداشت به طور اقساطى از او مى گرفتيم.» اين مبلغ نزديك به يك سوم هزينه اى است كه يك دانشجو بايد در مؤسسات غيردولتى بپردازد اما با اين احوالات استقبال چندانى از اين طرح صورت نگرفت. محمد با دلخورى گفت: «بچه ها در قالب رفاقتى خيلى دور و بر ما را مى گرفتند اما وقتى به شكل سازماندهى شده خواستيم به خواسته شان پاسخ بدهيم با مقاومت شان روبرو شديم. شايد هم حق داشتند چنين طرح هايى هنوز در بين دانشجويان جا نيفتاده است. شايد آنها تصور مى كردند ما براى خودمان بازار كار و كاسبى راه انداختيم!» با همه گوشه و كنايه هايى كه گاه و بى گاه به گوششان _ اين پنج نفر مى رسيد _ اما آنها كار خود را ادامه دادند چون براى آنها مهم نبود كه ۱۵ نفر ثبت نام كرده اند يا ۵۰ نفر. مهم اين بود كه توانسته بودند به يك عده دانشجوى علاقه مند روانشناسى در يك قالب درست آموزش بدهند. «هر هفته روزهاى پنجشنبه كلاسهاى حل تمرين و رفع مشكل برگزار مى كرديم و هر دو هفته يك بار يك امتحان تست از مباحث خوانده شده مى گرفتيم.» دوزادهمين تست هم هفته گذشته از آن ۱۵ دانشجوى ثبت نامى گرفته شد و اين پنج نفر منتظرند تا هفته ديگر برسد چون فقط يك هفته ديگر تا كنكور ارشد باقى مانده تا شاهد باشند دانشجويان شان چگونه كنكور ۱۳۸۴ ارشد را مى دهند. اين پنج نفر با هم قرار گذاشته اند اگر كارنامه ۱۵ دانشجو حكايت از موفقيت آنها داشت كار را به آنها بسپارند.
|