جنگ «يوم كيپور»وتغييرات ناگهانى جوسياسى درخاورميانه
ناگهان تمامى علل و انگيزه هايى كه «كيسينجر» را وامى داشت در نزديك شدن به بحران خاورميانه ترديد كندبرطرف شدو اينك تغييرات وتحولات سياسى منطقه به شدت او را به سوى اين بحران مى كشانيد. آيا اين يهودى آلمانى گريخته از جهنم نازيسم، مقدر بود براى حل يك مشكل ناشى ازاين جهنم، انتخاب شود؟
نخستين واكنش «كيسينجر»، همراه با شك و ترديد بود. اين درست كه آمريكايى ها طى سالهاى گذشته تماس هاى بسيارى با «سادات» داشته اند. اين درست كه آمريكاييها به چشم خودشان ديدند سادات چه رفتارى در سال ۱۹۷۲ با شورويها كرد، با اين همه خود را براى پيشنهادهاى باورنكردنى مانند پيشنهاد «سادات» آماده نكرده بودند. به ظن قوى «كيسينجر» نمى دانست تاكجا حق دارد آنچه را مى شنود، باور كند و يا براساس آن، دست به كار شود. لذا ترديد داشت هرچه را كه مى شنود رسماً به اطلاع اسرائيلى ها برساند.
شواهد موجود نشان مى دهد وى جنبه هايى از اين مسأله را با دوستش «اسحق رابين» سفير وقت اسرائيل در آمريكا، درميان گذاشت. آنچه «سادات» پيشنهادمى كرد، متضمن دگرگونى هاى درازمدتى بود. آيا «سادات» مى توانست تمامى آنچه راكه پيشنهاد مى كند به اجرا درآورد؟
بعد از مطالعاتى دقيق و مفصل در واشنگتن، ارزيابى شد كه، بله فرصتى هست. در مصر نيروهاى سازمان يافته اى وجودنداشت كه بتواند در برابر اين نقشه هاى جديد، به مبارزه طلبى برخيزد. افزون بر اين، پيروزى اكتبر موقعيت «سادات» را تاحدود زيادى مستحكم كرده بود.
همان طور كه «سادات» خواسته بود، آمريكايى ها خود را مسؤول امنيت جانى وى دانستند ونه تنها گارد ويژه «سادات» براى آموزشهاى تازه در رابطه با مأموريت هاى خويش به آمريكا رفت، بلكه مقدمات تشكيل نيروى ويژه اى براى مقابله با تروريسم بين المللى، فراهم شد.
تجهيزات و وسايل الكترونيك پيچيده امنيتى و سلاحهاى مدرن سبك به سوى مصر سرازير شد. سپس سازمان «سيا» يكى از كارشناسان مسائل عربى خود را مأموركرد تا به طور دائم درمقر رياست جمهورى حضور داشته باشد.
سپس توافق ميان پنج دستگاه اطلاعاتى فعال در منطقه كه اساساً به منظور حفاظت از سرمايه گذاريهاى عظيم بانك هاى آمريكايى (ازجمله چيس مانهاتان) آفريقا را هدف قرارداده بود، به امضا رسيد.
اين توافق را دستگاه هاى اطلاعاتى سعودى و ايران و مراكش و مصر و فرانسه امضا كردند. از اين توافق، «باشگاه سافارى» پديدآمد. اين باشگاه عجيب، ساخته و پرداخته انديشه هاى كنت «ژاك دى ميرانش» رئيس امنيت كشور و سازمان ضدجاسوسى فرانسه بود.
به گفته اعضاى باشگاه، هدف، مقابله با «توسعه كمونيسم در آفريقا» بود . مهم ترين عمليات اين گروه، مشاركت نيروهاى مصرى و مراكشى در نجات رژيم «موبوتو» دركنگو (زئير) بود، تا مبادا اين رژيم سقوط كند و وام هاى عظيم بانكهاى غربى به آن سوخت شود.
آمريكاييها و «هنرى كيسينجر» از فعاليت اين باشگاه استقبال مى كردند.
«كيسينجر» از قيد و بندهاى تحميلى كنگره عليه هرگونه دخالت آمريكا در آفريقا، به تنگ آمده بود. وجود اين سازمان جديد سرى فرصت مى داد، بدون اجازه كنگره و يا اختصاص دادن بودجه هاى اضافى، در قاره آفريقا دخالت هايى توسط آمريكاييان صورت پذيرد.
تغيير منابع خريد اسلحه
«كيسينجر» از اعلام سياست جديد «سادات» يعنى گوناگونى منابع خريد اسلحه بسيار خرسند بود.
معنى اين سياست در واقع، خريد اسلحه از منابع غربى، به جاى شوروى بود كه منبع اصلى تحويل اسلحه به مصر به شمار مى رفت. البته معقول نبود كشورى از دهها منبع، اسلحه خريدارى كند.
درواقع _ و انصافاً _ شوروى در رفتار خود با مصر درجريان جنگ اكتبر و بلافاصله بعد از آن، كوتاهى نكرد. هيچكس هم نمى تواند منكر شود _ صرفنظر از قيل و قالها _ آنچه در جنگ اكتبر تحقق يافت، ابزارش سلاحهاى شوروى بود. بلافاصله بعد از جنگ اكتبر نيز شوروى ۲۵۰ تانك «تى _ ۶۲» به عنوان هديه كميته مركزى حزب كمونيست شوروى و به منظور جبران خسارات جنگ، دراختيار مصر گذاشت. بعدها نيز سه اسكادران از هواپيماهاى مدرن «ميگ _ ۲۳» به مصر فروخت. با اين همه، پاداش شوروى كنارگذاشتن آن كشور در كنفرانس دسامبر ۱۹۷۳ صلح ژنو بود. درحالى كه قرار بود شوروى در اين كنفرانس، دست كم نقشى برابر با آمريكا داشته باشد.
در اوايل ۱۹۷۴ «سادات» درحمله خود به شوروى به عنوان اينكه دراجراى تعهدات خود مبنى بر جبران خسارات مصر در جنگ كوتاهى كرده است شديد و خشن بود.
«كيسينجر» دراينجا اشاره اى به ميزان خريد اسلحه از اتحادجماهير شوروى كرده، مى نويسد: «مصر خريد اسلحه از اتحاد جماهير شوروى را در سال ۱۹۵۵ آغاز كرد. از آن تاريخ تا سال ۱۹۷۵ كه فروش اسلحه شوروى به مصر متوقف شد يعنى دراين بيست سال مجموعه سلاح هاى خريدارى شده مصر از شوروى بالغ بر۲ميلياردو۲۰۰ ميليون روبل بود (نرخ رسمى روبل معادل دلار است) و مصر از بابت خريد اين سلاح ها ۵۰۰ ميليون روبل پرداخت كرد و بقيه را بدهكار بود.
مصر سلاح هاى روسى خريدارى شده را در ۵ جنگ (سوئز - يمن - جنگ هاى ۶ روزه ۱۹۶۷ و جنگ اكتبر) به كار برد اما با محموله هاى خريدارى شده از غرب وارد جنگ مهمى نشد.
كيسينجر در اينجا پيش بينى كرده، مى نويسد:
درهر حال گمان نمى رود جنگ بزرگى ميان مصر و اسرائيل رخ دهد. اين علاوه بر موازنه قواى نظامى، حقايق موازنه منطقه اى و بين المللى در حال حاضر دو دشمن سابق را - مصر و اسرائيل - به طرفهاى يك اردوگاه كه اساساً حتى در زمينه محموله هاى اسلحه متكى به آمريكا هستند، تبديل كرده است. بدين گونه و به فرض وقوع نبردى ميان اين دو در آينده، روند كشمكش، شبيه كشمكش ميان تركيه و يونان - نه بيشتر و نه كمتر - خواهد بود.»
توافق استراتژيك مصر و اسرائيل كه يك توافق شتابزده و ناشى از ميداندارى ايالات متحده آمريكا در خاورميانه بود روى مذاكرات جداسازى نيروهاى نظامى مصر و اسرائيل سايه افكن مى شد.
روزى «كيسينجر» از استراحتگاه «سادات» در شهر «اسوان» بازمى گشت تا به هيأت مصرى بگويد كه «سادات» موافقت كرده است كه تمامى واحدهاى سنگين مستقر در شرق كانال سوئز را عقب بكشند و فقط ۳۰ تانك و ۳۶ توپ در صحنه نبرد پيشين باقى بماند. سپهبد «جمسى» رئيس ستاد ارتش مصر با شنيدن اين خبر شگفت زده شد و زير لب گفت: «عاقلانه نيست ... چگونه مى شود اين همه تانك را از شرق كانال عقب كشيد و تنها ۳۰ تانك در آنجا باقى گذاشت؟«كيسينجر» درپاسخ او گفت: «رئيس جمهورى شماحاضر بود اين ۳۰ تانك هم عقب آورده شوند، زيرا ما درصدد ساختن صلح هستيم.»
سپهبد «جمسى» گفت: «اگر مردم بدانند براى عبور اين تانكها به شرق، چه اندازه تلاش و زحمت به كار رفته و چه اندازه رنج برده ايم، آنچه را احساس مى كنم، درك خواهند كرد» «سپهبد جمسى» آنقدر متأثر شده بود كه به پنجره اتاق هتل «كتراكت» مشرف به نيل نزديك شد و از جيب دستمالى بيرون آورد. اين سرباز منضبط نتوانست از ريزش اشك هاى خود جلوگيرى كند. «كيسينجر» كه احساس كرده بود اوضاع آنچنان كه تصور مى كند بر وفق مراد نيست، به طرف «جمسى» رفت و از او پرسيد «ژنرال، موضوع چيست؟» سپهبد «جمسى» با لحنى كه احساسات يك سرباز با انضباط را منعكس مى كرد سربازى كه تا آن لحظه نمى دانست در پشت پرده سياست چه مى گذرد پاسخ داد «هيچ، آقاى وزير حال كه وضع چنين است، ما اجرا مى كنيم، براى ما دستور، دستور است!»
|
|
|
در پى عقب كشاندن تانك ها و توپ ها، سيل امتيازهاى محرمانه همزمان با امضاى قرارداد اولين مرحله جداسازى نيروها، آغاز شد: موافقت با درخواست «گلداماير» مبنى بر آزادى تمامى اسراى اسرائيلى (بيش از ۲۰۰ اسير از جمله حدود ۳۰ خلبان) رفع محاصره تنگه «باب المندب» و دادن تعهد قاطع به جلوگيرى از هر گونه عمليات خصمانه فلسطينى ها عليه اسرائيل از خاك مصر، به علاوه تعهد خوددارى از فعاليت هاى تبليغاتى عليه اسرائيل. خطرناكتر از همه اينها، تعهد مصر مبنى بر شروع فورى بازسازى شهرهاى حاشيه كانال و بازگرداندن مهاجرين به اين شهرها بود. هدف اسرائيل از اين درخواست عجيب و پافشارى روى آن اين بودكه هر سه شهر كانال سوئز بازسازى شود و ساكنان مصرى آن به آن شهرها بازگردند.
با اين هدف كه اگر «سادات» تعهدات خود را زير پا گذاشت، اين سه شهر كه در تيررس اسرائيلى هاست با آتشبارهاى صهيونيست ها كوبيده شوند.
تغيير سيستم عربى به سيستم آمريكايى
درواقع «سادات» در آن هفته هاى سرنوشت ساز، مصر را از يك سيستم منطقه اى به سيستمى ديگر مى برد. خاورميانه بعد از جنگ جهانى دوم، صحنه كشمكش ميان دو سيستم بود: سيستم عربى كه كشورهاى عربى را به وسيله ميثاق جامعه عرب به هم پيوند داده و افزون بر اين، جنبش «ناسيوناليسم عرب» به رهبرى «ناصر» اين كشورها را به هم نزديكتر كرده بود. اين سيستم شخصيت ويژه عربى خود را احساس مى كرد و بر استقلال در مصالح و امنيت و اراده و عمل، ايمان داشت. اين سيستم، استقلال و ناوابستگى اعراب را يك استراتژى اساسى مى دانست و اسرائيل را به عنوان دشمن اصلى در منطقه مشخص مى كرد.
در مقابل، سيستم ديگرى به نام «سيستم خاورميانه اى» و تحت حمايت كشورهاى بزرگ غربى و در رأس آنها، آمريكا وجود داشت. هدف اين سيستم همسو كردن تمامى كشورهاى خاورميانه از جمله تركيه و ايران و پاكستان (و بعدها اسرائيل در فرصت مناسب) به دعوى مقاومت در برابر كمونيسم بود و دشمن اصلى اين سيستم، شوروى به حساب مى آمد.
عجيب اينكه انديشه اين هم پيمانى غربى پيش از انقلاب و در سال ۱۹۵۰ به نام «سازمان دفاع از خاورميانه» به مصر پادشاهى عرضه شد ولى مصر آن را نپذيرفت.
مصر دوباره - بعد از انقلاب ۱۹۵۲ - اين طرح را رد كرد و جهاد مقدسى را عليه آن رهبرى كرد و تمامى امت عرب را به دنبال خود كشيد. اين تلاش يك بار ديگر به نام «پيمان بغداد» به عمل آمد و مصر براى سومين بار آن را رد كرد و عليه آن به شدت موضع گرفت.
هدف آمريكا از همه اين تلاشها، صرفاً كشاندن منطقه به چارچوب پيمانهاى نظامى ضد شوروى نبود بلكه افزون بر آن، سست كردن «ويژگى عربى» ناشى از وحدت امنيت و مصالح و متكى بر وحدت تاريخ و سرنوشت نيز مورد نظر آمريكا بود تا جذب اسرائيل به يك سيستم منطقه اى در كنار اعراب، هم تسهيل شود. مصر هميشه - قبل از انقلاب نيز - ضمن مخالفت با اين گونه طرح ها، آنها را نوعى استعمار نو مى دانست. بعد از انقلاب، مصر نبردهاى بى امانى را رهبرى كرد و بهاى عظيمى پرداخت تا مشروعيت «سيستم عربى» و حقانيت و محافظت از خواست هاى «امنيت قومى امت عرب» را تأكيد كند و در اين زمان (دسامبر ۱۹۷۳) سادات، مصر را از سيستمى به سيستم ديگرى مى برد. از سيستم عربى و امكانات و هم پيمانيهاى آن كه پيروزى اكتبر را تحقق بخشيد، به سيستم خاورميانه اى زير نظر آمريكا. منافع آمريكا، خط مشى اين سيستم را مشخص مى كرد. در آغاز، طرف خاورميانه اى كه بيش از ديگران، جلوه كرد، ايران بود. در آن موقع محمدرضا پهلوى بر ايران حكومت مى راند. وقتى شاه در صدد افزايش قيمت هاى نفت قرار گرفت، ابهاماتى پيش آمد. اين كار ظاهراً به عنوان بخشى از طرح به كارگيرى نفت به عنوان يك حربه سياسى عليه طرفداران اسرائيل، جلوه كرد. اما اين امر، درست نبود چه تحريم صدور نفت به دوستان اسرائيل، ستون اصلى عمليات استفاده از نفت به عنوان يك «حربه سياسى» بود. در اينجا ابهاماتى پيش آمد و «سادات» فرصت را غنيمت شمرد تا شاه ايران را صاحب حقى بر مصر جلوه دهد كه چنين نبود. «سادات» شايع كرد ايران نفت را در اختيار مصر گذاشت، آن هم در شرايطى كه مصر به آن نياز داشت. حال آنكه بى هيچ بحث و مناقشه اى، ماشين جنگى اسرائيل را در نبردهاى سوئز و نبردهاى سال ۱۹۶۷ و نبردهاى جنگ فرسايشى و جنگ اكتبر، نفت ايران به حركت درمى آورد. منتها اين حقيقت در آن زمان و به عمد پوشانده شد. تمامى اين كارها پوششى بود تا در سايه آن، مصر از سيستمى به سيستم ديگرى - ضد سيستم اولى بود - كشانده شود يعنى از «سيستم عربى» به «سيستم خاورميانه اى».
بدين گونه از نو ساختن منطقه آغاز شد. در اين مرحله تعيين كننده بود كه راه ها از هم جدا شد. لحظه تحقق حقيقتى بود كه بايد همسايگان متوجه آن مى شدند. ولى خيلى ها خاموش مانده و شمار كمى به صدا درآمدند و حالا هيچ كس نمى تواند منكر شود قرارداد مرحله اول جداسازى نيروها، نخستين گام در سفر «انورسادات» به قدس، در چهار سال بعد، بود. همچنين قرارداد دوم جداسازى نيروها در اوت ،۱۹۷۵ سادات را به نيمه راه قدس رساند. خروج مصر از سيستم عربى متضمن خطرات عظيمى بود كه حال و آينده تمامى «امت عرب» را تهديد مى كند. خروج مصر از سيستم عربى به معناى آن است كه «امت عرب» رهبرى تاريخى خود را از دست داده است. مصر هميشه در جهان عرب داراى دو نقش بود؛ نقش «هسته عمليات وحدت» كه ساير كيان ها را حول خود مجتمع مى كرد و نقش «پيشتاز عمليات مدرنيزه كردن». چه امكانات فرهنگى مصر، راه امت عرب به دنياى معاصر بود. در واقع تاريخ مى آموزد - به هر كس كه بخواهد بياموزد - فاجعه اينجاست كه مصر «سادات» علاوه بر خروج از اين سيستم عربى، اجازه مى داد سيستم مذكور از هم گسسته شود. در حالى كه مصر «ناصرى» با همين سيستم و در كنار آن، مهم ترين پيروزى هايش را به دست آورده بود. از اين هم بدتر، هرگاه به نظر مى رسيد مركز ثقل استراتژيك به سرعت از كانال سوئز به خليج در حال انتقال است، مصر هم خود را از جهان عرب منزوى مى كرد. به عبارت ديگر، در شرايطى كه تمامى مبارزه طلبى ها، مصر را ملزم مى كرد بيش از پيش به امت عربى خويش، متصل باشد، «انورسادات» مشخصاً همين شرايط را انتخاب كرد تا انزواى مصر را تأكيد كند.
البته اين سياست هاى تازه «سادات»، از جمله تغيير هم پيمانيهاى مصر، با استقبال گرم غرب روبرو و در وسايل ارتباط جمعى غربى به ويژه آمريكا، منعكس مى شد. در ژانويه ۱۹۷۴ «كيسينجر» كه در قاهره بود به اتفاق «سادات» زمينه سفر «نيكسون» به مصر و ديگر كشورهاى خاورميانه در تابستان ۱۹۷۴ را فراهم كرد. «كيسينجر» همچنين توانست «سادات» را به لزوم لغو تحريم نفتى آمريكا متقاعد كند، گرچه نقش وى تأثيرى نداشت. از عجايب روزگار اينكه «سادات» از كشورهاى نفتى عربى مصرانه مى خواست، تحريم صدور نفت به آمريكا را لغو كنند.
«ريچارد نيكسون» براى بازديد از مصر كه سادات و كيسينجر به دقت زمينه آن را فراهم كرده بودند، به قاهره آمد. هدف از اين سفر - در جريان رسوايى «واترگيت» - اثر گذاشتن روى افكار عمومى آمريكا و القاى اين باور كه رئيس جهمورى در حال سقوط در واشنگتن بر اثر رسوايى «واترگيت» آفريننده صلحى است كه توده هاى جهان عرب براى آن هلهله سر داده اند، در حالى كه همين توده ها زمان زيادى موضع خصمانه اى نسبت به سياست آمريكا داشتند.
شايد «سادات» كه بعد خطرناك رسوايى واترگيت را به درستى اندازه گيرى نكرده بود تصورمى كرد ملاقات رئيس جمهورى آمريكا با وى، هيبت او را بالا مى برد و فضاى موردنظر خود، زير نورافكن هاى بين المللى را باز مى كند.
دكتر محمد حسنين هيكل در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
«در آخرين مقاله اى كه در اول فوريه سال ۱۹۷۴ در روزنامه «الاهرام» نوشتم: سقوط نيكسون و خروج وى از كاخ سفيد را پيش بينى كردم. خشم «سادات» از اين مقاله بسيار شديد و خشونت آميز بود. جالب اينكه در آن موقع به روزنامه هاى مصرى دستور داده شد از انعكاس تحولات «رسوايى واترگيت» كه هر روزه در واشنگتن ابعاد انفجارآميزترى مى يافت، خوددارى كنند.
«نيكسون» كه از سوى ملتش تحت تعقيب بود، در قاهره همچون قهرمان مورد استقبال قرار گرفت. حقيقت از توده هاى مصرى پنهان نگاه داشته شده بود.
آخرين بازديدكننده بارزى كه در آن مرحله به مصر آمد، «محمدرضا پهلوى» شاه ايران بود كه بعد از غيبتى طولانى به مصر آمده بود. بار اول در مقام ولايتعهدى به منظور خواستگارى پرنسس «فوزيه» خواهر ملك «فاروق» به قاهره آمده بود. آن موقع، جوانى خجول و نامطمئن به خويش بود كه روابط پيچيده اش با پدر طاغوت پيشه اش، او را از توان انداخته بود و حالا در سال ۱۹۷۴ و در مقام شاه ايران در حالى كه خودش طاغوت شده بود، به مصر آمد وى شريك اساسى نقشه هاى آمريكا در منطقه نيز بود. از بخت بد، برنامه وى بنابه درخواست خودش، شامل بازديد از سد اسوان هم بود. همسر سادات پيش تر به اسوان رفت تا از درستى مقدمات اين بازديد، مطمئن شود. وى در جريان گردش در تأسيسات سد اسوان، عكسى از پرزيدنت «جمال عبدالناصر» را روى ديوارى كه احتمالاً شاه از كنار آن مى گذشت ديد، دستور داد آن را بردارند تا مبادا شاه از ديدن آن ناراحت شود. آخر شاه دشمنى ديرينه اى با «ناصر» داشت. عكس را برداشتند تا بعد از بازديد شاه آن را به جاى خود بازگردانند، اما چنين نشد.
ادامه دارد