|
سنت «دگرانديشى» در تاريخ فرهنگ اسلامى در گفت وگو با دكتر محمدحسين ساكت
روادارى با دگرانديشان در عصر زرين فرهنگ اسلامى
بخش دوم و پايانى
|
|
|
ليدا فخرى در پاره نخست اين گفت و گو كه روز پيش منتشر شد، از شرايط فرهنگى ايران به روزگار ظهور اسلام سخن رفت و نيز سابقه و سيره برخى حكمرانان مسلمان در مواجهه با جريان هاى دگرانديش شرح داده شد. در بخش حاضر، دكتر محمد حسين ساكت مى كوشد شيوه هاى روادارى يا سختگيرى پاره اى حاكمان مسلمان در برابر دگرانديشان را توضيح دهد. گروه انديشه اگر بخواهيم دگرانديشى در سنت تاريخى اسلام را تعريف كنيم بايد چه بگوييم؟ دگرانديشى يعنى جريانى كه برخلاف جريان تثبيت شده و پذيرفته شده روز باشد. متفاوت از جريان «قدرت حاكم» يا متفاوت از جريان «رايج جامعه»؟ در هر دو صورت، فرد دگرانديش محسوب مى شود. اما معنايى كه معمولاً از دگرانديشى به ذهن متبادر مى شود از جنس اول است. يعنى وقتى تفكرى خلاف جريان حكومت يا خلاف تلقى رايج و رسمى از دين باشد بلافاصله برچسب دگرانديشى مى گيرد. به اين اعتبار، مفهوم دگرانديش متضمن بارمعنايى «سياسى» و «دينى» است. بله. اين برداشت شما درست است. اما دگرانديش در معناى وسيع كلمه هر انديشه اى را كه با جريان غالب و تثبيت شده روز متفاوت باشد دربرمى گيرد. اين مى تواند لزوماً در حوزه دين يا عرصه سياست هم نباشد ممكن است در هنر، شعر، سبك نويسندگى و علوم مختلف باشد. مثل كپرنيك و گاليله كه به حكم اينكه خلاف جريان علمى رايج گام برداشتند، دگرانديش محسوب شدند. اما روشن ترين چهره دگرانديش همان است كه شما گفتيد. شما فرموديد كه شديدترين برخورد با دگرانديشان در دوران امويان صورت مى گرفت. طى ادوار متعدد اسلامى، در چه دوره اى بيشترين ميزان تحمل و مدارا و آزادباورى ازسوى نظام هاى قدرت حاكم وجودداشت؟ آنچه كه تاريخ نگاران مى گويند و پژوهشگران هم تأييد مى كنند اين است كه آزادمنشانه ترين و پرتسامح ترين دوران، زمان حكومت خلفاى راشدين بود. چه چيزى باعث حكمفرما شدن چنين شرايطى در آن دوران شده بود؟ و دليل اينكه خلفاى راشدين مى توانستند چنين تسامحى را به خرج دهند چه بود؟ اول اينكه؛ مى كوشيدندهمه چيز برمبناى قانون اساسى اسلام يعنى قرآن تفسير و انجام گيرد و براساس دستورهاى قرآنى معتقدبودند كه «شما به دين خود و من به دين خودم.» و طبق آموزه هاى قرآن عمل مى كردند كه مى فرمايد: «به خدايان آنان ناسزا و دشنام مدهيد تا به خداى شما هم دشنام ندهند.» دوم آنكه؛ تازه اول اسلام بود و فضاى آن زمان هنوز با فرهنگ غيراسلامى آميخته نشده بود. سوم آنكه؛ هنوز پيامبر در قيد حيات بودند و ياران و خاندان پيامبر با ارتباط مستقيمى كه با ايشان داشتند و با حضور در جامعه نمى گذاشتند كه اركان و اصول اسلام متزلزل شود. رفتار علماى دينى و متفكران درون جامعه با دگرانديشان چگونه بود؟ اينها را بايد در دو طيف بررسى كرد. يكى علمايى كه در خدمت حكومت بودند. چرا كه وقتى حكومت مى خواست با دگرانديشان مبارزه كند مجبور بود كه توجيه شرعى آن را به دست آورد و مى بايست از اين علما فتوا مى گرفت. به همين دليل عده اى از علما را با خود همراه كرده بودند. بنابراين آن دسته از علماى دينى اى كه در خدمت حكومت بودند تا اندازه اى همچون حاكمان رفتار مى كردند. اما دسته دوم كه در خدمت حكومت نبودند، خود نيز دوگروه بودند و عده اى به هر دليل با حكومت همسو مى شدند هرچند كه وابسته نبودند، حال يا به دليل برداشتهاى مذهبى يا تعصب هاى خاص و يا به دليل وابستگى اى كه به فرقه يا مكتبى خاص داشتند و عده اى ديگر هم با حكومت همسو نبودند. اين گروه آخر برخوردشان با دگرانديشان چگونه بود؟ اين دسته از علماى دينى چقدر در پذيرش آراى دگرانديشان تسامح و تساهل به خرج مى دادند؟ آنها معمولاً از طريق مناظره عمل مى كردند و سعى مى كردند كه در بستر مناظره حرف آنها را بشنوند و دليل اقامه كنند. زمان خلافت مأمون اوج مناظره و گفتمان بود و عصر زرين فرهنگ اسلامى براى بسترسازى مناظره و تسامح شناخته شده است. حتى برخى از خلفا ازطريق همين مناظره مى كوشيدند كه نشان دهند كه امامان شيعه شايستگى رهبرى و حاكميت را ندارند اما دراين مناظره ها خلاف اين ثابت مى شدو امامان پيروز و روسفيد از آب درمى آمدند. سنت رديه نويسى نيز به نيت مقابله با دگرانديشان بود كه شكل گرفت؟ بله، يكى از ابزارهاى مقابله با دگرانديشان نگاشتن رديه بود كه بر رساله ها، خطابه ها و كتاب هاى دگرانديشان مى نوشتند و در اين رديه ها قالب هاى خشن و زبرتكفير و تفسيق را به كار مى گرفتند. اعتقادنامه ها هم به قصد مبارزه با دگرانديشان نوشته مى شد؟ شكى نيست كه اعتقادنامه ها را براى تحكيم مبانى اعتقادى خود مى نگاشتند اما اينكه آيا اندرزنامه ها و اعتقادنامه ها بركنار از قصد مبارزه با دگرانديشان بوده است، محتاج تحقيق علمى است و نمى توان خيلى صريح داورى كرد. ردپاى سياست را چقدر مى توان در اين اندرزنامه ها، اعتقادنامه ها و يا رديه نويسى ها ديد؟ برخى از اين متون كه به سفارش و دستور حاكمان نگاشته مى شد قطعاً در جهت سياستهاى آنان بود. ولى بى شك اينها چندمنظور ه اند. شاخص ترين چهره هاى دگرانديش از ميان كدام گروهها بودند؟ عرفا، فقها يا فلاسفه؟ بيشتر دگرانديشان ازميان فلاسفه و عرفا برخاسته بودند البته اختلافهاى بسيارى بين مكتب هاى فقهى بوده است اما براى پذيرش آنها توجيهات بيشترى وجوددارد. اما در فلسفه و عرفان تضاد بيشترى برقرار است بويژه عرفان كه نوع ملايم و زيبايى شناسانه دين است و به تعبير استاد دكتر شفيعى كدكنى «عرفان؛ زيبايى شناسى دين» است. اما فقه حالت خشك و يك سويه دين است. معمولاً دگرانديشان با نامهاى زنديق، اباحى و دهرى خطاب مى شوند؟ اين نامگذارى ها برچه اساسى بود و هريك به چه معنا است؟ كلمه زنديق در دوره امويان و عباسيان براى خطاب به دگرانديشان به كار برده مى شد و اباحى به باطنى ها و اسماعيلى ها گفته مى شد. ودهرى ها كسانى بودند كه به طبيعت معتقد بودند. توجه داريم كه زنديق عربى شده «زنديك» در نسبت به زند و پازند است. در اين باره پژوهشهاى جالبى در دست است. اين نامها به دوره هاى مختلف مربوط مى شود يعنى در هر دوره دگرانديشان را به يكى از اين نام ها خطاب مى كردند؟ خير، اينها مربوط به زمانهاى مختلف نمى شود بلكه بسته به اينكه آن دگرانديش متصل و متصف به چه جريان فكرى اى بود او را به يكى از اين نامها خطاب مى كردند. البته واژگان ديگرى مانند «كافر»،«ملحد»، «فاسق» و... نيز به كار مى رفت. شما مقاله مفصلى داريد با عنوان «غزالى؛ دگرانديشى و دگرانديشان» كه درحد يك رساله دانشگاهى است. باتوجه به اين تحقيق گسترده اى كه انجام داده ايد، جايگاه و نقش غزالى را در شكل گيرى جريان مقابله با دگرانديشان دركجا مى دانيد؟ غزالى عالم و دانشمند بزرگ و صاحب نامى است. كسى كه توانست جلوى پيشرفت جريان فكرى معتزله را بگيرد و چندين قرن آن را واپس اندازد يا دست كم ثابت نگه دارد بى شك شخصيت بزرگ و البته موردستايش است. ولى غزالى با برخى تندروى ها و همسوگريهايش با دستگاه حكومت، بويژه در دوره اول فكرى اش، بستر را براى تقابل و رويارويى با انديشه آزاد فراهم كرد و از اين جهت موردملامت است. غزالى در فرود آوردن چماق تكفير بر سر دگرانديشان نقش داشت. آنچه در اسلام ديگران را به سوى دين جديد - اسلام - كشاند منطق، مهرورزى و استدلال بود نه چماق و چوپ و تكفير. سپاسگزارم.
|