چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 8, 2006
ديپلماتيك
۳۴۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
بررسى درگيريهاى داخلى كنگو كينشاسا
اخوان المسلمين و حماس اقبال اسلام گرايان
درافشانى
پيروزى خيره كننده جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حماس) در انتخابات پارلمانى فلسطين، به فاصله نسبتاً كوتاهى پس از پيروزى چشمگير جمعيت اخوان المسلمين مصر در انتخابات مشابه پارلمانى كه به نوعى تشكيلات مادر اخوانى ها در اكثر كشورهاى عربى نيز محسوب مى گردد، حضور پررنگ و مثبت اسلام  گرايان را در رقابت با ديگر احزاب سياسى نشان مى دهد. حضورى تأثيرگذار كه بيش از همه ناشى از رويكرد و اقبال رأى دهندگان به اسلام  گرايان است. در مصر اسلام گرايان به رغم آنكه جمعيت اخوان المسلمين همچنان حزبى غيرقانونى محسوب مى شود، توانستند نامزدهاى خود را از طريق معرفى آنان به عنوان نامزدهاى مستقل وارد عرصه رقابت هاى انتخاباتى با حزب دموكراتيك ملى يا همان حزب حاكم نمايند. كسب ۸۸ كرسى پارلمان ۴۵۴ نفره مصر يعنى آنكه اخوانى ها ۲۰ درصد كرسى ها را از آن خود كرده اند و اين در مقايسه با انتخابات ۵ سال قبل كه تنها موفق به كسب ۱۷ كرسى شده بودند يك موفقيت بزرگ به شمار مى رود. پيروزى اخوانى ها در انتخابات پارلمانى مصر به رغم فشارهاى شديد دستگاه امنيتى و پليس و حزب حاكم به معنى عبور از يك ميدان مين وسيع است. تلاش براى تعديل قانون اساسى و لغو حالت فوق العاده در مصر اهم برنامه هاى اعلام شده اخوانى ها پس از اعلام نتايج انتخابات پارلمانى بود. اين در شرايطى است كه حداقل در دو دهه گذشته جمعيت اخوان المسلمين براى حضور تأثيرگذار در عرصه سياسى مصر و دستيابى به موفقيتى تعيين كننده، ديگرديسى خاص خود را پشت سر گذاشته است. تشكيل حكومت اسلامى يك ايده و آرمان نزد رهبران اخوان المسلمين بوده است. از زمان پايه گذارى جمعيت اخوان المسلمين مصر در سال ۱۹۲۸ ميلادى از سوى حسن البناء تاكنون، اخوانى ها مراحل سخت و دشوارى را در عرصه داخلى مصر پشت سر گذاشته اند، در طول اين سال ها شايد تنها مدت زمان كوتاهى پس از روى كار آمدن انورسادات رئيس جمهور سابق مصر تا زمان ترور وى در اكتبر ،۱۹۸۱ اخوانى ها فشار كمترى را تحمل كردند. اما با توجه به تجربه طولانى اخوانى ها، رهبران اخوان المسلمين با جدا كردن مسير خود از جريان هاى افراطى اسلام  گرا چون جماعت اسلامى و جهاد اسلامى كه با مشى مسلحانه به مبارزه با دولت مصرو حكومت حسنى مبارك برخاسته بودند، مشى مسالمت جويانه اى را در پيش گرفتند. تمركز بر فعاليت هاى اجتماعى، تأسيس مؤسسات خيريه و عام المنفعه و رسيدگى به اقشار ضعيف و آسيب پذير جامعه مصر به عنوان رويكرد جديد جمعيت اخوان المسلمين انتخاب شد. اين رويكرد در دو دهه گذشته به نفوذ هر چه بيشتر اخوان  المسلمين در ميان اقشار مختلف جامعه مصر كمك كرد. جامعه اى كه با انحصارگرايى حزب حاكم «حسنى مبارك» در قدرت سياسى و اقتصادى و امنيتى مصر، مجالى براى ابراز وجود نيافته است. اين در شرايطى است كه جامعه مصر سرخورده از فضاى سياسى يكنواخت و مواج گسترده فساد اقتصادى و مالى ادارى كه اركان نظام حاكم را در برگرفته، به گرايشى از اسلام معتدل و ميانه رو اقبال نشان داده است. برخى كارشناسان عقيده دارند به رغم تبليغات رسمى و حضور فرهنگ پرزرق و برق غربى در شديدترين اشكال آن، جامعه مصر شاهد گرايش نسبتاً سريع اقشار مختلف به خصوص جوانان به سوى الگوهاى اسلامى است. اين امر در واقع حاكى از تغيير فضاى سياسى _ فرهنگى جامعه مصر به سود اخوان المسلمين و اسلام گرايانى است كه ديگر از ايده هاى افراطى فاصله گرفته و ميانه روى را شرط اصلى بقا و موفقيت خود مى دانند. بر اين اساس پيروزى جنبش حماس در انتخابات پارلمانى فلسطين نيز قابل تأمل است. جنبش حماس كه حضور جدى خود را با آغاز انتفاضه اول فلسطينى ها در سال ۱۹۸۸ اعلام كرد، در ۱۸ سال گذشته با اتخاذ مشى مبارزه مسلحانه عليه اشغالگرى اسرائيل در سرزمين هاى اشغالى كرانه باخترى رود اردن و نوار غزه به تدريج به يك بالندگى سياسى دست يافته است.
جنبش حماس با آميزه اى از اسلام گرايى و ناسيوناليسم فلسطينى، اساس فعاليت هاى خود را بر توجه به اقشار ضعيف فلسطينى متمركز ساخت. آنچه بر ميزان محبوبيت و مقبوليت جنبش حماس نزد فلسطينى ها افزوده است، فعاليت هاى اجتماعى و خدمات عام المنفعه و كمك رسانى به فلسطينى ها به موازات عمليات جهادى عليه اسرائيل است. رهبران حماس با رد توافقنامه صلح سازمان آزاديبخش فلسطين با اسرائيل و مرده توصيف كردن آن، قدرت واقعى جنبش را در فضاى سياسى جديد فلسطين به رخ كشيدند. دولت پاك و اصلاحات همه جانبه در فلسطين، اصلى ترين و در عين حال تأثيرگذارترين شعار انتخاباتى جنبش حماس بوده است. پيروزى حماس در انتخابات پارلمانى فلسطين با كسب ۷۶ كرسى پارلمان كه شكست سخت و تلخى را متوجه جنبش فتح كرد، يك بار ديگر نشان داد كه چنانچه قواعد بازى سياسى رعايت گردد و حاكمان موازين دموكراسى را از ياد نبرند، اسلام گرايان با اتخاذ ساز و كارهايى كه متناسب با شرايط كنونى جامعه است، پيروز انتخابات خواهند بود. آنچه در مصر به شكل نصفه و نيمه و البته در فلسطين به شكل واقعى به اجرا درآمد، واقعيت سياسى مصر و فلسطين را آشكار ساخت. اين در حالى است كه دو تجربه نااميدكننده در تركيه و الجزاير، مى تواند يك تهديد جدى عليه جنبش حماس و جمعيت اخوان المسلمين محسوب گردد. لذا آنچه مى تواند از خطرناك شدن وضعيت كنونى و عدم تكرار تجربه هاى تركيه و الجزاير جلوگيرى كند، درك بهتر اسلام گرايان از شرايط موجود و مسدود ساختن كانال هايى است كه از طريق آن، ضريب ضربه پذيرى آنان افزايش مى يابد. آفت هايى چون گرايش به اقتدارگرايى سياسى و غفلت از توان واقعى رقبا مى تواند ضربه پذيرى ها را آسان تر نمايد.
بررسى درگيريهاى داخلى كنگو كينشاسا
جنگ دموكراتيك
250245.jpg
عبارت «۴ميليون كشته» كافى است تا خود را متقاعد كنيم و لحظه اى درباره جنگ داخلى «جمهورى دموكراتيك كنگو» بينديشيم؛ جنگى كه به اعتقاد بسيارى، يكى از مهلك ترين درگيريهاى پس از جنگ دوم جهانى است. وضعيت اين كشور آفريقايى، زمانى بدتر مى شود كه بدانيم جنگهاى داخلى آن هنوز «در عمل» پايان نيافته است.
يادآورى نكته اى در همين ابتدا لازم به نظر مى رسد: در قاره آفريقا، ۲كشور با نام كنگو وجود دارد كه در اكثر موارد، با يكديگر اشتباه گرفته مى شوند. يكى از آنها، «جمهورى كنگو» است كه به «كنگو برازاويل» مشهور است؛ و ديگرى كه موضوع نوشتار ماست، «جمهورى دموكراتيك كنگو» نام دارد و به «كنگو كينشاسا» معروف است. جمهورى دموكراتيك كنگو، دوجنگ داخلى از سرگذرانده است كه اولين آن در سال۱۹۹۶ آغاز شد و حدود دوسال ادامه يافت. جنگ دوم نيز از سال۱۹۹۸ شروع شده و تبعات آن نيز تا به امروز دامنگير اين كشور آفريقايى است.
و اينك، شرح ماجرا:
جنگ اول
جمهورى دموكراتيك كنگو، يكى از بزرگترين كشورهاى آفريقاست و از اين رو با ۹كشور ديگر همسايه است. در اواسط دهه۶۰ ميلادى، «موبوتو سه سه سه كو» توانست با يك كودتا، حكومت را در جمهورى دموكراتيك كنگو از آن خود كند. در آن زمان، سه سه سه كو و كودتايش، مورد حمايت وسيع غرب و بويژه ايالات متحده آمريكا قرار گرفت.
با روى كار آمدن سه سه سه كو، بهترين فرصت براى او و آمريكا پديد آمد. از يك سو، سه سه سه كو سخت محتاج كمكهاى خارجى (بويژه از سوى دولتهاى غربى) بود تا حكومت تازه تأسيس خود را دوام بخشد. او براى «باقى ماندن» در قدرت و سامان بخشيدن به اوضاع كشورش، به شدت نيازمند جلب نظر مثبت ايالات متحده آمريكا بود. در سوى مقابل، آمريكا هم به دنبال راهكارى جهت جلوگيرى از نفوذ روزافزون شوروى سابق (در جهان و) در آفريقا بود. گسترش نگرش كمونيستى، شايد در قاره سياه سريعتر امكانپذير بود؛ زيرا در آن هنگامه تاريخى، اكثر دولتهاى آفريقايى سرگرم مسائل ديگرى مانند جنگهاى داخلى، فقر و خشكسالى بودند و عملاً براى مبارزه با اشاعه نظريه كمونيسم، فرصتى نداشتند.
به اين ترتيب، آمريكا و سه سه سه كو با همكارى يكديگر توانستند به اهداف خود نزديك شوند. سه سه سه كو به پشتيبانى غربيها، بر مخالفان داخلى و خارجى خود غلبه و اعتراضها را سركوب كرد؛ همچنين اقدامات سرنگون كننده عليه دولتش را نيز ناكام گذاشت. همزمان، سه سه سه كو با كمك مشاوران آمريكايى خود، برنامه هاى متعددى در مرز جمهورى دموكراتيك كنگو و آنگولا به اجرا گذاشت تا نقشه هاى اتحاد جماهير شوروى سابق با مشكل مواجه شود. بايد گفت سه سه سه كو در هر دوجبهه داخلى و خارجى، موفقيت هايى نيز به دست آورد.
اما طى اين مدت، اكثر درآمد جمهورى دموكراتيك كنگو صرف تجهيز ارتش و خريد ادوات نظامى مى شد و به مرور زمان، اقتصاد كنگو كينشاسا هر چه بيشتر در سراشيبى سقوط قرار مى گرفت. مردم روز به روز فقيرتر مى شدند و بيكارى بيشتر مى شد. اميدى هم به بهبود وضعيت اقتصاد كشور نبود، زيرا سه سه سه كو تنها به فكر حفظ حكومت خود بود و حاضر بود هر بهايى را براى آن بپردازد با شرايطى كه توضيح داده شد، سه سه سه كو توانست حكومت خود را تا اواسط دهه۹۰ ميلادى (حدود ۳دهه) پايدار نگه دارد. اما در اواخر زمامدارى اش، اتفاقى به وقوع پيوست كه نه تنها وضعيت جمهورى دموكراتيك كنگو، بلكه تمامى كره خاكى را تحت تأثير خود قرار داد و آن هم فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق بود. با سقوط اتحاد شوروى سابق، دوران نزول سه سه سه كو هم آغاز شد. آمريكا كه رقيب ديرينه اش را از صحنه سياسى آفريقا و آنگولا حذف شده مى ديد، ديگر دليلى براى حمايت از دولت نامشروع سه سه سه كو كه روز به روز با اعتراض هاى داخلى و خارجى مواجه مى شد، احساس نمى كرد. به همين جهت، كم كم كمكهاى آمريكا و پشتيبانى اش از حكومت سه سه سه كو كاهش يافت و قدرت حاكم وقت كنگو كينشاسا نيز هر روز كمتر از روز قبل مى شد. مخالفان دولت وقت جمهورى دموكراتيك كنگو از فرصت پيش آمده، نهايت استفاده را بردند. مهمترين گروه مخالف و شورشى در اين كشور، «ADFLC» بود كه رهبر ايشان «لوران كابيلا» نام داشت. كابيلا و طرفدارانش كه بيش از ۲دهه عليه سه سه سه كو مبارزه مى كردند، با كاهش حمايتهاى غرب از دولت كنگو كينشاسا، تحركات خود را شدت بخشيدند. همزمان، كشورهاى همسايه كنگو نيز كه از حكومت سه سه سه كو ناراضى بودند، سلاح و كمكهاى مالى فراوانى در اختيار شورشيان جمهورى دموكراتيك كنگو (بويژه ADFLC) قرار دادند. مهمترين كشورهاى حامى شورشيان دولت سه سه سه كو، روآندا و اوگاندا بودند.
به اين ترتيب، اولين جنگ داخلى كنگو كينشاسا آغاز شد كه بسيارى از مورخان، تاريخ آن را سال۱۹۹۶ ميلادى ثبت كرده اند. درگيريها ميان شورشيان و دولت سه سه سه كو بالا گرفت و پيشروى گروههاى مخالف، به سمت پايتخت (كينشاسا) ادامه داشت. در مارس،۱۹۹۷ ADFLC به رهبرى كابيلا در تدارك حمله وسيعى جهت سقوط كامل دولت بود. در همين حال، موضوع مذاكره ميان شورشيان و دولت مطرح شد و براساس آن، «اتى انه شى سكدى» به عنوان نخست وزير جديد منصوب شد. اين انتصاب، با مخالفت كابيلا مواجه شد و او اعلام كرد اگر شى سكدى (رقيب قديمى سه سه سه كو) پست جديد را بپذيرد، در حكومت آينده (در صورت سقوط سه سه سه كو)، هيچ نقشى نخواهد داشت.
سرانجام در ماه مه سال،۱۹۹۷ كابيلا به حومه پايتخت رسيد و در ۱۶همان ماه، توانست كينشاسا را فتح و سه سه سه كو را از حكومت بركنار كند. سه سه سه كو به مراكش گريخت و در ماه سپتامبر۱۹۹۷ ميلادى از دنيا رفت. پس از پيروزى، كابيلا خود را رئيس جمهورى دموكراتيك كنگو خواند و جنگ را پايان يافته اعلام كرد.
جالب است بدانيم هنگامى كه سه سه سه كو به حكومت رسيد، نام كشور را به «زئير» تغيير داد و زمانى كه كابيلا زمام قدرت را به دست گرفت، كشور را به «جمهورى دموكراتيك كنگو» تغيير نام داد.
جنگ دوم
هنگامى كه كابيلا خود را به عنوان رئيس جمهور معرفى كرد، همزمان براى مسلط شدن بر اوضاع كشور، تلاشهاى زيادى انجام داد. بايد اقرار كرد وظيفه كابيلا براى آرام كردن شرايط، بسيار سخت بود. شايد كوچكترين لغزش از سوى او، منجر به از دست دادن قدرتش مى شد.
زمانى كه كابيلا حكومت را به دست گرفت، با ۳مشكل اساسى مواجه بود:
۱- اقتصاد بد و بدهى هاى سنگين خارجى
۲- گروههاى شورشى مختلف
۳- دخالت مستقيم كشورهاى خارجى
همانطور كه پيشتر اشاره شد، «اقصاد ويران» ميراث حكومت ديكتاتورى سه سه سه كو براى كابيلا بود؛ اقتصادى كه به خاطر جنگهاى داخلى چندساله، عملاً چيزى از آن باقى نمانده بود. از سوى ديگر، شورشيانى كه رقباى كابيلا و ADFLC به حساب مى آمدند، سهم خود را از حكومت جديد طلب مى كردند. از آنجا كه حد و مرز مشخصى براى مطالبات رقيبان شورشى وجود نداشت، كار براى كابيلا مشكل تر شده بود؛ زيرا تا پيش از سرنگونى سه سه سه كو، اهداف كابيلا و ADFLC با تمام گروههاى مخالف سه سه سه كو يكسان بود و همگان عليه دولت مركزى مبارزه مى كردند؛ اما اكنون كه كابيلا بر حكومت مركزى مسلط شده، مورد حسادت گروههاى شورشى ديگر قرار گرفته است.
در آن زمان، شورشيان زيادى در سراسر جمهورى دموكراتيك كنگو پراكنده بودند و به فعاليتهاى خود ادامه مى دادند؛ اما مى توان گفت ۲ گروه از همه شاخص تر و تأثيرگذارتر بودند:
۱ - گروه « MLC» كه از سوى دولت اوگاندا حمايت مى شدند.
۲ - گروه « RCD» كه حامى اصلى ايشان، كشور روآندا بود.
مسأله اى كه جلب توجه مى كرد، چنين بود كه كشورهاى اوگاندا و روآندا هرگز اتهام حمايت از اين گروهها را رد نكردند؛ بلكه با پشتيبانى آشكار از هر دو گروه شورشى (MLC وRCD) ، خواستار برآورده شدن حقوق و مطالبات خود در كشور جمهورى دموكراتيك كنگو بودند! در جبهه مقابل هم وضعيت جالبى برقرار بود: ارتش دولتى جمهورى دموكراتيك كنگو كينشاسا كه در اختيار كابيلا بود، از سوى كشورهاى مختلف آفريقايى از جمله زيمبابوه آنگولا، ناميبيا و چاد حمايت مى شد.
به هر ترتيب، جنگ دوم داخلى كنگو كينشاسا در ماه آگوست ۱۹۹۸ آغاز شد. كابيلا تصميم گرفته بود ابتدا بر هرج و مرج داخلى غلبه و سپس به وضعيت معيشتى مردم رسيدگى كند. برهمين اساس، در آگوست سال ،۱۹۹۸ او از نيروهاى روآندايى و اوگاندايى به دليل كمكهاى بسيارشان در سرنگونى حكومت سه سه سه كو، تشكر و قدردانى كرد. در همين حال، كابيلا از هر دو كشور (اوگاندا و روآندا) خواست نيروها و تجهيزات نظامى شان را از خاك جمهورى دموكراتيك كنگو خارج كنند. اين تصميم كابيلا، سنگ بناى درگيريهاى تازه شد. اما نيت اصلى او چيز ديگرى بود. در حقيقت، كابيلا در صدد بود بدين وسيله فرصت بيشترى به «كنگويى ها» براى مشاركت در قدرت بدهد. دولت هاى اوگاندا و روآندا كه بيم آن را داشتند در صورت پذيرفتن خواسته كابيلا، در آينده هيچ سودى به ايشان تعلق نگيرد، تصميم به اقدامات جديدى گرفتند. يك سرى عقب نشينى هاى مصلحتى از سوى MLC و RCD ، ابتدا باعث شد همگان تصور كنند دولت كابيلا موفق به اجراى خواسته هاى خود شده است؛ اما پس از گذشت مدتى، نقشه ها آشكار شد. نيروهاى تحت حمايت روآندا و اوگاندا ( RCD و MLC) نه تنها خاك جمهورى دموكراتيك كنگو را ترك نكردند، بلكه فعاليت هاى تازه خود را عليه حكومت كابيلا آغازكردند. در واقع، مى توان گفت هم پيمانان ديروز كابيلا، به مخالفان سرسختش تبديل شدند.
درگيريهايى كه از تابستان ۱۹۹۸ آغاز شده بود، با شدت بيشترى ادامه يافت. نه نيروهاى تحت حمايت اوگاندا و روآندا (MLC وRCD) حاضر به مصالحه بودند و نه كابيلا و يارانش. كار به جايى رسيد كه براى پايان بخشيدن به نزاعها، ميانجى هاى خارجى و داخلى پيشقدم شدند. آتش بسى موقت در ماه جولاى سال ۱۹۹۹ ، ميان نيروهاى (MLC وRCD)  با دولت مركزى كينشاسا امضا شد، اما خيلى زود، پيمان مذكور نقض و مبارزات از سر گرفته شد.
بايد اشاره كرد درگيريهاى داخلى جمهورى دموكراتيك كنگو، تنها جنبه سياسى نداشت. بسيارى از گروههاى درگير، علاوه بر مطالبات سياسى، به دنبال منابع مالى هم بودند. جمهورى دموكراتيك كنگو منابع طبيعى و معادن فراوانى دارد كه مهمترين آنها، الماس است. بنابراين هر كدام از طرف هاى درگير، سعى مى كردند با تسلط بر اين معادن و استخراج آنها، درآمدهاى خوبى نصيب خود كنند.
وخامت اوضاع به حدى رسيد كه سازمان ملل متحد در آوريل سال ،۲۰۰۱ درباره وضعيت معادن جمهورى دموكراتيك كنگو گزارشى ارائه داد. در اين گزارش، نسبت به استخراج غيرقانونى و استثمار معادن الماس، طلا و بسيارى از ديگر مواد با ارزش اين كشور آفريقايى هشدار داده شده بود. جالب تر آنكه در گزارش سازمان ملل متحد، كشورهاى روآندا، اوگاندا و زيمبابوه متهم به غارت منابع طبيعى و معادن كنگو بودند. در ژانويه سال ۲۰۰۱ ، ورق برگشت: «لوران كابيلا، رهبر جمهورى دموكراتيك كنگو، به دست يكى از محافظانش ترور شد».
با كشته شدن كابيلا، پسر او «ژوزف كابيلا» به عنوان رئيس جديد دولت معرفى شد. كابيلاى پسر برخلاف پدر خود به دنبال صلح بود. بنابراين از همان ابتدا در پى آشتى با مخالفان دولت كينشاسا برآمد.
اقدامات كابيلاى پسر، بسيار مفصل وخارج از حوصله نوشتار ماست، اما به اختصار مى توان گفت به دنبال تلاشهاى او، در سال۲۰۰۲ و در آفريقاى جنوبى، پيمان صلحى ميان ژوزف كابيلا و مخالفانش به امضا رسيد. اما رهبر گروه شورشى RCD اين پيمان را امضا نكرد و نپذيرفت؛ زيرا معتقد بود به گروه هم پيمانش، MLC امتيازات بيشترى داده شده است. بنابراين، مبارزات گروههاى شورشى عليه حكومت كابيلاى پسر (البته نه مانند سابق) ادامه يافت و به جرأت مى توان گفت جنگ داخلى تا به امروز «عملاً» پايان نيافته است. به هر ترتيب، كابيلاى پسر، قانون اساسى موقتى را امضا كرد و طى آن، رياست دولت انتقالى را برعهده گرفت. حال، قرار است در سال جارى ميلادى انتخابات رياست جمهورى در كنگو كينشاسا برگزار شود تا «شايد» پايانى بر جنگهاى داخلى اين كشور وسيع آفريقايى باشد؛ اما تا آن هنگام، زمان زيادى باقى است و اگر «اتفاقى» افتاد، نبايد غافلگير شويم!
عمق فاجعه
«حدود ۳۸ هزار نفر در ماه در جمهورى دموكراتيك كنگو از بين مى روند». اين جمله كوتاه، بيانگر تمام واقعه نيست. كسانى كه قربانى مى شوند فقط به دليل درگيرى مستقيم شان در جنگ نيست، بلكه به خاطر سوء تغذيه و نيز بيمارى هاى قابل پيشگيرى حاصل از جنگ است. همانطور كه پيش از اين هم اشاره شد آمار ۴ ميليون كشته، جنگ جمهورى دموكراتيك كنگو رايكى از كشنده ترين درگيريهاى پس از جنگ دوم جهانى ساخته است.
محققان در سال ۲۰۰۴ ، ميزان مرگ و مير كودكان زير ۱۸ ماه در جمهورى دموكراتيك كنگو را براى مدت ۳ ماه تحت نظر گرفتند. سپس نتايج به دست آمده را با ارقام كشورهاى همسايه و نيز آمار قبل از جنگ، مورد مقايسه قرار دادند. نتايجى به دست آمد كه نشان مى داد در جنگ داخلى كنگو كينشاسا، «كودكان» تأثيرپذيرترين و متضررترين اقشار بوده اند. علت مرگ بسيارى از كودكان، مبتلا شدن به بيمارى هاى قابل پيشگيرى مانند مالاريا و (تب) اسهال بوده است. در بخشهايى از سرزمين جمهورى دموكراتيك كنگو، حد مرگ ۲ برابر بيشتر از زمان پيش از شروع جنگ گزارش شده است.
مسأله مهم ديگر، غارت و چپاول است. بيشتر گروههاى درگير در صحنه سياسى جمهورى دموكراتيك كنگو (بويژه مخالفان دولت مركزى) به غارت روستاها و شهرها مشغول هستند. اين عمل، مخصوص تمام گروههاى شورشى در همه زمانها بوده است: چه هنگامى كه ADFLC به قدرت نرسيده بود متهم به غارت شهرها بود، وچه اكنون كه مخالفان كابيلاى پسر به چپاول مردم و ثروتشان شهره هستند. از سوى ديگر، شوراى امنيت سازمان ملل متحد، در سال ۱۹۹۹ كميسيون ويژه اين سازمان در جمهورى دموكراتيك كنگو (موسوم به MONUC) را تشكيل داد. پس از آن، از سوى شوراى امنيت براى سامان بخشيدن به اوضاع اين كشور، صلح بانانى به جمهورى دموكراتيك كنگو را اعزام كرد. به گفته كارشناسان، تعداد صلح بانان تا پايان سال ۲۰۰۶ دست كم به ۱۷ هزار نفر خواهد رسيد. تا اين جاى كار، همه چيز بر وفق مراد است، اما تراژدى قضيه در سوء استفاده جنسى صلح بانان از دختران و زنان كنگويى است؛ امرى كه كارشناسان سازمان ملل متحد در مورد آن اعلام كردند: حدود ۲۰۰ مورد از اين پرونده هاى سوء استفاده جنسى، در سال جارى ميلادى مورد رسيدگى قرار خواهد گرفت. با اين اوصاف، «زندگى» را در جمهورى دموكراتيك كنگو با چه واژه اى مى توان تفسير كرد؟
مهمترين ويژگى منحصر به فرد درگيريهاى جمهورى دموكراتيك كنگو، چنين است كه مرز جنگى مشخصى وجود ندارد. به دليل تعدد گروههاى درگير (كه در تمام خاك كنگو كينشاسا ديده مى شوند) ، براى آنها حريم معينى نمى توان در نظر گرفت. براين اساس ، گروهها خود را نسبت به رعايت خطوط و آداب متداول جنگها متعهد نمى دانند.
به بيان ساده تر، همه گروهها در جنگيدن «آزاد» هستند و اين يعنى: «جنگ دموكراتيك»!
تهيه و تنظيم: هادى جرقوثيان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |