چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 8, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
نگاهى به جشن نامه استاد دكتر كريم مجتهدى
به بهانه برگزارى مراسم تقدير از ايشان
گوهر گرانبهاى عمر در پاى درس فلسفه
250305.jpg
محسن معينى
تكريم وبزرگداشت عالمان ودانشمندان، بزرگداشت علم و دانش است. اگر مردم عالمان جامعه را بزرگ مى دارند درواقع به تكريم علم پرداخته اند. يكى از راههاى بزرگداشت عالمان كه در سده اخير در ايران رواج يافته است، تهيه جشن نامه است.جشن نامه ها معمولاً به خواستارى يك يا چند تن از شاگردان يا دوستان و ارادتمندان استاد تهيه مى شود. گفتنى است كه جشن نامه را در دوران حيات استادان و يادنامه را پس از درگذشت آنان تهيه و منتشر مى كنند. تاكنون براى استادانى چون ايرج افشار، سيد جلال الدين آشتيانى، سيد جعفر شهيدى، يحيى مهدوى، على اشرف صادقى، مهدى محقق و برخى ديگر از بزرگان علم جشن نامه هايى به چاپ رسيده است.يكى از جديد ترين جشن نامه ها كه به چاپ رسيده جشن نامه دكتر كريم مجتهدى استاد ممتاز و محترم رشته فلسفه در دانشگاه تهران است كه به كوشش و خواستارى سه تن از شاگردان ايشان آقايان محمد رئيس زاده، بابك عباسى و محمد منصور هاشمى تهيه و منتشر شده است. عنوان اين كتاب را «درد فلسفه، درس فلسفه» نهاده اند، كه نشان دهنده روحيه خاص دكتر مجتهدى است. به نظر او صرف درد فلسفه داشتن كافى نيست و مهم اين است كه فلسفه به مثابه درس خوانده شود. صاحب اين قلم تاكنون توفيق شاگردى مستقيم ايشان را نداشته است و فقط از آثار ارزشمند ايشان بهره برده است، اما هميشه از شاگردان ايشان وصف نيكوى او را شنيده است.
بارى اين جشن نامه در دو بخش است: بخش اول آن شامل پيشگفتارى كوتاه در باره اين كتاب و تشكر از مددرسانان است. سپس گفت و گويى با استاد با عنوان «درد فلسفه، درس فلسفه است » آمده كه خواندن آن براى كسانى كه مى خواهند با زندگينامه ودغدغه ها و افكار استاد آشنايى پيدا كنند فرصت مناسبى است. پس از مصاحبه، «كتابشناسى» ايشان به قلم سيد ابراهيم اشك شيرين آمده كه شامل كتابها و مقالات و گفت و گوهاى ايشان است. مقاله بعدى كه اخوانيه اى ست - البته به نثر - از محمد خوانسارى كه در آن«خاطراتى شيرين از دوستى ديرين» را به قلم آورده اند. ديگر مقاله اين بخش نيز با عنوان« دكتر مجتهدى، تجلى پيوند سنت و تجدد» از يوسف نوظهور به بحث درباره تاريخچه و سرآغاز تجدد در ايران با توجه به آثار مجتهدى پرداخته است. آخرين مقاله اين بخش مقاله اى است از محمد منصور هاشمى، كه با توجه به آثار دكتر مجتهدى به بحث درباره« دغدغه هاى يك آموزگار فلسفه پرداخته» و فلسفه را وجه مشترك تمامى آثار استاد مجتهدى دانسته است. هاشمى در پايان اين مقاله به نقل خاطره هايى از ايشان پرداخته است.
پس از مقالات اين بخش كه بيشتر به زندگى، آثار وخاطراتى از دكتر مجتهدى ربط داشت، مقالات بخش دوم - مشتمل برسى ويك مقاله - مى آيد كه وجه مشترك آنها فلسفه است اعم از فلسفه غرب و فلسفه فيلسوفان مسلمان، و با لحاظ اين ويژگى شايد بتوان اين جشن نامه را يكى از تخصصى ترين جشن نامه هاى چاپ شده در سالهاى اخير دانست، زيرا خارج از موضوع فلسفه در آن مقاله اى وجود ندارد.
بخش دوم كتاب، مقالات اهدايى به دكتر مجتهدى با مقاله اى ترجمه اى از عبدالحسين آذرنگ «درباره ريچارد رورتى»است. اصل اين مقاله از ريچارد شوسترمن استادفلسفه در دانشگاههاى آمريكا وفرانسه است. مقاله بعد با عنوان«فلاسفه مغرب جهان اسلام و معنى كلى يا وجود رابط» از ابراهيمى دينانى ديدگاه فلاسفه اى چون ابن رشد را درباره معنى كلى و وجود رابط بيان كرده و در آن به اهميت قائل شدن ابن رشد براى وجود رابط اشاره كرده است. «ايده كرامت انسان؛ مسائل وتناقض ها» مقاله اى از كورت بايرتز،استاد فلسفه دانشگاه ويلهلم وستالى در شهر مونستر، با ترجمه شهين اعوانى، بحث درباره كرامت انسان را در انديشه فيلسوفانى چون دكارت،پاسكال، استوارت ميل و روسو وديگران ارائه كرده است.مفصل ترين مقاله اين بخش با عنوان« ابن سينا و فلسفه هاى مشرقى» از فلسفه دان و متفكر معاصر عرب، محمد عابد جابرى است، كه به قلم اسماعيل باغستانى ترجمه شده است. اين مقاله حاصل ديدگاه انتقادى جابرى به ميراث فلسفى ابن سيناست. جابرى معتقد است ابن سينا ملتزم به هيچ عقيده ومذهبى نبود... اسماعيلى هم نبود... اما در عين حال از رسائل اخوان الصفا كه در كودكى آنها را خوانده بود پيوند نبريد و بدين گونه در طول حيات داراى نوعى آگاهى وارونه گرديد. جابرى در اين مقاله با ذكر شواهد وادله برآنست كه ضربه كارى را ابن سينا به فلسفه اسلامى زده است نه ابوحامد غزالى!
مقاله بعدى از على پايا و ترجمه حسن حشمتى است با عنوان«تاريخچه اى از نزاع رئاليست ها‎/ آنتى رئاليست ها در اواخر قرن نوزدهم وقرن بيستم» كه در آن سير تطور براهين مربوط به رئاليسم‎/ آنتى رئاليسم علمى با تمركز بر ديدگاه هاى اصلى تعدادى از دانشمندان وفيلسوفان علم در اواخر قرن نوزدهم و قرن بيستم دنبال مى شود.
مقاله بعدى« رساله مراتب الوجود» تأليف شمس الدين محمد خفرى است كه با تصحيح و مقدمه رضا پورجوادى در اين كتاب آمده است و مقاله بعد هم از نصرالله پورجوادى با عنوان «برداشت اخوان الصفا از عهد الست» است كه بنابر آن عهد الست از ديدگاه اخوان الصفا پيمان بندگى يا عهد عشق و ميثاق عشق و محبت نبوده بلكه عهد معرفت و شناخت بوده است. ديگر مقاله اين بخش از محسن جهانگيرى، استاد متخصص فلسفه اسپينوزا، است با عنوان« علت غائى و غائيت در نظام فلسفى اسپينوزا با زمينه تاريخى آن» و مقاله بعد هم ترجمه«ديباچه طبع دوم نقد عقل محض» از امانوئل كانت با ترجمه شيواى غلامعلى حداد عادل است.
«ويتگنشتاين و فلسفه»عنوان مقاله بعدى اين كتاب است، كه به قلم مالك حسينى، مترجم دو كتاب در باب يقين و برگه ها اثر ويتگنشتاين است. مقاله بعدى اين جشن نامه«رهيافت صورتگرايانه كانت به پيشينى و نقد هوسرل از آن» نام دارد كه محمود خاتمى نوشته و مقاله بعد هم از رضا داورى اردكانى است با عنوان« فلسفه و آينده » كه در آن به جايگاه فلسفه در جهان وايران و آينده آن اشاره اى كوتاه كرده است. «مفهوم ايمان فلسفى» بخشى از كتاب ايمان فلسفى كارل ياسپرس است كه در انگليسى با عنوان قلمرو ابدى فلسفه شناخته مى شود و محمد رئيس زاده آن را ترجمه و كرده است. مقاله با قلمى شيوا ترجمه شده و خواندنى و تأمل برانگيز است. محمد زارع در مقاله اى با عنوان« نگاهى به برخى انتقادهاى ابن رشد از ابن سينا» به گوشه اى از انتقادات ابن رشد بر ابن سينا اشاره كرده و محمد حسين ساكت در مقاله«اقبال لاهورى و فلسفه تاريخ» از ميان آثار و اشعار اقبال به ديدگاه او درباره تاريخ پرداخته است.
حسن سيد عرب، در ادامه كارهايش درباره سهروردى، در مقاله اى ترجمه اى از محمد على ابوريان با عنوان«انديشه هاى افلاطونى در حكمت اشراق سهروردى» و حسين شيخ رضايى مقاله اى با عنوان «تقليل كاركردى؟» در حوزه فلسفه علم به استاد مجتهدى اهدا كرده اند.
ديگر مقاله اين جشن نامه ازمنوچهر صانعى دره بيدى است با عنوان«نيمرخ فلسفه دكارت به مثابه جهان بينى او» و مقاله بعدى هم از پرويز ضياء شهابى است با عنوان «وجود وزمان هيدگر و بحث درباره ديگرى در آن ». بابك عباسى در مقالهاى با عنوان« مقدمه اى بر نظريه آشكارگى ادراك» به نقد دو نمونه شاخص از نظريه هاى برونگراى ادراك، و معرفى نظريه ادراك آلستون پرداخته است. مهرداد عباسى نيز مقاله اى از ماجد فخرى را با عنوان «فلسفه و قرآن» كه ناظر به ارتباط ميان قرآن و فلسفه و نزاع هاى عقلى - كلامى حول آيات قرآن است به خوبى به فارسى برگردانده است. على اكبر عبدل آبادى مقاله اى با عنوان «عليت از نگاه لاك وهيوم »؛ سعيد عدالت نژاد مقاله اى با عنوان« مسلمانان و مسأله شر»؛ هدايت علوى تبار مقاله اى با عنوان« سارتر و مسأله شر»؛ حسن فتحى مقاله اى با عنوان« بوئثيوس و رساله درباره تسلاى فلسفه ى او»؛ فاطمه فنا مقاله اى با عنوان بررسى نظريه« تمايز وجود وماهيت» در اين كتاب به استاد اهدا نموده اند. يكى از مقالات خواندنى در اين كتاب «آشنايى ايرانيان با كانت» به قلم محسن كديور است. وى شاهزاده بديع الملك ميرزا عماد الدوله را نخستين ايرانى اى دانسته است كه يقيناً كانت را مى شناخته. اين مقاله خواندنى مرتبط با برخى تحقيقات دكتر مجتهدى است.
«كانت و منطق با نگاهى به درس گفتارهاى منطق يِشِه» به قلم فاطمه مينايى مقاله ايست كه در آن نخستين بار ازاين درس گفتارها به زبان فارسى ياد شده و سيد احمد هاشمى در مقاله اى با عنوان«مفهوم عدالت نزد ارسطوى بغداد و ارسطوى آتن» به بيان تفاوت مفهوم عدالت ميان ارسطويى كه مسلمانان مى شناختند و ارسطويى كه يونانيان مى شناختند پرداخته ومحمد منصور هاشمى هم در مقاله اى با عنوان «آيا شباهت خانوادگى كافى است؟» مفهوم شباهت خانوادگى را براى حل مسأله كليات ناكافى دانسته است. آخرين مقاله اين جشن نامه هم با عنوان« در برابر روشنگرى تأملاتى در باب مناقشات قلمى هردر و كانت» از امير يوسفى مقاله اى خواندنى ست در باره اختلاف نظر هردر با كانت.
در پايان كتاب هم تصاويرى از استاد مجتهدى به چاپ رسيده كه براى دوستان و شاگردان ايشان مغتنم و ديدنى است. بايد از تلاش كوشندگان اين كتاب و انتشارات كوير سپاسگزار بود كه براى يكى از استادان پر تلاش فلسفه جشن نامه اى درخور، تهيه و به چاپ رسانده اند. اميد است كه اين قبيل جشن نامه ها براى ديگر استادان نيزتهيه و بدين شكل از زحمات آنان قدردانى شود.
***
در كار و كردار علمى استاد دكتر كريم مجتهدى آنچه بيش از هر چيز به چشم مى   آيد چند فضيلت ستودنى است: نخست، جديت در پژوهش فلسفى و اصالت دادن به فلسفه به عنوان ريشه درخت دانايى است. دكتر مجتهدى بارها بر تصويرى كه دكارت، فيلسوف عقل گراى فرانسوى، درباب ساختار دانايى انسان عرضه كرده بود تأكيد نهاده است. به گفته فيلسوف فرانسوى ريشه درخت دانايى، مابعدالطبيعه (متافيزيك) است. براين اساس استاد مجتهدى همواره شأن، منزلت و اصالت تفكر فلسفى را متذكر شده است و در كار پژوهش فلسفى، جديتى شگفت و درس آموز دارد. دوم، فروتنى در عرصه درشت و دشوار فلسفه است. در خاطره شاگردان و دانشجويان پرشمار استاد بى شك ثبت است كه ايشان جز در شعاع دايره دانايى خود سخن نگفته است. بسيار بوده است كه در برابر پرسش دانشجويى، بر «ندانستن» يا «نخواندن» اقرار كرده است. گو اينكه وسعت اطلاعات تخصصى وى خيره كننده است اما شأن استادى، ايشان را از به كار گرفتن مكرر «نمى دانم» باز نداشته است. سوم، انضباط مثال زدنى در مقام تعليم است. دكتر مجتهدى گويا در مقام يك معلم، همواره به سير منطقى رشد دانشجويان خويش نظر داشته است. به اين اعتبار در عرضه دروس، از نظمى تخلف ناپذير تبعيت مى كند. در آغاز هر نيم سال تحصيلى، برنامه دقيقى براى هفده جلسه تدريس طراحى مى كند و تا پايان نيم سال به اين انضباط علمى متعهد مى ماند. به پرسش هايى كه مربوط به جلسات آينده است نوعاً پاسخ نمى گويد اما در باب آنچه تدريس كرده است پذيراى همه نوع سؤال و كنكاشى است. چهارم، احترام به دانشجو و اختصاص فرصتى براى تأملات دانشجويى است. كسانى كه بخت حضور در محضر استاد را يافته اند بخوبى مى دانند كه ميزان تدريس ايشان به لحاظ زمانى، بيش از يك ساعت نيست. استاد خود بارها گفته اند كه بايد به دانشجو فرصت تأمل داد تا آنچه را گفته مى شود بخوبى در كار خانه عقل و تأمل، ورز دهد. به اين ترتيب كلاس درس دكتر مجتهدى، رنگ و بوى مباحثات سقراطى به خود مى گيرد. استاد، ماماى فهم دانشجو مى شود تا طفل دانايى، ديده به جهان بگشايد. عمر استاد دكتر كريم مجتهدى دراز و درخشان باد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |