چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 8, 2006
جوان
۳۴۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
مهرگان
ماجرا
يك نكته
چيزى براى امروز
يكى به شكل خود ما
چاينا ديلى
گزارشى درباره ۶ گروه كوچك دانشجويى
يك نكته
سرعت تا حد جنون
يك روز يك گروه باستانشناس به آمريكا رفتند تا بقاياى معبد اينكاها را از نزديك بررسى كنند. آنها چند سرخپوست بومى را اجير كردند تا در دل جنگل راه را به آنها نشان بدهند. باستانشناسان و سرخپوست ها صبح زود راه افتادند و تا نزديكى غروب بى وقفه راه رفتند، اما ناگهان سرخپوست ها روى زمين نشستند و گفتند ديگر حتى يك قدم هم جلوتر نمى روند. (مى بينم كه به شنيدن اين داستان علاقه مند شده ايد. اين داستان را يكى از قهرمانان فيلم «فراسوى ابرها» اثر آنتونيونى در يك كافه براى مردى غريبه تعريف مى كند و با اين ترفند ساده باب دوستى را با آن باز مى كند.) رئيس گروه باستانشناسان به سراغ سردسته سرخپوست ها مى رود و از او علت اين توقف ناگهانى را جويا مى شود. سرخپوست مى گويد ما خيلى سريع راه آمده ايم و روح هايمان از بدن مان جا مانده اند. بايد كمى صبر كنيم تا روح هايمان به ما برسند.
روزهايى كه به سرعت از اين سو به آن سو مى دويم، روزهايى كه با سرعت در خيابانها ويراژ مى دهيم، روزهايى كه سرعت ، ما را به مرز هيجان و جنون مى رساند، شايد بد نباشد از خودمان بپرسيم آيا ما نيز روح مان را جايى جا نگذاشته ايم؟ آيا تمدن ما نبايد مدتى آرام بگيرد تا اين هياهوى بسيار براى هيچ، آرام نشيند و ما معناى زندگى مان را بار ديگر دريابيم؟ آيا نگران آن نيستيد كه فرشتگان خداوند از ملكوت فرود آيد و بشر را به خاطر سرعت بيش از حد مجازش جريمه كنند؟
چيزى براى امروز
شعبده بازهايى كه روانشناسى بلدند
250284.jpg
شعبده باز آلمانى، وينسنت وگا در موزه مونيخ از دوستانش خداحافظى كرد و پا به درون اين بلوك يخ گذاشت. او مدعى شده مى تواند سه روز تمام در اين اتاق يخى كه تنها دو متر ارتفاع دارد، دوام بياورد. وگا هيچ وسيله گرم كننده اى به همراه ندارد و جز اين كت و شلوار، لباس ديگرى تن اش نيست. دماى درون اين اتاقك يخى به زودى به سه درجه زير صفر خواهد رسيد، دمايى كه كمتر انسانى مى تواند در آن زنده بماند. اما اگر وينسنت وگا بتواند ساعت اين شرايط را تحمل كند، آيا مى توانيم او را «جادوگر» بناميم؟
جادوگران امروز برخلاف جادوگران گذشته مدعى نيستند كه به عالم غيب متصل اند يا از نيروهاى شيطانى كمك مى گيرند. آنها با تمرين توانسته اند توانايى هايى را در خود پرورش دهند كه در انسان هاى عادى به چشم نمى خورد. مثلاً درن براون انگليسى ادعا مى كرد در بازى رولت روسى هميشه برنده خواهد شد، چون با نگاه كردن به چشم هاى طرف مقابل مى تواند بفهمد او گلوله را در كدام سوراخ گذاشته است. درحقيقت درن براون بيشتر از آنكه يك جادوگر باشد، يك متخصص روانشناسى است كه مهارت او در هيچ كس ديگرى ديده نشده است. شايد وينسنت وگا هم يك ورزشكار حرفه اى باشد كه با شنا كردن در درياچه هاى يخ زده، بدن خود را نسبت به سرما اين چنين مقاوم كرده است. آنچه مسلم است اين توانايى در هيچ كس ديگرى وجود ندارد و هم تماشاگران و هم صاحبان موزه مونيخ ترجيح مى دهند اين كارهاى عجيب و غريب را به جادو نسبت دهند، تا به تمرين و پشتكار. هرچه باشد دنياى رمز و راز هميشه جالب تر از دنياى سفت و سخت واقعيت بوده است.
يكى به شكل خود ما
خشونت هاى نژادپرستانه در آمريكا
چاينا ديلى
250266.jpg
مشكل زبان يكى از مسائلى است كه باعث مى شود مهاجران نتوانند بخوبى با ساير افراد ارتباط برقرار كنند. گروه هاى مهاجم هم ممكن است از تعصب افراد براى صحبت به زبان مادرى خود خشمگين شوند.
ريتازنگى، يكى از دانش آموزان مدرسه لافايت مى گويد: «من حداقل روزى سه چهار بار زبان چينى را مى شنوم، بقيه دوستانم مى گويند اين ناشى از ضعف و ترس آنها است كه انگليسى صحبت نمى كنند و به زبان چينى حرف مى زنند و البته تمام آسيايى تبارهايى كه مورد حمله واقع مى شوند بى دفاع نيستند. در مطالعه اى كه مركز حمايت از جوانان آسيايى در سال ۲۰۰۳ انجام داد متوجه شد كه ۱۵ جوان آسيايى تبار به گروه هاى «gangs» پيوسته اند تا از خود در مقابل اين حملات محافظت كنند. براساس آمار ديگرى تعداد جوانان آسيايى تبار كه اسلحه حمل مى كنند در فاصله سال هاى ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۱ سه برابر شده است.
يك قاضى برجسته آمريكايى مى گويد: تعداد بچه ها و جوانان آسيايى كه به دليل نزاع و انجام حركات خشونت آميز به دادگاه ها آورده مى شوند روز به روز افزايش مى يابد... براساس مطالعات ما بسيارى از اين بچه ها قبلاً مورد خشونت قرار گرفته اند، آنها در گروه هايى عضو شده اند كه به آنها قول حمايت از آنها در مقابل مهاجمان را داده اند اما سپس آنها را به كارهاى تبهكارانه وا داشته اند.
گاه منازعات جدى و دعواهاى گروهى ميان اين گروه ها و مهاجمان يا و گروه با هم درمى گيرد، منازعاتى كه معمولاً پس از ماهها مجادله كلامى رخ مى دهد. اين اتفاقى است كه چند ماه پيش در مدرسه متوسطه اديسون در فرسنو كاليفرنيا افتاد. مديران مدرسه بارها گزارشاتى در مورد مجادلات كلامى گروه هاى مختلف در مدرسه دريافت كرده بودند حتى يك بار به پليس منطقه اعلام خطر كرده بودند. اما هيچ كس فكر نمى كرد يك دعواى شديد گروهى در ساعات مدرسه و در حياط مدرسه، رخ دهد. اما در بيست و پنجم فوريه اين اتفاق افتاد: يك نزاع گروهى ميان حدود سى دانش آموز، در اين منازعه هفت دانش آموز مجروح شدند كه در بيمارستان مورد درمان قرار گرفتند، دوازده نفر از سوى مدرسه تعليق شدند و دو نفر هم از مدرسه اخراج شدند. از ميان نفرات حاضر در دعوا هشت نفر توسط پليس بازداشت شدند. پس از آن اقدامات زيادى هم از سوى مسؤولان مدرسه و هم از سوى پليس براى جلوگيرى از تكرار چنين حوادثى صورت گرفت اما هنوز هم ممكن است كه اين اتفاق ها تكرار شود.
پيشنهادهاى زيادى براى جلوگيرى از انجام حركات خشونت آميز در مدارسى در آمريكا پيشنهاد شده است. اما به نظر نمى رسد كه اجراى اين پيشنهادات هم بتواند تمام خشونت ها را متوقف كند. جالب اينكه درحال حاضر تمامى مسؤولان و معلمان مدرسه لافايت در كلاس هايى مخصوص جهت برخورد با مسائل و تفكرات تبعيض نژادى حضور مى يابند. انتخاب چند معلم و مشاور آسيايى تبار براى كار كردن در مدرسه لافايت و برگزارى كنفرانس ها و مسابقات ورزشى و اقدامات فرهنگى (به روى صحنه بردن نمايش ها) براى همكارى و ايجاد رابطه صميمانه ميان گروه هاى مختلف نژادى هم از جمله اقدامات صورت گرفته در اين مدرسه است.
گزارشى درباره ۶ گروه كوچك دانشجويى
فيلسوفى كه عاشق كوه بود
250272.jpg
سميرا سامانى
علاقه مندى. دست بر قضا با استعداد هم هستى اما علاقه و استعداد در اغلب مواقع موتور حركت را راه نمى اندازد، اگر هم بيندازد صدمتر جلو نرفته بنزين تمام مى كنى. شك نكن كه اگر مى خواهى ادامه راه را با سرعت معقول و پيوسته ادامه بدهى، بايد موتور كمكى طلب كنى!
گروه؛ فرصتى است كه تو به خودت و بچه هاى ديگر گروه مى دهى علايق و استعداد مشترك شما را گرد هم آورده تا از تنهايى خسته نشويد.
فيلسوف جوان
«سعيد» از ۱۵ سالگى عاشق فلسفه مى شود. رشته اش البته تجربى بوده اما خيلى اتفاقى با فلسفه آشنا مى شود تا مطالعات غيردرسى اش بر مدار فلسفه دور بزند.
وارد دانشگاه مى شود، نه در هيچ يك از رشته هاى تجربى چون علوم انسانى امتحان مى دهد. پس در يكى از رشته هاى علوم انسانى قبول مى شود البته نه فلسفه! علوم اجتماعى گرايش برنامه ريزى اجتماعى رشته قبولى سعيد بود، بى آنكه ذره اى او را از خواندن فلسفه دور كند.
سال اول سر كلاس معارف و اخلاق آنقدر خوب استادها را به چالش مى كشيد كه دو سرگردن بلندتر بودنش از ساير همكلاسى ها به وضوح مشخص بود.
سعيد باهوش بود و با هوش ها را خيلى زود تشخيص مى داد. با آنها درباره سؤالات سر كلاس صحبت مى كرد و اگر كسى اطلاعات بيشترى مى خواست بى چك و چانه آن را در اختيار او مى گذاشت اما سال دوم، دوستداران علم سعيد به تعدادى رسيدند كه او نمى توانست مثل سابق پاسخگوى آنها باشد. براى همين تصميمى گرفت! گروه «روخوانى فلسفه» به معلمى سعيد كه در ميزان علم و تسلط به مباحث، استادى را مى مانست، تشكيل شد.
روزهاى سه شنبه هر هفته طبقه ،۴ كلاس ۴۰۴ ساعت ۱۲ تا ۱۳‎/۳۰محل جمع شدن دانشجوهايى شد كه دوست داشتند درباره فلسفه بدانند يا بيشتر بدانند.
«اوايل تعداد بچه ها چشمگير بود اما يواش يواش بيشتر از دوم سوم آنها ريزش كردند و جمعاً كلاس با هفت، هشت نفر تشكيل مى شد.»
يك هفته فرصت داشتند تا يك فصل كتاب يك فيلسوف را بخوانند تا روز سه شنبه اشكالاتشان را از سعيد بپرسند. سعيد هر سه شنبه مباحث را پس از اينكه يك بار توضيح مى داد به رفع اشكال مى پرداخت.
خسته نمى شد چون تلمذ و تعلم فلسفه بهترين دلمشغولى او بود.
بچه هايى كه مانده بودند با سنگين شدن مباحث باز هم كمتر و كمتر شدند تا سر جمع سعيد ماند با مريم و احمد.
«زودتر از آنچه فكر مى كردم، گروه از هم پاشيد. البته هنوز دونفرى مانده بودند كه خيلى روى آنها حساب مى كردم اما دلم مى خواست يك بار ديگر بچه ها را دور هم جمع كنم حتى اگر در آن جمع حرفى از فلسفه به ميان نمى   آمد چون شايد همه بچه هاى آن گروه پتانسيل خواندن فلسفه را نداشتند اما قطعاً هر كدام توانمندى هايى داشتند كه مى شد در يك جمع دوستانه به آنها سمت و سو داد.»
از فلسفه تا كوه
سعيد، مريم و احمد فكرهايشان را يكى كردند تا از دل آن كوه بيرون آمد. هووى فلسفه  خوانى سعيد كوه دربند بود. سعيد از همان زمان كه فلسفه خواندن را شروع كرده بود پنجشنبه ها از كوه بالا مى رفت.
«يك برنامه هفتگى تفريحى در عين ايجاد صميميت بيشتر در بين بچه ها فرصت مناسبى را هم براى آشنايى با علاقه مندى ها ايجاد مى كرد براى همين تصميم گرفتيم زير نظر «جهاد دانشگاهى» دانشكده يك گروه كوهنوردى تشكيل بدهيم.»
ثبت نام گروه كوهنوردى با اعلام ظرفيت محدود آغاز شد. استقبال آنچنان خوب بود كه جهادى هاى فراموش كردند جلوى ثبت نام را درز بگيرند.
«۸۰ نفر ثبت نام كرده بودند. دقيقاً ۵۰ نفر بيشتر از ظرفيتى كه اعلام كرده بوديم. هماهنگى و مراقبت از ۸۰ نفر كار آسانى نبود اما به اميد اينكه در همان هفته اول نيمى از اين تعداد از كرده خود پشيمان شوند، راهنمايى آنها را پذيرفتم.»
ساعت ۶ صبح پنجشنبه يك روز آبانى ،۱۳۸۱ يك گروه ۸۰ نفره كنار مجسمه سنگى دربند قرار گذاشتند تا بى خبر از نقشه اى كه براى آنها كشيده شده بود از كوه بالا بروند.
«عجيب و غريب بود، چون ساعت ۶ تنها ۲۵ نفر بر سر قرار حاضر شدند. تا ساعت ۷ هم منتظر شديم اما تنها ۵ نفر به جمع اضافه شدند.»
۳۰ دانشجو به اميد يك روز تفريحى به يادماندنى پا بر پله هاى دامنه دربند گذاشتند.
«ياد دادن مباحث فلسفه به مراتب آسانتر از هدايت يك گروه سى نفره كوهنوردى است اما با هزار جان كندن كه بود نزديكى هاى ظهر همه بچه ها در هتلى جمع شده بودند.»
بچه هايى كه تا همان چند لحظه قبل نايى براى بلندن كردن سر روبه آسمان نداشتند با خوردن يك ليوان چاى داغ و چند عدد خرما تك تك يا چندتايى روى تراس هتل جمع مى شدند و هر كس به نيتى فريادى از ته دل مى كشيد.
«بايد هدفمان را از اين كوه آمدن مى گفتيم. موقع خوردن عدسى بهترين فرصت بود، پس ساعت ناهار را غنيمت شمردم و همه چيز را گفتم.»
انتظار سخت و پيچيده اى از بچه ها نمى شود داشت چون قرار بود هر كس هر توانايى و تمايلى كه دارد را بنويسد تا بتوان براساس آن چند زيرگروه در دل گروه كوهنوردى تشكيل داد.
پنج نفر علاقه مند به خطاطى و نقاشى، شش نفر دوستدار موسيقى، چهار نفر با طبع شاعر، هفت نفر عاشق مطالعه رمانهاى كلاسيك، سه نفر اهل ترجمه مقالات علمى به فارسى، دو نفر علاقه مند به فلسفه و دو نفر ديگر بى هيچ علاقه خاصى بودند.
«قرار شد هر كدام از اين زيرگروهها، يك نفر رابه سرپرستى گروه انتخاب كنند تا كارها زير نظر او انجام شود، البته يك هفته اى هم براى اعلام تمايل حضور در زيرگروهها وقت داده شد.»
شش گروه در شش حوزه مختلف تشكيل شد تا شايد بتوان مانع فرار يا خستگى دانشجوها از فعاليت گروهى شد.
«شك نداشتم كه اين گروهها هم با فراز و نشيب مواجه مى شوند اما فرض را بر اين گذاشته بودم كه اگر از اين شش گروه، شش نفر هم به كمك گروهش علاقه هايش را جدى تر دنبال كند به هدف خودم رسيده ام.»
شش گروه برنامه هاى خود را آغاز كردند و هر هفته در هتل اسون دربند براى گروههاى ديگر كارهايشان را با آب و تاب فراوان تعريف مى كردند.
آن سال تحصيلى كه گذشت كمتر از يك سوم هر گروه در مجموعه خود باقى ماند اما افراد ديگرى به آن مجموعه ها اضافه مى شدند و تا به امسال كه دوسال و نيم از آن قرار كوهنوردى مى گذرد اين شش گروه به فعاليت خود ادامه داده اند؛ البته گاه به ضعف گاه به قوت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |