جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴ -
Fri, Mar 10, 2006
هنر (تجسمى،موسيقى)
۳۴۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
گفت و گو
اوقات شرعى
ارتباطات
نگاهى به شكل گيرى انجمن ملى عكاسى ايران
منطقه آزاد
قاتل لاغر و سبيلو
كنسرت هايى كه در ماههاى اخير در كشورهاى مختلف برگزار مى شوند باخشونت و جنايت هاى بيشترى نسبت به گذشته مواجه مى شوند كه غالب اين خشونت ها نيز بر سر تهيه بليت روى مى دهد. چندى پيش اين خشونتها در كنسرت رولينگ استونز روى داد و نزديك به ۳۰ نفر مجروح شدند. هفته گذشته نيز در جريان اجراى كنسرت «كنى وست» ، خواننده «هيپ هاپ» در وست ويدلندز انگلستان ، دو تن از مسؤولان محل اجراى كنسرت هدف گلوله قرار گرفتند كه يكى از آنها كشته شد و ديگرى نيز در بيمارستان به سر مى برد و وضعيت نامطلوبى دارد.
افسران پليس يك جوان سياه پوست ۱۸ تا ۲۲ ساله، لاغر و سبيلو را عامل اين حمله مى دانند كه بليت نداشت و به همين دليل از سالن بيرون رانده شده بود. او سپس به سالن باز مى گردد و به مسؤولان سالن شليك مى كند.
آدامس بر روى تابلو
يك پسربچه ۱۲ساله ، با اقدام خود بخش تازه اى به يك تابلوى مدرن ۴۰ ساله اضافه كرد. اين دانش آموز هنگام بازديد از مؤسسه هنرهاى ديترويت ، آدامسى را به يك تابلوى يك ميليون و ۵۰۰هزاردلارى چسباند و بر روى تابلو، اثر يك لكه به جا گذاشت. اين پسربچه جزو گروهى از دانش آموزان بود كه روز ۲۴ فوريه از موزه ديدن كردند.
تابلوى مذكور ، «خليج » اثر «هلن فرانكن تالر» بود كه يك تابلوى انتزاعى محسوب مى شود و در سال ۱۹۶۳ خلق شده است.
آدامس به گوشه پايينى سمت چپ تابلو چسبيده و به پارچه تابلو خسارتى وارد نكرده اما يك لكه شيميايى بزرگ بر روى آن بر جا گذاشته است.
دفتر مرمت موزه، تحقيق بر روى مواد شيميايى به كار رفته در آدامس را آغاز كرده تا بتوانند به نحوه پاك كردن اثر آن پى ببرد. مسؤولان موزه اميدوارند، بتوانند ظرف دوهفته آينده اين تابلو را مرمت كرده و بار ديگر آن را در معرض ديد مردم قرار دهند.
ناكامى كانون نوازندگان ايرانى
هفته گذشته برپايى مجمع عمومى كانون نوازندگان موسيقى ايرانى خانه موسيقى براى انتخاب اعضاى هيأت مديره جديد به دليل به حدنصاب نرسيدن اعضا براى دومين بار متوالى در يك ماه گذشته، ناكام ماند. در اين مجمع از مجموع سه هزار عضو كانون نوازندگان فقط ۲۰۰نفر حضور يافتند. البته در همان جلسه بحث هايى در باره رأى گيرى با همان تعداد اعضاى حاضر مطرح شد اما در نهايت ، تاريخ بعدى مجمع كانون نوازندگان ايرانى به روز اول خرداد سال ۸۵ موكول شد.
تأخير براى جشنواره معلولان
اولين دوره از جشنواره موسيقى معلولان در سال ۷۹ برگزار شد اما پس ازآن به دليل مشكلات مالى ، امكان ادامه نيافت. حال پس از گذشت پنج سال، مسؤولان اين جشنواره از برپايى آن در بهار سال آينده خبر مى دهند. هرچند مسؤولان برگزارى دومين دوره جشنواره مشخص شده اند اما باز هم مشخص نيست كه جشنواره در سال آينده امكان برپايى پيدا كند.
جايزه براى قتل نقاش
يك گروه افراط گراى هندو، جايزه ۱۱ ميليون و ۵۰۰هزاردلارى براى قتل يك هنرمند نقاش تعيين كرده است. اين هنرمند نقاش كه در سال ۱۹۶۷ با ساخت يك فيلم ، جايزه خرس طلايى جشنواره فيلم برلين را به دست آورده بود، در تابلوى اخير خود، الهه هندوها را به شكل برهنه تصوير كرده بود كه همين امر خشم هندوها را برانگيخت.
اين جايزه از سوى هيأت قانونگذارى هندوهاى هند تعيين شده است. از سوى ديگر اعتراض ملى گراهاى راستگراى هندو به اين تابلو كه «مادرهند»را در چهره يك زن عريان نشان مى دهد موجب شد اين تابلو از يك حراجى برداشته شود.
نگاهى به شكل گيرى انجمن ملى عكاسى ايران
انجمنى براى همه عكاسان
250581.jpg
چنگيز محمود زاده
سال ها پيش براى اولين بار، چند نفر از عكاسان كشور دور هم جمع شدند تا انجمن عكاسى ايران را شكل دهند. در آن زمان (سال ۱۳۳۱) آرزوى شكل گيرى انجمنى كه تمام عكاسان رشته هاى مختلف در آن عضو باشند در ذهن گروهى از عكاسان شكل گرفت.
اگرچه هيچ خبرى از چنين تشكلى نشد اما عكاسى كشورمان همچنان رشد كرد و با وقوع انقلاب، جنگ و شرايط اقتصادى جامعه، هركدام از شاخه هاى عكاسى به عرصه اى مستقل و قدرتمند تبديل شد. ۳۰ سال از زمان اولين تلاش ها براى استوار كردن انجمن فراگير عكاسان كشور مى گذشت و باز هم همان آرزو در سر نسل ديگرى از عكاسان شكل گرفت. سال ۱۳۶۳ بود كه عده اى ديگر، تلاش هاى خود را آغاز كردند؛ اما دنياى عكاسى، بسيار بزرگ تر از قبل شده بود و به همان اندازه كنار هم نشاندن عكاسان گرايش هاى مختلف ، سخت تر.
۲۰ سال ديگر هم گذشت تا اينكه بالاخره اين آرزوى ۵۰ ساله، شكل اجرايى پيدا كرد و گام هايى كه براى نيم قرن نتوانسته بود از نقطه آغاز فراتر رود به شكل گيرى «انجمن ملى عكاسى ايران» رسيد.
پنجشنبه گذشته نزديك به ۴۰۰ نفر از عكاسان كشور در فرهنگسراى نياوران جمع شدند تا هيأت مؤسس اين انجمن را از بين ۷۲ نفر نامزد انتخاب كنند.
حالا ۵۱ سال از زمانى كه به گفته هادى شفائيه ، مدرس دانشگاه و هنرمند عكاس مقيم آمريكا، اولين فعاليت ها براى شكل گيرى انجمن عكاسان آغاز شد مى گذرد و بالاخره هيأت مؤسس متشكل از اسماعيل عباسى، سيف الله صمديان، اكبرعالمى، محمدستارى، مجتبى آقايى، افشين شاهرودى ، اميرعلى جواديان، محسن راستانى، سيدعباس ميرهاشمى، محمدفرنود، مريم زندى، فرزاد هاشمى و ساعد نيك ذات حيات پيدا كرده است. اين هيأت وظيفه تنظيم اساسنامه انجمن را برعهده دارد.
تشكيل هيأت مؤسس انجمن ملى عكاسى ايران حاصل فعاليتى ۱۸ ماهه است كه از ۱۴ شهريور ماه سال گذشته آغاز شد. در آن روز، نمايندگان نهادها، انجمن ها و نشريات تخصصى، اولين نشست خود را در خانه هنرمندان ايران برگزار كردند. اين جلسات ادامه يافت و در پايان، تصميم افراد حاضر در جلسات بر آن شد تا با وجود آنكه معمولاً هيأت مؤسس خود رأساً براى تشكيل انجمن اقدام مى كند، انتخاب اين هيأت هم به جامعه عكاسى واگذار شود.
رأى گيرى هفته گذشته در واقع ثمره فعاليت گروه هاى كارى شكل گرفته در جلسات يك سال گذشته است.
در طول سال هاى اخير انجمن هاى عكاسى بسيارى در كشور ما شكل گرفت كه هركدام از آنها به يك گرايش خاص معطوف مى شدند و هيچ يك جامعيت نداشتند.
«خانه عكاسان»كه از سال ها پيشتر شكل گرفته بود، نتوانست معنى واقعى خانه اى براى عكاسان را پيدا كند و بيش از هر چيز در همان حد و اندازه واحد عكاسى مركز هنرهاى تجسمى حوزه هنرى باقى ماند. اما انجمن هاى ديگرى نيز مانند انجمن صنفى عكاسان مطبوعات، انجمن عكاسان ايرانشهر و اين اواخر، انجمن عكاسان بحران پا به عرصه عكاسى كشور گذاشتند.
جالب اينجاست كه هيچ يك از اين انجمن ها نتوانستند حداقل تمام عكاسان فعال در گرايش خودرا پوشش دهند و در عين حال نيز نيازها و خواست هاى اعضاى خود را نيز برآورده نكردند.
مگر براى يك عكاس، چه چيزى مهمتر از اين است كه اثرش بدون اجازه و يا بدون ذكر نام او مورد استفاده قرارنگيرد. با اين وجود تصاوير ثبت شده از سوى عكاسان در نشريات مختلف بارها و بارها چاپ مى شوند و نه تنها هيچ حق و حقوقى به آنها پرداخت نمى شود، بلكه حتى نامشان نيز در كنار عكس نوشته نمى شود.
از سوى ديگر هنوز ارگانى قدرتمند براى پشتيبانى از حقوق مادى اين افراد نيز وجود ندارد تا در صورت لزوم بتواند حقوق پايمال شده آنان را احيا كند.
مشكل عكاسان فقط به زمان هاى بعد از ثبت تصويرشان و چاپ و انتشار آنها باز نمى گردد، بلكه مشكلات آنها از همان زمان اقدام براى ثبت تصوير آغاز مى شود و معمولاً در كوچه و خيابان با افرادى مواجه مى شوند كه مانع از كار آنها مى شوند و هيچ كارت شناسايى را قبول ندارند. اين برخوردها به كوچه و خيابان محدود نمى شود و حتى در مراسم هاى رسمى نيز به چشم مى خورد كه برخى اوقات به درگيرى فيزيكى نيز منجر مى شود.
مسابقه ها و نمايشگاه هايى كه خارج از كشور شكل مى گيرند، ماجرايى است كه در سال هاى اخير نارضايتى عكاسان را برانگيخته است.
اين نمايشگاه ها معمولاً شاهد گروه خاصى از عكاسان ايرانى هستند كه هر بار فقط تعداد محدودى از آنها تغيير مى كند. البته آنهايى كه با هزينه هاى شخصى خود راهى اين نمايشگاه ها مى شوند، روند ديگرى را طى مى كنند.
رويدادى كه بيش از هميشه صداى اعتراض جامعه عكاسان را بلند كرد ، دوسالانه اى بود كه تيرماه سال گذشته و پس از هفت سال تأخير برگزار شد. اين دوسالانه نشان داد در عرصه عكاسى كشورمان هر گروهى كه طرفدار يك جريان عكاسى است زمام امور را به دست بگيرد، فضايى براى ديگر جريان ها قائل نخواهد شد. به همين دليل بود كه حتى چند نفرى از اعضاى هيأت داوران دو سالانه نيز به روند برپايى آن اعتراض كردند.
خود عكاسان كشورمان نيز براين امر واقف هستند كه جمع كردن تمام آنها در زير يك سقف كار بسيار مشكلى است. شايد دليل شكل نگرفتن انجمنى فراگير براى عكاسان نيز همين موضوع باشد. اما حال كه چنين انجمنى در حال شكل گيرى است ، شايد بهترين كار اين باشد كه همه عكاسان با حضور در آن به اصلاح فعاليت هاى آن بپردازند.
البته اين انجمن كه در اولين گام هاى شكل گيرى است از همين حالا و پيش از انجام هر اقدامى، مخالفان خود را دارد. بهمن جلالى، استاد دانشگاه معتقد است كه شكل گيرى انجمن منجر به تضعيف انجمن هاى تخصصى خواهد شد.
هرچند هنوز براى چنين قضاوت ها و اظهارنظرهايى وقت زيادى هست اما در بيانيه گروه كارى تأسيس انجمن ملى عكاسى ايران نيز به اين نكته اشاره شده بود كه : «نبايد انتظار داشت انجمن ملى در بدو تأسيس و شروع فعاليت،ناگهان و به يكباره همه مشكلات را معجزه وار برطرف كند. بايد مقاوم و صبور بود. انجمنى كه لازم بود ساليان سال پيش تشكيل شود امروز به همت شما نخستين گام را بر مى دارد و حضور فعالانه شماست كه مى تواند انجمن را به تدريج به جايگاه شايسته خود نزديك كند. هرچه حضورتان پررنگ تر باشد، سريع تر به هدف خواهيم رسيد».
اين انجمن با هدف رفع يكجانبه نگرى ها در عكاسى كشور شكل گرفته است، اما نگران كننده ترين مسأله اين است كه خود اين انجمن، دچار آن نگرش ها شود و نتواند اقدامى عملى در راه برطرف كردن مشكلات جامعه عكاسى، انجام دهد.
مشكل من با موتزارت
ايان بوستريج
مترجم: هستى نقره چى
منبع: روزنامه گاردين
امسال همزمان با دويست و پنجاهمين سالگرد تولد موتزارت، موسيقيدانهاى آماتور و حرفه اى، خانه هاى اپرا و تمام سالن هاى كنسرت در سراسر جهان مراسمى براى بزرگداشت او برگزار كردند. فستيوال سالزبورگ نيز در برنامه اى بلندپروازانه قصد دارد تمام اپراهاى او را در طول يك فصل اجرا كند. من نيز به عنوان يك خواننده كلاسيك، در اين مراسم بزرگداشت به سهم خود شركت داشتم و آرياهاى موتزارت را در يك رسيتال مجزا در هامبورگ اجرا كردم و در اپراى دون ژوان نيز در اپراى رسمى وين نقش داشتم . من خيلى اپرا نمى خوانم با اين وجود صداى خاصى دارم كه بيشتر مناسب آثار موتزارت است تا وردى؛ كسى كه من بيش از اين بسيارى از آثارش را اجرا كرده ام.
250590.jpg
اما يك مشكل اساسى با موتزارت دارم؛ هر زمان اپراهاى او را مى خوانم، همه به من مى گويند كه نقش هاى تنور آن خيلى خسته كننده است.
اين نظرى است كه بسيار مرا نگران مى كند و نمى توانم آن را رد كنم زيرا مدارك و شواهد بسيارى در اثبات آن وجود دارد. چه زمانى مردم در اپراى عروسى فيگارو خسته مى شوند؟ هنگامى كه دون باسيليو، استاد موسيقى، در صحنه آخر روى خواندن آريايش پافشارى مى كند؛ هر چند اين كانن  حقيقتاً خارق العاده است، اما گره گشايى داستان را به تعويق مى اندازد و آخر اپرا را لوس مى كند. متأسفانه (براى من) دون باسيليو تنور است. در اپراى Die Entfuhrung aus dem serial (دزدى از حرم) كه درست قبل از فيگارو نوشت، نيز اوضاع به همين شكل است. بلمونته، قهرمان تنور اپرا، گنجينه شگفت انگيز موسيقى اش را بيهوده هدر مى دهد. او سه آريايى زيبا اجرا مى كند، هر چند آريايى يك يا شايد هم دو براى ساختار دراماتيك خيلى طولانى است. هنگامى كه موتزارت از نظر تكنيكى خواننده را به مبارزه فرامى خواند، خواننده همخوان مشكلات تكنيكى اين قسمت را پنهان مى كند. بنابراين تنها اگر او بد بخواند مردم متوجه مى  شوند.
اما شخصيت دون اوتاويو در اپراى دون ژوان بارزترين نمونه مشكل من با موتزارت است. منتقدان و شنوندگان به يك شكل از عدم تحرك او شكايت مى كنند. او به عنوان يك ديرتوز مى ايستد و مقابله بى حاصلى با نيروى اهريمنى زندگى دون ژوان دارد. اما بايد بايستد و رنج بكشد. با اين وجود در صحنه اول دوئت او با دونا آنا پس از قتل پدرش به دست دون ژوان بسيار قدرتمند و تأثيرگذار است.
«ميوتسورو»، آرياى صحنه دوم، يك قطعه عالى براى وقت هدر دادن است، كه آن را دون اوتاويو اجرا مى كند. در اين آريا حس تأخير در حركت آشكارا ستوده مى شود. او تاويو هنگامى كه آماده مى شود كه از عمل ناشايست دون ژوان پست شكايت كند، مى خواند: «در اين زمان، برو و معشوق مرا دلدارى بده.» اين يك سرناد زيبا ولى نامربوط است و اين بيشتر مناسب اپرايى بدون متن دراماتيك است.
در حقيقت موتزارت قصد داشت كه تنها يك آريا را به او تاويو اختصاص دهد. ميوتسورو در اصل براى اجرا درپراگ نوشته شد و آرياى دالا سوآ پيس، پس از آن براى اجرا در وين به آن افزوده شد. بدون «ميوتسورو» نقش اوتاويو در دو صحنه كاملاً حذف مى شود، البته اين امرى طبيعى است و براى همه انواع خوانندگان پيش مى آيد. طرح اصلى داستان نيز اين است كه روى سزاى اعمال ناشايست دون ژوان تمركز كند.
دون اوتاويو در لحظه انتقام جويى ديرهنگامش، اصلاً مانند هملت حس نگرانى را انتقال نمى دهد. اجراى درام صحنه اول و همخوانى احساساتى در هر دو صحنه بايد براى هر خواننده تنور كافى باشد ؛ مشكل اينجاست كه در بسيارى از اجراهاى معاصر تهيه كنندگان نگران اين هستند كه يك خواننده تنور گرانقيمت را براى اجراى چند صحنه كوچك دعوت كنند. بنابراين از او مى خواهند كه هر دو آريا را بخواند. خود من يكى از تنورهايى هستم كه بسيار مشتاق است روى صحنه اين نقش را بخواند. اگر به من پيشنهاد اجراى يك آرياى زيبا را بدهند؛ چرا نپذيرم؟ اكنون در تنگناى اجراهاى اپرايى؛ افزودن به قسمتهاى زيبا و شاد اپرايى و كاستن از صحنه هاى دراماتيك ومتأثر كننده امر عادى به شمار مى رود و من واقعاً حق شكايت كردن ندارم.
از نقاط ضعف بزرگ اوتاويو اين است كه شخصيت او به گونه اى است كه روند جريان دراماتيك اپرا را ساكن مى كند. او مانند شخصيت هاى قديمى است كه در داستانهاى جديد ساكن شده است. به نظر من هنوز هم در ميان تمام نقش هايى كه از اپراهاى موتزارت خوانده ام، رضايت بخش ترين آنها در اپراى ايدومنه بوده است. اين اولين اپرايى از موتزارت بود كه وارد رپرتوآر من شد. به نظر من آرياهاى ايدومنه كه از دل درام بيرون آمده اند، بسيار استوار به سمت ساختار موسيقى دراماتيك مى روند. در اين اثر همراهى درخشان رسيتاتيو (قسمتى از اپرا كه بدون بازى توسط خواننده رسيتاتيو «نقالى» مى شود.)، آنها را تقويت مى كند و شدت مى دهد.
اپراهاى قرن هجدهمى با موضوعات قهرمانى، اسطوره اى يا كلاسيك، در بعضى از موارد نقطه مقابل موسيقى رومانتيك هستند و اين بدون شك همان دنيايى است كه اوتاويو از آن مى آيد. ماه گذشته در سالن كنسرت ميلان در نخستين شب اجراى ايدومنه به رهبرى دانيل هاردينگ، حضور داشتم، اجراى پيروزمندانه او بسيار مرا شگفت زده كرد. هاردينگ على رغم رمانتيسيسم تمام عيار قطعه، در مورد سونوريته و اركسترسيون ساختارى كاملاً ضد رمانتيسيسم را برگزيده بود. اورتور اين قطعه كه قدردانى ايدومنه مانند از پدر فراموش شده اش كه مدتهاست از او خبرى نيست را نشان مى دهد در مفهوم بسيار رومانتيك است و مانند نمايشنامه شلى و بايرون تمام صحنه هاى آن قابل اجرا روى سن نيست. اما اين قسمت با هجوم شديد موسيقى خوب و پراحساس به اجرا درآمد كه ويران كننده ذهن و روان انسان است. اين اپرا در صحنه اى ديگر بسيار به دنياى دراماتيك درونى شوبرت يا شومان نزديك بود. اما در هر صورت اپراى دون ژوان موتزارت كار بسيار جاافتاده ترى است، حتى اگر مجبور باشيد خسته كننده ترين نقش آن را بازى كنيد و ايدومنه نيز حداقل از ديدگاه يك خواننده تنور خودخواه يكى از به يادماندنى ترين آمار موتزارت است.
*ايان بوستريج ، يكى از خوانندگان تنور اپراست كه در طول فعاليت
هنرى خود بسيارى از آثار موتزارت را اجرا كرده است.
خبرسازان
250575.jpg
حراج تابلوى ربوده شده ماتيس


يكى از تابلوهايى كه دو هفته قبل در جريان كارناوال هاى ريودوژانيرو از موزه «چاكارادوسو» اين شهر به سرقت رفته بودند، براى حراج در يك سايت اينترنتى قرار گرفتند.
اين اثر «هنرى ماتيس» كه «باغ هاى لوكزامبورگ» نام دارد همراه با آثارى از پيكاسو، دالى و مونه به سرقت رفته بود و در يك سايت اينترنتى روسى، رقم ۱۳ ميليون دلار براى حراج آن در نظر گرفته شده است. با اين وجود، پليس برزيل اعلام كرده كه تصور مى كند تابلوهاى به سرقت رفته هنوز از اين كشورخارج نشده باشند. از سوى ديگر پليس بين الملل نيز براى پيگيرى اين سرقت وارد عمل شده است چرا كه از نحوه انجام آن به نظر مى رسد گروهى از سارقان بين المللى در آن دست داشته باشند. ديگر اخبار اين سرقت حاكى از آن است كه تابلو پيكاسو در جريان مقاومت يكى از محافظان موزه در برابر سارقان آسيب ديده است.

گرى گليتر در زندان


گرى گليتر، ستاره موسيقى راك انگلستان در دهه ۱۹۷۰ به جرم فساد و سوءاستفاده از دو دختر نوجوان به سه سال زندان در كشور ويتنام محكوم شده و اين در حالى است كه او خود به شدت اين اتهام را تكذيب مى كند. يك دادگاه ويتنامى، گليتر با نام حقيقى «پل گد» را به جرم آزار دو دختر ۱۱ و ۱۲ ساله در خانه خود در شهر «وانگ تائو» واقع در جنوب ويتنام محكوم كرده است. اين هنرمند ۶۱ ساله پس از پايان دادگاه و در حال انتقال به زندان، همچنان بر بى گناهى خود پافشارى مى كرد و خود را قربانى توطئه اى مى دانست كه نشريات انگليسى نيز در آن دست داشتند. وكيل گليتر در تلاش است تا پرونده او را براى پيگيرى به كشور انگلستان منتقل كند اما اين امر تا زمان سپرى شدن يك سوم از زمان محكوميت او ممكن نخواهد شد.


مگادث در دبى


گروه موسيقى مگادث كه اين روزها با يك درگيرى حقوقى با نوازنده پيشين «گيتار باس» خود مواجه است، روز ۱۶ مارس (۲۵ اسفند) براى حضور در «جشنواره راك صحرا» به دبى سفر مى كند. اين جشنواره كه امسال سومين دوره برپايى را پشت سر مى گذارد و سه روز به طول خواهد انجاميد، ميزبان گروه هايى ۳Doors Down, Testament, Reel big fish و گروه هاى ديگرى خواهد بود. هرچند مگادث از روزهاى اوج خود فاصله گرفته است اما شنيدن موسيقى آنها براى علاقه مندان اين گروه كه ديگر چندان به اجراى موسيقى نمى پردازند، همچنان جذابيت خواهد داشت. در اين اجرا، مگادث از ديوماستين (خواننده و نوازنده گيتار)، گلن دراور (نوازنده ليد و ريتم گيتار)، جيمز لونزو (نوازنده گيتارباس) و شاون دراور (نوازنده درامز) تشكيل شده است.


۹‎/۵ ميليون دلار به نفع كوهن


لئونارد كوهن، شاعر و خواننده كانادايى توانست در دادگاهى كه در آن به شكايت از مدير پيشين برنامه هاى خود پرداخته بود، برنده شود، دادگاه، متهم را به پرداخت ۹‎/۵ ميليون دلار محكوم كرد.
«كيلى لينچ» به مدت ۱۷ سال، مديريت برنامه هاى اين هنرمند را بر عهده داشت اما از وى كوهن متهم شده است كه بخشى از اموال و دارايى هاى او را از خانه اش خارج كرده است.
اين اتفاق زمانى روى داد كه لئونارد كوهن در دهه ،۱۹۹۰ چند سال را در يك دير راهبان بودايى سپرى مى كرد. در آن زمان لينچ اموال و دارايى هاى كوهن را با يك كاميون از منزلش خارج كرد. لينچ همچنين به بازپس دادن عكس ها و اموال شخصى كوهن نيزمحكوم شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |