|
درباره پاپاى، ملوان زبل قهرمان اسفناج كاران!
|
|
|
م.ن يكى از مشكلات بزرگ بشر از ابتداى خلقت تا به الآن، خوراندن سبزيجات به بچه ها بوده است. آخر كدام بچه اى شلغم پخته را به چيپس و پفك ترجيح مى دهد يا يك پرس پيتزاى مخصوص را با خوراك لوبيا سبز عوض مى كند؟! تا سال ۱۹۳۳ در ايالات متحده از يك روش سنتى و بسيار مؤثر براى تشويق بچه ها به خوردن اسفناج استفاده مى شد: تو سرى! اما از آن تاريخ به بعد، راه كم دردترى جاى قبلى را گرفت: تماشاى كارتون «پاپاى»! «پاپاى» Popeye كه احتمالاً شما او را با عنوان «ملوان زبل» مى شناسيد (امان از اين اسم هاى قلابى كه تلويزيون ما روى شخصيتهاى كارتونى مى گذارد!) توسط هنرمند كارتونيستى به نام «الزى كريسلر سگار» خلق شد و اولين بار در ۱۷ ژانويه سال ۱۹۲۹ در كميك استريپ روزنامه اى اين هنرمند با عنوان Thimble Theatre نقش كوتاهى به عهده گرفت. كاراكتر «پاپاى» با آن پيپ و ساعدهاى كلفت آنقدر محبوبيت پيدا كرد كه كم كم تبديل به يكى از شخصيت هاى اصلى كميك استريپ شد و مجموعه اى مستقل به خود اختصاص داد. در مجموعه كميك استريپ هاى روزنامه اى كه «سگار» كار مى كرد «پاپاى» همراه با نامزد لاغر و لنگ درازش «اليو اويل» Olive Oyl به دور دنيا سفر مى كرد و با كاراكترهايى مثل «جادوگر دريايى» و «بلازو، شاه بروتوپيا» رودر رو مى شد. سال ۱۹۳۳ استوديوى انيميشن برادران فلايچر، مجموعه اى كارتونى براساس ماجراهاى «پاپاى» براى كمپانى پارامونت تهيه كرد. اين مجموعه كارتونى، شامل صد و هشت قسمت سياه و سفيد مى شد و موفقيت فراوانى به دست آورد، تا جايى كه طبق برآورد سينماداران در اواسط دهه ۱۹۳۰ محبوبيت مجموعه پاپاى بسيار بيشتر از «ميكى ماوس» بود! (آن زمان هنوز تلويزيون اختراع نشده بود و مردم كارتون ها را در سينماها مى ديدند.) شخصيت هاى بانمك، صداسازى هاى جذاب (مخصوصاً گويش پر از مِنّ و من و نامفهوم خود پاپاى) و خط داستانى روان و تكرارشونده سريال، برخى از دلايل اين محبوبيت بودند. هر بار «اليو» به نحوى مورد آزار ملوان ريشو و گردن كلفتى به اسم «بلوتو» قرار مى گرفت و پاپاى در راه نجات عشق اش، اول حسابى از بلوتو كتك مى خورد و بعد با خوردن يك قوطى اسفناج، نيرويى خارق العاده پيدا مى كرد و بلوتو را گوشمالى مى داد. جالب اينجاست كه در كميك استريپ هاى «سگار» نيروى پاپاى، خدادادى بود و ايده خوردن اسفناج را سازندگان مجموعه كارتونى به داستان اضافه كرده بودند. آن زمان، تصورات اغراق آميزى درباره ميزان آهن و نيروزايى اسفناج رواج داشت (كه از يك غلط چاپى نشأت گرفته بود)* و همين، منبع الهام سازندگان كارتون شده بود. به هرحال، محبوبيت پاپاى بين بچه ها چنان بود كه مصرف اسفناج ناگهان بالا رفت و صنعت كشت اسفناج كه آن زمان روبه موت بود در ايالت هاى مختلف آمريكا رشد صعودى پيدا كرد و كار به جايى رسيد كه اسفناج كاران در ايالت كريستال تگزاس به پاس خدمت بزرگى كه پاپاى براى رونق مجدد كسب و كارشان كرده بود، مجسمه اى از او برپا داشتند! «الزى كريسلر سگار» در سال ۱۹۳۸ درگذشت و بعد از او هنرمندان ديگرى كار نوشتن و طراحى كميك استريپ هاى پاپاى را در روزنامه هاى مختلف ادامه دادند، از جمله «باد سگندورف» كه دستيار سگار بود و از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۶ به صورت روزانه كميك هاى پاپاى را مى كشيد (او سال ۱۹۹۴ از دنيا رفت) و جورج وايلدمن كه از سال ۱۹۶۹ تا اواخر دهه هفتاد يك مجموعه روزانه از داستان هاى اين ملوان را براى نشريه چارلتون كميكس طراحى مى كرد. از سال ۱۹۴۱ و همزمان با جنگ جهانى دوم، «پاپاى» هم مثل بسيارى از محصولات فرهنگى ديگر آمريكا، وسيله اى براى تبليغات جنگى شد و لباس سياه و آبى ملوانى اش جاى خود را به يونيفورم سفيد نيروى دريايى آمريكا داد و آلمانى ها و ژاپنى ها هم به عنوان شخصيت هاى منفى، جايگزين بلوتو در اين مجموعه شدند! اين تغيير لباس تا حدود سال ۱۹۶۰ كه پاپاى به شكل سنتى خود برگشت، ادامه داشت. در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ سبك و سياق طراحى كارتون، شباهت زيادى به آثار ديزنى پيدا كرد و امتياز ساخت انيميشن «پاپاى» بين كمپانى هاى مختلف دست به دست شد. سال ۱۹۸۸ كارتون هاى سياه و سفيد استوديوى فلايچر را به كشور كره فرستادند تا آنجا براى پخش مجدد در تلويزيون، رنگى شوند. هرچند اين كار باعث شد تا مجموعه بين كودكان نسل جديد، طرفداران زيادى پيدا كند اما عده زيادى از كارشناسان معتقد بودند كه رنگى كردن كارتون ها، قلم گيرى هاى زيباى آثار برادران فلايچر را نابود كرده است. سال ۱۹۸۰ رابرت آلتمن، فيلمساز معروف، فيلم ناموفقى براساس ماجراهاى «پاپاى» ساخت كه نقش اصلى آن را «رابين ويليامز» كمدين معروف برعهده داشت. شما هم ميلى براى خوردن اسفناج نداريد؟ پس ناچاريد فعلاً توسرى بخوريد چرا كه مدتى است پخش اين كارتون در تلويزيون ما قطع شده! * درباره اين اشتباه چاپى در مقاله بعد توضيح داده شده
|