جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴ -
Fri, Mar 10, 2006
گفت و گو
۳۴۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
گفت و گو
اوقات شرعى
ارتباطات
گفت وگو با شقايق فراهانى ، بازيگر سينما
نمى توانستم منتظر اسپيلبرگ بمانم
گفت وگو از مانى تهرانى
خانواده فراهانى دست كم در حوزه «هنر نمايش» سرشناس است. حداقل آنهايى كه دغدغه سينما دارند، اين خانواده اهل هنر را خوب مى شناسند. بهزاد فراهانى ، دو دختر دارد كه نام خانوادگى «فراهانى» را همچنان بر پرده سينما حفظ مى كنند. ماجراجويى هاى سينمايى اين خانواده با بهزاد فراهانى آغاز شد. پدر به اندازه كافى در اين عرصه موفق بودكه كسى از چهره شدن دختر بزرگش - شقايق فراهانى - تعجب نكند. بعد نوبت خواهر كوچكتر بود. گلشيفته فراهانى آمدو خيلى زود از خواهر بزرگتر ، بزرگتر شد. اين اتفاقاً مى تواند بهانه خوبى براى يك گفت وگو باشد. بحث با خواهر بزرگترى كه به سرعت چهره شد و بعد ناگهان از رقبا عقب ماند. حالا اگر او - به هردليل - تمايلى به صحبت در باره رقبا نداشته باشد ، از حكايت هاى خودش كه مى تواند بگويد. اين گفت وگو چكيده اى است از آنچه درچندسال اخير در كارنامه هنرى شقايق فراهانى گذشت. گرچه او آرام، آرام دوباره به آينده اميدوار مى شود. شايد خبر خوش حداقل براى شقايق فراهانى اين است: به زودى فيلم «شهرت»، ساخته ايرج قادرى با بازى او - كه سالها بدون اكران مانده بود - روى پرده سينما مى رود. خودش مى گويد: «بازى ام در شهرت را دوست دارم. البته فيلم در سال ۷۷ ساخته شد و كاش در زمان خودش اكران مى شد. به هرحال قرار است نسخه كامل فيلم پس از هفت سال اكران شود و همين هم خبر خوبى است. » گفت وگو را بخوانيد.
250533.jpg
مى خواهيم سريع برويم سر اصل مطلب. شقايق فراهانى با توجه به داشته هايش - استعداد، خانواده هنرمند، تجربه و... - بازيگر موفقى نيست.
قبول دارم و فكر مى كنم دليلش انتخاب هاى نادرست در كارهايم است. متأسفانه خيلى اوقات انتخاب هايم از سر ناچارى و براى گذران زندگى بوده است. يك وقت هايى هم پيش آمده كه يك كارى متن خوبى داشته، كستينگ (انتخاب بازيگران) خوبى داشته همه چيز خوب بوده اما بعد كه قرارداد بسته ام در جريان توليد اتفاقاتى رخ داده و كلاً نتيجه را تغيير داده است.
«ليلا»ى مهرجويى كه شروع خوبى بود...
من با «ليلا» شروع نكردم ؛ خيلى آرام آرام آمدم بالا و شروع كارم با تلويزيون بود؛ سال ۱۳۷۳ در يك سريال ۲۶ قسمتى به اسم «حباب» كار آقاى عباس معارفى همبازى گوهر خيرانديش و ناصر آقايى شدم و بعد از آن در قسمت هايى از سريال هاى مختلف تلويزيونى بازى كردم. مثل يك قسمت از سريال «سياه ، سفيد، خاكسترى» سيامك شايقى و يك مجموعه ۱۲قسمتى كار داود اسدى كه يادم هست با ارژنگ اميرفضلى و رضا شفيعى جم دور هم جمع شديم و اين كار كوچك را خيلى ساده و فقيرانه انجام داديم.
به طور كلى وقتى بازيگرى را شروع كرديد ملاك ومعيارتان چه بود؟
ببينيد من فكر مى كنم از روزى كه پايم به دنيا رسيد عاشق بازيگرى بوده ام! هميشه دوست داشتم اسمم به عنوان يك زن موفق در تاريخ سينماى ايران بماند و جاودانه شود.
خب چرا به هدف نرسيديد؟ دوباره مى رسيم به همان بحث اول؛ برخوردارى از لوازم موفقيت و ...
پيش نيامده ديگر. نمى گويم بدشانس بودم اما آرام آرام آمدم بالا براى اينكه يك وقتى آدم به نقطه اى مى رسد كه بايد كار كند. من از سال ۱۳۶۷ قرار بوده بازيگر شوم كه هر بار به دلايلى اين اتفاق نيفتاده. مثلاً سال ۷۲ قرار بود عليرضا رئيسيان فيلمى بسازد و من در آن همبازى عزت الله انتظامى باشم. خيلى از اين پروژه ها بود كه نشد. يادم مى آيد در يكى از همين موقعيت ها خيلى حالم بد شده بود و ناراحت بودم كه مادرم به من گفت:«بالاخره از يك جايى بايد شروع كنى...» اين است كه مى گويم نفس «بازى»كردن برايم اهميت پيدا كرد، تا كى مى خواستم صبر كنم؟! به قول مادرم : «منتظر نباش كه حتماً اسپيلبرگ بيايد سراغت، شروع كن».
مسأله ديگر اينكه در اوايل دهه ۷۰ اغلب بازيگران زن كه براى فيلم هاى سينمايى انتخاب مى شدند بعد از ارسال عكس شان به وزارت ارشاد رد مى شدند و اين وضعيت در تلويزيون ، حتى خيلى شديدتر بود. تازه از سال ۷۵ بود كه درهاى سينما به روى موجى از بازيگران زن باز شد.
شما آن موقع تئاتر را شروع كرده بوديد؟
نه اولين تجربه تئاترى من سال ۷۸ «گل و قداره» بود و بعد از آن هم در نمايش «مريم و مرداويج» بازى كردم كه هردو از كارهاى پدرم - بهزاد فراهانى - است.
بله. برگرديم به سؤال قبلى ، گفته هاى شما صحيح، اما وقتى اولين تجربه سينمايى تان با داريوش مهرجويى رقم خورد اصلاً معقولانه نيست كه فيلم بعدى تان - البته «طوطيا» به نسبت بقيه فيلم بهترى است - با ايرج قادرى باشد...
در فاصله «ليلا» و «طوطيا» يك نقش كوتاه در كار محمدعلى سجادى بازى كردم. ببينيد من ده سال - از ۶۷ - براى بازى در نقش اول انتظار كشيدم. بنابراين وقتى آقاى قادرى پيشنهاد دادند اين حساسيت ها را نداشتم. هركس ديگرى هم اگر جاى من بود حتماً قبول مى كرد . اتفاقاً همان موقع براى بازى در سريال «عيد آن سالها» قرارداد داشتم كه خيلى هم دوست داشتم در آن بازى كنم اما وقتى «طوطيا» پيشنهاد شد - كه محصول هدايت فيلم هم بود - و نقش اول هم بودم، من خيلى صادقانه رفتم و از دست اندركاران آن سريال عذرخواهى و قراردادم را فسخ كردم. براى كار آقاى قادرى كانديداهاى ديگرى هم از سوپراستارهاى زن بودند و «طوطيا» براى من اتفاق بدى نبود. شايد آن نقش براى بيننده، شخصيت محبوبى نباشد اما به معناى واقعى يك كاراكتر بود و براى من جذابيت داشت.
پررنگ ترين ارمغان «طوطيا» براى شما شهرت بود...
ناشكرى نمى كنم فقط براى يكى دوماه خيلى جذاب بود اما بعد از آن كاملاً اين وضعيت تغيير كرد. يك زمانى وقتى برخورد بازيگرانى كه با آنها آشنا بودم را مى ديدم خيلى جا مى خوردم و برايم قابل هضم نبود اما با گذر زمان مى بينم اى واى خودم از آنها بدتر شده ام و الآن اينها برايم ملموس تر است. شهرت لذت زندگى را به نوعى از آدم مى گيرد. مثلاً من خيلى دوست دارم همراه پسرم - سام - بروم پارك و بازى كنم اما نمى توانم و هميشه هم پسرم به من ايراد مى گيرد كه چرا خيلى جاها همراهش نمى روم.
شما در مدت زمان كوتاهى تئاتر ، سينما و تلويزيون، هرسه را تجربه كرده ايد...
تئاتر هرشب يك آفرينش نو دارد و ارتباط مستقيم با مخاطب خيلى لذت بخش است. اما لحظاتى در سينما جلوى دوربين اتفاق مى افتد كه تكرار ناپذير است. خيلى جذاب است و اصلاً قابل مقايسه با صحنه تئاتر نيست.
و تلويزيون؟
پروژه هاى تلويزيونى بلندمدت هستند. يك سريال وقت آدم را مى گيرد . من كه تحمل اين آزار را ندارم. از نظر كيفى هم جز سريال هاى تاريخى كه در سطح بالايى است و پشتوانه خوبى هم دارد، معدود سريال هاى اجتماعى قابل اعتنا و بقيه توليدات متأسفانه در سطح نازلى هستند و مهمترين دليلش متن ها و همين طور كمبود بودجه است. مثلاً تهيه كننده اى سريالش تمام شده پخش هم شده اما هنوز پول عواملش را نداده. مى خواهند با حداقل هزينه كارى را تمام كنند. وقتى گروهى با تمام عشق و انرژى كار مى كنند اما بعد از ۶ ماه از پايان كار هنوز دستمزدى به عوامل پرداخت نشده، چه اميدى باقى مى ماند؟ جز اينكه خستگى كار به تن آدم بماند؟
از محدوديت گفتيد، بعضى مى گويند خلاقيت مى آورد.
بله محدوديت خلاقيت مى آورد اما از يك جايى به بعد مى شود سوءاستفاده . ببينيد اين كه آدم بتواند به زبان ديگرى حرف دلش را بزند اين يك هنر است ، اتفاقى كه در سينماى ما افتاده است. اما بعد از گذر مدت زمانى مى بينيم نه، بعضى از اين چيزها تبديل به سوءاستفاده و شعارزدگى شده اند. بعضى وقتها هم باعث خود سانسورى مى شود كه فاجعه است.
خب برسيم به بحث مخاطب ؛ ديد عمومى و نگاه شما به اين مقوله...
من فكر مى كنم هنرمند بايد طورى باشد كه مردم دوستش داشته باشند كه البته اين آدم را محدود مى كند.
قضاوت عامه مردم برايتان مهم است يا طبقه روشنفكر؟
ببينيد اولاً كه قضاوتها ، چه اهميت داشته باشند و چه نداشته باشند ناخودآگاه تأثير خودشان را مى گذارند؛ اين گريزناپذير است ؛ بعدهم اينكه من روشنفكران و مردم را به عنوان دو طبقه جدا از هم نمى بينم. روشنفكر هم از دل همين عامه بيرون آمده است،  حالا كمى سطح فكر و فرهنگش بالاتر است. اما ريشه اش همان است و هيچ فرقى نمى كند. به طور كلى مهم اين است كه من بتوانم بر اساس آرمان ها، باورها و اعتقادات خودم پيش بروم. مخاطب خاص و عام هم همين طور، قابل تفكيك نيستند. الآن اغلب مشكلات جامعه ما فرهنگى است. يك گسلى بين سنت و مدرنيسم ما وجود دارد كه اغلب زنان و مردان ايرانى در اين گسل گرفتارند. يعنى نه اين طرف هستند نه آن طرف، يك جاهايى در زندگى مان خيلى سنتى فكر مى كنيم و يك جاهايى خيلى روشنفكرانه و اين تضاد، گريبانگير همه ماست.
به نظر خودتان در نقش هايتان خط مشتركى وجود دارد؟
دقيقاً نمى دانم اما خوشبختانه هميشه سعى كرده ام اين طور نباشد و نقش هايى كه بازى مى كنم چه درام، چه كمدى و چه منفى با هم فرق داشته باشد. موفقيت من زمانى حاصل مى شود كه مخاطب نقش را باور كند. البته امكان ندارد كه اصلاً شقايق در نقش هاى من وجود نداشته باشد. چون در ضمير ناخودآگاه بازيگر صفاتى وجود دارد كه بنا به شرايط در نقشى ظهور پيدا مى كند به طور كلى آدم مجموعه اى است از صفات خوب و بد كه همه اينها را نيز به نوعى ازخدا گرفته است منتها خود آدم بخشى از اين صفات را پرورش مى دهد كه ديده مى شود و بخش ديگر پنهان مى ماند لذت و زيبايى بازيگرى به امكان بروز همين صفات وابسته است.
حالا از كارهاى ديگرتان بگوييد و همين طور نقطه عطف بازيگرى تان «چترى براى دو نفر» احمد امينى...
«چترى براى دو نفر» را دوست دارم اما من هنوز به آن نقطه طلايى كه انتظارش را دارم نرسيده ام و هنوز نقشى كه من را ارضا كند بازى نكرده ام.
چه جنسى از سينما...
ببينيد متن خوب براى من خيلى مهم است و آن است كه وقتى سناريو را دستت مى گيرى آنقدر كشش داشته باشد كه تا آخرش با اشتياق بخوانى. من خيلى گول اين قضيه را خوردم كه مى گويند اين متن قابل تغيير است قرار است بازنويسى شود و... نقش هم از لحاظ بار دراماتيكى اش برايم مهم است نه كوتاهى و بلندى، بماند كه بازى در نقش هاى كوتاه خيلى هم به من ضربه زده است.
كارگردانى چطور؟ فكر مى كنيد مى شود از يك متن متوسط يا بد فيلم خوبى ساخت؟
اتفاقاً در «چترى براى دو نفر» همين اتفاق افتاد. يادم مى آيد وقتى اولين بار متن را خواندم اصلاً متوجه نشدم و نقش را رد كردم. بعد كه ۲ ، ۳ بازيگر ديگر آوردند و جواب نگرفتند دوباره آمدند دنبال من كه قبول كردم و وقتى رفتم سر كار ديدم اصلاً قابل مقايسه با متن نيست. ولى خب اين اتفاق هميشه نمى افتد. اين كار موضوع نو و جسورانه اى داشت. خب براى من كه خيلى جذاب بود «مينو» كاراكتر پرفراز و نشيبى بود و همين طور انتخاب بازيگران اش خيلى خوب بود. كنار رضا كيانيان و هديه تهرانى، بعد از آن در «شبهاى تهران» بازى كردم و بعد هم رفتم سر سريال «خانه پدرى» كه ۶ ماه تمام وقتم را گرفت، رضا كيانيان تا به حال بهترين همبازى من بوده است و آنقدر برايم ارزش دارد كه به اعتبار حضور ايشان چشم بسته هم كارى را قبول كنم.
«هديه تهرانى» تا به حال در هر فيلمى بازى كرده مى توان گفت كار را تحت تأثير خودش قرار داده. بنابراين خواه ناخواه ممكن است _ بدون اينكه خودش بخواهد _ بازى بازيگران مقابلش به اصطلاح خورده شود...
در مورد «چترى براى دو نفر» اگرچه دقيقاً نمى توانم بگويم ولى احتمالاً اين اتفاق نيفتاده و آقاى امينى با تسلط كامل فيلم را به يك مثلث متساوى الاضلاع تقسيم كرده اند و در پرداخت، شخصيت ها يكسان است. شايد در بيلبوردها و تبليغات و... اينطور باشد كه براى من اهميت زيادى ندارد. در اين سينما زمانى بازى آدم خورده مى شود كه ما «شارلاتان» را كار كرديم يك كمدى پرمعنا كه از جهاتى در سينماى ايران منحصر به فرد بود. مثلاً براى اولين بار در فيلم ايرانى زن تبديل به مرد مى شود و من خيلى به بازى ام در اين فيلم اميدوار بودم. اما متأسفانه اكران نشد و سرانجام هم با حذف تعداد زيادى سكانس اساسى روى پرده سينماها رفت. براى همين در نسخه اكران شده، لطمه بزرگى به فيلم خورد و بعضى سكانس ها اصلاً تداوم منطقى ندارد و روى هواست.
بعضى از بازيگرانى كه چهره خوبى دارند سعى مى كنند اين حصار چهره را بشكنند براى اينكه «بازيگر» شوند...
بله خب ولى خيلى كم پيش مى آيد چنين نقش هايى به آدم بخورد. مثلاً تا به حال براى من پيش نيامده است.
با توجه به اينكه اوايل با كمدين ها كار كرده ايد چرا اينقدر در اين ژانر كم كاريد؟
خب بيشتر از اين پيش نيامده. يك كمدى هم امسال كار كرده ام به اسم «قلقلك» ساخته مسعود نوابى كه در آن همبازى بيژن امكانيان هستم. بازى كمدى خيلى سخت تر از درام است. اينكه به لودگى تبديل نشود و از طرفى بتوانى مردم را بخندانى.
با توجه به اينكه رشته تحصيلى تان نقاشى است چرا ادامه نداديد؟
راستش شايد زندگى باعث شده با نقاشى قهر كنم. البته قصد دارم كه نقاشى و تئاتر را از سر بگيرم. به طور كلى هنر هفتم همه هنرها را در دل خودش دارد.
تأثير نقاشى بر بازيگرى...
خب خيلى مؤثر است چون در نقاشى مبانى و رنگ شناسى را ياد مى گيريم و با هارمونى آشنا مى شويم تجسم و تخيل آدم را تقويت مى كند و به بداهه پردازى كمك مى كند.
اگر موافقيد برسيم به دو فيلمى كه در بخش ميهمان جشنواره بيست و چهارم داشتيد: «راه طى شده» عباس رافعى و «صحنه جرم، ورود ممنوع» ابراهيم شيبانى.
در «راه طى شده» كه يك نقش خيلى كوتاه داشتم و بيشتر براى قدردانى از آقاى رافعى بازى كردم به خاطر بازى در فيلم قبلى ايشان «پروانه اى در باد» با شيبانى هم كه سالهاى سال است از فيلم «درخت گلابى» آشنا شدم كه آنجا نقش خواستگار گلى را بازى مى كرد.
طى اين مدت يكى دو تا كار قرار بود با آقاى شيبانى انجام دهم كه نشد. مثلاً يكى همين «زهر عسل» بود تا اينكه پارسال با من تماس گرفت براى كار جديدش و گفت يك كار جنايى است. آن موقع فيلم مال نيروى انتظامى بود و بعد از اينكه با نيروى انتظامى قرارداد بستيم جلساتى داشتيم. من و ابراهيم شيبانى و عليرضا معتمدى، حميدرضاه پگاه و حميد فرخ نژاد نشستيم و روى متن كار كرديم براى بازنويسى مجدد. هميشه اگر ببينم كارى از دستم بربيايد انجام مى دهم. در مورد شيبانى هم هميشه به او مى گويم آفرين كه با اين سن و سال به اين نقطه رسيدى. البته اين فيلم خيلى بهتر از اين مى توانست باشد اما متأسفانه به دليل عدم حضور يكى از بازيگران اصلى مجبور شدند پايان فيلم را تغيير دهند كه ضرر زيادى به كار زد. به طور كلى «صحنه جرم، ورود ممنوع» فيلم شسته و رفته اى است و فيلمبردارى عليرضا زرين دست هم كه بى نظير است. نقش من «آيدا» در اين فيلم خيلى تك بعدى و يك خطى است. برعكس نقش هاى ديگر كار كه فراز و فرود دارد. به عنوان نقش منفى در كارنامه ام تجربه خوبى بود.
و آخر، چه بخواهيم چه نخواهيم تجربه ثابت كرده كه عمر ستاره هاى زن در سينماى ايران كوتاه است _ نمونه بارزش فريماه فرجامى است كه امروز به طور عجيبى از يادها رفته است _ و هر كدام براى ماندگارى تدابيرى مى انديشند كه از آن جمله است فيلمسازى و... شما هم نهايتاً تا ۱۰ سال ديگر بتوانيد حضور پررنگى داشته باشيد، براى آينده تان چه برنامه اى داريد؟
فكر مى كنم بايد همان ده سال ديگر جواب اين سؤال را بدهم. الآن برنامه مشخصى ندارم ولى قول مى دهم كه حتماً ده سال ديگر دوباره يا چندباره با شما مصاحبه كنم چون اصولاً مصاحبه نمى كنم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |