- ابوالقاسم هاشمى، متولد ،۱۳۲۶ گرگان
- ليسانس اقتصاد از دانشگاه ملى (شهيد بهشتى)
- فوق ليسانس اقتصاد از دانشگاه اينديانا آمريكا
- دكتراى اقتصاد از دانشگاه اينديانا آمريكا
- دانشيار و عضو هيأت علمى دانشكده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتى
- بيش از ۳۰ سال سابقه تدريس در دانشگاههاى مختلف كشور
- استاد مدعو دانشگاه اينديانا آمريكا
- عضو پژوهشكده دانشگاه UBC كانادا
- برخى از آثار وى عبارتند از: روشهاى اقتصادسنجى (نوشته eutaa)،خصوصى سازى، شرايط و تجربيات و...
- از وى مقالات متعددى در روزنامه ها و مجلات مختلف كشور تاكنون به چاپ رسيده است
وقتى با ابوالقاسم هاشمى كه صحبت مى كنى بايد چون او جوان شوى و پرانرژى! گرچه ابوالقاسم هاشمى در آستانه ۵۹ سالگى است، اما به مراتب پر انرژى تر از بسيارى از نسل جوان است.استادى كه بيش از ۳۰ سال است مشغله اى جز تدريس و تحقيق نداشته، در آخر گفت و گو از اوضاع فعلى دانشگاهها و دانشجويان گله مند است و سخت گلايه دارد از سياستهايى كه به دانشگاه و محيط دانشجويى تحميل شده است.داد و فغان او از مدرك گرايى است و مدرك سازى.سر همين هم هست كه از كم عمق شدن دانشگاهها و تهى شدن بارعلمى شان مى نالد.چنانكه مى گويد: «بر خلاف تمام شعارهاى جذاب و دلكش بيشتر كميت را هدف گرفته ايم تا كيفيت.دانشگاهها را به كارخانه مدرك سازى تبديل كرده ايم و اين موضوع نه تنها مايه مباهات نيست كه شوخى بى مزه اى است با علم و بخصوص علوم اجتماعى كه اصلاً شوخى بردار نيستند.»
از نظر او در هيچ كجاى دنيا مثل ايران همه دانشگاهها اقدام به دادن مدارك و مدارج علمى عالى در سطوح فوق ليسانس و دكترا نمى كنند و هر دانشگاهى بر مبناى وزن علمى اش مدرك مى دهد و اين موضوع در كمتر كشورى اتفاق مى افتد كه همه دانشگاهها بر سر مدرك دادن به رقابت با يكديگر بپردازند.به همين دليل هم هست كه او مى گويد: « خيلى از دانشگاه هاى ما در حد پرداختن به مقاطع كارشناسى ارشد و دكترا نيستند و وزن علمى شان اينقدر نيست و اصلاً امكانات چنين كارى را ندارند.با اين همه مى بينيم كه اين دانشگاه ها نه تنها برسر دادن مدارك عالى با يكديگر رقابت مى كنند بلكه وقتى متوجه مى شوند امكانات كافى براى پرداختن به اين مقاطع را ندارند از واحدهاى دكترا كسر مى كنند و ككشان هم نمى گزد كه اصلاً توانايى دادن اينگونه مدارك را ندارند و عواقب اين ماجرا در آينده اى نه چندان دور يقه علمى و امور اجرايى كشور را مى گيرد.كما اينكه از نظر من همين حالا هم مبتلا به اين مسأله هستيم.»
و اين كار از نظر او مانند اين است كه سربازانى را به جبهه نبرد بفرستيم كه به جاى افزودن بر مهارتهاى رزمى و جنگى شان تنها به فكر دادن اسلحه به دستشان باشيم و اين موضوع واقعاً فاجعه است.
ابوالقاسم هاشمى را بسيارى از دانشجويان اقتصاد كشور مى شناسند و از بهترين و محبوبترين اساتيد رشته اقتصاد حال حاضر ايران است.او با آنكه در عرصه تأليف بسيار پر حوصله و كم كار است اما مؤثر ترين تحقيقات را در ساليان گذشته در عرصه اقتصاد انجام داده و بسيارى از شاگردانش حالا خود از استادان مطرح كشور شده اند.
هاشمى متولد سال ۱۳۲۶ گرگان است و در ۹ سالگى به همراه خانواده اش راهى تهران مى شود و پس از اخذ ديپلم رياضى به دليل علاقه اش به علوم اجتماعى و مسائل اقتصادى رشته اقتصاد را براى ادامه تحصيل برمى گزيند.در اين باره مى گويد: «از همان اول هم قصدم حضور در مجامع و محافل علمى بود و اصلاً به اقتصاد به عنوان ابزارى براى رسيدن به سود و درآمد آنچنانى نينديشيدم و از ابتدا هم دلم مى خواست با تدريس و تحقيق سر و كار داشته باشم تا حساب و كتاب هاى معمول دنياى اقتصاد.» همين انگيزه باعث مى شود تا بعدها و در دورانى كه مقطع دكترايش را در دانشگاه اينديانا مى گذراند وقتى از طرف يكى از شركت هاى بزرگ نفتى ايالات متحده به او پيشنهاد همكارى مى شود، برخلاف انتظار اطرافيان اين پيشنهاد را رد مى كند و باز به همان عالم درس و فحص و دانشگاه باز مى گردد.
ابوالقاسم هاشمى پس از اتمام تحصيلاتش در مقطع كارشناسى در دانشگاه ملى آن زمان ( شهيد بهشتى فعلى ) در رشته اقتصاد در سال ،۱۳۴۸ عازم آمريكا مى شود و در دانشگاه اينديانا ايالات متحده مدرك كارشناسى ارشدش را در رشته اقتصاد از اين دانشگاه در سال ۱۳۵۳ دريافت مى كند و متعاقب آن وارد دوره دكتراى اقتصاد همين دانشگاه شده و در سال ۱۳۵۶ از اين دانشگاه فارغ التحصيل مى شود.با اين همه چون از همان مقطع فوق ليسانسش تدريس در اين دانشگاه را آغاز كرده بود تا يكسال پس از اتمام تحصيلاتش در همين دانشگاه مى ماند و با پيروزى انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ به ايران باز مى گردد و در همان دانشگاه ملى ( شهيد بهشتى ) مشغول به تدريس مى شود و حالا چيزى حدود ۲۸ سال است كه در اين دانشگاه تدريس مى كند و حاصل سه دهه تدريس و تحقيقش در اين دانشگاه كه هم اكنون از اعضاى هيأت علمى آن است تربيت تعداد بيشمارى دانشجو در مقاطع مختلف ليسانس و فوق ليسانس و دكتراست.
ابوالقاسم هاشمى در خصوص چگونگى سرمايه گذارى هاى خارجى در ايران معتقد است كه سرمايه گذاريها خصوصاً سرمايه گذاريهاى خارجى عمدتاً در بخش نفت و گاز بوده است.بخشى از اقتصاد ايران كه به طور نسبى با بدنه اصلى اقتصاد كشور پيوندهاى كمترى داشته، نه به كارآيى بيشتر توليد غيرنفتى و نه ايجاد اشتغال فزاينده، منتهى خواهد شد.
|
|
|
او مى گويد: «بسيارى از آينده نگريها حاكى از آن بوده است كه قيمت نفت در پى سرازير شدن نفت عراق، در سال آينده كاهش و در نتيجه درآمدهاى ارزى ايران نيز كاهش شديدى خواهد داشت.چنانچه اين سناريو - كه احتمال آن در شرايط فعلى ضعيف است - اتفاق بيفتد متغيرهاى كلان اقتصادى بخصوص رشد سرمايه گذارى و توليد لطمه شديدى خواهد ديد.در غير اينصورت دليلى براى توقف روند فعلى وجود ندارد. » از نظر او تنها منشأ تحول در اقتصاد ايران در شرايط فعلى مى تواند ساختار كم و بيش انبساطى بودجه، كسرى بودجه و احتمال گسترش بيشتر حجم پول باشد كه به عدم تعادل بيشتر داخلى يعنى بروز تورم فزاينده همراه با بيكارى گسترده منتهى مى گردد.فزون بر آن، ناسازگارى سياستهاى كلان اقتصادى (تركيب سياست تثبيت نرخ ارز همراه با رشد نقدينگى از يك سو و نرخ بالاى بهره از سوى ديگر) كه با سياست آزادسازى تجارى نيز همراه شده، در صورت استمرار، بخش توليد را هر روز با فشار بيشترى مواجه خواهد ساخت.
او معتقد است كه چالشهاى اقتصادى كشور در سال آينده همانها هستند كه سالها با آنها دست به گريبانيم.در حالى كه استراتژى توسعه را بركارآمد كردن بخشهاى توليدى و افزايش بهره ورى قرار داده ايم تا آنجا كه به عنوان يك فرض اساسى در برنامه چهارم توسعه سهم بهره ورى كل عوامل توليد در رشد محصول ناخالص داخلى را ۳/۳۱ درصد در نظر گرفته ايم، ليكن در مشخص كردن ابزار نيل به اين هدف و بهادادن به آن متزلزل هستيم.منطقاً ايجاد رقابت و شكستن انحصارها و خصوصى سازى مهمترين ابزار چنين هدفى است، ولى ضعف نسبى بخش خصوصى كشور از يك سو و ذهنيت كاسبكارانه حاكم بر خصوصى سازى از سوى ديگر، ما را از بهره گرفتن از چنين ابزارى بازمى دارد.
هاشمى مى گويد: «خصوصى سازى ما از اينكه بنگاهى را به بالاترين قيمت به بنگاه ديگرى، آن هم با ماهيتى باطناً دولتى كه بيشترين سهم بازار آن كالا را نيز در اختيار دارد، بفروشد و به اين ترتيب قدرت انحصارى بزرگترى به بار آورد، ابايى ندارد.بنابراين خصوصى سازى، حركتى است لاك پشتى كه بيشتر به ابزارى براى كسب درآمد براى دولت تبديل شده است.به علاوه، همانطور كه اشاره شد كماكان بيشترين حجم و رشد سرمايه گذ اريها در بخش دولتى آن هم در بخش توسعه ميادين نفتى است; هر چند كه سرمايه گذارى هاى ارزنده اى است، ولى تا ابد نمى تواند ضعف و عدم كارآيى ديگر بخشهاى اقتصاد كشور را جبران كرده و مهمتر از آن، اشتغالى مولد را براى هزاران جوياى كار به بار آورد.ادامه سياست كلان ناسازگارى كه چندين سال است آن را در پيش گرفته ايم، هر روز پرهزينه تر شده و بنابراين چالش جدى ديگرى در سال آتى براى سياستگذاران خواهد بود.تورم بيش از ۱۵ درصد در سال، نرخ بهره اى به مراتب بيش از كشورهاى خارجى و در مقابل دلار تثبيت شده، كارآمدترين توليدكننده داخلى را نيز در برابر توليدكننده خارجى و واردات نهايتاً بازنده كرده و در ميدان رقابت از پاى درخواهد آورد.»
هاشمى ادامه مى دهد كه «اين امر نه تنها براى بخش صادرات، بلكه براى توليد داخلى هر كالاى قابل مبادله نيز واقعيتى آشكار است؛ضمن تأثير منفى بر سرمايه گذارى و اشتغال، تمام همّ و غم توليدكنندگان داخلى را نيز براى ايجاد تعرفه هاى بالاتر معطوف مى دارد؛ پديده اى كه امروز شاهد آن هستيم و اين خود مجدداً در تضاد جدى با رقابتى كردن و بالا بردن بهره ورى در اقتصاد كشور خواهد بود.
او معتقد است كه تمام بدبختى هاى اقتصادى كشور ما ناشى از اعتياد بيش از حد اقتصاد ايران به درآمدهاى نفتى است و مى گويد: «به دليل داشتن منابع عظيم نفت و گاز عملاً دولتها دليلى براى اتكا نكردن به اين سرمايه باد آورده پيدا نمى كنند و تا وقتى كه پول نفت در رگهاى اقتصاد ايران جريان دارد ما هرگز به ضرورت توليد و بهره ورى و كارآيى نخواهيم رفت.» او درد اصلى اقتصاد نفت زده ما را نقش فائقه سياست بر اقتصاد مى داند و مى گويد: « بر خلاف جوامع ديگر مسائل سياسى نقش فائقه را در اقتصاد ما بازى مى كند و مسائل اقتصادى را پس مى زند و اين موضوع باعث مى شود تا در بسيارى از موارد واقعيتهاى اقتصادى خودمان و حقيقت دنياى پيرامونمان را ناديده بگيريم كه البته اين موضوع در تمام كشورهاى نفت زده اى چون ما طبيعى است.با اين همه ما از اين نظر تا كنون از تمام كشورهاى نفتى دنيا عقب تر هستيم.»
نوشتن درباره ابوالقاسم هاشمى را با استقامت و مقاومت او براى نرفتن به خارج و ماندن در ايران و تدريس در شرايط دشوار دانشگاه هاى كشور به پايان مى برم و اين نكته تلخ كه او كلام آخرش را در رسيدن به روزهاى بازنشستگى و جدا شدن از محيطى كه يك عمر عاشقانه در آن خون دل خورده است، ختم مى كند و اين براى جامعه علمى ما فاجعه است.گرچه در اين ميان بايد حق را به او بدهيم كه نه دانشجويان علوم اجتماعى و بويژه اقتصاد امروز چون دانشجويان گذشته از نظر علمى پر محتوا هستند ( هاشمى معتقد است كه دانشجويان نسل سومى بيشتر به اجبار گريز از خدمت و رسيدن به پول و مقام به سراغ اين رشته آمده اند تا به واسطه ارزشها و علاقه هاى علمى) و البته اين موضوع هم درنوع خود فاجعه اى است پنهان كه دير يا زود يقه مان را مى گيرد و آن روز است كه تازه پى به علت كناره گيرى امثال ابوالقاسم هاشمى مى بريم.