|
بررسى مرز بين سنت ها و خرافه
سرگشتگى در هويت باستانى
|
|
|
وفا شمس «و سنت جارى آن چنان بود؛ اولين چيزى كه بدو تقديم مى شد سينى طلا و نقره اى بود و روى آن شكر سفيد و نارگيل پوست كنده و خرماى تازه، يا نارگيل در آن خيس شده بود... پادشاه چند خرما برمى داشت، پس به كسانى كه دوست مى داشت تعارف مى كرد. پادشاه در آن روز (نوروز) هيچ امر و نهى نمى كرد، براى آنكه شفقت كرده باشد و كسى از او در نوروز ناراحت نشود». مطالعه آداب و سنت ها و رسوم، هر كشورى ما را به احوال و افكار و ذوق و هنر آن مردم آشنا مى سازد. ايران يكى از كشورهايى است كه داراى آداب و رسوم و سنن مختلف است. با نگاهى اجمالى به تغيير و تحولات اجتماعى جامعه اى كه داراى ساختار سنتى است مى توان پى برد كه مردم آن جامعه تا چه اندازه به سنت هاى اصيل خود پايبند هستند. در بيشتر جوامع در حال توسعه گاه سنت ها جاى خود را به خرافه مى دهند و در اين ميان مرز بين سنت هاى هنجار و خرافه از بين مى رود. دكتر حسين باهر جامعه شناس معتقد است كه ابتدا بايد تعريف نسبتاً جامعى از سنت هاى هنجار كرد: «سنت هايى كه به كسى ضرر نمى رساند بلكه برعكس سود آن به همگان مى رسد و در اصطلاح شناسنامه دار هستند را مى توان سنت هاى هنجار ناميد. سنت هايى كه آغاز آنها مشخص است و مى توان درون آنها را ديد و پايانى مثبت براى آنها در نظر گرفت اما خرافه سنت هاى نامشخص و بى هويت هستند. يكسرى باورهاى غيرقابل قبول براى صاحب نظران يك جامعه، مثل نحس دانستن عدد ،۱۳ رد شدن از نردبام يا شكسته شدن آينه و ديدن گربه سياه!» دكتر باهر ادامه مى دهد: «هنجار و غيرهنجار در همه كشورها به چشم مى خورد. كشورهايى كه باستانى تر هستند غلظت خرافه در آنها نمود بيشترى دارد تا غيرخرافه. اين گونه جوامع اگر به فرهيختگى برسند به تدريج كفه به نفع هنجارهاى مطلوب سنگين تر مى شود». اما در اين ميان مى توان از كشورى مانند ژاپن نام برد كه در عين سنتى بودن نمى توان منكر پيشرفت هاى روزافزون آن بود. وفادارى مردمى مانند ژاپن به سنت هايشان را چگونه مى توان ارزيابى كرد. دكتر باهر به نكته اى جالب اشاره مى كند: «وقتى كه يك سنت هنجارى به سنتى ناهنجار تبديل مى شود بايد شرايط زمان و مكان را مورد توجه قرار دهيم. مثلاً چهارشنبه سورى كه آئين بسيار زيبايى است و اصطلاحاً آتش بازى بود به بازى با آتش تبديل شده. آتش كه از قديم الايام مظهر شور و حرارت و درخشندگى و شادمانى بوده، مهم تر اينكه ايرانيان خدا را نور مى ديده اند. نور در افلاك (ماه، ستاره، خورشيد) و نور در خاك همان آتش است. يكى از عمده ترين روشنايى ها در خاك آتش است (منهاى الكتريسيته و برق) نورهاى افلاكى از خداوند است و نور خاكى از خلق خدا و در اينجا به قياسى نزديك مى شويم بين دين و آئين. دين از بالا به پايين مى آيد و كرنش را رقم مى زند در حالى كه آئين از پايين به بالا مى رود و نيايش را به وجود مى آورد». دكتر باهر مى افزايد: «اينكه مى گويند ايرانيان آتش پرست بوده اند را قبول ندارم چرا كه معتقدم آتش را نگهدارى مى كردند يعنى پرستارى مى كردند. اما اين رسم زيبا (چهارشنبه سورى) به دليل سخت گيرى هاى بى رويه در اوايل انقلاب به مراسم خشك و خشن تبديل شد. در گذشته هاى نه چندان دور اين مراسم باعث وحدت و شادمانى يك محله مى شد اما متأسفانه امروزه شاهد پرتاب كوكتل مولوتف از برج هاى مرتفع هستيم كه اين مسأله كاملاً مخالف چيزى بود كه آن را اجرا مى كرديم». گامى براى «فرانو» شدن بسيارى از مراسم، كه در ايران برگزار مى شد به گونه اى شادمانى و وحدت را به ارمغان مى آورد و باعث همبستگى بيشتر مى شد. امروزه متأسفانه با بسيارى از رسوم خود بيگانه شده ايم. دكتر باهر مى گويد: بايستى تمام سنت هاى آئينى و دينى خود را به صورت پست مدرن (فرانو) اجرا كنيم نه اينكه آنها را رها كنيم. منظور از فرانو شدن يعنى اينكه مكانيزم هايى تعبيه كنيم كه ضمن اجراى مراسم و مناسك به صورت هدفمند به سلامت روح و روان و جسم و حتى محيط زيست آسيبى نرسانيم بلكه حتى موجب تأسى ساير ملل و اقوام و اقليت هاى موجود در مملكت نيز بشودو اين كارها شدنى است با تدبيرهاى نيروى انتظامى، شهردارى پارك هاى محلى و معتمدان محل، محله هايى را براى انجام بعضى مراسم اختصاص دهند و خود نيز در آن شركت كنند. به نظر من فيلمبردارى از اين مراسم مى تواند اين آئين زيبا را به كشورهاى ديگر شناساند همان گونه كه مراسم عاشورا را مى شناسند». چندى پيش مجله فرهنگ و پژوهش در گزارشى ويژه از احمد مسجدجامعى وزير پيشين فرهنگ و ارشاد اسلامى به مسأله معرفى ايران پرداخته. وى فرهنگ و هويت ايرانى را نشانه اى از تاريخ و فرهنگ ملتى مى داند كه هويتى فراموش نشدنى به مردمانش داده و جنبه جاودانگى به آنها بخشيده است: «مسأله مهمى كه باعث شناختن خودمان و شناساندن خود به ديگران شده است. بنابراين مى توان براى معرفى ايران و ايرانى از طريق مراكز تحقيقاتى و پژوهش جهان و مشاركت در انجام تحقيقات، ارتباط با ايران شناسان، ايجاد تشكل هاى فرهنگى و مراكز زنان و ادبيات فارسى و حمايت از كسانى كه قابليت و ظرفيت انجام اين كار در حوزه ايران شناسى دارند به اين مهم دست يافت. در حال حاضر ظرفيت هاى ناشناخته بسيارى در ايران وجود دارد كه اين ظرفيت ها، حضور قدرتمندانه فرهنگى در داخل و خارج را دوچندان مى سازد. اين در حالى است كه نگاه به ايران نگاه چندان مناسبى نيست و مفاهيم و واژگانى در بسيارى از رسانه هاى دنيا در رابطه با ادبيات ايران به كار مى رود كه واژگانى تلخ محسوب مى شوند. اين مسأله تا آنجا پيش رفته است كه در حوزه كارهاى پژوهشى حتى معانى و مفاهيمى كه هويت ملى ايرانيان را شكل مى دهد انكار مى شود. خرافات و سم پاشى ذهنى نشناختن با گم شدن در هويت خود دو اصل كاملاً جداگانه اى هستند. اينكه پاسداشتى به آئين و فرهنگ خود نداشته باشيم بسى تلخ تر و نگران كننده تر از آن است كه آنها را نشناسيم و يا آنها را با خرافه عجين كنيم. دكتر حسين باهر نظر خود را با تمثيلى بيان مى كند: «اصولاً انسان داراى دو نيمكره مغزى است كه يكى عقل و منطق به انسان ديكته مى كند و ديگرى عشق و عرفان را. اگر اين دو نيمكره به موازات هم و با سلامت عملكردى به كار برده شود ما به حالتى از برايندهاى مثبت مى رسيم كه به آن سينرژى گفته مى شود. در صورتى كه نامتعادل يا ناسالم به كار ببنديم قطعاً ايجاد ناهنجارى مى كند به عبارتى همانطور كه در قرآن و نماز مى خوانيم يك «صراط مستقيم» داريم كه خط ميانى دو نيمكره مغزى است در صورت عدم تعادل آنها انسان دچار ضلالت و به كارگيرى بيمارگونه آن مى شود كه موجب غضب الهى است اگر اين فلسفه را قبول كنيم به اين نتيجه مى رسيم كه در هر زمينه اى مى توانيم «صراط مستقيم» را به كار بنديم اما اگر از آن «صراط» اعوجاج پيدا كنيم به كفه هاى «مغضوبين عليهم» و يا «ضالين» سنگينى مى بخشيم. اين جامعه شناس در مورد خطر اشاعه خرافات به جاى آئين و سنن مى گويد: «وقتى مردم نتوانند و يا نخواهند از هر دو نيمكره مغزى خود استفاده كنند به سادگى به نيمكره اتومات كه همان نيمكره عشقى است متوجه مى شوند و اصطلاحاً به ساحت شگفتى هاى موهوم نزديك مى شوند، از اين رو محصولاتى به نام خرافات توليد مى شود. اين شكل خرافات ممكن است بى ضرر باشد مثل گفتن اذكار براى راندن جن و يا ضررمند باشد مثل كف بينى هاى رمال ها براى خوشبختى انسان ها كه اكثراً منتج از هم پاشيدگى زندگى هاى زناشويى مى شود بنابراين بايد بپذيريم در زمان حاضر كه جهان به سمت دانايى محورى حركت مى كند، چون دانش بر مبناى منطق و مصرف فسفر مغز است، انسان هاى تنبل ذهنى خيلى راحت به سمت و سوى خرافات مى روند مثلاً همين مسأله استخاره از راه دور!!! (تلفنى) براى انجام كار مثل ازدواج خود يكى از همين نمونه هاست و انجام اين عمل بستگى به پاسخ شخص استخاره گير دارد و آنجاست كه با اتفاق افتادن اين امر زندگى مى رود در زمره قمار كه ممكن است برد و باخت به يك اندازه باشد. دكتر باهر جامعه كم انديش با افراد راحت طلب و به نوعى ساده را آسيب پذيرتر مى بيند: «هوشيارى از در دادم افتادن شيادان نكته بسيار مهمى است و به نظر بنده رسانه هاى گروهى بايستى به سراغ انسان هاى فرهيخته بروند و از آنها درباره علل گرايش خرافات و افزايش روزبه روز آن پرس وجو كنند و با امكانات توزيعى كه در اختيار دارند سعى كنند همنوعان خود را از اين روندهاى سوزندن آگاه سازند و به روندهاى سازنده هدايت نمايند. اينجا ايران است. سرزمينى كه در مهد تمدن قرار دارد. پاسداشت آئين ها و سنت ها همراه با پيشرفت جامعه و شناخت درست آنها خط قرمزى مى تواند ترسيم كند كه خرافه و سنت ها را از هم جدا كند. فراموش نكنيم حفظ سنت هاى اصيل ما را «ايرانى» باقى مى گذارد و خرافه سم پاشى به آئين ها و سنت هاى كهن ايران باستان است!»
|