|
هفته هفت روزه
سوراخ شدگى لايه اُزُن ورابطه آن باداورمسابقه!
|
|
|
سحر طلوعى * همين هفته پيش بود كه از تلويزيون براى ادامه دادن برنامه صد فيلم تقدير و تشكر كرديم اما از همين جا و از همين تريبون اعلام مى كنم دوستان تلويزيونى يك بار ديگر اسم اين برنامه را پيش خودشان تكرار كنند تا به «كنه» قضيه پى ببرند. همان طور كه مى دانيد نام برنامه، صد فيلم است نه صد بار پخش يك فيلم! آنها كه هفته پيش صد فيلم را ديدند، متوجه شدند، فيلم هوش مصنوعى براى بار دوم در اين برنامه نمايش داده مى شود و... به اين ترتيب اين فيلم تا ۹۸ بار ديگر جاى پخش دارد، ببيندگان فهيم و متشخص اصلاً به روى خودشان نياورند و هيچ نگرانى به خود راه ندهند! * بازى هامبورگ _ بايرن مونيخ براى ما خيلى اهميت دارد. چون هم مهدى مهدوى كيا را مى بينيم و هم على كريمى را. هامبورگ بازى را با پاس گل مهدوى كيا مى برد، ولى على كريمى بر اثر آسيب ديدگى هشت هفته بازى ها را از دست مى دهد. واى الهى كه من چى كار كنم اگر اين كريمى به جام جهانى نرسد؟ واى الهى كه على كريمى كجايى كه تيم ملى را كشتند؟! *به همه دوستانى كه كنكور كارشناسى ارشد داده اند خسته نباشيد عرض مى نماييم. اميدواريم كيكش تازه و ساندويچش خوشمزه بوده باشد. نوش جان. از آنجايى كه دوستان خيرنديده از مدرك ليسانس، در كنكور فوق ليسانس شركت مى كنند، اميدوارم كار را به جايى برسانند كه از مدرك فوق ليسانس هم خير نبينند. * چهارشنبه آخر سال نزديك است. بالاغيرتاً يك كارى نكنيد كه خودتان و بغل دستى تان و شونصد نفر آن طرف ترتان را منفجر كنيد! باور كنيد بدون انفجار و كشت و كشتار هم چهارشنبه سورى آدم در مى شود. (حالا يا در مى شود يا هر چى ديگر بالاخره يك چيزى مى شود ديگر، شما هم گير داديدها!) بگذاريد براى چهارشنبه سورى سال ديگر هم آدم باقى بماند! *امروز كه دارم اين مطلب را مى نويسم، روز درختكارى است و من معتقدم، جنگل هاى لويزان! آسوده بخوابيد كه اتوبان بيدار است! * هم اينك اهم اخبار: اخراج به خاطر غذا! خبر را مى خوانيم: «۱۱ دانشجوى دانشگاه واحد شيراز به علت اعتراض به وضع خوابگاه ها از نظر تغذيه و بهداشت، اخراج شدند.» خبر را يك بار ديگر مى خوانيم (اتفاقى نمى افتد) همين طور پشت سر هم هى خبر را مى خوانيم و پيش خودمان فكر مى كنيم، لابد بايد اخراج مى شدند ديگر! مگر چرا دانشجو؟ آيا چرا اعتراض؟ اصلاً چرا دانشجو مربوط است به خوابگاه؟! آيا غذا هم چيزى است كه آدم خودش را به خاطرش اخراج كند؟ از آن بى اهميت تر بهداشت است! دانشجو چه ربطى دارد به بهداشت؟ مگر تو كه اخراج شدى دانشجوى بهداشت بودى كه اين قدر خودت را اعتراض كردى؟ آن هم ۱۱ نفرى! تو اگر دانشجو بودى درس مى خواندى و تغذيه روحى مى شدى! يك مبادله پاياپاى! همانطور كه مى دانيد اين چند هفته بحث اصلى روزنامه ها قطع درختان جنگل لويزان به خاطر رد شدن اتوبان از وسط اين جنگل است و همانطور كه باز هم مى دانيد دادسراى تهران حق را به شهردارى و دستور به ادامه قطع درختان و ساخت اتوبان داد، اما كارى كه عوض دارد گله ندارد، محيط زيستى ها دست به كار شدند و هزار و صد هكتار جنگل هاى شمال را كه محض جاده تهران _ شمال به بنياد مستضعفان واگذار شده بود، گرفتند. بابا مبادله پاياپاى! بابا عدالت! بابا انتقام! اما خدايى من مانده ام در كار اين درختان و جنگل ها كه چرا كلاً اين موجودات وسط راه جاده و اتوبان سبز شده اند؟ راستى هيچ توجه كرده ايد ما n سال است در حال ساخت جاده تهران _ شمال هستيم كه فقط نيم ساعت زودتر به مقصد برسيم. هيچ توجه كرده ايد كه ما در همه جا و همه حال در حال ثابت كردن شباهت محيط زيست با تحصيل رايگان هستيم؟ اگر كمى فكر كنيد (كار سختى نيست، تمرين كنيد ياد مى گيريد!) متوجه مى شويد هر دوى اينها (محيط زيست و تحصيل رايگان) شباهت زيادى به كشك دارند! آنها در كانكس چه مى كنند؟ زلزله بم را كه يادتان هست؟ خب از دو سال پيش تا به حال مردم بم داخل اتاق هايى به نام كانكس زندگى مى كنند و هنوز خانه ندارند. اگر يادتان باشد از روزى كه زلزله اتفاق افتاد مسؤولان قول دادند سال ديگر بمى ها در خانه خودشان زندگى كنند و... با گذشت دو سال هنوز بمى ها خانه ندارند. اصلاً راستش را بخواهيد، بمى ها فراموش شده اند. حالا اين سال ديگر كى مى آيد؟ و چه سالى است و كجا گير كرده كه نمى آيد، نمى دانم، اما باور كنيد زندگى در كانكس و... اصلاً و ابداً خوب نيست. در آخرين خبرها گويا قرار است آن سال مذكور، سال بعد باشد! اى آنفلوآنزا دست بردار! حالا هى ما خودمان را با آنفلوآنزاى مرغى كارى نداريم، اما اين موجود خبيث، اين مذبذب، اين مرده شور برده خودش با ما كار دارد. ما يك هفته فراموشش كرديم بلكه خودش آدم شود، نشد كه نشد. تازه خبر مى دهند اين آنفلوآنزا دقيقاً رفته، كشور آلمان، همانجايى كه ما قرار است براى تيم ملى فوتبالمان كمپ بزنيم، جا خوش كرده و تكان نمى خورد، حالا بگوييد چرا دست از سر اين آنفلوآنزا برنمى دارم. حالا بايد برود دقيقاً همان جايى كه ما مى خواهيم اردو بزنيم، تلپ شود؟ اى الهى كه به زمين گرم بخورى و نفهمى كه به كجا خوردى! اى الهى كه جوون مرگ بشى كه مى خواى حال ما را بكنى تو قوطى! اى آنفلوآنزا! اى مرغى! الهى كه سر تخته بشورنت! (نه ديگه خدايى اين «ر» توى فعل شستن از كجا آمده؟) اى الهى كه مشت محكم بخورد در دهانت! نقش داور در حادثه چرنوبيل! بازى استقلال و پرسپوليس روز جمعه اين هفته برگزار مى شود (شما زمانى مى خوانيد كه برگزار شده و رفته) خلاصه من همين الآن پيش بينى مى كنم، در حالى كه على پروين روى نيمكت پرسپوليس نيست، اما تماشاگران استقلالى با او سلام و عليك گرمى مى كنند! همين طور تماشاگران پرسپوليسى احوالپرسى سيرى با اميرقلعه نويى (نوعى) (يك عمر است كه ما نمى دانيم كدام يك درست است؟) انجام مى دهند. تا اينجا يك _ يك مساوى. بعد نوبت به حال و احوال با خانواده بازيكنان مى رسد. در اين مرحله استقلالى ها يك گام عقب مى افتند چون پرسپوليسى ها بازيكن سرشناسى ندارند كه مورد پرسش هاى مربوط به خانواده و... قرار بگيرد. تا اينجاى كار داور در امان بوده پس خدا را خوش نمى آيد سر سلامت زمين را ترك كند، بنابراين داور هم بى نصيب نمى ماند. نتيجه مهم نيست. مهم اين است كه فردوسى چرا خودش را وارد مسأله استقلال و پرسپوليس مى كند، آن هم در دوره اى كه هيچ كس حاضر نيست بگويد چه رنگى است! حتى من در عجبم از اتوبوس هاى شركت واحد كه بى خود و بى جهت شيشه هايشان را خودشان با دست خودشان مى شكنند و تقصير را به گردن تماشاگران مى اندازند، آنها هم تقصيرها را متوجه داور ميدان مى كنند و ما نتيجه مى گيريم اين داور مسؤول سوراخ شدگى لايه ازن و فاجعه چرنوبيل بوده است.
|