|
گفت وگو با ايرج طهماسب و حميد جبلى
نمى خواهيم تماشاگر تنها بخندد
|
|
|
باربد برزويه ايرج طهماسب و حميد جبلى نيازى به معرفى ندارند. دو چهره آشناى تلويزيون و سينما كه دو نسل را با آثار خود سرگرم كرده و خندانده اند. آنها آرام و بى سرو صدا فيلم مى سازند و هدفشان هم شكل دهى يك سينماى سالم است. ظاهراً زير درخت هلو قصه ديگرى دارد. نمى خواهيم قصه را لو بدهيم؛ ولى در اين فيلم طهماسب و جبلى شكل ديگرى از روايت را تجربه كرده اند. جبلى هم دربازى با ساير نقش هايش متفاوت به نظر مى رسد. مى توانيد اول گفت وگو را بخوانيد و بعد فيلم را ببينيد يا برعكس ... به هر حال جواب سؤال هايتان را خواهيد يافت. پس از خوابگاه دختران كه نويسندگى آن رابرعهده داشتيد، به نظر مى رسد قصد داريد شكل هاى ديگرى از روايت را نيز تجربه كنيد. زير درخت هلو با قصه شروع مى شود و اولويت داستانگويى بر خنداندن صرف تماشاگر بيشتر خود را مى نماياند؟ طهماسب: خب طبيعى است كه نويسنده ها قصه ها را نمى نويسند بلكه اين قصه ها هستند كه مى آيند و شكل نوشتارى نويسنده ها را تعيين مى كنند. سالها بود كه با آقاى جبلى درباره دو پرسوناژ نوكر و آقا فكر مى كرديم به يك نوع ارتباط دوستانه بين آنها كه قصه مرگ پدر آمد و همه چيز آماده شد. اين را هم فراموش نكنيم كه ما از اول قصه گو بوديم ما شرقى هستيم. تماشاگر شرقى عاشق قصه است. شكل هاى مدرن قصه گويى هنوز در ميان انبوه مردم رايج نشده است. بنابراين ما روى همان اصول كلاسيك قصه گويى كار مى كنيم. اميدوارم در آينده به چنان مهارتى برسيم كه قصه هاى مدرن تعريف كنيم. تماشاگر در بدو برخورد و مواجهه با فيلم درمى يابد تنها قرار نيست بخندد. حتى الگوهاى خنداندن مثل دنبال كردن سوسن توسط صفا نيز براى شروع چندان مناسب نيست. كمدى فيلم كمى دير شروع مى شود. آيا نمى ترسيديد مخاطب با توجه به شناخت از شما جا بخورد؟ طهماسب: ما هيچ وقت قصد خندان صرف تماشاگر را نداشته ايم. اين كارها را البته براى كودكان مى پسنديم اما وقتى مخاطب ما بزرگسال است به خود اجازه مى دهيم كه كمى جدى تر صحبت كنيم. اين تصور كه مردم فيلم هاى خنده دار دوست دارند صحيح نيست. مردم فيلم هاى سالم و قصه هاى پرپيچ و تاب را دوست دارند. زير درخت هلو اين خاصيت داستان گويى و چرخش هاى ماجرايى داستانى را داشت. بنابراين ما هر كجا قصه مى طلبيد جدى حرف مى زديم و هر كجا قصه شوخى داشت شوخى مى كرديم. اما مطلب همان بود كه گفتيم. قصه بايد كامل، سالم و صحيح تعريف مى شد. از دير خنديدن مردم هم نمى ترسيم و آنها مى دانند كه ما آدم هاى صرفاً كمدى نيستيم. همين خوابگاه دختران نشان داد كه قصه ها را دوست داريم. آقاى جبلى در آغاز فيلم ميزان طنز در بازى شما - تا لحظه فوت آقا بزرگ - كمتر از ادامه فيلم است. بازى شما به گونه اى تنظيم شده كه تماشاگر از دست نرود و فيلم را على رغم تلخى ابتدايى پى بگيرد اما در ادامه اينگونه نيست و حميد جبلى با معيارهايى كه مى شناسيم وارد داستان مى شود. اين تناسب چگونه ايجاد شده است؟ جبلى: اين تناسب كه مى فرماييد طراحى كارگردان است. بازيگر نبايد مستقل از بافت فيلم عمل كند. من هم مثل ديگر عوامل بايد روند فيلم را رعايت مى كردم. ايده اوليه شكل گيرى زير درخت هلو چگونه پديد آمد؟ طهماسب: موضوع كنار هم قرار گرفتن آقا و نوكر و همدلى آنها بود بعدها مرگ و شيرينى زندگى آدمها به آن اضافه شد. آيا هنگام نگارش، همين تركيب بازيگران را مدنظر داشتيد؟ جبلى: ما بر مبناى بازيگر قصه نمى نويسيم. ولى خود فيلمنامه از همان ابتدا به ما مى گويد كه نياز به چه نوع بازيگرى دارد. براى اين پرسيدم كه تركيب بازيگران شما همواره براى مخاطب آشنا بوده و شما هم از آن به نحو درستى سود جسته ايد. پايه اوليه موضوع فيلم (مرگ ونريشن ابتدايى فيلم) در بطن خصلت خنداندن ندارد، اما در ادامه موضوع ازدواج پيامدهاى كميك ترى را در خود نهفته دارد. موضوع مرگ به عنوان بستر فكرى و تأمل برانگيز فيلم مطرح شده و تا پايان فراموش مى شود و در انتها مجدداً رخ مى نمايد، چطور به ايده همنشينى اين دو موضوع يعنى مرگ و عروسى دست يافتيد؟ طهماسب: بنده خودم مثنوى زياد مى خوانم يا داستانهاى كهن. در آنها كه دقت كنيد به تمامى اين شيوه بيان مطلب وجود دارد. طرح موضوعى جدى بيان مى شود براى توضيح مطلب مثال ساده و جذابى بيان مى شود و سپس موضوع جدى نتيجه گيرى مى شود. اين شيوه بيان براى مردم ما بسيار جذاب بوده و هست. بنابراين به اين سمت و سو حركت كرديم. اميدواريم راه را خطا نرفته باشيم. خود شما به عنوان كارگردان، بازيگر و نويسنده اثر فارغ از فيلم و با فاصله از آن به كدام صحنه بيشتر خنديديد؟ طهماسب: خب طبيعى است كه صحنه كپسول، خنده بيشترى دارد. اما صحنه هاى كوچكى هست كه آنها را بيشتر دوست دارم مثل ابراز عشق صفا و سوسن به هم در اوج دعوا. باتوجه به هجمه مجموعه هاى طنز تلويزيونى و سهل الوصول شدن مقوله كمدى، چطور مى توان مخاطب را به سينما كشاند كه هم خنده ارزان به او نفروخت و هم با او ارتباط برقرار نمود؟ طهماسب: سؤال سختى است. موضوع بزرگى را مطرح كرديد كه بايد كارشناسى شود من فقط مى دانم مردم به موضوع هاى درگيرى و جدى بيشتر مى خندند تا به موضوع هاى دست دوم و تكرارى... آقاى جبلى در زمينه بازيگرى نيز اين فيلم با آثار ديگر شما متفاوت به نظر مى رسيد. يك پيرمرد - دختر شيرينى فروش - يا يك جوان شيرين عقل - خواب سفيد، مايه هاى زيادى براى برجسته شدن و شكل كمدى گرفتن در خود نهفته دارند. اما اينجا قضيه كمى فرق مى كرد. صفا از نظر خود شما چه نكاتى در خود نهفته داشت تا شما را به سوى ايفاى يك نقش كمدى يارى كند؟ جبلى: اگر اين پرسوناژ با شخصيت هاى قبلى متفاوت باشد باعث خوشحالى من است. چون عبور از بين شخصيت هايى كه خودم بازى كرده بودم و ديگران نظيرش را بازى كردن بسيار مشكل بود. كوچكترين اشتباه باعث مى شد اين شخصيت تكرارى شود. در مورد اين شخصيت بايد گفت به تنهايى ويژگى كمدى ندارد و موقعيت ها كمدى به وجود مى آورند. در كارگردانى از ميزانسن هاى پيچيده استفاده نكرده ايد. با توجه به طنز موقعيت - در بسيارى از فصول - دوربين نظاره گر صحنه است و اگر قرار است به لحاظ بصرى موقعيتى كميك ايجاد شود آن را به مرحله تدوين مى سپارند. فيلم كارگردانى پنهان دارد كه فكر مى كنم دليل اين مسأله سالها تجربه در ساختن كمدى هايى اينچنين است. اما صحنه هايى هم وجود دارد مثل وقتى هلو و دست صفا زير آب رها مى شوند. نمى ترسيديد از پس كارگردانى اينگونه كه تماشاى صحنه رابه تماشاگر وامى گذاريد، صحنه هايى كه قصد داريد به او نشان بدهيد در لابه لاى اين شكل كارگردانى گم شود؟ طهماسب: معما چون حل شود آسان شود... موضوع كارگردانى فيلم هاى كمدى هم از اين دست است. وقتى خوب ساخته مى شود اصلاً ديده نمى شود يقين بدانيد كه زير درخت هلو از نظر كارگردانى كار بسيار بسيار دشوارى براى من بود. نمى دانم چرا مى گوييد ميزانسنهاى پيچيده استفاده نكرديم شما وقتى ۵۰ و ۶۰ نفردر صحنه داشته باشيد و بتوانيد احساس آنها را بيان كنيد اين يعنى ميزانسن پيچيده... حركت هاى عجيب و غريب با دور بين كار بچه هاى علاقه مند به فيلمسازى است. من بيان مطلب به وسيله دوربين را دوست دارم. اما دوست ندارم به وسيله مطلب دوربين را بيان كنم. كارگردانى كار دشوارى نيست. كافيست كمى به ديگران احترام بگذاريم و اجازه دهيم آنچه آنها دوست دارند ببينند را ببينند. در آثار هنرى جديد سينماى ايران اصلاً دوربين را جابه جا هم نمى كنند ولى خيلى كار آنها را سنجيده و پيچيده مى بينيم. ما كه دوربين را جابه جا مى كنيم متهم به تنبلى و سادگى مى شويم. البته منظور من از كارگردانى پنهان، كم كارى شما در عرصه كارگردانى نيست. اتفاقاً در اين شكل كارگردانى، كارگردان خود را به رخ نمى كشد بلكه اجزا را طورى ماهرانه كنار هم قرار مى دهد كه كليت فيلم يك اثر ديدنى باشد. بگذريم. مى گويند سيب ميوه بهشتى است. ايده ميوه هلو از كجا آمد؟ طهماسب: سيب تكرارى بود. فكر كرديم ميوه ديگرى بگذاريم كه مطلب تازگى داشته باشد. اساساً موضوع شكل ميوه نبود. اين نشانه قرار بود ما را به جايى ديگر و موضوعى ديگر هدايت كند. آقاى جبلى يكى از مهارت هاى شما در بازى، بازى با اشيا است. هيچ وقت صحنه اى را كه در خواب سفيد تى شو در دست داشتيد و مى گفتيد، زن آدم بايد اينقدى باشد (با اشاره به وسيله) و ... را فراموش نمى كنم. مى دانم بازيگر يكسرى اسباب در اختيار دارد تا به وسيله آنها جلوى دوربين حضور يابد. اما از آن خود كردن اين اشيا خيلى مهم است و استفاده كميك كردن مهمتر! اينجا هم بيل، كپسول آتش نشانى و ... خيلى خوب با فيزيك شما همخوان شده بود. جبلى: اگر تعارف نكرده باشيد و واقعاً بازى من با اشيا همينطور باشد كه مى گوييد باعث خوشحالى است. بازيگر ابزار خاصى براى بيان احساس ندارد. رفتار ظاهرى و حالت چهره و شايد لباس و گريم به او كمك مى كنند ولى اگر بتوانيم اشيا را هم به امكانات خودمان اضافه بكنيم درواقع بيان احساس را گسترده تر كرديم.
|