چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 15, 2006
حوادث
۳۴۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
با همت دو نيكوكار
• «سميرا» و «مهسا» در انتظار گلريزان بهار
• دعوت عام «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت ادامه دارد
دعوت عام «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت ادامه دارد
اهداى تنديس جويندگان عاطفه به ايرانيان نيكوكار
251217.jpg
تنديس جويندگان عاطفه به كسانى كه بتوانند يك بيمار بى بضاعت را از مرگ نجات دهند، اهدا خواهد شد.
افراد نيكوكار و پزشكان متعهدى كه با برطرف كردن نيازهاى مالى براى درمان يك بيمار كه در مرز مرگ و زندگى است و يا با انجام يك عمل جراحى رايگان بيمار در حال مرگى را زندگى دوباره ببخشند در جشنى كه در پايان فصل بهار توسط روزنامه ايران برگزار خواهد شد تنديس جويندگان عاطفه را به عنوان «ايرانى نيكوكار» دريافت خواهند كرد.
با همت دو نيكوكار
«ميلاد» به آرزوهايش رسيد
• «سميرا» و «مهسا» در انتظار گلريزان بهار
• دعوت عام «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت ادامه دارد
گروه حوادث: وقتى عشق دق الباب كند، وقتى احساس پاك جريان پيدا كند، وقتى دل تنها از عمق اندوهش فرياد بزند، خدا مردان بزرگش را فرشته نجات خواهد كرد.
251259.jpg
ديروز يكى از اين فرشته ها، نه دو تا از اين فرشته ها، دو مرد بزرگ، دو انسان شريف،  دو دريادل، دو نفر از آنهايى كه خدا به آفريدن شان مباهات مى كند، دو نفر از آنهايى كه نام انسان دوستى و عشق به نگاهشان زنده است، دو نفرى كه اصلاً در واژه نمى گنجند با ما تماس گرفتند.لحظات نخست ساعت كارى بود كه تلفن به صدا درآمد، صدايى گرم و آرام از «ميلاد» گفت. از پسرى كه آرزو داشت سال نو به خانه برود. از پسرى كه ۱۱ ماه روى تخت بيمارستان تنها مانده بود و مى خواست ميهمان هفت سين مان باشد.مرد آمده بود تا پسركى را به آرزويش برساند تا يك سبد نور بر قلب خسته مادرى بپاشد تا دست هاى پدر در راه مانده را در دست بگيرد و كمر خميده اش را راست كند، مردى كه آمده بود تا رسم جوانمردى را يادآور شود تا بهار را شرمنده بودن خود كند، تا دست و دلمان را بلرزاند و ...مرد مى خواست  «ميلاد» براى او باشد. مى خواست دلش به پهناى تمام خوبى  ها پرواز كند و درهاى بهشت را يكى يكى باز كند. تا خدا برسد.وقتى كه او دستمان را گرفت و با خودش برد، باورمان نمى شد كه در ميانه اين راه سبز مردى ديگر بخواهد دست هاى منتظر ميلاد را در دست بگيرد و به او اكسيژن و نوراميد ببخشد.

به او گفتيم عزيزى زودتر از تو آمد و ميلاد را با خود برد، اما دو دختر سوخته، دو خواهر كه در اثر حادثه اى در بيمارستان مانده اند و اگر ۵ ميليون تومان براى جراحى شان پرداخته نشود، دخترك كه هم سن ميلاد است، دستش را قطع خواهند كرد. باورمان نمى شد، آمد و تمام حس و حال قشنگش را به ما بخشيد و رفت.دو مرد با هم پروازكنان تا انتهاى عشق و خدا رفتند وما و نگاهمان به جايى خيره ماند كه چشمان گناهكار و قلب هاى سياهمان ديگر اجازه ديدنش را نداشت.تنها آرزو كرديم كه اى كاش روزى آنقدر دلمان وسعت پيدا كند كه در حسرت رفتن در اين راه نمانيم و روزى برسد كه بهار از حركت و نام ما جوانه بزند.

جواد كاظميان به ملاقات ميلاد رفت
251232.jpg
باورش نمى شد. دردشديدى احساس مى كرد. چشمانش به در آى .سى.يو دوخته شده بود. نمى توانست باور كند در يك روز به دو آرزويش برسد.
ميلاد وقتى رفت و آمدهاى پرستاران و پرسنل بيمارستان را مى ديد، مطمئن مى شد كه جوادكاظميان همين الان از راه خواهد رسيد.
كاظميان وقتى وارد اتاق شد، ميلاد بعد از ۱۱ ماه لبخندى زد كه قبل از گرفتارى و بيمارى مى زد. مادر باديدن لبخند پسرش ياد آن روزهاى سلامت پسرش افتاد. وقتى ميلاد از بازى فوتبال به خانه برمى گشت و با خوشحالى و لبخند از گل هاى زده اش تعريف مى كرد.كاظميان هم حال و هواى ديگرى داشت، انگار ميلاد برادرش بود. برادرى كه مدتى قبل از دستش داد بود. جواد كاظميان ميلاد را در آغوش گرفت و صورت خسته اش را بوسيد و به ميلاد گفت: چند روز ديگر سالگرد برادرم است. مشكلات و حوادث براى همه پيش مى آيد. وقتى روزنامه را خواندم و متوجه شدم تو چه اندازه به من علاقه دارى، احساس كردم پيوندى عميق در من با تو وجود دارد و براى همين به ديدن تو آمدم. خوشحالم كه تو را مى بينم و از ته دل براى بهبودى ات دعا مى كنم.ميلاد با اشتياق به دهان جواد كاظميان خيره شده بود. درد آنقدر وجودش را احاطه كرده بود كه قدرت حرف زدن نداشت. نفس هايش به سختى بالا مى آمد. وقتى جواد كاظميان به ميلاد گفت: تا چند روز ديگر با بازيكنان پرسپوليس به ملاقات تو مى آييم، ميلاد از سر رضايت چشمانش را بست.كاظميان پيراهن ورزشى اش را براى ميلاد آورده بود. ميلاد وقتى پيراهن شماره ۹ را ديد دوباره لبخند زد. اين لبخند تمام آرزوهاى مادر ميلاد بود. مادر گوشه اتاق دور از چشم پسرش اشك مى ريخت. كاظميان كه مى دانست ميلاد با وجود شرايط سخت جسمانى كلاس چهارم را به كمك مادرش روى تخت بيمارستان مى آموزد، كتاب فارسى او را برداشت و به رسم يادگار برايش نوشت.وقتى جواد كاظميان ميلاد را بوسيد و از او خداحافظى كرد، ميلاد به سختى گفت: خيلى خوشحالم و بيشتر به زندگى اميدوار شده ام. احسا س مى كنم آرام شده ام.
دعوت عام «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت ادامه دارد
«سميرا» و «مهسا»
در انتظار گلريزان بهار
251220.jpg
گروه حوادث _ يك لحظه تلخ بود، آرزوهاى مادر براى دو دختر در چشم برهم زدنى بر باد رفت،ابرهاى سياه بر خنده هاى كودكانه «مهسا» نشست، باران اشك از اعماق سوخته جان سرازير شد، اما روى گونه هاى سوخته دخترك، راهى براى جارى شدن نبود. بغض گلوى مادر را فشرد، ناله هاى «مهسا»ى كوچكش دردناك بود، گوش هايش را با دو دست فشرد و چشمانش را بست. در خيال خود «مهسا»ى زيبايش را ديد كه شيطنت مى كرد. رؤياى شيرينى بود كه با سياهى دست «مهسا» رنگ باخت، رنگ هاى شاد قرمز و سبز گم شدند، اگر دست «مهسا» زير تيغ جراحى نمى رفت، اگر دختركش توان مقابله با مرگ نداشت، با پاهايى لرزان به كنار تخت «مهسا» رفت، بغض تركيد و اشك هايش روى دستان خالى ولرزانش ريخت.«سميرا» نمى داند خواهر نمكين اش چه سرنوشت دلخراشى دارد، هنوز فريادهاى «مهسا» در گوشش مى پيچد. به گريه  افتاد، آرزو داشت روزى در لباس سفيد عروسى به زندگى لبخند بزند، اما بازى روزگار براى «مهسا» و «سميرا» سياهى را عيدى داده بود، ناله اى كرد كه در ميان دلسوختگان هم اتاقى هايش گم شد.پدر، در خلوت خود مى گريد، چه شب ها با گرسنگى سر به بالين گذاشت و با سيلى صورتش را سرخ نگه داشت، اين بار شرمسار بود و به دنبال روزنه اميدى تكاپو مى كرد.اين پدر، دستان پينه بسته اش را براى نجات دو دختر، به دست مهربانانى مى سپارد كه دلى براى گريستن و دستى براى مهربانى و محبت دارند.
مادر از روز فاجعه مى گويد: «روز جمعه پنجم اسفند ماه بود براى عيادت بيمارى به كرج رفته بوديم، وقتى خواستيم به خانه برگرديم، يكى از آشنايان با پرايدش ما را سوار كرد. زير پل مهرشهر بود كه اين اتفاق افتاد. خودروى كاميون بنزى روى پرايد واژگون شد، ما هفت نفر بوديم و همگى دچار جراحت و شكستگى شديم، اما...»به گريه مى افتد: «سميرا» و «مهسا» در صندلى جلو نشسته بودند، شيشه پرايد شكسته بود و آب جوش رادياتور كاميون روى دو دخترم ريخت. فريادهايشان را مى شنيدم، همه تسليم بوديم، هنوز سوختم سوختم هاى آنان در مغزم نشسته است.»سخت است، اما التماس از گفته هايش مى بارد: «مهسا» به كما رفت و صورت، بدن و پاهايش با آب جوش سوخت و «سميرا» با ريخته شدن آب جوش روى بدنش بشدت سوخت، ما نيز همراه آنان تحت درمان بوديم.»آهى مى كشد و مكثى مى كند: «خجالت مى كشم از بى پولى مان بگويم، اما شكستن به خاطر نجات دو دخترم را بد نمى دانم. از آن روز تاكنون «مهسا» و «سميرا» در بيمارستان بسترى هستند. پدرش كارگر حفارى است، با وجود داشتن ۵ بچه هميشه سعى مى كرديم اگر گرسنه هستيم هيچ كس نداند، چاره اى نبود خانه به خانه دوستان، همسايگان و فاميل گشتيم و با لطف آنان توانستيم مقدار كمى پول براى مداواى اوليه آنان تهيه كنيم.چند روزى «مهسا» در كما بود تا اينكه چشم باز كرد، اما هنوز نتوانسته حرفى بزند، «سميرا» هم با شدت سوختگى بالا در بيمارستان بسترى است و روحيه اش را باخته است. پدرشان هر روز براى خريدن داروهاى دو دخترم سرگردان خانه ها است تا پولى تهيه كند، مى دانم چه سختى اى تحمل مى كند، كمرش زير سنگينى اين كار مى شكند. بارها نزد من گريه كرده است، اما جان دو دخترم در خطر است و اگر درمان نشوند، من و پدرش به خاطر ندارى شرمسارشان خواهيم بود.»بنا به اين گزارش، اين دو خواهر به خاطر وخامت حال و شدت جراحات و سوختگى در دو بيمارستان جداگانه بسترى هستند و پزشكان اعلام كرده اند در صورت پرداخت هزينه هاى سنگين جراحى و تهيه داروهاى گرانقيمت براى آنان، از مرگ نجات خواهند يافت.پزشك جراحت سوختگى «مهسا» به خبرنگار ما گفت: «مهسا» از حالت كما خارج شده است، شدت سوختگى دستش بسيار زياد است و ديگر اندام هايش نيز نياز به جراحى هاى ترميمى دارد. هنوز نمى توان هزينه درمان كلى اين دختربچه را برآورد كرد، اما به نظر مى رسد بيش از ۵ ميليون تومان و يا شايد خيلى بيشتر باشد كه روز آخر درمان مشخص مى شود.يكى از پرستاران بخش سوختگى بيمارستان كه «سميرا» در آن بسترى شده است نيز به خبرنگار ما گفت: «شدت سوختگى «سميرا» بالا است، اما اگر داروهاى مورد نياز تهيه شود، او از خطر نجات خواهد يافت.»
پاسخ به تمام احساسات شما
تجربه سال ها كار در بخش جويندگان عاطفه وادارمان كرد كه وقتى خواستيم دوباره با مردم همراه شويم، فكر كرديم بايد كارى اساسى كنيم تا قداست كار با صداقتى بيشتر همراه باشد. اين بود كه مؤسسه «ايران» شماره حسابى افتتاح كرد تا براى درمان بيماران بى بضاعت باشد.
بارها ديده بوديم كه در اين مسير خانواده هاى در راه مانده گاه بنا به ضرورت و خستگى و ناچارى هزينه درمان عزيزشان را بناچار صرف مشكلات ديگر مى كنند به اميد اينكه بتوانند پولى را در آينده به جاى آن تهيه كنند، درمان آن عزيز بيمار متوقف مى شود. اين بار وقتى از شما براى درمان بيماران بى بضاعت يارى خواستيم، با خود فكر كرديم اگر حساب به نام روزنامه باشد، هداياى مردم نيكوكار تنها صرف اين انگيزه بزرگ خواهد شد، از سوى ديگر گاه بيمارى هزينه كمترى براى درمان نياز داشت و گاه در مسير حركت پزشكى نيكوكار و بيمارستانى همراه مى شد، اين امكان فراهم مى شد تا از كنار هديه اى كه براى يك بيمار بى بضاعت در نظر گرفته شده بود، بيمار ديگرى نيز اميد درمان پيدا كند.اين بود كه على رغم تمام فشارهاى كارى، عاطفى، انسانى و خطير اين كار بزرگ خواستيم تا پل پيوند اين ارتباط باشيم.
تا هداياى مردمى در بهترين صورت و به صورت كامل اختصاص به درمان بيماران بى بضاعت يابد. تا نيتى را كه كرده ايم تا پايان راه به نتيجه اى برسانيم كه در انتهاى دوره اى از درمان بيماران بى بضاعت اين افتخار را ثبت كنيم كه تعدادى مشخص بيمار از ليست بيماران بى بضاعت حذف شده است.
انفجار گاز در خيابان جمالزاده
251235.jpg
گروه حوادث: انفجار گاز شهرى در يك واحد آپارتمانى در خيابان جمالزاده شمالى يك مجروح بر جاى گذاشت.
اين حادثه صبح روز گذشته در كوچه معينى اتفاق افتاد و شدت آن به حدى بود كه شيشه هاى چند واحد مسكونى و آموزشى شكسته شد.بنابه اين گزارش، پس از اين انفجار يك واحد آپارتمان آتش گرفت و يكى از اعضاى خانواده دچار سوختگى شد.پس از حضور مأموران ايستگاه ۵۲ آتش نشانى آتش سوزى مهار و مجروح حادثه به بيمارستان منتقل شد.يكى از مأموران آتش نشانى در گفت وگو با خبرنگار ما علت حادثه را تراكم گاز در آپارتمان اعلام كرد.
جست وجوى پليس براى يافتن پيرمرد۷۳ ساله
251214.jpg
گروه حوادث: پليس به دنبال مرد ۷۳ ساله اى است كه وقتى به نمايشگاه بهاره اى در شرق تهران رفته بود به طرز مرموزى ناپديد شده است.اين پيرمرد، عباس اميرى نام دارد و ساعت ۱۵ و ۳۰ دقيقه ظهر روز ۲۱ اسفندماه سال جارى وقتى به نمايشگاه بهاره در خيابان استخر _ انتهاى تهرانپارس _ رفته بود،  ديگر بازنگشت. پسر وى وقتى با غيبت طولانى پدرش روبرو شد با مراجعه به پليس خواستار رديابى پيرمرد شد و با دستور قضايى مأموران پايگاه سوم آگاهى تهران تحقيقات براى پيدا كردن پدر ناپديد شده را در دستور كار خود قرار داده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |