- ميهن بهرامى، نويسنده، مترجم، نقاش و روانشناس و منتقد
- متولد ۱۱ تير ،۱۳۲۶ تهران
- اخذ مدرك كارشناسى رشته فلسفه و روانشناسى از دانشگاه تهران
- فوق ليسانس جامعه شناسى و دكتراى فلسفه از دانشگاه تهران زير نظر دكتر سيدحسين نصر و دكتر يحيى مهدوى
- ادامه تحصيلات در دانشگاه يو سى ال اى (UCLA) در رشته روانشناسى اجتماعى / دريافت جايزه هشتمين جشنواره فجر به خاطر فيلمنامه جست وجوگر
- تحقيق، پژوهش و روانكاوى بالينى تاكنون
- تحصيل در رشته مجسمه سازى و خوشنويسى هنرهاى زيبا و مكتب نقاشى استاد «جعفر پتگر»
- همكارى با مجلات «نگين»، «جنگ اصفهان»، «رودكى» و...
- همكارى با راديو و تلويزيون
- نگارش ۲۵ فيلمنامه سينمايى و تلويزيونى، همكارى با گروه دانش تلويزيون ارائه سخنرانى هاى متعدد در همايش هاى ادبى، مانند همايش سعدى شناسى شيراز ۸۴
- داورى بازى در تئاتر فجر ،۸۴ داورى نمايشنامه خوانى فرهنگسراى نياوران ۸۴
- برگزارى ۴ نمايشگاه نقاشى انفرادى و گروهى
- همكارى در زمينه نقدنويسى با بسيارى از مجلات سينمايى مانند «فيلم و هنر»، «فيلم»، «فيلم نگار»، «سينما و تئاتر»، «دنياى تصوير»،
«نمايش» و ...
- انتشار ۵ قصه در ادبيات كودكان و نوجوانان
- كار مشترك در كتاب «روانشناسى فردى» با دكتر شرفشاهى
- كار مشترك در كتاب «درمان بدون دارو در روانپزشكى» با دكتر مجد
- كار مشترك در بازسازى فيلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» به اتفاق محمد متوسلانى
- انتشار كتاب تك نگارى «جست وجو گر» همزمان با نمايش فيلم انتشار مجموعه داستان «حيوان» و «هفت شاخه سرخ»
زهرا طهماسبى: نوشتن درباره ميهن بهرامى كه در بسيارى از عرصه ها فعاليت كرده و سعى وافر داشته تا شايستگى هايش را نشان دهد، دشوار و سخت است. گرچه او نيز همانند بسيارى از آگاهان و منتقدان آگاه است كه كثرت و تنوع از عمق تمركز به شدت مى كاهد و هنرمند و نويسنده و محقق و روانشناس را به ورطه سطحى نگرى و حتى پريشانى مى برد، اما چه مى شود كرد. ميهن بهرامى در رشته هاى روانشناسى، نقاشى و نقد با جديت حضور يافته و گاه چندان در سطح هم نمانده است.
از طرفى شجاعت حضور او در اين عرصه هاى گوناگون را زن بودنش مهمتر نيز جلوه مى دهد و نام او را با چند وجهى بودن و موفقيت هايش به عنوان زنى محقق و موفق در جامعه به ثبت رسانده است.
ميهن بهرامى، نويسنده و نقاش، از جمله زنان فعال و با استعداد ايرانى به سال ۱۳۲۶ در تهران به دنيا آمده است. دوران كودكى را به قول خودش در آغوش مادرى پرمهر سپرى كرده و كودكى خود را پشت سر گذاشته و در يك شرايط ايده آل به كسب و مهارتهاى زندگى پرداخته است.
كار ادبى و هنرى اش را از ۱۲ سالگى آغاز كرد و نخستين كتاب خود را در ۱۷ سالگى به چاپ رساند. در دوران كودكى طعم تلخ مرگ پدر را چشيد و مدت ها چشم به راه پدر ماند چرا كه به كودك خردسال گفته بودند، پدر به كربلا رفته است ...
بهرامى در تمام دوران تحصيل شاگرد اول بود و از همان دوران با نقاشى آشنا شد و زير نظر «جعفر پتگر» يكى از اساتيد بنام نقاشى تحت تعليم قرار گرفت.
او مى گويد از استاد نقاشى اش - جعفر پتگر - توانسته ايمان به تذهيب در اخلاق و پژوهندگى و راستى را نيز بياموزد.
همزمان با تعليم گرفتن نقاشى به هنرستان هنرهاى دراماتيك هنرهاى زيباى كمال الملك رفت و نزد اساتيدى چون «حسين ميرخانى» خوشنويسى و «دكتر لعل رياحى» مجسمه سازى آموخت و از حضور اين اساتيد بنام بهره جست، اما در آن زمان براى آنكه در نقاشى پيشرفت كند آن دو رشته را رها كرد و نقاشى را ادامه داد.
در سالهاى نيمه دبيرستان داستان بلندى را تمام كرد كه نخستين تجربه او در زمينه داستان نويسى محسوب مى شد، در همان زمان براى چاپ نخستين تجربه اش نزد چندين ناشر رفت و با سماجت و پشتكارى كه داشت داستان «باغ غم» را دو سال بعد در مجله «جنگ اصفهان» چاپ كرد و همزمان با چاپ نخستين داستانش سه داستان ديگر در مجله فردوسى كه آن زمان «دكتر محمود عنايت» سردبيرش بود، را به چاپ رساند و توانست نخستين حق التحرير به مبلغ پنجاه و هشت تومان را دريافت كند و براى مادرش كه هميشه در تمام لحظات پشتوانه عاطفى اش محسوب مى شد ژاكتى بخرد.
در همان ايام به همت - ناصر مشفق - مدير داخلى انتشارات صفى عليشاه توانست رمانى را در قطع كتاب هاى جيبى به چاپ برساند و مبلغ دويست و پنجاه تومان حق نگارش دريافت كند كه تمام مبلغ دريافتى را صرف خريد كتابهايى كه لازم داشت كرد.
گذر روزگار ميهن بهرامى را آرام آرام وارد زندگى واقعى اش كرده بود و او قبل از آنكه وارد دانشگاه شود توانسته بود يك كتاب شبيه رمان و يك قصه در «سخن» و «باغ غم» را در «جنگ اصفهان» به چاپ برساند.
عشق وعلاقه به متون كهن موجب شد تا با «هفت پيكر» نظامى، «شاهنامه» فردوسى آنچنان اخت شود كه تمام دوران نوجوانى اش را با آنها بگذراند.
بعد از اتمام دبيرستان، در رشته فلسفه و علوم تربيتى ثبت نام كرد تا بتواند در رشته روانشناسى كه به آن علاقه مند بود راه پيدا كند.
پايان نامه ليسانس را با زنده ياد دكتر «يحيى مهدوى» و راهنمايى آقاى دكتر حسين نصر با عنوان «سرگذشت اساطير يونان» به پايان رساند و به دليل بالا بودن معدل ليسانس و موفقيت پايان نامه توانست بدون كنكور وارد رشته فوق ليسانس «جامعه شناسى» در دانشكده ادبيات علوم انسانى شود و پس از تمام كردن فوق ليسانس همان سال در كنكور دكتراى فلسفه دانشگاه تهران پذيرفته شد.
بهرامى در تمام دورانى كه به تحصيل پرداخت نوشتن را رها نكرد و نوشته هايى در قالب داستان از خود به جا گذاشت كه در بسيارى از مجلات آن زمان به چاپ رسيد. در همين ايام با محمد متوسلانى كه در آن هنگام جوانى ايده آليست و تحصيلكرده و كوشا در سينما بود آشنا شد و اين آشنايى بعدها به ازدواج انجاميد.
آنها با هم قرار گذاشتند كه براى ادامه تحصيل به خارج از كشور - دانشگاه كاليفرنيا - بروند و بعد از دو سال به اين عهد خود وفا كردند و ميهن بهرامى توانست ادامه تحصيلات خود را در دانشگاه يو سى ال اى (UCLA) در رشته M و A روانشناسى اجتماعى با موفقيت به پايان برساند.
در آن هنگام او با داشتن كارنامه درخشان توانست به آسانى ادامه تحصيل دهد، زيرا دانشگاه دروس مربوط به جامعه شناسى، مثل روانشناسى اجتماعى، آمار، اقتصاد و ... و آنچه آنها در دانشگاه تهران گذرانده بودند را مى پذيرفتند اما مجبور نبودند «تاريخ جامعه شناسى» درسى را كه استاد بزرگ «دكتر غلام حسين صديق» مرد نامدار علم و سياست در ايران مدرس آن بود را بپذيرند اما از آنجايى كه ميهن بهرامى توانسته بود از اين استاد بزرگوار نمره عالى كسب كند و زير نظر همين استاد پايان نامه فوق ليسانس خود را بگذراند، آنها اكثر دروس او را پذيرفتند و ميهن بهرامى توانست با طى مراحلى از آن دانشگاه در رشته روانشناسى فارغ التحصيل شود. تاكنون نيز در همين زمينه از او كتاب «روانشناسى فردى» كارى مشترك با «دكتر شرفشاهى»، »«درمان بدون دارو در روانپزشكى» با «دكتر محمد مجد» و ... به چاپ رسيده است. كتاب «روانشناسى فردى» يكى از كتب معتبر و مرجع در زمينه روانشناسى است كه در بسيارى از دانشگاهها مورد تدريس قرار گرفته و تاكنون نيز چندين بار تجديد چاپ شده است.
اين كتاب تنها كتاب ترجمه شده معتبر در زمينه روانشناسى - رفتارگرايى - در ايران محسوب مى شود كه حسن زمانى شرفشاهى متخصص و شاگرد مستقيم آلفرد آدلر در آلمان آن را با ميهن بهرامى به مدت ۶ سال ترجمه و تأليف كرده اند. اين كتاب به شرح و توصيف فلسفه روانشناختى كه يكى از سرفصل هاى روانشناسى رفتارگرايى است مى پردازد. اين فلسفه اكنون در ايالات متحده آمريكا و بسيارى از كشورهاى ديگر تدريس و اجرا مى شود و يكى از روشهاى تخصصى تربيتى و روانكاوى است كه براساس روانشناسى آلفرد آدلر نوشته و ترجمه شده است.
كتاب «درمان بدون دارو در روانپزشكى» از ديگر عناوين تأليفى ميهن بهرامى است كه برگرفته مجموعه اى از مقالات «فريدمن كاپلن و سادوك - روانشناس معروف» است. اين كتاب شامل مقدمه اى توضيحى مفصل در زمينه شناخت امراض مهم روانى مثل، اسكيزوفرن، است و در نوع خود از جمله كتابهاى مهم و معتبر محسوب مى شود. از ديگر فعاليت هاى مهم و تأثيرگذار ميهن بهرامى مى توان به حضور او به عنوان نويسنده داستان در تاريخ ادبيات معاصر ايران اشاره كرد.
|
|
|
همان گونه كه «حسن ميرعابدينى» در كتاب «صدسال داستان نويسى» مى گويد: «بهرامى با حساسيتى زنانه، به مشكلات زنان مى پردازد كه گرفتار سلسله مراتب اجتماعى و سنت هاى دست و پا گيرند. بهترين داستانش «باغ غم» (جنگ اصفهان ۱۳۴۷) روايتى است از ديدگاه كودكى كه غم از دست دادن والدين را با پناه بردن به رمز و راز باغى كهن فراموش مى كند. داستان با لحنى رنگ گرفته از غربت و ملال، به تحولات روحى دختركى مى پردازد كه در برابر مسائل گوناگون زندگى قرار مى گيرد...» ميهن بهرامى نويسنده اى است كه در داستانهايش به دفاع از حقوق از دست رفته زنان مى پردازد و يكى از مهمترين دغدغه هاى او توصيف وضع درد بار زنان در عصر قاجار و اوايل عصر پهلوى است. از داستانهايى كه طى چهار دهه نويسندگى او در عرصه داستان نويسى به ثبت رسيده اند، مى توان به:
«داستان هاى مجموعه حيوان ۱۳۶۴»، «حاج بارك الله - نامه كانون نويسندگان ۱۳۵۸»، «بهاى آفتاب ۱۳۷۰»، «داستان هاى مجموعه هفت شاخه سرخ - ۱۳۷۹» و ... اشاره كرد. نوشتن در مورد ميهن بهرامى سخت و پيچيده است زيرا او تلاش فراوانى كرده تا از تمام توانايى هايش در زندگى بهره بگيرد و از لحظاتش استفاده مناسب كند و تا جايى نقاشى هم يكى از مهمترين وجوه زندگى اوست كه او تنهايى هايش را با آنها قسمت مى كند. ورود به خانه بهرامى با گذر از تابلوهايى ميسر است كه خاطرات زندگى او را ثبت كرده اند. ميهن بهرامى در بازنمايى لحظات زندگى اش از نقاشى بهره گرفته و بازى رنگ و بوم و طرح جزيى جدانشدنى از زندگى اوست و حضور او در نمايشگاه هاى : نمايشگاه فردى «خانه آفتاب سال ۱۳۵۴»، نمايشگاه گروهى «خانه فرهنگ ۱۳۵۶»، نمايشگاه فردى «موزه رضا عباسى ۱۳۷۹» و نمايشگاه گروهى «جشنواره كيش ۱۳۸۲» در كنار دغدغه هاى شخصى اش در نقاشى، حضور پررنگ ترى از او در اين عرصه را نيز به نمايش گذاشته است.
وجه ديگرى از ميهن بهرامى، فيلمنامه نويسى است كه در خط همكارى او با همسرش - محمد متوسلانى، بازيگر - درباره سينما و نگارش فيلمنامه به فيلم «جست وجوگر» كه درواقع يك اثر قابل توجه است مى توان اشاره كرد.
اين فيلم در جشنواره هشتم كانديداى ۹ جايزه بود كه توانست جايزه فيلمنامه را از آن خود كند و ميهن بهرامى در اين فيلم همراه همسرش در بسيارى از مراحل مانند نوشتن قصه فيلمنامه، مشاور كارگردان، طراح صحنه و گريم همكارى كرده است. از ديگر فعاليت اين نويسنده مى توان به نگارش داستانهايى براى كودك و نوجوان اشاره كرد، كه مى توان: «كدو قلقله زن»، «روباه دم بريده»، قصه هاى فولكلور ايرانى با ريتم شعر وار «ماه خانوم»، «سفر كوچك به فضا»، شعر وقصه براى نوجوانان با نام «در جست وجوى آفتاب» و ... را نام برد.
نوشتن فيلمنامه هايى در زمينه بهداشت روانى در مورد مسائل روانشناسى يكى ديگر از فعاليت هاى اوست كه توانسته با تركيب دو حس در امتداد هم روانشناسانه كارهايى شايسته از خود به جا بگذارد. از ديگر فعاليت هاى بهرامى نقدهاى سينمايى است كه در بسيارى از مجلات روز مانند «سينما تئاتر»، «گاهنامه تئاتر»، «نمايش»، «بازيگر» و ... به چاپ مى رسيد. نگاه منتقدانه و آشنا با هنر همراه با فهم روانشناسانه به او كمك مى كند تا نقدهاى منطقى و درخور تأمل از او ببينيم و بخوانيم.
ميهن بهرامى زنى است كه در تمام عرصه هاى فعاليت از خود شايستگى نشان داده و الگوى كاملى براى باور شايستگى هاى زنان ايرانى است. او درباره رسالت اديبان و هنرمندان معتقد است:«بخش قابل توجهى از رسالت امروز ما، عدالت طلبى و دفاع از حقوق انسان است؛ دفاع از حرمت انسان با استفاده از ظرفيت ها و تأثيرگذارى هنر و ادبيات داستانى قسمتى است كه بايد به آن توجه شود...»