چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ -
Wed, Mar 15, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به مضمون و مصاديق سعادت نزد حافظ
گفتارى در باب نسبت
سينما، تكنيك و دين
نگاهى به مضمون و مصاديق سعادت نزد حافظ
بركات دولتمندى
بخش دوم و پايانى
مسعود فريامنش
(۷)
سعادت در گرو همقران شدن و در كنار هم آمدن عاشقى، رندى و جوانى است. گويى بر وفق نظر حافظ، سعادت، عاشقى و رندى هنگامى به كمال مى رسند كه همزمان عهد شباب باشند.
عشق و شباب و رندى مجموعه مراد است ‎/ چون جمع شد معانى گوى بيان توان زد
(۸)
پيروى و تبعيت از پير مغان و روى بر آستان او نهادن نيز از مصاديق سعادت (دولت) محسوب است. به ديگر سخن پيروى از پيرى كه حافظ را ازجهل مى رهاند و هرچه مى كند عين ولايت است: (بنده پير مغانم كه زجهلم برهاند - پير ما هرچه كند عين ولايت باشد)، دلق زرق و ريا را به چيزى نمى گيرد (من اين دلق ملمع را بخواهم سوختن روزى ‎/ كه پير مى فروشانش به جامى برنمى گيرد)، فرجام خوان است (پير ميخانه همى خواند معمايى دوش ‎/ از خط جام كه فرجام چه خواهد بودن) و حكايت معقول مى كند (شيخم به طيره گفت برو ترك عشق كن ‎/ محتاج جنگ نيست، برادر نمى كنم ‎/ پير مغان حكايت معقول مى كند ‎/ معذورم ار محال تو باور نمى كنم)، برخلاف شيخ و زاهد كه وعده مى كنند و به جا نمى آورند و لطفشان گاه هست و گاه نيست، خوش وعده است و لطفش هم دائم (مريد پير مغانم زمن مرنج اى شيخ ‎/ چرا كه وعده تو كردى و او به جا آورد + بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است ‎/ ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست)...
(۹)
برخوردارى از موهبت لطف سخن و طبع سليم را مى توان آخرين مصداق سعادت در ديوان حافظ به شمار آورد.
حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد؟ شاكرباش ‎/ چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم.
اكنون كه مصاديق سعادت (دولت) را در ديوان حافظ بررسى كرديم، خالى از فايده نخواهد بود اگر راه و روش و همچنين شروط و مقدمات تحصيل سعادت (دولت) را از نگاه وى مورد شناسايى قرار دهيم.
۱) سعادت (دولت) بايد كه بى رنج بسيار و بى خون دل حاصل شود. به ديگر سخن، براى فراچنگ آوردن سعادت (دولت) نبايد رنج و محنت بيرون زشمار تحمل شود. بلكه دولتمندى و سعادتمندانه زيستن منوط و وابسته به فيض ازلى است.
دولت آن است كه بى خون دل افتد به كنار ‎/ ورنه با سعى و عمل باغ جنان اينهمه نيست
در ازل هر كو به فيض دولت ارزانى بود ‎/ تا ابد جام مرادش همدم جانى بود
۲) احساس نياز و صبر و ثبات در برابر شدايد و مصايب و تحمل رنج ماندگار از آنها [غبار]، راهبر به سعادت است.
غبار راه طلب كيمياى بهروزيست ‎/ غلام دولت آن خاك عنبرين بويم - هاتف آنروز به من مژده اين دولت داد ‎/ كه بر آن جور و صفا صبر و ثباتم دادند - نيازمند بلاگو رخ از غبار مشوى ‎/ كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز
۳) چالاكى و چستى و بلند همتى، طريق دولتمندى است.
دولت از مرغ همايون طلب و سايه او ‎/ زانكه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود - گر من از ميكده همت طلبم عيب مكن ‎/ شيخ فرمود كه در صومعه همت نبود + در مذهب طريقت خامى نشان كفر است ‎/ آرى طريق دولت چالاكى ست و چستى
۴) تحصيل سعادت (دولت) به يمن دعاى شب و ورد سحرى ميسور مى شود.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ ‎/ از يمن دعاى شب و ورود سحرى بود - به يك دو قطره كه ايثار كردى اى ديده ‎/ بسا كه بر رخ دولت كنى كرشمه ناز + گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش ‎/ من همى كردم دعا و صبح صادق مى دميد
۵) ارادت ورزيدن به سعادت راه مى برد.
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى ‎/ ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
۶) نيل به سعادت در گرو قبول اهل دل است.
كليد گنج سعادت قبول اهل دل است ‎/ مباد كس كه درين نكته شك و ريب كند.
در اينجا، قبول اهل دل را مى توان به دو معنا فهم كرد. نخست اينكه شايد مراد حافظ از قبول اهل دل اين باشد كه راه و روش منطبق با مشى و سلوك اهل دل به سعادت انسان منجر مى شود. دوم اينكه، هر كسى كه مورد قبول اهل دل واقع شود، نفس اين قبول، منجر به نزول نعمت و بركت سعادت بر انسان مى شود.
۷) در آخر اينكه پرهيز از صحبت مصاحب ناجنس و در عوض، معاشرت با رفيق شفيق كيمياى سعادت است.
بياموزمت كيمياى سعادت ‎/ زهم صحبت بد جدايى، جدايى - دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم ‎/ كه كيمياى سعادت رفيق بود، رفيق.
گفتارى در باب نسبت
سينما، تكنيك و دين
سرشت سينما در سايه تخيل عرفانى
251163.jpg
على تاجدينى
سينما چيست؟ آيا هنر است، نظير شعر و نقاشى يا تكنيك و صنعت است و يا تركيبى از هنر و صنعت؟ در پاسخ به اين سؤال تاكنون ده ها كتاب و مقاله نوشته شده است. در اين مقاله قصد نگارنده تكرار آن پاسخ ها و بازى بيهوده بر سر آنكه سينما هنر است يا صنعت، نيست؛ بلكه مى خواهيم اين پاسخ ها را از منظر تفكر اسلامى بررسى كنيم. برخى متدينين ما معتقدند سينما هنرى است تكنولوژيك و تحت سيطره «ولايت تكنيك» قرار دارد و متقابلاً برخى آن را هنر تمام عيار دانسته اند. نگارنده ناچار است براى طرح اين بحث از متفكرين و هنرمندان مسلمانى كه به اين بحث از دريچه دينى و اسلامى نگريسته اند، بپردازد و بحث را از سطح بحث فلسفى خارج كرده و در حد مباحث «كلام سينمايى» درآورد. آراى گوناگونى در ماهيت سينما مطرح است كه به طور فشرده عبارتند از:
رأى اول: سينما، هنرى تمام عيار است. عده اى معتقدند سينما هنر هنرها و هنر ناب است.
رأى دوم: سينما هنر است، اما هنرى در عرض ساير هنرها. شأنش حداكثر در حد شعر و نقاشى است. از نظر اين افراد همانگونه كه در شعر قالب هايى پديد آمده و شاعر بنا به تسلطى كه بر محتوا و شناختى كه از قالب ها دارد مى تواند شعر بسرايد، سينماگر نيز مى تواند هر محتوايى را در هنر سينما عرضه كند و به اين اعتبار تعبير سينماى دينى نامفهوم است، چون يكى متعلق به هنر است و ديگرى متعلق به انديشه، يكى ساخته دست انسان است و ديگرى ساخته و پرداخته دست خداوند است. همانطور كه ما فيزيك، شيمى و علوم محض را به دينى و غيردينى نمى توانيم تقسيم كنيم، سينما را هم نمى توانيم. اما عوامل و مقاصد سينما مى توانند ديندار و متدين باشند.
رأى سوم: سينما، صنعت و تكنولوژى است.
«مشكل از آنجا آغاز مى شود كه ما سينما را هنر مى خوانيم، در حالى كه سينماى امروز ما اصلاً دخلى به هنر ندارد چه رسد به اينكه جامع هنرها هم باشد. در اثبات صنعت بودن سينما همين دليل كافى است كه براى خلق يك اثر سينمايى ابتدا بايد آن را به تأييد و تصويب رساند. سينما صنعت و تكنولوژى است و نسبت دادن آن به دين همانقدر مضحك است كه فى المثل بگوييم سدسازى دينى يا جاروبرقى دينى، البته شايد سينماى آينده بتواند نسبتى با هنر برقرار كند، اما با وضعيت فعلى اطلاق هنر به آن كارى است ناصواب.»(۱)
رأى چهارم: سينما تركيبى از هنر و صنعت است. اين گروه معتقدند گاهى در سينما غلبه با هنر است و گاهى با صنعت و تكنولوژى. به عبارت ديگر گاهى صنعت سينما آينه اى است كه بيننده از خود آيينه درمى گذرد و به انديشه و مظروف توجه مى كند و گاهى آنچه در سينما مطرح است، اعجاب آور بودن صنعت سينماست.
رأى پنجم: سينما هنر تكنولوژيك است. مطابق اين نظر، قالب و محتوا اگرچه از نظر عقلى دو چيزند، اما در واقعيت عين همند و اين است معنى سخن «مك لوهان» كه مى گويد: «رسانه عين پيام است.»
نقد آرا
۱- به نظر مى رسد كه رأى اول مبالغه آميز است: گستردگى نفوذ سينما و سيطره آن بر ساير هنرها به كيفيت اين هنر مربوط نيست و از قضا هنر سينما در مقايسه با شعر اگر فروتر نباشد، فراتر نيست. اگرچه نگارنده معتقد است بحث از برترى يا بدترى اين هنر بر آن هنر حاصل عقلايى ندارد. سينما را در مقايسه با ساير هنرها، هنر هنرها خواندن صرفاً كار شيفتگان مقلد است و خداوندان سينما خود چنين نظرى ندارند.
۲- رأى دوم اگرچه غلط نيست، اما كمى سطحى است. به اين دليل كه ميان ابزار به معناى عرفى لفظ و تكنولوژى تفاوت قائل شده است. قالب سينمايى يا به عبارت ديگر صنعت سينمايى با صنعت در ساير هنرها از نظر ماهوى اختلاف دارند.
۳- اگر مقصود گوينده رأى سوم از صنعت بودن سينما آن است كه اساساً سينما هيچ بهره اى از هنر ندارد، اين رأى با آنچه سينما به وجود آورده در تضاد است و اگر مراد گوينده آن است كه سينما هنر مقدسى نيست، بلكه سينما و صنعت به قدرى درهم تنيده اند كه هنر سينما معلول تكنولوژى و سينما فرع و از ميوه هاى شاخه تكنولوژى است، آنگاه اين نظر همان رأى پنجم است كه در ادامه خواهد آمد.
۴- رأى چهارم به اعتقاد نگارنده مى تواند با واقعيت تاريخى سينما مناسبت داشته باشد. آنچه واقعيت دارد اين است كه قبل از توليد سينمايى، انديشه مطرح است. در هر حال چه به سينماى ابزارى و چه به سينماى انديشه قائل باشيم، تقدم با انديشه است و فيلم سينمايى حاصل ديدگاه كارگردان است كه با علم و اختيار كامل آنچه در ذهن تصوير كرده است، در خارج به صورت سينما مجسم مى كند. از اين نظر غلبه سينماى ابزار بر سينماى انديشه وجهى نخواهد داشت و همواره انديشه هاى درست يا نادرست در سينما مجسم مى شود.
۵- رأى پنجم، در سال هاى پس از انقلاب و به نام ديدگاهى اسلامى طيف وسيعى از دينداران را معتقد به خويش كرده است. از مجله فارابى تا سوره و از وزارت ارشاد تا حوزه هنرى، تصريحاً و يا تلويحاً اين رأى را به عنوان رأى دين و اسلام همه جا مطرح و مبتنى بر آن قضاوت كرده اند. بويژه در تفكر شهيد آوينى به صورت بسط يافته اى در ضمن مقالات و سخنرانى ها تكرار شده است. اما نگارنده تاكنون برخورد نكرده ام كه نسبت به رأى حاضر از منظر اسلام و ديدگاه متفكرين اسلامى مقاله اى تحليلى و نقادانه نگاشته شود. ما در اين مقاله به مناسبت موضوع اسلام و هنر سينما ناچاريم مبانى تئوريك اين رأى را بكاويم و مورد ارزيابى قرار دهيم.
۵-۱- اصل اين نظريه كه «سينما هنر تكنولوژيك است» خود انديشه اى غربى است و در ميان متفكرين غربى طرفداران زيادى دارد. بر مبناى اين انديشه شايد ده ها فيلم را بتوان نام برد كه پيامشان «شرارت ماشين و تكنولوژى» و به تأييد ژان اپشتاين، تكنولوژى «ماشينى شيطانى» است. از جمله اين فيلم ها مى توان به فيلم علمى _ تخيلى «متروپوليس» اثر فريتزلانگ اشاره كرد. همچنين «جورج اورول» در رمان ۱۹۸۴ و «ارتورسى كلارك» در اوديسه ۲۰۰۱ از نفوذ ماشين بر انسان سخن مى گويد و اينكه ما بايد بر سر يك انتخاب حياتى بين خود و ماشين يكى را برگزينيم. در فيلم «عصر جديد»، چاپلين به از خودبيگانگى انسان تحت تأثير تمدن صنعت اشاره مى كند و نمونه ديگر «پرتقال كودكى» اثر استنلى كوبريك است كه درباره اخلاقيات منتج از ماشينيزم در جوامع صنعتى است.در ميان متفكرين غربى، مباحث تكنولوژى، مارتين هايدگر فيلسوف آلمانى را تداعى مى كند. هايدگر در ميان فيلسوفان غربى بيش از سايرين به ماهيت و آثار تكنولوژى توجه داشته است و شايد به دليل رأى خاص وى درباره تكنولوژى است كه از جانب دينداران پس از انقلاب مطرح شده است. هايدگر چهره اى آشنا در حوزه تفكر دينى است و با اعجاب و شيفتگى از وى ياد مى شود.بحث از تكنولوژيك بودن هنر سينما را نمى توان بدون شناخت ماهيت تكنولوژى درك كرد و تكنولوژى خود از ثمرات علم غربى است. بنابراين ريشه در علم جديد دارد و علم جديد نيز شناخته نمى شود مگر آن كه متافيزيك و فلسفه غرب شناخته شود. سخن شهيد آوينى هم كه «سينما ريشه در فلسفه دارد» ناظر به چنين حقيقتى است.
شپنگر و بويژه هايدگر، معتقدند كه از رنسانس به بعد، علم و عمل، ابزارهاى دگرديسى از براى سلطه جويى بر جهان خلقتند و انسان خود مدار به قيمت ويرانى هويت خود به دايره هرمى سلطه جو فرو افتاده و سينما نيز كه از بطن چنين رويكردى پديد آمده، ابزارى است كه جز از براى چنين مقصدى نتواند بود.
هايدگر، تاريخ فلسفه را تاريخ غفلت بشر مى داند و راه نجات را نه در تفكر فلسفى، بلكه در تفكر شاعرانه مى جويد. از آنجايى كه او هنر را در بنيادش با تكنولوژى از جهت فراآورى و انكشاف، همخانه مى داند، شاعرى را نجات دهنده انسان از تقدير تكنولوژى كه استيلاجويى است، اعلام مى كند، بنابراين شكى نيست كه او هنر را نجات دهنده مى داند، اما بايد پرسيد، كدام هنر را؟ او هنر دوران عصر جديد تمدن غربى را نفى مى كند، زيرا رجوع به امر محسوس دارد.
گزاره «سينما هنر تكنولوژيك است» با همه آنچه در مبانى آن گفته آمده، برخاسته از انديشه غربى است: «تفكر قلبى و حوالت تاريخى هر دو اصطلاح متفكر ما دكتر فرديد است. ايشان معمولاً اين معانى را با توجه به اين تفكرات مارتين هيدگر مطرح مى كنند.» (۲)
از آنجا كه به اعتقاد نگارنده همانگونه كه آقاى داورى نوشته اند، اصل نظريه حوالت تاريخى و نگاه به تمدن غربى و تكنولوژى را دكتر فرديد از هايدگر اخذ كرده است و برخى نويسندگان معتقدند كه اين نظريه فلسفى، به طور واضح و روشن از اسلام و معارف عميق دينى برمى آيد، نگارنده رأى حاضر را با رأى حكيمان اسلامى در دوره حاضر و بويژه مرحوم مطهرى كه همگان معترفند در اسلام شناسى تبحر داشته است، مقايسه و ارزيابى مى كند. تا روشن گردد كه نظريه «سينما هنر تكنولوژيك است» حداقل يكى از آراى فلسفى در غرب است و طرح آن به عنوان رأى اسلام و دين بايد توأم با احتياط زيادى باشد و ممكن است مدعى را به التقاط بكشاند.
ادامه دارد
پى نوشتها:
۱- موسوى، سيد عبدالرضا، سينما تئاتر، سال سوم، ش دوازده، ص ۲۱.
۲- شاعران در زمانه عسرت دكتر داورى، ص ۷۹.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |