|
اين دختر با رنگ ها به دنيا «اميد» مى بخشد
|
|
|
ميترا فرازنده دخترى است هنرمند. اين را مى شود از آثار و كارهايش به خوبى متوجه شد. با ميترا كه حرف مى زنى، متوجه مى شوى كه تمام حرفهايش دقيق و درست است. نگاهش به زندگى خيلى وسيعتر از نگاه خيلى از آدمهاى هم سن و سال خودش است. ميترا با تمام مشكلاتى كه برايش از سه سالگى پيش آمده، هرچند كه نتوانسته در خيلى از جاده ها حركت كند، ولى با قهرمانى و پشتكار در مسيرهايى حركت كرده كه ما هرگز از آن عبور نكرده ايم. كارى نداريم كه ميترا به قول خودش تنها ۷۵ سانتى متر قد دارد، به پشت خوابيده و با پشت دست قلمو به دست مى گيرد و ...، ما با دلى كار داريم كه خدا در آن جاى دارد. دل دخترى كه ۲۹ ساله و اهل «اسالم» است و تمام جاده هاى عشق را با دلش پيموده و دو طرف آن را گل بنفشه كاشته تا بلكه ما را هم عاشق كند.
از خودت بگو؟ - من از ۳سالگى تشنج كردم. يادم هست كه تب شديدى داشتم بعد قدرت راه رفتن را از دست دادم و دست و پاهايم كج شد. متوجه شدم كه مى گفتند راشيتيسم دارم. چطور شد كه دنبال نقاشى رفتى؟ - ۸سالم بود. خواهرم تشويقم كرد كه نقاشى كنم و درس بخوانم. سال۷۱ بود كه شروع به درس خواندن كردم و يك دفعه كلاس پنجم را امتحان دادم. در تمام درسها خودم تلاش كردم جز در درس رياضى كه از طرف آموزش و پرورش معلم داشتم. الآن چه مشكلى دارى؟ - سنگ كليه دارم. كليه ام پر از سنگ است. يك سنگ ۶سانتيمترى در كليه ام كه تنها ۸سانت است وجود دارد. مى گويند. با ليزر درمان نمى شود. ولى با اين حال من نااميد نيستم. خدا بزرگ است. او من را جواب نكرده است. با درد چه مى كنى؟ - هميشه درد دارم. ولى روحيه ام ۲۰است. چون خدا را باور دارم. من هيچ وقت نمى گويم لحظات بد مى گويم لحظات دشوار زندگى. مى دانم كه در اين لحظات بايد به خدا توجه كنم. چه آدمهايى خوشبخت هستند؟ - خوشبختى با امكانات مالى هست، ولى خوشبختى به روح و باور ما انسانها است. خوشحالم كه خدا اين باور را در وجود من گذاشته و كمكم كرده تا او را پيدا كنم. مى دانم كه خدا مرا خيلى دوست دارد. من واقعاً خوشبخت هستم چون هنگام مشكلات از او مى پرسم خدايا تو مى خواهى من به چه چيزى برسم. همين كه خدا به من عقل داده، من راضى هستم. درست است كه من را با فرغون جابه جا مى كنند درست است كه براى خريد به بازار با فرغون مى روم خيلى ها به من بد نگاه مى كنند ولى مهم نيست زيرا آنهايى كه من را مى شناسند با احترام برخورد مى كنند. نظرت در مورد عشق چيست؟ - بله مدتى قبل بود كه گفتم عاشق شده ام. همه گفتند ميترا مگر مى توانى ازدواج كنى؟ به آنها گفتم تعريف شما از ازدواج ملاك من نيست بلكه عشق ارتباط روحى دونفر با هم است. اگر آدمها به احساسات زمينى شان غلبه كنند و از اين نياز درست استفاده شود و پا روى هوس هايشان بگذارند خدا آنها را به قدرت مى رساند. چون ما پاره اى از خدا هستيم و در اين صورت است كه آسمانى مى شويم. من هم احساس دارم ولى بين عشق پاك وهوس تفاوت قائل هستم و در اين زمينه به خيلى چيزها رسيده ام. من با افتخار مى گويم كه عاشق هستم ولى شوهر نمى خواهم. حرف من از عشق، از شوهر نيست. من تمام زيبايى هاى خدا را دوست دارم، ما اگر اين ديد را داشته باشيم كه با خوبى هاى مردم زندگى كنيم، به فكر مردم احترام هم مى گذاريم من هم همينطور هستم به فكر مردم احترام مى گذارم ولى با فكر خودم زندگى مى كنم با مردم هستم ولى براى مردم نيستم. با چه مشكلات جسمى مواجه هستى؟ - وقتى از پله سقوط كردم، سه ساله بودم. تب شديدى داشتم. اين سقوط ترس عجيبى در وجودم ايجاد كرد. در آن زمان من ۷۵سانتيمتر بودم. خودم شاهد جزء به جزء كم شدن اعضاى بدنم بودم. پدر و مادرم شاهد دردهايم بودند. با چه مشكلاتى در مورد كارهاى هنرى ات روبرو هستى؟ - ارشاد براى نمايشگاه به من فقط سالن داده است. ولى بايد به جوانهايى كه صاحب فكر باز و انديشه سبز هستند بهاى بيشترى داده شود. من از سال گذشته وارد عرصه هنرمندان شده ام. كسانى كه اهل دل هستند ولى مشكلات هنرمندان را مى بينم و شاهد هستم كه حمايت هم نمى شوند و تنها براى دلشان كار مى كنند. جوان پر از انرژى است. من خودم را باور داشتم و خدا را مى شناختم. وگرنه شايد الآن وارد كارهاى ديگرى شده بودم. چند تابلو در نمايشگاه فروختى؟ - من آثارم را با احساسم مى كشم ولى كسى زياد دنبال خريدن آثار هنرى نيست. من ناچارم براى اينكه مردم تابلوهايم را بخرند ارزان بدهم. تعدادى از كارهايم را هديه دادم و تعدادى را هم فروختم. با پول تابلوهايت مى خواهى چه كنى؟ - مى خواهم آن را به پدرم بدهم. پدرم هميشه با عشق و محبت به من كمك كرده است ولى من خودم مى خواهم در برابر زندگى ام احساس مسؤوليت كنم. چه كسانى تو را در رسيدن به هنر كمك مى كنند؟ - پدرم، دوستانم و خواهرم كه كر و لال است. او مرا بغل مى كند و در جابه جايى و رسيدن به آرزوهايم كمكم است. دلم مى خواهد به آنها لااقل هديه اى بدهم و اين امكانپذير نيست مگر با اينكه از نظر مالى استقلال داشته باشم. بخشيدن را دوست دارى؟ - من دوالنگو دارم. چندماه پيش متوجه شدم خانمى نيازمند است. با خودم گفتم خدا دست تو را كج آفريده است. يك النگويم را براى او فرستادم. او از خوشحالى گريه كرده بود. من با اين كار احساس كردم كه روحم آزاد شد وقتى به او بخشيدم احساس كردم روح بخشندگى ام دارد لحظه به لحظه بزرگ مى شود يا مدتى پيش، دوستى به ديدنم آمد و با اصرار به من پولى را هديه داد. من آن پول را به يك نيازمند دادم به خيلى چيزها خودم در زندگى نياز دارم. در كنار اين نبود ها چيزهاى ديگرى پيدا مى كنم. چه رنگى را بيشتر دوست دارى؟ - تمام رنگهاى خدا را دوست دارم ولى بيشتر رنگ آبى را دوست دارم چون رنگ دريا، روح ، پاكى، آسمان و خداست. چه وقت هايى عصبانى مى شوى؟ - وقتى احساساتم را نديده مى گيرند، وحشتناك مى شوم. قبلاً سكوت مى كردم ولى الآن ياد گرفته ام تا از حقم دفاع كنم. چه آرزويى دارى؟ - خوشبختى جاودانى براى همه. اى كاش همه با صلح وصفا زندگى كنند بدون توجه به جنس هم به جاى اسم هم با عشق همديگر را صدا كنند. چه موضوعاتى بيشتر در كارهايت ديده مى شود؟ - طبيعت چون من در دل طبيعت بزرگ شده ام. بيشتر نقاشى هايم تلفيقى از عشق و طبيعت است. دستهاى كوچك من كارى نمى توانند بكنند ولى به خاطر دميده شدن عشق نقاشى مى كنند. من خودم را از خيلى از هم جنسانم برتر مى دانم ولى امان از درد نداشتن و درد را نفهميدن. چند كار كرده اى؟ - سه دفتر دارم پر از نقاشى . دو دفتر كه تا نيمه كار كرده ام و ۲۴ تابلو. موضوع نقاشى ها چطور به ذهنت خطور مى كند؟ - من هرچه به دلم الهام مى شود را مى كشم. نخستين نقاشى كه كشيدى؟ - ۸ ساله بودم يك پسربچه و يك دختر بچه كشيدم. خواهرم گفت كلاه برايش بكش گفت به در قندان نگاه كن و من نگاه كردم و كشيدم. نخستين مشوق تو؟ - خواهرم كه ۶ سال از من بزرگتر بود. چطور نقاشى مى كنى؟ - با پشت دست كار مى كنم. چقدر در روز كار مى كنى؟ - من نبايد زياد خسته شوم چون چشمانم دچار مشكل مى شود دكتر گفت نبايدكاركنى سه سال كار نكردم ولى نمى توانم كار نكنم كار مى كنم وهر روز نمره عينكم بالا مى رود. چون گاهى صورتم به بوم آنقدر نزديك مى شود كه مى چسبد به بوم و صورت و موهايم رنگى مى شود و قيافه ام خنده دار مى شود. با رنگ روغن يا مداد رنگى كار مى كنى؟ - با مدادرنگى و ماژيك طرح هاى ريز مى كشم و احساسات درونى ام تراوش مى كند ولى چون به چشمم زياد فشار مى آورد ناچار با رنگ روغن كار مى كنم. علاوه بر اين رنگ روغن ماندگارتر است. آخرين هدف؟ - به خدا رسيدن و به ابد پيوستن. زيباترين واژه اى كه شنيده اى؟ دوست داشتن ودر كنار هم با آرامش زندگى كردن. مديون چه كسانى هستى؟ - از نظر روحى مديون يك دوست هستم كه مرا به باور رساند و باعث شد تا خودم و خدا و پيرامونم را بشناسم و از نظر جسمى مديون پدر و مادر وخواهرم هستم واز نظر اجتماعى مديون دوستانم هستم. آخرين كتابى كه خواندى؟ - نقش زن در اسلام. كتابهاى جنايى و عشقى و رمان را زياد دوست دارم و شب جمعه هم تفسير قرآن مى روم. تلخ ترين خاطره؟ - باورم نكردند ولى من خودم را ثابت كردم. بهترين عيدى كه گرفته اى؟ محبت براى من ماندگارترين است. ولى امسال من بهترين هديه را از دست يك كودك گرفتم. بهترين عيدى براى من فضاى سبز است. از كودكى فكر مى كردم كه بالاخره روزى روى پاهاى خودم راه خواهم رفت و تا ۱۴ سالگى به بهبود اميد داشتم. امسال به خانه خاله ام رفتم. نوه اش يك دسته بنفشه چيد و به من داد. بهترين عيدى من همين بنفشه ها بود. اگر پرنده بودى؟ - نغمه دوستى در تمام دنيا سر مى دادم. آخرين حرف؟ - از بهزيستى براى خريد بوم كمك خواستم ولى به من تنها ۱۰ هزار تومان دادند من تحت پوشش بهزيستى هستم و ماهى ۱۵ هزار تومان به من مى دهند البته ۴ ماه است كه نداده اند. گفتم به من كامپيوتر بدهيد تا با آن بتوانم كارهايم را بهتر ارائه كنم ولى...
|