پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ -
Thu, Mar 16, 2006
تاريخ
۳۴۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
به رغم مخالفت سران عرب
سادات براى مذاكره
باصهيونيست هاپيشقدم شد
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
251280.jpg
ماجراهاى سفر «قدس»
«پطرس غالى» كه از يك خاندان قديمى قبطى «مسيحى» مصرى و وزير امور خارجه در زمان سفر سادات به قدس شريف بود، در مورد رويداد سفر سادات به بيت المقدس مى نويسد:
«عصر روز چهارشنبه ۹ نوامبر ۱۹۷۷ به سالن مجلس شوراى ملى مصر رفتم و با همكارانم در انتظار ورود سادات نشستيم. قرار بود «سادات» سخنرانى بسيار مهمى ايراد كند. ياسر عرفات رئيس« سازمان آزاديبخش فلسطين» نيز حضور داشت. وى به اعتبار اينكه مهمان ويژه است در صدر مجلس نشسته بود.
سادات در ميان سخنانش گفت: من آماده ام تا براى رسيدن به صلح عادلانه حتى به آخرين نقطه جهان سفر كنم و به خاطر اينكه هيچ يك از افسران و ارتشيان كشته و زخمى نشوند حتى حاضر هستم به كنيسه (پارلمان) اسرائيل هم بروم. زيرا ما از صلح هراسى نداريم و همچنين از رويارويى با اسرائيل نمى ترسيم زيرا عناصر قدرت در جهان عرب بسيار بيشتر از عناصر قدرت در مواضع اسرائيل است».
عرفات نخستين كسى بود كه پس از شنيدن اين سخنان شروع به كف زدن كرد. اما نه «عرفات» و نه همكاران من و نه هيچ كس ديگر منظور «سادات» را از اين سخنان به درستى نفهميديم، آنچه دستگيرمان شد اين بود كه سادات براى تحقق صلح ،آماده است نهايت تلاش خود را بكند.
همين كه سخنرانى «سادات» پايان يافت با چند تن از وزرا و اعضاى مجلس ملى به تفسير سخنرانى «سادات» پرداختيم ، بعضى از عبارت هاى به كار رفته توسط «سادات» نتيجه گرفتند كه شايد رئيس جمهور مصر در نظر دارد سفرى به اسرائيل بكند، اما من با اين برداشت مخالف بودم و تصور من اين بود كه او در سخنرانى خود روش هاى شعارگونه را برگزيده است و احتمال سفر «سادات» به اسرائيل بى اساس است.بعد جسته گريخته شنيدم كه «سادات» پيش از آنكه سخنرانى خود را ايراد كند با تعدادى از مشاوران نزديك اش سفر به «بيت المقدس» را در ميان گذاشته و اين سفر را راه حلى براى خروج از بحران و چيرگى بر تنگناهاى سياسى مى داند و اين را هم شنيدم كه مشاورانش به شدت او را از سفر به« قدس» برحذر داشته اند و «سادات» نيز نظر آنان را پذيرفته است. در سخنرانى تهيه شده براى «سادات» نيز هيچ گونه اشاره اى به سفر «قدس» نشده بود. اما «سادات» در سخنرانى خود بعد از بيان مقدمات ناگهان متن سخنرانى را كنار گذاشت و فى البداهه رشته سخن را عوض كردوآمادگى خود را براى سفر به بيت المقدس اعلام نمود.
من (پطرس غالى) آن شب را تا صبح بيدار ماندم.

دنباله خاطرات «پطرس غالى»:
احضار به كاخ رياست جمهورى
روز چهارشنبه ۱۶ نوامبر ۱۹۷۷ طى يك تماس تلفنى از من خواسته شد تا فوراً به «قصرالعروبه» مقر «حسنى مبارك» معاون رئيس جمهورى بروم.
«حسنى مبارك» قبلاً فرمانده نيروى هوايى مصر و يكى از قهرمانان جنگ بود، او در سال ۱۹۷۳ نخستين حمله هوايى به آن سوى كانال را رهبرى كرد و ارتش مصر پس از اين حمله توانست از كانال سوئز عبور نموده، خط دفاعى معروف بارلو  BAR-LEV را منهدم كند.
بعد از چند دقيقه «حسنى مبارك» با چهره اى متبسم و صميمانه وارد شد و گفت رئيس جمهور شيفته نوشته هاى سياسى شماست و از روابط شما با سازمان هاى بين المللى باخبر است لذا تصميم گرفته است كار محرمانه مهمى را به شما واگذار كند. رئيس جمهور از شما مى خواهد كه خطوط اصلى و كلى سخنرانى ايشان را كه قرار است روز يكشنبه آينده در اسرائيل ايراد كند آماده كنيد، اين سخنرانى در پارلمان اسرائيل (كنيست) ايراد خواهد شد. با شنيدن اين جمله از زبان «حسنى مبارك» وحشت كردم و دانستم كه سفر «سادات» به قدس قطعى است.
«حسنى مبارك» معاون رياست جمهورى ضمناً توضيح داد كه سفر «سادات» به اسرائيل به اين معنا نيست كه مصر از حمايت فلسطينيان و پشتيبانى آنان براى بازپس گرفتن سرزمين هاى اشغالى در سال ۱۹۶۷ شانه خالى مى كند و سخنرانى «سادات» بايد طورى تهيه شود كه اين نكته را به روشنى برساند. «حسنى مبارك» ادامه داد:
«سخنرانى ترجيحاً به زبان انگليسى باشد»
من به زبان فرانسه بيش از انگليسى مسلط بودم زيرا از زمان جنگ ناپلئون با كشور ما در اواخر قرن هيجدهم زبان فرانسه نزد نخبگان مصرى زبان بين المللى بود. ولى مجبور بودم سخنرانى را به زبان انگليسى تهيه كنم و به كسى نياز داشتم كه مرا يارى دهد و اشكال كار در اين بود كه مسأله محرمانه محرمانه تلقى مى شد. به هر حال به خانه بازگشتم. به اتاق كار خودم رفتم و افكار خودم را بر اين موضوع متمركز كردم.
اين سخنرانى كه نوشتن آن را از من خواسته بودند در تاريخ بى سابقه بود، از خود مى پرسيدم؛ چگونه ممكن است كه رئيس جمهورى كشورى، پارلمان كشور ديگرى را كه با آن در حال جنگ به سر مى برد مخاطب قرار دهد؟ از گذشته چه بگويد؟ از آينده چه بگويد؟ چگونه توضيح دهد كه ديدار از« بيت المقدس» به منزله تسليم و دليل ضعف نيست بلكه از موضع قدرت است!
در كتابخانه خود دنبال كتاب هاى قانونى و فلسفى مربوط به صلح گشتم سخنرانى رهبران كشورها را در زمان جنگ جهانى دوم مطالعه كردم، به ديباچه پيمان سازمان ملل متحد كه درباره جنگ و صلح تدوين شده بود نظر انداختم، اساسنامه سازمان «يونسكو» را كه شامل بخش هايى درباره جنگ ها و علل آنها بود مطالعه كردم، قطعنامه هاى مربوط به فلسطين را استخراج كردم، سپس كتاب هاى رهبران صهيونيستى نظير «هرتزل»، «دكتر وايزمن»، «بن گوريون»، «دايان» و «بگين» را مطالعه كردم و به جايى نرسيدم. دريافتم كه اينجا جايگاه مراجع و سوابق نيست. قلم در دستم بود و هزار انديشه از ذهنم عبور مى كرد. ساعتها قدم زدم، فكر كردم و يادم آمد كه ساعت ۶ بعدازظهر بايد در جلسه هيأت دولت شركت كنم، به جلسه هيأت وزيران رفتم ولى ذهنم آنچنان مشغول بود كه از مذاكرات چيزى نفهميدم. جلسه هيأت دولت به درازا كشيد، در گوشى به نخست وزير گفتم من بايد براى انجام كارى كه برعهده ام گذاشته ايد به خانه بازگردم، نخست وزير، توأم با نوعى نگرانى و هراس گفت: «شما لازم نيست در جلسه بمانيد تمام وقت خودتان را صرف وظيفه جديدتان بكنيد». جلسه هيأت وزيران را ترك كردم و به خانه رسيدم سه صفحه نوشتم، وقتى خواندم ديدم چيز جالبى نيست قلم و كاغذ را كنار گذاشتم و از فرط خستگى به خواب رفتم. صبح زود از خواب بيدار شدم به اتاق كارم رفتم در آرامش و سكوت صبحگاهى ۱۰ صفحه نوشتم، بازخوانى كردم نتيجه رضايت بخش بود لذا به دوستم دكتر «مجدى وهبه» استاد ادبيات انگليسى دانشكده ادبيات قاهره تلفن كردم و قرار گذاشتم كه فرداى آن روز به طور تمام وقت در اختيار من باشد. «دكتر مجدى وهبه» از خانواده هاى اصيل و والامقام مصرى بود، پدربزرگ اش نخست وزير و پدرش وزير بود، مردى زبان دان و تحصيلكرده و منتسب به اشراف و هزار فاميل مصر بود.
فرداى آن روز با دكتر «مجدى وهبه» مشغول ترجمه آن سخنرانى شديم، كار ما هنوز به پايان نرسيده بود كه از دفتر «حسنى مبارك» تلفن شد كه: «متن سخنرانى را فوراً بفرستيد».
نيم ساعت بعد «حسنى مبارك» خودش تلفن كرد، گفتم حاضر نيست قول دادم تا ساعت ۹ متن سخنرانى را حاضر كنم و بفرستم».
اندكى بعد دوباره «حسنى مبارك» تلفن كرد داشتم عذرخواهى مى كردم كه سخنم را قطع كرد و گفت: مسأله ديگرى پيش آمده و آن اين است كه «پرزيدنت سادات» تصميم گرفته كه شما را به عنوان وزير مشاور در امور خارجه منصوب كند و شما بايد فردا با اين عنوان همراه رئيس جمهور به اسرائيل برويد!
انتصاب من به سمت وزارت امور خارجه باعث شد كه نتوانم تمامى افكارم را روى سخنرانى «سادات» متمركز كنم. بالاخره سخنرانى را به زبان انگليسى ترجمه كرديم و براى «حسنى مبارك» فرستاديم.
مسؤوليت جديد آن هم در چنان موقعيت دشوارى، تمامى فكر مرا به خود مشغول داشته بود، در اين موقع شنيدم كه «اسماعيل فهمى» وزير خارجه و «محمد رياض» وزير مشاور در امور خارجه هر دو به خاطر مخالفت با طرح سادات و سفر قدس استعفا داده اند. اين دو از آغاز با چنين فكرى مخالف بودند و از پيامدهاى آن به شدت اظهار نگرانى مى كردند.
بيم و هراس ناگهان در همه جا سايه افكن شد، تلفن منزل من دم به دم زنگ مى زد و دوستانم از راه دلسوزى مى گفتند: «نرو! اين هواپيما هرگز به «بيت المقدس» نخواهد رسيد».
تيترهاى روزنامه نيز هراس آور بود: يكى از روزنامه ها با تيتر درشت نوشته بود: «هيچ مسلمانى همراهى با سادات را نمى پذيرد، لذا پطرس غالى مسيحى كه با يك زن يهودى ازدواج كرده اين كار را پذيرفته است».
همسرم بيش از من مخاطب تلفن دوستانمان بود. صبح روز ۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ رئيس تشريفات وزارت امور خارجه با من تماس گرفت و تبريك گفت و از من خواست به وزارتخانه بروم. وزارت خارجه در يك ساختمان قديمى قرار داشت كه زمانى كاخ يكى از پاشاهاى مصرى بود. رئيس تشريفات مرا به داخل كاخ راهنمايى كرد و گفت سمت چپ اتاق وزير امور خارجه است و سمت راست اتاق مشاور وزير امور خارجه، شما بايد يكى از اين دو اتاق را انتخاب كنيد چون عهده دار هر دو سمت هستيد. توضيح آنكه تمامى امور سياست خارجى مربوط به وزير خارجه است ولى وظايف وزير مشاور در امور خارجه با مسائل مشخص در ارتباط است. من بى ترديد وارد اتاق «وزير مشاور امور خارجه» شدم و چند ساعتى بعد به سوى فرودگاه رفتم و سوار هواپيماى مخصوص رياست جمهورى شدم. هواپيما بلند شد و بعد از چند دقيقه در اسماعيليه فرود آمد تا «سادات» را سوار كند و بدين ترتيب سفر قدس آغاز شد.
وزير امور خارجه مصر
در فرودگاه اسماعيليه
«سادات» به فرودگاه اسماعيليه آمد تا با هيأت مصرى عازم بيت  المقدس شود.
«سادات» بسيار آرام و خوشحال بود، گويى اين يك سفر عادى است. وى بى تكلف با دوستش «عثمان احمدعثمان» ميليونر معروف مصرى مشغول بگو، بخند بود، احساس كردم آرامش سادات «ساختگى» است و تعمدى دارد كه خودش را خوشحال و خونسرد نشان دهد، چگونه مى توان آرام بود در حالى كه سفرى در پيش باشد و عقل آن را تصديق و تأييد نكند!
پرواز از اسماعيليه تا «تل آويو» كوتاه بود. هواپيماى ويژه رياست جمهورى در كم تر از يك ساعت به مقصد رسيد و نور چراغ هاى «تل آويو» از پنجره هواپيما ديده مى شد.اندكى بعد هواپيما در فرودگاه «بن گوريون» به زمين نشست و در هواپيما باز شد.
نور افكن ها پلكان هواپيماى مصرى را از هر سو غرق نور كردند، احساس كردم كه من (پطرس غالى) نظاره گر يكى از صفحات پر هيجان تاريخ هستم. صفحه اى كه با حروف آتشين نوشته مى شود.
بار ديگر به «سادات» نگاه كردم، آثار هيجان يا عصبانيت و يا حالتى غير عادى در چهره او نديدم.
«سادات» روى پلكان هواپيما ايستاد، انوار درخشنده اى به اندازه هزار چراغ بزرگ به او تابيدن گرفت. انوار درخشنده مانع از ديدن جمعيت اطراف هواپيما مى شد اما من (پطرس غالى) صداى همهمه مستقبلين را مى شنيدم. صداى دوربين هاى عكاسى خبرنگاران به صداى انبوهى از حشرات نامريى شباهت داشت.
مراسم رسمى با عجله تمام شد. اتومبيلى را كه قرار بود ما را به سوى «بيت المقدس» ببرد سوار شديم.
«موشه  دايان» وزير خارجه اسرائيل در كنار من سمت چپ نشست و «ايلى روبنشتاين» رئيس دفتر موشيه دايان در سمت چپ.
باز كردن سر صحبت آسان نبود، اول از آثار باستانى شروع كردم چون مى دانستم كه«موشه  دايان» شيفته آثار باستانى است. در مسير بيت المقدس جمعيت در دو طرف جاده ايستاده بودند و ما را تماشا مى كردند.
آنگاه با «دايان» درباره روابط عاطفى شخصى و ملى و تاريخى خود با قضيه فلسطين صحبت كردم به روشنى متوجه شدم كه «دايان» چندان اهميتى براى نقش مصر در قضيه فلسطين قائل نيست و از حرف هاى او چنين درك كردم كه از نظر او فلسطين يعنى كرانه غربى، غزه و سازمان آزادى بخش و به ابعاد عميق عربى _ اسلامى منطقه توجهى ندارد.
به «دايان» گفتم «در حال حاضر برادران فلسطينى، زير بار سنگين اشغالگرى زندگى مى كنند و زندانى مى شوند. جهان عرب در واقع يك رژيم واحد است و عرب ها هنوز از شكست «اندلس» و از دست رفتن اسپانيا آزرده خاطر هستند.
مسأله فلسطين را استعمار غرب بر جهان عرب تحميل كرده است.» «موشه دايان» از حرفهاى من نگران شد و گفت: پيامى دارم كه بايد فوراً به «پرزيدنت سادات» برسانى.
«اگر سادات در سخنرانى خود در پارلمان مصر به سازمان آزاديبخش فلسطين، كوچك ترين اشاره اى داشته باشد» مناخيم بيگين ناچار خواهد بود كه به آن سازمان حمله كند و بدين ترتيب حفظ جو جديد مصالحه به آسانى امكان پذير نخواهد شد.
251283.jpg
و من به او نگفتم كه در سخنرانى «سادات» كه توسط من تهيه شده به سازمان آزادى بخش فلسطين اشاره شده است. با رسيدن به «بيت المقدس» آنچه ديدم باور كردنى نبود و پرچم مصر روى اتومبيل هاى اسرائيلى نصب شده بود و اتومبيل ها به دشوارى از ميان جمعيت انبوهى كه براى استقبال آمده بودند مى گذشت و در همه جا پرچم هاى مصرى به چشم مى خورد و من تا آن زمان چنان استقبالى را نديده بودم.
براى عبور اتومبيل ها از ميان انبوه جمعيت سرانجام راهى بازشد و مابه هتل «شاه داود» رسيديم هتل پر از مأموران امنيتى اسرائيلى و خبرنگاران رسانه هاى مختلف از سراسر جهان بود.
«موشه دايان» مراتا اتاق خوابم كه در بالاترين طبقه هتل قرار داشت همراهى كرد.
همين كه در اتاق خود تنها شدم به سوى پنجره رفتم و به تماشاى بيت المقدس مشغول شدم و از خود پرسيدم چرا اين شهر كه رمز صلح و سازش محسوب مى شود دائماً جايگاه درگيرى هاى خونين است. مدتى از پشت پنجره به بيت المقدس نگاه كردم و براى لحظه اى ترسيدم! ترس من به خاطر گام جسورانه اى بود كه برداشته بوديم، مى گفتم، خدايا چگونه تمام نيرويم را فرا خوانم؟ و چگونه نهايت توانايى هاى خود را به كارگيرم؟ در حالى كه به بيت المقدس غصب شده نگاه مى كردم اين افكار به ذهنم خطور مى كرد.
صبح زود از خواب بيدار شديم، «به مسجد الاقصى» رفتيم و رئيس جمهور و همراهانش نماز خواندند.
هنگامى كه نماز گزاران مشغول ركوع و سجود بودند من در كنار آنها ايستاده بودم و در آستانه گريستن بودم و نمى توانستم فكر سرنوشت «ملك عبدالله» نخستين پادشاه «اردن» را از ذهن خود دور كنم. «ملك عبدالله» در همين مسجد توسط يكى از همين فلسطينى ها در سال ۱۹۵۱ ترور شد و اتهام او همكارى با اسرائيل بود. «سادات» نيز در برابر چنين سرنوشتى قرار گرفته بود.
بعد از آن به «كليساى قيامت» رفتيم و سپس از بناى يادبود قربانيان يهودى در جنگ جهانى دوم بازديد كرديم. در آنجا به ما كلاه مخصوص يهودى داده شد تا برسر بگذاريم «سادات» از اين كار خوددارى كرد من نيز با آن كار مخالف بودم و كلاه يهودى به سر نگذاشتم.
بعد از آن به هتل بازگشتيم. سر ميز ناهار «بگين» نخست وزير «الگال يادين» معاون نخست وزير و «موشه دايان» وزير امور خارجه حضور داشتند.
هنگام صرف غذا «بگين» پيشنهاد داد كه يك خط ويژه تلفنى ميان قاهره وتل آويو براى ادامه گفت وگو و ايجاد ارتباط سريع و امن، ايجاد شود «سادات» در جواب «بگين» اظهار نظرى نكرد.
در ضيافت ناهار، «دايان» از ضرورت توافق بر روى چارچوب جدول زمانى گفت وگو سخن گفت و «سادات» با ناراحتى اين سخن را رد كرد و گفت: بايد بر جوهر قضايا متمركز شويم نه بر جنبه هاى فنى و صورى قضيه و از همان آغاز روشن بود كه «سادات». از «دايان» و شخصيت تندخو و حرف هاى نيشدار او خوشش نمى آيد. پيش از سفر به «بيت المقدس»، «سادات» مى گفت «دايان» مردى فهميده است و آن كه بر طبل جنگ مى كوبد «عزر وايزمن» وزير دفاع فلسطين است اما در اين سفر با «وايزمن» دوست شد. «وايزمن» وزير دفاع با اينكه پايش شكسته بود با عصا به استقبال «سادات» به فرودگاه آمده بود و با تكان دادن عصايش به «سادات» خوشامد مى گفت و «سادات» از او خيلى خوشش آمد.
سادات در پارلمان اسرائيل
در پارلمان اسرائيل (كنيست) «اسحاق شامير» رئيس مجلس به سادات خوشامد گفت و آنگاه رئيس جمهورى سخنرانى تاريخى خود را آغاز كرد: من بر اين گمان بودم كه «سادات» در پارلمان حكومت صهيونيستى متن انگليسى را خواهد خواند ولى همين كه «سادات» سخنرانى خود را به زبان عربى آغاز كرد. از اشتباه خود بيرون آمدم و با نهايت تعجب متوجه شدم كه سخنرانى او با متن تهيه شده توسط من خيلى تفاوت دارد، بعداً فهميدم كه غير از من دو نفر ديگر نيز به طور جداگانه متون ديگرى را تهيه كرده اند. سخنرانى «سادات» در «كنيست»، با نوميدى هيأت حاكمه اسرائيل مواجه شد، «بگين» هم سخنرانى بى محتوايى كرد. «سادات» چنان صحبت مى كرد كه گويى معلمى در سر كلاس درس مى دهد. متقابلاً لحن «بگين» در جوابيه نطق سادات تند و خصمانه بود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |