|
|
|
|
|
|
|
|
جوابيه
در پى درج گزارش «نگاهى به وضعيت جريمه هاى رانندگى، راهنمايى فراموش شده» در شماره ۳۳۷۱ مورخ ۸۴/۱۰/۲۷ روزنامه ايران، معاونت راهنمايى و رانندگى ناجا جوابيه اى فرستاده كه مى خوانيد: اگرچه انتقاد از نقص ها و كاستى هاى موجود در جامعه از وظايف خطير و عمده خبرنگاران و روزنامه نگاران است و اين نويسندگان با شمه خبرى و استعدادهاى تيزبينى و موشكافانه خود، رسالت مطرح ساختن مشكلات و معضلات جارى جامعه و نهادها و... را بر عهده دارند، ليكن مسؤوليت و تعهد اجتماعى آنها در قبال جامعه از ديگر اركان اساسى شغلى اين عزيزان تلقى مى شود و نشر و درج هرگونه ارزيابى هاى شخصى، جانبدارانه و جنجالى و به دور از عينيت، نه تنها رسالتشان را زير سؤال مى برد، بلكه مغاير با اصول اخلاق حرفه اى روزنامه نگارى در حرفه ايشان است. بنابراين بديهى است كه براى درج يك خبر و يا نوشتن گزارشى، مطلبى يا مقاله اى، قبل از هر چيز صحت و درستى آن بايد مد نظر قرار گيرد. متأسفانه نگارنده گزارش «راهنمايى فراموش شده» با رويكردى يك بعدى و مغرضانه و البته نا آگاهانه به بررسى وضعيت جرايم رانندگى پرداخته اند و در سراسر اين گزارش بر اساس اشتباهى كه ناشى از اين عدم آگاهى است، به ارزيابى در خصوص جرايم رانندگى و وظايف پليس رانندگى پرداخته اند. براى تكميل اطلاعات آن گزارشگر محترم لازم به توضيح است كه خطاى ايشان، بر اساس عدم آشنايى و درك صحيح وى از ماهيت پليس ترافيك و فلسفه وجودى آن ناشى شده است. ايشان در سراسر گزارش خود به نقش فعاليتهاى فرهنگى، آموزش و راهنمايى در زمينه رانندگى اشاره دارند و بسيار شگفت انگيز است كه اين موارد را از وظايف محتوم پليس مى پندارند. اين تصور غلط كه موارد مذكور از وظايف پليس ترافيك است، يا از عدم آگاهى و درك صحيح منتج مى شود و يا ناشى از موضعگيرى و خيالپردازى است. پر واضح است كه پليس ترافيك، جزئى از مجموعه نيروى انتظامى كشور است كه همانطور كه از نامش پيداست، وظيفه نظم بخشى و نظارت بر اجراى قوانين را بر عهده دارد. (و نه آموزش و ارتقاى فرهنگ همانگونه كه نويسنده در ستون آخر، پاراگراف اول گفته است)؛ همچنين ابزار اين نيروهاى نظارتى براى برخورد با افراد متخلف، كاملاً تعريف شده و طبق ضوابط قانونى تعيين شده كه عبارت است از: اعمال جريمه، اخذ گواهينامه، متوقف نمودن وسايل نقليه، اخذر مدارك از جمله گواهينامه و... يكى ديگر از بخشهاى مبهم در اين نوشتار، مربوط به ستون اول است كه در آن اشاره شده: «جريمه هاى رانندگى و مقررات انبوهى كه در عرصه حمل و نقل شهرى به ثبت مى رسد، بخشى از محدوديت هاى نوينى است كه انسان ناخواسته با آن مواجه مى شود...» درخصوص اين گفتار عجيب، مى توان گفت: تنظيم قانون و مقررات در جوامع شهرى و پيچيده امروزى، به هيچ عنوان محدوديت نيست، بلكه به عنوان ابزارى براى رعايت حقوق شهروندى و عدم تجاوز به حقوق ديگران تلقى مى شود كه زندگى شهرنشين و پيچيده را به سهولت اداره مى كند و مانع از بروز مشكلات و زير پا نهادن حقوق همگان مى شود. وجود تناقص در نوشته هاى اين گزارشگر محترم، به قدرى روشن و مبرهن است كه هيچ توجيهى بر آن متصور نمى باشد. به عنوان مثال با وجود اينكه خود نويسنده در دو قسمت از گزارش اذعان داشته كه راهنمايى و رانندگى از مبالغ جرايم به هيچ وجه منتفع نمى شود و مبالغ دريافتى به خزانه كشور واريز مى گردد، اما در جايى ديگر از گزارش اشاره كرد: «سيستم رانندگى كشور با مبنا قرار دادن جرايم، مديريت رانندگى را از فعاليت فرهنگى به سمت فعاليت اقتصادى سوق مى دهند.» در فرازهايى ديگر از اين گزارش (ستون آخر پاراگراف اول) آمده است: «راهنمايى و رانندگى همانگونه كه از عنوان آن پيداست فعاليتى است كه بيشتر جنبه آگاهى سازى داشته و درنتيجه شنيدن نام آن يك فعاليت فرهنگى را به ذهن متبادر مى كند.» جمله اشكالات مفهومى قابل توجهى دارد: زيرا اولاً: راهنمايى و رانندگى، فعاليت نيست، بلكه يك نهاد است؛ نهادى دولتى و وابسته به پليس. ثانياً: وظيفه آن آگاهى سازى نيست، و امر خطير آگاهى سازى برعهده رسانه هاى عمومى، مطبوعات و خبرگزارى هاست. همچنين وظيفه آن ارشاد و راهنمايى افراد متخلف هم نمى باشد؛ بلكه وظيفه اصلى پليس ترافيك تأمين امنيت و ايمنى عبور و مرور براى كليه گونه هاى ترافيكى، اجراى قانون برخورد قانونى و ضابطه مند با افراد قانون گريز و قانون ستيز است. ثالثاً: همانطور كه در ادامه اين پاراگراف آمده، ريشه يابى تخلفات فراوانى كه از سوى افراد بى شمار صورت مى گيرد و موضوع فرهنگى پيچيده اى است، تنها در حيطه وظايف معاونت راهور نبوده و نيست، بلكه اين امر برعهده جامعه شناسان، روانشناسان، روانشناسان اجتماعى و متوليان آموزش و تربيت مى باشد. همچنين شايان ذكر است كه در خصوص اقدامات فرهنگى و آگاهسازى مردم، اگر چه اين وظيفه مستقيم پليس ترافيك و نبوده و نيست؛ با اين حال معاونت راهنمايى ورانندگى با درك كاستى ها و كمبود ها در اين زمينه، مبادرت به فعاليت هايى نموده است كه توليد و پخش تيزرهاى تلويزيونى، نمادى برجسته از آن است؛ همچنين اقدامات فرهنگى ديگر اين معاونت در قالب پيدايش دو اداره «فرهنگ ترافيك» و «مركز تحقيقات كاربردى» و اقدامات فرهنگى، مطالعات و آموزشى اين دو بخش متبلور شده است. همچنين درست است كه استفاده از جريمه، زور يا فشار و ... در بلند مدت كارايى ندارد. اما براساس علم مديريت و تمامى الگوهاى متعارف آن، برنامه ريزى براى مواجه با يك مسأله و يا دستيابى به يك هدف معين داراى دو بعد است: الف) بعد بلند مدت ب) بعد ميان مدت وكوتاه مدت؛ كه براى اين دو، مديران به ترتيب راهبردهاى استراتژيكى و تاكتيكى را به كار مى برند. برنامه ريزى استراتژيك، هدفهاى متعالى را در نظر دارد كه نيازمند وقت، هزينه و سخت افزار و زير ساخت هاى بنيادين است، وطبيعى است در شرايط فعلى كه وضعيت ناهنجار و حاد ترافيك را در پيش رو داريم بيش از آنكه نيازمند توجه به افقهاى دور دست و برنامه ريزى هاى استراتژيك باشيم نيازمند برنامه ريزى تاكتيكى هستيم، چرا كه اگر راهكارى مقطعى براى اين مشكل اتخاذ نكنيم، عملاً عبور و مرور در شهر ميسر نخواهد شد. منكر اين قضيه هم نيستيم كه زور، دوام و ماندگارى طولانى ندارد و به همين دليل است كه در هر خيابانى به محض غيبت پليس ميزان تخلفات آشكارا افزايش مى يابد؛ ولى همانطور كه ذكر شد فرهنگ سازى و رفتار سازى مناسب براى پيروى از الگوهاى متعارف رانندگى و رعايت قانون در حوزه كار و فعاليت هاى مسؤولين فرهنگى و آموزشى كشور است و نه پليس. در پايان با تشكر از توجه شما عزيزان به امر ترافيك و عبور و مرور و ايجاد حساسيت عمومى نسبت به اين معضل، در خواست داريم در درج گزارشات نيز دقت و وسواس هاى لازم به عمل آيد، تا شاهد انعكاس مطالبى از اين دست كه حاوى اشتباهات سهوى فراوانى است در آن روزنامه وزين- كه قطعاً شايسته آن نمى باشد- نباشيم. ان شاءالله معاونت راهنمايى و رانندگى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران
|
|
|
|
|
لذت آنى تغذيه ناسالم
|
|
|
مهرى حقانى
روزى فرا خواهد رسيد كه درباره ملتها قضاوت شود اما نه با قدرت نظامى يا اقتصاديشان، و نه فقط، شكوه و جلال پايتختهاو ساختمانهايشان، بلكه با رفاه مردمشان، با بهداشت، تغذيه و تحصيلات، با فرصت كسب دستمزدهاى عادلانه براى زحماتشان، با قدرت تصميم گيرى هايى كه بر زندگيشان تأثير مى گذارد، با حرمتى كه به آزاديهاى سياسى و مدنى آنان گذارده مى شود، و با قوانينى كه براى حمايت از اقشار آسيب پذير و كم درآمد جامعه شان وضع شده است، و با حمايتى كه از افكار و بدنهاى در حال رشد كودكانشان انجام شده است. اين شعر سرلوحه اى است كه سازمان ملل براى مبارزه با سوء تغذيه در جهان برگزيده است. «حمايت از افكار و بدنهاى در حال رشد» همان چيزى است كه در صورت سوء تغذيه هرگز وجود خارجى پيدا نخواهد كرد. به هرگونه ناترازى تغذيه، كمبود يا اضافه دريافت مواد غذايى سوء تغذيه گفته مى شود. هرنوع سوء تغذيه در دوران كودكى مى تواند آسيبهاى جسمى و ذهنى مهمى را در فرد به جا گذارد، اما دكتر مهرنوش فضايلى از زمانى مى گويد كه معضلى فراتر از فقر اقتصادى وجود دارد. نا آگاهى وحشتناك تر از فقر مالى است، زيرا همان ذخيره اندك مالى مى تواند به جاى مصرف هويج يا تخم مرغ به خريد پفك يا هله هوله ها اختصاص يابد. از سوى ديگر، برداشتهاى غلط از الگوهاى تغذيه است. در گذشته يك سرى عادتهاى غذايى طبيعى بنا به شرايط زندگى آن زمان وجود داشت. نان و پنير و گردو عمده ميان وعده غذايى كودكان بود. جيبهاى پسربچه ها از نخودچى كشمش يا گندمك پر بود، اما امروزه چنين الگويى بشدت در ميان خانواده ها رانده شده است. درحالى كه به عنوان مثال نخودچى يكى از مغذيهاى مفيد سلولهاى مغزى بچه هاست. در عوض پفك و چيپس كه به زور طعم دهنده ها قابل خوردن مى شوند، جز كربوهيدرات و در نتيجه اضافه وزن چيز ديگرى در بر ندارد. در سيب زمينى سرخ شده در غليان روغن و انواع ادويه هاى تند و يا پفك هيچ چيزى جز خوشمزگى كاذب و لحظه اى وجود ندارد.ما نخواهيم توانست محصولات كارخانه هاى چيپس يا پفك سازى را منع كنيم، اما اين وظيفه متخصصان تغذيه و بلندگوهاى يك جامعه است كه خانواده ها را آگاه كنند. از سويى آموزش و پرورش به عنوان نهادى كه عمده وقت بچه ها و زندگى آنان به آن اختصاص دارد، بار سنگينى به عهده دارد. هرچند مدارس ما به سبك مدارس خارجى رستوران يا تغذيه ندارند يا اينكه حركتى كاملاً تازه است، اما اين از دامنه تأثير مدارس و اولياى آموزشى نمى كاهد. مثلاً بوفه مدارس مى توانند حداقل نيمى از محصولات خود را از محصولات طبيعى انتخاب كنند.» در ارائه صنايع غذايى خلاقيت نيست الگوهاى تغذيه در كشور ما شامل انواع فرآورده هاى طبيعى و متنوع مى شود. خشكبار و تنوع زياد آن از اين جمله است. كشور ما داراى فرهنگ باغدارى است و محصولات باغى تنها در نوع تازه آن ارائه نمى شده است. از انجير تا هلو، زردآلو، آلبالو و... را شما مى توانيد به اشكال ديگر و حتى با طعمى متفاوت در فصلهاى غير از توليد ميوه پيدا كنيد. دكتر فضايلى مى پرسد: چه اشكالى دارد كه صنايع غذايى در اين زمينه ها از خود خلاقيت نشان دهند؟ آيا نمى توان همين محصولات را به اشكال و احجام يا بسته بنديهايى ارائه كرد كه امكان رقابت با انواع محصولات سرخ شده چيپس و غيره را داشته باشد؟» به گفته كارشناسان تغذيه، افزايش نياز در دوران دبستان به غذا قابل توجه است و بويژه كودكان در جهشهاى رشد خود نياز بيشترى به مواد غذايى و ريزمغذيها دارند. برايانت بزرگمهر پژوهشگر و كارشناس تغذيه با اشاره به عادات غذايى مى گويد: «عادات غذايى شخص تأثير مهمى در شكل گيرى الگوى غذايى و سلامت انسان دارد. عادات غذايى غلط و استفاده از مواد غذايى فاقد ارزش تغذيه اى يا داراى ارزش تغذيه اى ناچيز، مى تواند زيان هاى مهمى به سلامت انسان وارد كند. متأسفانه در حال حاضر در جامعه ما و بسيارى از جوامع ديگر جهان كودكان و نوجوانان تحت تأثير عوامل مختلف از جمله تبليغات غلط رسانه هاى گروهى از مواد غذايى نامناسبى استفاده مى كنند و همين امر در اثر تكرار، موجب برقرارى عادت غذايى غلط در آنان مى شود. عادات غذايى غلط چه در جهت كم خورى، پرخورى يا مهمتر از همه بدخورى اثراتى روى سلامتى كودكان و نوجوانان به جا مى گذارد كه مى تواند تا آخر عمر گريبانگير آنها بوده و موجب بيمارى هاى مختلف اعم از اختلالات ناشى از كمبودهاى تغذيه اى و يا زيان هاى حاصل از افزايش دريافت مواد مغذى مانند افزايش چربى هاى خون، افزايش فشار خون، بيمارى هاى قلبى _ عروقى، سرطان، سنگ هاى مجارى ادرارى و ... شود. بنابراين والدين بايد آنقدر هشيار باشند كه با ترفندهاى مهم و مفيد سعى در برقرارى عادات غذايى مناسب در كودكان و نوجوانان خود نمايند. در اين راه تنها موعظه و نصيحت فايده ندارد. والدين مهمترين الگو براى كودكانشان هستند و بايد در قدم اول، خود از برنامه غذايى صحيح، مناسب و متنوع استفاده نمايند تا كودكان و نوجوانانشان را تشويق به پيروى از الگوى صحيح و عادت غذايى مناسب كنند.» وجود يك الگوى سالم در حوزه فردى و جزيى جامعه چنين هشيارى و مراقبتى بايد ايجاد شود، اما مسأله تنها بدين جا ختم نمى شود. در حقيقت اين برنامه ريزان سياست هاى آموزشى غذايى و بهداشت جامعه هستند كه موظف به ايجاد يك الگوى سالم و در برگيرنده با چشم انداز درازمدت، هستند. در حقيقت بخش اعظم جامعه، طبقاتى از جامعه هستند كه بيش و پيش از هر چيز در پى نيازهاى اوليه حيات هستند. بدين معنى كه نخستين هدف تغذيه رهايى از گرسنگى و در پى آن سيرى است. در اين بخش كمتر مى توان انتظار رفتارهاى انتخاب شده را داشت و چه بسا اگر الگوهاى غذايى سالمى تهيه نشود، تغذيه افراد نيز بدون جهت گيرى خاصى تنظيم شود. اينجاست كه وظيفه نهادهاى تصميم گيرنده مشخص مى شود. اينكه به هر وسيله و با هر روشى نمى توان گرسنگى را رفع كرد و اينكه هر چند به مرور اما عادات غذايى درستى را رواج داد. در مقابل اين بخش از جامعه، قشر ديگرى وجود دارند كه دچار ازدياد مواد مغذى هستند كه در حقيقت اين هم نوعى سوءتغذيه است. چنانكه به راحتى مى توان پس از تعطيلى مدارس نقاط مرفه شهر سيل دانش آموزانى را مشاهده كرد كه با انواع تنقلات مصنوعى در حال سير كردن لحظه اى خود هستند. اين مسأله افزون بر كمى تحرك به عارضه اضافه وزن آن هم در سال هاى رشد و نوجوانى مى انجامد. وضعيت در صورتى اسفبار است كه جمعيت از الگوى مصرف سنتى خود دست بردارد و تنها به لذت غذايى بسنده كند. برنامه غذايى اگر برپايه لذت هاى غذايى باشد، هر چند براى گروه هاى سنى پايين تر جاذبه بيشترى دارد اما فاقد هر گونه اصالت و كيفيت غذايى است. گرسنگى سلولى در بررسى كه در سال هاى قبل انجام گرفت، ۲۰ درصد جامعه ما نياز انرژى شان را دريافت نمى كنند و روى خط فقرند. ۴۰ درصد دچار افزون خوارى هستند و تنها ۴۰ درصد در تعادل قرار داشتند در واقع همان بخشى كه دچار افزون خوارى هستند ممكن است همان ها چيزهايى مثل كلسيم و آهن را دريافت نكرده باشند. ۷۰ درصد جمعيت كشور گرسنگى سلولى دارند. يعنى در ظاهر سير مى شوند اما مواد مغذى و سالم به سلول هاى بدن آنها نمى رسد و به شدت از فقدان مواد غذايى لازم رنج مى برد. چنانكه خانم فضايلى مى گويد: «مردم بايد بدانند گروه هاى غذايى چيست و هر كدام چه نيازهايى را تأمين مى كنند. معمولاً در خانواده ها تنها به يك يا دو نوع سبزى اكتفا مى كنند. ما مى توانيم ذائقه سازى كنيم. از كودكى، اين را دوست دارم، آن را دوست ندارم را به بچه ها ياد ندهيم و سعى كنيم در خانه كم كم غذاسازى كنيم.» در نهايت سوءتغذيه باعث كاهش رشد مغزى و نقص تكامل سيستم عصبى در نخستين سال هاى زندگى در فرد مى شود كه اين وضع حتى در سال هاى بعد با تغذيه كافى و بهبود شرايط زندگى و آموزش نيز كمتر قابل جبران خواهد بود. با اين حال هيچ زمانى دير نخواهد بود. اينكه چرا با پيروى ناآگاهانه از الگوى مصرفى، كاذب و لذت هاى آنى، تنوع غذايى و الگوى غنى مواد غذايى طبيعى را از سلول هاى خود و كودكانمان دريغ كنيم؟ به راستى كافى است چند چيپس، پفك، يا نوشابه گازدار را از ليست غذايى خود حذف كنيم تا در برابر با چند مشت آجيل مرغوب آن را جايگزين كنيم.
|
|
|
|
|