پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ -
Thu, Mar 16, 2006
زنان
۳۴۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نخستين زن بالن سوار
به مناسبت سالروز تولد پروين اعتصاميدل
نخستين زن بالن سوار
آخرين پرواز در تاريكى
251316.jpg
بنفشه غلامى

مادام بلانچارد، نخستين، معروف ترين و عاشق ترين زن هوانورد در طول تاريخ است. او همسر ژان پى ير بلانچارد، هوانوردى است كه خود در تاريخ هوانوردى از جمله مردان معروف است.
ژان پى ير بلانچارد سال ۱۷۵۳ در اندليس فرانسه به دنيا آمد. او كه به پرواز علاقه زيادى داشت، در سال ۱۷۸۴ بالنى ساخت و با آن پرواز كرد و سال بعد از آن يعنى ۷ ژانويه ۱۷۸۵ به همراه يك پزشك آمريكايى به نام جان جفرى، نخستين مردانى بودند كه توانستند با بالن عرض كانال انگليس را بپيمايند. ژان پى ير سال ها به پرواز با بالن ادامه داد و از بالن اش براى مقاصد سياسى و جنگى نيز استفاده كرد. او سرانجام در پى يك حمله قلبى در سال ۱۸۰۹ درگذشت. در خلال بيست و اندى سال فعاليت هاى او در زمينه هوانوردى، همسر ژان پى ير، سوفى نيز به اين حرفه علاقه مند شد. بنابراين به حرفه شوهرش روى آورد. البته او پيش از مرگ شوهرش، در سال ۱۸۰۵ نيز همراه با او سوار بالن شده بود اما وقتى بعد از مرگ ژان پى ير سوار بالن شد، آن هم بدون كمك فرد ديگرى، توانست نام خود را به عنوان نخستين زن بالن سوار كه خود هدايت بالن را در اختيار داشت، مطرح سازد.
او خيلى زود توانست، همه را به توانايى خود معتقد سازد. او آدمى رك و شجاع بود و از يك نوع ترس عصبى رنج مى برد و به دليل آن از هر نوع سروصدا و سوارى با كالسكه وحشت داشت. او در طول زندگى اش همواره بلندپرواز بود و براى رسيدن به خواسته هايش هر حرف و حديثى را به جان مى خريد. وقتى كه او ۱۶ ساله بود، تصميم گرفت با ژان پى ير بلانچارد كه مردى مسن اما بسيار ثروتمند بود، ازدواج كند تا راحت تر به خواسته هايش برسد.
وقتى ژان پى ير به او ياد داد چگونه مى تواند با بالن پرواز كند عشق به پرواز در سينه اش لانه كرد.
سوفى بلانچارد در طول دوران هوانوردى اش ۵۹ پرواز داشت كه بسيارى از آنها اجراهاى نمايشى بود. شايد بتوان يكى از مهم ترين نمايش هاى او را نمايشى دانست كه سال ۱۸۱۰ انجام گرفت در ژوئن اين سال گارد سلطنتى فرانسه كه در آن زمان ناپلئون اختيار حكومت را به دست داشت، از سوفى دعوت كرد در جشن ازدواج ناپلئون با مرى لوئيس اتريشى شركت كند. در روز جشن كه ۲۳ ژوئن بود، ناپلئون و همسرش در بالنى نشسته بودند. بالنى كه سوفى بايد سوار آن مى شد، از هيدروژن پر شده و روى آن تصوير عقاب هاى سلطنتى نقشه بسته بود. سوفى بلانچارد بايد سوار بر اين بالن يك پرچم سه رنگ آبى، سفيد و قرمز را تكان مى داد و سپس در حالى كه با طنابى از روى زمين هدايت مى شد، گرداگرد، محوطه مى چرخيد و كاغذهاى رنگى را به پايين مى ريخت.
او همواره در پروازهاى خود موفق بود تا آنكه يك روز تصميمى عجيب گرفت؛ تصميمى كه او را به سوى مرگ پيش راند. در شامگاه ۶ جولاى ۱۸۱۹ او براى اينكه توانايى خود را در پرواز بيش از پيش به نمايش بگذارد، در تاريكى شب سوار بر بالن شد تا بر فراز محوطه پارك تيوولى در پاريس به پرواز درآيد و با چراغى كه در بالن مى افروزد، همه را متوجه خود ساخته و سپس شروع به آتش بازى كند. كارى كه او هرگز در سال هاى پروازش با بالن انجام نداده بود. خود او نيز مى دانست، پرواز در شب احتمالاً كمى مشكل خواهد بود، اما عشق به اثبات خود، او را واداشت دست به اين كار بزند.
ابتدا همه چيز خوب پيش رفت و او توانست خود را به محوطه بالاى پارك برساند. اما به محض آنكه تصميم گرفت آتش را در بالن بيفروزد، سانحه رخ داد و هيدروژن درون بالن كه او نمى دانست قابليت اشتعال دارد، با اندك حرارت چراغ سوفى، مشتعل شد و قسمت فوقانى بالن شروع به سوختن كرد. هنوز چند ثانيه اى نگذشته بود كه بالن حالت شناور بودن در هوا را از دست داد و سوفى با وجود مهارت در هوانوردى ديگر نتوانست كنترل بالن را به دست بگيرد. بالن شروع كرد به پايين آمدن، سوفى و بالن اش لحظه به لحظه به سقف خانه ها نزديك تر مى شدند، چند مترى بيشتر به سقف خانه اى نمانده بود. به نظر مى رسيد سوفى بتواند خود را از مرگ نجات دهد زيرا سرعت سقوط بالن كم بود و اگر او و بالن مى توانستند با همان سرعت بر سقف خانه و يا حتى حياط آن برخورد كنند، سوفى جان سالم به در مى برد. اما بخت با سوفى بلانچارد يار نبود و درست در همان موقع بادى شديد وزيد، طورى كه بالن و او محكم به ديوار برجسته سقف برخوردند و بر اثر شدت ضربه او از بالن به بيرون پرتاب شد و بدون داشتن هيچ وسيله كنترل كننده اى بر كف خيابان افتاده و جان سپرد.
شايد اگر سوفى در بالن همراه خود يك چتر نجات كه از سال ۱۷۹۷ در بالن ها استفاده مى شد، داشت مى توانست به عنوان يك زن به افتخارات بيشترى دست يابد.
به مناسبت سالروز تولد پروين اعتصاميدل
بى دوست دلى غمگين است
251310.jpg
رخشنده اعتصامى معروف به پروين اعتصامى از شاعران زن نامدار معاصر است. وى در روز ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشيدى در تبريز به دنيا آمد. تحصيلات ادبى و عربى را نزد پدر آموخت و در دانشگاههاى معتبر ادامه تحصيل داد. در جشن فارغ التحصيلى خود خطابه زن و تاريخ را ايراد كرد (خرداد سال ۱۳۰۳ خورشيدى) كه بسيار مورد توجه و تشويق واقع گرديد. پروين همواره به تكميل فنون مختلف نزد پدر خود اشتغال داشت و از آنجا كه اعتصام الملك (پدر وى) از دانشمندان و اديبان نامور بود در راه پرورش استعداد وى، كه از هفت سالگى شروع به سرودن نموده بود، كمك شايانى كرد. اين شاعره پر احساس در سال ۱۳۱۳ ازدواج كرد ولى اين وصلت ديرى نپاييد و منجر به جدايى گرديد.
بعد از آن واقعه تأثرانگيز پروين مدتى در كتابخانه دانشسراى عالى تهران سمت كتابدارى داشت و به كار سرودن اشعار ناب خود نيز ادامه مى داد. تا اينكه دست اجل گريبان او را در ۳۴ سالگى گرفت در حالى كه بعد از آن سالها مى توانست عالى ترين پديده هاى ذوقى و فكرى انسانى را به ادبيات پارسى ارمغان نمايد. او در شب ۱۶ فروردين سال ۱۳۲۰ خورشيدى به بيمارى حصبه در تهران جان سپرد و پيكرش را به قم بردند و در جوار قبر پدرش در مقبره خانوادگى به خاك سپردند.
قريحه سرشار و استعداد خارق العاده پروين در شعر همواره موجب حيرت فضلا و دانشمندانى بود كه با پدرش محشور بودند. به همين جهت برخى بر اين گمان بودند كه آن اشعار از او نيست. پروين اعتصامى بى ترديد بزرگترين شاعر زن ايرانى است كه در طول تاريخ ادبيات پارسى ظهور نموده است. اشعار وى پيش از آنكه به صورت ديوان منتشر شود در مجله دوم مجله بهار چاپ مى شد ديوان اشعار پروين اعتصامى كه شامل ۶۵۰۰ بيت از قصيده و مثنوى و قطعه است تاكنون چند بار به چاپ رسيده است.
مقدمه ديوان به قلم شادروان استاد محمد تقى ملك الشعراى بهار است كه پيرامون سبك اشعار پروين و ويژگى هاى اشعار او نوشته است.
عمر پروين بسيار كوتاه بود، كمتر زنى توانست در دورانى كوتاه شهرتى فراگير مثل او داشته باشد. شعر پروين شيوا، ساده و دلنشين است. اخلاق و همه تعابير و مفاهيم زيبا و عادلانه آن چون اخترى تابناك بر ديوان پروين مى درخشد چنانكه استاد بهار در مورد اشعار وى گفته است پروين در قصايد خود پس از بيانات حكيمانه و عارفانه روح انسان را به سوى سعى و عمل ، اميد، حيات، اغتنام وقت، كسب كمال، همت، اقدام نيكبختى و فضيلت سوق مى دهد. از زبان پروين براى سنگ مزارش:
اينكه خاك سيهش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گرچه جز تلخى از ايام نديد
هرچه خواهى سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و ياسين است
دوستان به كه ز وى ياد كنيد
دل بى دوست دلى غمگين است
خاك در ديده بسى جان فرساست
سنگ برسينه، بسى سنگين است
بينيد اين بستر و عبرت گيرد
هركه را چشم حقيقت بين است
هر كه باشى و ز هرجا برسى
آخرين منزل هستى اين است
ذوق سرشار و وجدان بيدار پروين با آشنايى اش به فنون ادب درهم آميخت و وى را در زمان حيات كوتاه خود به جايگاه بلندى رساند.
ديوان پروين ، شامل ۲۴۸ قطعه شعر است كه ۶۵ قطعه از آن به صورت مناظره، كه به شيوه اى هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پريشانى مستمندان و انتقاد از عالمان بى عمل است. مناظره ميان گل و گياه ، نخ و سوزن ، سير و پياز ، مور و مار، ديگ و تاوه ، مست و هشيار .....كه با طنزى لطيف همراه است ، گوياى اشاراتى است واضح و روشن كه وى در آن ها به ترسيم فساد و تزوير اجتماع زمان خود مى پردازد. بنابراين شعر پروين از برجسته ترين نمونه هاى شعر تعليمى به حساب مى آيد. پروين رمز عظمت و بزرگى انسان را در گرو تربيت يافتن در دامان مادر مى داند و مى گويد:
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردى ايشان.
به گاهواره مادر بسى خفت ،
سپس به مكتب حكمت حكيم شد لقمان.
پروين زنى صريح اللهجه و صادق بود كه اعتقاد داشت بايد از سر جان به جانبدارى از حقيقت برخاست و سخن حق را به هر قيمتى به زبان جارى كرد :
وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنى است
شمشير روز معركه زشت است در نيام!
پروين پادشاهان را به گرگهايى تشبيه نموده كه لباس شبان بر تن كرده اند و در جايى از زبان پيرزنى مى گويد:
ما را به چوب و رخت شبانى فريفته است
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |