جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ -
Fri, Mar 17, 2006
كودك و نوجوان (۱)
۳۴۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
به مناسبت نوروز ۸۵
عيدى بچه معروف ها!
251562.jpg
همه ما خاطره هاى خوشى از عيد نوروز داريم، مسافرت هايى كه رفتيم، عيدى هايى كه گرفتيم، اتفاقاتى كه سر سال تحويل افتاده، سفره هفت سين و... تمام اين خاطره ها با حال و شنيدنى هستن اما عيد و عيدى بچه معروف ها يه چيز ديگه است واسه همين من _ كه سهيل باشم _ و سارا تصميم گرفتيم به مناسبت نوروز ۱۳۸۵ با هشت، نه نفر از شخصيت هاى كارتونى محبوب شما تماس بگيريم و ازشون بخوايم راجع به بهترين عيدى يا خاطره شون از عيد بگن!

اولين كسى كه باهاش تماس گرفتيم دوست قديمى مون دكتر بروس بنر بود كه وقتى قاط مى زنه تبديل به هيولاى سبزى به اسم «هالك» مى شه!
سهيل: الو؟ آقاى هالك شمائيد؟
بروس بنر: نه خير... من بروس بنر هستم... شما؟
سهيل: من سهيل هستم از ايران جمعه....
بروس بنر: چى؟ بعد از اون همه توهينى كه كردى چه طور روت شده زنگ بزنى؟! من با شما مصاحبه نمى كنم!
سارا: خواهش مى كنيم... فقط يه سؤال به خاطر خواننده ها ... بهترين عيدى كه تا حالا گرفتين چى بوده؟
بروس بنر: باشه... بذار فكر كنم... آها، پارسال زنم يه شلوار استرچ بنفش برام خريد كه وقتى هالك مى شم جا باز مى كنه و ديگه جر نمى خوره!
سهيل: چه باحال! هنوز دارينش؟
بروس بنر: آره، الآن پامه. خيلى برام عزيزه، از خودم جداش نمى كنم!
سارا: واسه صورتتون كرم پودرى، پن كيكى نخريده تا ديگه رنگ لجن نشه؟
بروس بنر: چ- ...چ- ... چى... با... باز... باز گفت... به سبز خوشرنگ ... گفت لجن...نه...يوواااا!
سهيل: الو؟ چى شد دكتر بنر؟!
هالك: خدامرگتون بده! بنر كيه من هالكم! شلوار استرچم همين الآن جر خورد....
اگه دوباره تبديل به بروس بنر شم، زنم پدرمو درمى آره، حالا ناچارم برم برنامه هاى تلويزيونى عيد رو تماشا كنم تا هالك باقى بمونم!
<<<
نفر بعدى كسى نيست جز «تن تن» خبرنگار معروف بلژيكى كه عيد پارسال مهمونش بوديم. وقتى تلفن «مولين سار» رو گرفتيم گوشى رو برداشت و گفت:
- بفرماييد؟
سهيل: الو، سلام! من سهيل هستم!
- سهيل كيه...
سهيل: سهيل ايران جمعه...
- آها، همون درپيتيه ... كوكب خوبه؟
سارا: كوكب كدومه اسم من ساراست! مى خواستيم ازتون بپرسيم بهترين عيدى كه تا حالا گرفتين چى بوده؟
- بله، يه سال كاپيتان هادوك يه قلاده خوشگل با زنجير طلا بهم داد.
سهيل: قلاده؟! ... آهااااا واسه سگتون!
- نه خير،واسه خودم. عصرها موقع گردش مى بندم گردنم. خيلى بهم مى آد.
سهيل و سارا:...
- الو؟ چى شد؟... صدا نمى رسه!
سهيل: هيچى بگذريم.... عيد امسال چه برنامه اى دارين؟
- معلوم نيست. شايد با سگ همسايه ازدواج كردم!
سارا: تن تن، حالت خوبه؟!!
- تن تن كيه، من ميلو هستم! تن تن خونه نيست!
سهيل: آخى ى ى يش، بگو پس! تن تن كجاست؟
- هادوك بردش دامپزشكى واكسن هاش رو بزنه!
<<<
وقتى بتمن (مرد خفاشى) شنيد ما كى هستيم با خوشرويى جوابمون رو داد.
بتمن: بهترين عيدى كه گرفتم يه جفت گيوه اصل كرمانشاهيه كه سوپرمن بهم هديه داد.
سهيل: جدى مى گين؟! پاتون هم مى كنين؟
بتمن: مگه من با شما شوخى دارم؟ قسمت تازه بتمن ساخته بشه خودتون مى بينين. من هميشه پاهام توى اين چكمه ها عرق مى كرد و بوى لاشمرده مى داد اما خوشبختانه ديگه راحت شدم.
<<<
دلمون مى خواست با پلنگ صورتى حرف بزنيم اما چون صامته تلفن دفتر كار بازرس رو گرفتيم.
بازرس: بله؟
سهيل: سلام بازرس، ما از ايران جمعه زنگ مى زنيم...
بازرس: يه لحظه گوشى... دو دو، اين بسته چيه؟... ببخشيد مى گفتين!
سارا: بهترين عيدى كه تا حالا گرفتين چى بوده؟
بازرس: خيلى به موقع زنگ زدين... همين الآن يه بسته كادويى خوشگل از پلنگ صورتى دستم رسيد كه روش نوشته تا سر سال تحويل بازش نكنم... نمى دونم چى بگم... عيد، وقت فراموش كردن كينه هاست... ببخشيد الآن احساساتى شدم...
سارا: چه عالى! فكر مى كنين توش چى باشه؟
بازرس: فكر كنم ساعت شماطه داره، چون از توش صداى تيك تاك مى آد!
سهيل: تو كارتون معمولاً اين جور چيزا بمبه!
بازرس: شما چرا هر چى تو كارتوناست باور مى كنين؟
بومب!
سهيل: الو بازرس؟!... طوريت كه نشد؟ باز خوبه كه شماها كارتونى هستين و وقتى مى تركيد فقط سياه مى شين!
بازرس: سى...سياه كدومه... پام كنده شد افتاد اونطرف و عين فواره داره ازم خون مى ره... نگفتم هر چى تو كارتوناست باور نكنين؟!
<<<
خيلى وقت بود از پينوكيو خبر نداشتيم. شنيده بوديم گربه نره و روباه مكار پرزنتش كردن توى شبكه گلدكوئست و حسابى سرش شلوغه! وقتى زنگ زديم يك ساعت روى مخمون كار كرد تا ما رو پرزنت كنه...
پينوكيو: ببين، شما هيچ كارى نكن، خود به خود سر سال وضعت توپ مى شه...
سهيل: بى خيال شو پينوكيو! ما فقط خواستيم ازت راجع به بهترين عيدى زندگى ات بپرسيم!
پينوكيو: يه مدادتراش بود كه پرى مهربون پارسال بهم داد.
سارا: آخى، حتماً قول داده بودى ديگه دروغ نگى!
پينوكيو: نه اتفاقاً برعكس، از وقتى وارد گلدكوئست شدم دماغم مدام دراز مى شه، پرى مهربون هم كه ديگه حوصله نداشت دم به ساعت بياد كوچيكش كنه اين مدادتراشو داد كه خودم دماغمو بتراشم! حالا بذار من يه جلد كتاب «چه كسى پنير من را جابه جا كرد» بهت بدم...
<<<
وقتى شماره خونه چهار تا شگفت انگيز (FANTASTIC FOUR) رو گرفتيم يه صداى كلفت از اون ور خط جواب داد.
چيز: بله؟
سارا: الو، منزل چهار خارق العاده؟
چيز: بفرماييد...
سارا:شما كدومشونى؟
چيز: چيز...
سارا: يادت رفته؟
چيز: نه بابا ... چيز، همون مرد سنگى!
سارا: آها! حالت خوبه آقاى چيز؟ من سارا هستم. خواستم بپرسم بهترين عيدى كه تا حالا گرفتين چى بوده؟
چيز: م م م... عيد پارسال خانمم يه قوطى كرم رطوبت بهم هديه داد كه همونطور كه معلومه واقعاً معجزه كرده و پوستم لطيف شده!
سارا: پس چرا صورتتون اين همه ترك و گسل داره؟!
چيز: شما متوجه نيستى، من مدتيه دارم داروى پيلينگ (peeling) مصرف مى كنم واسه همين صورتم يه كم پوست پوست شده، بزودى يه لايه سنگ مرمر شفاف زيرش درمى آد!
<<<
البته اينجور مواقع رسم نيست كه سراغ همكارها برن چون بقيه حرف درمى آرن و مى گن اينا دارن به هم نون قرض مى دن اما نمى شه از گارفيلد گذشت. بيشتر از يك ساله كه گارفيلد با ايران جمعه همكارى مى كنه و بچه ها خيلى دوستش دارن!
سهيل: الو، سلام گارفيلد!
گارفيلد: گوشى رو اشغال نكن مى خوام زنگ بزنم پيتزا فروشى!
سهيل: باشه، فقط خيلى كوتاه بگو بهترين عيدى كه تا حالا گرفتى چى بوده؟
گارفيلد: ديوان غزليات حافظ شيرازى با مقدمه و تفسير استاد بهاءالدين خرمشاهى!
سهيل: قِررررررر...
گارفيلد: الو چى شد؟ ... خط صدا مى ده
سهيل: نه اين صداى كف كردن منه! جداً معذرت مى خوام فكر كردم الآن جواب مى دى يه ظرف لازانيا يا همبرگر...
گارفيلد: خب نبايد بر اساس ظواهر قضاوت كرد
سهيل: حالا چرا تفسير استاد بهاءالدين خرمشاهى؟
گارفيلد: آخه كلى جزئيات داره، قطرش بيشتره.
سهيل: روزى چند صفحه اش رو مى خونى؟
گارفيلد: نمى خونم، مى ذارم زير پام تا قدم به ظرف لازانيا كه جان گذاشته بالاى يخچال برسه!
<<<
خدايى صحبت كردن با خشن ترين وايكينگ دنيا كار هر كسى نيست، اگه ما يك سال و نيم همكار هاگار نبوديم عمراً جرأت مى كرديم بهش زنگ بزنيم!
هاگار: بله؟ چى كار دارين؟
سهيل: مى...مى... مى خواستيم بپرسيم... بهترين عيدى كه گرفتين...
هاگار: يه جفت دمپايى ابرى زنونه كه پارسال دادم به هلگا!
سارا: ن...نه... گفتيم عيدى اى كه گرفتين، نه عيدى اى كه دادين...
هاگار: فهميدم، ادى خوش شانسه كه نيستم! تا قبلش هلگا يه جفت صندل چوبى خفن داشت كه هر وقت دير مى اومدم خونه، مى كوبيدشون تو سرم. بنابراين دمپايى ابرى بهترين عيدى ايه كه تا حالا گرفتم!
<<<
جوابى كه سوپرمن به ما داد خيلى با بقيه متفاوت بود و ثابت كرد بى خود نيست كه سوپرمن سرور ابرقهرمانان عالم كميك استريپه!
سوپرمن: بهترين هديه زندگى من پول، لباس، ساعت يا اينجورچيزها نبود. فرزندى بود كه خداوند سه سال پيش به من و همسرم عطا كرد. آخه من پنج سال پيش با نامزدم «لوئيس لين» ازدواج كردم.
سارا: مباركه!
سوپرمن: خواهش مى كنم. بچه ما روز اول فروردين به دنيا اومد بنابراين بهترين عيدى بود كه در زندگى گرفتم و باعث شد پوست بندازم، جور ديگه اى به دنيا نگاه كنم، بفهمم كه مسؤوليت پذيرى يعنى چه و آدم تازه اى بشم.
سارا: آخى... حالا كوچولو حالش خوبه؟
سوپرمن: ديروز از بالاى ساختمون پرتش كردم كه پرواز ياد بگيره اما فهميدم ژن پرواز رو ازم نگرفته!
سارا: يعنى...؟
سوپرمن: اشكالى نداره، سال بعد خدا يكى ديگه بهمون عيدى مى ده. حالا فرصت زياده!
<<<
همين پارسال بود كه با غول سبز شركت دريم وركس مصاحبه كرديم و كلى شاكى شد چرا شايعه كرديم كه يواشكى با سيندرلا ازدواج كرده. خوشبختانه «شرك» shrek چيزى از دعواى پارسال يادش نبود و خيلى مؤدبانه جوابمون رو داد.
شرك: البته هديه خاصى يادم نمى آد اما پارسال سيزده به در با «فيونا» و «دانكى» رفته بوديم پارك جنگلى اطراف كرج، گاز پيك نيكى و گوشت برده بوديم، پتو پهن كرديم من هم فوراً شلوارمو درآوردم و با پيژامه نشستم كباب سيخ كردم. دانكى و فيونا هم واليبال بازى كردن. خيلى خوش گذشت. كلاً من عاشق طبيعت و فضاى سبز هستم.
سارا: پس امسال هم برنامه سيزده به در رديفه!
شرك: نه همون روز گاز پيك نيكى تركيد و كل پارك جنگلى سوخت، فيونا هم مرحوم شد.
سارا: اى واى... تسليت مى گم، پس امسال عيد شما تنهائين!
شرك: نه كاملاً ... براى اين كه بچه ها احساس بى مادرى نكنن يه ماه بعدش با سيندرلا ازدواج كردم.
سارا:اِ، شما كه بچه نداشتى!!!
شرك: به شما چه!؟ خجالت نمى كشين حيثيت اشخاص رو زير سؤال مى برين؟ تمام مشكلات زير سر شما نشريات زرده!
<<<
اسپايدرمن يا مرد عنكبوتى همونجور كه وسط ساختمون هاى بلند تاب مى خورد و صداى موبايلش قطع و وصل مى شد جوابمون رو داد.
اسپايدرمن: بهترين عيدى كه گرفتم جنبه مادى نداشت..... يادمه يه سال دم سال تحويل ديدم يه دزد مسلح داره جواهرات يه خانم پير رو به زور مى گيره، حسابى دورش تار تنيدم و گيرش انداختم. وقتى خواستم به پليس تحويلش بدم چنان نگاه عجيبى تو چشمام كرد كه قلبم لرزيد و بعد بهم گفت: «من زن و سه تا بچه منتظر دارم» انعكاس تصوير خودمو توى چشماى مرطوبش ديدم و بغض راه گلوم رو بست نمى دونستم چى كار كنم... اون ادامه داد: «اگه ولم كنى نصف جواهرات مال تو» اون بهترين عيدى بود كه در زندگيم گرفتم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |