|
تغييرات استراتژى آمريكادرمبارزه باتروريسم
نقش تحولات خاورميانه درمعادلات كاخ سفيد
قسمت دوم و پايانى
|
|
|
عليرضا امين زاده در شرايط فعلى، پس از تجربه دوجنگ مهم افغانستان و عراق، منطقه خاورميانه به عنوان مركز ثقل نگاه سخت افزارى و نرم افزارى كاخ سفيد قرار گرفته است. از نگاه واشنگتن تروريسم در منطقه آسياى عربى، آفريقاى عربى، آسياى جنوب شرقى و جنوب اروپا به صورت متراكم شكل وتجمع يافته است. از ديگر سو تروريسم، هر چند، تهديدى بالفعل و بالقوه براى غرب محسوب مى شود؛ اما در عين حال، فرصتى بسيار ارزشمند براى غرب است تا بتواند اهداف ملى و فراملى خود را در منطقه محقق كند. از جمله اهداف فراملى مى توان استفاده بهينه از انرژى فراوانى دانست كه در منطقه خاورميانه متمركز و به صورت متراكم انباشته شده است. از اين رو، ايالات متحده در برخورد با تروريسم، دونوع رويكرد را در دستور كار خود دارد: ابتدا، برخورد با حكومتهايى كه به زعم واشنگتن ياغى، باشد و دوم، خشكاندن ريشه و خاستگاه ذاتى تروريسم كه مركز ثقل هر دو آنها منطقه خاورميانه اى است كه از يكسو، اسرائيل در آن قرار دارد و از سوى ديگر، مركز انباشت انرژى در آن است. تنگناهاى جدى: دقيقاً پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، بوش بر اين نكته تأكيد كرد كه «جنگ با تروريسم با ساير جنگ هاى گذشته آمريكا كاملاً متفاوت است.» مفهوم كلام بوش در جنگ افغانستان كمتر و در اشغال عراق بيش از پيش آشكار شد. عدم همراهى جدى از سوى ساير كشورها، هزينه هاى مادى فراوان، تلفات زياد جانى و زمان طولانى، از جمله تفاوتهايى بود كه ايالات متحده به آن اذعان داشت و استراتژى راهبردى آمريكا براين اساس تدوين و اجرا شد. اما آنچه كه آمريكاييها پيش بينى نكرده بودند، مقابله با خيزش هاى مردمى، پايگاههاى قدرت حزب بعث، قابليت القاعده در ورود به عراق و نيز ساختار جامعه عراق ... بود. آمريكاييها چنين شرايطى را پيش بينى نكرده بودند و آمادگى ورود به چنين فضايى را نداشتند. گروگانگيرى، مشكلات آمريكاييها را دو چندان و خروج چند كشور از جمله اسپانيا از گردونه ائتلاف تنگناهاى آمريكا را مضاعف كرد. ايالات متحده، ماندگارى و ايستايى بيشترى را على رغم ميل باطنى در عراق متوجه خود ديد و چون آمريكا قادر نيست توأمان به جنگ ديگرى بپردازد و توقف اراده واشنگتن در منطقه با هژمونى و حركت رو به جلو نومحافظه كاران كاملاً در تضاد است، لذا چنين فضايى آسيبى براى استراتژى جديد واشنگتن محسوب مى شود. اين استراتژى شامل تعدى و تجاوز به ساير حوزه هاى ملى و سرزمينى مى باشد. بوش در دور دوم! برخلاف برخى گمانه زنى ها كه رؤساى جمهورى در دور رفتارهاى نرم را در دستور كار دارند، اما بوش چون هژمونى و دكترين آفندى را به آمريكا تحميل كرده و عدول از آن برايش امكان ناپذير نيست، لذا از اقدامات تخاصمى خود نخواهد كاست و از همين جهت، پيروزى بوش در دور دوم كاملاً محتمل به نظر مى رسيد. در شرايط كنونى، تأمين منافع ملى آمريكا در فراسوى مرزهاى بين المللى اين كشور جست وجو و همان طور كه پيشتر نيز آورده شد، با توجه به تهديدات سيال (تروريسم) كاخ سفيد رفتارهاى سيال و ديناميكى را تبيين مى كند. كاخ سفيد، خاستگاه ذاتى تروريسم را منطقه خاورميانه معرفى و به دنبال حذف و يا كنترل كشورهاى به اصطلاح ياغى است و اين مهم درخصوص كشورهايى كه به هر نحو لايه هاى امن رژيم صهيونيستى را تهديد كنند، به شدت دنبال مى شود. پيش بينى مى شود استراتژى حركت رو به جلو آمريكا همچنان در دستور كار بوش ماندگار باشد. در اين حال، آمريكاييها با حركت آفندى خواهان آن هستند تا از اين طريق با تأمين امنيت ملى خود، سلطه بلامنازع شان را بيش از پيش تحقق بخشند. مقطع زمانى چهار ساله بوش شايد تنها زمانى است كه آمريكاييها بتوانند روند مزبور را از پيش رو بگذرانند و اين وظيفه اى است كه جورج بوش پسر بر دوش خود احساس مى كند! در باقى مانده مدت حاكميت نو محافظه كاران، واشنگتن همچنان استراتژى «جنگ پيشدستانه» به جاى «جنگ پيشگيرانه» را دستور كار خود خواهد داشت و البته در پيشبرد آن اصلاحات از درون جوامع مورد نظر و يارگيرى از بيرون جزو اولويت هاى بوش خواهد بود. پر واضح است كه آمريكاييها نخواهند توانست با شرايط فعلى، جنگ ديگرى را متوجه خود و منطقه و جهان كنند. از اين رو، استفاده از ابزارهاى سخت افزارى و نرم افزارى و مشاركت دادن ساير قدرتهاى ذينفع بيش از پيش مورد توجه آمريكا واقع خواهد بود. خاورميانه محل يك تقاطع چندوجهى خاورميانه در طول تاريخ خود همواره يكى از كانون هاى عمده بحران در جهان بوده و در برخى دوره هاى تاريخى، نقاط عطف تحولات در عرصه جهانى، در خاورميانه شكل گرفته و يا پايان يافته است. مطالعه تاريخ اين منطقه به ويژه تاريخ سياسى آن نشان مى دهد كه چهار مؤلفه اساسى؛ نفت، بازار، فرهنگ سياسى و ژئوپولتيك همواره در شكل دهى تحولات و تغييرات در اين منطقه حساس نقشه داشته اند و صرفاً در هر دوره مشخص، اولويت اين مؤلفه ها نسبت به يكديگر تغيير كرده است. از سوى ديگر، همواره به تناسب ساختار نظام بين المللى، اين منطقه در چارچوب مؤلفه هاى مطرح شده مورد توجه بازيگردانان جهانى و يا قدرت هاى بزرگ بوده است. با گذشت زمان، علايق ساير قدرتهاى فراملى در حوزه منطقه اى خاورميانه بيش از پيش آشكار مى شود و معادلات جديد منطقه اى شكل مى گيرد. برايند تقاطع قدرتها در خاورميانه انباشته شده و مطالبات قدرتهاى خارج از منطقه همچون روسيه، چين، انگليس، فرانسه، آلمان، ناتو، ژاپن و حتى برزيل درمنطقه خاورميانه تحقق مى يابد. در برخى جهات، اين تراكم به حوزه هاى پيرامونى چون جنوب شرق آسيا و كشورهاى حوزه مديترانه سرريز مى شود و پيمان هاى چون «آ سه آن» در جنوب شرق آسيا و نشست هاى اروپا را با كشورهاى شاخ آفريقا همچون نشست هاى «فرانسه با آفريقا» و اجلاس «اروپا با كشورهاى مديترانه» (متشكل از ۳۵ كشور) و نشست وزيران دفاع مديترانه و عربى بيش از پيش در روندى قرار مى دهد كه شكل گيرى پيمان هاى منطقه اى را اجتناب ناپذير مى نمايد. از اين رو است كه ايالات متحده در زواياى ديد خود به خاورميانه نمى تواند چنين معادلاتى را ناديده بگيرد؛ معادلاتى كه برخى از آنها در تقابل با منافع واشنگتن خواهد بود.
|