شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴ -
Sat, Mar 18, 2006
مهرگان
۳۴۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
درباره اصغر بيچاره
همه عمر عكس !
اصغر بيچاره، عكاس، كارگردان و بازيگر متولد ،۱۳۰۶ تهران
- از قديمى ترين عكاسان سينماى ايران
- گردآورنده بزرگترين آرشيو عكس سينما و تئاتر ايران
- حضور در نمايشگاه هاى متعدد عكس و عكاسى در ايران و جهان
- نويسنده ۳ جلد كتاب درباره تاريخ سينماى ايران ( در دست چاپ )
251595.jpg
اصغر بيچاره، قديمى ترين عكاس سينماى ايران است و شايد مهمترين دليل انتخابش در صفحه مهرگان هم همين باشد. چه او بيش از شصت سال است كه عكاسى مى كند و در اين شصت سال كارش ثبت ماندگارترين تصاوير از سينما و ستارگان آن بوده است. عكسهايى كه بيش از اهميت هنرى شان اهميتى تاريخى دارند و راوى فرهنگ ايرانيان در دوره اى از تاريخ خواهند بود. به همين دليل هم هست كه براى اهل سينما و خوانندگان نشريات سينمايى نام اصغربيچاره كاملاً آشناست. نام اصغر بيچاره نخستين بار وقتى در جهان هنر مطرح شد كه او داوطلب شد تا عكس هاى فيلم دختر لر را براى كپى كردن به آلمان ببرد. او اين كار را به درخواست عبدالحسين سپنتا انجام مى دهد و از تمام عكس هاى فيلم دختر لر براى سپنتا كپى مى گيرد و به اين ترتيب رسماً وارد جهان هنر مى شود. اصغر بيچاره سپس با تئاتر آشنا مى شود و ضمن عكاسى از نمايش ها، گاه در بعضى از آنها هم بازى مى كند چند سال بعد اصغر بيچاره در ايتاليا با گروه دوبله مرحوم مرتضى حنانه و زنده ياد حسين سرشار كه آن زمان در ايتاليا دانشجوى موسيقى بودند و براى امرار معاش فيلم هاى خارجى را براى نمايش در داخل ايران دوبله مى كردند، آشنا مى شود و مدتى با آنها همكارى مى كند. او تعريف مى كند كه درسال هاى دور با دوربين عكاسى روسى خان مدت ها كار كرده است.
اصغر بيچاره كه درسال ۱۳۰۶ در تهران متولد شده، مى گويد: «سال ۱۳۰۶ در خانه دايى ام در خيابان اسماعيل بزاز، روبروى سينما تمدن به دنيا آمدم. بعد از فوت پدرم كه تنها توانست الفبا را به من بياموزد، در سن ۶ - ۷ سالگى وارد بازار كار شدم؛ نخستين كارم در سينماى تمدن بود، كوزه هاى آب را مى گرفتم و از حوض سيد اسماعيل كه در زير زمين بود براى سينما آب مى آوردم، در سن ۸ سالگى به لاله زار آمدم و در كنار خيابان بساط پهن مى كردم و مى فروختم و مدتى هم خياطى مى كردم؛ تا اين كه تصميم گرفتم شاگرد عكاسى شوم و بعد ازمدتى شاگردى، توانستم در پاساژ ايران بالاى سينماى ايران كارگاه عكاسى به نام «شهرزاد» باز كنم.
از سيزده سالگى به عنوان كارگر ساده در عكاسى مشغول كار شدم، چند سال بعد كه كار ياد گرفتم مغازه اى در لاله زار باز كردم و در گوشه اى از آن، روى ميز چرخ خياطى مادرم سماورى ذغالى گذاشتم با وسايل چاى خورى، به زودى مغازه تبديل شد به پاتوق هنرمندان و نويسندگان معروف آن روزگار. خيلى ها به آنجا مى آمدند، صادق هدايت، جلال آل احمد، احمد شاملو و . . .»
اصغر بيچاره در حال حاضر بزرگترين آرشيو عكس ايران را دارد. او در اين باره مى گويد : «از دورانى كه با شيشه عكس مى گرفتم تا حالا، همه شيشه ها و فيلم هايم را سالم نگه داشته ام. اگر بخواهم همه آنها را به نمايش بگذارم احتمالاً به اندازه ميدان توپخانه جا لازم دارم.»
اگر گذارتان به خانه اصغر بيچاره بخورد مى توانيد دوربين ماشاالله خان عكاس باشى را در آنجا پيدا كنيد. درباره تاريخ عكاسى در ايران اصغربيچاره مى گويد: «از اختراع دوربين عكاسى بيش از ۱۵۰ سال مى گذرد و كشور ما با اختلافى بسيار كم از زمان پيدايش اين هنر، عكاسى را آغاز كرده است. به اين ترتيب ما در دنيا در زمينه عكاسى - چه از نظر مدت زمان استفاده از صنعت عكاسى و چه از لحاظ كيفى - مقام اول را داريم. هرچند براساس قانونى نانوشته و نوعى بى همتى ملى، هيچ وقت براى جمع آورى عكس هايى كه بيش از ۱۴۰ يا ۱۵۰ سال قدمت دارند، تلاشى نكرده ايم؛ عكس هايى كه هركدام گوشه اى از تاريخ مملكت ما هستند.»
خانه اصغر بيچاره موزه كوچكى است كه به نوعى دربرگيرنده بيش از نيم قرن تاريخ سينما و تئاتر ايران است. اين خانه جايى است كه تمام پيشكسوتان تئاتر و سينما، جوانى خود را لابه لاى عكسهاى آنجا گذاشته اند. گنجينه اصغر بيچاره فقط به عكس محدود نمى شود، بلكه او در خانه خود دوربين هايى از قديمى ترين عكاسان ايران را نگهدارى مى كند. خودش مى گويد: «من در زمينه عكاسى هميشه به دنبال پدر و مادر هنرى خود بوده ام. به خاطر همين هم هست كه الآن دوربين نخستين عكاس ايران، ماشاءالله خان عكاس باشى در خانه من است».
دوربين ديگرى هم در خانه او هست. دوربين روسى خان كه او درباره اش مى گويد : «مى توان گفت قشنگ ترين دوربين دنياست.»
روسى خان، عكاسى بود كه در زمان قاجار از روسيه به ايران آمد و در خيابان فردوسى يك كارگاه عكاسى باز كرد. دوربين او با ۳ پايه و كيف و لنز و باقى اجزايش، روى هم ۳ كيلوگرم مى شد كه او آنها را روى دوش مى گرفت و براى عكاسى به نقاط مختلف مى رفت.
دوربين بعدى متعلق به شخصى به نام «سانو» است. اصغربيچاره درباره او مى گويد: «سانو كسى بود كه براى نخستين بار عكس رنگى را در ايران باب كرد. او در خيابان استانبول يك عكاسى بزرگ به اسم «فتو رنگ» راه اندازى كرده بود و عكس هايى كه مى گرفت با دست رنگ مى كرد. خود من كار رنگ كردن عكس را از او ياد گرفتم و در حال حاضر من و فخر الدين فخرالدينى كسانى هستيم كه اين نوع كار را بلديم. يكى ديگر از ابتكارات « سانو» اين بود كه وقتى برق به تهران آمد، با پروژكتورهاى بزرگ كه كار فلاش را براى دوربين انجام مى دادند، عكس مى گرفته كه اين عكس ها آدم را به ياد تابلوهاى نقاشان بزرگى چون ميكل آنژ و ونگوگ مى اندازد.»
هرچند عكاسى سينماى ايران همزمان با ورود صنعت سينما به ايران آغاز شده است اما اين مسأله در مورد تئاتر صدق نمى كند، چرا كه به گفته اصغربيچاره تا پيش از رواج هنر تئاتر، عكاسى از نمايش هاى سنتى ايران مثل تعزيه يا روحوضى وجود داشته است، او مى گويد: «كار نمايش در ايران از پرده دارى و تعزيه خوانى آغاز شد. در نتيجه عكاسى تئاتر نيز سابقه اى بيش از شكل گيرى تئاتر به معناى امروز در ايران دارد. در واقع عكاسان بسيارى بوده اند كه از مراسم تعزيه يا نمايش هاى روحوضى عكسبردارى كرده اند. من عكسى از رضا عباسى دارم كه دوربين را به دوش گرفته و به تكيه دولت رفته است و از ۹۵ نفر در آنجا عكس گرفته است. همين طور از باقى مراسم و نمايش هاى سنتى در ايران، عكس هاى زيادى داريم كه اين هنرمندان بعد از شكل گيرى تئاتر، كار عكاسى در تئاتر را نيز آغاز كردند.»
251592.jpg
در ميان عكس هايى كه اصغر بيچاره در تمام اين سالها گردآورى كرده ، عكس هايى هم هست كه توسط خود ناصرالدين شاه گرفته شده و او توانسته است نمونه هايى از آن عكس ها را جمع آورى كند. گرچه او در اين راه با مشكلات فراوانى روبرو بوده است. خودش در اين باره مى گويد: «همانطور كه گفتم هنر عكاسى با اختلاف ۳ يا ۴ سال از زمان اختراع دوربين عكاسى وارد ايران شده است. درنتيجه ما صاحب عكس هايى هستيم كه قدمتى بيش از ۱۵۰ سال دارند. اما متأسفانه تا به حال هيچكس اين زحمت را به خود نداده است كه اين عكس ها را جمع آورى كند.
عكس هايى كه در بدو ورود دوربين عكاسى در ايران گرفته شده متأسفانه يا از بين رفته اند يا چاپ نشده اند. هنوز هم اين عكس ها در صندوق يا وسايل خصوصى خيلى از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها يافت مى شوند كه گوشه اى از تاريخ ما هستند و مى توانند نقطه هاى تاريكى در تاريخ معاصر را روشنى ببخشند. ولى متأسفانه هيچ وقت براى اين آثار كه دقيقاً به مثابه اثر فرهنگى و تاريخى است، ارزشى قائل نشده و براى جمع آورى آنها همت به خرج داده نشده است.»
بيچاره مى گويد: «براى جمع آورى، بازسازى، ترميم و نگهدارى عكس هاى قديمى و تاريخى احتياج به بودجه اى داريم كه محدود به چند ميليون نمى شود. همچنين افراد دلسوخته و علاقه مندى را هم مى طلبد كه براى اين كار وقت بگذارند. بعضى از اين عكس ها از بين رفته و آسيب ديده است كه بايد بازسازى و بعد كپى شوند. درست مثل خانه هاى كلنگى كه ترميم و بازسازى مى شوند.
به نظر من عكس با آن خانه قديمى هيچ تفاوتى ندارد، چراكه بطور عينى گوشه اى از تاريخ را به ما نشان مى دهد. اما متأسفانه در هر دوره اى روى كارهاى قبلى، گچ كشيده و كار دوباره از صفر شروع شده است.
متأسفانه كسانى كه در زمينه عكاسى كار مى كنند، مورد حمايت قرار نمى گيرند. امروزه عكاسى رشته اى گران و پرخرج است و كسى كه مى خواهد فعاليت خود را در اين راه آغاز كند، اگر حمايت نشود به سختى مى تواند اين رشته را دنبال كند. عكاس بايد پشتوانه اى براى كاركردن داشته باشد. بايد از آنها حمايت كرد و اين حمايت نبايد فقط شامل فيلم، دوربين و كاغذ چاپ باشد بلكه خود هنرمند نيز بايد از نظر مالى تأمين شود تا بتواند با فراغ بال به كار خود ادامه دهد.
البته فعاليت در هر رشته اى وقتى ارزشمند تلقى مى شود كه با تحقيق و پژوهش همراه باشد. من وقتى درباره يك عكس تاريخى صحبت مى كنم ناخودآگاه درباره كسى كه عكس را گرفته و چيزى كه از آن عكس گرفته شده نيز صحبت خواهم كرد. عكس نمى تواند با تاريخ پيوند نخورده باشد.»
تا قبل از ساخت فيلم و عكاسى از شيشه هاى مخصوصى براى عكاسى استفاده مى شد كه اين شيشه ها كار فيلم عكاسى را در دوربين مى كردند. اين شيشه ها با ابعاد مختلف از خارج وارد كشور مى شد، مانند ابعاد ۲۴*۱۸ ، ۳۰*۲۴ حتى ۹*۶ ابعادى بود كه معمولاً اين شيشه ها داشتند. تا قبل از اينكه برق وارد ايران شود كار عكاسى را با «قيد» انجام مى شد. قيد يك نوع گيره فلزى بود كه كاغذ و نگاتيو را داخل آن قرارمى دادند و عكس مى گرفتند بعد آن را در فضاى آزاد مى گذاشتند و پس از مدتى با داروى ظهور آن را چاپ مى كردند. «سانو»، نخستين عكاسى بود كه عكس را به وسيله آفتاب بزرگ مى كرد. اصغر بيچاره از ۹۰ سال پيش نگاتيو فيلم «رول فيلم» را در ايران ديده است. پيش از آن اين شيشه ها بودند كه كار فيلم عكاسى را مى كردند. او گنجينه اى از اين شيشه ها را گردآورى كرده است كه به گفته خودش قدمت بعضى از آنها به ۱۴۵ سال پيش يعنى عكس هايى كه ماشاءالله خان عكاس باشى گرفته است، بازمى گردد. عكس هايى از موزه ابراهيم خان عكاس باشى در زمان مظفرالدين شاه و عكس هايى از ملك الشعرا، مربوط به ۹۰ سال پيش ديگر عكس هايى هستند كه جزئى از اين گنجينه را تشكيل مى دهند.
اما امروزه همه چيز تغيير كرده است. عكاسى هم مثل هر صنعت ديگرى دستخوش تغيير و تحول بسيارى قرار گرفته است و امروزه به جايى رسيده ايم كه رفته رفته فيلم عكاسى در حال منسوخ شدن است و گرفتن عكس و ظهور و چاپ آن، با استفاده از تكنولوژى ديجيتال به كلى دگرگون شده است. اما از نظر اصغر بيچاره، اين عكس ها هرچند كه در نوع خود مى توانند كارهاى خوبى باشند ولى هيچ وقت عكسى كه به وسيله اين تكنيك هاى پيشرفته گرفته مى شود، روح ندارد.
اصغر بيچاره بيش از ۶۰ سال است كه جهان و بعضى اتفاقات پيرامون خود را از دريچه دوربين عكاسى نگريسته است. افراد بسيارى در برابر دوربين او ايستاده اند. براى پايان نوشته اى درباره او بد نيست شعرى را بياوريم كه خود براى روزگار بعد از بودنش سروده:
ساقى محفل ما چون پير شد
رفت و دربان درميكده شد
سال ها پنبه زدم مردم را
عاقبت پنبه ماهم زده شد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |