يكشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ -
Sun, Mar 19, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با « ژواكين فونيكس» بازيگر فيلم دست از پا خطا نكن
اسكار در تسخير
سينماى سياسى
251691.jpg
ترجمه: اميررضا نورى زاده ـ اينديپندنت

«براى تحول در جهان، گاهى يك داستان كافى است» اين مانيفست شركت جديد فيلمسازى در لس آنجلس است كه توسط مالك سايت اينترنتى ebay، بن اسكال تأسيس شده است. اين روزها هر كجا كه فيلمنامه اى پيرامون موضوعات سياسى، شركت هاى نفتى و يا خشونت اجتماعى باشد، سروكله شركت پارتى سيپانت پيدا مى شود. در شرايط عادى، استوديوهاى هاليوودى توجه زيادى به فيلمنامه هاى مستقل انتقادى كه قصد دارند از سينما به عنوان تريبون استفاده كنند، ندارند چون آنها بيشتر به سودآورى علاقه دارند تا اينكه نگران روند تحولات اجتماعى و جهانى باشند اما شركت پارتى سيپانت در مدت كوتاهى كه از تأسيس آن مى گذرد (فوريه ۲۰۰۴) توانسته شركاى پرنفوذى چون جورج كلونى، شارليز ترون، استيون سادربرگ و ال گور را جذب كند و با كمك آنها فيلمهاى سياسى ارزشمندى را عرضه كرده.
در مراسم اسكار امسال كه ۵ مارس برگزار خواهد شد، همگى فيلمهاى نوساخته شده در اين شركت علاوه بر شب بخير، موفق باشيد، سيريانا حدود ۱۰ نامزد اسكار را دريافت كرده اندو از طرف ديگر فيلم Murderball هم نامزد دريافت اسكار مستند است و يكى اشتراوس، مدير توليد شركت پارتى سيپانت در مورد اين همكارى مى گويد: در ابتداى كار همه با بدبينى به ما نگاه مى كردند. اما هدف ما ساخت فيلمهايى سرگرم كننده و البته افشاكننده برخى حقايق اجتماعى است.
البته پارتى سيپانت در اين راه با مخالفت چندين گروه صنعتى مواجه بوده است. صنعت گوشت آمريكا انتقاد شديدى از فيلم Fast Food Nation با بازى آن هادك و پاتريشيا آركوئت و كارگردانى ريچارد لينك ليتر بوده و صنعت نفت نيز دلخوشى از فيلم سيريانا ساخته استفن گيگن و يا مستند حقيقت غيرقابل قبول در مورد گرمايش جهانى داشته است. با اين همه جف اسكال چندان نگران نيست چون به اهداف ساست ebay سرمايه اى حدود ۵ ميليارد دلار دارد و قصد دارد بخش عمده اى از آن را صرف فيلمسازى كند و چندان هم به فكر كسب درآمد و سودآورى نيست. اسكال در اين زمينه مى افزايد، اگر فيلمهاى ما از لحاظ اقتصادى موفق باشند ولى تأثيرى بر جامعه نداشته باشند، ما خود را موفق تلقى نمى كنيم و در كنار نمايش فيلمها توقع داريم كه از فعاليت هاى اجتماعى ما حمايت شود. اسكال و شركت او قصد دارند تا نظر تماشاگران را به فعاليتهاى سياسى توجه كنند. تماشاگران در كنار تماشاى سيريانا دعوت شده اند تا به مبارزات اجتماعى _ سياسى در سايت اين شركت پيرامون تحولات نفتى در نيجريه و يا تظاهرات اعتراضى در واشنگتن بپيوندند.
روند ساخت فيلمهاى سياسى موفق و انعكاس آنها در مراسم اسكار چيز تازه اى نيست. براى مثال در سال ۱۹۴۰ جان فورد در خوشه هاى خشم به ارزشهاى كاپيتاليستى در دوران ركود اقتصادى در آمريكا حمله كرد و كينگ ويدور نيز در فيلم نان روزانه مان (۱۹۳۴) گروهى از بيكاران را به تصوير كشيد كه سعى دارند تا مزرعه اى را راه اندازى كنند. استوديو وارنر در دهه ۱۹۳۰ به ساخت فيلمهايى با تم اجتماعى مشهور شده بود و از فيلمى چون من فرارى هستم از چين گانگ (۱۹۳۲) تا مرد عوضى (۱۹۵۶) هميشه استوديو در آن سالها فيلمهايى در مورد ناعدالتى هاى اجتماعى عرضه كرده اند. با ساخت و عرضه مستندهاى جنجالى مايكل مور (فارنهايت ،۹‎/۱۱ بولينگ براى كلمباين) و يا ارين بروكوويچ، تماشاگران اين روزها از فيلمهاى سياسى استقبال قابل توجهى مى كنند.
اما اين خطر نيز وجود دارد كه شركت پارتى سيپانت قربانى فرمول ابداعى براى كسب موفقيت شود و چون با فروش خوب و كسب جوايز متعدد، مردم شايد چندان، پيامهاى سياسى، اجتماعى فيلمها توجه نكنند. اما اشتراوس اين خطر را چندان جدى تلقى نمى كند و مى گويد: هر چه فيلمهاى ما سرگرم كننده تر باشند، تماشاگران به موضوعات آن واكنش جدى ترى خواهند داشت، ما قصد داريم براى مدت زيادى در صحنه سينما باشيم و در بلندمدت نام شركت پارتى سيپانت معادل فيلمهاى اجتماعى خواهد بود فيلمهايى كه بيشترين تأثير را بر ذهن مردم دارند و زندگى بسيارى را متحول مى كنند.
از طرفى به نظر مى رسد كه شركت پارتى سيپانت در همين مدت كم تا حدى به هدفش رسيده باشد. براى مثال جورج بوش در سخنرانى ساليانه اش از لزوم پايان اعتياد آمريكا به نفت خبر داد و البته استفن گيگن نيز در فيلم سيريانا به همين نكته اشاره كرده است.
گيگن در خلال تحقيق براى فيلمنامه قاچاق از استيون سادربرگ علاقه مند به موضوع نفت و مبادلات مرموز آن شد. او ادامه مى دهد: من مشغول تحقيق در مورد تجارت موادمخدر و نفوذ آن در جامعه امروز آمريكا بودم ولى بعد به اين فكر افتادم كه شايد مخرب ترين نوع اعتياد در كشورمان، اعتياد به نفت ارزان قيمت خارجى است.
رسانه ها اسامى نامزدان اسكار ۲۰۰۶ را سند و براى تغييرات عمده در رويكرد تماشاگران و حتى داوران آكادمى مى دانند چون آنها فيلمى چون كينگ كونگ را پس زده اند و در عوض به فيلمى چون نورث كانترى با بودجه ۸ ميليون دلارى دو نامزدى داده اند. موضوعاتى كه تا قبل از اين با ترديد براى فيلمهاى تلويزيونى و يا مستندهاى كم هزينه پذيرفته مى شدند، اكنون شانس مطرح شدن در اسكار را دارند.
پس از گذشت روزهايى چون اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوايل دهه ۱۹۷۰ كه كارگردان هايى چون دنيس هاپرو باب رانلسون فيلمهايى چون ايزى رايدر و پنج قطعه آسان را عرضه كردند ليبرال ها هميشه موانع متعددى را براى فيلمهايى از اين دست به وجود آورده اند و حتى ستارگانى چون تيم رابينز و شون پن هم براى ساخت آثار بر عليه جنگ عراق با مشكلات فراوانى مواجه شدند. ولى به لطف شركت پارتى سيپانت موضوعاتى از اين دست در جريان اصلى سينما مطرح مى شوند.
گفت و گو با « ژواكين فونيكس» بازيگر فيلم دست از پا خطا نكن
عادت هاى خاص
«جانى كش»
251706.jpg
ترجمه: شيلا ساسانى نيا

ستاره فيلم «دست از پا خطا نكن » ژواكين فونيكس علاقه چندانى به مصاحبه هاى مطبوعاتى ندارد. او كه بازيگرى بسيار درونگراست به ترك كردن مصاحبه هاى مطبوعاتى بدون هيچگونه اطلاع قبلى مشهور است اما حال با راه يافتن نامش به فهرست نامزدهاى اسكار و بازى درخشانى كه در آخرين فيلمش ارائه داده ناگزير از مصاحبه و حضور در محافل پر زرق و برق سينمايى است. بازى خوب فونيكس در نقش ستاره موسيقى كانترى «جانى كش» براى او نقدهاى مثبتى به ارمغان آورد . فونيكس براى بازى در اين نقش از دل و جان مايه گذاشت و حتى با صداى خودش بسيارى از ترانه هاى ماندگار كش را روى سن اجرا كرد كارى كه حتى جمى فاكس به هنگام ايفاى نقش رى چالز انجام نداد. با او مصاحبه اى انجام گرفته كه مى خوانيد:
* آيا با جانى كش از نزديك هم ملاقاتى داشتيد؟
جان را از نزديك ديدم اما اين ملاقات مربوط به فيلم نبود. در حقيقت اين ملاقات به شش ماه قبل از اينكه چيزى درباره ساخته شدن اين فيلم به من گفته شود و يا با كارگردان ‎/ فيلمنامه نويس آن «جيمز مانگولد» برخوردكنم برمى گردد. او با «ريك روبن» و «جون» در استوديو بود. ظاهراً جيمز كرى، كارگردان‎/فيلمنامه نويس كه با او در يكى از فيلم هايم به نام «the years» همكارى كرده بودم به استوديو آمده بود تا از آن ها يك فيلمبردارى كوتاه بكند و حدس مى زنم نام من وسط كشيده شد. جانى كش عاشق فيلم گلادياتور بود و از من خواست با او براى ناهار بيرون بروم. جيمز گرى مرا صدا زد و گفت : «دوست دارى با كش ناهار بخورى؟» گفتم: «آره» و اين خودش عجيب است چون من معمولاً از اين جور دعوت ها استقبال نمى كنم. تو طرف مقابلت را نمى شناسى و او ناگهان از تو دعوت مى كند با او ناهار يا شام صرف كنى و نمى دانى خوش خواهد گذشت يا نه؟ معمولاً وقتى اين جور دعوت ها را قبول مى كنى خودت را جلوى يك جمع ۲۰ نفره كه پشت ميز نشسته اند مى بينى و بعد از شدت اضطراب آداب غذاخوردن با آن همه كارد و چنگال را فراموش مى كنى. [مى خندد] اما هيچكدام از اين اتفاق ها نيفتاد. براى ناهار فقط شش تا هشت نفر بودند و همه آنها فاميل بودند جانى و همسرش جون هم واقعاً آدم هاى نازنينى بودند و نهايت مهمان نوازى را به خرج دادند. بعد از خوردن ناهار همه به اتاق نشيمن رفتيم و در آن جا جان گيتارش را برداشت و شروع به نواختن آن كرد. يك جمع خودمانى و گرم، درست برخلاف آن چه كه انتظار داشت. به جاى حرف زدن درباره ورزش يا آب و هو او ترجيح مى داد براى همه ما بعد از ناهار گيتار بزند. او بعد منتظر شد تا همسرش آواز بخواند و به او گفت: «با من آواز مى خونى؟ او هم جواب مثبت داد و هر دو شروع كردن به آواز خواندن در كنار همديگر. آنها آهنگ «دركرانه رودخانه اردن» را مى خواندند و واقعاً زيبا بود. چقدر به من خوش گذشت! هيچوقت فراموش نمى كنم، هيچوقت. در آنجا خودم را سرشار از انرژى يافتم و اين مهمانى خودمانى آنقدر روى من تأثير گذاشت كه فكر مى كنم آن انرژى درونى را به فيلم «دست از پا خطا نكن » انتقال دادم. اگر جانى كش را نديده بودم هيچوقت برخى چيزها را تجربه نمى كردم و به عمق رابطه ميان اين دو پى نمى بردم. وقتى آنها در كنار هم آواز مى خواندند به چشم هاى هم نگاه مى كردند و در اين نگاه برقى بود و من به كيفيت اين نگاه موقع فيلمبردارى اين فيلم اشاره كردم. نمى توان نسبت به عشق، بخصوص وقتى عشق چهره هاى معروف و شخصيت هاى مشهور مطرح باشد بى تفاوت بود. اين جور عشق ها دائم جلوى چشم ما هستند. بيشتر اينگونه ازدواج ها و روابط عاشقانه ديرى نمى پايند از همين رو ديدن چنين عشق واقعى اى واقعاً يك تجربه متفاوت بود. با وجود ديدن آن هنوز هم نمى توانم چنين صميميتى را باور كنم.
* در مورد تجربه بازى در اين فيلم برايمان بگوييد؟
اميدوارم نخواهيد اين تجربه من تكرار شود چون ديگر نمى توانم. كار كردن روى اين فيلم و تقويت تارهاى صوتى مان با جلسات آوازى كه براى ما مى گذاشتند همگى خاطره انگيز بودند اما حالا ديگر نمى توانم صداى «جانى» را تقليد كنم. ديگر آن قدرت را ندارم.
* با توجه به آشنايى قبلى تان با جانى كش، حتماً براى شما مهم بوده كه بتوانيد بازى خوبى ارائه دهيد و نه اينكه صرفاً تقليد كنيد.
در هر فيلمى، چه شخصيت اصلى ساختگى باشد يا نباشد اول تصويرى از آن شخصيت در ذهن خود ايجاد مى كنيد. براى من، كليد يك بازى خوب اين بود كه بفهمم چرا او برخى حركات يا كارهاى خاص را انجام مى داد تا بدين ترتيب بازى من شبيه به يك تقليد كوركورانه نشود. به عنوان مثال وقتى كه او آواز مى خواند دقت مى كردم و مى ديدم هميشه سرش را بالا نگه مى داشت. اوايل فكر مى كردم اين يك ژست مخصوص به خودش است اما بعد متوجه شدم او با اين حركت نفس مى گرفت بعد باقى ترانه را مى خواند. بدين شكل بود كه خودم هم ياد گرفتم چطور موقع خواندن نفس بگيرم و به جاى آن كه اين حركت او را تقليد كنم ياد گرفتم آن را به عنوان بخشى طبيعى از بازى ام اجرا كنم. اينها همان چيزهايى است كه بايد به آن توجه كرد تا بازى يك بازيگر به تقليد تشبيه نشود.
* آيا قبل از بازى در اين فيلم تجربه آواز خواندن داشتيد؟
هميشه عاشق موسيقى بودم اما آن درك بالا را از آن نداشتم شايد به اين خاطر كه به اندازه كافى مصمم و يا صبور نبودم. هميشه دوست داشتم آواز خواندن را ياد بگيرم اما تا پيش از اين فيلم اين كار را نكرده بودم.
* آيا بازى در نقش مردى كه اين همه محبوب و پرطرفدار بود شما را نترسانده بود؟
همين طور بود اما اين ترسى است كه به هنگام ايفاى همه نقش هايى كه تاكنون داشتم به من دست داده. هر وقت فيلمنامه اى را مى خوانم و خودم را براى بازى در فيلمى آماده مى كنم از خودم مى پرسم: چطور بايد اين نقش را بازى كنم؟ آيا از پس آن برمى آيم؟ آيا توانايى بازى در اين فيلم را دارم؟
* با توجه به آن كه گفتيد تا پيش از بازى در اين فيلم آشنايى چندانى با موسيقى نداشتيد و حتى به لحاظ قد و قواره شبيه به جانى كش نبوديد، چطور شد كه سر از بازى در اين فيلم درآورديد؟
فكر مى كنم همه دسته گلى بود كه مانگولد (كارگردان فيلم) به آب داد. مرسى از اينكه به تفاوت قد و هيكل اشاره كرديد مطمئن نيستم چطور شد كه براى بازى در اين فيلم انتخاب شدم چون بازيگران بسيارى بودند كه براى بازى در اين فيلم مدنظر قرار گرفتند. حالا هم مى توانم ليستى از ده بازيگر ارائه دهم كه مى توانستند به جاى من اين نقش را بازى كنند و به نظر من صلاحيت بيشترى هم داشتند اما واقعاً نمى دانم چطور شد. شايد به اين خاطر بود كه مانگولد راجع به من تحقيق كرد و مى داند من چطور كار مى كنم و چقدر به اين پروژه متعهد خواهم بود.
البته اين را بگويم كه همه موقع بازى در يك فيلم اين فكر به ذهنشان خطور مى كند كه چرا من انتخاب شدم و فلانى انتخاب نشد اما بعضى مواقع هم بايد همه چيز را به حساب شانس گذاشت. بعضى اوقات هم كارگردان پيش خود شما فكر مى كند اين بازيگر براى اين نقش ساخته شده چون اين توانايى و آن توانايى را دارد يا اين نقش به فلانى مى آيد چون به لحاظ فيزيكى و تركيب ظاهرى يك جورهايى او را تداعى مى كند. خلاصه نمى دانم ايده اويچه بود اما همين قدر مى دانم كه افتخار بازى در نقش «كش» را داشتم.
* درباره اسكار و اين همه سر و صدايى كه اين فيلم بخصوص بازى درخشان شما در نقش جانى كش به پا كره چه نظرى داريد؟ آيا بازى در اين فيلم شما را به لحاظ حرفه اى ارضا كرد؟
من وقتى در كارم ارضا مى شوم كه بدانم وظيفه اى را به خوبى به انجام رسانده ام و هر آنچه كه در توان داشتم در اين راه صرف كرده ام. فكر مى كنم مهمتر از اسكار براى من تعريف و تمجيدى بود كه خانواده كش و دوستان او از بازى من كردند. وقتى به من مى گويند: «از اينكه در اين فيلم آنقدر خوب بازى كرديد از شما ممنونيم. جانى به شما افتخار مى كرد» اين براى من همه چيز است.
* چقدر در مورد «جانى كش» تحقيق كرديد؟
هر چيزى كه در مورد او به دستم مى رسيد مى خواندم و هر بار به نكته هاى جالبى در مورد زندگى او پى مى بردم كه البته نمى شد از همه آن ها در فيلم استفاده كرد. سخت ترين چيز به هنگام تحقيق درباره اين گونه شخصيت هاى محبوب و ماندگار اين است كه آدم وقتى به نكته جالبى در مورد شخصيت او برخورد مى كند با خودش مى گويد: «چقدر جالب است! حالا چطور بايد اين را در فيلم بياوريم؟» واقعاً دشوار است چون بايد روى داستان فيلم و آن چيزى كه كارگردان مد نظر دارد متمركز شويد و خيلى مواقع آن چيزى كه شما راجع به آن تحقيق كرده ايد به درد كارگردان و فيلم او نمى خورد و شما بايد به دنبال تحقيق راجع به چيزهايى ديگر برويد. من از اتوبيوگرافى هايى كه خود جانى كش نوشته بود خيلى استفاده كردم. از طرفى مانگولد در مورد فيلمش خيلى با خود كش صحبت كرده بود و نظرش را جويا شده بود. در نتيجه موقع بازى در اين فيلم حس نمى كردم اطلاعات كافى درباره شخصيت كش ندارم و يا بايد به تصورات خود از او تكيه مى كردم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |