|
در گفت وگو با سيد احمد وكيليان محقق ، مديرمسؤول و سردبير فصلنامه فرهنگ مردم
پيام هاى نوروز
|
|
|
يكى از پژوهشگرانى كه در زمينه فرهنگ مردم و حوزه نوروز تحقيقاتى انجام داده، سيد احمد وكيليان است. مديرمسؤول و سردبير نشريه فرهنگ مردم، ضمن توصيف آداب و رسوم اين جشن، پيام هايى را براى آن برمى شمرد و معتقد است تا زمانى كه نوروز اينگونه پيام ها را با خود دارد، جشنى ماندگار خواهد بود. گفت وگو با وكيليان در پى مى آيد:
آقاى وكيليان ، شما در چه فضايى پژوهش در زمينه فرهنگ مردم و بويژه مقوله نوروز را شروع كرده و تا به امروز ادامه داده ايد؟ در شيراز در خانواده اى فرهنگى متولد شدم و پس از اتمام تحصيلات در رشته فرهنگ و زبان هاى باستانى كارم را در دفتر «فرهنگ مردم» سازمان راديو با استاد انجوى شيرازى شروع كردم. استاد انجوى پسرعمه پدرم بود و آقايان نصرالله يگانه، محمود ظريفيان و حسن پناهيان و بنده به طور تمام وقت در آن مركز شروع به كار كرديم و با توجه به پخش برنامه اى در مورد فرهنگ مردم زمينه اى فراهم آورديم كه ۳ هزار نفر در مناطق مختلف كشور اعلام آمادگى كردند، فرهنگ مردم زادگاه خود را گردآورى كرده و براى ما بفرستند. ما نيز تلاش كرديم اين مطالب را مدون كنيم . همچنين قصه هاى عاميانه را در چند جلد، كتاب رمضان در فرهنگ مردم، جلد دوم تمثيل و مثل و كتابى در زمينه چيستان براى كودكان نوشتم. در زمينه نوروز هم به خاطر ويژگى ها و آداب و رسومى كه اين جشن دارد، كارهايى انجام داده ايم و در مقاله اى هم به اين موضوع اشاره داشتم كه نوروز مى تواند در زمينه گفت وگوى تمدنها نقش بسيار گرانبهايى داشته باشد. در همين زمينه مطالب مختلفى تهيه و تدوين كرده ام كه در روزنامه ها و مجلات داخل كشور به چاپ رسيده و يا در برنامه هاى صدا و سيما ارائه شده است. پيشينه نوروز را به دوره بابلى ها منتسب ساخته اند. به نظر شما براى اين مراسم ديرپا و با سابقه چه پيشينه اى مى توان ارائه كرد؟ جشن هاى مناطق شرق جهان مثل منطقه ميان رودان، آسياى ميانه و فلات ايران از مبانى مشتركى برخوردار هستند. به اعتقادمن ، نوروز يكى از نخستين جشن هاى ساكنان فلات ايران است. جشن نوروز هم همزمان با وقوع تغييرات آب و هوايى، سپرى شدن زمستان و در آستانه فصل بهار برگزار مى شده و در واقع جشن كشاورزى است و از نوروز است كه كار و فعاليت كشاورزان شروع مى شود. چون كشاورزان در زمستان بذرپاشى مى كنند و بعد از نوروز مراقبت شديد در زمينه كشت و كشاورزى به عمل مى آيد و داشت و برداشت محصول عينيت مى يابد. روى اين اصل به عقيده من نوروز متعلق به طبقات و كاست هاى بالاى جامعه و پادشاهان و دربار نبوده ، بلكه يك جشن فصلى و كارى بوده است كه در آن مردم به نيايش و ستايش پروردگار مى پرداختند. مى گويند در جلوى تخت جمشيد ۱۲ ستون بوده كه دانه ها و بذرهاى غلات را روى آن ستونها مى كاشتند، هر بذرى كه رشد بيشترى مى كرد، مردم به اين باور مى رسيدند كه اگر كشاورزان در سال پيش رو، آن بذر را بكارند، سالى پرثمر خواهند داشت . در اساطير ما نوروز را به عنوان جشن جمشيدى ناميده اند كه البته هنوز هم در تاريخ ما شخصيت جمشيد يك شخصيت محرز تاريخى نيست و به نظر مى آيد، يك شخصيت اسطوره اى باشد. الآن هم وقتى مى خواهند به يك جشن و آيين رسميت بدهند، يك مبدأ تاريخى براى آن قائل مى شوند. به همين دليل نيز نوروز را به جمشيد نسبت مى دهندولى حداقل مى توان گفت نوروز قبل از هخامنشيان در ميان مردم بوده و به عنوان جشن كشاورزى و تغيير سال و زمان برگزار مى شده است. اما در زمان هخامنشيان كه مملكت داراى حكومتى واحد و منسجم مى شود ، نوروز را به عنوان مبدأ تاريخى و حتى حكومتى در نظر مى گيرند. به عبارتى فرهنگها داد و ستد داشته اندو هيچ وقت نمى توان گفت يك مراسم و جشن مختص يك منطقه است. ممكن است حكومت ها با هم اختلاف داشته باشند ولى فرهنگ هاى مناطق فلات ايران ، آسياى مركزى، ماوراءالنهر و ميان رودان عناصر مشترك بسيار زيادى داشته اند. ايده اوليه از كجا گرفته شده است؟ از فلات ايران و بابل. البته دكتر مهرداد بهار اعتقاد داشت جشن هايى مثل ميرنوروزى متعلق به جوامع مادرسالارى مهر بوده است و هرسال كاهنه بزرگ شهر با جوانى ازدواج مى كرده و سپس در انتهاى سال و در آستانه بهار، او را قربانى مى كردند و خون او را به مزارع مى پاشيدند تا آن مزارع بارور شوند. جشن ميرنوروزى ما نيز از همان جشن هاى جوامع مادرسالارى گرفته شده و استحاله يافته است. به نظر شما آيا اين جشن از زمان حمله كمبوجيه پادشاه ايرانى به مصر و تصرف مناطق حاشيه رود نيل اخذ نشده است؟ دقيقاً نمى توانيم بگوييم اين مراسم از چه زمانى وارد فرهنگ ما شده است. مخصوصاً در گذشته كه اقوام آريايى و ساير اقوام به مناطقى مثل مصر كوچ مى كردند كه به خاطر طغيان رود نيل، زمين هاى كشاورزى حاصلخيزى داشته اند و دراين ميان مصر يكى از كانون هاى مهم تمدن بوده است. به اعتقاد من ، كانون هاى مهم تمدن با هم ارتباطاتى داشته اند كه باعث مى شده اين فرهنگها با يكديگر داد و ستد داشته باشند و گاه موجب عناصر مشتركى هم در آنها بشود. در فرهنگ عامه به ويژه در قصه نيز دو مكتب تحت عنوان مكتب تك خاستگاهى و مكتب چندخاستگاهى مطرح مى شود. تك خاستگاهى به اين صورت است كه مى گويند يك قصه مربوط به يك منطقه بوده و از آنجا به مناطق ديگر رفته است . اما در مورد چند خاستگاهى اين اعتقاد وجود دارد كه چون انسانها نيازهاى مشتركى دارند، اين نيازهاى مشترك باعث شكل گيرى فرهنگ هاى مشترك مى شود. يعنى اين فرهنگها بدون اينكه از فرهنگ يكديگر متأثر بشوند، به طور خودجوش به مؤلفه هاى مشتركى دست پيدا مى كرده اند. مى توان به طور مشخص اعلام كرد كه نوروز تك خاستگاهى است يا چند خاستگاهى؟ به اعتقاد من ، بخشى از مراسم نوروز جنبه تك خاستگاهى دارد و جنبه هايى از آن نيز چند خاستگاهى است. به عبارتى برخى از جنبه هاى نوروز مختص ايرانيان بوده است. براى مثال، آيين «ميرنوروزى» در ايران وجود داشته و شبيه آن در مصر و بابل هم رايج بوده است. اصولاً فلسفه ميرنوروزى يعنى اينكه آشفتگى و بى نظمى تبديل به نظم شود و جهان در آستانه بهار به نظم كامل برسد. چون در ابتداى فصل بهار، دوره سرگشتگى و سرماو بوران زمستان و يخبندان به تعادل مى رسد. در مصر و يا بابل مى بينيم در آنجا فردى همانند ميرنوروزى ايرانيان همسر كاهنه بزرگ مى شود و در نهايت بايد قربانى بشود و خونش را روى مزارع بپاشند تا زمين بارور شود و نظم به نظام طبيعت بخشيده شود. چون آنها در آن زمان به خدايان مختلفى اعتقاد داشتند و اين نوع قربانى كردن به اين منظور انجام مى شد كه دل خدايان را به رحم بياورند و خدايان از سر لطف و محبت به آنها بنگرند و طبيعت را براى مردم سازگار و معتدل كنند. البته وقتى اين آيين به ايران مى آيد ، رسم قربانى كردن از آن كاسته مى شود و نمايشى كه ايرانى ها خودشان داشتند با آن آيين ادغام شده و چنين جشنى به وجود مى آيد. كلمه جشن هم يك واژه مقدس است و از «يسنه » و «يزش» به معناى نيايش اخذ شده است؛ نيايش پروردگار و نيايش به خاطر اينكه پروردگار نعماتى به انسانها داده است. در نتيجه جشن ها در جهان باستان همه آيينى و الهى بوده اند و جشنى از سر تفنن و بى تفاوتى وجودنداشته است. براى سپاسگزارى خداوند و نعماتى كه به آنها داده است جشن مى گرفتند. جشنى كه در ابتدا به طبيعت ارتباط داشت، چگونه جنبه مذهبى به خود گرفت؟ در اعصار گذشته اعتقاد براين بود كه هربخش از طبيعت، زير نفوذ يك امشاسپند و يا الهه است. يعنى هر جنبه و يا هر نيرويى از طبيعت را تحت كنترل خدايى مى دانستند و براى ستايش او، جشن مى گرفتند و گاه در اين جشن ها نيز قربانى مى كردند. به عبارتى جشن مى گرفتند و قربانى مى كردند تا نيروى كنترل كننده با اين نوع قربانى كردن، طبيعت را براى بقاى انسان سازگار كند. اين صحبت ها براى ما امروزى ها ثقيل به نظر مى رسد چون هزاران سال است كه تمدن، رشد پيدا كرده و تعالى يافته است. شايد براى كسى كه در عصر حاضر زندگى مى كند ثقيل و غيرقابل فهم باشد جوانى را قربانى كنند و خونش را در مزارع بپاشند. شما بايد خودتان را در آن زمان و با آن اعتقادات چندهزار سال پيش قرار بدهيد تا اوضاع آنها قابل درك بشود. آنها با طيب خاطر قربانى مى كردندو حتى كسانى بودند كه براى قربانى شدن داوطلب مى شدند زيرا نجات انسان هاى ديگر مطرح بود. اگر آن اقدام را با معيارهاى امروزى بسنجيد درست نيست و بسيارى از مشكلاتى كه ما، در فرهنگ مردم و فرهنگها داريم، اين است كه معيارهاى گذشته را با معيارهاى امروزين مى سنجيم و ممكن است اين تصور به وجود بيايد كه ملل قديم، ملت هاى وحشى و غيرمتمدن بوده اند. در حالى كه مردم آن دوران با دانشى كه در آن زمان داشتند، اين كارها براى آنها بسيار معمولى و عادى بود و هيچگونه قبحى هم نداشت. اما امروزه اگر چنين وضعيتى باشد، انسان دچار حيرت مى شود و نمى تواند آن را بپذيرد. ما براى تجزيه و تحليل دوران قديم بايد از دالانى به قدمت چندهزار سال عقب برويم. با گذر زمان آداب و رسوم كهن به چالش گرفته مى شوند؟ بله؛ بسيارى از جشن ها و آيين ها ويژگى ها و كاربردهاى خودشان را از دست مى دهند. جشن نوروز هم پيام هايى در دل خودش دارد.اگر روزى برسد و اين پيام ها از بين برود، بالطبع نوروز از بين خواهد رفت و يا به صورت سمبليكى در خواهد آمد. يعنى اگر هر زمان اين پيام ها باشد، آن فرهنگ و جشن هم مى ماند. فرهنگ عين انسان و موجود است؛ زاده مى شود، شكل مى گيرد ، رشد و بالندگى پيدا مى كند و كم كم فرتوت مى شودو از بين مى رود و جايش را فرهنگ ديگر مى گيرد. ما، در ايران كهن جشن هاى بسيار زيادى داشته ايم و هر روزى از ماه كه با نام ماه يكسان مى شد، جشن مى گرفتند. چند جشن ايرانى مثل مهرگان و نوروز در آستانه تغيير فصل برگزار مى شدند. يكى از جشن ها ، جشن خلقت انسان بوده كه در ۵ روز قبل از نوروز برگزار مى شد و بسيار مفصل تر از جشن نوروز بود. بسيارى از اين جشن ها كاربردشان را از دست داده و فراموش شده اند و فقط نام آنها در كتابها باقى ماند. از جشن هاى ايران باستان دو جشن مهرگان و نوروز پابرجا ماند. مثلاً جشن نوروز به اين دليل تداوم پيدا كرد كه ايرانيانى كه مسلمان شدند، آن را نگه داشتند. اين جشن، جشنى است كه پيام هايش زنده است. اگر اين جشن پيام هايش را از دست بدهد و يا هر پديده اى ، ديگر پيامى نداشته باشد ، از صحنه روزگار حذف مى شود. نوروز عام و نوروز خاص به چه معنا است؟ در اين زمينه ، تعابير زيادى مطرح شده است. به اعتقاد من نوروز عام، جشنى متعلق به كشاورزان و دامداران و تمام آحاد مردم بوده كه به زمين و دام شان و در واقع به زمين وابسته بودند. چون دام هم وابسته به زمين است. عامه مردم در اين جشن در خانه و كاشانه خودشان بوده اند و در ساعت و روز معين كه سال آغاز مى شده آداب و تشريفات نوروز را به جاى مى آوردند. نوروز خاص هم جشنى بوده كه پادشاهان و دربار برگزار مى كردند و پادشاه در روزهايى خاص بار عام مى دادند و همه را به حضور مى پذيرفت و در روزهاى خاصى هم درباريان و نمايندگان دول ديگر را به حضور مى پذيرفت. برمبناى تصاوير و سنگ نوشته هاى تخت جمشيد و تحقيقات كسانى همچون زنده ياد يحيى ذكاء، تخت جمشيد كاخى عبادى و نيايشى بوده است. در زمان هخامنشيان ، نمايندگانى از ملل مختلف به دربار و كاخ تخت جمشيد مى رفتند و در صف مى ايستادند و هداياى خود را تقديم مى كردند. بنابر برخى پژوهش ها، تخت جمشيد كاخى بوده كه در آستانه نوروز مورد استفاده قرار مى گرفته وكاخ تابستانى در همدان و كاخ تابستانى در شوش بوده است. در زمان سلجوقيان خيام و چندتن ديگر از دانشمندان موفق مى شوند تقويم جلالى را تنظيم كنند و نوروز هم براى اولين بار مقارن با آغاز سال جديد باشد. آيا قدما در برگزارى اين جشن كه بعد از اتمام زمستان است و تابستان بايد آغاز مى شد دچار مشكل خاصى در تشخيص زمان نمى شدند؟ بله درست كه ايرانيان فقط دو فصل زمستان و تابستان داشتند ولى باتوجه به تغييرات آب و هوايى و با تكيه بر تقويم هايى كه وجود داشت ، جشن نوروز را برگزار مى كردند و با تدوين تقويم جلالى اين كار منظم تر شد و وقتى سال را ثابت نگه مى داشتند نوروز هم در زمان خاصى شروع مى شد. در ادبيات ايران چقدر از آداب و رسوم و جشن و عيد نوروز نام برده شده؟ در ادبيات ما موارد مختلفى در اين زمينه ديده مى شود. يكى از آيين هاى نوروزى، ميرنوروزى بوده است. دومورگان يكى از جهانگردان اروپايى «در تاريخ و جغرافيايى غرب ايران» براين نكته تأكيد دارد كه در اواخر عهد قاجار برگزارى آيين مير نوروزى را در كردستان مشاهده كرده است. حافظ غزلى بسيار معروف با اين مطلع دارد: « زكوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى / از اين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى » و در ادامه هم افزوده است: «چو گل گر خرده اى دارى خدا را صرف عشرت كن / كه قارون را غلط ها دارد سوداى زراندوزى » سخن در پرده مى گويم چو گل از غنچه بيرون آى / كه بيش از پنج روزى نيست حكم ميرنوروزى». او جهان و زندگى را به همان چند روزه اى كه ميرنوروزى هست و سپرى مى شود، تشبيه مى كند و مى گويد بايد قدر اين زندگى را بدانيم و با صراحت به ميرنوروزى اشاره مى كند. ميرنوروزى هم به اين صورت اجرا مى شد كه فرد بدهيبتى را مى آراستند و به عنوان حاكم موقت شهر يا روستا انتخاب مى كردند و خدم و حشمى داشت و دستوراتى هم مى داد كه عجيب و غريب و غيرمنطقى بود. حكومت او ۱۳ روز طول مى كشيد و بعد از ۱۳ روز عزل مى شد و چنانچه او را مى يافتند، بشدت تنبيه مى كردند و در نهايت او براى رهايى از تنبيه در جاهايى «بست» مى نشست . اين همان بى نظمى است كه تبديل به نظم مى شود و اين تصور بود كه جهان بى نظم با آمدن نوروز منظم مى شود. چرا اعتدال ابتداى فصل و سال جديد تا اين اندازه براى پيشينيان اهميت داشت؟ ما مى خواهيم اوضاع گذشته را با معيارهاى كنونى تعبير كنيم ولى آنها خودشان را با معيارهاى آيينى مى سنجيدند. جشن نوروز آيينى براى نظم بخشيدن به جهان بوده است. آنها اعتقاد داشتند باانجام چنين كارهايى مى توانند بهتر به هدف خود برسند و يا براى استقرار نظم نوين آمادگى پيدا كنند و بهترين فصل هم بوده، فصل شكوفايى ، فصل رشد و حيات. دراين فصل است كه بى نظمى به نظم در مى آيد و سرما و يخبندان پايان مى يابد. الآن هم وقتى مى خواهند كارخانه اى را افتتاح كنند، سعى مى كنند روز مناسبى را براى افتتاح مشخص كنند ودر آن روز پرده بردارى هم با تشريفات خاصى انجام بشود. ميرنوروزى و جشن هاى نوروزى در واقع پرده بردارى از فصلى بود كه در انتظارش هستيم و رسميت بخشيدن به فصلى كه منتظرش بوده ايم. حتى هم اينك نيز در منطقه خور و بيابانك وقتى مى خواهند بعد از برداشت شلغم از زمين هاى كشاورزى، اولين آبيارى را براى بذرپاشى گندم انجام دهند، جشن ساده اى مى گيرند و فرد محترمى مى آيد و زمينى را به عنوان نمونه انتخاب مى كنند ودر آن بذر مى پاشند. بعد هم به صورت منظم در زمين هاى ديگر بذر مى پاشند. اين جشن هم يك نوروز كوچك است. ميرنوروزى هم سمبلى است براى اينكه جهان از بى نظمى به نظم درمى آيد. آيا با توجه به از بين رفتن برخى آداب و رسم هاى قديمى مى توان انتظار داشت، در آينده هم برخى از اجزاى جشن نوروز از بين برود؟ مى توان بحث تحول فرهنگى را مطرح كرد. چون ما در دهكده جهانى قرار داريم. اما الآن تلاش داريم و يونسكو هم رغبت دارد كه به بعضى از جشن ها رسميت بدهد. اين رسميت بخشيدن و ثبت كردن جشن ها مثل آثار باستانى كه ديگر نمى توان در آنها دخل و تصرف داشت، مى تواند به ماندگار شدن اين جشن ها كمك كند. هدف از به رسميت شناختن جشن هاى مختلف در سراسر دنيا اين است كه پا بر جا بمانند. وظيفه ما نيز اين است كه تلاش كنيم جشن نوروز را به عنوان يكى از مهمترين عوامل وحدت و همبستگى ايرانيان و اقوام ايرانى و كشورهاى حوزه نوروز و زبان فارسى حفظ كنيم. جشن نوروز چه پيام هايى دارد كه مى تواند به ماندگارى و تداوم آن كمك كند؟ به اعتقاد من تا وقتى پيام هاى نوروز هست، اين جشن هم انجام خواهد شد. پيش از اين در خصوص اينكه اين جشن، جشنى مرتبط با طبيعت است صحبت شد و گفتيد با تغيير فصل از بى نظمى به نظم مى رسيم. همچنين آن را آغازى براى سال شمارى ايرانيان و كسانى كه با تقويم ايرانى سروكار دارند، برشمرديد. مهمترين و بهترين فصل تغيير سال نوروز است كه در تقويم ايرانيان و كشورهاى حوزه نوروز مورد توجه قرار گرفته است. در حالى كه در فرهنگ غربى تغيير سال هميشه در شب و زمستان اتفاق مى افتد ولى نوروز، در بهترين وقت سال رخ مى دهد. علاوه بر اين موارد، جشن نوروز، جشن پاكى و پاكيزگى است. در آستانه نوروز تمام مردم از خرد و كلان و شهر و روستايى خانه تكانى مى كنند و بدن خود را شست وشو مى دهند. البته امروزه استحمام كردن كار آسانى شده ولى در گذشته كه آب لوله كشى و امكانات امروزى در دسترس نبود استحمام كار دشوارى بوده است ولى بالاخره مردم در جوى آب و يا رختشويخانه خود را شست وشو مى دادند و بدن خودشان را در آستانه نوروز تميز نگه مى داشتند و مطابق دستورات اسلامى هم غسل مى كردند. يكى از مسائلى كه با ظهور اسلام مورد پذيرش قرار گرفت، همين نوروز بود. طبق احاديثى كه در دست داريم، حضرت آدم در نوروز خلق شده است. پيامبر اسلام هم با چيزى كه سازنده بود، مخالفت نمى كرد و آيه اى هم داريم كه خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد. به اعتقاد من خداوند كامل است و كارش را ناقص انجام نمى دهد. بنابراين قرار است زمانى انسان به عنوان اشرف مخلوقات خلق بشود، اين اتفاق بايد در بهترين وقت سال از نظر آب و هوايى صورت گيرد، پس چه روزى در جهان بهتر از نوروز! يكى از روزهاى شكرگزارى براى نعمات پروردگار همين نوروز است كه هوا متعادل مى شود. در ابتداى سال است كه تحولى در درون انسان هم پيدا مى شود. نوروز جشن نيكوكارى است و جشن نيكوكارى هم متعلق به زمان ما نبوده است. در گذشته افراد ساكن در يك كوچه و محله مواظب همديگر بودند و از وضع يكديگر خبر داشتند. كسانى بودند كه از وضعيت مالى مناسبى برخوردار بودندو بدون اينكه تظاهر بكنند به كسانى كه تمكن مالى نداشتند، كمك مى كردند و يا براى آنها و بچه هاى همسايه لباس جديد و غذا و آذوقه تهيه مى كردند. در دوره ما هم جشن نيكوكارى را در آستانه نوروز برگزار مى كنند و چه چيزى بهتر از جشن نيكوكارى در آستانه سال جديد. در آستانه نوروز، مردم به زيارت اهل قبور مى روند زيرا قدما اعتقادداشتند ، ارواح مردگان در آستانه سال جديد به خانمان خود سر مى زنند و نظاره مى كنند كه آيا بازماندگان آنها براى آنان طلب مغفرت مى كنند و يا خيراتى براى آنها در نظر مى گيرند. در گذشته ظرف پر از حلوا يا خرما را پشت بام مى گذاشتند تا وقتى ارواح درگذشتگان آنها خانه را نظاره مى كنند آن خيرات را ببينند. اين سنت مورد پذيرش اسلام هم واقع شد و در هفته آخر اسفند و شب عيد خانواده ها به زيارت اهل قبور مى روند و سفره هفت سين برپا مى كنند و براى آنها طلب مغفرت هم مى كنند. پيامبر اسلام هم فرموده است كه مبعوث شده تا مكارم اخلاق را گسترش دهد و با چنين گفتارى بر اهميت اخلاق تأكيد مى كند. بنابراين مى توان مدعى شد اسلام و پيامبر بزرگوار اسلام هيچ چيز نيكويى را از ملت هاى مختلف رد نمى كنند؛ جز آنچه كه نيكو نباشد و بوى شرك بدهد. روايت شده براى پيامبر رطب بردند، فرمود: «اين رطب به چه منظورى است.» وقتى به ايشان گفته مى شود امروز نوروز ايرانيان است، مى گويد: «اى كاش هر روز ما نوروز بود.» نوروز، جشن كودكان هم هست. امروزه مرتب گفته مى شود بايد به كودكان توجه شود. در حالى كه در فرهنگ ما نوروز جشن كودكان هم بوده است. در جشن نوروز بچه ها لباس نو مى پوشيدند، عيدى و هديه دريافت مى كردند و بيشتر مورد نوازش قرار مى گرفتند. در ساليان قديم وقتى كودكان به مكتب خانه مى رفتند، پدران آنها شعرهايى را مى نوشتند و به كودكان خود مى دادند تا آنها را به مكتب خانه ببرند و براى مكتب دار يا ملاى مكتب بخوانند و شهريه شان را در نوروز پرداخت مى كردند و در مقابل مكتب دار هم به بچه ها شيرينى و هديه مى داد. اين روز جشن دوستى و مودت هم بوده است. مردم معتقدند هيچ كس نبايد نسبت به كسى كينه و نقادى داشته باشد و كينه ها را از دل خودشان مى زدودند. قهر و كينه جاى خود را به آشتى و دوستى مى داد، همه سعى مى كردند همديگر را ببوسند و اگر كدورتى ازهمديگر داشته باشند، فراموش كنند. عيادت از بيماران در گذشته بوده و الآن هم هست. از عزا درآوردن خانواده هاى عزادار هم يكى از آيين هايى بوده كه در آستانه نوروز مورد توجه بوده است. در گذشته مردم ساكن يك كوچه و محله با همديگر ارتباطات زيادى داشتند، به ديدار خانواده هايى مى رفتند كه طى سال عزيزى را از دست داده بودند و لباس نو به آنها مى دادند و به اصطلاح آنها را از عزا درمى آوردند. جشن پيوند خانوادگى بوده و هست. در حال حاضر ممكن است كسى ساكن شرق كشور باشد و به خاطر نوع كارش به غرب كشور برود و يا از جنوب كشور به شمال كشور برود. اما در آستانه نوروز همه سعى مى كنند در خانواده گرد هم آيند و حداقل سالى يك بار همديگر را ببينند. حتى در كلانشهرى مثل تهران هم گاه اتفاق مى افتد كه فرزندان يك خانواده ماه به ماه پدر و مادرخود را نمى بينند ولى نوروز بهانه اى مى شود براى صله رحم و ديدن اقوام. جشن نوروز، جشن همبستگى و وحدت ملى و يكى ازمهمترين عوامل همبستگى و وحدت ملى ايرانيان است. ما الآن پيروان اديان مختلفى در ايران داريم كه در يك چيز مشتركند و آن اينكه آنها به عنوان ايرانى جشن نوروز را برگزار مى كنند. همه اقوام ايرانى در آستانه نوروز سفره هفت سين پهن مى كنند و پاى سفره هفت سين مى نشينند و سال جديد را جشن مى گيرند. بنابراين بايد قدر اين مسأله را دانست. انسان به شادى نياز دارد. ما نبايد جشن نوروز را از دست بدهيم و دنبال اين باشيم كه جشن هاى ديگران را بگيريم و آنها را اجرا كنيم. اين كار همان چيزى مى شود كه حافظ درباره آن گفته: «سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد/ آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى كرد». همچنين نوروز، يكى از حلقه هاى وحدت ملى و بين المللى است. الآن كشورهاى تركيه، افغانستان، تاجيكستان، قزاقستان، بخشى از هندوستان و پاكستان ادعا دارند، نوروز متعلق به آنها است. حال قرار است منشورى در يونسكو به تصويب برسد كه جشن نوروز را به عنوان جشن كشورهاى حوزه نوروز به رسميت بشناسد و اين هم يكى از عوامل بسيار مهم همبستگى بين ملل منطقه است. يعنى نزاع و جنگ زدوده مى شود و اتحاد و اتفاق جاى آن را مى گيرد. همان طور كه مى گوييم اسلام يك عامل همبستگى بين كشورهاى اسلامى است. به همين ترتيب نوروز هم يك عامل همبستگى بين اقوام ايرانى و همسايگان كشور ما است. نوروز، جشن شعر و سرور است. تمام ديوان هاى شعراى ايرانى داراى بهاريه است و سروده هايى در مورد نوروز دارند. اگر بهار و نوروز را از شعرهاى ايرانى بگيرند، ديوان هاى شعراى ايرانى كاملاً غمگين مى شود. بهار و نوروز است كه به ديوان هاى شعراى ايرانى طراوت مى بخشد. حتى گوسفندان هم در آستانه نوروز وضع حمل مى كنند. يعنى در همان زمانى كه آب و هوا متعادل مى شود. جشن كشاورزى هم هست. در آستانه نوروز، كشاورزانى به كار و فعاليت روى مى آورند. در قديم كشاورزان جشن هاى مختلفى مثل جشن برداشت محصول، جشن درو، جشن خرمن و جشن انگورچينى داشتند و اصولاً ايرانيان هر روز يك جشن داشتند. البته ژاپنى ها هم جشن گل ختمى و جشن شكوفه هاى گيلاس را دارند. برگزارى جشن هاى متعدد باعث سرزندگى و شادى جامعه مى شود و با برگزارى اين جشن ها جامعه و افراد يك جامعه خستگى را از تن مى زدايند. اين جشن ها اميد به زندگى را زياد مى كنندو تا جايى كه مى توانيم بايد به برگزارى اين جشن ها در مناطق مختلف كشور كمك كنيم. زيرا اين جشن ها موجب پويايى جامعه هستند. حتى ژاپنى ها يكسرى جشن ها را از ملت هاى ديگر اخذ كردند تا بتوانند جامعه شان را سرزنده و شاد نگه دارند. ما هم بايد جشن هاى خودمان را زنده نگه داريم. چون اين جشن ها و از جمله جشن نوروز پيام آوران شادى هستند.
|