شهناز ۳۰ ساله شده بود. احساس بيمارى و درد وجودش را پر كرده بود. نمى دانست چرا در تمام سال هاى نوجوانى و جوانى اش به انواع بيمارى مبتلا شده است. اصلاً هيچ روزى نبود كه بدن او در سلامتى باشد. احساس اندوه و بيمارى چهره اش را زرد كرده بود. دلش مى خواست دائم گوشه اى بنشيند و به حال و روز خودش گريه كند. دلش مى خواست فرياد بزند و هرچه قرص است بخورد ولى خوب شود ولى اين كار شدنى نبود. اولين روزى كه براى جراحى به اتاق عمل رفته بود هنوز هم مثل كابوسى همراهش بود. ۱۶ ساله بود كه بر اثر درد در ناحيه شكم، به اتاق عمل رفته و آپانديس اش را جراحى كرده بود. دو سال بعد دوباره به اتاق عمل رفته بود و عمل كيست كرده بود. يكى دو سال بعد درد شديدى در ناحيه معده احساس كرده بود و بعد كه حالت تهوع به او دست داده بود، به تصور اينكه مبادا درد غيرشناخته اى داشته باشد و يا جانش به خطر نشسته باشد تن به آندوسكوپى داده بود.
انواع و اقسام آزمايشات و عكسبردارى ها را تا آن سن انجام داده بود. مادرش مى گفت شهناز تو از بس بيكارى هستى با خودت درگير هستى دچار وسواس شده اى.
خيلى از دوستانش هم همين حرف را به او مى زدند ولى بى فايده بود. شهناز و اين احساس از هم جداشدنى نبودند.
روزى كه اكبر به خواستگارى اش آمده بود، شادى در وجودش پيدا شده بود. خوشحال بود كه مى تواند ازدواج كند، مادر شود و شايد همه اين دردها را در خانه پدر جا بگذارد. چند ماهى شور و شادى وجودش را پر كرده بود. مشغول مراسم و تهيه لوازم بود ولى وقتى پا به خانه اكبر گذاشته بود دوباره تمام دردها به سراغش آمده بودند. دوباره همان آش و همان كاسه شده بود. دوباره درد در ناحيه سر و قلب اش پيدا شده بود. اكبر با اينكه كارمند بود ولى با جان و دل حاضر بود شهناز را به بهترين دكترها ببرد. اكبر و شهناز بعد از چند هفته سرگردانى از پزشكى به پزشكى ديگر و از آزمايشگاهى به آزمايشگاه ديگر فهميده بودند كه شهناز هيچ مشكلى ندارد.
اكبر خيالش آسوده شده بود، ولى چند روز بعد وقتى از سر كار به خانه رفته بود، شهناز از درد به خودش مى پيچيد نمى دانست چه كند، زنش را به سرعت به بيمارستان رساند. از او سى تى اسكن و ام.آر.آى و انواع آزمايشات را كردند ولى او هيچ مشكلى نداشت. فكر كرد شايد همسرش دچار سينوزيت است يا چشمانش ضعيف شده است ولى بى فايده بود. شهناز هيچ مشكلى نداشت مدت باردارى شهناز براى اكبر شبيه به كابوس بود. حاضر بود كه هزار سال را به سختى بگذراند ولى اين باردارى به سرعت تمام شود وقتى پسرش به دنيا آمده بود اكبر همه چيز را فراموش كرده بود. شهناز مشغول بچه دارى بود ولى باز هم از درد شكايت داشت هر هفته چند روز درد داشت ولى اكبر سعى مى كرد بى توجهى كند. پسر دومشان كه به دنيا آمده بود، شهناز با وجود گرفتارى در بچه دارى و خانه باز هم احساس درد مى كرد. اكبر نسبت به زنش حساس شده بود. او را پيش چند دكتر كه دوستانش سفارش كرده بودند برد ولى نتيجه تمام اين آزمايشات منتفى بود. شهناز هيچ مشكلى نداشت. هيچ بيمارى نداشت. شهناز به اين بهانه كه دكترها متوجه درد من نمى شوند باز هم به دكترهاى متعدد مراجعه مى كرد.
۱۵ سال از زندگى شان گذشته بود در اين مدت زنش چندين بار آزمايش سونوگرافى، ماموگرافى، ۸ بار نوار مغزى، سه بار سى تى اسكن، چند بار ام.آر.آى، ۱۸ بار نوار قلبى، ۳ بار آكوكارديوگرافى قلب، چند بار تست ورزش، اسكن هاى متفاوت و... كرده بود.
اكبر هرچه پس انداز داشت زنش در راه اين درمان هاى درمان ناپذير بيهوده هزينه مى كرد.
بعد از مدتى اكبر متوجه شد كه زنش بچه ها را هم مثل خودش بدون اينكه بيمار باشند به دكتر مى برد و آزمايش هاى مختلفى را انجام مى داد.
اكبر متوجه شده بود كه زنش از نظر جسمى بيمار نيست، او از نظر روحى بيمار بود. مرد مى ترسيد كه همسرش بيمارى اش را به بچه هايش منتقل كند.
هرچه تلاش كرده بود كه زنش دست از اين كارها بردارد فايده اى نداشت، مرد با خستگى به دادگاه خانواده رفت شايد با اين جدايى بچه هايش نجات مى يافتند.
كامران خوشنودى متخصص روانپزشكىاختلال جسمانى كردن يك بيمارى شناخته شده روانپزشكى است و از زمان مصر باستان اين اختلال را مى شناختند. نام اوليه اين بيمارى هيسترى بود چون اشتباهاً تصور مى شد كه فقط زنان را مبتلا مى كند (واژه هيسترى از كلمه يونانى hysteria به معنى رحم برگرفته شده است.)
وجه مشخصه اين بيمارى علائم متعدد جسمى است كه با معاينه و بررسى كامل آزمايشگاهى، سونوگرافى، عكسبردارى، نوارهاى قلبى و مغزى، سى تى اسكن و ام آر آى MRI و ... قابل توجيه نيست.
اين بيمارى مزمن است و با ناراحتى روحى و اختلال در كاركرد اجتماعى شغلى و زناشويى و جست وجوى افراطى براى كمك طلبى همراه است. زنان ۵ تا ۲۰ برابر بيشتر از مردان به اين اختلال دچار مى شوند معمولاً اين اختلال رابطه معكوسى با وضعيت اقتصادى و اجتماعى دارد. معمولاً قبل از ۳۰ سالگى و اغلب در سنين نوجوانى شروع مى شود. دو سوم بيماران اختلالات روانپزشكى قابل تشخيص دارند.
از لحاظ فرمول بندى هاى روانشناختى عامل اين اختلال شامل تعبير علائم به عنوان نوعى ارتباط اجتماعى است كه نتيجه آن اجتناب از تعهدات (مثلاً اشتغال به كارى كه فرد به آن علاقه اى ندارد)، ابراز هيجان (براى مثال خشم نسبت به همسر) و از لحاظ تعابير روانكاوى نشانه هاى بيمارى جايگزينى براى تكانه هاى غريزى سركوب شده است.
بايد اين نكته اساسى را مد نظر داشت كه اين بيمارى ساختگى نيست بلكه ناخودآگاه است.
اين بيماران به خاطر شكايات متعدد جسمى شان سابقه طولانى و پيچيده اى دارند و اغلب اعتقاد دارند كه در تمام عمر بيمار بوده اند! البته بيشتر عمرشان را در مطب هاى مختلف و بيمارستانها و آزمايشگاهها مى گذرانند. ناراحتى روانشناختى و مشكلات بين فردى در آنان بارز هست.
اضطراب و افسردگى شايع ترين حالت روانپزشكى اين بيماران است سابقه طبى بيماران اغلب پرحاشيه، مبهم، غيردقيق، متناقض و آشفته است. به طور كلاسيك شكايات شان را به گونه اى هيجانى مبالغه آميز و با زبانى پرآب و تاب بيان مى كنند.
بيماران مؤنث مبتلا به اختلال جسمانى كردن ممكن است به شكل نمايشى و خودنما، لباس بپوشند، اين افراد ممكن است وابسته، خودمحور، تشنه تمجيد و تعريف و استاد در بازى دادن ديگران به نظر آيند.
به صورت دوره اى شدت و ضعف علائم را متناسب با شدت و ضعف استرس هاى وارد بر بيمار خواهيم ديد يعنى اغلب بين افزايش استرس و تشديد نشانه هاى جسمى ارتباط وجود دارد.
از نظر درمانى وقتى درمان نتيجه بخش خواهد بود كه فقط و فقط يك روانپزشك عهده دار درمان بيمار باشد، زيرا وقتى بيش از يك پزشك درگير درمان باشد بيمار فرصت بيشترى براى ابراز شكايات متعدد جسمى خواهد داشت.
گرچه در پاسخ به هر شكايت جسمى جديد معاينه جسمى لازم است ولى از روشهاى آزمايشگاهى و تشخيصى بيشتر حتماً بايد خوددارى نمود در اين حال پزشك بايد شكايات جسمى اين بيماران را به ديده ابراز هيجانات بنگرد تا شكايات طبى، با اين حال بيماران مبتلا به اختلال جسمانى كردن هم ممكن است بيمارى جسمى جدى داشته باشند لذا پزشك بايد تصميم بگيرد كدام نشانه ها نياز به پيگيرى دارند و تا چه حد اين پيگيرى ها بايد وسيع باشد.
روان درمانى هم فردى و هم گروهى مؤثر است در اين نوع درمان به بيمار كمك مى شود براى ابراز احساساتش روشهاى ديگرى پيدا كند، با نشانه هايش كنار بيايد و هيجانات پنهان خود را ابراز كند. وقتى اختلال افسردگى يا اضطراب به همراه اين بيمارى ديده مى شود اين اختلالات نيز مى بايستى درمان شوند.