يكشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ -
Sun, Mar 19, 2006
زنان
۳۴۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نوبهار است
در آن كوش كه خوشدل باشى
مهسا مقدمى
پلك هايم را روى هم مى گذارم تا به چراغى كه سبز نمى شود، خيره نشوم.
همان طور چشم بسته دستگيره شيشه ماشين را پايين مى كشم شايد از سنگينى هواى تاكسى كم شود.
- خانم يه فال بخر
- خانم، خانم، يه فال...
ول كن نيست، لاى چشمانم را باز مى كنم
- نه نمى خواهم.
- يك جفت چشم عسلى زل زده به من.
- تو رو به خدا صد تومان است
نمى دانم چه چيزى در آن چشم ها برق مى زند كه بى هوا پاكتى را بيرون مى كشم
صورت پسرك پر از خنده مى شود، دلم از خنده اش مى گيرد.بى حوصله پاكت را باز مى كنم...
... «نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى»....
قرمزى چراغ همچنان چشم را مى زند، چشم مى گردانم سمت پياده رو، وليعصر، جمعيت جلوى مغازه ها موج مى زند.پاكت را توى كيفم مى اندازم، زير لب مى گويم:
«نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشى»
پياده مى شوم، خريدى ندارم.... اما هوس كرده ام خودم را بسپارم به اين شور و شوق، به اين شلوغى و به اين نشاط عيد. قاطى جمعيت مى شوم.
«بيا برس، تا تموم نشده، عيدى اكازيون بده، فقط با ۲۰۰۰ تومان، بيا برس...»
مامان، مامانى، بيان نگاه كن، كفشه چه خوشگله...
از كى براى عيد خريد جدى اى نكرده ام، از وقتى كه خيال كردم آنقدر بزرگ هستم كه ديگر با مادر خريد نروم، يا از وقتى كه فكر كردم حالا مگر بايد دم عيد خريد كرد.
نگاه مى كنم به پسرك كه به كيف مادر آويزان شده تا توجه اش را به كفش هاى بندى جلب كند، دلم براى عيد سال هاى كودكى تنگ شده است.
طبق معمول هنوز هم جلوى عروسك فروشى پايم شل مى شود، زل مى زنم ببينم چند تا عروسك جديد آورده. بوى ذرت مكزيكى مغازه بغلى وسوسه ام مى كند، انگار چيزى از جنب و جوش و نشاط جمعيت به من هم سرايت كرده است يك ليوان براى خودم ذرت مى خرم و شروع به خوردن مى كنم فارغ از هر حساب و كتاب كالرى....همين طور سرخوشانه، طعم دهانم را مزمزه مى كنم، مى ايستم كنار بساط پيرمردتخم مرغ ارغوانى با رگ هاى طلايى را برمى دارم و با دست آزادم مى گردم ته كيف دنبال اسكناس پانصدى
- آقا اون يكى ماهى، اين نه
- خانم چه فرقى مى كنه.
- دخترم مى گه اون
- مامان او سياه هم بگير براى پيام
- آقا يك بسته سنجد هم لطفاً بدين
- مامان سنجد واسه چى؟! سنجد نه خوشگله نه خوشمزه
- عزيزم بايد باشد جزو هفت سين
- خانممون مى گفت سبزه نشونه بهار و زندگى... حالا سنجد يعنى چى؟
- گفتم كه مادر، رسمه بايد باشه، از قديم همين طورى بوده نمى شه كه نباشه
- يعنى بايد بايد بايد
- بله بله بله
بى اختيار خم مى شوم روبان سر دخترك را مى كشم و گونه اش را مى بوسم
دخترك مى خندد و من هم به هواى او مى خندمديگر دغدغه آخرين يادداشت پايانى سال را ندارم. مى خواهم بنويسم چرا سنجد بايد باشد اگر چه خيلى هم خوشمزه نيست.
شمع يا چراغ: نماد پايدارى نور و گرما
تخم مرغ: نماد نژاد و نطفه
ماهى: نماد برج سپرى شده اسفند
آيينه: نماد شفافيت و صفا
بهار تنها يك قرار است
فاطمه مصطفوى
آن زمان كآرزوى ديدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصوير كنم
سال نو باز در راه است و باز من در انتظار روزى كه به ديدن روى جانان به لبخندى از او جان بگيرم، هر چند كه در آن روز پير باشم و از كار افتاده. اگر روزى لبخند رضايتى از دوستى به روى انسان بنشيند، همان روز، روز شكفتن و جوانه دادن است و همان دم لحظه تحويل سال نوى جان. شكوفايى روز و سال و ماه نمى شناسد، چرا كه وجود خود، كتاب است و هر لحظه بايد در اين كتاب برگى نو نگاشت و برگى نو را كشف كرد و خواند.
آمدن بهار و تحويل سال نو تنها يك قرار است و يك بهانه. بهار پاتوق آنهايى است كه با خود قرار گذاشته اند، آگاه باشند، آزاد باشند و عاشق. بهار پاتوق آنهايى است كه با خود قرار گذاشته اند پنجره هاى دلشان را رو به خود بازكنند.بهار پاتوق آنهايى است كه با خود قرار گذاشته اند هر شب وجودشان را خانه تكانى كنند.بهار پاتوق و مقر همه آنهايى است كه دلى شاد مى خواهند و رضايت تحقيقى مى طلبند.بهار پاتوق آنهايى است كه از زمستان هراسى ندارند و هميشه منتظر باش مستقيم نور خورشيدند.بهار محل قرار و مدار شكوفه ها و غنچه هاست با جوانه ها ... محل قرار خاك هاى تفتيده و خشك است با باران.
محل قرار كوير است با آبى به آبروى جوانمردان...
بهار تنها يك قرار است، يك يادآورى است و يك بهانه براى شكوفايى از جان جانان بين انسان.
وقتى بهار مى آيد
ارمغان جوادنيا
به زودى ورقى از فصل هاى طبيعت برخواهدگشت. فصلى كه هر صفحه اش منشأ از نور وجود دنياى بى كران و هستى است، فصلى كه با آمدنش روحى تازه در دل هاى نااميد و خسته زنان مى دمد.
عيد مى آيد و باز هم گل هاى قرمز، صورتى و سرخ رنگى كه غنچه داده اند و راهى را طى كرده اند تا به گلى زيبا و خوشبو تبديل شوند، سر از خاك درمى آورند، كلاهكى كه روى درختان با شكوفه هاى رنگين جوانه زده اند، چهچهه پرندگانى كه از طلوع زيبا تا غروب آفتاب خبر از فصل بهار را مى دهند و شاد از اينكه بار ديگر مى توانند در طبيعت زيبا و شاداب زندگى كنند، نهرهاى روان و سايه خنك درختان و غروب زيباى نوروز، اولين روز طلوع آفتاب اولين روز وزيدن بادها و رويش گياهان است و هرروز كه مى گذرد بوى خوش و عطرآگين بهار آدم را سرمست مى كند و خبر از فصلى نو و زيبا را مى دهد.
اين بار خودت معنى بهار باش!
منا كربلايى
كمى كه دقت مى كنى بوى بهار را از جاى جاى اين شهر احساس مى كنى. دقيق كه به درختان خشك نگاه مى كنى جوانه هاى كوچك سبزى را كه نويد بهار مى دهند، مى بينى.ديروز كه از كوچه باغ كنار خانه مان مى گذشتم دوباره همان مرد تارزن هميشگى را ديدم. راستش كلى ذوق كردم. چون هروقت او مى آيد و براى ما، براى خودش، مى خواند بهار هم به دنبالش مى آيد. راستى دقت كرده اى كه كلام بعضى آدم ها بوى بهار مى دهد؟ با تو كه حرف مى زنند بهار واقعى را به چشمت مى بينى و برعكس كلام برخى ديگر هم... بگذريم با همان دسته اول كار داريم. تا حالا كنار كسى بوده اى كه بعدش احساس كنى قلب خشكت جوانه زده؟ داشتم فكر مى كردم نكند درخت ها هم با كسى همصحبت شده اند كه به شوق وجود او هرچه در توان داشته اند رو كرده و سبز شده اند؟به اين فكر كرده اى كه بعضى وقت ها بدك نيست تو هم براى اطرافيانت يادآور بهارباشى. چرا هميشه منتظرى؟ چرا هميشه اول بقيه و بعد تو؟خانه تكانى ات را كه تمام كردى، نگاه كوچكى هم به قلبت بينداز و تا ديرنشده دستى به سرو گوشش بكش. آن وقت يك روز كه با دوستى درحال صحبتى، ناگهان مى گويد: تو هم بوى بهار را احساس مى كنى؟!
بهار را صدا نكن...
251733.jpg
مريم سامانى
بهار را صدا نكن، پنجره را نگشا، پرده را كنار نزن، قلم را از دست زمين مگذار، هنوز مانده است تا به بهار برسيم. گوشه اى بنشين، كاغذى و قلمى و خودت باش و حرف هايى كه هيچ گاه جرأت گفتن اش نبوده است.
خودت باش و خداى خودت و آن صداقتى كه عمرى از كوله بارت حتى شايد فرصت توجه به آن را نداشته اى.
يك سال ديگر گذشت. يك سال با تمام اخبار و گزارش ها و غصه ها و لبخندها و شادى ها و...، اما در ميان هياهوى اين شهر شلوغ، در ميان اين كوچه هاى پرازدحام، در ميان آپارتمان هاى كوچك و بزرگ، در ميان آدم هايى كه از كنارمان مى گذرند، در ميان هزار صداى شنيده و ناشنيده و... عبور كرديم به اميد رسيدن به بهار، بهارى كه شايد به خيلى از دل هايى كه خانه تكانى نكرده اند، سر نزند. اى كاش به جاى اين همه تكاپو براى خانه تكانى خانه ها، نخست سرى به دل هاى پرغم و غبارآلودمان مى زديم. اين همه گرفتگى و تيرگى را با دعاى خيرى و قدمى در راه «او»، صفا مى داديم و عطر هزار هزار شاخه گل را بر جانمان مى افشانديم و بعد از آن كنار هفت سين هايمان مى نشستيم و يا مقلب القلوب مى گفتيم و يا مقلب الابصار مى شديم و يا محول الاحوال زندگى مى كرديم.
امسال با تمام شنيده هاى شاد و غمگين اش گذشت، امسال چوب خط ديگرى بايد بر ديوار كاهگلى خاطره هايمان بكشيم و براى سفر آماده شويم. فرصت ها كم هستند، هيچ اعتبار و تضمينى نيست كه بهار ديگرى را ببينيم. شايد امسال آخرين بارمان باشد، شايد ديگر نباشيم تا خيلى از كارهاى مانده را به اتمام برسانيم. شايد زمان براى دلجويى از آنها كه آزرده شان كرده ايم تنگ باشد و...
بايد حركت كرد و خود را به آنها رساند آنهايى كه دلشان در پى نگاه ما مانده است و منتظرند كه...
* * *
سالى را با سختى گذرانديم. سالى را با شما و در كنار شما با غصه و غم گذرانديم. سالى را با اندوه هاى كوچك و بزرگ تان سپرى كرديم. هزار حرف ناگفته بين ما و نگاه هاى شما گذشت، هزاره آه بى صدا براى شما كشيديم و حالا شايد از فرارسيدن سال نو ترس برم داشته است كه نكند سال ديگر هم باشند آدم ها و زنان تنها و كودكان بى پناه شان در كنج يك كوچه بن بست. سالى است، شايد سالهاست كه هرچه رفته ايم كوچه هاى بن بست ديده ايم و به خاطر اين همه تنهايى دلمان سوخته و بى قرار شده ايم.
مى گويند بهار را بايد آرزو كرد و من آرزو مى كنم براى آنهايى كه خسته اند، براى آنها كه در راه مانده اند، براى آنها كه گوشه كوچه بن بست شكسته اند، براى آنها كه رد اشك روى گونه هايشان خشك شده است، براى آنها كه هيچ كس جرأت شنيدن حرف هايشان، تنهايى شان و غم شان را ندارد، براى آنها كه ديده نشده اند، براى آنها كه...
براى آنهايى كه پشت اين ميز يك سال بوده اند و هر روز بهار را ذره ذره از دلشان جدا و تقديم كرده اند هم آرزو دارم، اى كاش بهارشان به وسعت دل و روح شان بزرگ شود.
بهار من اى كاش سهم تمام زردى هاى شما باشد. اى كاش تمام زردى هايتان به جاى سرخى هاى گوشه و كنار دل من بنشيند و سرخى هاى من هزارهزار بار تقديم شما شود چرا كه غم مردم خوردن و كارى از دست بر نيامدن سخت تر و بزرگ تر از غصه هاى خودمانى است.
تضمين سلامتى با ورزش
251748.jpg
حدود يك سال پيش بود كه آپارتمانم را جمع كردم تا با خانواده ام در شهر ديگرى زندگى كنم. در اين مدت كارهايى بود كه بايد انجام مى دادم و ديگر فرصت ورزش كردن نداشتم. پيش از آن هفته اى پنج روز ورزش مى كردم. وقتى به آنجا رسيده و به خانه جديد رفتم، تصميم گرفتم دوباره ورزش را آغاز كنم و اين درحالى بود. كه ۶ كيلو به وزنم افزوده شده بود اين داستان شايد براى بسيارى آشنا باشد. برخى زنان مانند من مجبور مى شوند به دليل تغييراتى در زندگى مدتى ورزش را كنار بگذارند. مثل ازدواج، طلاق، تغيير شغل، ترك شغل و نگهدارى از فرزندان و يا مسائل ديگر.
يك متخصص ورزش در اين مورد مى گويد: «وقتى تغييراتى در زندگى ما حاصل مى شود ورزش نيز كم و فشرده مى شود. اما بايد دانست كه ورزش يكى از بهترين روشهاى استرس زدايى است.»
اما وقتى چيزى در زندگى تغيير مى كند چگونه مى توان زمان و انگيزه براى ورزش كردن داشت؟
۱- ورزش را در ليست زندگى با رنگ قرمز بنويسيد. يك متخصص ورزشى مى گويد: «شما بايد حتماً زمانى را به ورزش اختصاص دهيد حتى اگر كارهاى مهمترى نيز داشته باشيد.» به وى پيشنهاد مى كند كه ورزش صبحگاهى فراموش نشود چون در آن زمان هنوز كارهاى روزمره آغاز نشده. به خود بگوييد امروز چه ساعتى از روز مى توانم ورزش كنم و پس از تعيين آن، آن را نوشته و به خاطر بسپاريد.
۲- سعى كنيد ورزش را با كارهايتان تطابق دهيد: مثلاً اگر بايد از فرزندتان مراقبت كنيد با او به بيرون رفته و درحالى كه او دوچرخه سوارى مى كند شما بدويد. بدين ترتيب در حين با او بودن ورزش نيز مى كنيد و يا آخر هفته با شوهرتان تنيس بازى كنيد.
۳- نوع ورزش خود را تغيير دهيد. گاهى براى اينكه ورزش را با تغييرات زندگى تطابق دهيد بهتر است نوع ورزشتان را نيز تغيير دهيد. مثلاً اگر قبلاً به كلاسهاى ژيمناستيك مى رفتيد و اكنون به دليل خاصى مثل بچه دار شدن بايد در خانه باشيد، وزنه هايى تهيه كرده و وقتى كودكتان خواب است با آنها به ورزش بپردازيد و يا دستگاه دو ثابت تهيه كرده و با فرزندتان روى آن بدويد و يا اگر قبلاً ايروبيك كار مى كرديد و اكنون به دليل تغيير شغل و خستگى زياد نمى توانيد به كلاس ايروبيك برويد مى توانيد يوگا كار كنيد.
ليلا كاظمى
اخبار باردارى
251745.jpg
قرصهاى ضدباردارى براى سلامتى «مفيد» است
براساس يك مطالعه بسيار گسترده، قرصهاى ضدباردارى ممكن است زنان را از ابتلا به بيمارى قلبى و برخى سرطانها مصون بدارد.اين مطالعه كه در سمينار «انجمن آمريكايى علوم پزشكى توليد مثل» در شهر فيلادلفيا عرضه شد با شركت ۱۶۰هزار زن انجام شده است ونتايج مطالعات قبلى را داير بر اينكه قرصهاى ضدباردارى خطر ابتلا به اين بيماريها را افزايش مى دهد باطل مى كند.اين يكى از مفصل ترين مطالعاتى است كه پيرامون آثار بلندمدت مصرف قرصهاى ضدباردارى انجام مى شود و از آنجا كه با نتايج مطالعات محدودتر قبلى در تضاداست، غيرمنتظره به حساب مى آيد.
براساس اين مطالعه، خطر ابتلا به بيمارى قلبى براى زنانى كه اين قرصها را براى دستكم يك سال مصرف كرده اند در مجموع ۱۰درصد كمتر از ساير زنان است.اين قرص بويژه بدن را از حمله قلبى، آنژين و سكته خفيف مغزى مصون مى دارد و به علاوه از خطر ابتلا به سرطان رحم و تخمدان مى كاهد.پزشكان گمان مى كنند كه هورمون استروژن، كه در بسياى از انواع قرصهاى ضدباردارى وجود دارد، مانع گرفتگى رگها مى شود و به اين ترتيب از بيمارى قلبى جلوگيرى مى كند.
نقش استرس در سقط جنين
زنانى كه نشانه هاى استرس را بروز مى دهند ممكن است سه برابر ديگر زنان دچار سقط جنين شوند .به نوشته پايگاه اينترنتى دانشگاه ميشيگان ،عوامل متعددى در افزايش موارد سقط جنين در زنان باردار نقش دارند ولى به طور كلى تأثير پديده ها و عوامل روانى كمتر مورد بررسى قرار گرفته است.به عنوان نمونه ، بالا بودن مقادير هورمون مرتبط با استرس كه كورتيزول ناميده مى شود خط بروز سقط جنين را در زنان مورد مطالعه به ۹۰ درصد افزايش داد كه حدود ۶۰ درصد بيش از زنان طبيعى و بدون استرس بود.به گفته محققان بالا بودن مقادير كورتيزول خون براى بدن به اين معناست كه شرايط براى ادامه باردارى مناسب نيست .
عمل سزارين «از قدرت باردارى مى كاهد»
به گفته پژوهشگران، زايمان به شيوه سزارين ممكن است باعث شود زن در دفعات بعدى سخت تر آبستن شود.براساس يك پژوهش گسترده كه چند هزار زن در آن شركت داشتند، اگر زنى به شيوه سزارين زايمان كرده باشد، احتمال اينكه مجبور شود براى باردارى مجدد بيش از يك سال صبر كند، بيش از سايرين است.شمار بى سابقه اى از زنان بريتانيايى زايمان به شيوه جراحى سزارين را بر زايمان طبيعى ترجيح مى دهند و همچنين سزارين هاى اضطرارى نيز عموميت بيشترى يافته است.در ضمن هيچ شاهدى وجود ندارد كه نشان دهد افزايش نرخ سزارين، فرآيند تولد را براى مادر يا نوزاد ايمن تر ساخته باشد.
انتظار طولانى تر
محققان دانشگاه بريستول در بريتانيا دريافتند كه در ميان زنانى كه قبلاً عمل سزارين نداشته اند، هفت درصد مجبور شدند بيش از يك سال براى باردارى مجدد انتظار بكشند.با اين حال، در ميان زنانى كه قبلاً عمل سزارين داشته اند، ۱۲درصد مدت زمان مشابهى را براى حاملگى مجدد انتظار كشيدند.البته هيچ نشانه اى دال بر افزايش احتمال عدم باردارى در مورد كسانى كه تحت عمل سزارين قرار مى گيرند، وجود نداشت.با اين حال، مدت زمان مورد نياز براى حامله شدن، معيار حساسى است كه بايد تأثير خفيف آن را بر باردارى در نظر داشت.
نياز به تحقيقات بيشتر
اينكه سزارين چگونه بر مدت زمان باردارى مجدد تأثير مى گذارد معلوم نيست، اما گروه محققان اشاره كرده است كه ممكن است در اين پژوهش تأثير واقعى سزارين بر حاملگى هاى بعدى دست كم گرفته شده باشد.
دكتر «ديردره مورفى» كه اين پروژه را سرپرستى كرده است، گفت: «ما تنها افرادى را مورد مطالعه قرار داديم كه نهايتاً آبستن شدند و ديديم كه توانايى آنها در حاملگى مجدد به تأخير مى افتد.»
«به اين ترتيب ممكن است ابعاد واقعى ارتباط سزارين و حاملگى دست كم گرفته شده باشد. امكان دارد كه برخى از زنان به خاطر شوك عمل سزارين از باردارى مجدد امتناع كنند يا در حاملگى مجدد ناكام بمانند.»وى خواستار پژوهش هاى بيشتر در اين زمينه شد و گفت كه زنان حق دارند پيش از انجام عمل سزارين از پيامدهاى كامل آن آگاه شوند.
پروفسور «جيمز واكر» از كالج سلطنتى باردارى و زايمان گفت: «اين نخستين مطالعه اى نيست كه نشان مى دهد جراحى سزارين مى تواند به توانايى زنان در حاملگى تأثير بگذارد.»«متخصصان پزشكى و زنان ابعاد پيامدهاى درازمدت سزارين را تشخيص نمى دهند. زمانى كه پزشكان و مادران خطرات سزارين را ارزيابى مى كنند عموماً تنها به خطرات فورى آن مى انديشند وتأثيرى را كه مى تواند پنج سال بعد داشته باشد ناديده مى گيرند.»اين مطالعه بخشى از پروژه «كودكان دهه۹۰» بود كه از اوايل دهه۱۹۹۰ تغييرات و تحولات ۱۴هزار خانواده را بررسى مى كند.
«نقش ناخودآگاه زن در تعيين جنس فرزند در مقاطع بحرانى»
مطالعه اى كه نتايج آن در نشريه آكادمى ملى علوم آمريكا چاپ شده است مى گويد زنان باردار در دوره هايى كه با اضطراب شديد مواجه هستند ممكن است به طور ناخواسته به نوعى درگير انتخاب جنس فرزند شوند.اين يافته ها، كه بر مطالعه داده هاى تاريخى تولد و مرگ از سوئد استوار است، استدلال مى كند كه ممكن است زاييدن دختر در زمان قحطى از لحاظ تكاملى داراى مزايايى باشد.
اين نظر مؤيد ديدگاهى است كه مى گويد ممكن است ساز و كارى هورمونى براى سقط جنين هايى كه كمتر شانس بقا دارند وجود داشته باشد.
معمولاً به ازاى تولدهر يكصد دختر در حدود ۱۰۴ پسر متولد مى شوند. اما در دوره هاى بحرانى مانند زمان قحطى، اين نسبت كاهش پيدا مى كند.
آيا علت اين است كه احتمال آسيب ديدن جنين هاى مذكور در چنين مقاطعى بيشتر است وبنابراين پيش از پايان دوره حاملگى تلف مى شوند؟ يا اينكه، آنطور كه برخى دانشمندان استدلال مى كنند، يك برنامه بيولوژيكى هست كه در زمانهاى بحرانى به كار مى افتد و ضعيف ترين جنين هاى مذكر را سقط مى كند؟نظريه هاى علمى مى گويد به لحاظ تكاملى مزيت داشتن دختر اين است كه در دورانهاى سخت دخترها ژن پدر و مادر را بهتر منتقل مى كنند.نويسندگان يك مطالعه تازه استدلال مى كنند كه اگر ترفندى عمدى براى نابودى جنين هاى ضعيف وجود داشته باشد، در آن صورت پسرهايى كه در دورانهاى سخت به دنيا مى آيند به طور متوسط قويتر از آنهايى هستند كه در زمانهاى عادى متولد مى شوند.ركوردهاى تاريخى تولد و وفات از سوئد ظاهراً اين ادعا را تأييد مى كند؛ به نظر مى رسد مردانى كه در زمانهاى سخت به دنيا آمده اند عمر درازترى داشته باشند.اما حتى اگر ساير محققان اين يافته را بپذيرند، ساز و كار زيستى كه عامل سقط ناخودآگاه جنين است همچنان يك معما باقى خواهد ماند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |