سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
انديشه ۲
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
گفت وگو با نجف دريابندرى
چراغ هاى رابطه
000072.jpg
مهرى حقانى
پذيرش اصول دموكراتيك، خود به خود يك هدف نيست، بلكه فقط يك آغاز است. فدريكو مايور پس از اين مقدمه ادامه مى دهد «اما دموكراسى هاى جوان غالباً ميان ضرورت استقرار نهادهاى سياسى اصيل و جديد از يك سو و پاسخ به نيازهاى اقتصادى فورى و پرفشار از سويى ديگر، سرگردان مانده اند.»
در حقيقت، رخدادى كه آخرين برگ هاى تقويم هشت ساله دوران خاتمى را در اين ماه ها رقم زد، گويا به آن اندازه كه شگفتى براى ساكنان قطار اصلاحات در اين روزها آفريد، براى صاحبنظران و مللى كه تجربه گذر از دوران گذر و دريافت دموكراسى را داشته اند، شگفتى زا نيست.
و چه بسا اگر اين تنش و كشاكش ميان آزادى و عدالت - در ابعادى كه به ابعاد شگفتى هاى اخير طبيعت در جنوب شرقى آسيا تشبيه شد - پيش نمى آمد، آخرين تابستان خاتمى هم با سوز و عاطفه كمترى بدرقه مى شد.
از اين رو هر چند، آخرين روزهاى يك رئيس جمهور را بايد آنقدر عقلانى نگريست كه به منزله آخرين روزهاى اصلاحات به حساب نياورد، اما همان تقابل هميشگى آزادى و عدالت، بيش از هر چيز خاتمى را به عنوان مظهر انديشه آزادى در جلوى دوربين آخرين عكس هاى يادگارى مى نشاند.
خاتمى روزگارى فلسفه خوانده است اما يكى از همنشينان اصلى فلسفه، علم پرماجرا و جذاب فيزيك است. از همين رو حتماً رئيس جمهور فيلسوف ما هم خوب مى داند كه در جهان، انرژى هرگز نمى ميرد. انرژى تنها از شكلى به شكل ديگر در مى آ يد اما هيچ نيرويى، توان محو و نابودى آن را ندارد. مانيفست خاتمى در ارائه محتوايى آزاد، مبتكر و قابل نقد از دستگاه قدرت، هر چند درخت ديرمحصولى است اما شيرينى ميوه آن در حقيقت دربرگيرنده همان آسايش و رفاه اقتصادى است كه همه ما در درجات گوناگونى بدان نيازمنديم. اگر نگاه عمقى ترى به تمام آنچه خاتمى در اين سال ها در سر و عمل پروراند، بيفكنيم مشخص مى شود كه پروژه رفاه اقتصادى و انديشه و سياست آزاد در بطن يك حركت نهفته اند. نكته اينجاست كه فرمول رسيدن به پيشرفت و رفاه همگانى در منطق خاتمى، جز با پشت سر گذاشتن دالان هاى تاريك و غيرقابل نقد قدرت، امكان پذير نيست. در غير اين صورت تنها مى توانيم تكيه بر اين آرزو كنيم كه تنها در خانه يك سور بس است غافل از آن كه كانال هاى كارآمد، دقيق و هميشگى مورد نياز است تا اين خانه براى هميشه آباد بماند. خود مى گويد: «كشورى تحويل مى دهم كه از نظر اقتصادى، علمى و روابط بين المللى در موقعيت خوبى قرار دارد. اميدوارم آيندگان بتوانند از اين موقعيت استفاده كنند و نقص ها را جبران كرده تا در سير تكامل گام برداريم.» اما غافل نمى شود كه «بايد وعده  هاى واقع گرا به مردم بدهيم تا بتوانيم از پس اجراى آن هم بربياييم و بدانيم كه با معجزه نمى توان كارها را درست كرد.»
خرسندى عميق خاتمى بيشتر از آن جهت است كه بار سنگين اريكه قدرت را توانست از آسمان به زمين بكشد. شايد در جامعه  اى كه تا به حال قدرت بر مبناى قدسى و فرادست تعريف شده، اين سخت ترين كارى باشد كه بتوان انجام داد. در زمينه سياسى و فرهنگى اين ذهنيت را ايجاد كردم كه قدرت امرى مردمى و نقدپذير است و مردم سالارى و حاكميت مردم بر سرنوشت خويش احساسى است كه از آن به عنوان بزرگترين دستاورد خود ياد مى كنم.
اگر به جوامع پيشرفته نظر بيفكنيم اين حقيقت روشن مى شود كه در كنار فعاليت هاى حكومتى، نهادهاى مدنى در عرصه هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى حضور پررنگى دارند و خاتمى توانست در دوران هشت ساله رياست جمهورى خود اين مقوله از ياد رفته در ايران را زنده كند و جامه عمل بپوشاند. خاتمى در گسترش مفهوم ها و ايده هاى تازه، وارد كردن جامعه به فضاى فكرى جديد، ارائه چشم انداز علمى و فكرى، ايجاد بستر مناسب براى طرح دلمشغولى هاى روشنفكران و پژوهشگران ايرانى گام هاى بلندى برداشت و نمى توان تأثير درازمدت انديشه و عمل فرهنگى او بر جامعه ايران را ناديده گرفت. صرف نظر از اين كه برخى نهادهاى مدنى در ايران هنوز در آغاز راه هستند اما حضور بانشاط نهادهاى مدافع حقوق جوانان از دستاوردهاى چشمگير هشت سال گذشته است كه بر هيچ كس پوشيده نيست. اصلاح طلبان به رهبرى خاتمى به اين موضوع افتخار مى كنند كه انديشه هاى نوين آنان نه تنها در جامعه ريشه دوانده و گسترش يافته، بلكه حتى محافظه كاران نيز امروزه شعار لزوم اجراى اصلاحات را سر مى دهند.
ارائه دستاوردهاى خاتمى هر چند در حجم سنگين عاطفى بدرقه او صورت مى گيرد اما اين به معناى خاتمى يك بعدى نيست. هر چند سياستمداران ايرانى برخلاف ورود پرشكوهشان چندان خوشنام باقى نمانده و در پايان دوران زمامدارى خود از وجهه مناسبى در ميان مردم برخوردار نيستند. ستايش دوست و دشمن و منتقد و متحد از خاتمى در اين روزها شايد نتيجه آزمون خاتمى بود، آزمونى كه در آن كوشيد معاند را به مخالف، مخالف را به منتقد و منتقد را به موافق تبديل كند. با اين همه هر چند روزشمار دوران خاتمى به آخرين روزهاى خود هر چه سريع تر نزديك مى شود، پيشواز و بدرقه خاتمى تنها پرانتزى نيست كه با شور و گل و سرود باز و بسته شود. خاتمى توانست در حقيقت بنيادهاى رابطه را زنده كند و جلا ببخشد. بدرقه تنها حكايت از نوع سانتى مانتاليسم سياسى نيست هر چند كه خاتمى پس از اين بايد در بوته نقد عقلانى به عنوان سال هايى پرراز و رمز از تجربه سياسى پيش رو قرار گيرد. در غير اين صورت خاتمى بدون منتقد و اصلاحات بدون داورى به سطح ليز و نازكى تبديل مى شود كه چه بسا هنگام عبور از آن پاى همگى بلغزد، بى آنكه دانسته باشيم چاره اى از رهايى از اين متن هميشگى نداريم كه تبديل شدن سياستمداران به اسطوره هاى رهايى بخش محصول مدرنيته ناتمام جامعه ماست، جامعه اى كه هنوز عقلانيت نتوانسته است جاى اسطوره و انسان گرايى جاى منجى گرايى را پر كند. شناخت خلأها، نكته ها و راهبردهاى فراموش شده اى كه منجر به شكاف بين نخبگان و توده شد، تنها چاره ماست.
در غير اين صورت، انتخابات به عنوان نشانه عقلانى  ترين كنش سياسى و اجتماعى شهروندان مى تواند به محملى براى گزينش هاى عاطفى و يا واكنش هاى آرمان جويانه و اسطوره گرا تبديل شود.
در پايان، اين عمده ترين گلايه خاتمى را نيز بپذيريم كه اصلاحات ناگزير است بيش از آنكه به ده ها ميليون رأى حامى خود در صندوق ها مطمئن باشد به سازمان يابى، ايجاد حزب، NGO و جامعه مدنى سازمان يافته رو آورد. بدين طريق است كه در مفهوم جديدى از قدرت و حكومت كه خاتمى مبدع آن بود هر روز رؤساى دولت ها مجبورند ناهار لذيذ قدرت را روبروى ميزبان مردم در لباس احزاب و سازمان ها و نهادهاى نظارتى ميل كنند و نه توده اى كه فاقد هر گونه لباس نظارتى باشد.
گفت وگو با نجف دريابندرى
خاطره خاتمى
جاودانه خواهد ماند
000138.jpg
مصطفى خلجى ـ عباس يكرنگى
«نجف دريابندرى» متولد اول شهريور سال ۱۳۰۸ در آبادان، از مترجمان صاحبنام كشور ماست. اولين كار او، ترجمه شش داستان از ويليام فاكنر با عنوان «يك گل سرخ براى اميلى» بود كه به سال ۱۳۲۸ بازمى گردد. ترجمه «وداع با اسلحه» اثر ارنست همينگوى نيز اولين رمانى است كه او منتشر كرد. بازمانده روز (كازوئوايشى گورو)، رگتايم و بيلى باتگيت(دكتروف) و آثارى از مارك تواين و جبران خليل جبران از ديگر كارهاى اوست.
نجف دريابندرى در اين گفت وگو از هشت سال گذشته كه به دوران اصلاحات معروف شده است، سخن مى گويد.
* آقاى دريابندرى، شما به عنوانى يك شخصيت فرهنگى و ادبى، اگر بخواهيد تصويرى از آقاى خاتمى ارائه بدهيد، اين تصوير چگونه خواهد بود؟
- من به آقاى خاتمى رأى دادم، هم در دوره اول رياست جمهورى ايشان و هم در دوره دوم. بنابراين، خاتمى رئيس جمهورى من بود و خيلى هاى ديگر. البته من به ضعف ها و محدوديت هاى ايشان توجه داشتم، اما روى هم رفته رئيس جمهورى خوبى بود. البته در دوسال اخير، ايشان كمى در مقابل انواع حمله ها و مسائل مختلفى كه پيش آمد، ملايم تر از آنچه من انتظار داشتم، عمل كرد. ولى بايد توجه داشت كه انتظار آدم يك چيز است و واقعيت چيز ديگر. اما در هر صورت خاطره ايشان در اين مملكت مى ماند، زيرا كارهايى كه او كرد، قابل برگشت نيست. يعنى هر كس ديگرى هم بخواهد بيايد و هر كارى هم بخواهد بكند، به هر حال يك سرى كارها شده و تأثير خود را گذاشته است.
* اينكه خاتمى چگونه بود، چه كرد و چه مى توانست انجام دهد، يك مسأله است و اينكه روشنفكران و قشر نخبه و فرهيخته در اين دوران چه فعاليتهايى صورت دادند و احتمالاً چه كارهايى مى توانستند انجام بدهند و موفق نشدند، مسأله ديگر. آيا روشنفكران توانستند بهره هايى از اين فضاى ايجاد شده ببرند؟
- روشنفكران مملكت ما افراد منفردى هستند. مى توانم به كانون نويسندگان ايران اشاره كنم. خودم شخصاً در اين كانون شركتى ندارم، اما آنهايى هم كه در اين كانون هستند درواقع منفرد عمل مى كنند. من هم در اين جماعت، منفرد هستم. با اين همه بعضى از كارهايشان را تأييد مى كنم. ولى به نظر من كانون نويسندگان آنى كه بايد باشد، نيست. به همين دليل است كه از اين فضا نتوانست استفاده اى بكند و مثل ديگر نهادهاى ادبى كه نتوانستند استفاده اى بكنند. درواقع تعدادزيادى از اعضاى اين كانون، روشنفكر، نويسنده و مترجم نيستند. هر كس توانسته كتابى درآورد، آن جا هست. در اين هشت سال از سوى روشنفكران كار تشكيلاتى صورت نگرفت. به اين علت كه ما در اين مسائل تازه كاريم و تجربه نداريم.
*آمدن خاتمى با شعار بازكردن فضاى فرهنگى و سياسى همراه بود. اين شعار چه تأثيرى در گسترش فرهنگ ايران داشت؟
- وقتى يك دولتى چنين شعارى را مطرح مى كند، فى نفسه جالب است. حالا ممكن است عملاً كار مهمى هم نكند. اينكه خاتمى شعار فرهنگ داد و به عنوان يك شخص فرهنگى بر سر كار آمد، خيلى مهم بود. به خصوص كه اوقبلاً وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى هم بود و وقتى رئيس جمهورى شد توجه ويژه اى به مقوله فرهنگ داشت. حالا اگر كارهايى هم صورت نگرفته است، بسيارى از تقصيراتش به خود ما برمى گردد؛ به اينكه درواقع نمى دانستيم چه مى خواهيم.
* آيا در اين دوران، اثر ادبى ماندگارى خلق شد؟
- حقيقت اين است كه من در چند سال اخير مطالعات فارسى ام خيلى محدود بوده است. چون ناچارم يك سرى كتابهاى فرنگى بخوانم تا در جريان كارهاى ادبى جهان قرار بگيرم. دو سه رمان خوانده ام و مى دانم كه الان يك نهضت رمان نويسى به وجود آمده است و رمان خيلى منتشر مى شود، اما من از ميان آنها دو كار از خانم «زويا پيرزاد» خواندم. الان هم به خاطر اينكه پيش من آمده بود و دراين مورد با من صحبت كرده بود و يك كتاب هم از خانم شهرنوش پارسى پور.
* وضعيت جوايز ادبى كه در اين دوران تعدادشان زيادتر شد به چه صورت بود؟ آيا توانستند جايگاه خود را پيدا كنند؟
- جوابم منفى است. عوامل مختلفى در روند تصميم گيرى اين جايزه ها دخيل بودند. اگر يك هيأت داورى براى جايزه اى تصميم مى گرفت، اين تصميم بايد توسط جماعت ديگرى كه نمى دانيم چه كسانى هستند نيز تأييد مى شد. اين مسأله وضعيت بغرنجى را ايجاد مى كرد. وقتى اشخاصى دخالت دارند كه رسميت ندارند و شناخته شده نيستند، كليت كار را مبهم مى كند. مثلاً من كتابى دارم به نام «سرگذشت هاكلبرى فين». اين كتاب توسط هيأت داورى جايزه كتاب سال انتخاب شد و همه اعضاى اين هيأت به اين كتاب رأى دادند اما كسى به من جايزه اى نداد. گويا شخص ديگرى در بالا مخالف بوده، حالا چه كسى بوده، من نمى دانم. ظاهراً در ساير موارد هم همينطور بوده است. با اين همه در بعضى از جنبه ها اين جايزه ها پيشرفت هايى داشته اند و من راضى هستم. گرچه به هيچ يك از كتابهاى من جايزه داده نشد!
* وضعيت مميزى كتاب در اين دوران چگونه بود؟ آيا امكان چاپ آثار ترجمه تسهيل شد؟
- من اطلاع دقيقى از جريان مميزى كتاب ندارم. در مورد كتابهاى خود من سانسور مزاحم نشده است، به جز در مورد يك كتاب به نام «خانه برناردا آلبا» كه نمايشنامه اى كه قبلاً دو سه بار ترجمه شده و من متن كاملتر آن را ترجمه كرده ام و در تئاتر شهر هم اجرا شده است. كتابهايى كه من ترجمه كرده ام ايرادى نداشته اند. اين كتاب هم ايرادى ندارد و نمى دانم به چه مناسبت به آن مجوز نمى دهند. به اين ترتيب ملاحظه مى كنيد كه من شخصاً شكايتى ندارم جز در مورد يك كتاب. اما در كل وقتى اين هشت سال را در نظر مى گيريم هر چه به جلو مى آييم وضع يك مقدار سخت تر مى شود. ظاهراً تشكيلات وزارت ارشاد تغيير كرده است. آقاى مهاجرانى و بعد از او آقاى مسجدجامعى هر دو به نظر من وزراى خيلى خوبى بودند. يعنى براى نويسندگان و مترجمان احترام قائل بودند. مثلاً آقاى منوچهر بديعى وقتى كتاب «اوليس» جويس را ترجمه كرد و در انتشارش ملاحظاتى به خرج داد، آقاى مهاجرانى شخصاً به او تلفن مى زند و مى پرسد كه چرا كتابتان را منتشر نمى كنيد. ارشاد مجوزش را مى دهد تا اين كتاب چاپ شود. واقعيت اين است كه اين كتاب هيچ چيز عجيب و غريبى براى سانسور ندارد اما در اين مملكت سابقه نداشته كه يك وزير كابينه به مترجمى تلفن بزند و از او بپرسد كتابت چى شد. اين نشان مى دهد كه وزير ارشاد نگران اوضاع فرهنگى بود.
* گسترش مطبوعات و افزايش اطلاع رسانى را در اين دوره چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- توقيف روزنامه در مملكت ما هنوز روند مشخصى ندارد. يعنى يك قاضى با يك نامه مى تواند مانع انتشار روزنامه اى بشود و ظاهراًَ بنايش اين است كه اين روزنامه فعلاً توقيف شود تا بعد معلوم شود گناهش چه بوده. يا احياناً ثابت شود گناهى نداشته است ولى فعلاً روزنامه توقيف شود. خوب اين خيلى جالب است. يعنى درواقع گناهى كه هنوز معلوم نيست صورت گرفته يا نگرفته، حكمش اجرا مى شود. روزنامه اى كه بسته شد، بازكردنش آسان نيست. روزنامه درواقع مثل آدم است. وقتى آدمى مرد، ديگر تمام شد! مسأله ديگر امتياز روزنامه است؛ امتياز به كلى چيز زائدى است. فرض كنيد من مى خواهم روزنامه چاپ كنم. امتياز چه چيزى را معلوم مى كند؟ كسى كه از وزارت ارشاد مجوز گرفته بر كسى كه مجوز نگرفته چه برترى دارد و چه چيزى او را ممتاز مى كند؟ بايد گذاشت هر كس كه مى خواهد، روزنامه منتشر كند. اگر نتوانست ادامه بدهد به طور طبيعى تعطيل مى شود. فرض كنيد۶۰ تا روزنامه با هم منتشر شود، ولى اين ۶۰ روزنامه در مملكتى مثل ما امكان ادامه كار ندارد و ۶ تا باقى مى ماند ولى اجازه بدهيم اين ۶۰ روزنامه منتشر شود. همين الان هم با وجود امتياز خيلى از مطبوعات هستند كه تعطيل مى شوند. براى اينكه صاحبان آنها اين كاره نيستند. حدود سه چهار ماه پيش كسى آمد پيش من و گفت مى خواهم با شما گفت وگو كنم. گفت تازه امتياز مجله اى را گرفته ايم و گفت وگوى شما را براى شماره اول آن مى خواهيم. گفتم بگذاريد مجله شما منتشر شود. ببينم به چه صورتى است، بعد گفت وگو مى كنيم. وقتى مجله شان منتشر شد، معلوم شد اين كاره نيستند.چون از يكى از كتاب هاى من به نام «چنين كنند بزرگان» مطلبى را برداشته و چاپ كرده بودند. خوب اين نشان مى دهد كه مجله نويس نبودند. به هر حال يك شماره از اين مجله منتشر شد و بعد هم تعطيل شد. فكر مى كنم همين الان هم كه بايد امتياز گرفت، سرنوشت بسيارى از اين امتيازها به تعطيلى مى انجامد. چون صاحبان اين نشريات و روزنامه ها اهل اين كار نيستند و از مجموع اين امتيازها تعدادى نشريه باقى مى ماند كه بايد باشد. بنابراين امتياز چيز بيهوده اى است. البته اين مسائل هنوز در مملكت ما مطرح نشده است و بايد كم كم مطرح شود.
* آقاى دريابندرى، در اين هشت سال مفاهيمى مطرح شد مثل تساهل و تسامح، گفتمان، جامعه مدنى و گفت وگوى تمدنها كه بعضى از آنها از سوى خاتمى بود و بعضى ديگر از سوى روشنفكران. باب شدن اين مفاهيم چه تغييرى در روند فكرى نخبگان جامعه ما گذاشت؟
- بعضى از اينها درواقع هيچ اثر خاصى در بين روشنفكران و جامعه نداشت. مثلا گفت وگوى تمدنها را در نظر بگيريد. گفت وگوى تمدنها به عنوان شعار يك رئيس جمهور جالب بود كه در دنيا هم سروصدا كرد، اما در مملكت ما تأثيرى نكرد و انعكاسى نداشت.
* فكر مى كنيد چرا بازتاب اين موضوع در بيرون از ايران بيشتر بود؟
- اصولاً اين گونه شعارها براى مجامع بين المللى مطرح مى شود. طبيعى است كه وقتى مسأله اى براى دنيا مطرح مى شود، در آنجا اثرش بيشتر از داخل است. بايد گفت طرح اين مسائل مقدارى از سر جامعه ما زياد بود. جامعه ما مسائل خودش را دارد. وقتى فراتر از حدود حرف بزنيم مطمئناً توجهى را هم برنمى انگيزانيم.
*اگر بخواهيد ديگر حوزه هاى فرهنگ مثل سينما يا تئاتر را بررسى كنيد، در دوران خاتمى شاهد چه تغييرى بوديد؟
- فكر مى كنم فضايى كه وجود داشت، بر مجموعه حوزه هاى فرهنگ تأثير گذاشت. درست است كه در اين مدت سينما و تئاتر با مسائل و گرفتارى هايى مثل سانسور درگير بودند، اما دركل بايد گفت كار اهل هنر در دوره آقاى خاتمى نسبت به دوره هاى قبل، كمى زنده تر بود.
وقتى در جامعه اى انقلاب مى شود، خود لفظ انقلاب يك ارزش و اهميت خاصى پيدا مى كند و بعداً در جايى كه نبايد مصرف مى شود. مثلاً در جامعه ما هر عملى انجام مى شود مى گويند عمل انقلابى در صورتى كه بسيارى از اين كارها را دولت انجام مى دهد، مثل تمام دنيا. سدساختن كارى است كه در تمام دنيا انجام مى شود بنابراين ربطى به انقلاب ندارد. اگر لفظ انقلاب و عادت كاربردش در مسائل مختلف، در آنجايى كه نبايد به كار برود، از سر دولت نيفتد كه ظاهراً در مملكت ما هنوز از سردولت نيفتاده است، خيلى خطرناك است. تكرار آن باعث مى شود تا روزى مردم باز به انقلاب دست بزنند.
* شما به عنوان چهره اى كه در فرهنگ ايران نامدار هستيد، چه خواسته هايى از دولت جديد در زمينه فرهنگ داريد؟
- دولت جديد هنوز سر كار نيامده است. بايد بيايد و ببينيم چه كار مى كند. آقاى احمدى نژاد يك سرى حرفهايى زده كه من اطلاع كافى از حرفهايش ندارم. ولى اگر تمام دستاوردهايى كه ظرف مدت اين هشت سال به دست آمده دور ريخته شود، جاى تأسف است. به نظر من اگر وضعيت فعلى ادامه پيدا كند، براى مملكت مفيد است. وزارت ارشاد در اين هشت سال گذشته كارهاى مثبتى انجام داد. ايشان بايد همين روش را با اشخاص جديد ادامه بدهد. در دنيا رسم است كه وقتى كسى از جناح مخالف قدرت را به دست گرفت، كارهاى نيمه تمام رئيس جمهورى قبلى را ادامه مى دهد. چون اين كارها ربطى به جناح بندى ها ندارد. ولى در مملكت ما چون تازه كار هستيم، خطرى كه وجود دارد اين است كه كارهاى نيمه تمام به نتيجه نرسد. من بعيد مى دانم آقاى احمدى نژاد اينگونه عمل كنند، زيرا اين خلاف اصول همكارى لازم بين دو رئيس جمهور است.
ما مملكتى هستيم كه از لحاظ كارشناس، فقيريم، آدم كاركشته و با تجربه نداريم. در هشت سال دولت هاشمى وهشت سال دولت خاتمى كارهايى شده كه نتيجه اين كارها يكى خود كارهاست و ديگرى آدم هايى است كه براى اين كارها تربيت شدند و به وجود آمدند. مثلاً آدم سدساز به اندازه خود سد ارزش دارد. حالا اگر اين آدم به دليل اينكه عضو جناح دولت نيست كنار گذاشته شود خطر بزرگى رخ مى دهد. در حوزه فرهنگ هم وضع به همين صورت است. من گمان مى كنم تغيير مديريت در دولت آقاى احمدى نژاد فقط در سطح بالا باشد و تمامى سطوح شامل اين تغييرات نشوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |