سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
ديپلماسى ۱
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
يادداشت
گفت وگو با محسن امين زاده معاون آسيا و اقيانوسيه وزارت خارجه
يادداشت
رقيب خاتمى در سياست خارجى مصدق است
000045.jpg
دكتر احمد نقيب زاده *
دستاورد خاتمى در حوزه سياست خارجى زمانى آشكار خواهد شد كه ما به چند نكته عام و مفروض توجه داشته باشيم: نخست آنكه همه دولتها تا حد توانايى تمامتخواه، خودبين، خودخواه و مهاجم هستند. دوم آنكه براساس منافع ملى و در جهت افزايش اقتدار ملى عمل مى كنند. سوم آنكه از هر وسيله اى براى رسيدن به هدف استفاده مى كنند. اما همه آنها از زبانى نرم و عام پسند و مطابق با قبول عام بهره مى گيرند و اغراض خود را در لفافه اى از عبارات زيبا مى پوشانند. به اين ترتيب، روشن است كه گفتار حاكم بر سياست خارجى و نحوه گفتن مهمترين ركن سياست خارجى و پل ارتباطى بين يك كشور و ساير كشورها است. از اين بابت، انگليسى ها زبانزد عام هستند كه قرارداد ۱۹۱۹ را چنان تدوين كردند كه گويى هدفى جز مصالح ايران در سر نداشتند. نقطه مقابل آنها كشورهاى انقلابى جهان سوم قرار مى گيرند كه خشك و بى قاعده و تعبيه و عريان مقاصد خود را بيان و كشور خود را در معرض بدترين حملات و انتقادات قرار مى دهند. در سالهاى پايانى قرن نوزدهم آلمانها به دنبال همان اهدافى بودند كه انگلستان و فرانسه از دو قرن پيش دنبال مى كردند اما چنان بى محابا و ناظريف عمل كردند كه تمام دنيا را عليه خود بسيج كردند. حال با اين مقدمه روشن است كه ما چه مى خواهيم بگوييم و براى آينده كشور از چه چيز هراس داريم.
خاتمى چهره كشور ما را در نزد جهانيان عوض كرد و اين بزرگترين دستاورد او بود. اساساً ما براين باوريم كه در نظام سياسى ما ۷۰% نقش رئيس جمهور معطوف به سياست خارجى است، وگرنه در داخل امور طبق يك برنامه كم و بيش يكسانى به پيش مى رود و اشخاص نقش چندانى در دگرگونى آن ندارند. در دوره خاتمى سفراى ما با سربلندى وارد حوزه مأموريت خود مى شدند و با سربلندى در برابر مخاطبان خارجى خود به اقامه دعوا مى پرداختند. اين حالت به پشتوانه سربلندى رئيس جمهورشان به وجود مى آمد. ايرانيان هم با غرور به سفارتخانه هاى خود مراجعه مى كردند. سربلندى در برابر بيگانگان علاوه بر احساس غرور مانع خيانت يا فكر خيانت هم مى شود و اين نكته اى است كه همه دولتها بايد به آن توجه داشته باشند.
در اينكه اهداف جمهورى اسلامى به حق و عدالتخواهانه و مواضع آن در راستاى منافع ملى و منافع جهان اسلام است هيچ شكى نيست اما آنچه تاكنون مشكل ساز بوده است نحوه بيان آن بوده است. براى مثال بركسى پوشيده نيست كه اسرائيل يك كشور جعلى است و مظالمى كه بر فلسطينيان روامى دارد بوى فاشيسم مى دهد. همه كشورهاى جهان حتى آمريكا هم رفتار آن را محكوم مى كنند. اما نگاه كنيد كه ايران را به عنوان مانع صلح خاورميانه معرفى مى كنند. درحالى كه كمكهاى ما به فلسطين از كمكهاى عربستان هم كمتر است و اين نيست مگر به دليل حرفها و مواضع ما. تقريباً همه كشورهاى جهان در خلق اين رژيم دخالت داشته اندو قضيه آنقدر پيچيده است كه انسان نمى داند مقصر اصلى كيست؟ حال آيا نابودى چنين رژيمى امكان پذير است؟ اما ما اين شعار را مى دهيم.
خاتمى آمد و شعار تنش زدايى را مطرح كرد و درتشريح مواضع خود زبانى را برگزيد كه گوش جهان به آن آشنا بود. حتى با طرح گفت وگوى تمدنها يك گام هم از ديگران جلوتر نهاد و جهان را در برابر خود خلع سلاح كرد. به اين ترتيب بود كه ايرانى كه در پرتو گفتمان به اصطلاح انقلابى گذشته تروريست و بى اعتنا به موازين بين المللى معرفى شده بود به انسانى معقول و مسؤول و قابل احترام تغيير چهره داد. خود وى نيز به عنوان نماد ملى ما در سطح جهان از چنان اعتبارى برخوردار شد كه موجب سرافرازى ايرانيان گرديد.
به اين ترتيب ايران از انزوايى كه مقبول اسرائيل و آمريكا بود خارج شد بدون آنكه كوچكترين ضعفى در عرصه بين المللى از خود نشان دهد. اگر هم ضعفى مشاهده شود مربوط به اين نكته مى شود كه وقتى شما از چارچوب جنگ و خشونت خارج مى شويد بايد يكسره با آن وداع و تمام قدرت خود را بر ديپلماسى و گفت وگو قرار دهيد. حال بايد ديد كه آيا رقيبان او چنين امكان و اجازه اى به او دادند يا نه؟
به نظر بنده كه با تاريخ ديپلماسى دويست سال گذشته كشور آشنا هستم خاتمى بعد از اميركبير زيباترين چهره در سياست خارجى دويست سال اخير است كه هم چهره خوبى از ايران به جهانيان عرضه كرد و هم با اقتدار از منافع ملى ايران دفاع كرد. از اين بابت رقيب ديگر او مصدق است كه چون شكست خورد در برابر خاتمى هم بازنده محسوب مى شود. اين تفاوت شايد به اين دليل باشد كه مصدق مى خواست قهرمان تاريخ باشد و خاتمى مى خواست سازنده تاريخ باشد. به نظر من كسى كه مى ماند و كارى انجام مى دهد از كسى كه مى رود تا قهرمان باقى بماند قهرمانتر است هر چند فرهنگ ملى ما نوع اول را بيشتر مى پسندد.
* استاد علوم سياسى دانشگاه تهران
گفت وگو با محسن امين زاده معاون آسيا و اقيانوسيه وزارت خارجه
به يك بازيگر
مؤثر تبديل شديم
000033.jpg
گفت وگو : ژيلا بنى يعقوب

محسن امين زاده در تمام طول مصاحبه با حوصله و آرامش زياد به سؤال هايم پاسخ داد، به جز يك بار. آن هم وقتى كه پرسيدم «چرا دولت خاتمى براى سياست خارجى اش استراتژى مدون و زمان بندى شده نداشت؟» كه لبخند از روى صورتش محو شد و با لحن نسبتاً تندى پاسخم را داد: «واقعاً شما فكر مى كنيد كسب اين همه موفقيت در حوزه سياست خارجى بدون داشتن برنامه اتفاق افتاده است؟ اصلاً مگر ممكن است اين همه دستاورد مثبت حاصل بى برنامگى باشد و...» و وقتى دوباره روى سؤالم اصرار كردم كه «فكر مى كنم سياست خارجى تان هم مثل خود اصلاحات برنامه نداشت» گفت: «اصلاحات بحث جداگانه  اى را مى طلبد كه بماند براى يك وقت ديگر. اما من مى توانم ده ها برنامه مدون و زمان بندى شده را در دوره هاى مختلف وزارت خارجه به تو نشان بدهم اما مى خواهم قبلش روى اين نكته تأكيد كنم كه مشكل اصلى برنامه ريزان و سياستگذاران قبلى در عرصه سياست خارجى نداشتن برنامه نبود كه مسأله اصلى در نوع نگاهشان به اين عرصه بوده...» نشريات محافظه كار در هشت سال گذشته بارها و بارها امين زاده را مورد حمله هاى تند خود قرار دادند و در سال هاى آخر او را «وزير سايه» خاتمى در وزارت خارجه لقب دادند. خودش در اين باره مى گويد: «اين اصلاً واقعيت نداشت، آنها عليه من جوسازى مى كردند.» بسيارى از محافل سياسى و مطبوعاتى اصلاح طلب نيز اگرچه او را وزير سايه نمى ناميدند، اما همواره نقش جدى و پررنگى را برايش در سياست خارجى خاتمى قائل بودند و در اين ميان كم نبودند كسانى كه او را يكى از مردان رئيس جمهور خاتمى مى دانستند كه نه فقط در عرصه سياست خارجى كه در عرصه سياست داخلى نيز يارى اش مى داد. من با محسن امين زاده معاون وزير امور خارجه در حوزه آسيا و اقيانوسيه، در دفتر كارش در طبقه دوم وزارت خارجه مصاحبه كردم، دفترى كه به گفته خودش تا چند روز ديگر ترك مى كرد.
چون فرصت تعيين شده براى انجام مصاحبه به پايان رسيده بود موقع خداحافظى از او پرسيدم «آيا ممكن است سياست خارجى ايران دوباره به عقب بازگردد» كه مكثى كرد و گفت: «البته ممكن است سياست خارجى ما دوباره ماجراجو شود و يا رفتارى را بروز دهيم كه تصور ديگران از رفتار ما يك سياست خارجى ماجراجو شود. حتى اگر به دليل رفتار غلط و برخى از اشتباهات، براى ديگران توهم ماجراجويى در سياست خارجى ايجاد شود، به طور طبيعى روند اين سياست موفق را كند و بخشى از آن را متوقف خواهد كرد و يا حتى به عقب برخواهد گرداند.»
\ مهمترين اتفاق در عرصه سياست خارجى، در دوران خاتمى چه بوده است؟
> مهم ترين اتفاق اين بود كه موفق شديم از يك كشور متهم و منزوى به يك بازيگر مؤثر و مورد توجه در سطح بين المللى بدل شويم. اگر سياست خارجى هشت سال قبل را با امروز مقايسه كنيم منظور بنده روشن تر خواهد شد. بدترين سالهاى سياست خارجى ايران در تمام دوران پس از انقلاب سالهاى ۷۵ و ۷۶ است يعنى سال ۷۵ و اوايل سال ۷۶ مقطعى است كه ايران به اوج انزوا مى رود و در روابطش با كشورهاى خارجى بحران ايجاد مى شود. حتى در زمانى كه سفارت آمريكا در ايران توسط دانشجويان اشغال شد وضع اين همه بحرانى نشد و پس از آن آمريكا به سمت تنش زدايى و كاهش مشكلاتش با ايران پيش رفت.
\ خب! درباره تحولات سياسى خارجى در دوران خاتمى مى گفتيد.
> دولت خاتمى وقتى شروع به كار كرد كه به دنبال بحران ميكونوس و اتهامى كه در دادگاه ميكونوس آلمان عليه رهبران ايران مطرح شد سفيران اروپايى ايران را ترك كرده و سفيران ما نيز از اروپا به كشور بازگشته بودند. روابط ما با كشورهاى اروپايى بسيار متزلزل و بحرانى و سطح آن كاهش يافته بود. البته اين محدود به اروپا نبود و روابط خارجى ما تقريباً با تمام دنيا راكد بود.
\ در حوزه آسيا و اقيانوسيه كه خودتان آغاز به كار كرديد، وضع چگونه بود؟
> كشورهايى مثل ژاپن، استراليا، نيوزيلند و بسيارى از كشورهاى آسيايى كه رابطه فعال با غرب داشتند، كاملاً متأثر از شرايط سياست خارجى ايران، يك رابطه بحرانى و لااقل راكد با ايران داشتند و حتى ارتباطات در سطح معاون وزير هم متوقف شده بود. البته همه اين بحران ها از جنس ماجراى ميكونوس و اروپا نبود، بلكه در منطقه حتى روابط ما با تركيه هم بحرانى بود و سفير ما از تركيه اخراج شده بود، چرا كه ايران متهم به دخالت در جريان هاى تروريستى در تركيه بود. سفير ما با چنين اتهامى و در يك فضاى بسيار سنگين تبليغاتى عليه ايران اخراج شده بود. من تازه كارم را در اين منطقه آغاز كرده بودم كه ترورهاى پى درپى مأمورين دولتى ما در پاكستان رخ داد. چند هفته بعد از شروع به كار دولت آقاى خاتمى پنج نفر از تكنيسين هاى سپاه پاسداران كه براى دوره آموزشى كوتاه مدت به پاكستان رفته بودند ترور شدند. پس از آن دو تكنيسين ديگر در حال ساخت يك پل در كراچى ترور شدند و در زمان كوتاهى بعد از آن ديپلمات هاى ما در مزارشريف افغانستان ترور شدند. روابط ما با افغانستان نيز در شرايط كاملاً بحرانى بود. در اوايل سال ۷۷ يعنى كمتر از يك سال بعد از آغاز كار دولت آقاى خاتمى مرزهاى شرقى ما يعنى مرزهاى افغانستان، شايد پس از قرنها دوباره مسلح شد و اولويت نيروهاى مسلح ما مرزهاى شرقى و بويژه مرز افغانستان شد. در واقع آنها در حالت آماده باش براى حمله به رژيم طالبان در افغانستان بودند. روابط ما با كشورهاى همسايه ديگر مانند آذربايجان نيز خوب نبود. در همان ايام يعنى اوايل سال ۷۶ دولت چين همكارى خود با ايران را در پروژه يوسى اف اصفهان متوقف و اعلام كرد اين پروژه را ادامه نخواهد داد و با قطع اين همكارى فرصت يافت روابط خود را با آمريكا كاملاً فعال كند. در سطح دنيا نيز چنين وضعى نسبت به ما وجود داشت كه با آغاز به كار دولت آقاى خاتمى شروع به تغيير كرد و حتى در همان ماه هاى اول اين دولت نشانه هاى تغييرات اوليه در برخى كشورها بروز پيدا كرد. در بعضى حوزه ها مثل اروپا و ژاپن اين تحول با سرعت زياد اتفاق افتاد و ايران در مسير متفاوتى قرار گرفت.
\ علت اين تغيير سريع چه بود؟
> علت اصلى اين بود كه روايت آقاى خاتمى، روايت شفافى از دموكراسى و اعتمادسازى و عدم ماجراجويى بود. تا پيش از آن ايران يك كشور ماجراجو، غيرقابل اعتماد و غيرقابل محاسبه تعريف مى شد و اتهاماتى وجود داشت كه ايران راكشورى علاقه مند به ايجاد ناامنى براى دنيا و ايجاد نگرانى براى همسايگانش ترسيم مى كرد. با روى كار آمدن دولت آقاى خاتمى و رأيى كه مردم به او دادند، اين شرايط تغيير كرد. شعار داخلى و خارجى خاتمى از يك جنس بود و آن ايجاد تفاهم هم در داخل و هم در خارج بود. او مفهوم اعتمادسازى را مطرح كرد و اين اعتمادسازى توسط جامعه بين المللى باور شد و در ماه هاى بعد تقويت شد. اين فضا كمك كرد تا ما على رغم تمام اين فشارها بتوانيم در آبانماه سال ۷۶ كنفرانس سران كشورهاى اسلامى را با تمام تهديدهايى كه وجود داشت برگزار كنيم.
\ برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه به فاصله چند ماه بعد از انتخابات سال ۷۶ دنيا بويژه اروپا با حسن ظن به آقاى خاتمى نگاه مى كرد، در حالى كه آقاى خاتمى هنوز هيچ كار خاصى كه به معناى تحول باشد، انجام نداده بود كه باعث اعتمادسازى شود. پس تغيير روابط آنها با ما به چه دليل رخ داد؟ آيا صرفاً به خاطر انتخابات سال ۷۶ بود؟
> چند اتفاق رخ داد. يكى اينكه انتظار آنها اين بود كه اصلاً اجازه داده نشود كسى مانند خاتمى رئيس جمهور شود، تصور نمى كردند خاتمى كه قبلاً با موضع انتقادى از دولت خارج شده بود و شعار آزادى مطبوعات و آزادى بيان مى داد رياست جمهورى را برعهده بگيرد.
\ پس به دليل وجود يك تصور قبلى بود كه از شخص خاتمى داشتند؟
> بله. تصور قبلى داشتند كه با شعارها و موضعگيرى هاى خاتمى در انتخابات تكميل شد. شعار اعتمادسازى، دوستى و تفاهم با همسايگان و جامعه بين المللى از جمله اين شعارها بود. اقبال مردم نسبت به آقاى خاتمى و انتخابات سالمى كه برگزار شد اگر مخدوش هم بود به دليل فاصله زياد برنده با بازنده ترديدى در آن ايجاد نمى كرد تا يك فرصت مهم براى ايران ايجاد كرد. نفس انتخابات و نتيجه آن و برنده شدن كسى كه شعار آزادى و دموكراسى و اعتمادسازى مى داد، اولين زمينه را براى ما ايجاد كرد. البته بايد تأكيد كنم كه من معتقدم همه دنيا يا حتى همه غرب در موضع ستيز با ايران نيست. منافع بسيارى از كشورها، حتى كشورهاى غربى حتى كشورهاى پيشرفته با پيشرفت و توسعه ايران سازگار است يا به عبارتى اكثر قريب به اتفاق كشورهاى دنيا مصالحشان با اقتدار ايران ناسازگار نيست البته هر كشورى رقبايى هم دارد. كشورهايى هم هستند كه پيشرفت و توسعه ايران را برنمى تابند. كشورهايى هستند كه ترجيح مى دهند ايران در حالت تحريم بماند. منزوى تر هم بشود. بنابراين تحولى كه با ورود آقاى خاتمى به صحنه حكومت ايران شكل گرفت به سرعت از سوى همه آن كشورهايى كه از تغيير وضع ايران خشنود مى شوند يعنى غالب كشورهاى جهان مورد استقبال قرار گرفت.
\ مشخص ترين كشورهاى علاقه مند به انزوا و عدم پيشرفت ايران كدامند؟
> به نظر من اسرائيل است. اسرائيل چندان علاقه اى ندارد كه مسائل ما با دنيا از جمله آمريكا حل شود. اسرائيل از مسائل و مشكلات ايران در منطقه منتفع مى شود و تغيير شرايط و كاهش تنش ما با دنيا مشكلات اسرائيل و كشورهايى مانند اسرائيل را افزايش مى دهد. البته كشورهاى ديگرى هم هستند كه نمى خواهند ما مسائلمان را با آمريكا حل كنيم.
\ مثل تركيه؟
> حتماً نه. بايد مواظب بودكه بحث مخالفت و عناد و تمايل به انزواى يك كشور يا رقابت طبيعى ميان كشورها خلط نشود. در مورد بقيه بازيگران بايد گفت كه رقابت در منافع ملى هميشه وجود دارد و جنس اين مسأله با آنچه كه من بيان كردم متفاوت است. رقابت بر سر منافع ملى با تمام كشورها طبيعى است. اگر بحران هاى بين المللى ايران حل شود و ما در منطقه بازيگر مؤثر و تعيين كننده اى بشويم، اسرائيل مشكلات جدى پيدا خواهد كرد. كشورهايى كه دموكراسى در آنها نهادينه نشده، نيز مى توانند نگران شرايط جديد ايران باشند و از تحقق اصلاحات و دموكراسى در ايران ناراحت باشند. اما صرفنظر از اينها اينطور نيست كه همه شرايط در دنيا عليه ما و در ستيز با ما باشد، بخصوص كه منافع ملى كشورها و انتخاب ها و اولويت هاى آنها، رفتار متفاوتى را به آنها ديكته مى كند. به طور مثال يكى از اتفاقاتى كه در سال ۷۵ رخ داد مصوبه آمريكا عليه ايران در دوره كلينتون بود كه تحريم عليه ايران را فراگير كرد و آن را نه تنها شامل همكارى تمام كمپانى هاى آمريكايى مى كرد، بلكه شامل همكارى كمپانى هاى ديگر دنيا در حوزه محصولات ايران هم شد. در واقع سنگين ترين تحريم عليه ايران در سال ۷۵ رخ داد. نه حتى در دوره اشغال لانه جاسوسى و يا سالهاى بعد از آن. اما اين با منافع ديگران سازگار نبود. كشورهاى ديگر از جمله دوستان آمريكا ترجيح مى دادند كه در بازار ايران، در همكارى با ايران فعال باشند و حتى از فرصت غيبت كمپانى هاى آمريكايى استفاده كنند لذا مترصد فرصتى بودند كه از تحريم آمريكا فاصله بگيرند.
\ برداشت من از صحبت هاى شما اين است كه بدترين دوره را در عرصه سياست خارجى آقاى هاشمى رفسنجانى در ۲۶ سال گذشته براى ايران رقم زده است؟ درست مى گويم؟
> به عقيده من بدترين برهه را پايان دوران جنگ سرد براى ما رقم زد. اگر انتقادى به دولت، وزارت خارجه، سياست خارجى و همه تصميم گيرندگان يا برنامه ريزان اين دوره وارد باشد، اين است كه فروپاشى اتحاد شوروى را جدى تلقى نكردند. درست است كه فروپاشى شوروى مى توانست فرصت هاى بزرگى را براى ما ايجاد كند، يك ابرقدرت از همسايگى ما حذف شده و كشورهايى جايش را گرفته بودند كه علاقه مند به دوستى با ايران بودند اما ما نتوانستيم از آن بهره ببريم.
فروپاشى اتحاد شوروى ساختار جهان را عوض كرد كه ما از آن غافل بوديم. در دوران جنگ سرد ابرقدرتى مثل آمريكا يك اولويت اساسى داشت كه تمام سياست خارجى اش حول آن شكل مى گرفت و آن اين بود كه اردوگاه دشمن، اتحاد جماهير شوروى است و نبايد گذاشت كه كشورهايى كه در بين اين دو ابر قدرت قرار دارند به سمت اتحاد شوروى بروند. اين فرمول و قاعده اساسى سياست خارجى آمريكا به اين كشور ديكته مى كرد كه انقلاب ايران و همانطور تندروى هاى بعد از انقلاب ايران را هم تحمل كند. مگر اشغال لانه جاسوسى رخ نداد، اما در سال هاى پس از آن آمريكايى ها به ما پيشنهاد همكارى دادند و ماجراى مك فارلين اتفاق افتاد و تماس هاى پنهانى را با ايران براى پايان كدورت ها آغاز كردند. در تمام اين دوران تحريم تسليحاتى عليه ما وجود داشت. اما در آن دوره تحريم اقتصادى نبود. بعضى سالها ما تا يك ميليارد دلار نفت به آمريكا صادر مى كرديم.
\ پس با پايان دوران جنگ سرد بود كه آمريكا مواضعش را نسبت به ايران خصمانه تر كرد؟
> البته اين پديده منحصر به ايران و يا اين منطقه نبود. در همه دنيا رخ داده بود. ديگران به آن توجه كردند و ما كم توجهى كرديم. با پايان جنگ سرد ملاحظات آمريكا متفاوت شده بود. بعضى از كشورها از اين تغيير ملاحظات متضرر مى شدند و براى بعضى هم اين شرايط فرصت بود. طبيعى بود كه آمريكا با فروپاشى شوروى به سراغ رقبا يا مخالفان ديگر خود برود. چين در زمره اين مخالفان بود اما سياست سنجيده اى را پيش گرفت و تهديدات براى چين بدل به فرصت شد. هند از اين شرايط منتفع گرديد. بسيارى از كشورهاى اروپاى شرقى فرصتهاى مهمى به دست آوردند. ما همه طبعاً بايد جزو اولين هدفها محسوب مى شديم اما دو مسأله باعث شد كه، فرصت به دست بياوريم. و برخورد آمريكا با ما به تأخير بيفتد. با فروپاشى شوروى كشورهاى جديدى شكل گرفته بود. سرو سامان دادن وضع اين كشورها از اولويت هاى فورى آمريكا بود كه اين كشور را درگير خود كرده بود. پديده ديگر حمله عراق به كويت بود كه همه تعاريف و برداشتها را نسبت به اين رژيم، نسبت به ايران، نسبت به تهديدات منطقه، نسبت به ماجراجويى هاى منطقه به هم ريخته بود. حقانيت ما را به اثبات رسانده بود ما مى توانستيم بسيارى از مسائل مان را حل كنيم اما موفق نشديم. آمريكا تصميم گرفت كه صدام حسين را حذف كند. اما در ميانه راه پشيمان شد. بسيارى از كشورهاى منطقه به آمريكا توصيه دادند كه چنين نكند. آنها گفتند كه ايران كشورى ماجراجوست و اگر صدام سقوط كند رژيم ايران در عراق حاكم خواهد شد. بنا به روايتى كه بعدها كيسينجر در كتابش نوشت حضور نيروهاى ايرانى در بصره اين باور را تقويت كرد و آمريكا را به اين تصميم رساند كه صدام را ساقط كند. رژيم صدام ماند و سياست مهار دوگانه ايران و عراق توسط يكديگر راهبرد آمريكا در منطقه شد.
شما كافى است عملكرد سياست خارجى ما را در حمله اول آمريكا به عراق در سال ۹۱ و حمله اخير آمريكا به اين كشور و حمله به افغانستان مقايسه كنيد تا تفاوت بزرگ و تحول بزرگ در مديريت بحرانهاى خارجى را در وزارت خارجه و ديپلماسى ايران ببينيد. در هنگامه حمله اول به عراق مخالفت ما با حمله كمتر از حمله دوم بود اما عملكردمان باعث شد كه فرصتهايمان تخريب شود. در حمله آمريكا به افغانستان و حمله دوم به عراق ما مخالفت خودمان را تا انتها ابراز كرديم و حتى براى جلوگيرى از حمله تلاش هم كرديم اما در عين حال وقتى حمله اجتناب ناپذير شد سعى كرديم كه بحران را مديريت كنيم و تحولات افغانستان و عراق به نفع ما رقم خورد به گونه اى كه بسيارى از صاحبنظران ايران را برنده منطقه اى حملات آمريكا به افغانستان و عراق مى دانند. به هر حال ما از تحول و فروپاشى شوروى آنقدر غافل مانديم كه روشهايمان را هم تغيير نداديم.
آنچه كه در سياست خارجى ما مورد توجه قرار نگرفت اين بود كه دوران جنگ سرد بازى و روش هاى خودش را دارد. اگر در دوران جنگ سرد جنبش عدم تعهد يك بازيگر اساسى است، پس از آن چنين نيست. همچنان كه اگرچه در دوران جنگ سرد جنبش هاى آزاديبخش در دنيا نقش آفرينى مى كنند، پس از جنگ سرد، جايگاه خود را از دست مى دهند.
به نظر من، هنوز هم بخشى از تفكرات نسبت به سياست خارجى حتى در ميان افرادى كه در سياست خارجى ما نقش آفرينى مى كنند، مربوط به دوران جنگ سرد است. دوران جنگ سرد با تمام ملاحظات خود پايان يافته و ملاحظات زندگى در دوران بعد از جنگ سرد با پيش از آن متفاوت است، حتى اصولگراها در موضع اصولگرايى خودشان، رفتارشان متفاوت شده است و كشورهايى كه دنبال اهداف مشخصى هستند، براى رسيدن به اهداف خودشان روش هاى متفاوتى اتخاذ كرده اند.
روش هاى دوران جنگ سرد در دوران پس از آن قابل اجرا نيست. به طور مثال در دوران اشغال لانه جاسوسى، نيمى از دنيا از اين كار استقبال كرد و نيم ديگرى هم كه انتقاد مى كرد، حرفشان در دنيا فراگير نشد. آن موقع فرياد آمريكا بلند بود كه ايران خلاف قوانين بين المللى عمل كرده است. اما بسيارى جواب مى دادند كه بيخود مى گويد، چون خودش از صبح تا شب خلاف قوانين بين المللى عمل مى كند. حرف آمريكا به طرز قابل توجهى در دنيا شنيده نشد.
\ واقعاً در آن زمان نيمى از دنيا از اشغال سفارت آمريكا تقدير كردند؟
> بله. و خيلى از كشورها در آن شرايط خوشحال هم شدند.
\ حتماً منظورتان كشورهايى هستند كه جزو اردوگاه چپ بودند؟
> نه فقط آنها، بلكه تمام كشورهايى كه در معرض فشارهاى مختلف آمريكا بودند. خيلى ها در ميان كشورهاى غيرمتعهد هم از اين كار خشنود بودند، چرا كه احساس مى كردند بالاخره كشورى توانسته در برابر آمريكا بايستد. اينكه اين مسأله خلاف قوانين بين المللى بود يا نه، دعواى خود را دارد. در آن روزها اين بحث اصلى نبود.اين پديده مربوط به آن دوره بود. اگر تندروى بود از جنس اعتراضات دوران جنگ سرد بود و اگر مورد اعتراض دولت آمريكا بود حتى در آمريكا هم عده زيادى اقدام ايرانى ها را قابل توجيه مى دانستند. اما نه تنها امروز بلكه حتى ده سال قبل هم اگر كسانى چنين كارى را تكرار مى كردند همه دنيا مى گفت كه اينها ديوانه اند. خطرناكند، تروريست هستند.
\ چرا يك رفتار مشخص در دو دوره متفاوت، دو مفهوم كاملاً متفاوت دارد؟
> اين كاملاً مربوط به ساختارهاى جهانى است. اعتراض در آن زمان روشهاى خود را داشت. عمل انقلابى و مبارزه انقلابى مفهوم و روشهاى خود را داشت و همه اينها در مقطع ديگرى مفهوم ديگرى يافت. مهمترين عاملى كه در اين ماجرا تغيير كرده، تغيير ساختار جهانى است كه از دوران جنگ سرد به دوران بعد از جنگ سرد رسيده و ما اگر خطايى در تدبير پيدا كرديم، ناشى از اين مسأله است.
\ يعنى مى خواهيد بگوييد، بحران ها و تنش هاى ايران در سال هاى ۷۵ و ۷۶ ربط چندانى به آقاى هاشمى و دولتش ندارد؟
> نه. نمى توان گفت كه رئيس جمهور وقت باعث شده كه آن بحران ها براى ايران اتفاق بيفتد. گفتمان غالب سياست خارجى ما يكپارچه بود. وزارت خارجه آن زمان كاملاً از اين وضع پيروى مى كرد.
\ واقعاً شما نقش سياست هاى ماجراجويانه آقاى هاشمى را در آن بحران ها ناديده مى گيريد؟
> البته سياست خارجى ما در آن دوران، يك سياست ماجراجويانه بود. جريانى وجود داشت كه ماجراجويى مى كرد و آنقدر ابهام به وجود آورده بود كه كشورهاى ديگر نمى دانستند اين سياست خارجى در پى چيست؟ آيا به دنبال منافع ملى كشور خودش است يا به دنبال چيزهاى ديگرى است؟ اين نگرانى و ابهام منجر به فاصله گرفتن كشورهاى مختلف با سليقه هاى مختلف از ما شد. كشورهايى كه حتماً علاقه مند نبودند آمريكا موفق شود و برعكس مى خواستند آمريكا موفق هم مدتى نشود. اما به دليل اين ابهام نمى توانستند از مخالفت با ايران فاصله بگيرند.
\ اما شواهد زيادى وجود دارد كه نشان مى دهد بخش مهمى از آن بحران ها در اثر ماجراجويى هاى آقاى هاشمى در عرصه سياست خارجى براى ايران رقم خورد، شما با اين نظر مخالفيد آقاى امين زاده؟
> اين طرز تلقى مى تواند در درك درست مسأله مشكل ايجاد كند. من مى خواهم بگويم در يك دوران چند ساله پس از فروپاشى اتحاد شوروى تا بروز اين بحران ها در سال ۷۵ و ۷۶ كسى به اين دوران تازه و تغيير مقتضياتش توجه نكرد.
\ فكر مى كنم بازيگران سياست خارجى در دوره خاتمى هم به تفاوت هاى دوران جنگ سرد و پس از آن چندان توجهى نداشتند. تنها تفاوت شايد در اين بود كه خاتمى ماجراجو نبود و هاشمى بود، به همين دليل تا حد زيادى از آن بحران ها نجاتمان داد. شما اين طور فكر نمى كنيد؟
> روشهاى ماجراجويانه در جاى جاى سياست خارجى، ديده مى شد. در وزارت خارجه هم كاملاً پذيرفته بود. حتى در فعاليتهاى فرهنگى خارجى ما هم به طرز چشمگيرى وجود داشت. مواضع و روشهاى ما در سياست خارجى ايران پس از جنگ سرد تكرار مواضع دوران جنگ سرد بود. شايد بهتر باشد بگويم ما دچار جهل مركب بوديم يعنى تحليلها و باورهايمان هم مربوط به دوران جنگ سرد بود و روشهايمان حتى بعضاً تندتر از دوران جنگ سرد شده بود. ما حفظ اصولمان را با حفظ روشهايمان خلط كرده بوديم و به جاى چاره جويى براى يافتن روشهاى بديع و سازگار با دوران پس از جنگ سرد به منظور تأمين عزت و اقتدار و استقبال و امنيت و مانع كشورمان، دنبال چيزهاى ديگرى رفتيم و به شدت آسيب پذير شديم. اگر وضعيت كشورهاى مشابه خودمان را بررسى كنيم مى بينيم كشورهايى كه روزآمد عمل كرده اند موفق شده اند و كشورهايى كه به روشهاى قبلى خود پاى فشرده اند دچار مشكل شده اند.
ادامه در صفحه ۱۲


|   شناسنامه   |   آرشيو   |