سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
ديپلماسى ۲
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
يادداشت
يادداشت
مديريت روابط بين الملل
دكتر اسعد اردلان
سياست خارجى وظيفه تأمين امنيت و پرستيژ بين المللى يك كشور را بر عهده دارد. تعيين جايگاهى شايسته در نظام جهانى و منطقه اى فراهم آوردن زمينه هاى مناسب براى بهره بردارى ازامكانات جهان براى توسعه كشور و تلاش براى نيك بختى و سربلندى يك ملت از اهداف اساسى سياست خارجى است.
تدوين و اجراى سياست خارجى وابستگى تام به مبانى فرهنگى، مناسبات اجتماعى، نحوه توليد اقتصادى، سامان سياسى و عناصر تشكيل دهنده قدرت ملى دارد. تاريخ روابط بين المللى نشان داده كه تكيه بر اين عوامل و تركيب اينها نيز ممكن است كشور را با آرامش و يا چالش روبرو كند. از اين رو، اجراى سياست خارجى ممكن است با برخى واقعيتهاى محيط و سياست جارى بين المللى در تضاد قرار گيرد. از سوى ديگر، بسيارى از متفكران اين رشته اعتقاد دارند كه سياست خارجى كشورها بر مبناى درك آنان از محيط بين المللى تدوين مى شود و واكنش نسبت به شرايط خارجى يك كشور است. بنابراين ميزان انعطاف پذيرى و درجه قابليت انطباق با سياست بين المللى، جايگاه كشورى را در جهان تعيين مى كند.
اگر در گذشته مى شد ميان اداره امور داخلى و سياست خارجى تفكيك قائل شد، در دنياى امروز، مسائل اين دو حوزه، پيوندهاى بيشترى با هم دارند. افزايش تعهدات دو و چندجانبه دولتها بر تدوين قوانين داخلى و مناسبات اقتصادى، اجتماعى و سياسى ملى تأثير روزافزونى مى گذارد. درك اين مقوله در ايران پس از انقلاب اسلامى در دوران خاتمى حاصل شد. نجات دادن يك كشور از فشارهاى خارجى و محيط بين المللى از هنرهاى ديپلماسى يك كشور است. اگرچه مديريت خاتمى نتوانسته است ايران را از همه فشارهاى خارجى برهاند، اما به تعويق انداختن تأثيرات منفى اين فشارها كارى ارزشمند بود كه از عهده ديپلماسى تحت امر او برآمده است.
توجه به شخصيت، اعتقادات و نقش افراد در تصميم گيرى مربوط به سياست خارجى، يكى از عناصر مهم در سياست خارجى تطبيقى است. تفاوت در شخصيت، آگاهى ها، روشهاى اداره و انعطاف پذيرى مديران مى تواند چهره ديپلماتيك يك كشور را دگرگون كند و در بهبود يا بحرانى كردن روابط بين ملتها، نقش اساسى ايفا نمايد. اين دگرگونى تحت تأثير رويكرد و سياست خارجى دوران خاتمى به مسائل جهانى موجب ظرفيت سازى در سطح بين المللى براى درك بهتر رفتار و واكنش معتدل تر نسبت به ايران شد و همزمان فضاى باز بين المللى ايران را نيز گسترده كرد، در واقع، سياست خارجى در اين دوران بدون آنكه تغييرى در برداشت هاى تاريخى و فرهنگى خود از محيط بين المللى بدهد، با تغيير در شيوه و رفتار و لحن بيان زمينه هاى مناسبى براى خروج ايران از انزوا فراهم آورد.
ديپلماسى خاتمى، ترس از ورود به مناظره و مباحثه را شكست و گرايش محافظه كارانه نسبت به حضور در محيط هاى فعال بين الملل را كنار گذارد.
گفت وگوهاى انتقادى با ايران، جايش را به مذاكرات چندجانبه داد. حذف آن عنوان كه دون شأن يك كشور مستقل بود، جنبه هايى از اعتبار ملى را بازسازى كرد.
ديپلماسى از اصرار بر ناسازگارى با استانداردهاى رايج در محيط بين المللى دست برداشت، اما بر انتقاد خود از مناسبات جهانى پافشارى كرد و در مقابله با نظم غيرقابل قبول جهانى به جاى اتخاذ روشهاى غيرمتعارف و پرخاشگرانه از منطق گفت وگو و ابزارهاى رايج بين المللى سود جست.
در بسيارى از بحران هاى سياسى، تلاش شد به جاى تداوم به تدبير بحران گرايش نشان دهد. اين ديپلماسى توفيقى نسبى يافت كه به جاى درگير كردن خود در مسائلى كه اغلب معنادار نبودند و آثار زيانبارى براى موقعيت و پرستيژ كشور به همراه داشتند، انرژى خود را معطوف به گذر از بحران هايى كرد كه ايران به ناچار در آنها درگير بود و در صورت اشتباه مى توانست به شدت آسيب ببيند. رفتار معقول ديپلماتيك در قبال دو وضعيت پديدآمده در افغانستان و عراق نكات مثبتى از تحول ديپلماسى ايران به سوى اعتدال گرايى و تشخيص به موقع منافع و مراعات امنيت ملى بوده و كمك كرد كه هم اشتباهات گذشته را در هر دو مورد جبران كند و هم ايران را از تراژدى همسايگى با صدام و طالبان رستگار نمايد.
در سياست خارجى گسترش ارتباطات با هدف سودمندى صورت مى گيرد و براى رسيدن به اين هدف، بالا بردن كارايى از راه حرفه اى شدن دستگاه كارگزارى ديپلماتيك ، نخستين گام است.
مديريت وزارت خارجه در زمان رياست جمهورى خاتمى تا اندازه اى توانست مراكز متعدد دخيل در سياست گذارى خارجى و مجريان پراكنده آن را متقاعد به نوعى هماهنگى كند تا دستگاه مسؤول قانونى اجراى سياست خارجى بتواند به جاى صدور تكذيب نامه در رد اتهامات وارده به كشور، پاسخگوى رفتار ديپلماتيك نيز باشد.
در دوران خاتمى، نمايندگى هاى ديپلماتيك ايران از شكل تأسيسات ميسيونرى مذهبى خارج شد و به سفارتخانه، يعنى مكانى كه حافظ منافع كشور و اتباع باشد، شبيه شد. تغيير در چنان ساختار و وظايفى، گرچه به كندى صورت پذيرفت، اما از اقدامات قابل تقدير بود. در اين توفيقات نسبى، افزون بر انديشه و تمايل خاتمى، درايت و وقار وزير خارجه وى نيز در بهبود كارنامه ديپلماتيك ايران مؤثر افتاد.
سياست خارجى در زمان موردنظر با در پيش گرفتن سياست گفت وگوى تمدنها، تنش زدايى و اعتمادسازى و ارزش منطقه اى و جايگاه بين المللى ايران را ارتقا داد و در نهايت، توانست جايگاه رژيم ها، سازمانها، كشورها و قاره ها را در نظام بين المللى تشخيص و از يكديگر تفكيك كند و آنگاه كه به اين باور رسيد كه روابط با آلمان، مهمتر و متمايز از روابط با بوركينافاسو است، خود به تنهايى، تحول بزرگى بود.
به يك بازيگر مؤثر
تبديل شديم
000057.jpg
•• بقيه از صفحه ديپلماسى ۱

\ كسانى بر اين عقيده اند كه دستاوردهايى كه در دوران اصلاحات در عرصه سياست خارجى به دست آمد، ناشى از ويژگى ها، تفكرات و عملكرد شخصى آقاى خاتمى بوده است و وزارت خارجه سهم كمى در آن داشته است. آيا به نظر شما اين حرف درست است؟
> اگر آقاى خاتمى در جايگاه رئيس جمهورى قرار نمى گرفت، شايد تدارك چنين وضعيتى كار مشكلى بود. بازيگران سياست خارجى، بازيگرانى هستند كه متكى به قدرت كشور مى توانند كار را انجام دهند. ديپلمات كشورى كه بحران زده است، در مذاكره كردن و فرصت به دست آوردن با مشكل مواجه است. يك ديپلمات توانا كسى است كه در شرايط بحرانى بتواند بخشى از بحران را كاهش دهد و در شرايط غيربحرانى شرايط خوب را خوب تر كند و فرصت بيشترى براى كشور خود بخرد. بنابراين نمى توان براى يك كشور بحران زده فرصت هاى بى نظير فراهم كرد و براى كشورى كه هيچ مشكلى ندارد اداره ديپلماسى خيلى ساده است.
اگر معناى سؤالتان اين باشد كه اگر حضور خاتمى به عنوان رئيس جمهورى آن فرصت ها را ايجاد نمى كرد، وزارت خارجه ما قادر نبود ايجاد كند، حرف درستى است. باور من اين است كه هر ديپلماتى با هر سليقه سياسى داخلى از اينكه نماينده كشورى با عزت و داراى دموكراسى و آزادى و پيشرفت باشد، احساس غرور مى كند و سعى مى كند از اين فرصت ها استفاده و براى كشورش فرصت هايى را ايجاد كند. بسيارى از ديپلمات هاى ما كمك كردند فرصتى كه خاتمى ايجاد كرد، به نتيجه مناسب تبديل شود و از تهديدهاى كشور بكاهند.
\ سؤال من اين بود كه وزارت خارجه سهم ناچيزى در تحولات مربوط به سياست خارجى ايران در هشت ساله اصلاحات داشت؟ بالاخره اين را قبول داريد يا نه؟
> نه، من اين را قبول ندارم. من معتقدم وزارت خارجه وظيفه خود را خوب انجام داده و اگرچه نمى توانيم بگوييم وزارت خارجه عالى ترين فرصت را براى كشور ايجاد كرده، اما كارنامه وزارت خارجه عملكرد خوبى بود و براى تحقق آن فرصت هايى بوده كه در اين موقعيت شكل گرفته است. من مى خواهم در مورد اين فرصت ها صحبت كنم.
\ اما اجازه بدهيد قبل از آن سؤالى را درباره خود وزارت خارجه مطرح كنم. آقاى خاتمى وقتى در سال ۷۶ دولت را برعهده گرفت، تغييرات لازم را در وزارت خارجه ايجاد نكرد و مى توان گفت تقريباً همان بافت قبلى را حفظ كرد و حتى يك وزير كاملاً همراه و همدل با اصلاحات را در اين حوزه منصوب نكرد. چرا خاتمى همان بافت قبلى را حفظ كرد كه هم به لحاظ فكرى و هم به لحاظ افراد بعيد بود بتوانند يك استراتژى نوين را مدون و پيگيرى كنند؟ چرا خاتمى همان بافت قبلى را حفظ كرد؟
> در مورد وزير بايد از آقاى خاتمى بپرسيد. ايشان حتماً با شما هم نظر نيستند. اما در مورد تركيب وزارت خارجه بافت قبلى حفظ نشد. معاونان به سرعت تغيير كردند و تركيب جديد معاونان به لحاظ باورهايشان نسبت به سياست خارجى و تحولات جهانى كاملاً متفاوت بودند. البته در مورد مديران ميانى اين مسأله به تدريج دنبال شد ولى در هر حال نيروهاى شايسته وزارت خارجه رشد كردند و نيروهاى بى كفايت موقعيتشان را از دست دادند. اما به هر حال بايد توجه كرد كه ديپلماسى «سياست» يك كار حرفه اى است و اين طور نيست كه آدم ها به سرعت تبديل به ديپلمات هاى خوبى شوند يا به سرعت بتوان آنها را تغيير داد. به علاوه كادر سياسى وزارت خارجه با سياستهاى آقاى خاتمى همراهى كردند. حتى آنها كه الزاماً با سليقه و سياست هاى داخلى آقاى خاتمى همراه نبودند، در سياست خارجى با او همراه بودند.
علتش هم اين بود كه فرصتى كه خاتمى ايجاد كرد براى هر ديپلماتى جذاب بود و اين امكان را مى داد كه كاراتر و موفق تر باشد. باور من اين است كه حتى ديپلماتى كه در بحث هاى داخلى نيز ممكن بود با خاتمى همراه نباشد وقتى احساس مى كرد رئيس جمهور كشورش تا اين حد مورد تمجيد و احترام جهانيان است، برايش جذاب بود و سعى مى كرد گامى در اين جهت بردارد. اما منظورم اين نيست كه نيروهاى وزارت خارجه ما قوى ترين نيروهاى ممكن در اين عرصه بودند.
\ حتى متجانس هم نبودند و همين سبب مى شد كه برنامه اصلاحات در سياست خارجى با همراهى كامل پيش نرود. قبول داريد كه بافت وزارت خارجه يك بافت كاملاً نامتجانس بود؟
> به هر حال بخشى از نيروهاى وزارت خارجه، قابل انتقاد بودند. خيلى ها حرفه اى نبودند. حتى برخى از نيروهايى كه سال ها در وزارت خارجه بودند، هنوز حرفه اى نشده بودند. به خصوص آنهايى كه از حوزه  هاى ديگر به وزارت خارجه آمده بودند، نتوانسته بودند ديپلمات هاى توانايى بشوند و شايد استعداد اين كار را هم نداشتند.
برخى حتى در زمينه سياست خارجى تحصيل نكرده بودند، برخى ديگر حتى تحصيلكرده هم نبودند و در شرايط خاصى جذب شده بودند و البته نيروهاى تحصيلكرده اى هم وجود داشتند كه جايگاهشان هنوز ارتقا نيافته بود. اما امروز در پايان اين دوره، من مى توانم بگويم تحولات بسيارى در بافت وزارت خارجه اتفاق افتاده است. يكى از كارهايى كه بنده تلاش كردم انجام دهم اين بود كه كسانى كه در وزارت خارجه در هر حوزه اى شايستگى دارند صرف نظر از سليقه سياسى شان ارتقا يابند و اين كار را هم انجام دادم و سفيران و مديران حوزه من از جوان ترين و پرتحرك ترين مديران و سفيران در وزارت خارجه بودند.
\ پاسخ سؤال من را نداديد كه اصلاً شما اين نقد را به آقاى خاتمى وارد مى دانيد كه همان بافت قبلى را حفظ كرد و تغيير مهمى در آن ايجاد نكرد يا نه؟ آيا نمى توانست بافت وزارت خارجه را متحول كند؛ هم در افكار و هم در افراد.
> ممكن است مطلوب شما بيش از چيزى باشد كه در بافت وزارت خارجه متحول شده است. اما پاسخى كه من مى توانم بدهم اين است كه انجام تغييرى در وزارت خارجه كار آسانى نبود و محدوديت هاى زيادى براى هر نوع تصميم گيرى وجود داشت. برخى تصميم  گيرى ها ممكن بود از حوزه اختيار آقاى خاتمى هم خارج باشد.
\ نقد ديگرى كه بر دولت خاتمى وجود دارد اين است كه سياست خارجى اش يك برنامه زمان بندى شده نداشت، البته همانطور كه اصلاحات هم برنامه و استراتژى نداشت. آقاى امين زاده! سؤال من اين است كه چرا در اين هشت سال هرگز يك استراتژى دقيق براى سياست خارجى تدوين نشد؟
> سياست خارجى ما برنامه داشت. مگر مى شود اين همه كارهاى بزرگ را بدون هدفگذارى بدون استراتژى و بدون برنامه انجام داد. فراموش نكنيد سياست خارجى ايران زير و رو شده است.
\ بارها گفته شده تنش زدايى با جهان اصلى ترين برنامه خاتمى بوده؛ اما براى رسيدن به اين هدف يك برنامه زمانبندى شده و استراتژى مدون وجود نداشت. چرا؟
> ما براى روابطمان با كشورهاى مختلف جهان استراتژى مشخصى داشتيم. در چارچوب اصول كلى تنش زدايى و اعتمادسازى با جهان كه شعار دولت خاتمى بود.
\ منظورتان استراتژى مدون است؟پس چرا اعلام نكرديد؟!
> بله. البته استراتژى يا قسمت اعظم استراتژى ها قابل انتشار نيستند و محرمانه و سرى محسوب مى شوند. بخشهاى زيادى از اين استراتژيها در مقاطع مختلف اعلام شده است.
\ مى  خواهم بدانم آيا برنامه سياست خارجى آقاى خاتمى هيچ وقت مدون شد؟ من فكر مى كنم دولت همانطور كه براى اصلاحات هيچ برنامه مدون و زمانبندى نداشت براى سياست خارجى هم نداشت. حالا اينكه خوب رفتار كرديد يا نه؟ آن يك بحث ديگرى است. اما ظاهراً بدون استراتژى و برنامه مدون بوده است؟ آيا درست مى گويم؟
> دولت آقاى خاتمى در زمينه اصلاحات هم برنامه داشته است اما اين موضوع بحث مصاحبه ما نيست و در جاى ديگرى بايد بحث كنيم. اما در مورد سياست خارجى ترديد نكنيد كه موفقيت هاى بزرگ دولت آقاى خاتمى در سياست خارجى محصول اهداف شفاف، استراتژيهاى روشن و دقيق و برنامه هاى مدون است. سياست به طور عام و سياست خارجى به طور خاص از جنس تدبير و تدبر است. اگر بحرانهاى عظيمى در اين دوره مديريت شده است، اگر از تهديدات جلوگيرى شده و يا تهديدات تبديل به فرصت شده است. اگر ما بخشهاى عمده اى از مسائلمان را با جهان حل كرده ايم، همه اينها حاصل همين استراتژيها و برنامه ريزيهاى سنجيده بوده است. در سياست خارجى هيچ گام درستى را بدون استراتژى و برنامه درست نمى توان برداشت و البته اين استراتژيها و برنامه ها دائماً مرور شده است. با توجه به تحولات جديد روزآمد شده است و به كار گرفته شده است. در طى ۸ماه گذشته مثلاً در مورد پديده هايى مثل افغانستان دهها استراتژى طراحى و تدوين و تصويب و اجرا شده است. بعضى از آنها به دليل جنبه هاى امنيت ملى كه داشته به شوراى عالى امنيت ملى پيشنهاد شده و در آنجا تصويب شده است. در دوره طالبان يك استراتژى طراحى و دنبال شده است. پس از ۱۱سپتامبر اين استراتژى مجدداً تدوين شده است، براى همكارى با جامعه جهانى در تحولات افغانستان استراتژى مشخص داشته ايم. براى كمك به شكل گيرى دولت افغانستان استراتژى داشته ايم. براى كمك به بازسازى افغانستان استراتژى دقيقى را دنبال كرده ايم. بخشهاى زيادى از اينها را اعلام هم كرده ايم اما با عبارتى كه شايد مفهوم مورد نظر شما را متبادر نكرده است و البته در كنار اين دهها استراتژى افغانستان، صدها طرح و برنامه، رهيافت و برنامه عملى براى افغانستان تدوين شده است. مثلاً ارتقاى چشمگير روابط اقتصادى با آسيا محصول يك هدفگذارى استراتژى مشخص و برنامه ريزى موفق بود. در استراتژى دولت خاتمى روابط اقتصادى جايگاه مهمى داشت. در اعتمادسازى و تنش زدايى و البته در جهت توسعه اقتصادى كشور تعيين كننده بود. در حوزه كار من به عنوان يك سياست فعال دنبال شد و جهت گيرى اقتصادى در روابط خارجى شكل گرفت. يعنى اولويت گسترش روابط با كشورها با هدف گيرى اقتصادى دنبال شد و البته اين استراتژى بخصوص در ميان همسايگان و آسيا تا حد زيادى تحقق پيدا كرد. اهدافى را كه من در اين مسير دنبال و استراتژى اى كه در روابط با كشورهاى آسيايى تعريف كردم، اتفاق افتاد و در جهت اعتمادسازى، گسترش روابط اقتصادى جايگاه ويژه اى پيدا كرد.
\ منظور من برنامه زمان بندى شده و استراتژى مدون بود؟
> استراتژى مدون و زمانبندى شده براى هر كدام از اين كشورها داشتيم در چارچوب كلى تر هم داشتيم. مثل استراتژى روابط با همسايگان. مثلاً روشن است كه هر كشورى بايد با همسايگانش رابطه خوب داشته باشد. چرا كه اگر مشكلى پيدا كند همسايگان مى توانند نقش آفرينى عليه يا به نفع آن انجام دهند. بنابراين هر كشورى بايد روابط خوبى با همسايگانش داشته باشد.
\ خوب اينكه بديهى است.
> البته نمى توانم بگويم هميشه بديهى است. همين مفهوم ساده در استراتژيهاى سياست خارجى ما در گذشته جايگاه روشن امروز را نداشت و بديهى تلقى نمى شد. امروز اين سياست يك چارچوب كلى در وزارت امورخارجه است.
\ اما براى همين هم بايد حتماً استراتژى مدون و برنامه دقيق داشته باشيم؟ نه؟
> حتماً بايد داشته باشيم و داريم اما راحت از اين بديهيات نگذريم. ببينيد وزارت خارجه پيش از ما استراتژى نوشته است. برنامه عمل هم داشته است اما به عقيده من مهمتر از اينها مشكل اساسى در چارچوب نظرى و نگاه كلان در سياست خارجى بوده است. در سياست خارجى اگر چارچوب فكرى روشن داشته باشيم تدوين استراتژى و ارتقا و اصلاح مداوم آن كارى عملى و ساده است. مشكل اساسى ما در سياست خارجى چارچوب نظرى و فكرى نسبت به پديده بوده است. با شما موافقم بديهى است كه صرفنظر از اينكه چه كسى در كشور همسايه حكومت مى كند. بناى هر كشورى بايد اين باشد كه روابطش با همسايه بحرانى نشود مگر اينكه ممكن نباشد يا طرف مقابل روابط را بحرانى كند. وقتى كشور در معرض تهاجم و فشار قدرت يا ابرقدرتى قرار دارد. اين ضرورت تشديد هم مى شود. اما متأسفانه در دوره هايى همين بديهى ترين مفهوم استراتژى و هدف گذارى در سياست خارجى هم در اذهان سياستگذاران مورد ترديد قرار گرفته است.
\ آقاى امين زاده! منظورتان از سياستگذاران، دقيقاً چه كسانى هستند؟
> منظورم برنامه ريزان قبلى نظام است.
\ به عقيده شما سياست خارجى خاتمى چه ظرفيت هايى براى كشور ايجاد كرده است؟
\ وقتى من اين حوزه را تحويل گرفتم به غير از عراق ما با چهار كشور ديگر هم روابط بحرانى داشتيم. افغانستان، پاكستان، تركيه و آذربايجان. علاوه بر اينكه در خليج فارس هم روابط مان تا حدى بحرانى بود. اما الآن ما با هيچكدام از همسايه ها مشكل حادى نداريم. درست است كه هنوز بحث نظام حقوقى درياى خزر به سرانجام خود نرسيده و ادعاهاى امارات در مورد جزاير ما در خليج فارس تكرار مى شود. اما اين موضوعات هم در مسير حل قرار گرفته و گامهاى مهمى برداشته شده است. گامهايى كه دولت آينده اگر درست دنبال كند به نتايج ملموس خواهد رسيد. با حمله آمريكا به افغانستان و عراق و بهره بردارى درستى كه از اين شرايط صورت گرفته روابط ما با اين كشورها نيز دگرگون شده است. البته آمريكا الآن در منطقه حضور دارد و مشكلاتى از اين جهت به وجود آمده است. اما براى اولين بار است كه عراق دوست ايران محسوب مى شود. دولت عراق هميشه در موضع مخالفت و رقابت با دولت ايران بود. اما الآن با هم دوست هستيم. اغلب رهبرانى كه در دولت انتقالى مستقر شدند با ما روابط دوستانه دارند و مشكلى با ما ندارند و وقتى مى خواهند به صميمى ترين همسايه خود فكر كنند به ايران فكر مى كنند. اين بسيار مهم است هرگز چنين احساس هماهنگى بين ايران و عراق در تاريخ بعد از استقلال عراق وجود نداشته است. نمى گويم همه چيز آن مطلوب است آنها هم در فكر منافع و ملاحظات خود هستند. عراق تحت اشغال يك كشور بيگانه است. اما با اين وجود عراق هم همچون افغانستان براى ايران در استقرار امنيت در منطقه نقش ويژه اى قائل است. بدون ايران، مبارزه با تروريسم در اين منطقه بى معناست. على رغم تمام اتهاماتى كه عليه ما مى زنند تمام كشورهاى غربى حتى آمريكا با اطلاع و براساس اطلاعات امنيتى آگاهند كه ايران چه عملكردى در مبارزه با تروريسم داشته است و همچنين مى دانند كه بدون نقش آفرينى ايران در مبارزه با تروريسم امكان نداشت كه تا همين حد وضعيت مبارزه با ترورسيم شكل بگيرد. تهديد اساسى به عنوان افراط گرايى و تروريسم وجود دارد، چيزى كه روزى فقط ايران را تهديد مى كرده است روزى كه بمبى در حرم امام رضا توسط جريانات و تفكرات افراطى مثل القاعده منفجر شد هيچ كس به داد ما نرسيد. حتى هيچ كس درست درباره آن حرف نزد.
\ البته خودمان هم درست درباره اش حرف نزديم.
> اما امروز ايران تنها نيست بلكه دنيا به مشاركت ايران در جلوگيرى از فعاليت تروريسم نياز دارد. اين شرايط و موقعيتى است كه ايران دارد و نقشى كه با اين موقعيت ايران ايجاد شده نقش كاملاً استثنايى است.
\ آقاى امين زاده! به نظرمى رسد آقاى خاتمى در سياست خارجى اش اقدامات تهورآميز و شجاعانه انجام نداد. به عنوان مثال، او هرگز برخوردى از نوع برخورد شجاعانه ژنرال دوگل در برابر مسأله الجزاير نشان نداد. رويدادى كه در نوع خود تبديل به الگويى الهام بخش براى حفظ منافع مردم و مملكت براى نسلهاى آينده شد. آيا به خاطر فقدان همين شجاعت بود كه نتوانستيد بن بست رابطه با آمريكا را بشكنيد. آن هم در شرايطى كه خاتمى هم از رأى لازم مردم در داخل و هم اعتبار كافى در جهان برخوردار بود؟ و شرايط لازم هم در زمان رياست جمهورى كلينتون تا حد زيادى مهيا بود. اما چرا اين بن بست شكسته نشد؟
> آقاى خاتمى از جنس امروز، آن شجاعتى را كه بايد داشته باشد، داشت.
\ ممكن است يك مثال از تهور و شجاعت ايشان در سياست خارجى بزنيد؟
> تهور بار منفى هم دارد. معناى شجاعت ماجراجويانه را دارد. نوعى خطر كردن بدون سنجيدن همه جوانب است. طبعاً اين مفهوم در شيوه رفتارهاى خاتمى جايى ندارد اما مهمترين نمونه شجاعت آقاى خاتمى اين بود كه ادبيات و لحن گفت و گو با دنيا را در ايران تغيير داد.
\ اين تحول است، اما حتماً قبول داريد كه شجاعت نيست؟
> الآن شما اين را خيلى راحت تلقى مى كنيد، اما در زمان خودش شجاعت زيادى لازم داشت. اين در دولت آقاى خاتمى تبديل به يك موضوع بديهى شده كه ادبيات ما در مسائل خارجى ما نبايد ماجراجويانه باشد. حالا بديهى شده كه اين ادبيات همراه با احترام و ادب و صلح جويانه باشد. وقتى خودمان مورد تهديد همه هستيم، خودمان مدافع صلح باشيم نه مدافع جنگ. وقتى نگران تحريكات ديگران عليه خودمان هستيم، مروج صلح باشيم. اينها حالا براى شما بديهى به نظر مى رسد، اما قبلاً بديهى نبود.
\ بديهى هم كه نبوده باشد، باز هم يك تحول محسوب مى شود نه اقدام شجاعانه. شما اقدامى را بگوييد كه با شنيدن آن هر ذهنى بگويد شجاعانه بوده.
> علت پرسشهاى اينگونه، نگاه عملياتى است كه به موضوع داريد. اما چنين اقدامى در آن دوران شجاعانه بود. حالا ۸ سال از آن دوران گذشته است و شما مى گوييد كه شجاعانه نبوده است، اما تغيير ادبيات در عرصه سياست خارجى تحولى بود كه برخى باور نمى كردند. مى توان آن را در جامعه ايران نهادينه كرد. آقاى خاتمى در اوايل گفت و گويى را با مردم آمريكا آغاز كرد كه بسيار تأثيرگذار بود. همچنين واكنش آقاى خاتمى در حادثه ۱۱ سپتامبر نشان داد. اقدامات مبتكرانه آقاى خاتمى براى پايان بحرانهايى مثل روابط با الجزاير و اقداماتى كه در جلوگيرى از تحقق برخى بحرانها انجام داد، تعيين كننده بود.
اتفاقاتى كه نيفتاده در سياست خارجى تمجيد نمى شود. ما با طالبان جنگ نكرديم، اما از اين تمجيد نمى شود، چون نمى توانيم تصور كنيم اگر با طالبان به هر علتى درگير مى شديم، تمام استراتژى هاى سياست خارجى در اين منطقه تغيير مى كرد. همه چيز عليه ما مى شد، خسارت عظيم و نابودى عظيم تر فرصت ها يعنى اگر ايران دشمن طالبان مى شد، تصور كنيد چه اتفاق وحشتناكى رخ مى داد. در اين سالها كشور ما وارد هيچ بحرانى نشده است. دولت خاتمى هم بحرانهاى قبلى را كاهش داد و هم اجازه نداد بحرانى جديد ايجاد شود. البته بايد موضوع هسته اى را استثنا كنيم كه به مسائل ديگرى باز مى گردد و جنس آن متفاوت است. در حادثه ۱۱ سپتامبر ايران مى توانست به عنوان متهم اول مطرح باشد، اما نشد.
بعد از ۱۱سپتامبراولين آدمهايى كه در استوديوهاى BBC و CNN نشستند و به تحليل اين موضوع پرداختند، دو نفر از نخست وزيران سابق اسرائيل بودند كه مى گفتند اصلاً ابهامى وجود ندارد كه دشمن كجاست و تروريسم در كجا حمايت مى شود يا در تهران است يا دمشق. حتى وقتى خبرنگار مى پرسيد افغانستان چطور؟ پاسخ مى دادند كه آنجا هم هست، اما بايد جاى اصلى را كه تهران و دمشق است، نابود كرد و بيشتر هم بر تهران تأكيد داشتند. اما ما توانستيم از فرصتهايى كه در پس اين بحران ايجاد شد، استفاده كنيم. به آمريكا حمله شده بود و بايد واكنش نشان مى داد، ما مخالف حمله آمريكا بوديم اما نمى توانستيم مانع آن باشيم. فقط مى توانستيم تصميم بگيريم كه خودمان چه كنيم و من مى توانم امروز بگويم كه ما نه تنها در معرض تهديد قرار نگرفتيم بلكه از اين فرصت منتفع شديم و توانستيم شرايط بهترى براى منافع و امنيت ملى خود فراهم كنيم.تحقق اين شرايط ناشى از مجموعه اى از تدابير است كه به نظر من تمام اينها نياز به تصميمات شجاعانه داشته است.
\ اگر در يك جمله بخواهيد شجاعانه ترين اقدام آقاى خاتمى را در عرصه سياست خارجى نام ببريد، چه مى گوييد؟ اقدامى ماندگار كه بعدها در تاريخ ما الهام بخش شود؟
> همان تغيير ادبيات سياست خارجى. امروز نام رئيس جمهورى ايران آقاى خاتمى با اعتمادسازى، صلحدوستى، گفت وگوى تمدن ها وتفاهم عجين شده است. وقتى آقاى خاتمى به اين مباحث مى پردازد، همه باور مى كنند، زيرا رفتار ايشان در سياست داخلى و خارجى همين را مى گويد. رفتار و كنش او در داخل و خارج هم همين را نشان مى دهد و اين تحول شجاعانه اى بود كه ما هنوز از آن بهره منديم.
\ آيا شما هيچ انتقادى به سياست خارجى دولت خاتمى در هشت سال گذشته نداريد؟
> در بسيارى موارد من جزو منتقدين سياست خارجى محسوب شده ام، هر چند معاون وزارت امورخارجه بوده ام پنهان نكرده ام كه نسبت به بعضى سياستها انتقاد داشته ام. من معتقد بوده ام و هستم كه در سياست خارجى مى توانستيم بهتر عمل كنيم. اما اين انتقادات اولاً: در ذيل بحث شما قرار نمى گيرد. ثانياً: چون موجى از انتقادها متوجه اقدامات باارزش و موفقيت هاى بزرگ سياست خارجى است. بخشى از اين انتقادها كاملاً به چارچوب فكرى اين دوره و قبل از آن مربوط مى شود. بنابراين حالا شايد جاى انتقادها نباشد.

• • ادامه در صفحه ديپلماسى ۳
ديدگاه ديپلماسى ۲
ديدگاه
اظهار نظر مقامات جهان درباره خاتمى
عزالدين العراقى دبير كل سازمان كنفرانس اسلامى:
جناب رئيس جمهور تمام جهان اسلام را به رغم همه مشكلاتش، با ديدى از اميد مى نگرد. انديشه گفت وگوى تمدن هاى جناب آقاى خاتمى، انديشه بارورى است هنوز آن چه كه در محتواى آن است، به جهان عرضه نشده و با گذشت زمان محتويات آن آشكار خواهد شد. همه اين پيشرفت ها ناشى از احساسى است كه جهان نسبت به كشور ايران پيدا كرده است؛ احساسى كه مفهوم آن، اين است كه همه مسلمانان، اين كشور را برادر بزرگ خودشان مى دانند، با امكانات خوب و بزرگى كه دارد و همه در اثر اين امكانات زياد و تجارب اقتصادى، فرهنگى و فكرى مى خواهند از اين كشور به عنوان برادر بزرگ بهره بردارى كنند.
وجود شخصيتى همچون جناب آقاى خاتمى در سازمان كنفرانس اسلامى نيروى تازه اى به آن بخشيده است، راهى را كه ايشان انتخاب كرده اند، قابل برگشت نيست. انديشه و ايده جناب آقاى خاتمى درباره «گفت وگوى تمدن ها» بسيار قابل تقدير است؛ زيرا اين ايده برآيند همه ابعاد از جمله سياست، اقتصاد و فرهنگ مى باشد. ما اميدواريم كه جناب آقاى خاتمى حتى پس از پايان دوره رياست خود بر سازمان كنفرانس اسلامى، اين ابتكار را پيگيرى و دنبال فرمايند. امروزه سخنرانى هاى زيادى در مورد گفت وگوى تمدن ها مى شود، لكن مهم تر از آن تضمين استمرار آن است.
كاردينال سودانو نخست وزير واتيكان:
در طول تاريخ، بين ما جنگ ها و درگيرى هايى وجود داشته است، اما امروزه، در حال ساختن پل هايى هستيم كه ما را به هم متصل مى سازند. ميان سفارتخانه هاى كشورى ما با كشورهاى متوقف فيه، پل هاى ارتباطى فرهنگى و دينى و سياسى خوبى وجود دارد واميدواريم كه بيش از پيش به هم نزديك شوند. مخصوصاً با توجه به اين كه پاپ رئيس جمهور درباره گفت وگوى تمدن ها فرمودند، هستيم و چه بسيار خوب بود، اگر ما مى توانستيم، نشان بدهيم كه ما از گفت وگوى تمدن ها و نه درگيرى تمدن ها حمايت مى كنيم! همان حكم آيه قرآن كه مى فرمايد: «و جعلناكم شعوباً و قبائلاً لتعارفوا» در حقيقت بايد شعار ما باشد. بايد يك روح رفاقت بين نمايندگان مختلف برقرار گردد.
كنستانتين استفانوپولوس رئيس جمهور يونان:
اطلاع و شناخت ريشه اى و بسيار بالاى جناب آقاى خاتمى نسبت به افلاطون كه در سطح جهان هم بسيار مطرح است، براى يونانى ها بسيار مورد توجه و جاى خرسندى است. آن چيزى كه افلاطون بيش تر به آن توجه مى كرد، توجه به عالم ايده ها بود و ايشان بسيار به اين مورد توجه كرده اند و اين براى ما بسيار مهم است. اگر عدالت حق بين انسان ها به طور هماهنگ و كامل نباشد، در روابط ملت ها هم مى تواند مصداق داشته باشد و در همين رابطه است كه جناب آقاى خاتمى فرمودند؛ گفت وگوى تمدن ها، گفت وگوى تمدن هايى است كه بيشتر به دنبال راه جويى و عدالت هستند. ايجاد يك جهان ايده آل كه به شكل واقعيت در حيات انسانى ايجاد شود، بسيار مشكل است و به همين دليل آقاى خاتمى به طور مداوم به دنبال عدالت و حق هستند و ايده آل ها را مبنا قرار مى دهند. انسان يك موجود كامل نمى باشد و براى همين هم هست كه طى قرن هاى طولانى نتوانسته به يك صلح پايدار دست پيدا كند و در بسيارى مناطق جهان هنوز هيچ صلحى حاصل نشده است. ولى هم چنان شاهد پى گيرى و تلاش ملت ها براى يافتن صلح و عدالت هستيم.
يونان ابتكار ويژه اى را در مورد گفت وگوى تمدن ها در دست دارد كه البته مربوط به اين كشور مى باشد؛ يونان از نظر فرهنگى و تمدنى در جايگاه خاصى قرار گرفته است، در اين ابتكارى كه بين ايران و ايتاليا و مصر وجود دارد، يونان نيز مشاركت خواهد داشت. شايد اين ديالوگ تمدن ها پاسخى به نظريه برخورد تمدن ها باشد.
پيشتازى چهار كشور ايتاليا، يونان، ايران و ارمنستان با هدف استقرار صلح در منطقه و جلوگيرى از بحران، گامى است كه مى تواند به نفع همه كشورهاى منطقه هم باشد.
فرهنگ و تمدن بخش بسيار مهمى در بين كشورهاست و اين بخش مى تواند عامل بسيار مهمى در تحكيم و پيوندهاى هر چه بيشتر اين روابط در بين كشورها باشد. كشورهايى مانند ايران و يونان كه داراى تاريخ و تمدن بسيار كهن مى باشند، اين وظيفه را دارند كه هر چه بيشتر در تحكيم و معرفى روابط فرهنگى بكوشند. كشورهاى ايران و يونان و همچنين ديگر كشورهاى متمدن مانند مصر و ايتاليا مى توانند اين روابط فرهنگى را مستحكم تر و گسترده تر كنند و در سازمان ملل اين پيشنهاد جناب آقاى خاتمى پذيرفته شد، در سطح بين المللى نيز اين روابط بيشتر مطرح و گسترده تر بشود. يونان كه خود عضو اتحاديه اروپا مى باشد، تلاش خواهد كرد كه ديگر كشورهاى اروپايى نيز اين مذاكرات را با ايران گسترش دهند، كما اين كه آنها نيز علاقه مند به اين موضوع مى باشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |