|
|
|
گفت وگو با محمدسعيد نعمانى مشاور بين الملل وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى
|
|
|
|
ديدگاه
|
|
|
|
گفت وگو با محسن امين زاده معاون آسيا و اقيانوسيه وزارت خارجه
|
|
|
|
|
سفيرصلح
|
|
|
نوشين سليمانى در ماه هاى اخير سيدمحمد خاتمى در ديدار با فرهيختگان و شخصيت هاى سياسى كشورهاى دنيا از عزم خود براى راه اندازى مركز غيردولتى گفت وگوى تمدن ها سخن گفته و از آنها براى پويايى بيشتر اين مركز به عنوان نياز بشر عدالت خواه امروز يارى خواسته است. هنگامى كه سال گذشته سخنرانى او در پاريس و در اجلاس يونسكو با استقبال دوباره محافل علمى و مجامع سياسى روبرو شد، رئيس جمهورى براى به عهده گرفتن مسؤوليت مركز گفت وگوى تمدن ها پس از پايان دوره رياست جمهورى، مصمم تر شده است. اگرچه طراح ايده گفت وگوى تمدن ها در ۸ سال گذشته و در هر موقعيتى به ويژه در سفرهاى خارجى در خصوص چند و چون و ويژگى هاى اين ايده، ديدگاه هاى خود را مطرح كرده است، اما بدون ترديد بارزترين سفر و سخنرانى او در اين باره به اجلاس هزاره در سال ۲۰۰۰ باز مى گردد. سال ۲۰۰۰ كه به نام گفت وگوى تمدن ها با پيشنهاد ايران مزين شده، آبستن حوادثى شد كه خشونت، جنگ و ترور را بيش از پيش به منصه ظهور نشانده به طورى كه سيدمحمد خاتمى از آن به عنوان تلاش دوستداران خشونت و طرفداران جنگ تمدن ها براى ناكامى گفت وگوى تمدن ها ياد كرد. رئيس جمهورى به گواه همه طرفداران و مخالفان داخلى و خارجى اش در طول دوران مسؤوليتش به همگان ثابت كردكه در گفت وگو، خوب شنيدن يكى از اركان لازم است و به همين دليل در همه حال از انتقادات سالم استقبال كرد. او اين حقيقت را باور داشت كه در يك گفت وگو بايد اين فرض را كه حق با طرف مقابل باشد را ممكن دانست، لذا او هيچگاه در ديدگاه هايى كه مربوط به مسائل جارى كشور بود دچار تعصب و پافشارى بيجا نشد. سيدمحمد خاتمى در سفر به نيويورك و در جمع ايرانيان مقيم آمريكا، اصحاب جرايد و ديپلمات ها و سران كشورهاى دنيا نتيجه نهايى گفت وگوى تمدن ها و فرهنگ ها كه نه فقط هم سخنى، بلكه همدلى و محبت است را به طور عملى و واقعى نشان داد. متن ذيل گزارش سفر رئيس جمهورى در شهريوماه سال ۱۳۷۹ (۲۰۰۰) است. بويينگ ۷۴۷ پس از ۱۳ ساعت پرواز در فرودگاه جان اف كندى نيويورك آرام گرفت. همانند سفر قبلى رئيس جمهورى به نيويورك و در آخرين روزهاى حضور بيل كلينتون بر مسند رياست جمهورى آمريكا يكى از بزرگترين كاروان هاى اسكورت كه شهروندان نيويورك را متعجب كرده بود، رئيس جمهورى كشورمان و هيأت همراه را تا محل اقامت رئيس جمهورى مقابل ساختمان سازمان ملل متحد همراهى كرد. جايى كه عده اى از ايرانيان براى استقبال از او سر از پا نمى شناختند. اولين ديدار آقاى خاتمى با اعضاى دفتر حفاظت و خانواده هاى آنان در طبقه دوم هتل بود. چهره خانواده هاى ايرانى با آن حجاب و فرزندانشان كه مشتاقانه پرچم سه رنگ كشور و عكس رئيس جمهور كه به دست داشتند بسيار ديدنى بود. * * * سه شنبه در آسمان آبى نيويورك حتى لكه اى ابر ديده نمى شد برخلاف دو روز گذشته كه بارش باران كمابيش و پرتناوب ادامه داشت. تابش انوار طلايى خورشيد گرماى مطبوعى به ساكنان شهر مى بخشيد و نويد بخش روزى مهم براى انديشمندان و فرهيختگانى بود كه در محل اجلاس گفت وگوى تمدنها حضور يافته بودند، چه خاتمى ماهيت طرحش را بيش از آنكه سياسى بداند، فرهنگى مى داند و معتقد است تا در ديد سياستمداران تغييرى حاصل نشود سياست و اقتصاد نيز از آن متأثر نخواهد شد. اجتماع دويست، دويست و پنجاه نفره منافقين كه با شعار و ضربات دهها طبل همراه بود، توجهات بيشترى را جلب مى كند. مسؤولان آنها قبلاً اعلام كرده بودند كه مقامات و سناتورهاى آمريكايى را به محل تجمع مى كشانند، هرچند تلاششان با شكست مواجه شده بود و در جذب هزاران مخالف!!! حتى با پرداخت دلار براى ساعت هاى حضور نا كام مانده بودند. ساعت شروع اجلاس ۱۰ صبح در نظر گرفته شده بود. از ساعت قبل ميهمانانى كه توسط سازمان ملل دعوت شده بودند در سالن حضور به هم رساندند. حضور دهها دوربين و صدها عكس و خبرنگار نشان از اهميت اجلاس داشت. شكارچيانى كه با تيزبينى مشغول شكارچهره هاى سرشناس، بويژه سران كشورها و مقاماتى بودند كه در اجلاس حضور داشتند. خبرگزارى فرانسه روز گذشته از قول مقامات وزارت خارجه آمريكا آورده بود، «مادلين آلبرايت» وزير امور خارجه آمريكا براى اينكه بتواند سخنرانى محمدخاتمى، رئيس جمهور ايران را شخصاً از نزديك بشنود؛ برنامه ورود خود به سازمان ملل را جلو انداخته است. مقامات وزارت خارجه آمريكا روز قبل به اين خبرگزارى گفته بودند، آلبرايت قرار است صبح روز سه شنبه از واشنگتن عازم نيويورك شود تا رياست هيأت با عجله تشكيل شده آمريكايى در اجلاس «گفت وگوى تمدنها» كه قرار است خاتمى در آن سخنرانى كند را برعهده گيرد. يك مقام آمريكايى گفت، در ابتدا آمريكا تصميم نداشت در گردهمايى گفت وگوى تمدنها شركت كند و وزير امور خارجه قرار بود سه شنبه بعد از ظهر عازم نيويورك شود ولى آلبرايت بسيار مايل است سخنرانى خاتمى را شخصاً بشنود. اين مقام افزود، آلبرايت روز يكشنبه هنگامى كه حضور خاتمى به عنوان سخنران قطعى شد تصميم به شركت در اين اجلاس گرفت. چند دقيقه به ساعت ده مانده ورود آلبرايت فرصت لازم را براى عكاسان و فيلمبرداران فراهم كرد تا آنچه را بسيارى به دنبال آن هستند بر روى آنتن ها بفرستند. بسيارى از كارشناسان و تحليلگران مسائل سياسى ايران و آمريكا بر اين باور بودند كه اين حضور را نبايد به عنوان مقدمه و پيش در آمدى براى تماس در سطح عالى بين رهبران ايران و آمريكا تلقى كرد ولى تصميم وزير خارجه آمريكا را بايد متعاقب ديدار هفته گذشته رئيس مجلس ايران در نيويورك باقانونگذاران برجسته آمريكايى در حاشيه كنفرانس اتحاديه بين المجالس دانست. در سرتاسر سفر قبلى رئيس جمهورى نمايندگان رسانه هاى گروهى بسيار كوشيده بودند تا صحنه اى از رودروريى مقامات ارشد ايرانى با بلند پايگان آمريكايى بيابند و با وجود تلاشهاى شخص بيل كلينتون براى وقوع چنين حادثه اى موفق به انجام اين كار نشده بودند. اين تلاش حتى در زمان به خاكسپارى حافظ اسد رهبر فقيد جمهورى سوريه نيز انجام گرفت. زمانى كه هيأت آمريكايى به رهبرى «آلبرايت» درست چند لحظه قبل از ورود هيأت ايرانى كه در معيت خاتمى براى اداى احترام به جنازه «اسد» در كاخ الخضرا» از كنار هم گذشته بودند. آلبرايت در رديف اول جاى گرفت و لحظه اى چشم از سخنرانان جلسه برنداشت و هنگام سخنرانى خاتمى به آرامى به سخنان او گوش مى داد. دفتر نمايندگى ايران در سازمان ملل در يك اقدام خوب و سنجيده، سخنان رئيس جمهور را در قالب مجله اى شكيل و زيبا كه بر روى جلد آن تصاويرى از آثار باستانى كشورهاى صاحب تمدن نقش بسته بود، در دسترس ميهمانان قرار داده بود. نسخه اى از مجله را همراهان وزير خارجه آمريكا هنگام ورود از پيشخوان براى او برداشته بودند و آنچه وى هنگام سخنرانى خاتمى تورق مى كرد متن سخنان خاتمى بود كه خبرنگار انگليسى خبرگزارى رويتر از آن به عنوان بى توجهى به سخنان ايراد شده ياد كرد كه اتفاقاً روزنامه كيهان نيز به اين گزارش جايگاه ويژه اى بخشيده بود. سخنان خاتمى همواره از اسلوبى منطقى برخوردار است كه معمولاً از يك مقدمه آغاز شده و پس از شرحى در خور به نتيجه گيرى ختم مى شود. در زمانى كه فرايند جهانى شدن در دهكده جهانى گوش فلك را پركرده خاتمى تصريح كرد« به نظر مى رسد وقتى آن رسيده است كه روايت دكارتى- فاوستى تمدن غرب، گوش خود را براى شنيدن ساير روايات از حوزه هاى ديگر فكر و فرهنگ بشرى باز كند... از دستاوردهاى اين گفت وگو شناخت فرهنگ و تمدن خود است. بايد از خود فاصله گرفت، تا خود را بهتر ببينيم. هر ديدنى مستلزم فاصله گرفتن است كه در عين حال به ما امكان مى دهد كه در ديگرى غوطه ور شويم.» در آستانه اجلاس بزرگ سران كه در آن قرار است رهبران كشورها ديدگاهها يشان در خصوص آينده بشريت در قرن ۲۱ را بيان كنند رئيس جمهور كشور مان عنوان كرد «بدون درس گرفتن از گذشته سياسى جهان و بدون كاوش در علل بروز فاجعه هاى عظيم جهانى در قرن بيستم و خلاصه بدون نقادى سرمشق حاكم بر روابط بين الملل كه متكى بر گفتمان قدرت و تقديس و تفخيم اقتدار بود نمى توانيم دولت ها و مردم جهان را به سرمشق گفت وگوى فرهنگها و تمدنها دعوت كنيم. سرمشق گفت وگوى تمدنها و فرهنگها اگر از منظر اخلاقى مورد ملاحظه واقع شود، در واقع دعوت به وانهادن اراده معطوف به قدرت و تمسك وگرايش معطوف به اراده عشق است و در اين صورت، نتيجه نهايى گفت وگوى تمدنها و فرهنگها به فقط هم سخنى، كه همدلى و محبت است.» سخنان خاتمى كه به پايان رسيد صداى تشويق حضار را به سادگى مى شد از پشت درهاى سالن اجلاس شنيد. ايرانيان حاضر در سالن از اينكه سخنان رئيس جمهور كشورشان با اين استقبال كم نظير رهبران و انديشمندان منتخب كشورهاى پنج قاره جهان روبرو شده بر خود مى باليدند. حدود يك ماه قبل، در جريان ديدار خاتمى با مديران و كاركنان سازمان ميراث فرهنگى كشور در مجموعه سعد آباد تهران، قديمى ترين خشت كشف شده جهان كه در منطقه رباط كريم تهران بدست آمده بود به رئيس جمهور اهدا شد. آقاى خاتمى در پايان سخنانش در اجلاس گفت وگوى تمدنها، اين خشت را با اين جملات به كوفى عنان دبير كل سازمان ملل هديه كرد. «من در آنجا به عنوان نماينده يكى از كهن ترين تمدنهاى بشرى علاقه مندم يكى از قديمى ترين خشت هاى جهان را كه در ايران كشف شده به عنوان هديه دوستى و گفت وگو به آقاى كوفى عنان تقديم كنم.» چهره آرام دبير كل سيه چرده سازمان ملل با لبخندى كه به هنگام دريافت اين هديه ويژه جذاب تر به نظر مى رسيد. او هديه را كه در مكعبى شيشه اى قرار داشت به حاضران در همايش نشان داد. ابراز خوشبينى به آينده روابط ايران و آمريكا تنها جمله اى بود كه خبرنگاران توانستند از زبان آلبرايت هنگام خروج از سالن همايش بيرون بكشند و كوفى عنان كه نمى توانست حضور او را ناديده بگيرد، گفت: «حضور وزير امور خارجه آمريكا در اين همايش نشانه خوبى از بهبود روابط ايران و آمريكاست.» «خاويار پرز دكوئيار» دبير كل اسبق سازمان ملل نيز كه در جلسه حضور داشت، اين واقعه را مهم توصيف كرد و از آن به عنوان يك پيام مثبت براى ايران ياد كرد. دكوئيار راجع به سخنان خاتمى به خبرنگاران گفت: «اين سخنان تحسين برانگيز است. نطق آقاى خاتمى مورد توجه و استقبال رؤساى كشورها و ساير شركت كنندگان در همايش قرار گرفت و مرا بسيار تحت تأثير قرار داد.» «سام نجوما» رئيس جمهورى ناميبيا، «عبدالعزيز بوتفليقه» رئيس جمهورى الجزاير، «عبدالرحمن وحيدى» رئيس جمهورى اندونزى، «الاسون اباسنيو» رئيس جمهورى نيجر يه، «ارياويك فرى برگا» رئيس جمهورى ليتوانى، «شيخ حمد بن خليفه آل ثانى» امير قطر، «ادوارد شوارد نادزه» رئيس جمهورى گرجستان، «آلفاعمر كوناره» رئيس جمهورى مالى و «جواخيم آلبرتو» رئيس جمهورى موزامبيك از ديگر سرانى بودند كه پس از آقاى خاتمى به سخنرانى در نشست گفت وگوى تمدنها پرداختند. علاوه بر اين، سران ديگرى چون برهان الدين ربانى رئيس جمهورى افغانستان، عمر حسن البشير رئيس جمهورى سودان و وزيران امور خارجه كشورهاى مختلف چون «عمر موسى» وزير امور خارجه مصر، «طارق عزيز» معاون نخست وزير عراق، «فيصل بن على فيصل السعيد» وزير خارجه عمان و «ولايت قلى اف» وزير امور خارجه آذربايجان اشاره كرد. حتى نيويورك هم كه برخى معتقدند شب ندارد به محض گسترده تر شدن چتر سياهى به آرامى در خواب مى شود. از نيمه شب به آن طرف ديگر نمى توان چراغهاى روشن «امپاير استيت» و ساختمان رقيبش «كرايسلر» را مشاهده كرد و تنها چراغهاى قرمز بالاى اين دو برج و دو برج اقتصادى نيويورك «توين تاور» در آن سوى مانهتن سوسو مى زنند. اما فردا روز بزرگى است. روز بزرگى براى جامعه بين الملل كه شايد كم اهميت تر از نخستين اجلاس اين سازمان پس از جنگ ويرانگر دوم جهانى نباشد. هر چند با پاشيده شدن شبح جنگ سرد كمى از رقابت هاى دوشادوش دو ابرقدرت كاسته شده اما همچنان خطرات بسيارى زندگى ابناى بشر را تهديد مى كند. فردا نيويورك و سازمان ملل شاهد يكى از بى نظيرترين روزهاى خود در طول تاريخ پيدايشش مى باشد. *** پيش از اينكه اجلاس هزاره سران برگزار شود، دو اجلاس ديگر با موضوعات ديگر و همسو با اين اجلاس در نيويورك برگزار شده است. اجلاس مهم سران بين المجالس و اجلاس گفت وگوى اديان كه در رأس يكى حجت الاسلام والمسلمين كروبى، رئيس مجلس و در رأس ديگرى آيت الله جوادى آملى به نمايندگى از مقام رهبرى حضور داشتند. طرح گفت وگوى تمدن ها به يكى از داغ ترين موضوعات سياسى - اجتماعى محافل جهانى و كانون آن يعنى سازمان ملل تبديل شده است. گفت وگوى اديان نيز همواره به عنوان يكى از اركان اصلى گفت وگوى تمدن ها و فرهنگ ها همواره مورد تأكيد مقام رهبرى و رئيس جمهورى قرار داشته است. «باواجاين»، دبير كل اجلاس هزاره رهبران اديان با عنوان «صلح» در جمع قريب ۱۲۰۰ نفر از رهبران مذهبى از ايران به عنوان كشور منحصر به فرد ياد كرد كه اداره امور جامعه در اختيار رهبران مذهبى است و تصريح مى كند ما خواستار گفت وگوى بين مذاهب هستيم كه اهداف مشابهى با طرح گفت وگوى تمدن ها را پيگيرى مى كند كه آن دستيابى بشر به صلح، تفاهم و اجتناب از خشونت است. «آندرز جانسون»، دبير كل اتحاديه بين المجالس نيز يادآور شد كه در يكصد و سومين اجلاس بين المجالس كه اواخر ارديبهشت ماه در اردن برگزار شد، اتحاديه طى صدور قطعنامه اى ضمن استقبال از پيشنهاد گفت وگوى ميان تمدن ها اعلام كرد كه محور بسيارى از فعاليت هاى آتى خود را بر اين اساس قرار مى دهد. مجمع عمومى سازمان ملل در قطعنامه شماره A۲۰۲/۵۳/ مورخ ۱۷ دسامبر ۱۹۹۸ مقرر نمود اجلاس پنجاه و پنجم مجمع عمومى سازمان ملل در سال ۲۰۰۰ تحت عنوان «مجمع هزاره» برگزار گردد و همزمان اجلاس با شركت سران كشورهاى عضو سازمان ملل به نام اجلاس هزاره تشكيل شود. متعاقباً مجمع عمومى در قطعنامه A۲۳۹/۵۳/ مورخ ۸ ژوئن ۱۹۹۹ تاريخ ششم سپتامبر ۲۰۰۰ را براى شروع اجلاس هزاره سران تعيين نمود و نهايتاً در قطعنامه شماره A۲۵۴/۵۴/ مورخ ۲۳ مارس ۲۰۰۰ جزئيات بيشترى از چگونگى برگزارى اجلاس هزاره سران به شرح ذيل در مجمع عمومى سازمان ملل به تصويب رسيد. ساعت ۱۰ جلسه افتتاحيه با نشست سران در سالن مجمع عمومى آغاز شده و پس از آن سران كشورها به ترتيب نطق كوتاهى در پنج دقيقه در خصوص ديدگاه هاى كشورشان در قبال تحولات جهانى و وظايف سازمان ملل در قرن آينده خواهند كرد. بيش از هشت هزار پليس تدابير شديد و بى سابقه امنيتى در خيابان هاى اطراف سازمان ملل متحد برقرار كرده بودند و صدها خبرنگار و عكاس و فيلمبردار كه از روزهاى قبل براى پوشش اين اجلاس از سراسر جهان به نيويورك آمده بودند. قرار بود كه آقاى خاتمى در ساعت ۳ بعدازظهر سخنرانى كند. اما ناگهان همه برنامه ها به هم خورد. خاتمى كه قرار بود ششمين سخنران عصر باشد، طبق برنامه جديد چهارمين سخنران صبح شده بود. صرف نظر از حساسيت هاى داخلى پيرامون ديدار غيرمنتظره بين رهبران ايران و آمريكا، علائم و اشاره برخى شخصيت ها نيز شاخك هاى خبرى را براى دريافت كوچكترين وقايع غيرمنتظره تيز كرده بود. شب قبل كوفى عنان در مصاحبه با شبكه خبرى «سى.ان.ان» گفت: من فكر مى كنم كه طى سه روز آينده فرصتى براى همه كشورها از جمله آمريكا و ايران پيش بيايد كه به سخنان يكديگر گوش بدهند. پرزيدنت كلينتون هم براى گوش كردن به سخنان آقاى خاتمى به اين اجلاس خواهد آمد و من فكر مى كنم كه اين حركت به جلو و شايد بتوان گفت تلاشى براى شكستن يخ ها و آغازى براى حركت صحيح باشد. در آخرين روزهاى دوره رياست جمهورى كلينتون، او در سازمان ملل همانند سال هاى گذشته سخنانش را با عناوين و مفاهيمى چون عدالت، آزادى و ارتباط ملت ها آغاز كرد و با بحث جهانى شدن به پايان برد و در سالن منتظر ماند تا پس از سخنرانى رئيس جمهورى گينه و مالديو، حرف هاى خاتمى را نيز بشنود. اين انتظار چندان تعجب آور به نظر نمى رسيد، چه كلينتون در جريان اجلاس ،۱۹۹۸ پس از سخنرانى تصميم گرفت تا ناهارش را در سازمان ملل صرف كند و ترفندهايى هم زده بود تا بلكه هنگام ورود هيأت ايرانى بتواند رو در روى خاتمى قرار گرفته و با او ديدار كند، اما ممكن نشده بود. خبرنگارانى كه در جايگاه ويژه سالن اجلاس جا گرفته بودند، حتى از انعكاس كوچكترين حركت سر رئيس جمهورى آمريكا و وزير خارجه اش «آلبرايت» در تأييد سخنان خاتمى نمى گذشتند تا دليلى بر ذوب شدن يخ هاى روابط ميان دو كشور بيابند و در اين شرايط خروج هيأت آمريكايى پس از تشويق خاتمى از سالن اجلاس، به عنوان چراغ سبزى قابل توجه قلمداد مى شد. بخش عمده اى از سخنرانى خاتمى معطوف به طرح گفت وگوى تمدن ها بود كه در جواب اين سؤال كه «آيا سازمان ملل مى تواند بنياد خود را بر اساس حفظ هويت فرهنگ ها و تمدن هاى متنوع و تعامل مشترك آنها براى ايجاد جهانى معنوى و انسانى و برخوردار از آزادى و پيشرفت و بازنگرى و بازسازى كند؟» شايد مهمترين واقعه اين روز بزرگ، عكس دسته جمعى بود كه سران كشورهاى مختلف با هم گرفتند. عكسى بى نظير كه قطعاً يكى از مهمترين حوادث آخرين سال قرن بيستم را در خود براى آيندگان حفظ خواهد كرد و بى شك پرسش راجع به عدم حضور خاتمى در اين عكس يكى از مهمترين سؤالات نسل هاى آتى ايران را رقم خواهد زد كه چگونه رئيس جمهورى كشورمان كه يكى از بزرگترين شخصيت هاى حاضر در اجلاس هزاره بود و حتى براى او جايى مناسب در عكس دسته جمعى در نظر گرفته بودند، غايب اين لحظه تاريخى بود؟ گفته مى شود در يك برنامه هماهنگ شده قرار است سران كشورها با هم عكس دسته جمعى گرفته و در اين عكس مكان آقاى خاتمى و كلينتون را در نزديكى يكديگر قرار مى دهند. نظير واقعه اى كه روزنامه الحيات پيش بينى كرده بود براى «فيدل كاسترو» رخ داد. اتفاقى كه مثل بمب صدا كرد. حداقل تعقيب كنندگان فعال روابط دو كشور مى دانستند كه چه غوغايى ميان واشنگتن، هاوانا بر سر مسائل پسربچه كوبايى «اليان گونزالس» گذشت و ده ها تظاهرات در ميامى آمريكا توسط مهاجران كوبايى اين كشور و در هاوانا مقابل ساختمان دفتر حفاظت از منافع آمريكا براى نگه داشتن يا بازگرداندن اليان پنج ساله برپا شد. كاسترو پس از آنكه در راهرو منتهى به محل گرفتن عكس با كلينتون دست داد، به خبرنگاران گفت آمريكا دشمن ماست و ما هيچ گاه سياستمداران آن را نمى بخشيم و دست دادن من با او فقط به خاطر احترام گذاشتن به روابط انسانى فارغ از مسائل سياسى بود. عكس دسته جمعى بلافاصله به صورت پوستر در صفحات لايى برخى روزنامه هاى آمريكا منتشر و توزيع شد. در اجلاس هزاره از ۱۹۰ عضو رؤساى هيأت هاى شركت كننده، ۱۴۷ نفر را رهبران سياسى كشورهاى مختلف تشكيل مى دادند كه يكصد نفر آنها سران كشورها و مابقى سران دولت ها بودند. روز پنجم سفر رئيس جمهور به آمريكا با انجام مصاحبه با خبرنگاران آغاز شد. طرح صرف صبحانه با آنها با موافقت آقاى خاتمى همراه بود. طولانى تر بودن مدت سفر نسبت به سفر قبلى رئيس جمهورى به نيويورك و تجربه سفر قبلى در مصاحبه با خبرنگاران خارجى، امكان برنامه ريزى بهتر مديريت سفر را فراهم آورده بود. پس از دو سال كه از مصاحبه قبلى مى گذشت بسيارى در صدد يافتن تغييرهايى در خط مشى سياست داخلى و خارجى از لابه لاى سخنان خاتمى مى گشتند. قطعاً در چنين مصاحبه هايى خبرنگاران زبده به دنبال مطرح كردن مسائلى هستند تا مصاحبه شونده را با چالش روبرو كنند. شبكه هاى تلويزيونى سى ان ان، ان بى سى، اى بى سى، سى بى اس و الجزيره و روزنامه هاى لوس آنجلس تايمز، نيويورك تايمز، يواس اى تودى، واشنگتن پست و وال استريت ژورنال و خبرگزارى هاى آسوشيتدپرس، فرانس پرس و رويتر و روزنامه نگارانى از نشريات تخصصى سياسى و اقتصادى حضور داشتند. كار ترجمه را همانند دوسال گذشته خاتمى انجام داد كه داراى دكتراى علوم سياسى از دانشگاه واشنگتن بود كه به تندى و به مهارت اين كار را انجام مى داد. تنها ايراد سخت افزادى برگزارى مصاحبه علاوه بر كوچك بودن نسبى محل برگزارى، ميكروفون بود كه قطع ووصل مجدد آن موجب ناراحتى آقاى خاتمى و حاضران شد.
|
|
|
|
|
گفت وگو با محمدسعيد نعمانى مشاور بين الملل وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى
تأثيرپذيرى جهان عرب از شخصيت خاتمى
|
|
|
گفت وگو: حسن احمدى اگر چه برخى بر اين عقيده اند كه پروژه فكرى خاتمى به دليل اقدام هاى متوالى و دامنه دار مخالفان داخلى اش به شكست كامل انجاميده، اما اين واقعيت بر اهل نظر پوشيده نيست كه دكترين خاتمى نه تنها در عرصه انديشه ورزى داخلى كه حتى در برخى حوزه هاى جغرافيايى و از جمله در جهان عرب بر معادلات فكرى روشنفكران اين ديار تأثيرگذاشته است. محمدسعيد نعمانى، شخصيت مناسبى براى اظهار نظر در اين خصوص است. سفرهاى كارى نعمانى به برخى كشورهاى جهان عرب اين فرصت را در اختيار وى گذاشته است تا از نزديك دامنه نفوذ كلام خاتمى را بر آراى روشنفكران عرب بسنجد. گفت وگو با نعمانى مشاور بين الملل وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى را بخوانيد. * تحولات داخلى ايران غالباً فراتر از مرزها و در منطقه منشأ تأثير بوده است. به عنوان مثال در دوران مشروطيت، ملى شدن صنعت نفت و وقوع انقلاب اسلامى شاهد پرتوهايى از انديشه هاى نوگرايانه مردم ايران در منطقه بوده ايم. اكنون نيز برخى از كارشناسان از تأثير پديده دوم خرداد بر محيط پيرامون ايران سخن مى گويند. شما در اين باره چه برداشتى داريد؟ - همانطور كه اشاره كرديد تغيير و تحولى كه ايران لااقل در دوره معاصر داشته در خارج از مرزها داراى تأثيراتى بوده كه اين گونه تأثيرگذارى در روابط بين ملتها البته امرى طبيعى است. به عنوان مثال انقلابهايى كه در روسيه و فرانسه رخ داد به تدريج در تمام منطقه و بسيارى از نقاط جهان مورد توجه قرار گرفتند. ايران هم همانطور كه تحت تأثير بعضى جريانات قرار گرفت بر ديگران هم تأثير گذاشت. اين يك واقعيت است كه ايران از نظر جغرافيايى، تاريخى، تمدن و ... يكى از كشورهاى شاخص است. من حتى مى توانم به دوره هايى اشاره كنم كه ايران يكى از دوقطب تاريخ و تمدن جهان بود و هميشه به عنوان قطب پيشرو در بخش بزرگى از جهان به شمار مى آمد. اين جايگاه در دوره بعد از اسلام حفظ شد و ايرانى ها در بسيارى از علوم جديد و اسلامى نيز سرمشق ديگران بودند. حتى قواعد زبان عرب توسط ايرانى ها به اعراب تعليم داده مى شد. سواى فقه، تاريخ، فلسفه و رشته هاى ديگر در اين بحث مى توان از كتاب ارزشمند شهيد مطهرى ياد كرد كه برخدمات متقابل اسلام و ايران تأكيد كرده است. در دوران جديد نيز ايران پيشگام مشروطيت درمنطقه بود و جزو اولين كشورهايى بود كه در منطقه حكومتى مبتنى بر مردم سالارى تأسيس كرد. در حالى كه در همان زمان در منطقه حكومتهايى مثل - عثمانى - بودند كه نمونه يك ديكتاتورى كامل به حساب مى آمد. بعد هم مسائل مربوط به صنعت نفت و انقلاب اسلامى پيش آمد و حتى برخى از ناظران سياسى - اجتماعى انقلاب اسلامى ايران را به عنوان انقلاب قرن و يك رويداد منحصر به فرد در اين قرن ياد كردند. * انقلاب اسلامى گرچه به عنوان يك بيدارى اسلامى درايران و منطقه مطرح شد اما پس از مدت كوتاهى در بسيارى از كشورهاى عربى منطقه، حركتهايى به وقوع پيوست كه متناسب با آرمانها و انديشه هاى آن نبود.اكنون به قضاوت تاريخى شرايط عوض شده و همگرايى مردم منطقه بويژه در حوزه روشنفكرى، فرهنگ و حتى سياست از سرگرفته شده، به نظر شما چه عاملى چنين تحولى را ايجاد كرده است. - بعد از انقلاب اسلامى خيلى از قدرتهاى بزرگ كه در منطقه منافعى داشته و دارند احساس خطر كردند. اين مسأله به گرايشات و اتفاقاتى دامن زد كه به شكاف بين جمهورى اسلامى و محيط پيرامونى آن منتهى شد كه البته بعد از يك دوره كوتاه مدت، حمله عراق به كويت و ... باعث شد فضا تا حدى به نفع ايران تغيير كند. اما به عنوان يك واقعيت بايد گفت، تلاش ايران براى اعتماد سازى مهمترين عامل گشايش فضاى جديد بوده است. ما متأسفانه در گذشته به خاطر برخى عوامل مثل بعضى گفتمان هاو اظهار نظرها باعث ايجاد نگرانى شديم. البته اين خطابه ها در آن دوران طبيعى و منتج از مظلوميت هايى بود كه ايران از دست عوامل قدرتهاى بين المللى كشيده بود و شبيه چنين اتفاقاتى در انقلاب كبير فرانسه نيز رخ داد. در آن دوران برخى شعارها مطرح شد و برخى تعريف ها صورت گرفت. ببينيد! مسأله صدور انقلاب ايران به سرعت به دستاويزى براى قدرتهاى ديگر تبديل شد و اينگونه وانمود كردند كه اين انقلاب فرامرزى است و مى خواهدكشورهاى ديگر را تسخير كند. در حالى كه صدور انقلاب اصلاً به معناى «صدور اجبارى انقلاب» نبود. از نظر من شكى نيست كه دوم خرداد و ظهور شخصيتى مثل آقاى خاتمى با توجه به شعارها و عملكردهايى كه داشت باعث تحولات اساسى در روابط منطقه اى ايران شد. گرچه در دوران پيش از ايشان نيز چنين شعارهايى سر داده مى شد و اقداماتى نيز صورت مى گرفت. اما آقاى خاتمى به حركت تنش زدايى شتاب مضاعف و چند برابر بخشيد. البته در اين مسير شبكه هاى اطلاع رسانى و ارتباط جمعى نيز منشأ خير بودند. چون ما به دليل ضعف امكانات، نتوانسته بوديم غبار از تصوير نادرستى كه از ايران در جهان و منطقه ارائه شده بود بزداييم. اما الآن وضعيت متفاوت از گذشته است. * روابط ايران و اعراب از چند منظر قابل توجه است، مثلاً وجود اشتراكات تاريخى، دينى و فرهنگى كه باعث شده در طول تاريخ با وجود فرازو نشيب ها ارتباط اين دو حوزه حفظ شود، نگاه دوم از منظر سياسى است كه در مقاطع مختلف با توجه به حوادث آن دوره دچار گرايش ها و تنش هاى خاص بوده ايم. در دوره اخير، آقاى خاتمى به عنوان يك شخصيت فرهنگى - سياسى چه تأثيرى بر جهان عرب داشته و چه بخشى از نيازهاى آنها را توانست باز تعريف كند؟ - شعارهايى كه آقاى خاتمى مبنى بر عدالت اجتماعى، مشاركت مردمى و تنش زدايى طرح كرد خواسته هايى بود كه مطلوب همه ملتها، بويژه كسانى بود كه باما مشتركاتى دارند و ما ديديم كه چه تحليل هايى در رسانه ها مختلف از طرف شخصيت هاى مختلف عرب درباره آقاى خاتمى ارائه شد.يعنى ايشان را به عنوان يك شخصيت علمى در سطح منطقه و حتى فرامنطقه اى معرفى كردند. تأسف من اين است كه ما خودمان نتوانستيم شخصيتى مثل ايشان را به دنيا معرفى كنيم. در چكسلواكى وقتى «واتسلاوهاول» به عنوان يك نويسنده پا به عرصه سياسى و رياست جمهورى گذاشت رسانه هاى جمعى و ملى مثل يك پديده با او برخورد كردند، در حالى كه ما در اين زمينه نمونه هاى زيادى داريم اما دنيا از آنها اطلاعى ندارد. به عنوان مثال شخصيت ادبى و فرهنگى حضرت امام رضوان الله عليه، و اينكه ديوان شعرى هم از ايشان وجود دارد، يا تبحر و تسلط مقام معظم رهبرى در ادبيات فارسى وعربى و ديدگاههاى فرهنگى و هنرى ايشان كارى است در خور نشر در محافل فرهنگى دنياست كه انجام نشده است. *به شعار هاى آقاى خاتمى اشاره كرديد. ايشان به عنوان يك روشنفكر ايرانى چه حرف تازه و پيام نوينى براى جهان عرب به ارمغان آورد؟ - به نظر من تز آقاى خاتمى كه مورد توجه آنها قرار گرفته اين بود كه ايشان ضمن حفظ مواضع و اصول دينى از دين تفسير معقولى ارائه كرد و گفت نبايد به نام دين، آزادى مردم و مشاركت سياسى - اجتماعى آنها محدود شود و همين طور به نام آزادى نبايد دين را از عرصه سياسى - اجتماعى حذف كرد. * به نظر شما تأثير آقاى خاتمى بيشتر بر طبقات روشنفكرى، تحصيلكرده و نخبه اعراب بود يا اينكه ايشان به عنوان يك چهره دينى در طبقات پايين و محروم جوامع عربى - اسلامى شناخته شده است؟ - من هر دو را ديده ام. من مشاهدات و ملاقاتهاى زيادى چه با نخبگان و روشنفكران و چه بامردم ديگر جهان عرب داشته ام و مى توانم بگويم كه در بين همه اين گروه ها نگاه كاملاً مثبتى نسبت به آقاى خاتمى وجود دارد و تحت تأثير شخصيت ايشان قرار گرفته اند اين احساس حتى در بين حكومتها و دولتمردان اين كشورها نيز وجود دارد. چون وقتى ايشان تز گفت وگوى تمدنها را مطرح كرد، اين تز مايه مباهات و غرور جوامع عربى - اسلامى شد. در حقيقت جهان اسلام معمولاً در مسائل جهانى منفعل و بدون اثرگذارى بود. اما من نوشته هاى زيادى از شخصيت هاى عربى و نويسندگان آنها دارم كه نشان مى دهد براى آنها گفت وگوى تمدنها و توجه ويژه جهان به اين تز غرور آفرين بود. چون در شرايطى كه جهان غرب تصوير و تلقى نادرستى از اسلام داشت آقاى خاتمى نشان داد اسلام نه تنها دين خشونت، دگماتيسم و ... نيست بلكه برعكس مكتب گفت وگو است. مى توانم ادعا كنم گفت وگوى فرهنگها كه از سوى آقاى خاتمى مطرح شد به يك فرهنگ عمومى و فراگير مبدل شده است و بعد از آن كتابهاى مختلف و مقالات زيادى در اين باره نگاشته شد و حتى در دانشگاههاى برخى كشورهاى اسلامى مثل تونس به عنوان يك درس دانشگاهى تدريس شد. سال پيش هم در دانشگاه قاهره سمينارى در زمينه گفت وگوى تمدنها برگزار شد كه يكى از جلسات چهارگانه اين سمينار به بررسى تجربه پيشتاز آقاى خاتمى اختصاص يافت. به اينها مى توان ميزگردها و جلسات كارشناسى متعددى را كه در تلويزيونها و دانشگاهها و محافل علمى جهان عرب برگزار شده و مى شود افزود. اينهاهمه تأثيرگذارى شخصيت آقاى خاتمى را دراين مناطق نشان مى دهد. * شما گفتيد آقاى خاتمى براساس نظرياتى كه ارائه كرد در جهان عرب و در بين مردم شناخته شده و مورد احترام است. آنچه آقاى خاتمى تئوريزه مى كند گذار يك جامعه سنتى مذهبى به مدرنيته اى است كه تقدس در آن كم اعتبار مى شود. اين امر چگونه مى تواند در آن جوامع اثرگذار باشد؟ - خب اينطور نيست كه آنها هنوز وارد دوران گذار نشده باشند. بلكه در بسيارى از كشورهاى عربى طبقات متوسط شكل گرفته است. در الجزاير، مصر، تونس و... طرح نظريات و تئوريهاى جديد كاملاً مشهود است. الآن بسيارى از سخنرانيها و مقالات آقاى خاتمى به زبان عربى ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته است. * آيا بسط آزادى، دموكراسى، حقوق شهروندى و بطور كلى تجربه جامعه مدنى كه از سوى آقاى خاتمى به عنوان رهيافتهاى سياسى - اجتماعى معتبر در يك جامعه دينى مورد تأكيد قرار گرفته نمى تواند موجى از نگرانى را در دولتهاى منطقه و طيف هاى سنتى به وجود آورد؟ - بله ممكن است برخى از آنها از اين گفته ها نگران شوند. همانطور كه بعضى از دولتمردان اين كشور ها به طنز و جدى بارها اعلام كردند كه روزهاى اول از صدور انقلاب مى ترسيدند و اكنون از صدور گفتمان دموكراسى. بنابراين، اين مسأله كه اشاره كرديد به عنوان يك واقعيت وجود دارد اما به نظرم كشورهاى منطقه به اين نتيجه رسيده اند كه حكومتهايشان به شيوه دهه هاى پيشين قابل دوام نيست. از اين رو به اين صرافت افتاده اند كه اجازه دهند نسيم اصلاحات بر ساختار سياسى آنها وزيدن بگيرد. تغيير نگاهى كه دراين كشورها نسبت به زنان، انتخابات، آزاديهاى فردى و ... ايجادشده حاصل اين نگرش جديد است. مخصوصاً درجهان تك قطبى فعلى اين دولتها به دنبال آن هستند كه قبل از اينكه اصلاحات به آنها تحميل شود - با فشارهاى خارجى يا داخلى - به سمت تغييرات كنترل شده و مردم سالارى روى بياورند. * شما به نگرانى جهان عرب از تحميل دموكراسى و اصلاحات اشاره كرديد كه ممكن است ازسوى يك قدرت برتر جهانى صورت گيرد. آيا آنچه كه به عنوان تأثير آقاى خاتمى بر منطقه مى گوييد نمى تواند شامل همين معنا باشد؟ - ببينيد! اگر اينها احساس كنند كه اين مفاهيم از خارج به آنها تحميل مى شود در برابر آن دچار انفعال و نارضايتى مى شوند. اما برخلاف اين امر، فكر و انديشه سيال بوده و مثل نسيم جريان دارد و كسى نمى تواند جلوى نسيم را بگيرد.حركتى كه آقاى خاتمى در عرصه نوسازى سياسى - اجتماعى جامعه ايران با هزينه كم و پايين شروع كرد و تاحدى به نتيجه رسيد تجربه خوبى براى كشورهاى منطقه است تا به اين نتيجه برسند كه مى شود با يك حركت پويا و همگام با تحولات، خود را با شرايط جديد تطبيق داد. * آيا اين همان تكرار تاريخ نيست؟ تاريخى كه شهادت داد مطالبات مردم ايران در انقلاب مشروطيت به صورت الگويى درمنطقه درآمد و حتى از نظر بسيارى از ناظران، انقلاب اكتبر روسيه نيز تحت تأثير انقلاب مشروطيتى بود كه درايران به نتيجه نرسيد. آقاى نعمانى آيا اكنون هم ايران، ديگران را از خواب بيدارمى كند؟ - بله با كمى تسامح شكى نيست كه ما شاهد حركتهايى دراين كشورها هستيم و احزابى درچندسال اخير در كشورهاى اين منطقه رونق گرفتند و حتى پيروزيهاى سياسى درخشانى را كسب كردند كه رمز موفقيت آنها ايجاد هماهنگى بين اصول وشرايط روز بود. يعنى چيزى را كه آقاى خاتمى مطرح كرد. شما ببينيد درجهان اسلام چه تعداد احزابى شكل گرفته اند كه بر توسعه و عدالت تأكيدمى كنند و خواهان حفظ اصول دين در يك محيط سياسى - اجتماعى مدرن هستند. يعنى هردو اينها را با هم مى خواهند نه بدون هم. بسيارى از اينها پس از دوم خرداد ايران شكل گرفته اند. البته نبايد دراين زمينه دچار اغراق شد ولى به عنوان يك واقعيت اين امر اتفاق افتاده است. * اعراب با وجود اشتراكات دينى، فرهنگى و قومى - نژادى درحوزه فرهنگى و روشنفكرى مرزهايى براى خود قايل اند. باتوجه به اين مشخصات، آقاى خاتمى دركدام حوزه با استقبال بيشترى مواجه شد؟ - به نظرم ايشان كم و بيش درهمه حوزه هاى عربى از سواحل مديترانه جنوب خليج فارس گرفته تا شمال آفريقا تأثيرگذاربود. به عبارتى هرمنطقه بنا به مقتضيات و اولويت هاى خود تحت تأثير بخشى از انديشه هاى آقاى خاتمى قرارگرفت. به عنوان مثال درمنطقه خاورميانه سخنان ايشان مبتنى بر تنش زدايى و دورى ازخشونت سخت موردتوجه قرارگرفت. چون اين منطقه شاهد دو جنگ خانمانسوز بود و هركسى بخواهد مى تواند استقبال ازگفتارهاى آقاى خاتمى را دركشورهاى جنوب حاشيه خليج فارس مشاهده كند. اما دركشورهايى مثل مصر و شمال آفريقا به آن بخش از افكار آقاى خاتمى توجه نشان مى دهند كه مبتنى بر آزادى، گفت وگوى تمدنها و... است. * برخى مى گويند دولتهاى منطقه در ابتدا مايل نبودند افكار شخصيتى مثل خاتمى از مرزهاى ايران عبوركند. اما اين ديدگاه درحال حاضر دستخوش تعديل شده است. شما فكرمى كنيد علت اين مسأله چيست؟ - من اشاره كردم كه بعضى از دولتها به اين فكر افتاده اند كه الآن مى توانند با به كارگيرى تز آقاى خاتمى از ميزان خشونت ها و تشنج بين دولت و مردم بكاهند وشكاف خود را با آنها پركنند. * شما از تأثير آقاى خاتمى بر سخن گفتيد.يكى از اصلى ترين مسائل موردتوجه آقاى خاتمى درسطح جهانى بحث گفت وگوى تمدنها بود كه در ابتدا استقبال بسيارزيادى از آن شد اما با گذشت زمان از اعتبار اين گفتمان كاسته شد. چه عوامل درونى و برونى، چنين سرنوشتى را رقم زد؟ - درداخل متأسفانه اينگونه مسائل وجه المصالحه برخى از اختلافات مى شود. البته من با همه احترامى كه براى جريانات سياسى - فرهنگى قايل هستم خطابم به همه آنهاست، درحالى كه طبق آموزه هاى اسلام ما بايد حتى به محصول تلاش و انديشه دشمنانمان نيز با ديده حق و انصاف بنگريم.اما متأسفانه ما در داخل كمتر شاهد گفت وگوى سازنده بوده ايم. درحالى كه درخارج به ما مى گويند اگر گفت وگو خوب است ابتدا باهم گفت وگو كنيد و ما نتوانسته ايم. من براى ثبت در تاريخ شهادت مى دهم كه مسأله گفت وگوى تمدنها چه راهى را براى ما بازكرد تا بتوانيم صدا و افكارخودمان را به كشورهاى ديگر برسانيم اما ما نتوانستيم يا نخواستيم چنين كنيم. از نظر عوامل برونى بزرگترين ضربه را به تز آقاى خاتمى ، حادثه ۱۱سپتامبر زد كه هرچند در يك نگاه عميق تر بر ضرورت چنين گفت وگويى صحه مى گذاشت. به هرحال اين حادثه درعمل ضربه بزرگى براى اين طرح بود و جهان غرب را در يك حالت انفعالى قرارداد، پس از آن، به جاى گفت وگو به خشونت، جنگ و خون به عنوان راه حل مسأله رو آوردند. به هرحال باتوجه به اينكه الآن ما مورد تهديد قرارگرفته ايم و فشارهاى موجود از سوى كشورهاى ديگر نيز مسأله پنهانى نيست بايد به گفتمان گفت وگو توجه بيشترى كرد. * درحال حاضر آيا آقاى خاتمى در جهان عرب همان كسى است كه افكارش در دوم خرداد در ايران به منصه ظهور رسيد؟ يا اينكه آن چيزى كه در ايران رخ داد و موجب دلسردى مردم شد در آنجا نيز دارد اتفاق مى افتد. به عبارت روشن تر به نتيجه نرسيدن پروژه مردم سالارى در ايران موجب كندى سرعت اصلاحات در آن مناطق نيز خواهد شد؟ - شكى نيست. كسانى كه مصالح و منافعشان اقتضامى كند وضع سابق ادامه داشته باشد سعى مى كنند چهره مأيوس كننده اى از آقاى خاتمى ، افكار، انديشه ها و آرمانهاى وى نشان دهند. درحالى كه آقاى خاتمى در سطح بالايى توانست در عرصه هاى فرهنگى و سياسى نوسازى كند؛ هرچند كه هنوز مشكلاتى وجوددارد. با اين حال در دنيا سعى مى شود اين دستاوردها ديده نشود. نكته مهم اين است كه ما نبايد انتظار داشته باشيم يك پروژه بطوركامل به نتيجه برسد. به هرحال واقعيت هايى وجوددارند كه شرايط را به گونه اى ديگر پيش مى برند. اين يك واقعيت است كه تجربه هاى اجتماعى، مانند تجربه هاى رياضى نيست كه نتايج كاملاً قابل پيش بينى آن هم دركوتاه مدت داشته باشد، مهم اين است كه همان مسيربه نحو درست درحال طى شدن است و آقاى خاتمى موفقيت هايى كسب كرده است. من بايد تأكيدكنم كه به موازات برخى حركتهاى داخلى دربعضى از رسانه ها و ادارات اطلاع رسانى برخى كشورها، جرياناتى وجوددارد كه سعى دارد چنين القاكند كه پروژه خاتمى كاملاً شكست خورده است.
|
|
|
|
|
ديدگاه
اظهار نظر مقامات جهان درباره خاتمى
خوزه ماريا ازنار نخست وزير اسپانيا: اسپانيا در ايده گفت وگوى تمدن ها خود را با جناب آقاى خاتمى شريك و سهيم مى داند و براى اين مسأله احترام زيادى قائل است و بر اين باور است كه بايد فراتر از اين مسأله حركت كرد. اين كشور آماده است در تمام مسائلى كه در اين باره مطرح مى شود با جناب آقاى خاتمى همكارى كند. همكارى ها در حقيقت نشانى از ترقى و تعالى را به ما نشان مى دهد. سخنانى را كه جناب آقاى خاتمى مى گويند همه با نظرهاى من هماهنگ است. جيانگ زمين رئيس جمهور خلق چين: كشور چين سياست تنش زدايى و گفت وگوى تمدن هاى جناب آقاى خاتمى و گسترش روابط ايران با خارج و اروپا را تحسين مى كند و از نقش بين المللى ايران خرسند است. چين گفت وگوى تمدن هاى پيشنهاد شده توسط جناب آقاى خاتمى را مثبت ارزيابى و از آن حمايت مى كند. جامعه بشرى در دوران پيشرفت خود، تمدن هاى مختلفى را آفريده است. اگر چه درگيرى تمدن ها هم وجود داشته، لكن آميزش فرهنگ ها و تبادل آن ها روند اصلى حركت تمدن ها بوده است. كشورهاى جهان بايد بر اساس برابرى و احترام متقابل با همديگر همكارى كنند تا نكات مشترك بيشتر شده و تمدن ها ارتقا يابند. در قرن جديد رهبران بايد بدانند كه تمدن ها آسان به دست نيامده اند و دستاوردهاى تمدنى را ناديده بگيرند. اميدواريم تبادل فرهنگى جايگزين غارت شود و تمدن هاى ديگر نيز به رسميت شناخته شوند. چين مايل است با ايران و ديگران همكارى كند و براى ايجاد نظم نوين عادلانه، برابر، پيشرفته و صلح و ثبات بشرى تلاش كند. كوفى عنان دبير كل سازمان ملل: ما از رهبرى جناب آقاى خاتمى كه موجب نزديكى ملت ها، افزايش احترام كشورها و همچنين توجه به حاكميت بر مبناى عدالت بيش تر گرديده، تشكر مى كنيم. واقعيت اين است كه هر كارى را كه سازمان ملل در آن موفق بوده است با حمايت رهبرانى چون آقاى خاتمى انجام شده است. ايشان در مورد گفت وگوى تمدن ها بسيار فعال هستند و امروز شاهد حمايت و علاقه اى هستيم كه از كشورهاى مختلف براى اين فعاليت و تلاش ابراز مى شود. كورت والدهايم رئيس جمهورى سابق اتريش: سياست گفت وگويى را كه جناب آقاى خاتمى مطرح كردند جداً مرا تحت تأثير قرار داده است. اين سياست ايشان كاملاً با اهداف سازمان ملل هماهنگ است و مشاركت در اجراى دستور سازمان ملل به حساب مى آيد. جناب رئيس جمهور و رهبرى اين كشور فعاليت هاى بسيار خوبى را در كشورهاى آسياى مركزى داشته اند و همچنين در ارتباط با همسايگان ديگر و بويژه افغانستان فعاليت هاى بسيار چشمگيرى داشته اند كه همگى قابل تحسين هستند. مهم ترين موضوعى كه در قرن آينده مى تواند مطرح باشد - با توجه به اين كه در آستانه هزاره سوم هستيم - همين موضوع گفت وگوى تمدن هاست و ما بايد سعى كنيم كه در روابط بين المللى اين موضوع را لحاظ كنيم. اتريشى ها از سياست هايى كه به وقوع جنگ دوم جهانى انجاميد، بسيار رنج بردند و مشكلات بسيارى را تحمل كردند، اما هم اكنون شاهد اين هستيم كه علاقه به همكارى بيشتر بين اديان دراتريش مشاهده مى شود و بحث اين هست كه اسلام و مسيحيت بايد با يكديگر همكارى بيشترى داشته باشند، تا به حل مشكلات عمده امروز بپردازند. در اين ارتباط آقاى كاردينال كميته اى را تشكيل داده كه اين مسأله را مورد بررسى قرار بدهد. ايشان در پى اين است كه همكارى بين اديان مختلف ارتقا پيدا كند، به ويژه بين اسلام و مسيحيت كه مشاركت آنها در حل مسائل دنيا مى تواند بسيار مؤثر باشد. ولاديمير پوتين رئيس جمهورى روسيه: روسيه از پيشنهاد گفت وگوى تمدن هاى جناب آقاى خاتمى پشتيبانى مى كند. ايشان شخصيت بسيار فعالى هستند و در نتيجه فعاليت ايشان، برخورد جهان با ايران عوض شده است. كشورهاى ديگر از جمله اروپايى ها از كشور روسيه كه هميشه روابط خوبى با ايران داشته، سرمشق مى گيرند. در روسيه كه در طول هزار سال، اديان مختلف با هم زندگى مى كنند، نيروهايى وجود دارند كه مى خواهند تفرقه ايجاد كنند و در پشت آن نيروهايى هستند كه هدف آن ها شناخته شده است. ابتكار ايشان بسيار به موقع است و ما، در آن شركت فعال خواهيم داشت.
|
|
|
|
|
گفت وگو با محسن امين زاده معاون آسيا و اقيانوسيه وزارت خارجه
به يك بازيگر مؤثر تبديل شديم
|
|
|
•• بقيه از صفحه ديپلماسى ۲
\ آيا شما هم با اين گفته موافقيد كه تصميم گيرندگان اصلى سياست خارجى ايران در جايى به جز وزارت خارجه هستند و سياست هاى اصلى جاى ديگرى رقم مى خورد؟ > بخشى از مكانيزم تصميم گيرى در سياست خارجى مشابه ساير كشورهاست و در همه كشورها مى تواند مصداق داشته باشد چون در ساختار دموكراسى نهادهاى تصميم گير، نهادهاى قانونگذار و نهادهاى مجرى هستند كه در يك پروسه به تصميم گيرى مى رسند. اما در ساختار سياسى ما، علاوه بر نقش رئيس جمهور و وزارت خارجه نقش رهبرى در سياست خارجى بسيار مهم است. شوراى امنيت هم به عنوان يك ساختار هماهنگى و تصميم گيرى در مورد مسائل امنيت ملى كشور از زاويه امنيت ملى با سياست خارجه مرتبط مى شود. اما اگر معناى سؤال شما اين باشد كه تصميم گيرى هايى كه در سياست خارجى اتفاق افتاده، تصميم وزارت خارجه نبوده، بايد بگويم، نه! اينطور نيست. من همانطور كه اين فرصت ها و موفقيت ها را از آن سياست خارجى دولت خاتمى مى دانم و سهم وزارت خارجه را در آن بالا مى بينم و حتى در برخى زمينه ها مثل اقتصاد تعيين كننده مى بينم، نقش وزارت خارجه را در ناتوانى ها و عدم موفقيت هاى آن را هم ناديده نمى گيرم. \ كسانى كه مى گويند كليد اصلى سياست خارجى ايران در دست كسانى به جز وزارت خارجه و دولت است، حرف خود را به مذاكرات هسته اى ايران مستند مى كنند. آقاى امين زاده! اولاً مگر جز اين است كه فرمان و روند اين مذاكرات مهم در دست وزارت خارجه نبود؟ ثانياً چرا خاتمى به يك روند غير معمول در عرصه سياست خارجى تن داد و آيا اساساً اين شيوه با شعار قانونمند كردن امور كه آن همه بر آن تأكيد داشت، در تعارض نبود؟ > من قبول ندارم كه اين مذاكرات در دست وزارت خارجه و دولت نبوده است. نقش وزارت خارجه در اين مسأله بسيار مهم بوده... \ اما فرمان اين مذاكرات در دست وزارت خارجه نبود، قبول نداريد؟ > نه! قبول ندارم. نقش وزارت خارجه در اين مذاكرات بسيار مهم بود. البته من بعضى ملاحظات و انتقادهاى خود را نسبت به مذاكرات هسته اى داشته و دارم. \ اصلاً چرا انجام اين مذاكرات به شوراى عالى امنيت ملى منتقل شد؟ > بگذاريد از اينجا شروع كنم كه مكانيزم تصميم گيرى در سياست خارجى ايران طولانى و پيچيده است و شايد يكى از مشكلاتى كه اين مكانيزم تصميم گيرى براى سياست خارجى ايجاد مى كند اين است كه سرعت تصميم گيرى در بحرانها را كاهش مى دهد. وزارت خارجه در بحران ها بايد با ارگانهاى بسيارى هماهنگ كند. در بحرانها جنبه هاى امنيت ملى و نقش نهادهاى ديگر افزايش مى يابد. سرعت تصميم گيرى در ساختار ما مشكل تر مى شود. اما قبول ندارم كه وزارت خارجه نقش خود را از دست مى دهد يا تأثير گذارى اش بر پيشرفت كار ياعدم موفقيت ها كاهش مى يابد. البته اين را قبول دارم كه در يك شرايط معمولى و طبيعى بايد مديريت مذاكرات هسته اى بطور كامل در اختيار وزارت خارجه قرار مى گرفت. اما يك نكته مثبت در اين انتقال وجود داشت كه شايد به همين دليل وزارت خارجه به آن تن داد و افزايش سرعت و كاهش پروسه تصميم گيرى در اين پرونده بود. در نتيجه وزارت خارجه تأثيرگذارى خود را از وزارت خارجه به درون شوراى امنيت منتقل كرد و در آنجا نقش خود را ايفا كرد كه البته مشكلاتى ايجاد شد. اما جنبه مثبت قضيه يعنى افزايش سرعت تصميم گيرى باعث ابتكار عمل بيشتر شد. طرف مقابل ما با روشهاى مختلف و بطور دائم اعمال فشار مى كرد كه هر روز بايد در مقابل آن تصميم مهمى گرفته مى شد، تصميمى كه نيازمند اجماع تصميم گيرندگان كشور بود، مديريت شوراى امنيت كمك كرد تا سرعت تصميم گيرى افزايش يابد. من معتقدم دولت و وزارت خارجه بايد به اندازه شوراى امنيت اقتدار مى داشت تا مى توانست اين پروسه را به طور كامل انجام دهد. \ پس اين اتفاق ناشى از نقطه ضعف وزارت خارجه بود؟ > اين نقطه ضعف ناشى از ساختار و شيوه تصميم گيرى در مورد سياست خارجى در شرايط بحران است. البته اين را تكراركنم كه قبول ندارم وزارت خارجه در مذاكرات هسته اى نقش نداشته است. اين كار در حوزه مسؤوليت مستقيم من نبود اما مى دانم كه آقاى خرازى از انتقال اين پرونده به شوراى امنيت استقبال كرد. \ آيا چون توان اداره اين مذاكرات را در خود و مجموعه تحت امرش نمى ديد، از اين انتقال استقبال كرد و يا اين كه دليل ديگرى داشت؟ > كسانى كه در وزارت خارجه تصميم گير بودند پذيرفتند كه مديريت اين كار از وزارت خارجه، خارج شود و در مقابل سرعت تصميم گيرى افزايش يابد و سياست خارجى از اين قضيه منتفع شد. شما اگر مى خواهيد نتيجه بگيريد كه بايد محور اين كار در وزارت خارجه باشد، نقص را بايد در سيستم تصميم گيرى در حوزه سياست خارجى جست و جو كنيد، اما اگر مى خواهيد اين معنا را بگيريد كه پس فرمان اين كار از دست وزارت خارجه خارج شده بود، آن را قبول ندارم. \ به نظر شما سياست خارجى در كدام بخشها موفق نبوده است؟ > در حوزه كار خودم اشاره كردم كه پرونده رژيم حقوقى درياى خزر به سرانجام نهايى نرسيد اما همانگونه كه اشاره كردم پيشرفتهاى مهمى دراين زمينه داشته ايم و بخصوص بحث هاى تند ما با آذربايجان متوقف شد و برعكس زمينه هاى بسيار خوبى براى پيشرفت در اين بحث با آذربايجان فراهم شد. در خليج فارس امارات هنوز ادعاهاى خود را در مورد سه جزيره ايرانى تكرار مى كند زمينه هايى براى رفع اين سوءتفاهم فراهم شد كه اميدوارم ادامه يابد و به سر انجامى برسد. در خاورميانه روابط با مصر على رغم پيشرفتهاى زيادى كه در اين زمينه بود محقق نشد. علت آن اقدامات گروههاى فشار تندرو بود. شايد با توجه به شرايط دولت جديد اين تندروى ها متوقف و اين مشكل نيز حل شود. در زمينه حقوق بشر على رغم پيشرفتهاى خوبى كه بود پرونده اى مثل قتل خانم زهرا كاظمى يك بحران اساسى ايجاد كرد. مشكلات داخلى ديگر هم مثل تداوم مشكل جناب آقاى اكبر گنجى شرايط را در هفته هاى اخير مشكل تر كرد. از سالها پيش من گفته ام و اكنون واضح است كه بدون اصلاح رويه هاى غلط در داخل مشكل اتهامات حقوق بشر ايران در دنيا حل نمى شود. پرونده خانم كاظمى به سادگى با مجازات عامل جنايت حل مى شود اما به دليل شيوه برخورد نهادهاى ذيربط تبديل به يك بحران بزرگ براى ما شد و يكى از مهمترين مسائل تداوم تحريم هاى اقتصادى آمريكا عليه ايران است. على رغم اينكه بخش مهمى از تحريمهايى كه كمپانى هاى غيرآمريكايى را در برمى گرفت توسط دولتها و كمپانى هاى ديگر نقض شد و عملاً دولت آمريكا نيز واكنش مهمى نشان نداده و كوتاه آمد اما بخش مهمى كه مربوط به كمپانى هاى آمريكا، بازار آمريكا و تكنولوژيهاى پيشرفته بود همچنان باقى ماند. ما با توجه به زمينه ها و ظرفيت ها و فضاهايى كه به دست آورده بوديم مى توانستيم اين مشكل را هم حل كنيم و يا كاهش دهيم اما تندروها هم در تهران و هم در واشنگتن مانع تحقق اين هدف شدند. بويژه در چند سال اخير براى ايران موفقيتى در منطقه و جهان ايجاد شد كه معتقدم در تاريخ معاصر ايران بى سابقه است. \ فضاهاى خالى در سياست خارجى ايران كه از آن استفاده نكرديد، كدام است؟ > از موقعيت مقتدرانه اى كه براى ايران شكل گرفته بود به اندازه كافى براى گفت وگو با دنيا استفاده نكرديم. با چنين اقتدارى ما مى توانستيم از موضع برابر با آمريكا مذاكره كنيم كه نكرديم. به هر حال ما بايد بپذيريم كه آمريكا يك ابرقدرت است و ما نيستيم. آمريكا كشورى است كه توليد ثروت در آن صدها برابر بيشتر از ماست. اما با وجود همه اين فاصله هاى واقعى ما در يك موقعيت استثنايى قرار گرفتيم كه مى توانستيم براساس منفعت و امنيت ملى و حفظ مواضع خود با عزت براى حل مشكلاتى كه آمريكا بر سر راه ما قرار داده، گفت وگو كنيم. معناى بحث من اين نيست كه بايد كوتاه مى آمديم. نه. ما مى توانستيم موضع مقتدرانه خود را به فرصت، ثروت و توسعه بيشتر براى كشور بدل كنيم. به هر حال ما از ظرفيت هاى ايجاد شده استفاده نكرديم و اميدوارم آيندگان استفاده كنند. \ چندماه بعد از خرداد ۷۶ اروپا گفت وگوهاى سازنده اش را با ما آغاز كرد اما بعد از هفت سال دوباره به گفت وگوى انتقادى بازگشت اولاً آيا اين تغيير گفت وگوهاى سازنده به انتقادى، نقطه ضعفى براى سياست خارجى آقاى خاتمى محسوب نمى شود؟ ثانياً چه اتفاقى افتاد كه آنها دوباره رويه خود را در برابر ما تغيير دادند؟ > زمزمه اين ادبيات متفاوت مربوط به دولت آقاى خاتمى نيست. شايد اگر براساس آن چارچوبى كه من گفتم عمل مى كرديم، بحث هسته اى ما تا اين حد كشدار نمى شد. بحث هسته اى ما بيشتر يك كشمكش سياسى است كه تنها در اروپا بسته نمى شود و مشكل اساسى اين است كه بخشى از فرمان كار در دست آمريكاست و آمريكا بر مذاكرات ما با اروپايى ها تأثير مى گذارد و ما در موقعيت برابر و ويژه اى كه داشتيم اگر براى حل آن فراگيرتر گفت وگو مى كرديم من مطمئنم نتايج سريعترى به دست مى آورديم، آن هم با توجه به منافعى كه براى انرژى هسته اى صلح آميز مد نظر ما بود. اما گفت وگوى ما با اروپا در طول اين مدت مسير خود را طى كرده و تا آخر نيز مسير خود را حفظ كرده است. اين بحث هايى كه مى شود كه ممكن است ادبيات گفت وگو تغيير كند و بحث هاى حقوق بشر مطرح شود مسائل جديدى است كه اميدوارم اين اتفاق رخ ندهد. \ مى خواهم بدانم تغيير گفت وگوى سازنده به انتقادى از سوى اروپايى ها به طور مشخص چرا اتفاق افتاد؟ آيا به دليل مسائل داخلى از جمله نقض حقوق بشر نبود؟ > اين تغيير هنوز اتفاق نيفتاده است. نفى نمى كنم كه ممكن است اتفاق بيفتد اما تاكنون اتفاق نيفتاده است. \ واقعيت را كه نمى توان تغيير داد. عنوان گفت وگوهاى آنها با ايران از سال گذشته دوباره به گفت وگوى انتقادى تغيير نام داد؟ > اخيراً ديدم يك مقام اروپايى از لفظ گفت وگوى سازنده انتقادى استفاده كرده است. اما اين تعابير رسميت ندارد. من به الفاظ كارى ندارم، آنچه كه اتفاق افتاده اين است كه اروپا دو - سه سال است كه تصميم گرفته با اولويت بحث حقوق بشر با ايران گفت وگو نكند و هنوز هم اين روال ادامه دارد. يعنى تاكنون اولويت گفت وگوى اروپا با ما حقوق بشر نشده است و در اين دو سال بانى صدور قطعنامه اى عليه ايران در سازمان ملل نشده اند. \ اولويت اروپايى ها اكنون در گفت وگوهاى شان با ايران چيست؟ > اولويت گفت وگوى آنها با ما همچنان بحث هسته اى است. \ قتل خانم زهرا كاظمى، خبرنگار كانادايى ايرانى تبار چه تأثيرى بر روابط خارجى ما گذاشت؟ > مسأله زهرا كاظمى پديده مهمى است و هزينه سنگينى به سياست خارجى ما تحميل كرد. البته يك نفر خطا كرده بود و اگر به درستى و به صورت شفاف مجازات مى شد مسأله قابل حل بود و طبعاً دنيا از ما مى پذيرفت كه نظام نقشى در اين مسأله نداشته است. اما ماجرا وقتى پيچيده تر شد كه تصور نظاره گران در داخل و خارج اين بود كه بخشى از حاكميت آمادگى ندارد كه متهم يا مقصر اين ماجرا را مجازات كند. كافى نيست كه ما دائم داد بزنيم كه اين دشمن ماست ما نبايد خطا كنيم. حتى خطاى كوچك مرتكب نشويم. لج بازى بر سر پديده اى مثل زهرا كاظمى اصلاً قابل توجيه نيست. كشته شدن يك روزنامه نگار زن در هر كجاى دنيا اتفاق بيفتد موردتوجه قرار مى گيرد. مى توانيد با محيط هاى ديگر مثل ايتاليا مقايسه كنيد كه دولت در آنجا چه هزينه اى براى چنين پديده مشابهى پرداخت. بنابراين كوچك كردن موضوع كه متأسفانه توسط بخشى از مديريت ماجرا در جامعه ما رخ داد باعث شد اين پديده پيچيده شود. اگر مامدعى دموكراسى هستيم و برخى اصرار دارند ثابت كنند ما به صورت واقعى دموكرات نيستيم پس نبايد رفتارى كنيم كه آنها سوء استفاده كنند و حرف خود را به كرسى بنشانند و اگر نمى توانيم عملكرد خودمان را درست كنيم فقط به حساب دشمنى دشمن نگذاريم. به حساب ضعف هاى خود هم بگذاريم كه چنين فرصتى را به رقيب خود داده ايم. اگر مدعى هستيم كه الگو دهنده يك دموكراسى دينى هستيم كه سازگار با دين و اسلام است، تمام عالم كه چنين ادعايى را نمى پذيرند، منتظرند ما مرتكب يك خطا بشويم و ضعفى از خودنشان دهيم تا اين ضعف را بزرگ كنند، حتى بزرگتر از واقعيت. هر چند اين پديده مرگ زهرا كاظمى به تنهايى بزرگ بود. اما حتى اگر بزرگ هم نباشد همه رقبا و مخالفين ما براى اينكه نشان دهند در اينجا دموكراسى نيست سعى مى كنند اين قضيه را بزرگ كنند، بنابراين با چنين نگاهى ما بايد در اين موارد به جاى فرافكنى و بررسى عملكرد دشمن خودمان را نقد كنيم و اين خطا را مديريت كنيم تا باعث هزينه هاى سنگين تر در جامعه نشود كه متأسفانه در اين مورد بد عمل كرديم و هزينه سنگينى به ما تحميل شد. كانادا اصلاً در موضع برخورد با مانبود اما در حال حاضر در موضع برخورد با ما قرار گرفته است و عليه ما فعال شده است. به هر حال به نظر من اگر در مورد ماجراى زهرا كاظمى شفاف عمل مى شد، اگر خطايى هم صورت گرفته بود منجر به چنين پيامدهايى نمى شد. پيامدهاى گزافى كه بر سياست خارجى ما داشت. \ منظورتان از برخورد شفاف اين است كه مقصران ماجرا معرفى و مجازات مى شدند؟ > بله معرفى و زندانى مى شدند. توقع دنيا همين بود. \ خب آقاى امين زاده، بهتر است وارد بحث جديدى شويم. مى خواهم بدانم از نظر شما «وزير سايه» يعنى چه؟ > در ساختار دنيا در كشورهايى كه ساختار دموكراتيك دارند وزير عضو حزب اقليتى كه حاكم نيست را وزير سايه مى گويند. يعنى حزبى كه حاكم نيست سمتى در خود دارد كه در اختيار كسى است كه به عنوان مثال كانديداى وزارت خارجه يا وزارت بازرگانى است. به اين وزير در دورانى كه آن حزب حاكم نيست مى گويند وزير سايه در حزب اقليت. \ حتماً خودتان هم مى دانيد كه برخى از نشريات محافظه كار در اين سالها لقب وزير سايه را به شما داده بودند. آيا شما وزير سايه دولت خاتمى در وزارت خارجه بوديد؟ > آنها مى خواستند عليه من جو سازى كنند. بعضى وقتها هم واقعاً مؤثر بود و دست من را در كارها مى بست. \ البته غير از اين لقب كه رقبايتان به شما دادند، اين بحث در برخى از محافل سياسى هم مطرح بود كه وزير واقعى خاتمى در وزارت خارجه شما هستيد يا به عبارت ديگر اعتقاد داشتند مرد شماره يك خاتمى در عرصه سياست خارجى شما هستيد. اين واقعيت دارد؟ > اينها اغراق است. البته باعث افتخار من است كه سالهاى طولانى همكار آقاى خاتمى بوده ام. من در وزارت ارشاد در سال ۶۸ با ايشان مشغول به كار شدم، با ايشان ماندم و با ايشان هم از ارشاد رفتم، در كتابخانه ملى هم همكار ايشان بودم. در دو انتخابات ۷۶ و ۸۰درستاد انتخاباتى شان سمت داشتم و همچنان اين افتخار را براى خودم دارم كه توانسته ام همكار ثابت در طى يك دوره طولانى ايشان باشم. اما چنين مفهومى درست نيست كه من مرد اصلى آقاى خاتمى در وزارت خارجه بودم. آقاى خرازى وزير خارجه و من معاون ايشان بودم آنچه من مى دانم اين است كه آقاى خاتمى به هيچ وزيرى معاونى را تحميل نمى كند. حتى اگر ايشان معاونى را بپسندد و آنها نپسندند. آقاى خرازى نيز به انتخاب خودش و بر حسب دوستى قبلى كه با هم داشتيم، من را انتخاب كرد. \ آقاى امين زاده! هشت سال كار در سياست خارجه چطور بود؟ و پس از اين چه خواهيد كرد؟ > من قبلاً گفته بودم بعد از انتخابات رياست جمهورى صرفنظر از نتيجه آن، استعفا خواهم داد و اين كار را يك روز بعد از انتخابات انجام دادم. \ مرحله اول؟ > بعد از انتخابات يعنى بعد از مرحله دوم. البته هنوز مانده ام كه كار راتحويل مديريت جديد بدهم. \ نگفتيد هشت سال كار در وزارت خارجه چطور بود؟ > من خودم را در اين عرصه موفق مى دانم. در بحرانى ترين روزها مسؤوليتم را در وزارت خارجه تحويل گرفتم و در شرايط بسيار خوبى آن را به مديريت جديد تحويل مى دهم. در اين دوره آسيا تبديل به شريك اصلى اقتصاد ايران شده و بيش از ۷۰ درصد روابط تجارى ما با آنهاست. ۹ ميليارد دلارروابط ساليانه تجارى در تاريخ روابط ايران با ژاپن بى سابقه است. بعد از ژاپن، چين با حدود ۷ ميليارد دلار روابط تجارى شريك دوم ما در دنياست و پس از آن هند، تركيه، كره جنوبى، روسيه شركاى بسيار مهمى براى ما هستند. در درجه بعد تايوان، سنگاپور، مالزى، تايلند، تركمنستان و اوكراين شركاى مهمى هستند. بازارهاى اصلى صادرات براى ما باز است كه اين بسيار مهم است. براى اينكه بتوانيم از توسعه صحبت كنيم نياز به بازار تضمين شده در اين منطقه داريم. چين قرار داد سنگين ده ميليون تنى گاز مايع طبيعى را با ما امضا كرد، هند قرار داد ۷/۵ ميليون تنى گاز مايع طبيعى را با ما بسته است كه اين غير از قرارداد خط لوله گاز است كه به آن اشاره كردم. در آغاز دولت خاتمى بحث تأمين مالى در اقتصاد ما مطرح بود، يعنى ما مشكل جدى براى اعتبار داشتيم و كشورها حاضر نبودند اعتبار قابل توجهى به ما بدهند آن زمان ۲۵۰ ميليون دلار رقم مهمى بود. در اين دوره تقريباً بحث ريسك بازپرداخت ما به صفر رسيد و رقم هاى سنگين مالى در اختيار ما قرار گرفت. يكى از ممتاز ترين اعتبارهاى مالى اعتبارات ژاپن بود كه بيش از ۷ ميليارد دلار سهم را به ما اختصاص داد و اين ثابت هم نمانده و هر سال رقم جديدى را به اعتبارات مالى ما اضافه كرده است. چين و كره هم اين رفتار را نسبت به ما نشان داده اند. موفقيت بازار صادرات كالاهاى غير نفتى ما ناشى از موفقيت در داخل هم بود كه ايران توليد كننده مهم پتروشيمى در سالهاى دولت آقاى خاتمى شد و از رقم ناچيز صادرات پتروشيمى به رقم چشمگيرى رسيديم. براى اولين بار به روابط چهارصد ميليون دلارى صادرات غير نفتى با ژاپن رسيديم. ژاپن خريدار بالاى نفت ما هم هست اما بازار صادرات غير نفتى ما هميشه محدود بود كه اين رقم اكنون هشت برابر صادرات غير نفتى ما در گذشته است. استفاده از فرصت هاى ترانزيت با روسيه، هند، كره جنوبى، تركيه و نيز فرصت هاى قابل توجهى را به دست آورديم. بخصوص با پيشرفت هايى كه در حمل و نقل جاده و راه آهن داشتيم. ما در كشورهاى آسياى ميانه از شرايط گذشته خارج شديم و بخش خصوصى ما در آنجا تحرك پيدا كرده است. قرار دادهاى مختلفى را شركت هاى مختلف با حمايت و كمك ما امضا مى كنند. ارتباط ما با اين كشورها با جهت گيرى اقتصادى، باعث اعتماد سازى جدى شده است. پاكستان، آذربايجان و گرجستان همه كشورهايى بودند كه با ترديد با ما برخورد مى كردند. اما در حال حاضر اشتياق زيادى به همكارى با ما دارند. روابط ما در اين حوزه با افغانستان تحول مهمى بود و الگوى رفتارى بود كه ما از يك بحران و يك تهديد، يك فرصت مهم ساختيم و تبديل به يك بازيگر مؤثر در افغانستان شديم همچنان كه موفقيت دولت آقاى خاتمى است كه مانع درگيرى ما با طالبان شد، اين افتخار نصيب من شده كه كار را مديريت كردم، در برابر بخشى از سياستگذاران كه حتى به صورت ارزشى و متهورانه فكر مى كردند بايد با طالبان درگير شويم، اجازه بروز هيچ بحران را در اين عرصه نداديم و خيلى زود هم معلوم شد كه بردبارى در اين عرصه و رفتار درست با طالبان چه فرصت عظيمى را براى كشور ايجاد كرد و چه تهديد بسيار خطرناكى را از ما سلب كرد. آمريكا با طالبان درگير شد و هنوز هم با آنها مشكلات جدى دارد. اگر ما درگير چنين جريان ماجراجويانه و تروريستى مى شديم، يك فاجعه بزرگ براى ايران رقم مى خورد. اين افتخار نصيب من شد كه كارشناسى و مديريت بحران را انجام داده و مانع بروز فاجعه شوم. در دوران مسؤوليت من نخست وزير سنگاپور بعد از سى سال به ايران آمد. شايد سنگاپور كشور بزرگى نباشد اما از كشورهاى قدرتمند اقتصادى و البته بسيار محتاط آسيا محسوب مى شود. آمدن نخست وزير سنگاپور به ايران معناى مهم ترى داشت، سنگاپور به اين نتيجه رسيده بود كه از مشاركت با ايران غفلت كرده و از يك شريك اقتصادى مهم دور مانده است و تصميم گرفت كه اقدام مهمى مثل اعزام نخست وزيرشان به ايران را انجام دهد. در سال آخر دولت خاتمى اين تحول چشمگيرى است كه نشان مى دهد در روابط خارجى در منطقه به اعتماد سازى هاى مهمى رسيده ايم و كشور محتاطى مثل سنگاپور كه نگرانى هاى مهمى براى امنيت خود در منطقه دارد، بالاخره تصميم مى گيرد روابط خود را با ما گسترش دهد. در يك جمع بندى مى توانم بگويم كه ما در اين منطقه از يك كشور غير منطقى و متهم، به يك كشور پر تحرك و بازيگر مؤثر تبديل شده ايم. ما سعى كرديم با تمام ملاحظاتى كه در ساختار تصميم گيرى ايران است بهترين كارها را در منطقه انجام دهيم. اين را هم بگويم كه همكارانم كه بسيارى از آنها نيروهاى حرفه اى و ارزشمند سياست خارجى كشور هستند كاركنان سابق وزارت خارجه بودند. در اين دوره فقط سه سفير از بيرون از وزارت خارجه وارد حوزه من شدند آقايان فريدون وردى نژاد در چين، سراج الدين موسوى در پاكستان و سرمدى در تاجيكستان مسؤوليت به عهده گرفتند كه جزو طبيعت كار وزارت خارجه در همه دنياست. ضمن اينكه اين سه سفير از موفق ترين سفراى من هستند. اما من افتخار مى كنم كه سعى كرده ام بهترين نيروهاى وزارت خارجه را از درون وزارت خارجه پيدا كنم و كمكشان كنم تا ارتقا يابند و نقش آفرينى كنند. هيچ همكار ديگرى با كمك من وارد وزارت خارجه نشد. علت هم آن بود كه وزارت خارجه بيش از دوهزار نيروى اضافه داشت و بايد از سياست انقباضى نسبت به نيروى انسانى پيروى كند.
|
|
|
|