سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
فرهنگى
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
يادداشت
يادداشت
اندكى از خاتمى هستيم!
عطا افشارى*
- به ياد داشته باشم يا فراموش كنم؟
خرداد سال ۷۶ بود.
هنوز اينقدر آلوده سياست نشده بودم، هنگام عبور از خيابان چهار مردان قم، عده اى جوان در مقابل ماشين تعدادى كاغذ را از پنجره به داخل ريختند، زندگينامه خاتمى بود با همان عكس معروفش كه كنار پرچم زيباى ايران در ژستى متفاوت با تمامى روحانيونى كه تا آن موقع ديده بودم و لبخندى كه به دل مى نشست، كمى جلوتر شماره اى از يك نشريه ديگر را به داخل ماشين انداختند.
بسرعت آنها را ورق زدم و از آن همه هجمه عليه وى كمى متعجب شدم. راستى خاتمى چگونه آدمى است؟ به شيرينى لبخند تصويرش يا به تلخى مطالب آن مجله؟
- به ياد داشته باشم يا فراموش كنم؟
شبى در قم ميزبان ابوالفضل جليلى بودم، كارگردان مشهور سينما، بيش از يك سال از حماسه دوم خرداد گذشته بود، صحبت از خاتمى و تأثير حضورش در سازمان ملل و طرح گفت وگوى تمدنهايش شد.
جليلى گفت: همان روزها كه در سازمان ملل خاتمى ايده گفت وگوى تمدنها را مطرح كرد در جشنواره سن سباستين اسپانيا حضور داشتم، صبح پس از صرف صبحانه به تالار جشنواره رفتم و از برخورد متفاوت آن روز مردم اسپانيا و ميهمانان جشنواره تعجب كردم، همه به من تبريك مى گفتند و بيشتر از روزهاى ديگر تحويلم مى گرفتند، فكر كردم فيلم ديشبم شاهكار شده و همه را تحت تأثير قرار داده ولى باز هم اگر اين چنين بود، رفتار مردم خيلى مبالغه آميز مى نمود، طاقت نياوردم و در حالى كه تا  آخرين نفرى كه تبريك گفت را با تشكر بدرقه مى كردم، جلوى نفر بعدى را گرفتم و دليل تبريك او را جويا شدم، لحظه اى به من نگاه كرد و دوباره لبخند زد و گفت: براى پرزيدنت شما، با تعجب بيشتر از او توضيح خواستم و اين شهروند اسپانيايى با آب و تاب از سخنرانى شب پيش خاتمى در سازمان ملل و طرح ايده گفت وگوى تمدنها تعريف كرد.
- به ياد داشته باشم و يا فراموش كنم؟
سعيد حجاريان مقابل شوراى شهر هدف گلوله قرار گرفته بود و بيمارستان سينا محل بسترى شدن وى، سياسى ترين بيمارستان آن روزهاى جهان بود.
از طرف شبكه خبرسيما به بيمارستان رفتم، خيلى ها آمدند به ملاقات حجاريانى كه زنده ماندنش در هاله اى از بيم و اميد بود.
پاسى از شب گذشته بود كه خبر دادند رئيس جمهور خاتمى كه در يكى از شهرستانها بود به طور مستقيم از فرودگاه به بيمارستان سينا آمده و از سعيد عيادت كرده است.
تنها سه ماه بود كه به صورت حرفه اى خبرنگارى مى كردم و هنوز خاتمى را از نزديك نديده بودم، پيش خود فكر كردم حالا هم كه مى خواهم او را ببينم در چه شرايطى است. نرده هايى را كنار در ورودى سالنى كه حجاريان در آن بسترى بود گذاشتند تا رئيس جمهور در ميان تونلى از خبرنگاران به عيادت حجاريان برود. خاتمى آمد، خسته و اندوهناك، هنگامى كه از ماشين پياده شد، هجوم صداى خبرنگاران براى طرح سؤالات بالارفت و رئيس جمهور تلاش كرد تا از اين ميان خود را به سالن برساند، نزديك من كه رسيد بى اختيار گفتم آقاى خاتمى... ايستاد، برگشت و نگاهى كرد، خسته و نگران بود.
نگاهش را از خبرنگاران دزديد و درحالى كه لبخندى از سر احترام مى زد از در گذشت و وارد سالن بيمارستان شد، بدون اين كه حتى كلمه اى بر زبان بياورد.
- به ياد داشته باشم يا فراموش كنم؟
ستاد انتخابات كشور روزهاى شلوغى را مى گذراند، ثبت نام كانديداهاى هشتمين دوره انتخابات رياست جمهورى بود و خيلى ها از خواننده تا فروشنده براى رئيس جمهور شدن به وزارت كشور مراجعه مى كردند.
بحث داغ همه، آمدن و يا نيامدن خاتمى بود، عده اى مى گفتند بايد براى دور دوم كانديدا نشود تا در تاريخ جاودانه شود، بعضى از اين كه خاتمى رويدادهاى پرفراز و نشيب ۴ سال رياست جمهوريش را آنطورى كه مى خواستند سپرى نكرده دلگير بودند و عده اى هم مانند من اميدوار بودند كه خاتمى بيايد و باز هم كانديدا شود.
و بالاخره آمد، وقتى ازپله هاى ورودى وزارت كشور بالا رفت و به ستاد انتخابات وارد شد، مطمئن شدم كه مى آيد و بعد از ثبت نام، يادش بخير آن سخنرانى معروفش و شعر پايانى اش كه، استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم.....
- به ياد داشته باشم يا فراموش كنم؟
زمستان سال ۸۲ بود، يكى از همان روزهاى سردى كه دل آسمان حسابى گرفته بود، چهارشنبه بود و رياست جمهورى و خبرنگاران دولت و ساختمان پاستور و سيد محمد خاتمى.
حدود نيم ساعتى مى شد كه وزراى دولت يكى يكى ساختمان دولت را ترك مى كردند و در محاصره خبرنگاران به سؤالات مختلف كه متناسب با موضوعات روز بود، پاسخ مى دادند. تريبونى كه براى آقاى خاتمى مهيا كرده بودند پر از ميكروفون و لوگوهاى شبكه هاى مختلف داخلى و خارجى بود، حفاظى دورتا دور تريبون آماده شده بود و خبرنگاران هم پشت آن و به فاصله يك متر تا تريبون، منتظر آمدن رئيس جمهور بودند.
خاتمى با همان لبخند دلنشينش از پله هاى ساختمانى كه جلسات هيأت دولت در آن برپا مى شد، پايين آمد و طبق عادت، قبل از همه سلام و با بچه ها احوال پرسى كرد و سپس به سؤالات مختلف خبرنگاران پاسخ داد.
چند دقيقه اى از پرسش و پاسخ نگذشته بود كه دل آسمان جارى شد و باران شروع به باريدن كرد. رئيس جمهورى حرفهايش را قطع كرد و خبرنگاران را دعوت كرد تا زير سرپناهى جلسه را ادامه دهند ولى انگار عبور خطى خطى قطره هاى باران، لذتى شيرين را براى يك لجبازى و مصاحبه زير باران برانگيخت.
محافظان خاتمى برايش چترى آوردند و بالاى سرش گرفتند. او به صحبت هايش ادامه داد ولى دلش پيش دوستان خبرنگارش بود، نمى دانم انگار او هم مى خواست در اين لذت شيرين شريك شود و يا به دوستان خود احترام بگذارد، هر چه بود چتر را كنار زد و رئيس جمهورى هم مانند ما زير باران بود.
- به ياد داشته باشم يا فراموش كنم؟
آن روز عصر ساختمان حافظيه و چمن سبزى كه قرار بود شاهد آخرين وداع خبرنگاران با خاتمى باشد.
وقتى كه آمد، با همه دست داد، دلجويى كرد و بزرگ منشانه براى كارهاى كرده و نكرده از خبرنگاران عذرخواهى كرد. عكس يادگارى آن روز من با خاتمى برايم ارزشمند است، چرا كه معتقدم رئيس جمهور كشورم با همه نقاط ضعف و قوتى كه داشت از يك نام و عنوان فراتر رفت و به نمادى جهانى از صلح، تعامل و گفت وگو بدل شد و امروز ما همچنان با صداقت، صميميت، صبر و شكيبايى خاتمى در مقابل واقعيات تلخ و بدفرجام سياست روبرو هستيم و حالا حداقل هر كدام از ما خبرنگاران دولت، خود اندكى از خاتمى هستيم، نيستيم؟
*خبرنگار حوزه دولت ـ خبرگزارى فارس
مردى از كوير
زهره پرچگانى*
گفتن و نوشتن از كويرى بيد مجنون كه امروز چون سرو، نماد ايران شده، شايد آسان به نظر آيد، اما سخت و دشوار است، چرا كه يادى از اسطوره هاست و جاودانه هاى تاريخ، سازنده هويت است و دم مسيحايى اش احيا كننده تمدن. اويى كه من مى شناسم، بيد مجنون نيست - آن طور كه خود مى خواند - كه سرو ايرانى است؛ لرزان نيست، چون بيد كه استوار است بر سر ايمان خود و در تلاش براى عمل به عهدى كه با خداى خود و با مردمان اين سرزمين بسته؛ چون كوير صبور است و بى ادعا و در تلاش براى بازگرداندن شخصيت به جامعه اى است كه در طول تاريخ در انتظار قهرمان بوده تا نجات يابد و خاتمى بت شكن قهرمان پرورى است و جزيره ارزشمند ناشناخته است با وجود عيان بودن و امروز مانده ام، اگر او برود؟...
شاد زيستن را سرود اما زندگى را نه تنها شادى، كه خواست و اراده تعريف كرد، غرور ايرانى را به جامعه خسته از تحقير، يادآور شد و چه روزها كه باليديم به داشتن طراح گفت و گوى تمدنها كه مجامع جهانى را شيفته و مسحور انديشمندى خود مى كرد و آنها را كه از هر فرصت بهره مى بردند تا ضعف هايمان را به ياد آرند، مجبور به كرنش در برابر انتخاب ايرانى مى كرد و اين چه حس شيرينى بود.
گروهى تكفيرش كردند و جمعى كوشيدند اصلاحات را بيرون از وجود صلح طلب او بيابند، غافل از آن كه آنچه را مى جويند، انديشه اوست و كوير صبور، عاشق است و توانايى عشق ورزيدن بزرگترين موهبت خداوند به اوست كه فرياد بر مى آرد «زنده باد مخالف من» اگرچه در تمام اين سالها نگران بودم مبادا مهرش بر مخالفان، دليلى شود براى فراموشى دانشجويى كه هنوز درد ضربه هاى سهمگين خشونت طلبانى را به ياد دارد كه تاب تجمعى در سالروز جشن دموكراسى - ۲ خرداد - را نداشتند.
قهرمان پرورى نيست، اگر بگويم خاتمى تكرارنشدنى است؛ رئيس جمهورى كه در تمام طول اين سالها فقط چند بار بدون لبخند به جمع ما آمد، آن روز كه از گرانى هاى شب عيد عصبانى بود و آن روزها كه از ضايع شدن حق انتخاب شدن افراد گله داشت و چه بى انصاف و بى سليقه بودند آنها كه در اين سالها او را تداركاتچى مى خواستند و چه قدرناشناس بودند اگر انديشه صلح گستر او را نديدند و چه قوم ناتوانى خواهيم بود اگر انديشه نخبگان مان را پاس نداريم و دغدغه هايشان را نشناسيم.
امروز مى دانم او مى رود، اما هنوز نمى دانم كه خاتمى متين است يا متانت خاتمى است، كوير صبور خاتمى است يا خاتمى كويرى و صبور است و آيا صبورى وامدار او نيست؟ و آيا يك سياستمدار بايد اين ويژگيها را داشته باشد؟
*خبرنگار هيأت دولت - ايسنا
تاهميشه تاريخ
000105.jpg
نگين حسينى*
براى من كه در طول اين سال ها، دست كم هفته اى يك بار خاتمى را از نزديك ديده ام، حالا او ديگر فقط يك رئيس جمهور نيست. زودتر از آنچه كه فكر كنم، خاتمى اثرگذارترين شخصيت زندگى ام شد. مثل يك آموزگار بزرگ كه هرگز نخواست آموزگارى كند و بى آنكه بخواهد، درس هاى اخلاقى زيادى به من آموخت.
خوشحالم كه در دشوارترين شرايط اجتماعى و سياسى و نيز در سخت ترين روزهايى كه پشت سر گذاشتم، هرگز حتى براى لحظه اى، به خاتمى و به مكتب اخلاق گراى او پشت نكردم. حادثه هاى تلخ و بى شمار كه عرق سرد بر تن علاقه  هاى تب آلود نسبت به خاتمى نشاند و زبان دوستدارانش را تيزتر از شمشير دشمنانش كرد، اثرى بر درس بزرگى كه از او آموخته بودم، نگذاشت.
خاتمى به تاريخ امروز اين مملكت تعلق ندارد. جايگاه اصلى او در برگه هاى تاريخ آيندگان است. خاتمى متعلق به فرداهاست و اثرگذارى شخصيت او را آيندگان بيش از ما هم عصران او در خواهند يافت.
اين قطعه كوچك را به آموزگار بزرگ زندگى ام تقديم مى كنم:
به نام خداى مهربان
رئيس جمهور هميشه محبوب ايران
جناب آقاى سيدمحمد خاتمى
هشت سال از شما پرسيديم و نوشتيم
اما امروز از خود مى پرسيم:
-  كدام واژه  ها
تا هميشه تاريخ
بدهكار شما خواهند بود؟!
جواب را
ديريست كه دانسته ايم!
-  تحمل
مهربانى
مدارا...
*خبرنگار حوزه دولت ـ روزنامه اطلاعات
خاتمى ؛پل پيوندديروز، امروز- فردا
ليلاداودى*
هميشه تو مى گفتى؛ ما، مى شنيديم و مى نوشتيم
هرچند كه نوشتن از بزرگ مردى كه خود استاد سخن و صاحب قلم است بسيار سخت و دشوار است.
مردى كه با واژگان روح بخش اش، ناب ترين سرودهاى زندگى را مى سرايد و كلامش درياى بيكرانى است كه كوير سوخته و تفت ديده را به بهارى سبز و بهشتى خرم دگرگون مى سازد. همه مى دانند كه «سيد محمد خاتمى»، ايمانش كامل، خدمتش مخلصانه، لبخندش دلنشين، نگاهش مهربان، محبتش بى دريغ، فريادش منطقى، خشمش رأفت، دردش بى صداست...
خاتمى مى داند:
كى بخندد، كى اخم كند؛ كى خاموش باشد؛ كى سخن بگويد؛ كى بنويسد و كى فرياد برآورد...
اين ها - همه - كافى است تا مردمان جهان چنين مردى را صميمانه دوست بدارند و در قلب شان جايى براى حضورش داشته باشند.
سيد محمد!
بد عادت مان كردى!
بدان سان كه انتظارمان از «تو»، بيش از يك رئيس جمهور شد: «تو» ديوار قدرت را شكستى و هيبت قدرت را فرو ريختى و از «خط قرمز»هاى ساختگى گذشتى و در جمع مردم وخبرنگاران سادگى يك دوست و روشنى و شفافيت آينه ايستادى و همه را با رضايت و آغوشى به وسعت پذيرفتن در برگرفتى؛ آنگونه كه ديوار اتاق هامان و جلد كتاب ها و دفترهامان با عكس «تو» مزين گرديد.
«تو» به «ما» آموختى كه:
مى توان مسلمان بود و استقلال داشت؛
مى توان مسلمان بود و آزاد زيست؛
مى توان مسلمان بود و از انزوا و انحناى تاريخ بيرون آمد؛
مى توان مسلمان بود و با جهان و جهانيان به گفت وگو نشست؛
مى توان مسلمان بود وهمه كيش ها و آيين ها و اديان جهان را با احترام به آغوش گرفت؛
مى توان مسلمان بود و با همه انديشه ها - چه موافق و چه مخالف - در سرزمين دوستى و عشق در كنار هم زيست؛
مى توان مسلمان بود و با همه فرهنگ ها و تمدن ها به گفت وگو نشست؛
مى توان مسلمان بود و...
«تو» از قانون و قانون مدارى با ما بسيار سخن گفتى:
آن سان كه حتى گاهى از اوقات اين قانون دستان «تو» را نيز بست؛ و به نام قانون دشمنانت جلو بسيارى از كارهايت را گرفتند و تو از انجام برنامه هايت باز ماندى.
«تو» راه حل هاى زيادى را پيشنهاد كردى؛ كه نااهلان در پيچ و خم ايام نپذيرفتند و برنامه هايت را ناكام گذاشتند و «تو» با سكوت ات ما را نيز به آرامش، صبر، حوصله و شكيبايى فراخواندى و به ما آموختى كه قانون و قانون مدارى را بى شائبه و آلايش پذيرا باشيم.
سيد محمد!
تنهاى مان مگذار.
انديشه «تو» - بايد- محور جريانى باشد كه انقلاب، كشور و نظام مردم سالار دينى مان را يار و ياور باشد.
راهى را كه «تو» آغاز كرده اى، «ما» با جان و دل ادامه خواهيم داد و هزينه هاى سنگين اش را تا به ثمر رسيدن درخت پربار «اصلاحات» خواهيم پرداخت.
اگر كتك خورديم،
اگر روزنامه هامان را بستند،
اگر روزنامه نگاران مان را به حبس بردند،
اگر دشنام مان دادند،
اگر به تهمتى پيشانى غرورمان را شكستند،
اگر بدنام مان خواندند..،
براى آن بود كه مى خواستيم در راهى گام بگذاريم كه تو آنرا نشان مان دادى.
همه مى دانند كه:
خاتمى «نوآورى» دارد؛
خاتمى «گفتمانى» تازه دارد؛
خاتمى «نقدپذير» است؛
خاتمى «پاسخگوى» پرسش هاى پيچيده  همه قشرها و طبقات اجتماع است و دولت اش دولتى «خدمت گزار» و «پاسخگوى» مردمان است.
خاتمى آينه دار آرمان هاى مقدس پير جماران است؛
خاتمى پل پيوند نسل هاى ديروز و امروز و فرداست؛
خاتمى پرچمدار آزادى و آزادگى است؛
خاتمى مرد صبر، حوصله، استقامت و پايدارى است.
اما، بپذير؛ كه فرصت با تو بودن، از «تو» با «تو» گفتن براى مان غنيمت بسيار بزرگى است و قلم هامان كوچك و دايرة المعارف واژگان ذهن مان - در وصف تو - بسيار خام و ناتوان است.
جسارتم را - با چشم پوشى از ناتوانى ام- بپذير و نوشتارم را كه بانام خداوند «ايمان»، «ايثار»، «انصاف»، ... و «عدالت» مى نگارم، با صبر و حوصله ديرينت بخوان و سخنانم را با بردبارى و تأمل به داورى بنشين.
... چهره مصمم، باوقار و تواناى «محمد خاتمى» اى را به ياد مى آورم كه پس از ساعت ها نشست در هيأت دولت، در پشت ميز خطابه اى كه چه زير باران تند بهار، چه آفتاب سوزان تابستان، چه در برگ ريزان پاييز و چه در بارش برف زمستان با قامتى استوار، با لبخندى شيرين و نگاهى نافذ و اميدوار مى ايستد و به پرسش هاى پيچيده خبرنگاران داخلى و خارجى پاسخ مى گويد.
اينك - به رسم قانون - به جاى تو، كسى ديگر مى آيد و تو به ترك اين جايگاه ناگزيرى و اما ما «فرجام» ديوانى را مى خواهيم كه سطرسطر شعرش را - تو- سروده اى؛
گفته اى كه: خسته اى و مى خواهى بار مسؤوليت را از شانه بر زمين بگذارى و با فراغ بال، به «گفت وگوى تمدن ها» بپردازى.
اما بگذار تا من هم چيزى بگويم.
بگذار ساده و بى پيرايه بگويم:
كودك هشت ساله اى را كه گام به گام، راه رسيدن «استقلال» و اشك به اشك تمرين «آزادى» و حرف به حرف راز «پيشرفت» را به او آموختى، به كه مى سپارى؟!
«تو» برايم از «آزادى بيان» گفتى؛ از نقد «قدرت»، از «حق» - كه گرفتنى است - اما - پس از «تو» - اگر كسى از رقص خشم آگين قلم مان رنجيد و خوشش نيامد، چه بايد كرد؟
مى دانيم كه در «تجليل» و «تقدير» از تو - آنگونه كه شايسته توست- ننوشته اند؛ ولى برخى شعار نقدپذيرى ات، آن سان به كام شان گوارا بود كه «عطش» حرص شان را جرعه جرعه - با تهمت هاى ناروا و نابخردانه - فرونشاندند!
آيا منظور «تو» از «نقد» همين بود؟!
چرا خاموش ماندى و از «خود» دفاع نكردى؟
آيا معناى «نقدپذيرى» اين بود كه هشت سال «بار» ناديده انگارى «زحمات» ات را به تنهايى بر دوش بكشى، گناه دوستانت را به گردن بگيرى؟ و آنگاه كه فرياد برمى آورى و به «بداخلاقى»ها هشدار مى دهى نيز نه براى «خود» كه براى كسانى است كه در دوران مسؤوليت «تو» اهانت ديدند، و با دشنام و دشمنى بدخواهان روبرو شدند...
گفته بودى كه روزى را براى «درد دل» با خبرنگاران مى گذارى و آن روز را پس از واگذارى مسؤوليت، انتخاب خواهى كرد، كه بدانيم به ما كار ندارى تا هوايت را داشته باشيم!
سيد محمد!
بگذار؛ من نيز عقده دل بگشايم - مى دانى كه در مدحت نمى گويم و از موقعيت قدرت تو سود نمى جويم- و با زبان دل دوست داران ات به سخن آيم:
«ما» نيز چون «تو» خشم فرو خورديم؛ بغض هامان را در گلو فرو برديم و چونان چون ابرمرد تاريخ جهان - على(ع)- با استخوان در گلو از ناگفته هامان با چاه اندوه سخن گفتيم و ابر آسمان ديدگان مان- به دور از چشمان دشمن- در سياهى شب باريدن گرفت، و به اميد آنروز نشستيم؛ تا «تو» عقده بگشايى و ناگفته ها بر زبان آرى.
اينك واپسين لحظه هاى با «تو» بودن است؛ رفتنت را باور نمى داريم هرچند كه در كنارمان و در قلب هامان و در ذره ذره انديشه هامان جاى دارى و همواره سايه پرعطوفت نامت را چونان چون توشه اى -زادراه- بردوش داريم.
اما اى يار مهربان!
مصيبت «عشق» كشيده ايم و هراس از انزواى «انديشه »ات، «مرام» و «آرمان»ات بر وجودمان سايه انداخته است.
نكند روزى برسد كه «خاتمى» را نيز بخواهيم از «تاريخ» پس بگيريم؛ به دنبالش بدويم؛ فريادش كنيم و او نيز تنها سكوت معنادارى را پيش گيرد و به آينده اى گنگ و نامفهوم حوالت مان دهد!
خدا نياورد آن روز را!...
سيد محمد!
سال ها «تو» گفتى و «ما» نوشتيم.
سؤال ها «تو» گفتى و «ما» واژه واژه سخنانت را لاجرعه نوشيديم و جانى دوباره گرفتيم و به اميد فردايى روشن در كوچه هاى سرنوشت گام نهاديم.
«تو» گفتى و «ما» خبرنگاران - آينه داران شفاف روزان و شبان- امانت داران راستين تو بوديم و اگر در غبار آينه نكته يا سخنى ماند و «ما» فرصت بازگفتنش را نيافتيم، تو با بزرگى بر آن چشم پوشيدى و هر آنچه را كه ما ناگفته بگذاشتيم، بر خطاهاى ناخواسته مان قلم عفو كشيدى و جاى گله گذارى نگذاشتى.
سيد محمد!
با اطمينان، با ايمانى راسخ و با اعتمادى كامل، فاش مى گويم: همه ايرانيان - حتى مخالفان سياسى ات- هيچ گاه در ستايش شخصيت «تو» ترديد نكردند.
*خبرنگار حوزه دولت- ايسنا
يادداشت فرهنگى
يادداشت
عشق و ارادت خاتمى به مردم
او را نزد ملت ايران جاودانه خواهدكرد
رضا خوش لهجه*
قدرت ها مى آيند و براى مدتى حكومت مى كنند و بعد از دوره اى صرفنظر از ناكامى ها و يا كامروايى ها، كرسى رياست را به افراد ديگرى مى سپارند.
اين قاعده بازى است و پس از اينكه گرد و غبار دوران سياست ورزى حكومت ها فرومى نشيند، تاريخ درمورد عملكرد خوب يا بد دولت ها به قضاوت و داورى خواهدنشست.
خاتمى و دولت اصلاحات وى نيز از اين قاعده مستثنى نيستند اما آنچه خاتمى را با سايرين متمايز مى كند، وجهه مردمى خاتمى است.
عشق و ارادت خاتمى به مردم و اينكه هشت سال در هر عرصه اى بر حفظ حرمت و حق مردم و حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش تأكيد كرد، خاتم انگشترى ايران را در ذهن و زندگى ملت ايران جاودانه خواهدساخت.
هرچند قريب به اتفاق دولت ها در پايان دوران مسؤوليت به خاطربسيارى از كارهايى كه بايد انجام مى دادند و درانجام آن ناموفق بوده اند، درصدى ازمحبوبيت آنان كاسته مى شود. اما امروز خاتمى در حالى دولت خود را تحويل مى دهد كه نه تنها ازمحبوبيت وى درميان دوستداران و ارادتمندان به انديشه و فكر خاتمى كاسته نشده است كه حتى بسيارى از مخالفانى كه از هيچ فرصتى براى تخريب وجهه دولت وى، فروگذار نكرده اند از خاتمى به نيكى ياد خواهندكرد.
آرى به حقيقت خاتمى به عنوان پرچمدار نهضت اصلاح طلبى ملت ايران پس از سالهاى پيروزى انقلاب، در جان و قلب مردم ايران باقى خواهدماند. البته اين ماندگارى صرفاً نه براى اين است كه چون او هشت سال كشتى انقلاب را در سخت ترين شرايط و با كمترين امكانات ناخدا بوده است و با انديشه وخردورزى و با حمايت ميليونها ايرانى از اين فكر و انديشه، كشتى انقلاب را به سلامت از بحرانها و خطرها عبورداده است. بلكه به اين جهت خاتمى مردم ايران براى هميشه از او به نيكى ياد مى كنند كه خاتمى بيشترين تأكيد را بر حفظ حق و حرمت اين مردم كه صاحبان اصلى انقلابند، داشت.
به بيان ساده تر، خاتمى زمينه اى شد كه ملت با حقوق مسلم خويش بيش از گذشته آشنا شود، خاتمى ملت را صاحب حق مى دانست و هرگز از منظر رئيس جمهورى به مردم نمى نگريست. او خود را خدمتگزارى بيش نمى دانست و بزرگترين انتظار خود، خدمت به مردمى كه شايسته هرنوع خدمتى هستند، مى دانست.
درمورد ويژگى هاى شخصيتى خاتمى چه بسيار گفته اند و شنيده اند، اما آنچه بيش از همه نمايان است، اين حقيقت است كه خاتمى سياستمدارى نبود كه اساس كار خود را چون بسيارى از سياستمداران دنياى امروز بر فريب و دروغ بنا نهد.
آرى خاتمى دست پرورده مكتبى است كه راستى و صداقت درمدار و محور آن قراردارد و خاتمى از همين منظر بر كرسى رياست جمهورى تكيه زد.
شايد خاتمى همه آنچه را كه راست و حقيقت بود، بنا به مصالحى كه خود و ملت برآن واقفند با صاحبان انقلاب درميان نگذاشت. اما امروز هيچكس شكى ندارد كه درانديشه و مرام خاتمى، دروغ گفتن به مردم هيچ پايگاه و جايگاهى نداشت و صداقت خاتمى، همگان را به تحسين وامى دارد.
آرى، خاتمى در ذهن و زندگى ملت ايران باقى خواهدماند. او در جايگاه رئيس دولت، فضايى ايجاد كرد كه مردم در آن مطالبات، خواسته ها و حتى اعتراض هاى گاهاً همراه با پرخاش و تندى را بدون ترس و واهمه اى مطرح كنند.
ايجاد چنين فضايى مرهون انديشه اى بود كه برخاسته از آموزه هاى اسلامى و سيره و منش امام على (ع) است. خاتمى خود بارها و بارها درمناسبت هاى مختلف بر اين نكته انگشت تأكيد گذاشت كه درحكومتى كه بزرگترين افتخار آن حركت درمسير اسلام ناب است، كمترين مردم (ازنظرجايگاه) بايد بتوانند بدون لكنت زبان خواسته خود را مطرح كنند، هرچند هنوز تا رسيدن به جامعه اى كه خاتمى به آن مى انديشد هنوز راه زيادى درپيش است.
آرى به حقيقت بايد از خاتمى به عنوان احياگر روح پرسشگرى درايران اسلامى يادكرد. در دوران رياست جمهورى او بود كه به مردم اين فرصت داده شد كه بدون ترس و واهمه اى از صاحبان قدرت، خواسته و مطالبه خود را مطرح كنند.
حتى منتقدان - البته از نوع منصف آن - بر اين امر صحه مى گذارند كه در دوران خاتمى كسى از نقد قدرت، لااقل بخشى از قدرت كه خاتمى پرچمدار آن بود واهمه اى نداشت.
فعال بودن هزاران قلم و گويابودن هزاران زبان كه در سايه نقد دولت، بيشترين نارواها را به خاتمى نسبت داد گواهى بر اين ادعاست كه خاتمى خود سنگ بناى نقد دولت را بنا نهاد هرچند در اين مسير كسانى كه انديشه و منش خاتمى را برنمى تابيدند، به بهانه نقد، دمى از تخريب شخصيت خاتمى فروگذار نكردند كه البته انتخاب دو دوره وى به عنوان رئيس جمهورى كه همچنان از نظر ميزان رأى، ركورددار رئيسان جمهور است، نشانگر اين است كه تخريب ها عليه خاتمى نتيجه عكس داده است.
همگان شاهد بوديم كه تندترين مطالب و يا به عبارتى بيشترين تخريب ها درباره دولت خاتمى از تريبونهاى مختلف مطرح شد و حتى خاتمى درباره يك مورد از اين تخريب ها، از هيچكسى به دستگاه عدليه شكايت نبرد.
و امروز خاتمى پرافتخارتر از دوم خرداد،۷۶ درحالى دولت را ترك مى كند كه جايگاه ايران به مراتب والاتر و بهتراز زمانى است كه اين امانت به او سپرده شده بود.
مقايسه جايگاه فعلى ايران درهمه عرصه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى، علمى و فرهنگى به نسبت سالهايى كه خاتمى مسؤوليت را برعهده گرفته بود، نشان از تلاش بسيار گسترده خاتمى براى ارتقاى جايگاه ايران به جايگاهى كه درخورشأن والاى ملت ايران است، دارد و ترديدى وجودندارد كه اين همه، در سايه سياست هاى تنش زدايى واعتمادسازى خاتمى، امكانپذير شده است.
*خبر نگارحوزه دولت - ايرنا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |