|
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
|
سپيده كه سر بزند ...
|
|
|
جلال برزگر وصال دوستان روزى ما نيست بخوان حافظ غزل هاى فراقى ۱) خاتمى پس از ۸ سال از كرسى رياست جمهورى كنار مى رود، به حكم تقدير و بنابر همان قاعده ساده طبيعى كه هر آمدنى را رفتنى است، اين اتفاق ساده اما به حكم سادگى فاقد عمق و تأثيرهاى خاص خود بر حس و جان كثيرى از ايرانيان نيست، با رفتن خاتمى بخش مهمى از حافظه جمعى ايرانيان است كه از آنها فاصله مى گيرد، نخستين رئيس جمهور با ۲۰ ميليون آراى مردم، آن كه براى آمدنش پرده و پر گشوده شد، آن كه شعارهايى داده بود روح نواز، آمده بود رئيس جمهور شود اما مى گفت: زنده باد مخالف من و از اين ها بالاتر اخلاق و كرامتى را به نمايش گذاشت كه او را به مصداق عينى همه آن چيز ها كه مى گفت و دوست مى داشتيم تبديل كرد، حتى بعدها كه خيلى از اين گفته ها عملى نشد، مصداق لااقل در صورت خود به قوت باقى مانده و پايدار بود. هميشه فكر كرده ام كه انديشه ها و آرمان ها و شعارها بدون كالبديابى در مصداق هاى ملموس و قابل احترام و محبت برانگيز سرنوشتى نامعين مى يابند، هميشه فكر كرده ام به اينكه شيعه بى حسين (ع)، چپ بدون چگوارا، مقاومت منفى و صلح جويى بدون گاندى و دهها آرمان و انديشه آسمانى و زمينى ديگر، بدون مصداق هاى سمپاتيك خود معنايى ديگر يافته و توان ادامه حيات نمى يافتند، خاتمى نيز يك مصداق بود براى اثبات كرامت شعارهايى كه داده بود، به تبع اميدهايى كه به پايش ريخته شد انتظارات هم از او زياد بود تا آن حد كه دوستدارانش منتقدان او نيز شدند، آنها كه انتظار بيشتر داشتند بيشتر انتقاد كردند و آنها كه قدر و قيمت مصداق در راه هاى پرفراز و فرود را بيشتر مى دانستند كمتر. به هر حال او كه هر چه بود درخت معجزه نبود با حجم انبوه انتظارها و انتقادها مواجه بود. عزيز ظريفى در انتقاد خويش خاتمى را به فوتباليستى تشبيه مى كرد كه در دهانه دروازه حريف و در مقابل چشمان مشتاق خيل تماشاگران توپ را به بيرون مى زند و علت را هم نمى گويد، حتماً بدين خاطر كه شرايط را نامناسب مى داند و فكر مى كند به ثمر رسيدن اين گل باعث برهم خوردن همه چيز واصل بازى و مسابقه مى شود، من به اين تشبيه دل بسته ام، اما نمى دانم مثلاً با عدم برگزارى انتخابات مجلس هفتم يا استعفاى خاتمى در ميانه فشارهاى طاقت فرسا نسبت به او و هوادارانش مخصوصاً بعد از ابتر ماندن لوايح دوگانه پيشنهادى براى اصلاح قانون انتخابات و اختيارات رئيس جمهور، اگر آن توپ هاى فرضى وارد دروازه هم مى شد واقعاً چه اتفاقى مى افتاد؟ فكر مى كنم خيلى هاى ديگر هم نمى دانند؛ خاتمى از وارد كردن كشور به شرايطى كه نتيجه آن نامشخص و مبهم بود، بيم داشت و به آن راضى نبود، حق هم داشت او بود كه رئيس جمهور بود نه من و شما و ديگر دوستان منتقدش. از خاتمى ناراضى بوديم چون فكر مى كرديم آنها كه به او جفا و توهين كردند و حرمت رأى و خواست مردم را پاس نداشتند نمى بايد قدر ببينند، اما هر چه بود مصداق به قوت خود باقى بود. «استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم» / او از اعتدال دم مى زد و اعتدال و صبورى و بردبارى اش در نابردبارى ها قدر و قيمت بيشتر مى يافت، بسيارى از شعارهايش عملى نشد و اتفاقاً در حوزه هايى كه كمتر شعار داده بود مثل اقتصاد به دستاوردهايى شگرف رسيد، من از اقتصاد سر در نمى آورم اما نام «عسلويه» سخت احساساتى ام مى كند و اين يكى از دستاوردها بود، در دوران منحصر به فرد او هر بار كه صبر و شكيبايى از دست دادم نگاه به تصوير و لبخند او توشه راه و آرامش بخش بود و حالا ما جوجه هاى سر از تخم در آورده در دوران خاتمى بايد دوران بدون او را تجربه كنيم، عكس لبخند او را حتماً بايد زير شيشه ميز كار نگاه داشت از فردا روز، رئيس جمهورى كه به راحتى از او انتقاد مى كرديم ديگر در اين مسند نيست و دوران او پايان مى يابد. سپيده كه سر بزند/ نخستين روز روزهاى بى تو/ آغاز مى شود/ آفتاب سرگشته و پرسان/ تا مرا كنار كدام سنگ/ تنها بيابد/ به تماشاى سوسنى نوزاد/ به نخستين دره سرگشتگى هام/ * ۲) از ۸ سال صدارت خاتمى ۴ سال را به عنوان خبرنگار حوزه سياست خارجى سپرى كردم، همان حوزه كه به تصريح دوست و دشمن سياست هاى خاتمى در آن براى ايران آبرو و اعتبار بين المللى بسيارى را فراهم آورد و البته خالى از عميق ترين چالش ها نيز نبود. موج اقبال جهانى نسبت به پرزيدنت انديشمند و خوش بيان ايران به راه افتاد و پايتخت هاى اروپايى از پاريس تا رم، برلين، بروكسل، وين و مادريد ميزبان نخستين رئيس جمهور از ايران شدند، سال ۲۰۰۱ سال گفت وگوى تمدن ها ناميده شد و براى خاتم ايرانى حتى كلينتون در سازمان ملل ايستاده كف زد؛ حادثه عظيم ۱۱ سپتامبر و فروريختن برج هاى دوقلوى نيويورك از راه رسيد و يك جمله تاريخى كه تيتر شد و حالا بايد عكس بشود روى سينه ديوار: به نام ملت ايران محكوم مى كنم. بعد آن جنگ پيش آمد در همسايگى ما در افغانستان و اين سياست خارجى خاتمى بود كه امكان و زمينه اى فراهم آورد تا خبرنگاران ايرانى هم به آنجا بروند و آزادانه هر چه مى خواهند، حتى از اشتباهات آمريكا بگويند، يك بار وقتى از آخرين گيت بازرسى براى رسيدن به اطاق كرزاى رئيس جمهور تازه افغانستان مى گذشتم در پاسخ به سؤال نگهبان آمريكايى كه پرسيد اهل كجايى؟ گفتم: نام رئيس جمهور ما خاتمى است و او پاسخ داد: اووو خاتمى خاتمى ايران، يعنى آوازه خاتمى به گوش آن سرباز هم رسيده بود؟ در عراق هم فقط يك تماس تلفنى از سفارت ايران كافى بود، تا همراه گروه خبرنگاران ايرانى دقايقى بعد در شوراى حكومتى، عالى ترين نهاد دولتى عراقى ها در آن موقع حاضر باشيم، مى گفتند آنجا زمين آمريكاست، اما كار ايران فراتر از مهار زبانه هاى آتش دو جنگ به مرحله استفاده از نفوذ سنتى همسايگى و مشاركت در فرآيند بين المللى دولت سازى و بازسازى ساختارها در افغانستان و عراق رسيد. اقدامات آمريكا هيچ گاه قبول نشد اما امنيت ايران در گرو امنيت عراق و افغانستان تعريف شد. عميق ترين چالش ۲۵ سال اخير بعد از جنگ با عراق، پرونده هسته اى بوده و هست و آنگاه كه ماجرا آغاز شده در دهه هاى قبل از دولت خاتمى به مراحل باريك در دنيا كشيده شد، خاتمى براى حصول اجماع داخلى و عبور از بحران پذيرفت كه سرپرستى مذاكرات به نهادى غير از وزارت خارجه او سپرده شود، در اوج كشمكش ها و انتقادها خاتمى به طريق و روش مذاكره وفادار ماند و از آن حمايت فعال به عمل آورد وبراى نهادينه شدن اين شيوه در ماجراى هسته اى كوشيد، همان روزها بود كه ما روزى صدبار مى مرديم تا بگوييم همكارى بازتر با آژانس بين المللى انرژى اتمى و حتى پذيرش پروتكل الحاقى معاهده منع گسترش تسليحات كشتار جمعى نبايد تابو باشد، بالاخره كار به آنجا رسيد كه امروز در كشور همه مى گويند با هر وضعيتى كه پيش آيد به اصل مذاكره و همكارى با آژانس و اجراى پروتكل الحاقى پايبند خواهيم ماند، در كنار همه كارهايى كه خاتمى در عرصه سياست خارجى انجام داد، اتفاقاتى هم در دوره وى در اين عرصه روى نداد، خارجى ها با وجود تمايل اوليه، در مواردى خصوصاً در سال هاى آخر در عمل براى دولت او كم مايه گذاشتند، چرا كه خاتمى در داخل با احتياط و ملاحظه حركت مى كرد، حالا در پايان دوران او مى توان گفت انتظاراتى ميان او و جامعه بين المللى باقى مانده است. مانند داخل كه وقايع آن مى توانست سيرى ديگر بيابد كه نيافت و همين سر منشأ دلخورى همه كسانى است كه به خاتمى اعتراض دارند ولى نمى توانند دوستش نداشته باشند و حالا با اين حس دوگانه مى روند تا دوران بدون او را تجربه كنند. از اين دست افراد نه تنها در ميان مردم كه در ميان رقباى سنتى خاتمى هم بسيار هستند، در نگاهى واقع بينانه دوران خاتمى براى همه ما يك ميراث است مى توان آن را در گنجه نهاد و مى توان باز خوانى اش كرد. در بعد سياست خارجى اما به يادها مى ماند كه پرستيژ و برنامه هاى خاتمى در روزهاى اول و آخر دولتش در جهانى پرآشوب اجازه فعليت يافتن بسيارى از تهديدها نسبت به ايران را نداده و بعضى همچون ماجرا هاى عراق و افغانستان را به فرصت تبديل كرده است، اگر چه سيال بودن خاصيت تشديد شده روابط بين الملل در عصر حاضر است و تلاطم هاى داخلى چه بخواهيم و چه نخواهيم تأثير خود را در روابط بين الملل نشان مى دهد. ۳) خاتمى گفت زنده باد مخالف من، اما اين دوستانش بودند كه ۸ سال در جست وجوى مفرى براى امان و تأمين بعد از بيان بودند، اما او اگر نتوانست، لااقل بر سر پيمان باقى ماند و به آنچه گفته بود پشت پا نزد، اگر جامه دران و زودتر از موعد كنار رفته بود باز هم معلوم نبود كه چه پيش مى آمد و خاتمى محبوب مى ماند يا مغضوب، حالا كه چنين نكرده راه دوست داشتن و بريدن از او هر دو باز است، هر چند كه او ديگر يك ميراث است و بريدن از ميراث به واقع چندان ممكن نيست. دوران خاتمى براى هر كس به فراخور حال خود پندهايى دارد، براى من اما كاركردن در روزنامه دولت از يك سو وسر و كار داشتن با ديپلمات ها از سوى ديگر بيش از هر چيز توصيه شدن به اعتدال را به همراه داشت. در روزنامه در برابر هر خبر و تفسير اول بايد جوابگوى پرسش و نقدها مى بوديم و مطلب را از زواياى مختلف بررسى مى كرديم كه اعتدال مشى روزنامه خاتمى بود و به اين طريق مى شد حتى از او و دولتش هم انتقاد كرد. در وزارت خارجه هم با رفتار خاص ديپلمات ها مواجه بودم كه همان تن دادن به مسؤوليت و حتى بار ديگران بدون شكوه و نقد و اعتراض است. حالا در پايان دوره خاتمى فكر مى كنم اين دو محيط تأثير خود را بر من بر جاى گذارده اند و از اين روست كه رفتن خاتمى از كرسى رياست جمهورى را يك اتفاق ساده مى بينم كه به حكم سادگى فاقد عمق و تأثيرهاى خاص خود بر حس و جان كثيرى از ايرانيان نيست، چرا كه همه آنها طى ۸ سال گذشته ذوق و شوق و غم و غبن را كم تجربه نكرده اند و حالا همه ما در انديشه اين خانواده بزرگ هستيم كه ۸ سال با هم گاه اميد بستند و گاه گسستند و به ياد خاتمى هستيم مردى كه به مثابه يك مصداق براى آنچه گفت، نه بيشتر و نه كمتر، حالا مى رود كه فصل نويى را در زندگى تجربه كند. در انديشه توام/ كه زنبقى به جگر مى پرورى/ و نسترنى به گريبان/ كه انگشت اشاره ات/ به تهديد بازيگوشانه/ منقار مى زند به هوا/ و فضا را/ سيراب مى كند از شبنم و گياه. * * اشعار از مجموعه گندم و گيلاس، منوچهر آتشى
|
|
|
|
|
خاتمى آموخت كه نبايدسياست را سفيد وسياه ديد
|
|
|
احسان جهانديده قطعاً خلاصه كردن ۸ سال فعاليت و يا حتى ابعاد شخصيتى يك رئيس جمهور در چند سطر كار آسانى نيست و شايد هم صحيح نباشد. وقتى به مقتضاى نوشتن اين مطلب لحظاتى به عقب برگشتم و ۸ سال گذشته را خيلى سريع مرور كردم، مثل بسيارى ديگر فرازها و فرودها را به ياد آوردم اما در ميان اين همه صفحات پرحجمى كه بخشى از تاريخ ايران را در آينده تشكيل خواهند داد به نظرم يك صفت اخلاقى، برجستگى بيشترى در شخصيت خاتمى دارد كه شايد عامل بسيارى از موفقيت ها و برخى ضعف هاى او و دولتش بود. خاتمى انسانى مردم دار بود مردم دار نه به معنى آنچه كه مسؤولان و صاحبان قدرت از ديدگاه اصول اخلاقى بايد حائز آن باشند بلكه خاتمى مردم دار بود همانطور كه اين صفت را براى انسان هاى اخلاق مدارى كه در اقوام و آشنايان سراغ داريم به كار مى گيريم. عملكرد ۸ ساله خاتمى در منصب رئيس جمهورى اسلامى ايران هر چند خالى از تندروى ها و كندروى ها نبود و از نظر دوستداران و منتقدان - هر يك از جهتى - شايد او مى توانست توفيقات بيشترى به دست آورد اما حتماً هر كسى كه از نزديك با خاتمى ديدارى داشته، خاطره خوشى از آن در ذهنش باقى مانده است. خاتمى مردم دار است و پر رنگى همين صفت در او سبب شد با آنكه در زمان آغاز به كارش فضاى سياسى كشور به شدت گرد و غبارآلود شده بود و او در يك فضاى كاملاً دو قطبى به عرصه آمد اما اكنون پس از دو دوره اداره كشور در حالى كرسى رياست جمهورى را واگذار مى كند كه بسيارى از منتقدان او ابايى از ذكر نكات مثبت دوران خاتمى ندارند و براحتى آن را بر زبان مى آورند. هر چند مردم دارى خاتمى سبب شد بسيارى از عناصرى كه از روى فرصت طلبى در فضاى خاص ۷۶ به جريان دوم خرداد چسبيدند و موجب خسارت به كشور و حتى خود جريان دوم خرداد شدند يا كنار زده نشوند و يا بسيار ديرهنگام از عرصه اداره كشور جدا گردند و يا در برخى موارد خاتمى به همين دليل نتوانست افرادى كارآمد را براى همكارى با خود انتخاب كند اما همين مردم دارى خاتمى سبب شد او بتواند تا حدودى نظر منتقدان را نيز به خود جلب و در برخى موارد با آنها همراه باشد. اين امر سبب شد خاتمى بتواند محبوبيت گسترده خود را كه در دوم خرداد ۷۶ شگفتى آفريد كماكان تا روزهاى آخر حفظ كند. البته اين سخن به معناى آن نيست كه خاتمى در همه موارد بر اساس مردم دارى عمل كرد، از جمله برخورد او با احمدى نژاد به هنگام انتخاب او به عنوان شهردار تهران و همچنين عزل نابهنگام طهماسب مظاهرى از وزارت امور اقتصادى و دارايى و يا بيانيه هاى او در ميانه مرحله اول و دوم انتخابات رياست جمهورى اخير كه مشخصاً از هاشمى رفسنجانى حمايت كرد و پيروزى رقيبش را سبب بازگشت تحجر و افراط گرايى تلقى كرد از چارچوب مردم دارى خاتمى خارج بود اما او سعى داشت در مدت كمى پس از آن كه متوجه برخورد نامناسب خود مى شد، آن را جبران كند. نمونه اين امر در برخورد خاتمى به احمدى نژاد كاملاً مشخص است شايد نخستين ديدار احمدى نژاد و خاتمى به زمانى برمى گشت كه خاتمى تازه قدرت را در دست گرفته بود و در نخستين ماه هاى آغاز به كار خود راهى استان تازه تأسيس اردبيل شد كه احمدى نژاد - استاندارى كه سه سال پياپى به عنوان استاندار نمونه كشور انتخاب شده بود- هنوز استاندارى آن را در دست داشت و استقبال گرمى از خاتمى به عمل آورد. اما ۶ سال بعد كه احمدى نژاد در پى انتخابات شوراى شهر تهران توانست كرسى شهردار پايتخت را بدست آورد خاتمى به يكباره و در پى نبود تحمل شكست در ميان برخى از اطرافيانش دستور داد ديگر شهردار پايتخت را براى جلسات هيأت دولت دعوت نكند هر چند كه پس از مدتى دوست داشت كه از احمدى نژاد به طريقى دلجويى كند. همين خاتمى كه در مرحله دوم انتخابات رياست جمهورى نهم بيانيه و نامه هايى صادر كرد كه در آن يافتن خط پر رنگ حمايت از هاشمى نياز به هيچ ذكاوت و زحمتى نداشت و به برخى از وزيرانش اجازه داد با حضور در استان ها براى هاشمى رسماً و علناً تبليغات كنند پس از پيروزى احمدى نژاد در انتخابات به فاصله چندروز به ديدار او در محل استقرارش رفت و هر چند اين ديدار بسيار كوتاه بود اما در مصاحبه مشترك با خبرنگاران پس از ديدار، خاتمى به گرمى سخن گفت و بر تلاش خود براى در اختيار گذاشتن تجربيات خود براى دولت آينده تأكيد كرد و پس از آن نيز وزيران اصلى خود را براى ارائه گزارش به ديدار احمدى نژاد فرستاد تا به همه بفهماند كه به انتخابات مردم احترام مى گذارد و آن را دقيق مى داند. امروز خاتمى در حالى عرصه رياست جمهورى را با آبرو، آرامش و بدون تنش در حالى به منتخب جديد ملت واگذار مى كند كه بسيارى ۸ سال پيش عاقبت خير و خوشى براى او پيش بينى نمى كردند و پايان داستان خاتمى را فصل درگيرى، دعوا، قهر و استعفا مى دانستند. امروز خاتمى در حالى كه خود بر موفقيت راهبرد تفاهم و گفت وگويش تأكيد مى كند كه بارها ابراز رضايت مقام معظم رهبرى از فعاليت هاى دولت را در پرونده خود به همراه دارد و با اينكه برخى از طرفدارانش او را به گزيدن كنج عزلت پس از رياست جمهورى توصيه مى كنند او خود را همچنان نيروى انقلاب مى داند و از در اختيار قرار دادن تجربيات و مشورت مضايقه نمى كند و اين پيشنهادها را رد مى كند. امروز دسته اى مى خواهند از خاتمى اسطوره بسازند و دسته اى او را رئيس جمهور فاقد قاطعيت كه باعث فرصت سوزى و كندروى شد مى دانند اما معتقدم دوره خاتمى فرصتى خوب براى نظام و پوست اندازى داخلى آن بود و او به سياستمداران مدعى قاطعيت آموخت كه مى توان عرصه روابط سياسى را از تقسيم بندى به دو حالت سفيد و سياه به تقسيم بندى بر اساس طيف هاى مختلف خاكسترى كشاند. رفتار خاتمى شايد قدم نخست در اين حركت نبود اما قطعاً حركت كامل و قدم آخر نيز نبود. *خبرنگار حوزه دولت صدا وسيما
|
|
|
|
|
يادداشت
زنان و جوانان در دولت خاتمى ويترين نبودند
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، خط بطلانى كشيد بر همه آنچه درباره زنان تا آن زمان مى نوشتند و مى نگاشتند. جامعه مرد سالار ايران به نيكى دريافت كه بايد سهم بزرگ زنان در روزهاى پرشكوه انقلاب را باور كند و به آن اذعان دارد. استفاده ابزارى از چهره و صداى زنان كه پيش از انقلاب نيز خدشه عميقى بر پيكره بخش معتقد و فهيم جامعه وارد مى كرد، با ظهور انقلاب به كلى منتفى شد. پس از آن دوران در عرصه هشت سال دفاع مقدس نيز زنان ايران هر جا كه نياز به حضورشان حس مى شد، بى درنگ حاضر مى شدند و پشتوانه اى بودند براى مردانى كه در خط مقدم جبهه ها حضور مستمر داشتند؛ هرچند كه خود زنان گاه دو شا دوش آنان و در كسوت هاى مختلف خاكريزهاى جبهه ها را در مى نورديدند. زمان به روزگار صلح رسيد. انقلابيون ،۵۷ رزمندگان دهه ۶۰ و مادران همان دوران و دهه ۷۰ در عرصه هاى اشتغال حضور يافتند و به سرعت پست هاى سازمانى و كرسى هاى علمى و عملى را تسخير كردند، در اين ميان اما جنبشى شكل گرفته بود كه از آن به حماسه ياد مى شد، حماسه دوم خرداد ۷۶. در شكل گيرى اين حماسه نيز همچون صحنه هاى پيشين زنان حرف هايى جدى براى گفتن داشتند. آنان با ورود مقتدر به صحنه هاى سياسى اجتماعى، فصل ديگرى در مشاركت نيمه جامعه در امور مردمى رقم زدند. اين مشاركت در سال ۷۶ به اوج رسيد و تا سال ۸۰ كه دومين دوره حضور سيد محمد خاتمى در عرصه رقابت انتخاباتى بود، متوقف نشد و حتى در برخى عرصه ها گسترش يافت. رشد ۴۴ درصدى كانديداهاى زن در انتخابات مجلس شوراى اسلامى در سال ۸۰ نسبت به سال ۷۶ و نيز رشد ۳۴۸ درصدى انجمن هاى غير دولتى زنان در سال ۸۲ نشانى بر همين مدعاست. اين عدد و رقم ها تنها گوشه اى از تفاوت ميزان حضور زنان در دوره اصلاحات با ديگر دوره هاست. واقعيت اين است كه در هشت سال گذشته گفتمان وتفكر غالب رئيس جمهور مبنى بر شايسته سالارى به جاى رابطه سالارى، دريچه هاى حضور زنان شايسته در عرصه هاى مختلف را گشود. زنان از هر قشر و طبقه اجتماعى با ورود به صحنه هاى تصميم گيرى و نيز ميدان هاى اجتماعى از قبيل تجمع ها، نشست ها و ... اين فرصت را يافتند كه از حقوق خود بگويند و با حقوق خود آشنا شوند. ارتباط رو در رو با رئيس جمهورى در برخى ديدارها و بر شمردن خواست ها و گلايه ها و نيز بازتاب درخواست زنان در گفته هاى رئيس جمهورى، از دستاوردهاى تفكر اصلاح طلبانه خاتمى در حوزه زنان در اين هشت سال بود. تغيير در نگرش ها؛ در هشت سال اخير دولت خاتمى با در نظر گرفتن تغييرات هرم سنى جوانان و انفجار جمعيتى و درك درست خواست هاى جامعه جوان و نيز با اين اعتقاد كه در حوزه جوانان هميشه مصونيت بهتر از محدوديت است. به بهبود در حوزه نگرش ها نسبت به جوانان پرداخت و موفق شد تا جوانان به عنوان يك سرمايه اجتماعى نه در شعار و حرف بلكه در عمل تلقى شوند كه نتيجه آن، پذيرش رفتارهاى طبيعى جوانان به عنوان يك واقعيت اجتماعى، پيوند اجتماعى ميان جوانان و حاكميت، نهادينه شدن اعتماد و احترام به جوانان در مجموعه حاكميت، افزايش مشاركت جوانان و احساس مسؤوليت در قبال سرنوشت خويش، نگاه مشاركت جويانه به جوانان و بسترسازى براى مداخله آنان در تصميم سازى كشور، به رسميت شناختن حقوق و مطالبات جوانان در كنار حقوق و مسؤوليت هاى آنان، نهادينه شدن سياست مصونيت بخش و تقاضا محورى به جاى سياست محدوديت و عرضه محورى، پرهيز از مداخله در امور خصوصى جوانان و كاهش جدى برخوردهاى فيزيكى و امنيتى با مسائل جوانان و تعامل با آنها در چارچوب قانون و نهادينه شدن عقلانيت و قانون مدارى در قضاوت نسبت به جوانان و رفتارهاى آنان بود. حوزه فرهنگى؛ به موازات فعاليت هاى زيربنايى از جمله آموزش و پرورش، نيروهاى جوان كشور در حوزه هاى فرهنگى نيز شاخص هاى مرتبط با جوانان بهبود چشمگيرى داشته اند. نظر به اهميت و گستردگى اين موضوع دستاوردهاى دولت اصلاحات را در اين باره فقط در حوزه هاى الف) در رسانه هاى نوشتارى (كتاب و مطبوعات) ب) رسانه هاى ديدارى و شنيدارى (سينما، صدا و سيما)ج) رسانه هاى ديجيتالى (اينترنت)، بررسى مى كنيم. در بخش رسانه هاى نوشتارى (كتاب و مطبوعات) تعداد كتابخانه هاى عمومى در سال هاى مذكور با ۳۶/۶ درصد از يك هزار و ۱۴۹ به يك هزار و ۵۶۹ رسيد و در همين راستا جوانان عضو كتابخانه هاى عمومى از ۱۴۵ هزار نفر با ۷۷۶ درصد به يك ميليون ۲۷۰ هزار نفر افزايش يافته است. اين موضوع رابطه مستقيم با تنوع بخشى در حوزه كتاب و در نظر گرفتن سلايق جوانان داشت؛ زيرا كتب موجود در كتابخانه هاى عمومى كشور از ۷ ميليون به ۱۴/۵ ميليون افزايش داشته است. همچنين، تعداد كتب چاپ شده با عنوان جوان ۵۲ درصد و مطبوعات با عنوان جوان با ۸۰ درصد افزايش روبرو بوده است. در بخش رسانه هاى ديدارى و شنيدارى (سينما، صدا و سيما) نيز با رشدى درخور توجه مواجه شده است. تعداد فيلم هاى ساخته شده با ۳۱/۴ درصد افزايش از ۴۲۷ حلقه به ۵۶۱ حلقه رسيده و ميزان برنامه هاى پخش شده از شبكه جوان صدا كه در سال ۷۶ , ۶ هزار و ۴۲۰ ساعت بود با رشدى ۲۹/۲ درصدى به ۸ هزار و ۲۹۵ ساعت رسيد. اينترنت از جمله مواردى است كه در امروز نه تنها در فرهنگ وتوسعه جوامع بسيار اثرگذار بوده، بلكه به عنوان يكى از مهمترين رسانه ها به شمار مى رود. خوشبختانه دولت خاتمى با فراهم آوردن زيرساخت ها، ضريب نفوذ اينترنت را از ۸ درصد به ۹/۹ افزايش داد و اكنون تعداد كاربران اينترنت از ۲۳۰ هزار نفر در سال ۷۶ به ۶ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر در سال ۸۳ رسيد كه ۸۰ درصد در اين تعداد براساس گزارش رسمى جوان هستند. همچنين وبلاگ هاى فارسى زبان كه اكنون تعداد آنها به ۶۳ هزار و ۱۳۹ عدد مى رسد، در سال ۱۳۷۶ وجود نداشتند.
|
|
|
|
|
خاتمى در تحمل مخالف دريادل است
|
|
|
مصطفى درايتى شخصيت هاى تأثيرگذار در عرصه سياسى كشور برخوردار از خصوصيات رفتارى و شخصيتى مبتنى بر شاكله و تربيت محيط خانواده و اعتقاداتى هستند كه به صورت فرهنگ رفتارى درآمده و در حوادث سياسى و ويژگى هاى مديريتى شان بازتاب پيدا مى كند، شايد در كارهاى عمومى به خاطر محدوديت ها و معذوريت ها بسيارى از حركاتشان شبيه به هم شود اما تفاوت بين شخصيت هاى مطرح كشور مشخص مى شود و محدوديت ها اين تمايزها را نمى پوشاند. يكى از نكات مهم شخصيتى آقاى خاتمى كه در اين مقطع بسيار به آن نيازمنديم، عدم وابستگى به مسند قدرت است. مقام و جايگاه هرگز به عنوان يك هدف براى ايشان مطرح نبود بلكه آن را يك وسيله مى دانستند كه مى توانند از آن به نفع مردم و براى خدمت به آنها استفاده كنند. گاه تحمل اين جايگاه برايش سنگين است چون آداب و محدوديت خاصى دارد. و اگر احساس كند نمى تواند منشأ اثر باشد، رها كردن اين جايگاه برايش مهم تر از ماندن است. در سال ۷۶ بعد از اينكه آقاى خاتمى براى رياست جمهورى انتخاب شده بود، قبل از آغاز به كار دولت، از مشهد به ديدن ايشان آمدم؛ طبيعتاً در چهره هر كانديدايى بعد از پيروزى بايد آثار شعف و خوشحالى ديد، اما چنين احساسى را در حركات و سكنات و لحن صحبت آقاى خاتمى نيافتم و چهره اش چهره يك كانديداى پيروز نبود و احساس نگرانى در وجودش ديده مى شد. خاتمى نگران از آلودگى ها و خطرهايى بود كه ممكن است اين كرسى برايش به وجود بياورد. به او گفتم سوابق شما آلوده شدن به چنين خطراتى را نشان نمى دهد و خاتمى جمله اى با اين مضمون گفت كه آدم ها بد به دنيا نمى آيند، آهسته آهسته بد مى شوند. در دور دوم هم در سال ۸۰ در حالى كه بيش از ۹۰ درصد احتمال پيروزى اش در انتخابات وجود داشت؛ اما با اصرارها و خواهش هاى زياد پذيرفت و گريستن بى مقدمه اش هنگام ثبت نام حاكى از همين بود كه اين خصلت را ناشى از شخصيت ذاتى و كمالات روحى ايشان مى دانم كه طبق فرموده اميرمؤمنان:« من كرمت نفسه، صغرت الدنيا فى عينه» هر كه خويش را گرامى مى شمرد، دنيا در چشمش كوچك است و مقام، يكى از برجسته ترين مظاهر دنيا است. نگاه به جايگاه رياست جمهورى به عنوان يك وسيله و نه هدف، حسنى است كه هر سياستمدارى بايد از آن برخوردار باشد تا از حوادث ناگوار احتمالى مصون بماند. * خاتمى در مقام بزرگى كردن نيست و به بزرگوارى اعتقاد دارد خاتمى هيچ گاه در مقام بزرگى كردن نبود و به «بزرگوارى» بيش از «بزرگى كردن» اعتقاد داشت و پايبند بود. معمولاً افراد وقتى جايگاه محدود اجتماعى پيدا مى كنند، حفظ جايگاه را با بزرگى كردن تصور مى كنند. اما عده اى جايگاه را حفظ و اعمال نفوذ مى كنند نه با بزرگى بلكه با بزرگوارى كردن يعنى آنقدر توانايى هاى شخصيتى دارند كه تأثيرگذار مى شوند. گرچه تصور مى شد در مقام مديريت اجرايى اعمال اراده سفت و سختى داشته باشد اما هيچ گاه دستور تحميلى كه ناشى از اراده يك فرد خاص به افراد تحت امر باشد وجود نداشت، گرچه ممكن بود اختلالاتى پيش بيايد اما با بزرگوارى اعمال مديريت مى كردند. «فروتنى ذاتى در برابر مردم، مخالفان و موافقان» از ديگر ويژگى هاى شخصيتى خاتمى است. برخلاف برخى كه احساس مى كنند بايد جايگاه اجتماعى خود را با زرق و برق خاص به نمايش بگذارند، اما مهم اين است، فردى كه قبلاً در كتابخانه ملى كار مى كرده، زمانى كه در جايگاه نفر دوم مملكت قرار مى گيرد خصلت هاى پيشين را به صورت معمول دنبال مى كند و جايگاه بر او ارزش نبخشيده بلكه اوست كه به جايگاه ارزش مى دهد. در اولين ملاقات هايى كه بعد از گرفتن مسؤوليت رياست جمهورى با ايشان داشتم، در اتاقشان صندلى ساده اى براى رئيس جمهور و دو صندلى ديگر در مقابل آن با يك ميز عسلى كوچك روبروى هم وجود داشت، وارد كه شدم احساس كردم كه بايد روى صندلى نزديك به در بنشينم ولى آقاى خاتمى به اصرار خواستند كه خود صندلى نزديك به در را انتخاب كنند. شايد اين حركت ترجمان چيزى نباشد اما نشان دهنده تواضعى بود كه آقاى خاتمى سعى مى كرد در اين مقام آن را حفظ كند. البته در آموزه هاى دينى خود نيز توصيه به بزرگوارى در هنگام قدرت و دورى از بزرگى كردن به زيردستان داريم. امير سخن فرمود:من تجبر على من دونه كسر. هر كه به زير دستان بزرگى كند شكسته مى شود. «خاتمى به شدت معتقد به رعايت ادب و احترام در تمام حركات و سكنات و در برخوردها و گفتارهاست و بخش عمده اى از محبوبيتش به همين برمى گردد.» خاتمى در برخورد با اقشار اجتماعى اعم از اينكه مخالف يا موافق باشد و يا چه جايگاهى داشته باشد، ادب و حرمت گفتارى و رفتارى را به شدت رعايت مى كرد. حتى تلاش مى كرد در عين اينكه احياناً عصبانى مى شود به گونه اى رفتار كند كه حدود و مرزهاى ادب شكسته نشود. رعايت ادب و حدود انسانى در كار سنگين اجرايى با آن همه فشارها و انتقادات غير منصفانه، بسيار سخت است. حتى در مواردى هم اتفاق افتاده كه در برخورد با افراد مثلاً خبرنگارها عصبانى شده و بلافاصله عذرخواهى كرده تا اگر رعايت حدود نشده است ترميم شود. خاتمى اهتمام ويژه اى به آراستگى ظاهرى و باطنى دارد. اين اهتمام بسيار مورد توجه مردم است. بعد از انقلاب و قبل از آقاى خاتمى اين ويژگى اخلاقى را تنها در حضرت امام (ره) مشاهده كردم. حضرت على (ع) هم مى فرمايد: نشانه خردورزى اين است كه فرد هم آرايش بيرونى و هم آرايش درونى را حفظ كند. لباس پوشيدن خاتمى هم حكمتى داشت. او جايى كه مى خواست برود و دوست نداشت و يا كارى كه مى خواست انجام دهد مورد تأييد او نبود گاه در شكل لباس پوشيدنش تأثير مى گذاشت. البته نمى دانم كه اين در حوزه مشاورت هاى او مى گنجيد و يا سلايق او. اما به نظر مى رسد كه سلايق شخصى او را به سمت و سوى چنين كارى مى كشيد. * انتقادپذيرى، خصيصه برجسته خاتمى انتقادپذيرى يكى از خصيصه هاى برجسته خاتمى و از نيازهاى مهم عرصه سياسى كشور است .از حركات و خصيصه هاى ذاتى آقاى خاتمى انتقادپذيرى است و همه عوارض اين خصلت را مى پذيرد و هم در گفتار و هم در عمل سعه صدر و انتقادپذيرى را حفظ مى كند. همين خصلت آقاى خاتمى باعث مى شود كه مشاوران بتوانند راحت با ايشان صحبت كنند و مشاوره شكل بهترى به خود مى گيرد. من خودم هر وقت مى خواستم چيزى به آقاى خاتمى بنويسم يا چيزى بگويم با كمترين محدوديت ها روبرو بودم. درشت ترين و سخت ترين انتقادها را مى كردم و هيچ گاه با عكس العملى مواجه نمى شدم. اگر يكبار آقاى خاتمى برخوردى با من مى كرد قاعدتاً مجبور مى شدم كه در مشاوره هايم دچار سانسور شوم. اما هيچ گاه احساس نكردم كه بايد چيزى را سانسور كنم و يا محدوديتى در حرف زدن با آقاى خاتمى داشتم. در عرصه بيرونى نيز آنچه در تاريخ انقلاب و قبل از آن به خاطر داريم هيچ گاه هيچ سياستمدارى با اين همه نقد منصفانه و غيرمنصفانه روبرو نشد. بيشتر انتقادهايى كه به آقاى خاتمى مى شد نامهربانانه و نامنصفانه بود. ولى همه اين انتقادها را تحمل كرد زيرا اعتقاد به نهادينه شدن نقدپذيرى داشت و دارد و معتقدند كه يك نفر بايد عوارض نهادينه شدن نقدپذيرى را تحمل كند و ترجيح دادند كه آن يك نفر خودشان باشند. آقاى خاتمى معتقد است انتقاد هيچ گاه كوچك كننده نيست بلكه نوع برخورد شخص با انتقاد است كه جايگاه او را مشخص خواهد كرد و همين باعث شد كه تمام اتهاماتى كه به وى مى زدند را تحمل كند و هيچ عكس العمل محدود كننده اى و برخورد تندى از خود نشان نداد. اكنون مردم احساس مى كنند به تنها شخصيتى كه مى توان انتقاد كرد خاتمى است و اين نوع رفتار در طول تاريخ رجال سياسى ايران بى نظير بود. نمونه اين انتقادپذيرى را در ۱۶ آذر سال گذشته در دانشگاه تهران شاهد بوديم. موافقان منتقد و مخالفان به گونه اى با خاتمى برخورد كردند كه مى دانستند او هيچ عكس العمل و برخورد تندى از خود نشان نمى دهد و همان نشست، نشان داد كه اين خصلت در كشور ما نهادينه شده است و مى توان از رئيس جمهور انتقاد كرد. حتى اگر ناروا هم باشد منجر به برخوردى با فرد منتقد نمى شود. * خاتمى در تحمل مخالف دريادل است «خاتمى در تحمل مخالف دريادل است.» اين خصلت آقاى خاتمى يك جمله را بين دوستان رايج كرده بود. اينكه همانطور كه مخالفان را تحمل مى كند جنبه هايى از دوست آزارى در خاتمى ديده مى شود. خاتمى مخالف را به عنوان يك واقعيت و نه يك درد لاعلاج تلقى مى كند و معتقد است كه حق مخالفت بايد به ديگران داده شود و حتى در جلسات بعضاً مشاهده مى شد كه بين دوستان و مخالفانى كه درخواست وقت براى صحبت كرده بودند به مخالفان وقت مى داد و همين مشى خاتمى تأثير مثبتى در كاهش مخالفت ها داشته و دارد. نفس داشتن اين ظرفيت بالا در بالاترين مقام اجرايى كشور، حسنى است كه كمتر افرادى از آن برخوردار هستند. حتى منتقدان خاتمى هم اين خصلت او را كتمان نمى كردند. با وجود اختلاف نظرهايى كه در كشور وجود دارد حفظ كردن اين ويژگى اخلاقى، خود كار مشكلى است كه خاتمى هيچ گاه اين خصلت را از دست نداد. حتى اگر دو وقت ملاقات مشابه از يك مخالف و يك موافق آقاى خاتمى درخواست مى شد ايشان ترجيح مى دادند كه به مخالف وقت دهند و توجيه شان اين بود كه بايد حرف مخالفان را شنيد. * برگرفته از مصاحبه مشاور رئيس جمهورى با ايسنا
|
|
|
|
|
يادداشت
... فكر نمى كردم سياستمدار هم لبخند بزند
آزاده محمدحسين آن روزها، روزهايى ديگر بودند در دفتر خاطرات ذهن من و ذهن ما؛ حتماً و يقينا.ً روزهايى كه دانشجويى پرشور و روزنامه نگارى تازه كار بودم، روزهايى كه همه جا با حرارت و حرص از اعتقاداتم دفاع مى كردم و به صراحت مى گفتم كه چرا از سيدمحمد خاتمى حمايت مى كنم. از سيدى كه لبخند متين چهره اش را تا انتهاى بى نهايت در ذهنم حك كرده ام. بى رودربايستى، آن روزها فكر نمى كردم سياستمدار بتواند و اصولاً بخواهد كه لبخند بزند و اولين تويرى كه از تو، سيدمحمد خاتمى، در چهره ام نقش بست، همان لبخند ساده و صميمى بود. آن روزها درست مثل صحنه هاى يك نمايش چندهزار پرده اى از جلوى چشمانم رژه مى روند. پرده اول - توقيف اولين نشريه اى كه در آن كار مى كردم و كار مى كرديم: آفتابگردان. پرده دوم - اعلام لحظه به لحظه نتايج شمارش آراى انتخابات دوم خرداد از بلندگوى محوطه درندشت دانشگاه و هيجان بى حد و حصر درون من كه غليان آن تمامى نداشت. پرده سوم - بحث و گفت وگو با انجمن اسلامى دانشكده، همانها كه درست يك ترم پيش از آن مراسم كه تو انتخاب شوى، به جرم خنديدن در محوطه دانشكده به دانشجويان اخطار كتبى مى دادند. پرده چهارم - مراسم سالگرد بزرگداشت حماسه دوم خرداد. پرده پنجم - تعطيلى يك روزنامه ديگر. پرده... پرده... پرده صدم - حادثه كوى دانشگاه و چهار شب بيدار خوابى و ديدن صحنه هايى كه هيچ گاه فراموش نمى شود ونيز متقاعد كردن دانشجويان خشمگينى كه از تو، سيدمحمد خاتمى، دلخور بودند كه چرا موضع انتقادى نمى گيرى و... و آن روزها گذشتند با خاطره هاى تلخ و شيرين؛ خاطره هايى از ترور همفكران تو، زندان رفتن شان، توقيف روزنامه ها و نشريه هاى همسو با اعتقادات و... و رسيد سال۸۰ سالى كه خيلى ها مانده بودند كه از تو بخواهند در ميان اين همه ناملايمات و بحرانهاى پى در پى بيايى يا نيايى... اما ۲۲ميليون رأى نشان داد كه آن ناملايمات كاملاً درك شده و همه مى خواهند كه تو بيايى و راهى را كه آغاز كرده اى به پايان ببرى. از آن روزها خيلى گذشته است، دستكم از نگاه من و امثال من كه در اين سالها خانه به دوشى مطبوعاتى را آنقدر تجربه كرده ايم كه احساس مى كنيم هر روز، صد روز بر ما طى شده است. در اين سالها، بارها منتظر مانديم تا بگويى موانع كار كجاست، تا بگويى چه كسانى يا چه گروههايى نمى خواهند و نمى گذارند اصلاحات بدون چوبى لاى چرخش به پيش برود، تا بگويى هر آنچه را ناگفته مانده بود؛ اما اين انتظار را در دل دفن كرديم و تنها هر كجا كه سؤالى مى شنيديم با اين مضمون كه «مگر خاتمى در اين هشت سال چه كرد؟» با تعهدى از درون برخاسته، دستاوردهاى اين سالها را - در حد دانايى مان - به تصوير مى كشيديم، هر چند آن جاها كه راجع به توقيف مطبوعات، حبس شدن بعضى روزنامه نگاران و دانشجويان و چيزهايى از اين دست، مورد خطاب واقع مى شديم، بى رودربايستى، خودمان هم مى مانديم كه چه بگوييم. اما سيد! با همه ناكامى هاى هشت سال اصلاحات - كه لازمه هر راه نوينى است - خرسندم و خرسنديم كه بالاخره در واپسين روزها اين كلام را از تو شنيديم كه خطاب به دوستان پس از خودت تأكيد كردى كه يادشان باشد مردم همان قدر كه افراط را نمى پذيرند، خواهان تفريط نيز نيستند و اصلاحات ادامه خواهد يافت. سيدمحمد خاتمى، آقاى رئيس جمهور! با همه اين حرفها، هر چند خيلى ها مى خواهند تلاشها و افكارت را بى اجركنند، يقين بدانند گفتمان پر از شكيبايى و متانتت دستكم تا آنجا كه ذهن يارى كند، در يادها خواهد ماند. براى همچو منى كه يك شهروند عادى هستم، بسى جاى تقدير دارد كه هرگاه رئيس جمهور كشورم را در برنامه اى ديدم، به راحتى توانستم سؤالى بپرسم پر از انتقاد و او با خونسردى و همان لبخند هميشگى در آرامش پاسخم را داد. سيد! از اين نگرانم و نگرانيم كه مبادا ديگرانى اين منش را برنتابند و به هر گفته اى برآشفته شوند. آقاى رئيس جمهور! صبورى، متانت، تلاش، پشتكار، صداقت، ادب و اخلاصتان تا هميشه تاريخ ايران پاينده باد!
|
|
|
|