سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
سياسى ۳
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
بازخوانى پرونده اصلاحات در گفت وگوى
حسين سليمى با محمدرضا خاتمى
يادداشت
بازخوانى پرونده اصلاحات در گفت وگوى
حسين سليمى با محمدرضا خاتمى
خرداد۷۶؟
...تصور پيروزى نمى كرديم
000012.jpg
گفت وگويى كه پيش روى شماست، يكى از گفت وگوهايى است كه مدتى پيش توسط دكتر حسين سليمى با برخى چهره هاى محورى جريان اصلاحات، براى گردآورى در مجموعه اى به عنوان «كالبد شكافى ذهنيت اصلاح گرايان» انجام شد.با اين فرضيه كه گروهى ازنزديكان و همفكران سيد محمدخاتمى كه مدت ها قبل از مسأله رياست جمهورى گرد او جمع شده بودند و انديشه ها و مفاهيم جديد كه بعد ها به گفتمان دوم خرداد تبديل شد را به بحث وجدل گذاشته و سخن سياسى جديدى براى عرضه به جامعه شكل دادند، مى توانند نماينده اين تحول بزرگ محسوب شوند.»
گفت وگو كننده در حقيقت در پى يافتن پاسخ اين پرسش ها بود كه آيا نيروهاى سياسى درگير، داراى تصور روشن و منسجمى از ايده هاى خود بودند؟ آيا اين نيروها توان به انجام رساندن چنين تحولى را داشتند؟ و اساساً آيا پتانسيل وضعيت سياسى جامعه ما و توانمندى هاى آن متناسب با چنان ايده هايى بود؟
حاصل اين گفت وگو ها توسط انتشارات گام نو منتشر شد و گفت وگو با محمدرضا خاتمى دبيركل جبهه مشاركت از اين مجموعه اينك پيش روى شماست.
\ امروز ما با آقاى دكتر محمدرضا خاتمى به عنوان دبيركل جبهه مشاركت و يك چهره شناخته شده مواجه هستيم، ولى تا ۸-۷ سال قبل آقاى دكتر خاتمى به عنوان يك پزشك متخصص جوان كه بيشتر در حوزه هاى اجرايى بهداشت و درمان فعاليت مى كرد، شناخته شده بود. پزشك جوانى كه عضو گروه پزشكان مسلمان و طرفدار رفتارهاى انقلابى بودند و زمانى هم در جمع دانشجويان مسلمان پيرو خط امام از افراد اصلى تسخيركننده سفارت آمريكا در ايران بودند. اين سير تكامل يا تحول با مفاهيم و نگرش هاى تازه، آقاى خاتمى را به عرصه سياست آورد و ايشان را به يكى از چهره هاى شاخص جريانى كه ما امروز به عنوان اصلاحات مى شناسيم، مبدل كرد. مفاهيم نو و نگرش هاى تازه اى كه شاكله تفكر آقاى خاتمى را تشكيل دادند، چه بوده است و از چه طريق (افراد كانون هاى فكرى و...) به ذهن ايشان راه پيدا كرد. و آيا خودتان اين تفكر و عناصر آن را ادامه و تداوم آن تفكر گذشته مى دانيد، يا در سال هاى قبل اين تفكر تغيير كرده و دچار دگرگونى شده است؟
> البته، بنده از پزشكى به سياست كشيده نشدم. از ابتدا، در دوران دبيرستان و بعد در دانشگاه فعاليت سياسى مى كردم و به عنوان يك دانشجوى مسلمان در انجمن ها و كانون هاى اصلاحى فعال بودم. در سال هاى پيروزى انقلاب نيز، درس هايم را رها و به دنبال كارهاى سياسى و اجتماعى رفته بودم. بعد از آن و با وقوع جنگ، در آن فعال شدم، حال چه به عنوان يك نيروى معمولى و چه يك پزشك، در تيم هاى ويژه آنجا بودم. تا سال ۶۸ - ۶۷ كاملاً درگير مسائل بودم. اما طرز تلقى كه آن زمان داشتيم با شرايط روز ناهمگون نبود. بعد از فوت حضرت امام، مانند بسيارى از نيروهايى كه در آن زمان بودند، از سياست دور شديم، آن هم به عنوان سياست ورزى نه اينكه از سياست و مطالعه كنار كشيده باشيم. تا سال ۱۳۷۵ كه وارد مرحله جديدى از كار سياسى شديم. يك تفاوت عمده اى كه بين اين دوران وجود داشت، اين بود كه در دوره اول كه ما در سياست حضور داشتيم، كمتر مبانى فكرى سياسى براى ما مطرح بود. جوانان پرشور و شعفى بوديم كه به دنبال آزادى، استقلال، محو امپرياليسم و... بوديم، (من در جريان تسخير لانه هم بودم) بخصوص خود من كه در يك خانواده سياسى بودم. محو شاه و رژيم شاه و برانداختن آن يك هدف و اصل بود. به همين دليل تلاش ما هم بيشتر در عرصه عمل بود. اعمالى را كه انجام مى داديم، كمتر بر اساس يك تفكر شكل يافته و منسجم بود. بعد از فرصتى كه در سال هاى ۷۰ - ۶۹ پيدا شد، در آن زمان شخصيت سياسى نيروهايى مثل ما شكل گرفت، چه بر اساس مطالعاتى كه توسط خود ما صورت مى گرفت و چه بر اساس ارتباطى كه با متفكرين برقرار مى شد. چون فراغ بال بيشترى داشتيم تا به بحث و گفت وگو و... بپردازيم. در حقيقت ورود ما در سال ۷۶ به عرصه سياست، يك پس زمينه و بنيان هاى فكرى منسجم ترى نسبت به دوره اول داشت. بنابراين، شايد اين حرف درست باشد؛ آرمان هايى كه براى ما وجود داشت، متفاوت نشده بود، گرچه مفاهيم جديدى در دوره دوم وارد ذهن ما شد ولى در دوره دوم آگاهى ما به اينكه ما چه مى خواهيم و به دنبال چه هستيم، خيلى بيشتر از مرحله اول شده بود.
در دوره اول عمده ترين مفهومى كه براى ما وجود داشت و به دنبال آن بوديم، مفهوم آزادى بود. در دوره دوم هم آزادى اصل بود، ولى در قالب يك ساختارهاى جديدى مانند؛ جامعه مدنى كه خودمان تعريف مى كرديم، يعنى آزادى خام و شكل نيافته اى كه ندانيم چيست، به دنبال آن نبوديم. اين مفاهيم جديد بودند كه به آرمان هاى ما شكل دادند.
\ در دوره دوم مفاهيمى مثل جامعه مدنى، مشاركت سياسى، تنش زدايى و گفتمان دوم خرداد را تشكيل مى داد. چه متفكرينى، چه محافلى و يا چه مكاتبى در آشنا كردن ذهن شما به اين مفاهيم، نقش اساسى ايفا كردند؟
> فرصتى كه براى ما در نيمه اول دهه ۷۰ ايجاد شد، التفات فكرى ما در سه حوزه بود: يكى حوزه تفكراتى بود كه در قالب ترجمه وارد مى شد. اعم از تفكرات فلسفى، نظريات جامعه شناسى و تجربيات كشورهاى ديگر كه مرحله گذار را طى كرده بودند. حوزه دوم: روشنفكران دينى داخلى بود. مؤثرترين آن حلقه كيان بود. افراد ديگرى هم بودند كه تفكرات جديدى در مورد دين ورزى در عرصه سياست ارائه مى كردند. حوزه سوم؛ بازخوانى انديشه هاى ملى - ايرانى بود كه الزاماً منبع دينى هم نداشتند.
در اين سه حوزه تلاش، گفت وگو، مطالعه و بحث مى كرديم. در سال هاى ۷۶ - ۷۵ تجمع اين نيروها منجر به پيروزى آقاى خاتمى شد. در سال ۷۵ من به اقتضاى كار خودم يا فعاليت هايى كه داشتيم با خيلى از افراد در سال ۷۶ ارتباط نزديك پيدا كرديم، كه با آنها در سال ۷۵ ارتباط مستقيم نداشتيم، هر كس در حوزه خودش كار مى كرد. در سال ۷۶ مجموعه آنها در قالب يك جمع كه آن زمان آيين نام گرفت، جلسات دائم هفتگى داشت. تجربياتى كه در طول سال ها در عرصه هاى مختلف داشتند، با هم مبادله مى كردند. از چهره هاى شاخص آن جمع؛ آقاى كديور، آقاى فاضل ميبدى، آقاى حجاريان، آقاى خانيكى، آقاى محمد شريعتى، آقاى خليلى اردكانى و... بودند. آن جمع ارتباطات منسجمى با يكديگر نداشتند. اما مجموعه حوادث و برنامه ها اين گرايش ها را به هم نزديك كرده بود. كسى كه در حوزه دين و گفتمان هاى جديد عرصه دين، با كسى كه در عرصه مسائل جامعه شناسى و ايده هايى نو كه در دنيا وجود داشت، كار مى كرد، در آن زاويه به يكديگر رسيده بودند. من فكر مى كنم، آن چيزى كه در دوم خرداد بروز و ظهور پيدا كرد، تضارب و برآيند ايده هاى آن جمع بود.
\ حلقه كيان و مباحث فكرى كه در آن بود و همچنين مباحثى كه در مركز تحقيقات استراتژيك كه آقاى حجاريان در معاونت سياسى آن بودند، در جمع آيين به هم پيوند خوردند؟
> هيچ كدام از آنها محوريت نداشتند. خيلى از آنها يك انديشه محض بودند و آن عملى كه در دوم خرداد از آن بيرون آمد، شايد از آنها برنمى آمد. من نمى خواهم جريان دوم خرداد را به آن دو حوزه محدود كنم. حلقه كيان نماينده مستقيم هم در آن جمع نداشت. تفكراتى هم كه از حوزه سياسى مركز تحقيقات درآمده بود، شايد اثرگذارى اش خيلى بيشتر از اثرگذارى حلقه كيان در دوم خرداد بوده باشد. آن چيزى كه در دوم خرداد به وجود آمد، نمى تواند برآيند اين دو نيرو باشد. در آنجا هم به نظر من آقاى خاتمى نقش محورى داشت.
ايده هايى كه مطرح شده ممكن بود در ذهن افراد پس زمينه هايى از آن وجود داشت، ولى به هيچ وجه حاصل كار آن جمع نبود. به عنوان مثال خود مفهوم [جامعه مدنى]، تا قبل از طرح آن توسط آقاى خاتمى توسط هيچ كدام از ما مطرح نشده بود و حتى دنبال آن نبوديم كه جامعه مدنى نياز شرايط سياسى و اجتماعى جامعه ما هست و ما بايد به آن برسيم. اما آقاى خاتمى خودشان آن را مطرح كردند و طبعاً وقتى آن انديشه مطرح مى شد در مطرح كردن آن انديشه دوستان نقش داشتند و مى توانستند از مطالعات و داشته هاى ذهنى آن استفاده كامل بكنند.
\ از چه زمانى و در چه محافلى تصميم گرفته شد كه آن مفاهيم به يك جريان سياسى تبديل شود. شايد در آن مقطع اوليه كه جمع آيين شكل گرفت، خيلى هدف به صحنه آمدن براى كسب قدرت نبود، چگونه آن انديشه ها تبديل به گفتمانى شد كه در پى كسب قدرت بود؟
> در تبديل آن مفاهيم، به يك جريان سياسى، هيچ اراده اى در پشت آن نقش نداشت. يك فرآيند طبيعى بود. استقبالى كه جامعه از آنها كرد، بدون اختيار آن جمع بود، بخصوص در ميان نخبگان و روشنفكران كه اين مفاهيم جا افتاد و مثل يك سيكل از گذشته و كنار اين حادثه به وجود آمد. در آن جمع اراده تحقق اين انديشه ها وجود نداشت. براى اينكه تا قبل از روز دوم خرداد احساس مى كرديم جامعه نيازمند مطرح كردن اين مفاهيم هست. تصور اينكه جامعه ما توانايى و امكان عملى كردن آن انديشه ها را داشته باشد، اصلاً نبود. ضمن اينكه ما احتياج به يك نيروى نخبه داشتيم كه اين مفاهيم را هم تدوين و هم در عرصه مختلف عملياتى كند. آن جمع خيلى محدود بود. آن جمع بسته دنبال يك تحول فكرى در جامعه بود. آن مفاهيم را دنبال مى كرد و به هيچ وجه به دنبال ايجاد جنبش در عرصه سياسى و اجتماعى نبود. در ذهن ما چنين چيزى نمى گنجيد. به همين دليل آنچه كه در جامعه ما بعد از دوم خرداد اتفاق افتاد، خارج از اراده آن جمع بود. خود آقاى خاتمى با پافشارى و اصرار، حداقل در صحبت، اين ايده ها را زنده نگه مى داشت. خيلى از ما بعد از دوم خرداد دنبال كارهاى اجرايى دست و پا گير افتاديم و به دنبال پياده كردن اين ايده ها نبوديم. خود آقاى خاتمى اصرار داشت براى پيگيرى و مداومت اين موضوع، كه يك سوختى هم براى بقيه نيروهاى فكرى جامعه بود تا به اين مسأله بپردازند.
\ پس شما اين ايده را كه دوم خرداد يك پروژه طراحى شده بود، قبول نداريد؟
> به هيچ وجه آن را به عنوان يك پروژه طراحى شده قبول ندارم. يك قسمتى از آن را در قبل از دوم خرداد به صورت ناقص طراحى كرده بوديم و آن اين بود كه در ميان نخبگان جامعه يك انسجام فكرى، يك گفتمان فكرى را ايجاد كنيم. علت اصلى آقاى خاتمى براى حضور در صحنه، رئيس جمهور شدن، نبود. علت اصلى فضايى بود كه انتخابات در اختيار اين جمع مى گذارد. فضايى كه از طريق آن پيام اين انديشه ها به مخاطبان منتقل مى شد. چون رسانه، روزنامه و يا تريبونى براى اعلام اين انديشه ها در اختيار نبود. از اين طريق مى توانستيم ۳-۲ ميليونى حول اين انديشه، آن هم نه به صورت يك فكر، بلكه به صورت يك جريان فكرى، سازماندهى كنيم. اين نكته، به صورت ناقص طراحى شده بود. اما به صورت يك جريان سياسى فراگير و سراسرى برنامه ريزى نشده بود. شايد يكى از صحنه هاى دوم خرداد در حركت سياسى و اجتماعى همين مسأله بود.
\ چه كسانى و با چه انگيزه هايى آقاى خاتمى را به آمدن ترغيب كرده بودند، چون خود آقاى خاتمى هم در ابتدا تمايلى به حضور در انتخابات نداشت. چه جريانى ايشان را به حضور در انتخابات قانع كردند؟
> دو جريان كلى را بايد در ترغيب آقاى خاتمى در نظر بگيريم. يك جريانى كه عمدتاً سياسى بودند مانند برخى از دوستانى كه همان زمان در دولت آقاى هاشمى حضور داشتند. اينها صرفاً انگيزه سياسى داشتند. اين گروه فكر مى كردند تداوم جريان مخالف مى تواند امكان سياست ورزى در داخل كشور را از بين ببرد. گروه دوم كسانى بودند كه فكر مى كردند اگر آقاى خاتمى نيايد، دستاوردهاى آن جريان از بين مى رود. اين دسته منافع سياسى مثل نجات انقلاب، زدودن چهره خشونت از دين و... را پيگيرى مى كردند. اين گروه تأثير اصلى را در آمدن آقاى خاتمى داشتند.
\ مشخصاً بفرماييد چه گروه هايى بودند؟
> مجموعه نيروهايى كه آن زمان به عنوان نيروهاى خط امام شناخته مى شدند. آنها كسى را نداشتند و احساس مى كردند اين انتخابات مى تواند عرصه قدرت نمايى باشد. آنها احساس مى كردند با آمدن آقاى خاتمى مى توانند يك دوره تجديد قوا و اعتبار سياسى خود را حفظ كنند. گروه دوم جمعى بودند كه در كنار آقاى خاتمى و حول رشد و ترويج آن انديشه و گفتمان، آقاى خاتمى را به حضور تشويق و ترغيب مى كردند، نه به عنوان اينكه رئيس جمهور شود، اصلاً در ذهن آنها اين مسأله نبود و حتى خيلى از آنها مى گفتند: اگر آقاى خاتمى رئيس جمهور بشود، رئيس جمهور خوبى نيست. اين فضاى سياسى و اجتماعى كه در كشور به وجود مى آمد، براى جا انداختن آن انديشه و بارور كردن آن بود. اين دو جريان كلى بودند كه در ترغيب آقاى خاتمى با دو هدف كاملاً متفاوت حضور داشتند. برآيند اين دو نيرو، كه البته من سهم اصلى را به عهده نيروى سياسى مى گذارم، ترغيب آنها سبب شد كه آقاى خاتمى وارد اين عرصه بشود. در جمع خودمان اكثريت افرادى كه بودند، حداقل با آمدن آقاى خاتمى موافق نبودند، بعد هم كه با آمدن ايشان راضى شدند فقط به دليل مجال عرضه آن انديشه ها بود.
\ برخى معتقدند، كانديداتورى آقاى خاتمى محصول تلاش سه گروه از نخبگان بود. يك گروه از نخبگانى كه خيلى نگرش فكرى نداشتند و مى خواستند در قدرت بمانند و به حاشيه رانده نشوند، مانند كارگزاران يا بخشى از روحانيون مبارز. گروه دوم نخبگانى بودند كه از قدرت كنار گذاشته شده بودند، مانند جمع آيين، كه از عرصه قدرت فاصله گرفتند. گروه سوم هم نخبگانى بودند كه هدف اصلى آنها ايجاد اصلاحات بود. آيا شما اين تحليل را مى پذيريد كه كانديداتورى آقاى خاتمى محصول ائتلاف اين سه گروه بود؟
> من دو جريان كلى را بيان كردم. گروه سومى كه شما به آن اشاره كرديد من در همين دو گروه جاى دادم. يك گروه كسانى بودند كه در قدرت حضور داشتند و احساس مى كردند با نيامدن آقاى خاتمى آن دستاوردهايى كه داشتند از بين مى رود. يك گروه هم گروه هاى پيرو خط امام بودند كه عمدتاً اهداف سياسى را دنبال مى كردند. آنها معتقد بودند اسلام و انقلاب در معرض خطر قرار دارند و بايد يك نفر در رأس قرار بگيرد و كار را پيش ببرد. آن گروه نخبگانى كه شما فرموديد به دنبال اصلاحات بودند. من نمى توانم آنها را جداى از آن دو گروه تقسيم كنم. گفتمانى كه در آن زمان وجود داشت، اصلاحات نبود، بلكه همه بر قانونگرايى، جامعه مدنى و... تأكيد مى كردند. واژه اصلاحات حداقل شش ماه تا يك سال بعد بيان شد. اولين روزنامه هايى كه بيرون آمدند مانند «جامعه» اصلاحات آنجا مطرح شد. اصلاحات در زبان خود آقاى خاتمى و يا نيروهايى كه به دنبال ايشان حركت مى كردند، اصلاً مطرح نبود. بازگشت به قانون اساسى، اجراى آن و عمدتاً قانونگرايى مطرح بود. بنابراين من گروه سوم را به عنوان نخبگان مستقلى كه دنبال اصلاحات بودند، جداى از آن دو گروه نمى دانم. من اين نخبگان را در گروه ديگرى قرار دادم، گروهى كه قدرت براى آنها مفهوم نداشت و قبل از آنكه در فكر كسب قدرت باشند، به دنبال جبران ضعف انديشه ورزى و ضعف فكرى شديد داخل كشور بودند. هيچ حركتى در داخل كشور بر روى بنيان هاى فكرى و منطقى نيست. مباحثى كه در آيين مطرح مى شد، مستقيماً ناظر به قدرت نبود، بلكه به دنبال نوانديشى هايى در حوزه دين بود. آنها معتقد بودند، مفاهيمى كه در حوزه دين وجود دارد بايد منطبق بر نيازهاى جامعه تغيير پيدا كند. اين گروه سوم نگاهشان به قدرت نبود. بلكه معتقد بودند از فضايى كه به وجود آمده براى جا انداختن آن تفكر بخصوص در ميان نخبگان استفاده بشود تا با پيگيرى در درازمدت ميوه آن را بچشيم. در آن زمان، اين مسأله را در كوتاه مدت امكان پذير نمى دانستند، چون اين تفكر هنوز پيرايش و تقويت نشده و... نمى توانست براى اداره جامعه عملى شود.
\ در ميان گروه هايى كه بعد از انصراف آقاى مهندس موسوى، آقاى خاتمى را به حضور در انتخابات متقاعد كردند، كمتر كسى فكر مى كرد كه ايشان برنده انتخابات باشد؟
> تا فروردين ،۷۶ كمتر كسى ترديد داشت كه انتخابات به سود ما نخواهد بود.
\ يعنى آقاى خاتمى براى بردن نيامده بود؟
> به هيچ عنوان.
\ اين نكته تحليل هاى خاصى را به وجود مى آورد، چون برخى معتقدند آن گروهى كه حول آقاى خاتمى فعاليت مى كردند، با يك برنامه مشخصى براى كسب قدرت آمدند. صحبت از اين است كه اين گروه محدود كردن ولايت فقيه را در ذهن داشتند. طراحى تنش زدايى در سياست خارجى كه در نهايت به برقرارى رابطه با آمريكا منجر مى شد و يا راندن نيروهاى راديكال از قدرت را در برنامه خود داشت. حال اگر آن تحليل اوليه را بپذيريم كه شما براى كسب قدرت نيامده بوديد، قطعاً وجود اين برنامه ها نيز با اشكال مواجه مى شود، نظر شما در اين مورد چيست؟
> آن جمعى كه دور آقاى خاتمى بودند، قطعاً راجع به اين مسائل نظر داشتند. همه آنها از سال ۵۷ تا ۷۵ در عرصه فعاليت سياسى بوده و تجربه هاى زيادى در حوزه هاى بالاى مديريتى داشتند. بنابراين نسبت به همه اين مسائل نظر داشتند، ولى براى رسيدن به اين نظريه هيچ راهكار عملياتى و اجرايى طراحى نكرده بودند، براى اينكه نظريات خودشان را در جامعه هنوز غريب مى دانستند، كه گاه از طرح كردن آنها مى ترسيدند.
در آن زمان حتى براى مسأله اى مانند تنش زدايى راهكار اجرايى نداشتند، وقتى آقاى خاتمى دولت را روى كار آورد، فقط تنش زدايى را عنوان مى كرد و خود وزارت خارجه و دولت هيچ طرح و برنامه اى براى تنش زدايى نداشتند. اين جنبش دوم خرداد بود كه اروپايى ها را به تنش زدايى كشاند. مصاحبه با شبكه N.N .C مثل يك حادثه و يا جرقه بود. در آن زمان سيل درخواست براى مصاحبه از جمله شبكه N.N .C وجود داشت. در اين فضا فكر مصاحبه با N.N .C خطور كرد. ذوق، سليقه و باورهاى درونى كه در مورد تنش زدايى وجود داشت از اين فرصت استفاده كرد.
\ گفت وگوى تمدن ها نيز اينگونه بود؟
> گفت وگوى تمدن ها به عنوان يك نظريه كه توسط يك انديشمند يا يك عالم سياستمدار مطرح مى شود، داراى پشتوانه نظرى خودش بود، ولى در عرصه عمل هيچ طرحى پشت آن وجود نداشت، ديدگاه هاى خود آقاى خاتمى بود. من به ياد دارم مدت ها مسؤولين ارشد دولت آقاى خاتمى، آن را برنامه اى براى برقرارى يا اصلاح رابطه سياسى با آمريكا مى دانستند. در حالى كه آقاى خاتمى اين نظر را نداشت.
من معتقدم در مسائلى مانند تنش زدايى كه مسأله ساده اى است و فقط در حد يك ايده مطرح مى شد، ما برنامه نداشتيم چه برسد مسائلى مانند محدود كردن ولايت فقيه يا نقش دين در سياست كه بسيار پيچيده هستند.
\ بعد از اينكه متوجه شديد احتمال پيروزى آقاى خاتمى وجود دارد، براى اداره كشور چگونه فكر مى كرديد. آيا به فكر به دست گرفتن تمام مجارى قدرت براى يك اصلاح ساختارى بوديد يا ائتلاف با ديگران؟
> در عصر دوم خرداد باور داشتيم آقاى خاتمى پيروز مى شود ولى قبلاً مطمئن بوديم كه نمى شود. ما اواسط يا اواخر فروردين مطمئن شديم انتخابات به دور دوم كشيده خواهد شد. در يكى دو هفته مانده به انتخابات ما مطمئن شديم آقاى خاتمى رأى خواهد آورد. اما تقريباً اطمينان نداشتيم، اسم آقاى خاتمى در مى آيد. دو طراحى اصلى انجام داده بوديم: يكى اينكه آقاى خاتمى چگونه از مردم تشكر كند و به طرف پيروز تبريك بگويد. طراحى دوم اين بود كه اگر آقاى خاتمى برنده شد، به مرقد امام برود و ... ما آنقدر در پيروزى ناباور بوديم كه بنده صبح جمعه دوم خرداد براى شركت در يك كنفرانسى علمى به استراليا رفتم. روز جمعه ساعت ۸ صبح در فرودگاه رأى دادم و به استراليا رفتم، يعنى همان جا كه اخبار را دنبال مى كردم، پيروزى آقاى خاتمى را باور نمى كردم، اصلاً راجع به كابينه و سياست هاى دولت صحبت نشده بود، آن چيزى كه در مورد عملكرد سياسى، اقتصادى و ... دولت آقاى خاتمى بعد از دوم خرداد متصور است پديده كاملاً جدا از آن چيزى است كه قبل از دوم خرداد در جامعه پيش مى رفت.
قبل از اول خرداد آن چيزى كه وجود داشت، انديشه و تفكر بود. بعد از دوم خرداد عمل، مصلحت گرايى، تطبيق با شرايط موجود و سهم خواهى مطرح بود. آن چيزى كه بعد از دوم خرداد به عنوان كابينه، دولت يا ساختار اجرايى دوم خرداد شكل گرفت، لزوماً برگرفته از ايده هايى كه مردم به آن باور داشتند نبود.
\  تا به حال در موردجنبه هاى ايجابى دوم خرداد صحبت كرديم.اما خيلى وقت ها يك جريان را مى توان با جريان متضاد آن هم شناخت. آن چيزى كه به عنوان دوم خرداد شناخته شد، در مقابل چه جريانى شكل گرفت؟
>اگر بخواهيم در حيطه انديشه بگوييم، دوم خرداد در مقابل انديشه تحجر بود. بعدها كه در حوزه عمل وارد شد، اين جريان سير پرفراز و نشيبى داشت.
به نظر من يكى از وجوهى كه دوم خرداد را پيروز كرد، اين بود كه مردم رقيب آقاى خاتمى را ادامه سياست هاى دولت وقت مى دانستند. سياست هاى دولت وقت بويژه در زمينه مسائل اقتصادى مورد انتقاد مجموعه نيروهاى سياسى حول آقاى خاتمى بود.
\  يعنى رأى به آقاى خاتمى نفى رقيب آقاى خاتمى بود؟
>اين مسأله هم بود ولى نه به طور كامل، به عنوان مثال دانشجويانى كه طرفدار آقاى خاتمى بودند، آقاى هاشمى را مقصر سياست زدايى از دانشگاه ها معرفى مى كردند و تكيه كلام آنها سخن رهبرى بود: (خدا لعنت كند آن كسى را كه سياست را از دانشگاه  ها برد و نگذاشت دانشجو سياسى بشود.) تفكرى كه آن روز در جامعه دانشجويى وجود داشت، مقابله با سياست هاى دولت وقت بود. نيروهاى خط امام مانند مجمع روحانيون، سازمان مجاهدين و ...هم مخالف سياست هاى اقتصادى دولت وقت بودند و به آنها يك گرايش هاى سوسياليستى هم قالب بود. اين تحليل رفتار نخبگان بود. اما اينكه چرا مردم رأى دادند و آيا رأى مردم يك نه بود؟ آيا مردم چيزهاى ديگرى در چهره آقاى خاتمى ديده بودند؟ مى شود در مورد آنها بحث كرد، منتهى هيچ سند و مدركى وجود ندارد كه ما بگوييم مردم چرا به آقاى خاتمى رأى دادند.
اين در شكل گيرى دوم خرداد مؤثر بود. اما در تداوم دوم خرداد بيشتر مسائل سياسى و انديشه  اى مانند آزادى، جامعه مدنى و تقابل هاى جبهه دوم خرداد با طرف مقابلش مؤثر بودند كه بعد از دوم خرداد كاملاً متفاوت شد. يعنى ديگر آقاى هاشمى مسؤول مشكلات جامعه نبود. جبهه  بندى هايى جديد و روشن تر حول آن مسائل شكل گرفت و شايد محور اصلى اتحاد آنها كه مخالفت با سياست هاى دولت آقاى هاشمى بود، در عرصه اقتصاد به جايى رسيدند كه بايد به همان سياست درهاى باز اقتصادى بازگرديم در غير اين صورت دموكراسى و مردم سالارى ممكن است نداشته باشيم. بنابراين در مورد اينكه دوم خرداد در مقابل چه چيزى شكل گرفت؛ در زمان هاى متفاوت پاسخ متفاوت بايد داد.
\  شما به گروه هاى متحجر اشاره كرديد، كمى در مورد آن توضيح دهيد؟
> من در بعد انديشه گفتم. ما معتقد بوديم كه جمهورى اسلامى از آرمان ها و اهداف اوليه انقلابى كاملاً فاصله گرفته است.كسانى كه به نام دين بر جامعه حكومت مى كردند، برداشتى بسيار سنتى، قشرى و ابزارى از دين داشتند. اين محور اصلى بود كه يك عنصر نجات نيز در آن نهفته بود. ما معتقد به تقويت نوانديشى دينى بوديم.
نيروهاى مذهبى روشنفكر همه طرد شده و يك قرائتى خاص از دين حاكم شده بود. اين مسأله بود كه همه روى آن اتفاق نظر داشتند. اما در عرصه عمل، دوم خرداد در مخالفت با سياست هاى دولت قبل از دوم خرداد تجلى پيدا كرد. يكى از عوامل پيروزى دوم خرداد در جذب نخبگان اين بود كه ما مى گفتيم دو خرداد در شرايطى ايجاد مى شود كه يك سفير اروپايى در ايران نيست و مشكلات ديگرى كه در اين زمينه وجود داشت. اين مسائل باعث شد كه نيروهاى مقابل دوم خرداد از يكديگر متفاوت باشند.
\  به نظر مى رسد بعد از پيروزى داستان تغيير پيدا مى كند. آن گروهى كه بعد از پيروزى در مقابل جريان دوم خرداد قرار مى گيرد، داراى مؤلفه هاى جداگانه است. چون بعضى از چهره هاى اصلى دولت هاشمى در دولت آقاى خاتمى ماندند. آن جناحى هم كه در مقابل دوم خرداد به عنوان جناح ضداصلاحات شكل گرفت، داراى ويژگى ها، پايگاه هاى قدرت و احزاب متفاوت بود. تحليل شما در اين باره چيست؟
>شكل گيرى دولت بعد از دوم خرداد تا حدود زيادى حاصل كار خود آقاى خاتمى بود. يعنى لزوماً افرادى كه در طرح انديشه هاى جديد در دوم خرداد مؤثر بودند، در شكل گيرى دولت نتوانستند نقش مؤثرى ايفا كنند كه اين به روحيه آقاى خاتمى باز مى گشت. با افرادى كه مثلاً در كارگزاران بودند، دشمنى نداشت و معتقد به استفاده از آنها بود. بعد از دوم خرداد، ويژگى اصلى آن، همراهى حوزه انديشه و عمل است. يعنى همان كسانى كه در ابتدا فكر مى كردند، دوم خرداد براى اين مى آيد، عليه دوم خرداد وارد عمل شدند. بنابراين بعد از دوم خرداد و بويژه بعد از قتل هاى زنجيره  اى كه علنى شد، براى ما مشخص شد همان كسانى كه قبل از دوم خرداد به لحاظ انديشه اى در مقابل ما قرار داشتند بعد از دوم خرداد در مقابل ما ايستادند. آن كسانى كه در ابتداى شكل گيرى دولت فكر مى كردند اگر سياست هاى اجرايى دولت قبل كار گذاشته شود، كشور نجات پيدا مى كند، به ساده انگارى خود پى بردند. بنابراين مشكل به آنهايى بازگشت كه ما قبلاً در حوزه انديشه با آنها مقابله مى كرديم. چند ماه بعد از دوم خرداد اين عرصه عمل و انديشه يكى شدند.
\  آيا فكر مى كرديد اين حجم از مخالفت و بحران سازى براى مقابله با دولت خاتمى شكل بگيرد؟
> ما تا اين حد پيش رفته بوديم كه اجازه نخواهند داد كه آقاى خاتمى پيروز شود و چون تصور پيروزى نداشتيم، قطعاً تصور ميزان مخالفت هاى بعد از آن را هم نداشتيم، اصلاً چنين چيزى وجود نداشت بعد از اينكه پيروزى حاصل شد انتظار هرگونه برخوردى را داشتيم.
به نظر من، مهمترين ضعف هاى جبهه دوم خرداد به بعد از پيروزى باز مى گردد. بعد از دوم خرداد طرف مقابل مبهوت شده بود و چندين ماه در اين بهت خود باقى ماند. اين در بهت ماندن در بين ما تعبير به اصلاح آنها شد و اينكه امكان كار با آنها وجود دارد. براى اينكه ما آنها را تحريك نكنيم در خيلى از اهداف و برنامه هايى كه مى توانستيم اجرايى بكنيم، ملاحظه آنها را مى كرديم.
بنابراين ما تصور پيروزى نمى كرديم. فكر مى كرديم، مخالفت قبل از پيروزى و رسيدن به حاكميت خواهد بود به همين دليل براى بعد از آن برنامه نداشتيم. شايد بزرگترين اشتباه ما اين بود كه بارى به هر جهت در مقابل برنامه هايى كه در مقابل اصلاحات وجود داشت، عمل مى كرديم و حتى در بسيارى از موارد چشم  پوشى يا عقب نشينى مى كرديم.
\  بحران هاى عمده كه در مقابل دولت آقاى خاتمى و اصلاحات به وجود آمد، چه بود و در كجا شما بيشترين فشار را احساس كرديد؟
> پاسخ به اين سؤال خيلى سخت است. ولى من فكر مى كنم مهمترين مسائلى كه به جريان دوم خرداد شوك وارد كرد، بحث شهردارى ها و محاكمه شهردار بود. تصور ما در برخورد با اصلاحات اين ميزان نبود. شايد به دليل اولين برخورد تحمل آن سخت بود. بعد از آن نيروهاى داخل اصلاحات آگاه شدند كه هر اتفاقى مى تواند بيفتد. بنابراين حوادث بعدى خيلى تكان  دهنده نبود.
\ حتى حادثه اى مثل ۱۸ تير؟
>اما ۱۸ تير، يك فرايند پشت آن وجود داشت. مجموعه حوادثى كه اتفاق افتاده بود جريان اصلاحات را به اين رسانده بود كه از آنها هر كارى برمى آيد. مجموع جنايات و سبعيتى كه در كوى دانشگاه به وجود آمد، غيرمنتظره نبود.
\  خود شما به عنوان يكى از اعضاى جبهه دوم خرداد در كجا بيشترين فشار را احساس كرديد.تحمل كدام بحران براى شما سخت تر بود؟
>هر كسى بسته به اينكه چقدر در آن مسأله درگير بوده، نظر خودش را مى گويد. ممكن است برخى ۱۸ تير را به دليل مسؤوليت مستقيمى كه در دولت داشتند، نقطه اوج فشارها بدانند. عده اى هم جريان شهردارى ها، يا ترور حجاريان، قتل هاى زنجيره اى يا مسائل ديگر را سخت ترين روزها بدانند.
به لحاظ روانى، ترور آقاى حجاريان بيشتر فشار را به شخص من آورد. اگر بخواهيم بگوييم كجا بيشترين فشار به من وارد شد، در مجموعه قتل هاى زنجيره اى بود كه احساس كردم مى خواهند دوم خرداد را جداً ريشه  كن كنند، يعنى عموم دوستان احساس فشار را به صورت واحد كردند. هر چند كه در اين مورد هم به صورت تدريجى به مسأله آگاه شديم. جريان قتل هاى زنجيره اى اين احساس را براى من به وجود آورد كه انسان هاى بيگناه كه دوران فعاليتشان به سر آمده و بازنشسته شده اند، براى ضربه زدن به اين جريان مى توانند مورد استفاده قرار بگيرند.
\  مطرح كردن اين سؤال براى شما كه برادر آقاى خاتمى هستيد، منطقى به نظر نمى رسد ولى به دليل مشترك بودن سؤال ها ناچار به طرح آن هستيم. آيا آقاى خاتمى به لحاظ شخصيتى، ظرفيت هاى رهبرى يك جريان اجتماعى را داشتند و آيا با كانديداتورى مجدد ايشان موافق بوديد؟
>آقاى خاتمى يكسرى خصوصيات دارد كه به نظر من كم نظير است مانند، صبر، حوصله و گفتمانى كه در برابر مخالف خود به لحاظ روحى و روانى دارد. عناصر ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه براى يك رهبر سياسى خوب نباشد. دشوارى در تصميم گيرى نهايى، ترديد در تصميم گيرى از جمله مسائلى است كه ابهت يا كاريزماى رهبر يك جريان را دچار خدشه مى كند. كسانى كه منتظر هستند يك تصميمى بعد از يك اتفاق گرفته شود. ولى گرفته نمى شود، آن مشكلى است كه وجوددارد.
در عالم سياست و به خصوص در شرايطى كه كشور ما وجود دارد، هيچ كس نمى تواند ثابت كند كار راديكالى كه انجام داده، كار درستى است و يا آن كارى كه ديگرى انجام داده و محافظه كارانه لقب گرفته، درست است. فرض كنيد در مورد مجلس، عده اى معتقدند كار ما به اصلاحات ضربه زد ولى ما مى گوييم دولت كه زير بار برگزارى انتخابات رفت به اصلاحات ضربه زد. اگر دولت مى ايستاد، قضيه تمام مى شد. ولى آنها مى گويند، اگر شما تحصن نمى كرديد، قصه تمام مى شد. هيچ كس نمى تواند ثابت كند كه چه اتفاقى مى افتاد. در مورد سؤال دوم،  من دو انگيزه متفاوت داشتم. يك انگيزه، تدبير سياسى بود. يعنى على رغم مشكلاتى كه وجود داشت فكر مى كردم آقاى خاتمى بايد بيايد. معتقد بودم حضور، تضمينى براى باز بودن آن مجراست. اما به لحاظ عقلانيت و خارج از آن تدبير سياسى، خيلى دلم نمى خواست آقاى خاتمى بيايد. حال ممكن است يك نظر شخصى و عاطفى باشد، چون مى دانستم. آقاى خاتمى بيايد، چه سرنوشتى پيش رو دارد.
\  بعضى ها معتقدند جريان دوم خرداد در حذف يك چهره به نام آقاى هاشمى دچار اشتباه شد. اگر آقاى هاشمى در مجلس مى ماند بسيارى از لوايح، طرح ها و مشكلات پيش روى اصلاحات به وجود نمى آمد، شما با اين تحليل موافقيد؟
> در مورد آقاى هاشمى دو جنبه مختلف را بايد ديد. يكى برخوردهايى كه با ايشان شد كه به لحاظ اخلاقى مى  توانيم به آن ايراد بگيريم. گرچه عالم سياست در همه جاى دنيا همين است و رابطه اخلاق و سياست خود از موضوعات مورد بحث است. ما بى جهت مى گوييم اخلاق با سياست جور در مى آيد. از اين لحاظ مى شد بهتر عمل كرد. اين را هم نبايد به حساب دوم خرداد گذاشت. ما يك بحث مفصل هم داريم كه اصلاحات يعنى چه؟ دوم خرداد يعنى چه؟ آيا انسجام در مجموعه وجود دارد؟ قابليت هدايت دارد؟ بنابراين بسيارى از جريان هايى كه عليه آقاى هاشمى به راه افتاد، جريان هايى بود كه توسط افراد راه مى افتاد و هيچ ارتباطى به جريان دوم خرداد نداشت. ممكن است بعضى از آنها عضو حزب مشاركت نيز باشند ولى بسيارى از آنها خارج از مجموعه بودند. نوع برخورد مى توانست اخلاقى تر باشد. ولى من به هيچ عنوان قبول ندارم كه با آقاى هاشمى برخورد نمى شدو ايشان وارد مجلس مى شد. اصلاحات مى توانست به پيش برود. آن اصلاحاتى كه عنوان مى شود به خصوص در بحث انديشگى، خيلى با آنچه آقاى هاشمى مى انديشد، سنخيت ندارد.
\  برخى معتقدند به بن بست رسيدن لوايح دوگانه واتفاقات مجلس هفتم علائم شكست و بن بست اصلاحات است، آيا شما اين تحليل را قبول داريد؟
> من از لوايح دوگانه همواره دفاع كردم و الان هم دفاع مى كنم ولى مخالف ارائه به آن شكل بودم. ما معتقد بوديم براى جريان انتخابات آزاد و اختيارات رئيس جمهور مى توانستيم طراحى بهترى داشته باشيم و همه سرنوشت اصلاحات را به آن گره نزنيم و يا نگوييم اگر اين دو نشد، همه چيز تمام است و اگر چنين گفتيم، لااقل بايد مى ايستاديم.
به لحاظ روانى ما خيلى ضربه خورديم. جامعه و به خصوص نخبگان احساس كردند رهبران اصلاحات، در حركت هاى سياسى خود تدبير لازم را ندارند و مهمتر از آن پاى قول خود نمى ايستند. به نظر من ريشه بى اعتمادى از آنجا شروع شد. اگرچه هنوز در جمهورى اسلامى آقاى خاتمى و جريان اصلاحات بيشتر مورد اعتماد مردم هستند تا جريان  هاى ديگر، ولى به لحاظ اقبال و اعتماد مردم ضربه اساسى خورد. در انتخابات مجلس هفتم تا حدودى اين بى اعتمادى را برخى از اصلاح طلبان جبران كردند. بنابراين دو لايحه صرف نظر از خوب و بد بودن، اين مشكلات را در نهايت براى ما ايجاد كرد.
يادداشت
هزينه اى كه خاتمى پرداخت
داوود محمدى
از ويژگى هاى بارز فرهنگ سياسى ايرانيان، دشوارى دستيابى به اجماع ملى مثبت در ارزيابى كارنامه چهره هاى شاخص سياسى است. اين واقعيت ناگوار، نه ناشى از سخت گيرى منطقى ايرانيان، بلكه نشأت گرفته از برخوردهاى احساسى و جناحى است كه موجب مى شود تا پس از طرح نام هر شخصيتى، بلافاصله، افراد و گروه هايى در صدد تخطئه وى برآمده و بكوشند او را از نقطه اوج «خدمت» به ملت تا حضيض «خيانت» به هموطنان، پايين آورند. بر اين اساس، در حالى كه كشورهايى با قدمت ناچيز چند قرنى، داراى يك يا چند قهرمان ملى هستند كه مايه فخر و مباهات آنان در عرصه خارجى و داخلى محسوب مى شوند، براى ايرانيان، على رغم داشتن تاريخى نزديك به سه هزار سال، هنوز تعيين شخصيتى به عنوان قهرمان ملى مورد اجماع، امرى ساده به نظر نمى رسد. در اين ميان، سيدمحمد خاتمى، از وضعيت ويژه اى برخوردار است. موافقان و حتى اكثريت منتقدين درون و برون حاكميتى وى، در تأييد باور قلبى خاتمى به مبانى اصلاحات، ترديدى به خود راه نمى دهند و برگزيده انتخابات هفتم و هشتم رياست جمهورى را فردى معتقد به مردمسالارى، آزادى بيان، تحمل انتقاد، تنش زدايى، قرائت هاى متفاوت از دين، قانونگرايى و... ارزيابى مى كنند كه براى عملياتى سازى اين ايده ها، بيشترين هزينه را از اعتبار شخصى خود پرداخته است. شكل گيرى چنين اجماع مثبتى از مبانى تفكر و رفتار سياسى شخص سيدمحمد خاتمى، از نوادر تاريخ سياسى ايران مى باشد كه عمدتاً، مرهون صداقت و پايبندى عملى وى به الزامات شعارهاى اصلاحى است. اما برداشت مثبت از منش سياسى خاتمى، تنها نيمى از واقعيت چهره او نزد افكار عمومى است. زيرا هنگامى كه نوبت قضاوت درباره ميزان توفيق پرچمدار اصلاحات، در آسيب زدايى از ساختار قدرت فرا مى رسد، قضاوت هاى متفاوت و حتى متعارضى، مجال بروز و ظهور مى يابند. پاره اى، ضمن تأكيد بر عدم تناسب اختيارات و وظايف رياست قوه مجريه و يادآورى سنگ اندازى هاى مستمر و كمرشكن مخالفان، دستاوردهاى سيدمحمد خاتمى در پيشبرد اصلاحات را فراتر از انتظارات واقع گرايانه مى دانند. برخى به توفيق نسبى وى اشاره مى كنند و همزمان با پذيرش وقوع پيشرفت هاى اصلاحى در ساخت قدرت و بويژه فرهنگ سياسى ايرانيان، از ظرفيت هاى موجود، ولى استفاده نشده، توسط رئيس جمهورى انتقاد مى كنند و شمارى، خدمات اصلاحى وى را در قياس با فرصت سوزى هاى سترگ، ناچيز مى پندارند و ظفرمندى مخالفان اصلاحات را معلول عدم ايستادگى قاطع رئيس جمهورى اصلاح طلب در قبال رقيب مى دانند.
باورمندان به توفيق نسبى يا عدم توفيق سيدمحمد خاتمى، همواره با اين سؤال انديشه سوز مواجه بوده اند كه رئيس جمهورى مقيد به الزامات شعارهاى اصلاح طلبانه، در حوزه تفكر و رفتار سياسى شخصى، چرا و چگونه در پايان دو دوره رياست جمهورى، كارنامه اى بر جاى مى گذارد كه با انگيزه و اهداف اصلى او در اصلاح ساختار سياسى، نامنطبق است؟ براى پاسخ به اين سؤال، معمولاً از نقش مقاومت هاى سازمان يافته و جان سختانه اى ياد مى شود كه در قالب بحران هاى عديده، دولت را از تمركز توان در حوزه هاى هدف گيرى شده اصلاحات، بازداشت و به درجا زدن يا عقب نشينى پس از پيشروى هاى اوليه، واداشت. چنين پاسخى، هر چند بخشى از واقعيات را در خود نهفته دارد، اما به نوبه خود، اين پرسشى اساسى تر را بى پاسخ مى گذارد كه چرا سيدمحمد خاتمى، در برخورد با بحران سازان، از تمام ظرفيت هاى بالقوه و بالفعل سياسى و اجتماعى خويش بهره نگرفت تا با فائق آمدن بر كارشكنى ها، سرعت و عمق اصلاحات مقبول خود را به نحوه شايسته و بايسته اى تنظيم كند؟ فهم پاسخ اين پرسش كليدى، در گرو شناسايى روانشناسى فردى رئيس جمهورى اصلاح طلب و نوع نگاه وى به جايگاه سياسى و وظيفه تاريخى خود در جغرافياى نظام جمهورى اسلامى ايران است. خاتمى، همانند هر بازيگر سياسى ديگر، اهداف متعددى را در ذهن داشت و اين اهداف را براساس درجه اهميت آنها، اولويت بندى كرده و مصمم بود، در صورت وقوع تزاحم و تداخل ميان اهداف متنوع، اهداف داراى اولويت پايين تر را فداى اهدافى كند كه از درجه اولويت بالايى برخوردارند. از اين منظر، اولويت اول و غيرقابل تعويض سيدمحمد خاتمى، حفظ نظام بود. باور او به ضرورت اصلاحات، صرفاً برخاسته از هدف استحكام پايگاه مردمى آن و ارتقاى مشروعيت نظام بود. در واقع، اصلاحات و الزامات آن براى سيدمحمد خاتمى، هدف اصلى تلقى نمى شد، بلكه ابزارى كارآمد بود تا از طريق آن، دلبستگى و علاقه شهروندان به حاكميت را افزايش دهد و تأمين هدف اصلى يعنى رفع تهديدات داخلى و خارجى و نهايتاً استمرار نظام را امكان پذير سازد.
در نخستين سال هاى زمامدارى رئيس جمهورى اصلاح طلب، هنگامى كه تعارض مصالح نظام و منافع اصلاحات در وقايع مهمى همچون به فرجام رساندن عادلانه پرونده هاى قتل هاى زنجيره اى و كوى دانشگاه آشكار شد، خاتمى بر سر دوراهى قرار گرفت و پس از آنكه دريافت ايستادگى قاطع اصلاح طلبانه وى مخاطراتى جدى را براى نظام مطلوبش رقم خواهد زد، به جاى حركت تند اعتراضى كه متضمن يكى از دو نتيجه پيروزى نهايى يا ترك قهرمانانه صحنه بود، ترجيح داد عدم پيگيرى پرونده ها و پذيرش انتقاد حاميانش را بپذيرد، ولى اجازه ندهد موجوديت و كليت نظام را گزندى رسد. همين منطق، اندكى بعد رئيس جمهور را به بازپس گيرى لوايح دوگانه اى كه خط قرمز خود معرفى كرده بود و نيز برگزارى انتخابات مجلس هفتم كه به روند بررسى صلاحيت نامزدهاى آن معترض بود و به تلويح و تصريح از عدم برگزارى آن سخن مى راند، ناچار ساخت.
در بخشى ديگر، از آنجا كه نوع نگاه سيدمحمد خاتمى به نقش اصلاحات در تحكيم نظام، ابزارى نبود و وى اصلاحات راستين و نه نمايشى و مردم فريبانه را يگانه راه استحكام نظام مى دانست، در رفتار سياسى شخصى و نيز قوه مجريه تحت كنترل خويش، نه تنها هزينه نهادينه سازى اصلاحات را پرداخت، بلكه سوءاستفاده هاى جناحى منتقدين خويش را نيز به جان خريد تا مبادا برخورد قوه مجريه با كسانى كه پوستين اصلاحات را بر تن كرده بودند، شائبه عدم پايبندى رئيس جمهور به الزامات اصلاحات را به وجود آورد و روند ارائه الگوى عملى قابل باور به افكار عمومى را مختل سازد و دقيقاً از همين زاويه بود كه مخالفان اصلاحات، توانستند با بهره گيرى از رويه هاى قانونى و شبه قانونى، حوزه آزادى بيان و دايره مانور مشروع فعالان سياسى را تنگ كنند و بى هراس از واكنش منتهى به درگيرى رئيس جمهور، ضمن پيشبرد اهداف جناحى خويش، تصويرى ناكارآمد از وى و اصلاح طلبان در بخشى از افكار عمومى ترسيم نمايند. در واقع استفاده از حربه «تور قانون»، سيدمحمد خاتمى را آچمز كرد و او على رغم ابراز نارضايتى هاى مكرر و هزينه دار و انتقاد از متوليان چنين اقداماتى، در نهايت ترجيح داد تا بهاى آموزش عملى و تدريجى اصلاح طلبى مقوم نظام را از محل تشكيك در اقتدار و كفايت خود پرداخت كند.
جداى از اينكه مى توان موافق يا مخالف اولويت بندى اهداف سيدمحمد خاتمى بود و كارنامه او را با لحاظ چنين ملاحظه و محذور ذهنى پذيرفت يا مردود شمرد، اما در اين واقعيت ترديدى نيست كه رئيس جمهورى اصلاح طلب، باورمندترين و پايبندترين شخصيت سياسى به منافع و مصالح نظام در سال هاى اخير بود و قاطبه آنان كه سند نظام و حاكميت را به نام خود مصادره كرده اند، به اندازه سيدمحمد خاتمى، دغدغه تأثير موضع گيرى خود بر تقويت يا تضعيف نظام را نداشته اند و با سوءاستفاده از تقيد رئيس جمهور به مصالح نظام، موضع گيرى ها و اقدامات اصلاح طلبانه و دلسوزانه وى را به گونه اى ناكام گذارده اند كه تأثير آن بر تعميق شكاف حاكميت - ملت، غيرقابل انكار است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |