سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
سياسى ۶
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
سرگذشت يك روشنفكر در خانه سياست
آخرين حلقه روشنفكرى دينى
000114.jpg
محمد نورى
از قبيله رجال سياست ايران، ششمين رئيس جمهور، اقبالش بلند بود كه رفتن او چون آمدنش جلوه اى خاطره انگيز گرفت. آرى، خاتمى با خاطرى آسوده تر از اسلاف خود، صحنه را ترك مى كند. او خرسند است كه دامنه شكست دامن او را نگرفت و كابوس تجربه هاى تلخ رجال و دولتمردان پيشين به سراغ او نيامد، هنوز آنقدر خوشنام است كه زير آسمان سياست ايران نقشى تازه براى خويش طلب كند.
رئيس دولت اصلاح طلبان سرنوشتى متفاوت از پنج رئيس جمهور اسلامى يافت، او را روشنفكران و توده مردم بر قدرت نشاندند اما اينك در بدرقه  اش، مخالفان و رقيبانش نيز سرود همراهى و همدلى سر مى دهند. آمد و رفت رئيس جمهور عصر اصلاحات هيچ شباهتى به فرجام كابينه هاى عصر انقلاب و سازندگى ندارد، هنگام جلوس او بر اريكه قدرت شمار دوستانش از انگشتان دست فراتر نبود اما روز برخاستنش عده و اعداد مخالفانش به تعداد انگشتان دست نمى رسد.
رقيبان درون حكومتى اش از پى هشت سال چالش و رقابت با او رفيق و همزبان شده اند كسانى كه روزگارى در حضور خاتمى امنيت و ثبات ملى را در خطر مى ديدند و در آواى انديشه او استحاله و افول ارزش هاى انقلاب را مى جستند، اكنون وجود و حضور او را يك فرصت مى پندارند. هنوز قضاوت مردم درباره كارنامه او بر ما مكتوم است. شايد خوشتر اين بود كه از پى قضاوت اهالى حكومت، داورى مردم نيز درباره او روشن شود اما خاتمى چنانكه خود اعلام كرده است ديگر در سكوى انتخابات و معرض رأى مردم قرار نخواهد گرفت. با اين حال، آنچه روشن است طيف زيادى از آنها كه در عصر دولتمدارى او صاحب نقش بودند رأى خود را اعلام كرده اند از اصحاب سياست و نيروهاى حزبى تا نمايندگان مجلس از صنف روحانيت و دانشگاه تا اهالى اقتصاد و هنر در قضاوت خود از آزمون هشت ساله خاتمى، نمره اى در خور اعتنا به نام او نوشته اند.
تاكنون از اين عرصه هاى قضاوت ، خاتمى دو پيام تسكين بخش دريافت كرده است پيام اول از ناحيه همراهان و حاميان خويش كه در چندين اظهارنظر مكتوب و شفاهى اعلام كردند كه همه شكست هاى جريان اصلاحات را پاى او نخواهند نوشت و عقوبت گناه از دست دادن مراكز مهم سياست (مجلس و دولت و شورا) را گردن او نخواهند انداخت و پيام دوم از سمت خانواده حكومت كه گفتند سرستيز و جنگ با ميراث و مسير اصلاحات او را ندارند و جانشينان اش را از انتقام خواهى حذر خواهند داد.
اما هنوز موعد يك قضاوت تاريخى درباره دوران خاتمى و قطعه عصر اصلاحات فرا نرسيده است. بايد اين فصل بگذرد تا گردش ايام و چرخه حوادث چهره تابناك ترى از واقعيت دولت اصلاحات را آشكار سازد.
در روزهاى غروب دولت اصلاحات هنوز ما در كشمكش عاطفه و احساس به سر مى بريم نگاه اصحاب تحليل و خبر در اين ايام همچنان درگير شگفتى هاى عرصه سياست ايران و رازهاى رفتار توده ايرانى است. سخن هاى اين ايام در بدرقه خاتمى - موافق يا منتقد - رنگى از عاطفه و دلتنگى دارد هم سخن حاميان خاتمى كه فضايل بودن او در حكومت را به رخ مى كشند و به اين وسيله اضطراب درونى خود از آينده را انعكاس مى دهند، هم لحن منتقدانى كه در اين ايام بر زخم هاى دوره اصلاحات انگشت مى نهند و در سخنان شان صداى غربت كسانى را سر مى دهند كه با رفتن خاتمى سرنوشت شان در عرصه هاى اقتصاد، سياست و حتى مطبوعات در محاق ابهام مى ماند.
به هر حال چند روز ديگر و در مرداد ۸۴ حيات و حضور خاتمى در حوزه قدرت به سر مى آيد و طبق شواهد، او به همان نقطه اى رجعت مى كند كه از آنجا برخاسته بود اين اتفاق نزديك است كه ما اين رجل سياست را بار ديگر در جمع و جرگه اصحاب فكر ببينيم.
بايد اين بازگشت دوباره خاتمى به منزلگاه انديشه را به فال نيك گرفت. اينجا مكان و معبرى است كه اصلى ترين دفتر نقد و قضاوت خاتمى گشوده خواهد شد. خاتمى كه حضورش در صحنه سياست حاصل اجماع روشنفكران بود در اين مرحله با پرسش هايى جدى از سوى حلقه  اهل فكر روبرو مى شود.
همچنان كه مشاوران اش گفته اند روزهاى پيش رو، مجادله بر سر نقش هاى اجرايى و ستادى خاتمى فروكش مى كند و همه نگاه ها «نقش تاريخى» او را مى كاود.
كارنامه خاتمى در اين مرحله نه با عيار و معيار مردان حزبى و اجرايى بلكه با سنجه روشنفكران سنجيده خواهد شد. در اين آزمون نام خاتمى در رديف اشخاصى مى نشيند كه در امتداد يك خط تاريخى جريان صد ساله روشنفكرى را تشكيل مى دهند. از امروز مى توان حدس زد كه اين موج قضاوت موجى مناقشه  آميز خواهد بود و قلم ها و سخن ها در ارزيابى نقش هاى خاتمى درگير همان مجادله اى خواهند شد كه درباره ساير نمادهاى تاريخ اصلاح گرى شده است. در موقعيت جديد، خاتمى مجاور و محشور با چهره هاى بحث برانگيزى چون سيدجمال، مصدق،  نائينى، بازرگان، مطهرى و شريعتى است. همان  ها كه رئيس جمهور دوره اصلاحات بارها در دانشگاه و حوزه در نقد يا تكريم شان سخن رانده است.
اين مطلب شايد گزارشى از اين مجادله در شرف وقوع باشد مدخلى است بر نوشته ها و سخن هايى كه بى گمان وزن و قامت خاتمى را در صف رجال اثرگذار دوره معاصر روشن خواهد كرد.
خاتمى در اين معركه روشنفكرى بر كرسى يك متهم نيست. او موضوع يك همايش بزرگ و انتقادى است. هر چه باشد اكنون ليدر اصلاحات از مأموريتى هشت ساله بازگشته است و اكنون بايد اثبات كند كه رهبريت او بر كاروان اصلاحات سير و آهنگى رو به جلو داشته است و بر سرمايه صد ساله جريان روشنگرى توش و توان جديد افزوده است.
در اين مجادله پاى پرسش بسيار به ميان خواهد آمد، اولين و بديهى ترين آن اين خواهد بود كه آيا به راستى او تكاليف و فرايض روشنفكرى را در عرصه قدرت به جا آورد و با معيارهاى جهان روشنفكرى آيا اكنون مى توان خاتمى را در كرسى سياستمدار روشنفكر نشاند و ذمه او را در برابر تعهدات و وظايف روشنفكران مسؤول شناخت. از سوى ديگر بايد ديد داد و ستد جامعه روشنفكرى با رئيس جمهورى دوره اصلاحات چه بود، روشنفكران چه چيزى به او عطا كردند و اكنون چه چيزى بايد از او طلب كنند و بالاخره اينكه امروز و پس از پايان دوره طاقت سوز اصلاحات، طايفه روشنفكران چه ميزان حاضرند خود را در كامروايى و ناكامى خاتمى سهيم ببينند.
عزت و غربت روشنفكرى دينى
خاتمى در عصر ما عضو شاخص جريان روشنفكر دينى بود. ورود او به كانون قدرت نيز اولين كاميابى اين نحله فكرى و نشانه اى از آشتى دوباره جريان روشنفكرى با سياست است. روشنفكرى دينى، جريانى كه هنوز به عنوان مدعى مديريت جامعه دينمدار ايرانى در صحنه حضور دارد رسماً در سالهاى واپسين دهه ۶۰  ابراز وجود كرد. پيدايى اين جريان را هم مى توان در راستاى امتداد حركت روشنفكرى ايران از مشروطه تاكنون ارزيابى كرد هم پاسخى به موج تحولات فرهنگى - فكرى جهان جديد.
محرك و منشأ جريان روشنفكرى دينى هرچه هست، پيشگامان آن در پهنه سياست امروز ايران به دامان دو گفتمان نوگرايى و آزاديخواهى آويخته اند. به عبارتى خاتمى بار رسالت جريانى را بر دوش كشيد كه دو پروژه بر زمين مانده روشنفكرى ايران يعنى دموكراتيزاسيون و مدرنيزاسيون را در دست دارد. روشنفكران دينى خيمه نقد اصلاحگرى را در دو نقطه خطير مستقر كردند زمين سنت و ميدان مذهب. پيشوايان اين جريان برآن شدند تا پلى ميان سنت و مدرنيته و مذهب و دموكراسى به عنوان مولود ميمون مدرنيته برقرار سازند.
از اين رو صداى نحله روشنفكران دينى در صحنه سياست ايران، صدايى آشنا بود. سخن آنها از يك سو بازتابى از صداى روشنفكران عصر مشروطه بود كه آرزوى كشاندن ايران به شاهراه تمدن عصر جديد را در سينه داشتند. از سوى ديگر انعكاسى از جنبش احياگرى رهبران مذهبى و ملى بود كه آرمان تحول چهره دين را در سر داشتند.
جنبش دوم خرداد اولين بار صداى اين خيز روشنفكرى را به گوشها رساند و حس بيدار گرى و جهش تازه به سوى نوشدن را دامن زد.
خاتمى اكنون بايد راه ناتمام جريان روشنفكرى ايران به سوى تحول را طى مى كرد و آرزوهاى معطل مانده اين جريان در صحنه سياست را جامه عمل مى پوشاند. با اين همه خاتمى در اين ميدان صرفاً نماينده نحله روشنفكرى دينى نبود. روز دوم خرداد همه، جريانهاى روشنفكرى كنار او صف حمايت بستند؛ به اين اعتبار كه او نماينده ائتلاف روشنفكرى بود. آن روز همه اقطاب و نحله هاى روشنفكرى او را براى پيگيرى حقوق و مطالباتشان اصلح يافتند.
بر اين اساس همه فعالان پهنه روشنفكرى در صداى رئيس جمهور اصلاحات مطلوب هاى تاريخى خود را مى جستند. خاتمى در موقعيتى قرار گرفته بود كه نمى توانست صرفاً در مدار خواسته هاى روشنفكرى دينى محصور شود. گويى گفتمان خاتمى مجموعه اى تركيب يافته از قطعه هاى تاريخ روشنفكرى بود كه هر كدام از نحله ها و شعبه هاى اين جريان تصوير آرمان پيشواى خود را در آن مى ديدند.
چنانكه پيروان خط روشنفكرى مصدق آرزو داشتند او غرور و آزاد گى ايرانيان را احيا كند، مريدان شريعتى به پيام نوگرايى دينى و سنت شكنى او در برابر جريان تحجر دينى چشم اميد دوختند. در نگاه شاگردان بازرگان و مطهرى گفتمان اصلاح طلبى خاتمى ترجمان ديگرى از انديشه هاى اين دو چهره سياسى - دينى انقلاب بود دو چهره اى كه معتقد بودند بايد منطق علم و محور عقل را پايه مديريت جامعه قرار داد. خاتمى همه اينها بود. اما به زبان نياورد كه بيشتر يك خويشاوندى فكرى او با كدام آباء روشنفكرى است. تفكر خاتمى در عرصه سياست برايندى از تمام مكاتب روشنفكرى بود در عين حال كه او به تنهايى در قالب هيچ يك از پيشوايان روشنفكرى نمى گنجيد. در گفتمان اصلاح طلبى او مى توان ردپايى از مؤلفه ها و نگره هاى اغلب روشنفكران مذهبى و ملى ايران يافت.
همچنان كه واقعيت هشت سال اخير مى گويد رئيس دولت اصلاحات، در انتخاب روشها و تاكتيك هاى سياسى، مسيرى متفاوت طى كرد چنانكه نحوه تعامل او با مراكز قدرت و توده جامعه انتقاد بسيارى از روشنفكران را برانگيخت اما اهداف و آرمانهاى او با مطلوبات دنياى روشنفكران ايران همپوشانى دارد. او در يك مرحله دغدغه خود را پاسخگويى و محدود كردن قدرت مى خواند و در هشت سال ديالوگ خود با حكومت مداماً بر نظارت پذيرى و تحديد دامنه قدرت پا مى فشرد (خواسته مشروطه خواهان و آيت الله نائينى) در جاى ديگر چنانكه از نطق هايش پيداست خواهان دميدن حس مجاهدت و انگيختن رسالت جنبش تاريخى در نخبگان است و مأموريت اصلى اين قشر را در زدودن خرافات از دامن دين و حكومت مى بيند ( شريعتى) بالاخره اعتدال و ميانه روى و منطق گرايى دايرمدار انديشه او است و راديكاليسم و تندروى را سم مهلك سياست مى خواند. او راه پايان بن بست ها و كشمكشهاى سياستگذارى ايران را در رجوع پناهگاه عقل و علم مى جويد. بارها در جمع حوزويان و دانشگاهيان اين آرزو را سر مى دهد كه نابسامانى عرصه هاى سياسى - فرهنگى ايران بر دو سامانه علم نوين و عقل مدرن سامان خواهد يافت. ( بازرگان و مطهرى)
اما از حضور خاتمى در عرصه قدرت همه نحله هاى روشنفكرى به يكسان سود نبردند. هشت سال دوره رياست جمهورى به افت و خيزهايى در موقعيت گروه هاى روشنفكرى انجاميد. در حالى كه بخت طيف روشنفكران دينى با پيروزى خاتمى رو به درخشش نهاد، دو جريان رقيب آن در پهنه روشنفكرى در معرض انزوا قرار گرفتند.
جدى ترين رقيب خاتمى و روشنفكران دينى، نحله روشنفكران راديكال بود كه از ابتدا بر ايدئولوژى مبارزه و تز دگرگونى هاى انقلابى تكيه و تأكيد مى كرد. در برابر گفتمان آزادى خواهى روشنفكران دينى اين طايفه بر مفهوم عدالت چنگ زده بود و در مقابل مشى اصلاحات گام به گام آنها از ايجاد تغييرات زير و رو كننده دفاع مى كرد. ادبيات روشنفكر چپ راديكال در برابر روشنفكران دينى كه عقلانيت و خردورزى را تبليغ مى كرد، تقديس «عمل» و اراده گرايى بود. آنها مداماً از حس تكليف و رسالت ساختن انسان و جهان سخن مى گفتند. در حالى كه جريان روشنفكران دينى بر دوش طبقه متوسط سوار بود و مخاطب خود را طيف شهروندان آگاه مى خواند، روشنفكرى چپ  گرا خود را نماينده طيف تهيدستان معرفى مى كرد و از ميان لايه هاى عوام جامعه سربازگيرى مى كرد.
خاتمى و متحدان او اما با نحله اى ديگر از جريان روشنفكرى نيز مرزبندى داشت. طيف «روشنفكران سنتى» از ميدان سياست كنار مانده بود. پيشوايان اين جريان، كارويژه جريان روشنفكرى را صرفاً در توليد علم و تقويت عقول آدمى مى ديد و آلودن دامان اين جريان به امورات حكومت را عدولى آشكار از سوگند روشنفكرى مى خواند.
با وجود اين، در ميدان منازعات دوره هشت ساله خاتمى نه روشنفكرى سنتى بلكه، اين جريان روشنفكرى راديكال بود كه به عنوان رقيب و مخالف او قد افراشت. در حالى كه مناسبات روشنفكران دينى با نحله روشنفكران سنت گرايان در فضاى آرامش و عدم مخاصمه طى شد. طيف راديكال ها از هر فرصتى براى چالش كشيدن نوگرايان دينى فروگذار نكردند. آنها براى بى اعتبار كردن گفتمان اصلاح طلبان تئورى آزاديخواهى را برابر دوگانه هاى عدالت؛ امنيت و دين قرار دادند و در مرحله ديگر براى زمين  گير كردن روشنفكران اصلاح طلب در كوره نارضايتى توده خسته دميدند، راديكال ها در اين مرحله از روشنفكران دينى افرادى بى عمل و بريده از دردهاى جامعه معرفى كردند.
به هر حال جريان روشنفكرى دينى جريانى كه هويت آن با نام خاتمى گره خورده است، اكنون آزمون سختى را سپرى مى كند. پيشگامان اين جريان در اين برهه دشوار بايد از دو رشته موانع عبور كنند. ابتدا بايد بر چالش هاى جناح رقيب فايق آيند، چالش هايى كه در توانايى حلقه روشنفكران دينى براى تأمين مطالبات نسل نو ترديد مى افكند و در فاز دوم بايد از بن بست هاى ناشى از مقاومت ساخت سياسى در برابر اصلاحات خارج شوند. آنچه مسلم است شكست و پيروزى جريان روشنفكرى دينى سرنوشت يكى از مهمترين پروژه هاى عصر ما يعنى تلفيق دين و دموكراسى را رقم خواهد زد. فصل جديد حوادث سياسى ايران علايم دوگانه اى را درباره فرجام جريان روشنفكرى دينى به نگاه ها متبادر مى كند. نحله هاى رقيب اين جريان در داخل و خارج سوت زودهنگام افول روشنفكرى دينى را به صدا درآورده اند، اما واقعيت اين است كه هنوز على رغم ناكامى هاى بسيار، اين جريان يك مدعى جدى در عرصه فرهنگ و انديشه ايران است.
* فضيلت هاى فراموش شده روشنفكرى (پروژه اخلاقى كردن سياست)
خاتمى بى گمان با حضور خود مجموعه اى از فضايل فراموش شده روشنفكرى را به پهنه سياست كشاند. اولين پروژه روشنفكرى خاتمى در مقام يك دولتمرد، «اخلاقى كردن سياست» بود.
او به انتخابى متفاوت از همنوعان روشنفكر خويش دست زد. رئيس دولت اصلاحات در برابر دو گزينه، «تغيير افكار» و «اصلاح رفتار» گزينه دوم را اولويت بخشيد. او ترجيح داد پيش از هر چيز حامل پيام اخلاق مدارى روشنفكران براى اهالى سياست باشد.
خاتمى ريشه و منشأ ناهنجارى سياسى حكومت و جامعه را در دورى از اخلاق ديد و بر اين باور تكيه كرد كه پيش از ترميم بنيان هاى اخلاق زمامداران، آرزوى اصلاحات سياسى راه به جايى نمى برد.
از نگاه خاتمى، چرخه سياست ايران در ميان انواع گوناگونى از بيمارى هاى اخلاقى، احاطه شده است كه او در هر محفل و مجلسى فهرستى از اين آفت ها اعم از خودكامگى، خودخواهى، تعصب ورزى، شتابزدگى، تحمل ناپذيرى، عصبيت، هوچيگرى، دشمن تراشى و... را به رخ كشيد. خاتمى در راستاى رسالت بازگرداندن اخلاق به فضاى سياست نقش يك منتقد ناصح را پيش گرفت.
سخنان و خطابه هاى او در اين وادى نسخه مدرنى از «سياستنامه هاى» عصر ناصرى بود، خاتمى نيز چون صدراعظم هاى اصلاح طلب نصيحت ملوك و انذار و تنبه اصحاب قدرت را امرى مبرم برشمرد. او ابايى از اين نداشت كه نقش يك معلم اخلاق را در خانواده قدرت بر دوش كشد و در گفت وگو و تكلم با اهل قدرت آنقدر بر ايده هاى اخلاقى خويش اصرار ورزد كه قبح و زشتى رفتارهاى ناهنجار ريخته شود.
به هر روى، آويختن به ريسمان اخلاق براى درمان زخم هاى سياست در سلوك روشنفكرى خاتمى يك نقطه تمايز بود. تمايزى كه خاتمى را از الگوى رفتارى رهبران همكيش او متفاوت مى كرد. قاطبه رهبران حركت روشنفكرى ايران مبدأ حركت خود را چالش با نظم فكرى و ايدئولوژى حاكم قرار داده اند و تغيير اخلاقيات حكومت را مسأله ثانوى ديده اند. هر چند معايب اخلاقى حكومت، دغدغه مشترك همه طوايف روشنفكرى بوده، اما براى زدودن آن راهى متفاوت از تجربه خاتمى و منطقى مجزا از منطق انذار و ملامت پيش گرفته اند.
خاتمى در قرائتى متفاوت از همنوعانش، مأموريت اصلى جريان روشنفكرى را در رفع شكاف ميان اخلاق و سياست ديد. او در پيگيرى اين ديدگاه حتى نقد و انتقادهاى جدى از سوى ياران اصلاح طلب خويش چشيد، اما درنهايت طى هشت سال دوره رياست جمهورى اش همچنان اخلاق را باب اول سياست و سرلوحه اصلاحات خواند.
به هر تقدير، در ميراث خاتمى، نقش هاى اخلاقى او جايگاه ويژه دارد و از اين حيث رئيس جمهورى عصر اصلاحات روى سكوى قضاوت روشنفكران سخن هاى بسيار دارد. حتى اين ادعا براى خاتمى در فرداى تاريخ گزاف نخواهد بود كه بگويد در تلاش هشت ساله خود تصوير يك جامعه و حكومت اخلاق مدار را بر ذهن ها نشانده است.
با اندكى تسامح مى توان گفت خاتمى در اين باب، يك مانيفست ارائه كرده است، ايده ها و ابتكارات او در زمينه اخلاقى كردن سياست يك مجموعه منسجم و قابل اعتنا است.
خاتمى اولين نقطه عزيمت خود را در اين وادى، «تغيير زبان اهل قدرت» قرار داد. به اعتقاد او، زبان و ادبيات رجال سياسى ايران چنان از جاده منطق و اعتدال خارج شده كه هر تصميم و اقدامى از حكومت را با موج افراط و تفريح روبرو مى كند. او به صراحت گفت كه زبان اهل قدرت به آفات خشونت، اجبار، تحميل و تحكم و تعصب و تقدس آميخته است و اين خود منشأ بسيارى از بدبينى ها، سوء تفاهم ها و كشمكشها ميان نخبگان و حكومت و ميان مردم و حكومت گشته است.
رئيس دولت اصلاحات تغيير ادبيات اصحاب قدرت را خوان اول اخلاق گروى قرار داد، با اين اميد كه سنت فرمانبرى و فرمانروايى مبتنى بر ترس و اجبار پايان پذيرد و خانواده حاكميت در موقعيتى برابر با شهروندان قرار گيرند. ثانياً با تغيير در گفتار و كلام راه براى ترك عادتهاى رفتارى و طرد سنت هاى نادرست فكرى گشوده شود.
خاتمى در گويش و لهجه خانواده قدرت رسوبات دوران استبداد را مى ديد و معتقد بود كه حكومتگران ايران بى آنكه بدانند در دام يك رابطه نامتوازن و ناسالم غوطه ور شده اند و تا اين مناسبات غير عقلانى ميان توده و حكومت برقرار است، هيچ سياستى به سامان نمى رسد.
ايده خاتمى براى ويرايش كژتابى زبان زمامداران از دو منبع الهام گرفته بود، يكى سيره و سنن پيشوايان دينى كه رأفت و ملايمت را محور رفتار خود با امت اسلامى قرار مى دادند، دوم آموزه هاى جهان مدرن كه به صراحت مى گويد حكومت مقتدر تنها بر دوش جامعه مقتدر و شهروندان آگاه و آزاد استوار مى گردد.
خاتمى هنگامى كه مى خواست پرده از زخم هاى ديرين سياست ايران كنار زند، به ريسمان تعاليم دينى و علمى چنگ مى زد. او براى آنكه نگاهها را متوجه ريشه هاى بيمارى رجال سياسى ايران كند، به سراغ رسوبات تحجر دينى و كج فهمى عالمان وطنى از آموزه هاى جهان مدرن رفت. به اعتقاد او، ميوه تلخ تحجر دينى در اخلاقيات حكومت، به صورت تعصب گرايى و تقدس محورى نمايان شده است و محصول ناميمون تاريخ استبداد نيز در قالب خودكامگى و خشونت ورزى خود را در رفتار دولتمردان آشكار ساخته است و بالاخره مى افزود: فهم نادرست از آموزه هاى نظام مدرن حكومت گران ايران را به اعمال روشهاى سخت گيرانه و مبتنى بر رعب و كنترل شهروندان و نخبگان كشانده است.
خاتمى براى پيشبرد اين پروژه دشوار كوشيد ابتدا دولت متبوع اش در عمل نماينده واقعى اخلاق و فضايل روشنفكرى باشد، در همين راستا او، همكارانش را از درشت گويى، سخافت و تحميل خواسته خود به شهروندان بر حذر داشت، اعتدال و مدارا و سهل گيرى را آويزه گوش دولت قرار داد، حتى در بزنگاههاى كشمكش دولت و نهادهاى رقيب، همكارانش را از انتقام گيرى و مقابله به مثل بازداشت، درحالى كه مدعى العموم دهها پرونده براى مخالفان ستيزه جوى او گشوده بود، او مانع از طرح شكايت و اقامه دعوا شد.
يكى از پژوهندگان عرصه روشنفكرى در توصيف شرايط و صلاحيت هاى يك روشنفكر مى گويد: او (روشنفكر) كسى است كه توانسته تفكر و شخصيت خويش را از پوستين چهار قيد تعصب (ايدئولوژى)، تحزب، تعبد و تعلق به علايق شغلى برهاند، به عبارتى لازمه وفادارى به مرام روشنفكرى اين است كه فرد خود را از محبس چهارگانه ايدئولوژى، حزب، محيط و شغل نجات داده باشد.
با تكيه بر اين معيارهاى جهان روشنفكرى اكنون قضاوت درباره ميراث اخلاق گرايى خاتمى آسان مى شود. او هشت سال در نكوهش حكومت جبر و اجبار و در ستايش حكومت اخلاق مدار سخن راند. مداومت و اصرار او بر نماياندن دو چهره شر و خير يك حكومت به گونه اى كه از هر مجلس و محفلى براى اين كار بهره گرفت، راه و روشى بود كه رئيس دولت اصلاحات براى به هم ريختن عادت هاى ذهنى شهروندان و شكستن باورهاى نادرست زمامداران از آن بهره جست.
واقعيت اين است كه خاتمى اكنون خرسند است كه تعهدات اخلاقى خود به جامعه روشنفكرى را به درستى انجام داده است. او بارها اين سخن را به رخ منتقدانش كشيد كه دولت او حتى اگر هيچ نقشى نيافريده باشد، دست كم براى اخلاقى كردن سياست گامهايى بسيار برداشته است و براى زدودن آفات جزميت، قداست، خشونت و جاودانگى از چهره قدرت (مطلوبات جريان روشنفكرى) از هيچ فرصتى فروگذار نكرده است.
پايان هشت سال دوره اصلاحات آنچه خاتمى را به آينده ميراث اخلاقى اش اميدوار مى كند، تابلوى حكومت اخلاق مدارى است كه او در ذهن توده مردم و اصحاب قدرت رسم كرده است، تابلويى كه به باور رئيس جمهور اصلاحات، كار را بر متجاوزان حريم و حدود اخلاق سياسى دشوار مى كند. او سخت باور دارد كه دوره هنجارشكنى سازمان يافته پس از دوران رياست او به پايان خواهد رسيد و اولين علايم اين اتفاق، تغيير زبان حكومتگران جناح رقيب است، كسانى كه اين روزها نه تنها به دموكراسى و ارزشهاى جهان مدرن بد نمى گويند، بلكه براى جلب اعتماد توده جامعه به دامن اين مفاهيم آويخته اند.
> معماى جمع روشنفكرى و سياستمدارى (نقدهاى جريان روشنفكرى بر خاتمى)
خاتمى در تجربه دو دوره دولتمدارى خود با گونه  هاى مختلفى از نقد و انتقاد روشنفكران روبرو شد. طى اين مدت طايفه اى از حاميان روشنفكر او با دلخورى ها و اعتراض هاى شهروندان عادى همنوا شدند و رئيس كابينه اصلاحات را به دليل عدم بهبود رفاه و معاش جامعه سرزنش كردند. برخى ديگر اما خاتمى را در لباس سياستمدارى متفاوت از تصورات روشنفكرى خويش يافتند آنها در ميان اين دوگانگى ذهنيت و واقعيت حساب خود را از او جدا كردند. اما گروه سومى از جماعت روشنفكران بودند كه ضمن حفظ پيوند خود با آرمان و اهداف خاتمى نقدهاى خود را متوجه روش ها و شيوه هاى رفتارى او كردند.
گروه سوم كه به نظر مى آيد معيارى منطقى  تر براى داورى خاتمى برگزيد، با اين پرسش كارنامه هشت ساله او را كاويد كه خاتمى در مقام يك سياستمدار چه ميزان اصول و عقايد روشنفكرى را حراست كرد؟
اين رشته از روشنفكران همچنان كه نام جدى ترين حاميان خاتمى در ميانشان به چشم مى خورد اكنون در هنگامه داورى او صريح  ترين نقد را متوجه رئيس دولت اصلاحات كردند. مهم ترين ابزار اين طيف براى سنجش عملكرد خاتمى، پرسش از سرنوشت مفاهيم و آموزه هاى جهان روشنفكرى به عنوان تنها سرمايه اين جريان در بازار سياست بود. آنها كتمان نمى كنند كه عصر دولت اصلاحات دوران درخشش و پويايى اين مفاهيم و انديشه ها بود و حضور خاتمى فرصتى گران آفر يد تا تئورى ها و توليدات متروك مانده روشنفكرى راهى به بازار سياست ايران بيابد. چنانكه برخى اصحاب روشنفكرى روايت كرده اند خاتمى نه تنها زمين ناهموار سياست را مهياى بذر افكار روشنفكرى كرد بلكه خود باغبان و معلمى لايق براى اشاعه اين مفاهيم شد.
از ميان اين ميراث روشنفكرى در حالى كه دسته اى از مفاهيم بر تارك تحولات دوره اصلاحات درخشيد برخى ديگر زير چرخ نزاع سياسى و در چنبره سليقه اهل قدرت سرنوشتى غمبار يافت. زمزمه انتقاد رفيقان روشنفكر خاتمى دقيقاً از اين مرحله آغاز شد. به باور اينان هجمه ها و تهديد باندهاى قدرت عاقبت بوستان انديشه سياسى را دچار آفت كرد. خاتمى ناگزير شد از پيگيرى برخى مفاهيم و مطلوبات روشنفكرى چشم پوشد و برخى ديگر از مفاهيم را كه خوف انگيختن تقابل قدرت در رواج آنها مى رفت با واژگانى ديگر تركيب داد و مفهومى دوگانه از آنها ساخت.
منتقدان روشنفكر در بيان مصداق هاى اين ادعا بر دو اتفاق انگشت مى نهند يكى طرح قرائت جديد خاتمى از جامعه مدنى هنگامى كه او خواست براى زدودن حساسيت منفى حاكميت ريشه اى دينى و نبوى براى آن اثبات كند دوم طرح مفهوم جديد دموكراسى دينى آنگاه كه خاتمى خواست هويت دينى اصلاح طلبان و مرزبندى آنها با سكولارها را به رخ بكشد.
فاز سوم نقد جريان روشنفكرى از خاتمى پس از آن آغاز شد كه خاتمى از پس دو جنگ عراق و افغانستان مكتب ليبرال دموكراسى را به چالش كشيد. منشأ اعتراض خاتمى به ليبرال دموكراسى نقش هاى جديد دولتمردان غرب و شخص جورج بوش بود. اما براى جامعه روشنفكرى اين قياس و استقراء گران آمد آنها نمى توانستند هضم كنند بنياد فكرى ليبرال دموكراسى در عملكرد نادرست سياستمداران آمريكا متهم شناخته شود. چرا كه از منظر جامعه روشنفكرى رفتارهاى خطاآلود سياستمداران غرب انحرافى آشكارا از اصول دموكراسى و ليبراليسم بود. به همين سبب اين نقد به قلم يكى از سخنگويان روشنفكرى خطاب به خاتمى نوشته شد كه همچنانكه نبايد رفتارهاى ناهنجار برخى دولت ها و گروه هاى اسلامى را بر پاى اسلام نوشت گناه تصميم گيران سياسى غرب را نبايد به ليبرال دموكراسى نسبت داد.
به هر روى بحث و مناقشات خاتمى و جامعه روشنفكرى كه ابتدا حالت نجواهاى درون محفلى داشت در نيمه دوم عمر دولت اصلاحات صورتى عريان پيداكرد. همه چيز در مواضع خاتمى و روشنفكران حكايت از آن داشت كه زاويه نگاه دو طرف به حوادث و اوضاع تغيير كرده است. اما اين اختلاف نظر بيش از آنكه نشانه اى از گسستن علقه ها و پيوندها باشد گوياى آن بود كه خاتمى و جريان روشنفكرى در دوفضا و اتمسفر سياسى متفاوت سير مى كنند.مطلوب جامعه روشنفكرى اين بود كه خاتمى در عرصه قدرت يك روشنفكر بماند و حوادث و اوضاع را از دريچه روشنفكرى ببيند و داورى كند اما خاتمى يك سياستمدار بود با همه ملاحظات و محظوراتش.
شايد اختلاف نگاه خاتمى و روشنفكران را بتوان نمود و نمونه اى از فاصله مصحلت و واقعيت در سياست ايران تصور كرد.
واقعيتى كه اين بار در هيأت تضاد و روشنفكر وسياستمدار جلوه كرده بود. خاتمى در مسند قدرت نمى توانست به مصلحت نظام بى اعتنا بماند. او چنانكه خود گفته است مطلوب هاى جامعه روشنفكرى را تاآنجا پى گرفت كه با مصالح نظام در تقابل نيفتد.
اوج تلاقى خواسته جامعه روشنفكرى و دولتمرد اصلاحات آنجا بود كه خاتمى دعوت روشنفكران را براى خروج از قدرت و توصيه و تجويز آنها براى اتمام حجت درباره حقوق فعالان سياسى را مردود شمرد. رئيس دولت اصلاحات خواسته دوستانش براى مواجهه با قدرت را آغاز راديكاليسم نام نهاد و در مقابل، حاميان روشنفكر او نيز سكوت خاتمى رانقطه مصالحه و محافظه كارى خواندند.
به اين ترتيب پايان تجربه دولت اصلاحات به طرح معمايى بزرگ در سياست ايران انجاميد؛ آيا سياستمدارى و روشنفكرى قابل جمع است.
پيدايش دولت حامى روشنفكران (پايان يك تحقير تاريخى)
خاتمى با كارت اعتبارى روشنفكران وارد عرصه قدرت شد. داشتن تبار روشنفكرى براى رئيس دولت اصلاحات اعتبار فراوان آفريد.
اما رئيس جمهورى كه مستظهر به اعتبار روشنفكران به قدرت راه يافته اولين و مهم ترين گام را در دفاع از امنيت و اعتبار روشنفكران برداشت. آرى، خاتمى در اولين روز جلوس خود بر كرسى دولتمدارى از جامعه روشنفكرى اعاده حيثيت كرد.
خاتمى كمر همت به دفاع از حيات و سرمايه قشرى بست كه پيش از آن هرگونه دفاع از او اتهامى بزرگتر و گناه نابخشودنى دولتمرد محسوب مى شد. سنت سياست ورزى در ايران از مشروطه تاكنون بر پايه تحقير و انزواى روشنفكران پيش رفته است. جامعه روشنفكرى در اين صد سال قربانى هميشه و همواره چرخه تحولات سياسى بوده است. در شكست هر حزب و دولتى نام او به عنوان متهم و محكوم اصلى خوانده شده، رسوبات اين فرهنگ به عصر و دوران ما هم كشيده شد. در ادبيات سياست رسمى ايران، نام روشنفكر در كنار انواع بيشمارى از جرايم نوشته شده. او منبع بى ثباتى و ناهنجارى جامعه و حكومت است مى گويند و مى نويسند كه روشنفكر در بزنگاه حوادث يا در لاك عافيت مى رود يا در پى گمراهى جامعه و زمينه سازى تسلط بيگانگان مى رود، اما سنت تحقير روشنفكرى در دوره اصلاحات پايان گرفت.
آغاز دولت خاتمى با واقعه اى پرمعنا و نمادين در تاريخ حيات روشنفكرى توأم شد. واقعه اى كه در آن براى اولين بار دست هسته هاى روشنفكرستيز رو شد، ماجراى قتل هاى زنجيره اى اولين آزمون وفادارى خاتمى به نحله روشنفكرى بود. ورود رئيس جمهور اصلاحات به اين ماجرا براى جامعه روشنفكرى اين پيام ارزشمند را داشته كه براى نخستين بار پاره اى از حكومت به دفاع از روشنفكران برخاسته است.
خاتمى اولين مانيفست خود را به نام امنيت روشنفكران صادر كرد، مانيفستى كه در آن جريان روشنفكرى برابر خود دولتى ديد كه نه تنها آنها را مزاحم و دشمن خويش نمى بيند، بلكه دست يارى به سوى شان دراز كرده است.
آرزوى دولت اصلاحات براى برچيدن ريشه هاى تهديد از زندگى روشنفكران با گشودن جبهه جديد نزاع ناكام ماند و نيروهاى خودسر پس از تسويه دولت تهديدات خود عليه روشنفكران را در نهادهاى امنيتى موازى از سر گرفتند، اما در عين حال بمدت هشت سال دولت به تريبونى براى بيان صداى مظلوميت روشنفكران تبديل شد، جريانى كه تاكنون در مظان اتهام دسيسه چينى و توطئه افكنى بود از سوى رئيس دولت اصلاحات به عنوان سفيران فرهنگ و سرمايه تمدن ايرانى طى اين مدت نه تنها نهادهاى سه گانه امنيتى - فرهنگى دولت خوانده شد (وزارت ارشاد، كشور و اطلاعات) تغيير نگاه دادند، نهادهايى كه نقش بازوى تضعيف جريان روشنفكران را ايفا كردند. بلكه در رأس اين نهادها چهره هايى نشستند كه مهم ترين اتهام آنها دفاع از دگرانديشان و روشنفكران بود.
خادم حرم عقل
رئيس دولت اصلاحات شايد بسيارى فرايض روشنفكرى را درعرصه سياست فرو گذارد اما انكار نمى توان كرد كه او در اداى حق عقل، عزيزترين فريضه روشنفكرى گامى پس ننهاد.
جامعه روشنفكرى ايران از مشروطه تاكنون به حاكميت خرد و عقلانيت درعرصه سياست و اداره جامعه چشم دوخته است. در اين مدت براى روشنفكران ايران از طيف سكولارها تا دينداران، رواج عقلانيت(در دو مفهوم فلسفى ومديريتى آن) دغدغه ناتمام بوده است.
پيشوايان روشنفكرى ريشه دردهاى بزرگ سياست اين سامان را در ترك و تعطيلى عقل جسته اند لذا رودرروى جريانهايى قرار گرفته اند كه از چاشنى احساس و عرفان و ايدئولوژى براى گردش سياست بهره مى گيرند.
و خاتمى در روزگار غربت عقل بر كرسى سياست نشست، او زمانى پرچم خردورزى برافراشت كه بديهى ترين اصول و مبانى سياست ورزى و مديريت جامعه انكار مى شد. احساس گرايى سكه رايج بازار سياست بود و فرهنگ انقياد و اطاعت ورزى با تمام مشتقاتش ترويج مى شد.
رئيس دولت اصلاحات از ابتدا مرز خود را از طايفه تقليدگرايان جدا كرد و اين دل انگيزترين پيام براى جامعه روشنفكرى بود، خاتمى در هشت سال صدارت خود بر اين منهاج گام برداشت او رودرروى جريانهايى قرا ر گرفت كه در اردوى اراده گرايان و ايدئولوژى ستايان خيمه زده بودند.
ازاين منظر خاتمى را بايد وفادارترين فرزند جامعه روشنفكرى در پهنه سياست شمرد. قضاوت درباره اينكه او توانست گره هاى ناعقلانيت را در سياست ايران بگشايد يا نه بحث ديگرى است اما آنچه از كارنامه خاتمى در ترازوى خرد پيش روى ماست مى گويد: رئيس دولت اصلاحات هشت سال در فضيلت عقل و خردورزى سخن راند.»
بزرگترين نزاع هاى او با طايفه اهل تشكيك و خردستيز درگرفت. او بارها خود را خادم حرم عقل خواند و مقتداى خود را ملاصدرا و بوعلى سينا و نائينى قرار داد، عالمانى كه برافروزنده چراغ عقل در اعصار تاريخ بوده اند.
آخرين سخنان رئيس دولت اصلاحات نيز حكايت از آن داشت كه بزرگترين خطر را در رفتار كسانى مى بيند كه درمسير بستن باب خردورزى گام بر مى دارند. او گفت پس از هشت سال تجربه سياست به ميان طايفه خردورزان و اصحاب انديشه باز مى گردد، مأموريت بعدى خود را پيگيرى پروژه برزمين مانده «گفت وگو» خواند. پروژه اى كه بدون ترديد خاتمى را اين بار هم در چالشى جدى با اهل تشكيك و تحجر قرار خواهد داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |