سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 2, 2005
سياسى ۷
شماره ۳۲۰۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
صفحه اول
سياسى ۱
سياسى ۲
سياسى ۳
سياسى ۴
سياسى ۵
سياسى ۶
انديشه ۲
سياسى ۷
ديپلماسى ۱
ديپلماسى ۲
انديشه ۳
روزشمار ۱
روزشمار ۲
ديپلماسى ۳
سياسى ۱۰
سياسى ۹
سياسى ۸
انديشه ۴
انديشه ۵
اقتصادى ۱
اقتصادى ۲
انديشه ۶
فرهنگى
اجتماعى ۱
اجتماعى ۲
صفحه آخر
آرشيو
يادداشت
خاتمى در ميانه افسانه و اسطوره
000042.jpg
جواد دليرى
افسانه از گذشته  برمى آيد.حماسه  را زمان  حال  مى سازد واسطوره  به  آينده  پيوند مى خورد. هيچ كدام از اين سه فنا نمى شوند اگر هر سه را در قصه اى جمع كنيم، قصه اى  با آغازى  افسانه اى  و ميانه اى  حماسى  و پايانى  اساطيرى. هر قصه  چهره  مى خواهد و چهره  قصه ها همان  قهرمان  قصه ها هستند. در قصه  ما قهرمانان آنانى اند كه سيد محمد خاتمى  رادوبار  به  صورت  تراژيك براى رئيس جمهورى انتخاب كردند. خاتمى، يك  بار خنديد و رئيس جمهور شد و بارديگر پس از چهار سال نامهربانى گريست  و رئيس جمهور شد. او دوبارچنين ظاهر شد اما هيچ  وقت  تظاهر نكرد. نه آن موقع كه  مى خنديد، نه آنگاه كه مى گريست.در قصه  ما اين  چهره  چارچوب گذر از افسانه  به  حماسه  و پيوند به  اسطوره  را مى سازد. قصه  ما نه  اقتصادى  و نه  سياسى  است. بلكه  يك  قصه  با ساختار كلاسيك  است  كه  آغاز و ميانه  و پايان  دارد. در قصه  ما افسانه هاى  خاتمى  همان  شعارهاى  تبليغاتى  سال  ۱۳۷۶ است. خاتمى  بيشترين  افسانه ها را گفت  و بيشترين  آرا را كسب  كرد. در خيابان ها، كوچه ها و مدرسه هاى  قصه ما، قهرمانان حرف ها و وعده هايى  را تكرار مى كردند كه  از چهره اى  با لبخند شنيده  بودند. افسانه هاى  لبخند و اشك همه از آن خاتمى  بود. لبخندو اشكى كه  دوبار صندوق ها را پر از افسانه اى  به  نام  سيد محمد خاتمى  كرد. افسانه هاى  او حماسه اى  ساخت  كه  به  آن پسوند دوم  خرداد دادند. پس  حماسه  دوم  خرداد از بطن  افسانه هايى  برآمد كه  قهرمان  اول  آن سيد محمد خاتمى  بود.قصه  خاتمى  چه  تلخ  و چه  شيرين  قصه اى  دوست  داشتنى  است. قصه اى  كه  قهرمان  آن و سراينده  آن يكى  است. او از افسانه  برآمد و حماسه  ساخت. اما او اسطوره نشد.
***
قصه عملكرد خاتمى و دولتش درعين حال كه ساده و سهل است، نيز اما امر دشوارى مى نمايد. آن هم، اكنون كه عمر سياسى خاتمى در كسوت رياست جمهورى به پايان رسيده است.قصه عملكرد خاتمى همواره از سه منظر بررسى شده است. يكى كارنامه اى است كه از منظر مطالبات مردم و شعارهاو وعده هاى مطرح شده در دوم خرداد به داورى برده مى شود. اما در كارنامه دوم، از خرداد ۷۵يعنى پس از حضور او در عرصه قدرت گشوده مى شود و بالطبع مبناى ارزيابى آن گامهايى است كه رئيس جمهورى براى تحقق برنامه ها و اصلاح ساختار معيوب اقتصادى و سياسى برداشت و اين چنين انديشه و مبانى تفكرش مورد چالش قرار مى گيرد.
گروه سوم،ملاكها و روشهاى ديگرى براى جمعبندى و داورى كار خاتمى دنبال مى كنند. يعنى تمام مشكلات و نابسامانيهاى حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياست در اين كارنامه قابل طرح هستند و به اين اعتبار خاتمى مسؤول در قبال تمام امور و اوضاع خوانده مى شود. در اين كارنامه حجيم هم مى توان ميراث عملكرد سياسى- اقتصادى و فرهنگى پيشينيان قبل از خاتمى را آورد و هم نتايج و عوارض آن طرحها و انديشه هاى سابق را به نام او تمام كرد.گروه سوم، از منظر مطالبات مردم و شعارهاو وعده هاى مطرح شده در دوم خرداد به داورى مى نشيند.
منتقدان و رقيبان خاتمى هيچگاه دوره خاتمى را از منظر داده ها و اطلاعات برگرفته از عملكرد او به داورى ننشسته اند و هيچگاه منتظر زمان و محك توان و تفكر او در بستر واقعيتها ننشسته اند بلكه از بدو حضور او در حوزه حاكميت، تابلوى قضاوت خود را به نمايش گذاشتند. با اين حال، خاتمى در ابتدا اميدوار بود كه با توجه به تأييد اكثريت ميليونى ملت، شعارها و انديشه هاى پيشنهادى او در عالم واقع به يك «برنامه ملى» و منشور جامع نظام تبديل شود تا بتواند مسير آينده نظام و جامعه را بر پايه طرح مطلوب خود ترسيم كند اما چنين نشد.
خاتمى از ابتدا انديشه ها و برنامه هاى خود را در سه حوزه ترسيم كرده بود. حوزه بين المللى با ايده هايى چون اصلاح چهره نظام، نهادينه كردن اصول گفت وگو و تنش زدايى، كارآمدى نهاد ديپلماسى -حوزه مدنى و اجتماعى با اصولى چون: احياى حقوق شهروندى، آزادى فعاليتهاى مدنى و سياسى، مقابله با خشونت، تحميل و روشهاى جبرآميز، تعميق مشاركت سياسى و رونق نقد و انتقاد- حوزه حكومتى برپايه شعار شفافيت، قانونگرايى و پاسخگويى.
۱- مأموريت خاتمى درحوزه حكومت،با دو دستور كار
مأموريت خاتمى درحوزه حكومت، رفع شكاف دولت و ملت و اصلاح پذيركردن ساختار نظام اعلام شده بود. هيچكس نمى تواند انكار كند كه فضاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى امروز بشدت متأثر از گفتمان خاتمى است. گفتمانى كه اخلاق را با سياست در آميخت و گفتمان سياست اخلاقى را در فضاى روابط بين الملل مطرح كردوبراى اولين بار در تاريخ ايران، «توسعه سياسى» را در فضاى اجتماعى ايران هم مطرح ساخت و هم به گفتمان غالب، تبديل كرد.
دموكراسى و آزادى، حاكميت قانون، حق انتخاب، كرامت انسان، مردم سالارى دينى، حقوق شهروندى، احترام به كثرت گرايى و تنوع ديدگاهها و عقايد، تحمل مخالف، برتافتن سنگين ترين و گاه غيرمنصفانه ترين نقدها، گزاره هايى هستند كه خاتمى به گفتمان سياسى - اجتماعى ايران وارد كرد.
خاتمى، گفت وگو، استدلال، عقلانيت و قانونگرايى را به جاى خشونت نشاند. در دوره او بسيارى از چماق ها، جاى خود را به رقابت هاى قلمى و مطبوعاتى سپرد و اين يعنى پيشبرد عقلانيت تفاهمى و تنگ شدن فضا برعقلانيت ابزارى.
خاتمى، تواضع، ادب، لبخند و نرم گفتار را در فضاى سياسى - اجتماعى كشور به گفتمان غالب تبديل كرد. ايران امروز بيش از هر زمان به گفت وگوى نرم و تفاهمى در ميان خود و تسرى دادن آن به فضاى بين المللى نياز دارد. گفت و گوى تمدن ها از همين رو بسرعت جاى خود را در گفتمان خشونت زده سياست در عرصه بين المللى باز كرد.
خاتمى، هم منزلت حكومت را ارتقا بخشيد و هم شخصيت ملت را. او بخشى از شكاف تاريخى دولت - ملت را كه ميراث حاكميت ديرين استبداد در اين كشور است، پر كرد. بايد پذيرفت كه امر اصلاحى، امرى بطئى و تدريجى است، بويژه اگر بنا باشد اين امر بطئى و تدريجى، در عرصه مديريت كلان اجتماعى با اخلاق پيش رود. اصلاحات به خودى خود بطئى است و هنگامى بطئيتر مى گردد كه با «اخلاق» توأم شود. مهمترين تأثير خاتمى كه در تاريخ ماندگار خواهد شد و روزبه روز اهميت كار وى در اين زمينه براى مردم و نسلهاى آينده جلوه بيشترى خواهد يافت، آن است كه او سياست را اخلاقى كرد. بسيارى از مردمان، در سرتاسر جهان، بر اين باورند كه سياست با اخلاق سازگار نيست. عموماً چنين تلقى مى شود كه سياست با مفاهيمى نظير قاطعيت، برش، تهور، بيباكى و قساوت همراه است؛ اما خاتمى سياست را اخلاقى كرد و چنانكه در يكى از سخنرانيهاى خود نيز تصريح نمود، از منظر فرهنگ وارد سياست شد. شايد جامعه ايران براستى تشنه پروژه اى بود كه بتواند بيمارى مزمن گسست دولت - ملت را از طريق اخلاقى كردن سياست درمان كند.
نگرش سياسى در دوران پيش از خاتمى تا حد زيادى به ركود رسيده بود و به نوعى غيرسياسى بودن در جامعه رواج يافته بود. خاتمى جامعه را مجدداً سياسى كرد و به بيان ديگر بر خودآگاهيهاى اجتماعى - سياسى مردم افزود؛ بويژه در سالهاى نخست رياست جمهورى او، نسل سوم انقلاب با مفاهيم بنيادين و انديشگى انقلاب - به نحو جذّاب و پذيرفته اى - روبرو شدند و طراوت و نشاط فكرى از طريق گسترش رسانه ها و مطبوعات بازتوليد گرديد.
خاتمى به نحوى سياستمدارانه - و نه راديكال مسلكانه يا روشنفكرانه - با مسائل برخورد كرد. به عبارت ديگر، او متوجه شد كه در سپهر سياست از چه ميزان قدرت و توانايى برخوردار است و دقيقاً مطابق توان خود عمل كرد. خاتمى حد و حدود خود را شناخت و عملكرد و فعاليتهاى خود را در همان حدود سامان داد و از چارچوب قانونى فراتر نرفت. خاتمى گفتمانى را تحت عنوان «اصلاحات» مطرح كرد، مردم نيز تشنه چنين ايدهاى بودند. ليكن تعريفى مشترك و روشن از آن وجود نداشت. خاتمى مى توانست «اصلاحات» موردنظر خود را تعريف كند و بايستى چنين مى كرد. هرچند اين پاسخ مقدّر را مى توان فرض كرد كه حوادث ناگوار دوران خاتمى - با ابعاد وسيع ملى و كشورى - فرصت لازم براى ارائه تعريفى دقيق و عملياتى از «اصلاحات» را به وى نداد، اما به هر جهت، ماهيت «اصلاحات» مشخص نشد و خاتمى در تعريف و تبيين اين مفهوم توفيقى نيافت. بهتر آن بود كه «اصلاحات» در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، بين المللى، انديشگى و معرفتى - به طور دقيق و مشخص - تعريف و مرزبندى شود. خاتمى گروه كارى معينى را براى طبقه بندى اين مفهوم و نيز رفع ابهام از آن، قرار نداد، در حالى كه از سويى براى سياستمداران و از سوى ديگر براى مردم بسيار مفيد بود كه به فضاى بين الاذهانى و چارچوبهاى مشترك دست يابند و در مسيرى روشن و واضح قدم گذارند.
از سوى ديگر،به اعتقاد بسيارى از ناظران، او در رفع شكاف دولت و ملت مأموريت خود را تاحدزيادى به انجام رساند. اما با مرور زمان تصميم ها و اقداماتى صورت گرفت كه ديوار بدبينى بين مردم و نظام را بالابرد. به هرحال اصلاح در ساختار مناسبات درون نظام به عناصر مهمى بستگى داشت كه اولين آنها انعطاف در مشى و مواضع نهادهاى قدرت بود. چيزى كه انتقادها و ملامتهاى خاتمى اكنون متوجه آن است و دوم تقسيم و توزيع درست اختيارات و نقشها كه مأموريتى بود مى بايد با كمك قوه مقننه (مجلس و شورا توأمان )به انجام مى رسيد. راه قانونگرايى و قانونمندى هم به همان اندازه در زبان خاتمى به غصه و افسوس آميخته است.در عصر خاتمى، مديريت سياسى جامعه با يك دوگانگى مواجه گرديد و همه چيز در مقايسه با دولتهاى گذشته متفاوت جلوه كرد، راهها و روش هايى كه براى نهادينه كردن برنامه و طرح دولت اصلاحات طى مى شد، با انواع موانع پوشانده شد و خاتمى خود را در محاصره نگاه هاى بدبينانه و نامهربانانه كانونهاى قدرت تنها و دست بسته ديد. مخالفان از هر امكان و ابزارى براى جلوگيرى از ورود و رسوخ انديشه هاى او به هرم حاكميت بهره گرفتند. با اين اوصاف شعارهاى خاتمى اگر چه نتوانست ساختار حقوقى و مجموعه سياستهاى نظام را دستخوش تغيير و اصلاح سازد اما به اقرار اغلب كارشناسان دگرگونى چشمگيرى در ادبيات سياسى و بينش اجتماعى مديران و نخبگان به وجود آورد، به گونه اى كه بسيارى از رقيبان سرسخت و نام آشناى او از همين مفاهيم و شعارها براى تعريف نظريات سياسى خود بهره جستند.
۲- حوزه مدنى، چالش انگيزترين بخش عملكرد خاتمى
حوزه مدنى، چالش انگيزترين بخش عملكرد خاتمى است. جايى كه سقف بى نهايتى از مطالبات درآن انباشته شده است. فاصلهاى كه بين انتظارات و واقعيتها دراين بخش ديده مى شود ناشى از جايگاهى است كه منتخبانش براى او قايل هستند، با آنكه خاتمى از پذيرش نقش راهبرى و توليت اصلاحات امتناع ورزيده اما افكارعمومى و حاميانش همه انتظارات و خواسته ها را متوجه او كرده اند.
شعارها و ايده هايى كه خاتمى در حوزه مدنى مطرح كرد بخشى از آن برعهده دستگاهها و اركان دولت بود (بويژه درحوزه هاى سياسى، امنيتى و فرهنگى) و بخشى ديگر برعهده احزاب و نهادهاى مدنى، اكنون پس از هشت سال ضعفها، لغزشها و كمبودهاى غيرقابل انكارى دركاركرد مجموعه هاى مسؤول در پيشبرد آن اهداف و برنامه ها ديده مى شود كه متأسفانه در اثر تعريف نادرست همگى به حساب خاتمى نگاشته مى شود. آنچه مسلم است خاتمى محورها و مبانى اعلام شده خود را بطور تمام و كمال واردصحنه كرد، تحركها و تكانهايى چشمگير براساس آن افكار و انديشه در سطح جامعه بروزكرد، اما هيچيك از اين موجها و تحركات كه اجزاى يك جنبش مدنى را شكل مى داد، درمجراى نهادهاى نيرومند اجتماعى تبلورنيافت.بدين ترتيب، آنهايى كه راه طى شده در هشت سال گذشته را از نگاه مى گذرانند كمبودها و نقصانهايى را كاركرد دولت خاتمى مى بينند كه برخى از آنها به ضعف تركيب مشاوران، برخى ديگر به پيچيدگى فضاى سياسى كشور و شمارى نيز به مشى خوشبينانه و مسالمت آميز خود خاتمى بر مى گردد. خاتمى قادر بود مديريتى مقتدرانه را اعمال نمايد؛ اما همواره مديريت او با نوعى رودربايستى توأم بود. البته اين واقعيت را نبايد ناگفته گذاشت كه در برخى موارد - بخصوص زمانى كه مسأله خون، عِرض و ناموس مردم مطرح بود - خاتمى قاطعانه ايستادگى مى كرد و از طريق تشكيل كميته هايى به اينگونه موارد رسيدگى مى نمود. پيگيرى قتل هاى زنجيره اى از جمله اين موارد است. برخوردهاى قاطعى كه خاتمى در قبال معدود مواردى از اين دست نشان داد، در ساير موارد مشهود نبود. از سوى ديگر، كم توجهى به عنصر ارتباط گيرى مستقيم با مردم و عدم بهره گيرى از پتانسيل ها و ظرفيت هاى دست نخورده قدرت عاملى در شكل نگيرى نهادهاى مدنى است. اكنون كه در پايان اوج و فراز اين كشاكش ها به نظر مى آيد خاتمى در اين سالها گاهى درمورد ظرفيت هاى دو جريان پيش برنده و پيش گيرنده اصلاحات دچار تأمل اساسى باشد. تأملى كه در نگاه بسيارى سكوتى پرمعنى و البته پر هزينه را بدنبال داشت.
۳-سياست خارجى خاتمى، تصويرى روشن
مسيرحركت خاتمى در سياست خارجى تصوير روشن ترى دارد. خاتمى درشرايطى در رأس ديپلماسى قرارگرفت كه ايران به دلايلى چون ركودفضاى سياسى داخل و نيز سوءعملكرد نيروهاى خودسر با تهديدها و بحرانهاى قريب الوقوعى مواجه بود، پرونده هاى بسيارى براى مؤاخذه ايران درمحافل غربى و مجامع بين المللى گشوده شده بود كه هركدام مى توانست دستمايه يك تحريم و برخوردجديد واقع شود.
نخستين بازتاب سخن جديد خاتمى در سياست خارجى اين بود كه باب تجديدنظرهايى در نگاه قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى گشود كه خاتمى اين پژواك ها را درقالب خطوط سياست هاى پرجهشى چون تنش زدايى و گفت وگوى تمدنها نهادينه كرد.
بنابراين مرحله اول حركت ديپلماسى خاتمى كه احياى اعتبار و ارزش ايران، اعتمادسازى نزداروپا، آمريكا و اعراب بود با دو سياست تنش زدايى و گفت وگوى تمدنها با موفقيت چشمگيرى پيشرفت، اما مرحله دوم كه تبديل علايق و انديشه هاى مشترك به پروژه ها و طرح هاى مشترك بود و از دولت دوم او آغازمى شود، منوط به سه عنصر داخلى بود. اصلاح قوانين و رفتارهاى حقوقى، تضمين امنيت و هماهنگى و يكپارچه سازى ساختار تصميم گير. متأسفانه در هرسه جهت خاتمى با واكنشها و نتايج متضاد و حتى خنثى كننده مواجه شد. حتى كار به جايى رسيد كه بسيارى از آنهايى كه با تكيه بر اهرمهاى حقوقى-سياسى، ظرفيت تصميم سازى درعرصه بين المللى را به روى او بسته بودند، دردولت دوم خاتمى نداى فوت فرصت ها و فرصت سوزى سر دادند.
گواينكه براى حركت خاتمى درسياست خارجى، دامنه و محدوده اى خاص مقررشده بود و او مى بايست پس از جلب اعتماد جهانى و رفع موانع سياسى، از انتقال سرمايه ها و گشودن باب همكاريها چشم پوشد. هنوز هم اعتقاد كثيرى از صاحبنظران براين است كه اگر برخوردهاى قهرآميز ازدستوركار آمريكا و قدرتها خارج شد به يمن نقش خاتمى است. دستگاه ديپلماسى ضعيف نيز از جمله ساختارهايى بود كه خاتمى به ترميم آن اقدام نكرد؛ البته سياست تنش زدايى را بايد از ساخت ديپلماسى كشور جدا دانست. نمى توان گفت خاتمى در زمينه سياست خارجى اقداماتى را صورت نداد؛ اما در عين حال از برخى فرصت ها بهره اى نبرد. همگان اطلاع دارند كه پس از اعتذار آمريكاييها و اعتراف آنها به دخالت در كودتاى ۲۸مرداد، فرصت ها و زمينه ها براى ايفاى نقشى مؤثر از سوى ايران در نظام بين المللى مهيا بود؛ اما از اين فرصت استفاده اى نشد. حتى خاتمى حركات سمبليكى را مى توانست در سفرهاى خارجى انجام دهد كه انجام نداد؛ و چرايى اين مطلب را هم بايد از خود وى پرسيد. شايد خاطر خاتمى نيز نسبت به اين امور مكدّر باشد و خاطرات تلخى از اين دست ماجراها داشته باشد.
***
اگر بپذيريم  كه  مهر به  چهره ها در قصه ها با اغراق  همراه  هستند. باز هم  راه باز است  و بستر قصه ها اين  اجازه  را مى دهد تا دست  كم  در بالاى  بستر كودكان  حرفى براى  گفتن وجود  داشته  باشد. حتى  اگر اين حرف  را قصه اى  غلو شده  بدانند باز هم  كودكان  به  قصه ها گوش  خواهند داد و اين  يعنى  اميد. اميد به  اين  كه  قصه ها نمى ميرند. اينك كه يكى از ماندگارترين و دوست داشتنى ترين چهره هاى سياسى تاريخ معاصر ايران بدرقه مى شود. قدرشناسى ايرانى، اقتضا مى كند كه خاتمى با شكوه هرچه تمام تر از منزلگاه سياست تا خانه اش همراهى شود، چرا كه او نقشى سترگ در تاريخ نزديك به يك دهه اخير كشور ايفا كرد، نقشى كه گذشت زمان و خروج از اين فضا مى تواند آن را نمايان تر سازد. محبوبيت خاتمى در ميان مردم، هيچگاه از قدرت سياسى نشأت نگرفت، محبوبيت او ناشى از اعتقادش، به منزلت و پاسداشت حقوق شهروندان بوده است؛ محبوبيتى كه بى شك بعد از كناره گيرى او از قدرت مضاعف خواهدشد.هنگامى كه خاتمى در اوج محبوبيت قرار داشت، مطلبى را در «نفى قهرمانگرايى» براى مردم بيان كرد كه هرگز از حافظه تاريخى مردم ايران پاك نخواهد شد. خاتمى در مقابل اين ايده كه ملت همواره بايد به دنبال قهرمان باشد، موضعگيرى و ايستادگى كرد. او بارها گفت: «من قهرمان نيستم و واى به حال ملتى كه به دنبال قهرمان باشد.» منش سياسى خاتمى نشان داد كه قصد ندارد شخصيتى «قهرمان مآب»، «كاريزماتيك» و «منجى نما» از خود بروز دهد؛ بلكه مايل است در چارچوب عقلانيت و تدبير حكومت كند و مردم نيز در همين چارچوب از او و دولتش متوقع بودند.
***
افسانه از گذشته  برمى آيد. حماسه  را زمان  حال  مى سازد و اسطوره  به  آينده  پيوند مى خورد. هيچ كدام از اين سه فنا نمى شوند اگر هر سه را در قصه اى جمع كنيم، قصه اى  با آغازى  افسانه اى  و ميانه اى  حماسى  و پايانى  اساطيرى. هر قصه  چهره  مى خواهد و چهره  قصه ها همان  قهرمان  قصه ها هستند. در قصه  ما قهرمانان آنانى اند كه سيد محمد خاتمى  را انتخاب كردند.
يادداشت
باغ تنها شده است
000021.jpg
اكرم ديدارى
سكوت سنگينى بر آن باغ زيبا سايه افكنده بود. اين باغ هرگز چنين تنها نبود. در فكر رفته بود. چه شده بود؟ چه را از دست داده بود؟ آسمانش كه همان آسمان بود. آسمانى آبى و زنده كه نمى توانى تصور كنى اين آسمان در شلوغى و ازدحام «انقلاب» كه در چند قدمى اش است، رنگى كدر و دلگيركننده دارد. درختانش همان درختان بودند. درختانى سر به آسمان كشيده كه با رويش لحظه لحظه سبزه هاى اطرافشان استوارتر مى نمودند. گلها همچون هميشه شكفته و با طراوت بودند. سالها بود كه دور اين باغ ديوار كشيده بودند. ديوارى از جنس سنگ هاى سخت و كدر تا كسى نداند باغى هست. باغ، اما هويت خود را حفظ كرده بود. مى خواست استوار بماند. مى خواست چنان زنده بماند كه حضورش را همه از پس آن ديوارهاى كدر احساس كنند. باغ هميشه آرام بود و خلوت. هويتش چنين بود. چنان آرام و ساكت كه بعد از نخستين گام در آن نيك مى دانستى كه برداشتن گام بعدى، سخت است. نمى خواستى آرامش باغ را در هم بشكنى. اما نيرويى تو را جرأت مى بخشد كه گام بعدى را سريع تر از گام اول بردارى و گام هاى بعدى را نه قدم زنان بلكه دوان دوان بردارى. تو را چه شده بود؟ آشوب زده بودى. نه فقط دفعه اول كه وارد باغ شدى، بلكه در تمام سالهايى كه تو هفته اى يكبار به ديدنش مى رفتى، چنين بودى؛ آشوب زده. آشوب زده بودى اما حاضر بودى كه با آشوب درونت مبارزه كنى تا لحظه ديدار از باغ را از دست ندهى. ورود به باغ آزاد نبود. غريبه نبودى. هر چهارشنبه تو و همراهان ثابتت بازديدكنندگان باغ بوديد. تلخ بود از آن رو كه ساعت ها بايد منتظر مى ماندى و كنترل مى شدى تا اجازه ورود بيابى اما شيرين بود لحظه ورود. آن هنگام كه صاحب اصلى باغ با لبخندى انرژى بخش به استقبالت مى آمد. اما نه، تو به استقبالش مى رفتى آن هنگام كه سايه اى از او هويدا مى شد. مى دويدى. نه فقط تو كه همه همراهانت مى دويدند. گاه روى زمين مى افتادى. گاه چيزى به سرو صورتت مى خورد. گاه صداى فرياد محافظ باغ را مى شنيدى كه هشدارت مى داد. اما تو بى اعتنا، گاه با نگاهى غضب آلود و گاه بانگاهى از سر بى اعتنايى، به دويدن ادامه مى دادى تا به صاحب آن سايه برسى اما آن سايه، سايه نبود. ديگرى بود. چقدر مى خنديدى با همراهانت كه به اشتباه چقدر دويده بودند و چقدر هشدار شنيده بودند و چقدر زمين افتاده بودند.دوباره بايد منتظر مى ماندى زير آفتاب سوزان. اما به ناگاه حضورش را احساس مى كردى. او آمده بود به استقبالت همچون هميشه با گشاده رويى. آمده بود براى خسته نباشيد گفتن. اين را كه مى گفت حس مى كردى زود خواهد رفت اما خود نيك مى دانست كه بى تاب است. چنان بى تاب كه مى ماند و سخن مى گفت. سخن او همه آنچه بود، نبود. سخن او گاه خلاف آن بود كه از چهره اش دريافت مى كردى. سخن او گاه برايت تلخ مى نمود گاه شيرين. در هر دو حالت تو احساس غرور مى كردى از آن رو كه مى دانستى او برايت احترام قايل است. او محاصره مى شد با ميكروفن و ضبط صوت هاى فراوان. برنده كسى بود كه ضبط صوت با ميكروفونش به صورت او نزديك تر بود. گاه چنان گوى سبقت ربوده مى شد كه او مجالى براى سخن نمى يافت. با تمام اين اوصاف مى ماند و مى خنديد و به سؤال هايى كه قابل وضوح بود از ميان همهمه هاى تو و همراهانت، پاسخ مى داد با حوصله. هميشه اول زبان به گلايه مى گشودى؛ از محافظان باغ، از انتظارهاى طولانى، از بى اعتنايى، ديگر ساكنان آن باغ كه دلشان تو را نمى خواست و مخفيانه، بى آنكه با تو چهره چهره شوند، از درهاى ديگر باغ دور مى شدند. اگر او نمى آمد، خستگى روز در تنت مى ماند. اما او مى آمد و هميشه تو را راضى مى كرد و مى رفت. روزگار طولانى به اين منوال گذشت. پاييز آمد و رفت. زمستان آمد و رفت. بهار آمد و رفت. دوباره تابستان شد. روزگار طولانى به اين منوال گذشت. اما، نه. روزگار به اين منوال باقى نماند. روزگارى فرارسيد كه سكوت سنگينى بر آن باغ زيبا سايه افكند. اين باغ هرگز چنين تنها نبود. باغ همان باغ است.آسمانش همان آسمان. درختانش همان درختان و همه چيز همان است كه بود. اما نه، آن باغ همان باغ نيست. از آن رو كه ديگر او را در آن باغ نخواهى ديد. اينك تو مانده اى با خاطره هاى آن باغ قديمى. خاطره هايت چنان خالص و ناب مانده اند كه تو را دلتنگ مى كنند. باغ نيز اكنون تنها شده است. در فكر فرو رفته است. چه شده؟ چه چيز را از دست داده؟ سالها صاحب باغ صبورى مى كرد. اينك نوبت باغ است كه صبورى كند. آيا سكوت سنگين باغ بار ديگر در هم شكسته خواهد شد؟
* خبرنگار هيأت دولت سابق روزنامه شرق


|   شناسنامه   |   آرشيو   |