|
هيچ رئيس جمهورى براى ملت ايران، خاتمى نخواهد شد
|
|
|
فواد صادقى* روزهاى واپسين رياست جمهورى خاتمى و لزوم تحليلى واقع بينانه و تقدير از تلاش هاى طاقت فرساى اين چهره ماندگار ايران زمين، آنچنان اهميتى دارد كه مرا وادار مى كند، برخلاف رويه يك سال اخير، سكوت قلم را شكسته «براى خاتمى» بنويسم؛ نوشته اى كه اگر خاتمى همچنان صاحب و بر مصدر قدرت بود و اگر اين گونه به وى جفا نمى شد، به خود اجازه تحرير و انتشارش را نمى دادم و تنها اكنون كه زمان «خاتمه خاتمى» يا به عبارتى دقيق تر، «خاتمه قدرت خاتمى» است، مى توان با وجدانى آسوده از آن سخن گفت. ۱- نخست، از «آغاز خاتمى» وارد مى شوم. بى ترديد، يكى از زمينه هاى رجوع توده وار و عمومى جامعه ايران به خاتمى در دوم خرداد، شباهت ها و نوعى ارتباط مفهومى بود كه افكار عمومى از شخصيت و منش وى با «سيره نبوى» استنباط مى كرد. نام سه كلمه اى «سيدمحمد خاتمى» كه هر سه واژه آن با پيامبر اسلام(ص) گره خورده بود و از سيادت و انتساب نسبى وى به خاندان پيامبر تا همنامى با رسول اكرم(ص) و به عاريت گرفتن عنوان خانوادگى خاتمى از لقب «خاتم الانبياء» به همراه قراين ديگر از رفتار وى، چون تأكيد بر تسامح و تساهل كه اشاره به «شريعت سهله و سمحه» داشت، محوريت دوستى و مهربانى و عطوفت با همگان كه متأثر از جلوه «رحمةللعالمين» پيامبر است، نشانه هايى بود كه باعث شد، جامعه اكثراً متدين و سنتى ايران، در چهره خاتمى شباهت بيشترى به پيامبر اكرم(ص) نسبت به ديگر روحانيون احساس كنند، جالب آنجاست كه پس از رياست جمهورى خاتمى، برداشت جهان نيز از خاتمى در همين راستا شكل گرفت و وى كه يك روحانى شيعه و متعلق به اقليت جهان اسلام بود، به عنوان سمبل و نماد اسلام و پيامبر اكرم(ص) در عرصه بين المللى مطرح شد. بنابراين، بايد تحليل و ارزيابى از نقش آفرينى و عملكرد خاتمى در هشت سال مديريت كشور را در چارچوب «سيره نبوى» مورد توجه قرار دهيم و از تطبيق نقاط قدرت و ضعف شخصيت و عملكرد وى در اين گفتمان، معيارهاى قضاوت درباره خاتمى را به دست آوريم، در حالى كه رويكرد و مشى عمده منتقدان خاتمى به وى، در چهارچوب تفاوت هاى رفتارى خاتمى با سيره علوى تمركز داشت. گرچه در اين فرصت مجال آن نيست كه تفاوت هاى سيره حكومتى نبوى با سيره علوى حكومت كه ريشه در تفاوت هاى زمان و جامعه تحت اداره آن دو بزرگوار در زمان مسؤوليت پيامبر(ص) و على (ع) دارد، مورد تأمل قرار گيرد، اما توجه به اين نكته لازم است كه شرايط ظهور خاتمى، يعنى فضاى حاكم بر كشور پيش از دوم خرداد كه افراط گرى، كج روى و رويكرد ناصحيح به مفاهيم دينى باعث شده بود تا جامعه در آستانه يك انفجار قرار گيرد، رجوع به سيره نبوى، گشايش و همگرايى با عموم جامعه و تمامى اقشار را اقتضا مى كرد و دست تقدير، خاتمى را براى بر عهده گرفتن مسؤوليت در اين شرايط سخت برگزيد كه اتفاقاً بيشترين قرابت و نزديكى با سيره نبوى را در شخصيت، چهره و منش خود داشت. به هر تقدير، خاتمى براى جامعه ايران موهبتى كم نظير بود كه به تعبير رهبر انقلاب در «حماسه دوم خرداد» به ايرانيان هديه شد. ۲- خاتمى، رئيس جمهورى غيرمتعارف بود و اين غيرمتعارف بودن، نه تنها مختص به ايران بود كه سرزمين «خرق عادت» و شگفتى هاست، بلكه با عرف جهانى نيز سازگارى نداشت. عهده دارى مسؤوليت و سكاندارى سياست و اقتصاد كشور حادثه خيز و پيچيده اى، چون ايران براى شخصى كه نه سياست (نه به مفهوم علمى كه در اين موضوع صاحب آثارى نيز هست بلكه به معناى تجربى و اجتماعى) مى داند و نه از اقتصاد سررشته چندانى دارد، نه تنها يك خلاف عادت بلكه از ديدگاه بسيارى از نخبگان، بحران زاست. اما خاتمى به خوبى دريافته بود كه مردم به خاطر همين ويژگى ها، وى را برگزيده اند؛ چراكه در مقايسه با رقبايش كه سمبل سياست ورزى و پيچيدگى هاى اطلاعاتى و امنيتى بودند، او شخصيتى بسيط، ساده و شفاف داشت. خاتمى از طبقه روشنفكران بود، اما نه روشنفكرانى كه از عمق مفاهيم پيچيده فلسفى و تمدن غربى و با زبانى غيرقابل فهم براى عموم جامعه سخن گويند، بلكه روشنفكرى كه از دل سنت ها برخاسته و با زبان و ادبيات اين مردم، با آنان سخن مى گفت و به همين خاطر، بسيارى از روشنفكران از تشبيه جامعه مدنى به «مدينةالنبى» از سوى خاتمى برآشفتند، همانگونه كه بسيارى از اقتصاددانان از تصريح وى بر اين كه از پيچيدگى هاى اقتصاد و آمار چيزى نمى داند، گلايه كردند و آن را نقطه ضعف بزرگى براى وى مى شمردند، اما خاتمى نشان داد آنگونه كه مى داند، مى تواند و مردم از او انتظار دارند، به دنبال ايفاى مسؤوليت است و همانگونه هم ماند و به اين دليل حتى در شرايطى كه بسيارى از ايده ها و شعارهاى خاتمى در سياست و اقتصاد مانند «طرح ساماندهى اقتصاد كشور» عملى نشد، مردم در آن كوتاهى، نقض عهد و فريبكارى نيافتند، بلكه اين عملى نشدن را ناشى از كوتاهى و ناهمراهى ياران خاتمى و ديگر صاحبان قدرت دانستند و به همين دليل در دور دوم مسؤوليت خاتمى، آراى وى در ميان شركت كنندگان در انتخابات، نه تنها دچار افت منطقى دو رئيس جمهور قبلى نشد، بلكه رشدى ۱۰ درصدى نسبت به كل آرا داشت. بدين سان، خاتمى در طول هشت سال مسؤوليت خود، نه تنها شخصيت و ماهيت خود را تغيير نداد، بلكه با اصرار بر خصوصياتش شيوه و سبك جديدى را از سياست ورزى در ايران و جهان بر جاى گذاشت، سبكى كه به جاى تكيه بر پيچيدگى ها، بر سادگى ها تأكيد دارد و شفافيت و صداقت را كه با ريشه هاى سياست ورزى مرسوم تناقض دارد، نهادينه مى كند. ۳- خاتمى در ايران به سمبلى براى سلامت تبديل شد، شائبه فساد مالى كه جامعه ايران براى هر صاحب قدرتى اگرچه در مدت و مسؤوليتى پايين تصوير مى كند، درباره خاتمى حتى پس از عهده دارى بالاترين مسؤوليت اجرايى كشور آن هم به مدت هشت سال به وجود نيامد. چراكه وى دخالت در اقتصاد و سياست را براى بستگانش مجاز ندانست و اگرچه برخى از نزديكان وى به فعاليت هاى حزبى روى آوردند، هيچ گاه از حمايت وى برخوردار نشدند و حتى حذف ناگهانى آنان از عرصه سياست نيز حتى بيش از ردصلاحيت ساير كانديداها بر خاتمى گران نيامد. وى راه ورود به عرصه هاى اقتصادى را نيز بر بستگانش بست و حتى فعاليت اقتصادى پيشين برخى از نزديكانش را به فعاليت ستادى تبديل كرد و اين همه حكايت از آن داشت كه برخوردارى مسؤولان از تصويرى سالم در ميان مردم، نيازمند تلاش، دقت و وسعت نگاه مسؤولان است. ۴- خاتمى، وفادار بود و اين وفادارى را مردم با تمام وجود لمس كردند، اگر يك دهه قبل از به قدرت رسيدن خاتمى، امام خمينى(ره) از وى با تعبير «فرزند امين و فاضل و باتقوا و متعهدم» نام برده بود، وى با تمام توان سعى كرد به پدر معنوى خود وفادار باشد و در اوج تفوق اصلاح طلبان و به رغم تمامى مخالف سازى هاى اين جبهه، از دو اصل بنيادين انديشه امام(ره) يعنى «ولايت فقيه» و عنصر «مصلحت» با تمام توان دفاع كرد. خاتمى به دوستان خويش هم وفادار ماند، اگرچه هزينه اى كه براى اين وفادارى پرداخت، بسيار سنگين بود. واقعيت آن است كه حملات دشمنان، مخالفان و منتقدان خاتمى، اگرچه با شدت و حدت فراوانى همراه بود، اما در نهايت به سود وى تمام شد و بر دامنه محبوبيت و نفوذ او افزود، اما عملكرد غلط، سوءاستفاده و فرصت طلبى برخى از دوستان و اطرافيان خاتمى، هزينه ها و فشارهاى سنگينى را به وى تحميل كرد و گرچه اعلام بيزارى و انتقاد علنى به اين گروه مى توانست منافع فراوانى را براى شخص وى به ارمغان آورد، اما خاتمى اين اقدام را ناجوانمردانه مى دانست و به انتقادات و نصايح غيرعلنى به ياران ناهمراه و اطرافيان فرصت طلب خود اكتفا كرد. ۵- خاتمى، مظلوم بود و اين مظلوميت كه قبل از آمدنش آغاز شده بود، در رفتنش هم نمودار است. بيشترين تخريب ها، تهمت ها و توهين ها به خاتمى، از ماه ها پيش از دوم خرداد آغاز شد و تاكنون هم ادامه دارد و برخلاف ديگر اشخاص كه نيروهاى ضدانقلاب و ضددين و يا حداكثر نيروهاى تندرو و خام متدين، پرچمدار تخريب آنان بودند، طيف قابل توجهى از روحانيون و متنفذان جامعه، در كنار ديگر مخالفان وى از اپوزيسيون نظام تا نيروهاى راديكال و سكولار مذهبى، حملات به خاتمى را تأييد كرده و مى كنند كه اين حملات و تخريب ها، مردم ايران را كه از نظر عاطفى، حساس و تأثيرپذير هستند، به دفاع از مظلوم واداشت. خاتمى اگرچه در هنگامه نفسگير سياست، آبروى خود را در آتشكده تخريب ها و توهين ها و قربانى كرد، اما اراده الهى در اين مهلكه نه تنها براى وى، بلكه براى جامعه ايران، آبرو آفريد. ۶- خاتمى، محبوب بود و اين محبوبيت، نه تنها ميان هواداران وى، بلكه در بين منتقدان و مخالفان و حتى در ميان سران و افكار عمومى جهان نيز غيرقابل انكار است. صاحب اين قلم، همانند ديگر كسانى كه نام خاتمى را در برگه هاى رأى خود ننوشته بودند، از اين كه شخصيتى مانند او به عنوان رئيس جمهور و سمبل ايران در سطح جهان مطرح گرديده است، سربلند و شادمان هستند. هيچ كس نمى تواند ارتقا و درخشش نام ايران در عرصه جهان را در دوره خاتمى انكار كند و اگر نبود ضعف، كاستى و ناهمراهى دستگاه ديپلماسى كشور، نقاط منحصر به فرد و برجسته خاتمى مى توانست دستاوردهايى به مراتب بيشتر از وضعيت موجود را براى ايران به همراه بياورد. ۷- خاتمى معصوم نبود؛ اما برخلاف ديگر سياستمداران كه پذيرش و اعتراف به اشتباه را نوعى شكست و سقوط مى دانند، خاتمى رفتار خلاف آن را زير پاگذاشتن صداقت مى دانست و به همين خاطر در موارد متعددى، اشتباهات، ضعف ها و كاستى هاى خود را با مردم در ميان گذاشت و از آنان صميمانه عذرخواهى كرد و اين رويه نه تنها موجب تزلزل و سقوط جايگاه اجتماعى او نشد، بلكه محبوبيت و اعتماد عمومى به وى را افزايش داد. خاتمى همان گونه كه از نفى تقدس و قدسيت مسؤولان و سياستمداران و آسمانى نكردن و غيرقابل نقد جلوه دادن آنان سخن مى گفت؛ خود نيز نمونه اى عينى از سياستمداران زمينى شد و نه تنها تصديق اشتباه و عذرخواهى را ننگ ندانست، بلكه داوطلبانه در ميان تنور داغ انتقاد كه پيش از او، افروختن آن در حوزه رياست جمهورى غيرقابل تصور بود، رفت. انتقادات مشفقانه و منصفانه را پذيرفت و از بى انصافى ها، سياه نمايى ها و توهين ها برنيفروخت، از كسى شكايت نكرد و منتقدانش را از خود نراند. اگر در عصبانيت سخن تندى گفت، در آرامش آن را جبران كرد و اگر از كسى يا سخنى مكدر شد، كينه اى به دل نگرفت. به دفعات بى شمار در برابر پرسش ها و انتقادات قرار گرفت، اما فشار كارى، كم حوصلگى و ناراحتى خود را به رسانه ها و افكار عمومى منتقل نكرد. ۸- خاتمى محترم ماند؛ ويژگى قدرت حكومتى و اقتدار دولتى، آن است كه با پايان يافتن آن، احترام و منزلت از صاحبان منصب زايل مى شود، اما خاتمى طورى آمد و رفت كه اگرچه در زمان آمدنش بيشتر مردم ايران و جهان وى را نمى شناختند و براى او احترام خاصى قايل نبودند، اما هنگام رفتنش از وى به نيكى و بزرگى ياد مى كنند و هم اكنون نيز يكى از محبوب ترين شخصيت هاى ايران، جهان اسلام و عرصه بين الملل است و اين سرمايه گرانبها و بى نظيرى براى ايرانيان است كه هيچ كس به اندازه شخص خاتمى در حفظ و استفاده از آن نمى تواند مؤثر باشد. خاتمى بايد همان گونه كه بود، بماند و نه در دامن افراطيون و اپوزيسيون فرو افتد و نه اجازه مصادره شدن خود را به محافظه كاران بدهد، خاتمى بايد بداند ۴۲ ميليون رأيى كه مردم به وى دادند، تكرارناشدنى است و در يك كلام: «هيچ كس براى ملت ايران خاتمى نخواهد شد». * مدير سايت بازتاب
|