دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۵ -
Mon, Apr 3, 2006
حوادث
۳۴۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
به دستور بازپرس كشيك فرودگاه مهرآباد صورت گرفت
•  اعضاى قلابى اين تيم از ورزش كشتى فرنگى تنها دوبند و كفش آن را مى شناختند و به همراه خود داشتند
•   ۷ تن از ۱۵ عضو قلابى اين تيم بازداشت شده و دستور براى
دستگيرى بقيه ادامه دارد
با اقدامات قضايى و پليسى داماد قاتل به ايران بازگردانده شد
جشن گلريزان بهار
گروه حوادث _ طرح حمايت از بيماران بى بضاعت و پيگيرى خبرى تعدادى از اين بيماران كه در اواخر اسفند ماه سال گذشته به چاپ رسيد، از ۱۹ فروردين ماه در صفحه حوادث روزنامه ايران منتشر خواهد شد.
بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران اواخر اسفند سال ۸۴ در دعوت عام از مسؤولان، مردم، پزشكان و بيمارستان ها خواستار حمايت از بيماران بى بضاعت، زنان بى پناه و كودكان تنها شد. با انتشار ماجراى زندگى چند بيمار در سنين مختلف، مردم خير و نيكوكار با كمك هاى مالى خود به حمايت از اين بيماران بى پناه شتافتند.
بخش جويندگان عاطفه در نظر دارد تا اين طرح را تا پايان فصل بهار ادامه داده و در پايان فصل در جشن گلريزان بهار به انسان هاى خيرى كه با گذشت و ايثار به حمايت از بيماران بى بضاعت شتافته اند، تنديس جويندگان عاطفه اهدا كند.
از ۱۹ فروردين ماه جويندگان عاطفه روزنامه ايران به چاپ زندگى بيماران بى بضاعت و انتشار سرگذشت بيمارانى كه در اسفند ماه به خوانندگان معرفى شده بودند، خواهند پرداخت.
خوانندگانى كه مى توانند به نوعى به دعوت عام روزنامه ايران پاسخ گويند و بيماران بى بضاعتى كه نياز به حمايت دارند با شماره تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس حاصل كنند.
به دستور بازپرس كشيك فرودگاه مهرآباد صورت گرفت
بازداشت تيم قلابى كشتى فرنگى ايران
هنگام پرواز به مجارستان
•  اعضاى قلابى اين تيم از ورزش كشتى فرنگى تنها دوبند و كفش آن را مى شناختند و به همراه خود داشتند
•   ۷ تن از ۱۵ عضو قلابى اين تيم بازداشت شده و دستور براى
دستگيرى بقيه ادامه دارد
گروه حوادث: ۷ تن از ۱۵ مرد جوان كه با عنوان اعضاى تيم منتخب كشتى فرنگى ايران، قصد داشتند فرودگاه مهرآباد را به مقصد مجارستان ترك كنند، دستگير شدند.
صبح روز دوم فروردين ماه سال جارى رئيس فدراسيون كشتى با ارسال نامه اى به دادسراى فرودگاه اعلام كرد ۱۵ نفر به عنوان اعضاى تيم منتخب كشتى فرنگى ايران قصد سفر به مجارستان دارند، درحالى كه فدراسيون هيچ تيمى را براى مسابقه اعزام نكرده است.
با اين نامه عطاء الله رودگر - بازپرس كشيك دادسراى فرودگاه - دستور داد تا مأموران پليس فرودگاه مهرآباد در حالت آماده باش و مراقبت باشند و ۱۵ مرد را با مشخصاتى كه در نامه فدراسيون عنوان شده بود، تحت نظر قرار دهند.
با اين دستور قضايى، مأموران مستقر در قسمت كنترل گذرنامه ساعت ۳ بامداد روز دوم فروردين ماه متوجه ۷ مرد جوان شدند كه ساك ورزشى در دست داشته و قصد سفر به كشور مجارستان داشتند.اعضاى ۷ نفره تيم قلابى كشتى فرنگى بلافاصله دستگير شدند. آنان با نشان دادن گذرنامه و وسايل ورزشى شان مقاومت كرده و اعلام كردند براى شركت در مسابقه عازم مجارستان هستند.۷ مرد جوان بازداشت شده و در برابر بازپرس رودگر اعتراف كردند كه پس از پرداخت پول زياد موفق به گرفتن ويزاى مجارستان شده اند و تحت نام تيم منتخب كشتى فرنگى مى خواستند پس از سفر به مجارستان در اين كشور اقامت كنند.
بازپرس رودگر در اين مورد به خبرنگار ما گفت: در ميان ۷ متهم دستگير شده جوانى بود كه ۶۰ كيلوگرم وزن داشت، او ادعا مى كرد براى شركت در وزن ۱۲۰ كيلو عازم مسابقه بوده است.
بازپرس رودگر گفت: اين متهم در بازجويى ها به ما اعلام كرد از طريق چند واسطه اسامى مان را به عنوان تيم منتخب ايران براى شركت در مسابقه به كشور مجارستان داديم. آنها هم براى ما ويزا صادر كردند. براى آنكه كسى متوجه نقشه ما نشود، تصميم گرفتيم، همراه با وسايل ورزشى به فرودگاه بياييم.اين متهم در بخش ديگرى از بازجويى ها گفت: قرار بود ابتدا به تركيه و بعد به مجارستان برويم.
رودگر در خصوص ديگر متهمان اين پرونده گفت: با هوشيارى فدراسيون كشتى ۷ نفر از تيم ۱۵ نفره قلابى دستگير شده اند و بقيه آنها در حال حاضر متوارى هستند كه دستورات قضايى براى دستگيرى شان صادر شده است.
به گزارش پرونده قرار است مسابقات كشتى فرنگى در فروردين ماه در كشور مجارستان برگزار شود، ولى مسؤولان فدراسيون كه وارد سايت فدراسيون بين المللى كشتى - فيلا - مى شوند، متوجه نام ايران در ميان تيمهاى شركت كننده در اين مسابقه مى شوند، اين درحالى است كه ايران در اين مسابقات شركت نكرده بود.
مسؤولان فدراسيون كشتى فرنگى پس از مكاتبات فورى با كشور مجارستان متوجه مى شوند كه ۱۵ مرد جوان به عنوان اعضاى تيم منتخب ايران موفق به گرفتن ويزا شده اند و در ميان اين ۱۵ نفر علاوه بر كشتى گير در وزنهاى مختلف، مربى و سرپرست نيز وجود دارد.
با اقدامات قضايى و پليسى داماد قاتل به ايران بازگردانده شد
اعتراف در قاهره؛ محاكمه در تهران
252408.jpg
گروه حوادث _ داماد بدبينى كه مادر و خواهرزن خود را با شليك گلوله از پاى درآورده است، با اقدامات قضايى، پليسى و ديپلماتيكى از قاهره مصر به ايران بازگردانده شد.
اين مرد جوان، از ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه روز ۲۸ بهمن ماه سال ۸۲ وقتى در بلوار درياى شهرك غرب مادر و خواهرزن خود را به خاطر سوء ظن به قتل رساند به خارج از ايران گريخت تا اينكه رد پايش در قاره آفريقا به دست آمدوقتى عامل اين تيراندازى مرگبار شناسايى شد، پليس پى برد كه «بهزاد» با عجله خانه اش در ستارخان را ترك كرده است. به طورى كه هيچ مدرك شناسايى اى با خود برنداشته و بعد از جنايت هيچ كس او را نديده است. اين تحقيقات نشان داد «بهزاد» به خاطر سوء ظن داشتن به رفتارهاى مادر و خواهرزن خود مخالف رفت و آمد همسرش به خانه آنان بود و شب قبل از جنايت وقتى همسر قهركرده اين مرد به خانه اش بازگشته از او خواسته تا طلاقش بدهد.با به دست آمدن اسلحه شكارى تك لول در قتلگاه مادر و دختر، كارآگاهان پى بردند كه بهزاد اين اسلحه را با جواز رسمى خريده بود و چون در پخش طلاى تهران سوار بر موتوسيكلت جواهرات را جابجا مى كرد، هميشه اين اسلحه را به همراه داشت.بدين ترتيب، رديابى موتوسيكلت بهزاد و كنترل خروجى هاى زمينى و هوايى مرز ايران براى دستگيرى اين داماد بدبين در دستور كار تيم تحقيق گرفته شد، اما هيچ سرنخى به دست نيامد تا اينكه در اين گره كور عملياتى، يك سال بعد رد پاى داماد فرارى در يكى از هتل هاى دوبى به دست آمد.بازپرس جنايى تهران براى جلوگيرى از فرار «بهزاد» خواستار استرداد وى از مقامات قضايى امارات شد و در حالى كه هيچ قانونى براى استرداد مجرمين بين ايران و امارات نبود، وقتى هر دو كشور همپيمان شدند كه در موارد مشابه با يكديگر همكارى كنند، «بهزاد» خاك امارات را نيز ترك كرده و به آفريقا گريخته بود.رديابى داماد فرارى در قاره پهناور آفريقا متمركز شد و گزارشى از فرار اين قاتل ايرانى به كشورهاى آفريقايى در اختيار اداره كل پليس بين الملل ناجا قرار گرفت تا آنان به جست وجوهاى برون مرزى بپردازند.روز ۲۰ دى ماه سال ،۸۴ اينترپل تهران به بازپرس هنرمند گزارش داد كه يك زندانى ايرانى در قاهره مصر همان «بهزاد» است كه با هويت يك مراد عراقى مدت هاست در كشورهاى مختلف آفريقايى سرگردان بوده است.با اين رد پا، وقتى اتهامات «بهزاد» به زبان عربى ترجمه شده و در اختيار پليس و مقامات قضايى مصر قرار گرفت، با اقدامات ديپلماتيكى، پليسى و قضايى قرار شد تا تيمى پليسى به قاهره اعزام و اين قاتل فرارى را به ايران بازگردانند.روز ۶ فروردين ماه سال جارى _ روز ششم نوروز _ سروان احسانى فر از اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران به همراه تيمى از اداره كل پليس بين الملل ناجا به مصر اعزام شدند و با تأييد شدن اينكه زندانى خارجى ندامتگاه قاهره كسى جز «بهزاد» نيست، وى چهار روز بعد _ دهم فروردين ماه _ به خاك ايران بازگردانده شد. «بهزاد» در تهران وقتى پيش روى بازپرس هنرمند و كارآگاهان جنايى قرار گرفت در بازجويى ها گفت: «انگيزه اختلافم برخاسته از تصوراتم بود، احتمال مى دادم مادر و خواهرزنم مشكل داشته باشند. همسرم تحت تأثير شديد مادرش با وجود داشتن دختر كوچولويى مى خواست از من طلاق بگيرد. وقتى به خانه مادر زنم رفتم، قصدى براى قتل آنان نداشتم، اگر اسلحه شكارى همراهم نبود چنين اتفاقى نمى افتاد. جر و بحث كه بالا گرفت، عصبانى شدم و با اسلحه سمت آنان شليك كردم. وحشت زده بودم، همان لحظه پشيمان شدم، اما كار از كار گذشته بود.»وى افزود: «در آن لحظه ۵۰۰ دلار پول، يك كيلو و ۶۰۰ گرم طلا و سه بار وزنه برليان همراهم بود با موتوسيكلتم به ميدان آزادى رفتم و آن را در گوشه اى رها كردم. فرداى جنايت در مرز مريوان بودم، هيچ بلدچى اى نداشتم. اگر رد پايى روى برف در ميدان مين گذارى شده مرز مريوان نبود، حتماً سرنوشت ديگرى داشتم. به پنجوين سپس به سليمانيه بعد اربيل و در آخر به بغداد رفتم. در آنجا مغازه اى خريدم و بعد از هفت ماه با مدارك مغازه توانستم به اسم عراقى حيدر محمد نعيم، يك گذرنامه اصل عراقى بگيرم و با ويزاى دوبى به آنجا بروم.»
بهزاد كه ليسانس مكانيك است، ادامه داد: «در دوبى به بازار لوازم كامپيوترى رفتم. زبان انگليسى و عربى را بلد بودم و با لهجه هاى مختلف براى رديابى نشدن در سه هتل دوبى اقامت داشتم تا اينكه ويزايم تمام شد و آن را تمديد نكردند. به ناچار با ويزاى عراقى تنها توانستم به كشورهاى آفريقايى بروم. ابتدا به كنيا رفتم، دو ماه آنجا بودم. سپس به كامرون رفتم كه زبان آنان فرانسوى بود. ۷ ماهى آنجا بودم، سپس به كنيا برگشتم. يك هفته اى آنجا بودم تا اينكه به مصر رفتم و در يك تصميم قطعى براى برگشتن به ايران، خودم را به اينترپل قاهره تسليم كردم.»
گفت وگو با متهم
پشيمان است، اين را مى توان از لحن گفته هايش احساس كرد. مى داند همسر و دختر ۳ ساله اش چه سختى هايى را تحمل كرده اند، وقتى از آنان مى گويد، بغض مى كند. اما او خطاكار است و چشم به عفو و بخشش خانواده همسرش دارد.
> مادر و خواهر زنت به چه گناهى كشته شدند؟
داستانش طولانى است، اما من نمى خواستم آنها كشته شوند. عصبانى و احساسى شدم، رفته بودم بخواهم دست از سر زندگى ام بردارند. يك اختلاف جزئى بود، اگر اسلحه همراهم نبود...
> اما «راضيه» گفته او را هم به اين ميهمانى مرگ دعوت كرده بودى؟
اين موضوع را در اينترنت روزنامه ايران خواندم، اصلاً چنين قرارى نبود. سوء تفاهم شده است. همه چيز در يك لحظه رخ داد.
> با همسرت چه اختلافى داشتى؟
ما همديگر را دوست داريم، اما او تحت تأثير مادرش بود، همين!
> گفته اى تجارت مى كردى، پس ماجراى گدايى در فرودگاه قاهره چيست؟
آن را نيز در روزنامه ايران خواندم، واقعيت ندارد. من وقتى خودم را در عباسيه تسليم اينترپل كردم، ۴۰۰ دلار پول داشتم. آنها حتى براى مدتى من را بازداشت نكردند تا اينكه تأييديه اتهامم از ايران به دستشان رسيد و پى بردند گذرنامه ام را با هويت جعلى يك عراقى گرفته ام.
> يعنى پول زيادى همراهت بود؟
در آنجا مى توانستم بدون اينكه پليس هويت اصلى من را بداند، تحت حمايت UN پناهنده شوم. عراق جنگ زده بود و من بدون پرسش و پاسخ «InterView» بمدت ۶ ماه پناهنده مى شدم و بعد اين را تمديد مى كردند. اما من روز ۲۰۰۵‎/۷‎/۲۵ ميلادى خودم را تسليم كردم، چون تصميم گرفته بودم به ايران برگردم و از خانواده همسرم عذرخواهى و طلب بخشش كنم. كلى اصرار كردم من را به ايران بازگردانند، چون آنان هيچ رابطه ديپلماتيكى با ايران ندارند.
> پس مى توانستى در مصر بمانى؟
تا آخر عمر مى توانستم در مصر بمانم، اما من از ابتدا از ايران فرار نكرده بودم كه در خارج و غربت بمانم. عذاب وجدان زيادى داشتم و شب و روزم را گرفته بود. بايستى روزى برمى گشتم. اگر روز نخست تسليم نشدم به خاطر اين بود كه مى خواستم مدتى از اين قضيه بگذرد و خانواده همسرم احساسى عمل نكنند.
>با چه كسانى در ايران تماس داشتى؟
با هيچ كس. بستگانم در ايران نيز چون نمى دانستند كجا هستم هيچ تماسى با من نداشتند. تنها از زندان قاهره نامه اى براى خانواده ام در نيشابور نوشتم و از اينكه نامه ام به دست آنان رسيده باشد بى اطلاعم. در نامه از تسليم شدن خودم به پليس مصر نوشتم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |