|
يادداشت
|
|
|
|
چشم انداز
|
|
|
|
مصاحبه با خالد مشعل
|
|
|
|
|
يادداشت
دو ضرورت اساسى منطقه اى
رئوف پيشدار آمارهاى رسمى نشان مى دهد كه مبادلات منطقه اى در سالهاى اخير و بخصوص بعد از جنگ دوم خليج فارس از رونق خاصى برخوردار بوده است، با اين همه نبود يك بازار مشترك منطقه اى كه در آن مقررات ترجيحى و تشويقى حاكم باشد، موجب گرديده تا ظرفيتها بخوبى توسط كشورهاى منطقه مورد استفاده قرار نگرفته و بخش بزرگى از آن همچنان در دست بازارهاى خارج از منطقه باشد. گرچه به شهادت آمار سطح مراودات تجارى و بازرگانى برخى كشورهاى منطقه با هم به سطح مناسبى از رشد رسيده، ولى عدم توسعه آن به همه كشورهاى منطقه، در نهايت تراز را همچنان به سودكشورهاى خارج از منطقه گردانيده است و نهادها و سازمانهاى منطقه اى كه در ابتدا با اهداف اقتصادى تشكيل شدند، اما بتدريج به سمت سياست متمايل گرديدند، نتوانسته اند در اين زمينه نقشى كارآ ايفا كنند. مسأله ديگرى كه در منطقه وجود دارد و مى بايست در همكاريهاى منطقه اى به عنوان يك نياز اساسى و حياتى مورد توجه قرار گيرد، فقدان همكاريهاى امنيتى دسته جمعى است. منطقه اينك دستخوش بحران ناشى از تضعيف امنيت داخلى عراق و پناه گرفتن تروريسم در اين كشور و همزمان خلأ ساختارى براى همكاريهاى دسته جمعى امنيتى به عنوان يك ضرورت حياتى است. همكاريهاى امنيتى در منطقه در سالهاى اخير سه سمت عمده، يكى دوجانبه و دومى چندجانبه منطقه اى و سومى دو و يا چندجانبه با حضور نيروهاى بيرون از منطقه داشته است كه ضعف در دومى از نگاه تحليلگران مسائل استراتژيك در منطقه به همراه عواملى ديگر كه در جاى خود به آن پرداخته خواهد شد، موجب شكننده شدن امنيت در منطقه و كاهش سطح آن شده است و شكل سوم اين همكاريها، حضور هرچه بيشتر نيروهاى بيگانه در منطقه را سبب گرديده كه خود عاملى بالقوه خطرناك و جدى براى امنيت منطقه است. آنچه خلأ آن اينك در همكاريهاى امنيتى منطقه اى بيشتر از هر زمانى احساس مى شود، نبود يك سازمان براى هدايت و تمركز فعاليتهاى كشورهاى منطقه در آن مى باشد كه پيش نياز آن وجود باور لزوم يك واحد امنيتى در راستاى ثبات منطقه اى است. دهشت افكنى بلايى است كه كشورهاى منطقه اينك با آن روبرو هستند و اين امر و مبارزه با آن مى تواند به عنوان يك نقطه مشترك براى همكاريهاى چندجانبه در قالب يك سازمان امنيت منطقه اى تلقى شود. دو مسأله در منطقه موجب امكان يابى دهشت افكنان براى ظهور، قدرت نمايى و نهايت تبديل شدن به يك تهديد جدى امنيتى براى همه كشورهاى منطقه شده است. اين دو مسأله عبارتند از اول: حضور گسترده نيروهاى بيگانه در منطقه چه به صورت اشغال (عراق و افغانستان) و يا توافق شده (اغلب كشورهاى حوزه خليج فارس) و ساخت (القاعده) و تحت حمايت قرار دادن تشكلهاى دهشت افكن (منافقين) با هدفهاى مختلف از جمله تنظيم روابط با كشورهاى منطقه و دوم: تقويت بدبينى و بى اعتمادى مردم منطقه به دولتهاى خود بويژه به واسطه تكيه بيش از حد به آمريكا كه به باور استراتژيستهاى منطقه مى تواند به بروز شورش، قيام و حتى سرنگونى حكومتهاى منطقه بينجامد، امرى كه در سالهاى اخير نشانه هايى از آن را در برخى كشورهاى عربى حوزه خليج فارس بارها شاهد بوديم. از نگاه استراتژيستها، برقرارى و تقويت همكاريهاى دوجانبه امنيتى مانند آنچه در سالهاى اخير ميان ايران و تركيه برقرار شده و در ماههاى اخير ايران و عراق به آن علاقه مندى نشان داده اند، با تشكيل يك ستاد واحد فرماندهى و هدايت عمليات ميان سه كشور كه در بدو امر مى تواند مهمترين مسأله امنيتى منطقه يعنى دهشت افكنى و مبارزه با آن را در دستور كار خود قرار دهد، بسترى است كه نه تنها فعاليتهاى امنيتى كه در آينده امور نظامى و انتظامى را نيز با عضوگيرى ديگر كشورها، ميان كشورهاى منطقه هماهنگ كند تا زمينه از هر حيث براى حضور نيروهاى بيگانه در منطقه از ميان برداشته شود. همانطور كه اشاره رفت، يكى از اهداف بيگانه ها در منطقه براى در حمايت قرار دادن تشكلهاى دهشت افكن، تنظيم روابط با كشورهاى منطقه مانند آن چيزى مى باشد كه آمريكا بويژه در پى اشغال عراق با استفاده از منافقين در روابط خود با ايران صورت مى دهد. گرچه «موفق الربيعى» مشاور در امور امنيت ملى عراق كه پاييز امسال توافقنامه تازه همكاريهاى امنيتى با ايران را امضا كرد، تعهد سپرد كه بغداد هرچه سريعتر تروريستهاى منافق را از عراق بيرون كند، اما هم ايران و هم دولتمردان كنونى عراق كه تلاش بسيار براى عادى سازى روابط دو كشور همسايه و مسلمان دارند، خوب واقفند كه منافقين و استمرار حضور آنها در خاك اين كشور، مانند بسيارى مسائل امنيتى عراق در حال حاضر، مسأله اى است كه حل آن به جانب سوم يعنى آمريكا، بستگى دارد كه به رغم شناسايى منافقين به عنوان يك گروهك تروريستى، نزديكترين همكاريها و ارتباطات را با آن دارد و بعيد به نظر مى رسد تا زمانى كه روابط تهران و واشنگتن در وضعيت و سطح كنونى قرار دارد، آمريكا مايل باشد اين اهرم را براى تنظيم روابط خود با ايران بويژه در صحنه عراق از دست بدهد كه خود تأييدى بر ضرورت و اهميت تشكيل هرچه سريعتر يك سازمان همكاريهاى امنيتى در منطقه و بر عهده گرفتن امنيت منطقه توسط كشورهاى منطقه است.
|
|
|
|
|
چشم انداز
تحولات خاورميانه
|
|
|
درافشانى اگر حمله نظامى آمريكا به عراق را برآمده از تحولات پس از حادثه ۱۱ سپتامبر در آمريكا و مبارزه ادعايى واشنگتن عليه تروريسم و بنيادگرايى القاعده و مقابله با محور شرارت تعريف كنيم، در آغاز چهارمين سال حضور نظامى آمريكا در عراق نيز بايستى تحولات خاورميانه در سال جديد را بيش از هر چيز، تحت تأثير آن ارزيابى كرد. از اين رو آنچه در عراق، سوريه و لبنان، سرزمين هاى اشغالى فلسطين و يا در كشورهاى عربى خليج فارس اتفاق افتاده و يا خواهد افتاد، مى تواند قابل درك باشد. ۱- عراق: عراق كه چهارمين سال اشغال نظامى آمريكا را تجربه مى كند، شرايطى متفاوت دارد. سقوط رژيم بعثى صدام به رغم حضور نظامى آمريكا نتوانسته ضريب امنيت عمومى در اين كشور را افزايش دهد. زرقاوى و شبه نظاميان مسلح عراقى و ديگر عناصر شورشى، غالب نقاط عراق را صحنه رويارويى با آمريكا قرارداده اند. فعاليت عناصر مرتبط با القاعده و بن لادن در عراق اگرچه به زعمى مى تواند مستمسكى براى ادامه حضور نظامى آمريكا در عراق باشد، اما اهداف بلندمدت و اصلى آمريكا در عراق را نيز با مشكلات و اختلالاتى مواجه مى نمايد. فراز وفرود عمليات تروريستى در عراق كه بعضاً رنگ و بوى فرقه اى و مذهبى نيز به خود گرفته است، خطرات درغلطيدن اين كشور به كام جنگ داخلى را افزايش داده است. با اين حال تشكيل جلسه پارلمان دائم عراق، يك پيروزى براى احزاب و جرياناتى است كه قايل به راه حل سياسى جهت رسيدن به ثبات و آرامش در كشورشان هستند. در اين ميان پيروزى ائتلاف عراق يكپارچه به عنوان تأثيرگذارترين تشكل و جبهه شيعى در عراق وزن سياسى خود را باز هم نشان داده است. پيروزى اين ائتلاف البته چندان با خواسته هاى آمريكا سازگارى نداشته است. به قدرت رسيدن يك شخصيت لائيك شيعه در پست نخست وزيرى عراق مورد پسند و نظر آمريكايى ها بوده است. كش و قوس انتخاب نامزد نخست وزيرى و تعويق هاى مكرر افتتاح پارلمان جديد عراق و تحولات بعدى آن را بايستى در برآورده نشدن انتظارات آمريكايى ها جست وجو كرد. با اين حال ائتلاف يكپارچه عراق درهم انديشى با جناحهاى معتدل سياسى اعراق اهل سنت و كردها مسير دشوار و در عين حال خطرناكى را براى رسيدن به جاده ثبات و آرامش در عراق پيش رو دارد. دشوارى اين مسير از آنجا مى تواند خطرناك باشد كه اهداف و خواسته هاى مشكوك آمريكا براى متمايل ساختن دولت جديد عراق به سياستهاى واشنگتن در كمين است. با اين حال جدا از ظرفيت و پتانسيل هاى احتمالى عراق براى درافتادن به دامان جنگ داخلى، اين كشور از وضعيت متفاوتى نسبت به ديگران برخوردار است. اين وضعيت كه با حضور نظامى آمريكا در آن تعريف مى شود با توجه به اهداف و برنامه هاى آمريكا در عراق و الگوسازى آن براى ديگران به عرصه آزمون و خطا تبديل شده است. بنابراين به نظر مى رسد در شرايطى كه واشنگتن تجربه عراق را يك مدل براى ارائه ديدگاهها، اهداف و برنامه هاى خود در نظر گرفته است، اين عراقى ها هستند كه از فرصت پيش آمده در جهت منافع ملى و ساختن آينده در حال بهره بردارى هستند. به همين جهت چشم انداز تحولات عراق را در چالش هاى آشكار و پنهان اين دو خواسته داخلى و خارجى مشاهده كرد. چالش هايى كه بعضاً مى تواند عراق را همچنان در دو راهى بهشت و جهنم نگاه دارد. ۲- فلسطين: پيروزى درخشان و البته غافلگيركننده جنبش مقاومت اسلامى فلسططين (حماس) در انتخابات پارلمانى فلسطين كه جنبش فتح را به حاشيه كشاند، فضاى سياسى داخلى و خارجى فلسطين را به شدت تحت تأثير قرار داده است. اين پيروزى كه نمايانگر خواست و سليقه سياسى فلسطينى ها محسوب مى گردد، با واكنش سخت و تهديدآميز اسرائيل و آمريكا مواجه شده است. يورش رژيم صهيونيستى به زندان اريحا و ربودن «احمد سعدات» رهبر جبهه خلق براى آزادى فلسطين از سوى اين رژيم كه با تهديد به ترور «اسماعيل هنيسه» همراه گرديد. با اين حال كسب اكثريت كرسى هاى پارلمانى فلسطين از سوى جنبش حماس يك پيروزى با سازوكار دموكراتيك براى مقاومت محسوب مى گردد، اين پيروزى كه طى آن رقيب سختى يعنى جنبش فتح پشت سر گذاشته شده است، بازگوكننده تغيير ذائقه سياسى فلسطينى ها نيز به شمار مى آيد. قطع كمك هاى خارجى از سوى آمريكا و كشورهاى غربى به فلسطين و تلاش براى به انزواكشاندن سياسى جنبش حماس از جمله اقداماتى بوده كه براى تغيير رويه و به منظور به رسميت شناختن اسرائيل از سوى حماس صورت گرفته است. از اين رو تحركات رهبران حماس نشان داده كه به رغم تأكيد اصلى آنان بر اصول و سازش ناپذيرى بر سر آن، عرف ديپلماسى و چانه زنى هاى ديپلماتيك را به خوبى فراگرفته اند. اين مسأله درك سياسى و واقع بينى رهبران حماس را بيشتر آشكار كرده است. مواضع سياسى رهبران حماس در قبال تحولات فلسطين نشان داده كه قصد واگذارى قدرت را در كوتاه مدت نداشته و با در پيش گرفتن همگرايى سياسى در فلسطين به آفت هاى انحصارگرايى وقوف كامل دارند. لذا ناكامى آمريكا و كشورهاى اروپايى در برانگيختن دولتهاى عربى نظير مصر و عربستان عليه حماس را مى توان ناشى از پذيرش حماس به عنوان يك واقعيت سياسى در عرصه تحولات فلسطين دانست كه انتظار مى رود محوريت فعل و انفعالات سياسى آتى را نيز در اختيار داشته باشد. بنابراين با آنكه اسرائيل و آمريكا در تلاش اند تا به قدرت رسيدن حماس را يك مانع اصلى در راه آنچه روند صلح قلمداد مى كنند، تبليغ و تصوير نمايند، اما اين پيروزى حماس مى تواند گام نخست فلسطينى ها براى پايان شوربختى ايشان قلمداد گردد. ۳- لبنان و سوريه: يك ترور سياسى كه در انگيزه هاى اصلى عاملان آن اختلاف نظرهايى به چشم مى خورد، روابط لبنان و سوريه را دستخوش تغييرات و ناملايماتى ساخت كه مى توان اين روابط را حتى از نو تعريف كرد. روابط بيروت و دمشق به شدت تحت تأثير ترور«رفيق حريرى» نخست وزير اسبق لبنان قرار گرفته است. رازگشايى از پرونده ترور حريرى تا بدانجا پيش رفت كه نهايتاً سرگروه تيم تحقيق سازمان ملل«دتلو مهليس» كه متهم به جريان سازى در اين پرونده عليه سوريه شده بود، استعفا كرد. چرا كه اين روند در مسيرى قرار گرفته بود كه برداشت عمومى از آن، چيزى جز تحت فشار قراردادن سوريه و «بشاراسد» نبود . پس از حمله نظامى آمريكا به عراق و سقوط رژيم بعثى صدام، روابط آمريكا و سوريه در فاز ديگرى قرار گرفت. آمريكايى ها نه با عمليات نظامى كه با آفند تبليغاتى و سياسى با متهم كردن سوريه به دخالت در اوضاع داخلى عراق، دمشق را شديداً تحت فشار قرار دادند. اين در شرايطى بود كه نارضايتى آمريكا از سوريه، سياستهاى واشنگتن از دمشق را به طور كلى تغيير داد و راه براى اعمال تحريم هايى عليه سوريه فراهم گرديد. اين درحالى است كه با آشكار بودن رد پاى تحركات اسرائيل عليه سوريه، آمريكايى ها درصدد از ميان برداشتن آخرين سنگر عربى ضداسرائيلى در خاورميانه برآمده اند. بنابراين اهداف ناشى از ترور رفيق حريرى با توجه به تحولات بعدى در روابط لبنان و سوريه و آغاز قدرت نمايى خيابانى جريان ضدسورى در لبنان بيشتر آشكار شده است. روند پرونده ترور رفيق حريرى مشخص كرده است كه دولت سوريه و بشار اسد هدف قرار گرفته اند. برخى تحولات منطقه اى نظير بالاگرفتن پرونده هسته اى ايران، پيروزى حماس و ناآرامى هاى عراق اگرچه موقتاً از توجه به سوريه كاسته است، اما در پيگيرى فشارهاى آمريكا و اسرائيل عليه سوريه نمى توان ترديد داشت. گفت وگوهاى ملى در لبنان در جهت عقلانى كردن تصميم گيرى ها در تنظيم روابط بيروت و دمشق و چشم انداز تحولات لبنان نقش داشته است با اين حال نمى توان از برخى نگرانى ها نسبت به افزايش بى ثباتى در لبنان و خطر درگيرشدن آن در يك نزاع داخلى ديگر غافل بود. چشم انداز تحولات: تحولات سياسى يك سال گذشته در خاورميانه چندان موافق طبع و خواسته هاى آمريكا نبوده است. پيروزى ائتلاف عراق يكپارچه در انتخابات پارلمانى عراق و كنار رفتن جريان هاى لائيك شيعه، جشن پيروزى جنبش حماس در انتخابات پارلمانى فلسطين در عرصه رقابتهاى انتخابات پارلمانى مصر بر وفق مراد واشنگتن نبوده است. اين درشرايطى است كه عربستان سعودى على رغم مرگ ملك فهد و حضور اميرعبدالله با اهداف اصلاح طلبانه اش در قدرت از كانون توجه آمريكا در حال خارج شدن است. آنچه قابل دقت است، تلاش آمريكا براى جايگزين ساختن بازيگران سياسى جديد در خاورميانه است. در اين زمينه امارات عربى متحده يكى از اين نمونه هاست. با اين حال تلاش آمريكا براى مدل سازى سياسى در خاورميانه و اصرار بر محقق شدن ايده طرح خاورميانه بزرگ با مقاومت هايى كه صورت مى گيرد چالش عمده اى خواهد بود كه خاورميانه را درگير خواهد ساخت.
|
|
|
|
|
مصاحبه با خالد مشعل
رهبرانى از جنس مردم
|
|
|
ترجمه: هرمز برادران حماس، باوجود فشارها و مانع گذارى هاى غرب و اسرائيل،سرانجام در انتخابات اخير فلسطين به پيروزى رسيد و بلافاصله پس از اين پيروزى ، روسيه رهبران آن را براى گفت وگو به مسكو دعوت كرد. خالد مشعل رئيس دفتر سياسى حماس پس از سفر به تركيه و ايران راهى روسيه شد و با مقامات روس از جمله «سرگى لاوروف » وزير خارجه روسيه ديدار و گفت وگو كرد. آنچه در پى مى آيد مصاحبه «خالدمشعل» با روزنامه روسى «كامرسانت» است كه در آن مشعل به مسائلى نظير علل پيروزى حماس و بودجه فلسطين پرداخته است. ||| به نظر شما، علت پيروزى حماس و شكست فتح در انتخابات اخير فلسطين چيست؟ اشتباه بسيارى از گروهها اين است كه براى رسيدن به قدرت عجله مى كنند. فتح نيز در همين دام افتاد. برخى از رهبران آن حاضر بودند براى رسيدن به قدرت از ايده آل هاى خود، حتى اصول مربوط به حقوق مسلم مردم فلسطين، دست بكشند. آنها هنگامى كه ايجاد دولت مستقل فلسطينى را بر آزادسازى برترى دادند مرتكب اشتباه بدى شدند و سرانجام به هيچ كدام نرسيدند. در عوض، حماس همواره آرمان آزادى را ، نه قدرت را ، سرلوحه كار خود قرار داده است. علاوه براين جنبشى كه خود را برتر از مردمش مى داند محكوم به شكست است. گروهى كه خود را ملى مى داند بايد الگويى براى مردمش باشد و رهبران آن بايد مثل مردمانشان زندگى كنند. اگر مردم گرسنه اند، اين رهبران بايد مثل مردم گرسنگى بكشند؛ زندگى ساده اى داشته باشند و مثل مردم ايثار كنند. رهبران نبايد براى حمايت از نزديكان خود كودكان مردم را قربانى كنند. اين اساس سياست حماس است. سياست تنها عرصه فعاليت ما نيست بلكه با مسائل اقتصادى و اجتماعى، آموزش و مقاومت در برابر اشغال نيز روبرو هستيم. ايجاد زيرساخت هاى لازم براى تأمين زندگى عادى براى مردم از اركان اصلى مقاومت است. ما همواره فقط بر خود و مردم تكيه كرده ايم. براى همين است كه هنگامى كه كشورهاى دنيا تحت فشار آمريكا، كمك به ما را قطع كردند، توانستيم با تكيه بر ملت راه خود را ادامه دهيم. رهبرانى كه اعتقادى به تغييرات مطلوب ندارند شايستگى رسيدگى به قدرت را هم ندارند. اسرائيل بيش از شكست نظامى شكستى روانى را براعراب و مسلمانان تحميل كرد. امروز نيز ما نه يك شكست نظامى بلكه شكستى روانى را بر اسرائيل وارد آورديم. آيا آماده صلح با اسرائيل هستيد؟ و خشونت عليه اسرائيل را چگونه توضيح مى دهيد؟ عمليات هاى شهادت طلبانه فلسطينى ها واكنشى است عليه خشونت هاى اسرائيل كه در حق فلسطينى ها روا داشته اند و همه چيز آنها را گرفته اند. چنين خشونت هايى از سوى اسرائيل وحشيانه بوده و از همه ابزارهاى مدرن تخريب استفاده مى كنند. كشتار سال ۱۹۹۴ هبرون از جمله خشونت هاى متعدد عليه حماس بود كه طى آن دهها فلسطينى يك سحرگاه ماه مبارك رمضان كشته شدند. در اينجا يك اصل فيزيك مصداق پيدا مى كند: هر عملى عكس العملى دارد. ۱۰سال پيش، حماس براى جلوگيرى از خشونت عليه غيرنظاميان ابتكارى را مطرح كرد اما اسرائيل آن را رد كرد و هنوز هم آن را نمى پذيرد. حتى آمريكايى ها نيز ديگر ما را تروريست نمى دانند. مبارزه ما براى دفاع از خود است. حماس يك جنبش مقاومت است نه يك سازمان تروريستى. متأسفانه اشغالگران تنها زبان زور را مى فهمند. اشتباه فتح در اين بود كه اميدوار بود مذاكره و دادن امتياز موضع اسرائيل را نرمتر كند. در قبال توافق نامه هايى كه پيش از به قدرت رسيدن حماس امضا شده ، چه رويكردى اتخاذ مى كنيد؟ رويكردى واقع بينانه. اگر از اين طريق بتوان منافع مردم فلسطين را تأمين كرد حاضر هستيم به آنها متعهد بمانيم. متأسفانه، اسرائيل به تعهداتى كه دراين موافقت نامه ها پذيرفته ، عمل نمى كند. حماس درباره محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين چه نظرى دارد؟ آيا سازمان شما قصد دارد با شركت اعضاى فتح دولت تشكيل دهد؟ به طور قطع، ما در روابط ميان دولت و تشكيلات با محمود عباس همكارى مى كنيم. موضع وى در انتخابات و پذيرش نتايج انتخاباتى از سوى او را مى ستاييم. در دولت ائتلافى ملى جايى براى فتح در نظر گرفته ايم و دراين مورد مذاكرات را آغاز كرده ايم. اما قصد دخالت در امور داخلى فتح را نداريم و نمى خواهيم ميان ديگران اختلافى ايجاد كنيم. به نظر من ، فتح از سهم خود در فعاليت هاى دولت سودخواهد برد. سعى مى كنيم همه نيروهاى سياسى را در امور دولت سهيم كنيم تا هركدام فرصتى براى خدمت به سرزمين پدرى خود داشته باشند. آمريكا از ارائه كمك به شما خوددارى كرده؛ اتحاديه اروپا نيز كمك هايش را محدود نموده و اسرائيل هم درآمدهاى مالياتى را به حالت تعليق درآورده است. چگونه مى خواهيد اين مشكلات بودجه را حل كنيد؟ بودجه ساليانه فلسطين برابر است با ۲ ميليارد دلار. ۲۵۰ميليون دلار آن از محل درآمدهاى مالياتى دولت فلسطين تأمين مى شود. ۶۵۰ ميليون دلار نيز از محل درآمدهاى مالياتى كه اسرائيل از منابع فلسطينى مى گيرد به دست مى آيد و ۱/۱ ميليارد دلار ديگر هم از كمك هاى خارجى تأمين مى شود. پس از امتناع اسرائيل از انتقال درآمدهاى مالياتى به دولت فلسطين و قطع كمك هاى خارجى اكنون ما مجبوريم كه خود ۱/۷۵ ميليارد دلار ديگر تأمين كنيم. اگرچه قادر به جمع آورى اين مبلغ نيستيم اما پول كافى براى پوشش نيازهاى اساسى داريم. بنابراين بايد در هزينه ها صرفه جويى كرده و با فساد مبارزه كنيم. همچنين بايد به مردم ياد بدهيم كه به كم قانع باشند. پس از قطع كمك هاى آمريكا و اتحاديه اروپا، بودجه را چگونه تأمين مى كنيد؟ بودجه را از منابع مختلفى تأمين مى كنيم. منبع نخست كمك هاى رسمى كشورهاى عرب، مسلمان و كشورهاى دوست است. منبع دوم بودجه مردم است كه مهمترين منبع به شمار مى آيد. منبع سوم بخش خصوصى دنياى عرب و مسلمان است. فلسطينى هاى مقيم خارج در اين مقوله جاى مى گيرند و سعى مى كنيم كه آنها را براى ارائه كمك هاى بيشتر تشويق كنيم. منبع چهارم درآمدهاى خود ماست كه بر اقتصاد ملى مبتنى است و از پتانسيل سازندگى فلسطينى ها استفاده مى كنيم. اين هم مسأله مهمى است زيرا ما نبايد تنها به كمك هاى خارجى اكتفا كنيم. منبع پنجم مبارزه با فساد است زيرا ديو فساد دست كم يك سوم بودجه فلسطين را مى بلعد. شفافيت دولت تأثير زيادى در افزايش بودجه دارد . براى نمونه، قطعنامه هاى سازمان كنفرانس اسلامى براى كمك به فلسطين به اجرا در نيامد زيرا بيم سوءاستفاده از اين كمكها مى رفت. سياست هاى خارجى شما با مواضع فتح چه تفاوتى دارد؟ فتح وابستگى زيادى به غرب و آمريكا پيدا كرده است. برخى از رهبران آن، در وهله اول به متحدان سنتى خود مانند روسيه پشت كردند. اما اين امر كمكى به تغيير موضع غرب نكرد و حتى روابطشان با دنياى عرب و مسلمانان خدشه دار شد. ما هرگز به آمريكا تكيه نكرديم. حفظ روابط حسنه با دوستان سنتى همواره از اولويت هاى ما بوده است.
|
|
|
|