دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۸۵ -
Mon, Apr 3, 2006
گزارش
۳۴۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
به بهانه سيزدهمين روز سال نو
به بهانه سيزدهمين روز سال نو
پاسداشت سبزه هاى اميد
رامتين سيار ـ روز از نو و روز ى از نو.بهار رسيد و ما در شتابش حيران و سرگردان.دوباره سيزدهم فروردين.دوباره پاسداشت سبزه و سبزى.سيزده بدر حالا نه ديگر فرار از نحسى كه پلى است ميان رخوت روزهاى تعطيل و آغاز كار و تكرار.سيزدهمين روز بهار هم آمد و رفت.مثل همه عمر.پر سرعت و پر شتاب. چقدر درباره اين روز مى دانيم ؟ در تاريخ چقدر از آن گفته اند ؟ سيزدهم نوروز را ايرانيان سيزده بدر مى نامند و به ياد آشوب ازلى جهان، خان و مان خود را رها كرده و به دامان طبيعت مى روند.آنها در اين روز به بازى و شادى و گشت و گذار مى پردازند و بنا بر باورهاى كهن معتقدند كه با اين اعمال نحوست سيزده را از بين مى برند، زندگى جمعى را سامانى دوباره مى بخشند و به نوشدن خود و جهان مى نشينند.
قديمى ترين سند به جاى مانده در منابع در دسترس، از برگزارى رسم سيزده بدر در دوران صفويان حكايت مى كند.زنده ياد «مهرداد بهار»، اسطوره شناس ايرانى در كتاب «از اسطوره تا تاريخ» به «بيرون رفتن مردم از خانه در روز سيزدهم فروردين و جشن و پايكوبى در اماكن عمومى و حتى بى روپوش و روبنده در خيابان آمدن زنان در دوران صفوى » اشاره مى كند و اين اشاره كوتاه تنها سندى است كه از برگزارى سيزده بدر در آن دوران به جاى مانده است.
سيزده بدر در دوران قاجار
از دوران روى كار آمدن قاجاريه در ايران و برگزارى اين آيين سندهاى بسيارى بر جاى مانده است.«ادوارد ياكوب پولاك» در سفرنامه خود به نام «ايران و ايرانيان» شرحى از برگزارى سيزده بدر در دوره قاجار مى دهد و مى نويسد: «سرانجام روز سيزدهم، يعنى آخرين روز عيد فرا مى رسد.مطابق با يك رسم كهن گويا تمام خانه ها در چنين روزى معروض خطر ويرانى هستند.به همين دليل همه از دروازه شهر خارج مى شوند و به باغ ها روى مى آورند.»
يكى ديگر از پژوهشگرانى كه از برگزارى سيزده بدر در دوران قاجار روايتى دارد عبدالله مستوفى است.او نوشته است: «روز يا شب پيش هر كس به قدر وسع و لزوم تداركى براى اين روز مى ديد.از صبح اين روز خانواده هاى شهرى با سماورهاى كوچك و بقچه بسته هايى كه در آن خوراكى روزانه را بسته بودند، خيابان هايى را كه به بيرون شهر مى رفت پر مى كردند.دسته ديگر كه سيزده بدر را فقط براى عصر گذاشته بودند از دو سه ساعت بعد از ظهر به اين خيابان ها رو مى آوردند......از شهر كه بيرون مى رفتند، هر دسته اى كنار نهر آب و سبزه زارى مى نشستند.ناهار را در زير طاق آسمان و اگر چند درختى گير آورده بودند، در زير سايه كم آن صرف مى كردند.آجيل و شيرينى هم چه قبل از ناهار و چه بعد از ناهار داشتند، به علاوه، عصرى كاهو يا سركه يا سكنجبين و يا سركه شيره حكماً بايد بخورند.بعضى از خانواده هاى نسبتاً تواناتر رشته بريده و نخود و لوبياى پخته و اسفناج خرد كرده شسته در دو سه كيسه و دوغ و كشك در يك كوزه و مقدارى پياز و روغن همراه برده و در يورتى كه براى خود گرفته بودند آش رشته اى هم ضميمه ساير خوراكى ها مى كردند.»
مستوفى به شرح بازيهاى روز سيزده بدر مى پردازد و مى نويسد:«شايد اين روزه ده يك اهل شهر در خانه نمى ماند و اجمالاً هر كس تمكن بدنى داشت از اين تفريح و تفرج خوددارى نمى كرد.خانواده هاى اعيان اكثراً به باغ هاى داخل و خارج شهر مى رفتند و در آنجا سيزده بدر را با تمام لوازم و جزئيات برگزار مى كردند.....خانم ها به داربست مو كنار ديوار باغ تاب مى بستند و تاب مى خوردند، حتى الك دولك و توپ بازى هم مى كردند....»
از گذشته رسم بوده است كه در سيزده بدر نمايش هاى قهرمانى و بازيهاى فردى و دسته جمعى اجرا مى شده است.علاوه بر آن بخت گشايى و رسم سبزه گره زدن از مشهورترين ويژگى هاى اين روز به شمار مى رود.
بخت گشايى
على بلوكباشى درباره رسم بخت گشايى نوشته است: از رفتارهاى آيينى دختران و زنان در روز سيزده بدر، رسم بخت گشايى است.در اين روز در هر شهر و ديارى دختران دم بخت براى گشودن بخت خود و رفتن به خانه شوهر اعمالى انجام مى دهند كه به باورهاى سنتى رايج در فرهنگشان مربوط مى شود.
دختران شيرازى، شب سيزده نوروز يك نخ تابيده هفت رنگ ابريشمى را به كمر خود مى بندند و صبح روز سيزده پيش از طلوع آفتاب از پسربچه نابالغى مى خواهند تا گره آن را باز كند تا بختشان گشوده شود و به خانه شوهر روند.
در سارى، دختران صبح سحر از خواب برمى خيزند و به كنار نزديكترين جوى آب خانه شان مى روند و هفت بار از روى آن مى پرند.هر بار كه از روى جوى مى پرند با خود مى گويند:«سال ديگر، خونه شوهر.»
در اهواز، دختران براى بخت گشايى صبح زود سيزده يك كوزه سفالين پر از آب شب مانده را پاى در اتاق يا حياط خانه مى شكنند.
دختران خراسانى به هنگام سبزه گره زدن رو به قبله مى نشينند و نيت مى كنند و مى گويند:«سيزده بدر، چارده به تو، سال دگه، خنه (خانه) شو، هاكوت كوتو، هاكوت كوتو.» سپس مقدارى شيرينى در پاى سبزه اى كه گره زده اند مى ريزند و از آن جا دور مى شوند.
در همدان دخترها پس از بازگشت از صحرا، به نيت بخت گشايى و شوهر يابى سوار شير سنگى معروف همدان مى شوند و به سر و تن شير، شيره مى مالند.
دختران كرمانشاهى عصر روز سيزده بدر بالاى گلدسته مسجد مى روند و هر يك، يك دانه گردو پايين مى اندازند.گردوى هر دخترى كه شكست تا سال ديگر به خانه شوهر مى رود.
بهرام فره وشى براى درك و تبيين هريك از آيين هاى سيزده بدر شرحى نوشته است.او گره زدن سبزه در روز سيزده را رسمى از روزگاران كهن مى داند كه در آن دوران آيين هاى مذهبى و جادويى به هم آميخته بود و هر كس آرزوى خود را به نوعى عملاً براى خود برآورده مى كرد و مى پنداشت كه بدين طريق در تحقق آن تسريع خواهد شد و گره زدن دو شاخه سبزه در روزهاى پايان زايش كيهانى را تمثيلى از پيوند يك مرد و زن براى پايدارى تسلسل زايش مى انگارد.
سيزده بدر، آيينى از مناسك دوران گذار
در همه جوامع ابتدايى و كنونى برخى از رفتارهاى فرهنگى و آيينى با گذر و انتقال از دوره اى به يك دوره ديگر اتفاق مى افتد.در اين آيين ها و رفتارها سه دوره يا مرحله جداشدن يا «گسستن»، «جداگزينى» و «پيوستگى» مى توان باز شناخت.«آرنولد ون ژنپ»، مردم شناس و فولكلوريست فرانسوى اين مراحل سه گانه را «مناسك گذر» نام نهاده است.اين مناسك در بسيارى از رسم ها و آداب مربوط به زناشويى، آبستنى، بلوغ، مرگ و نوشدگى سال در ميان قوم هاى مختلف جهان به خوبى مشاهده مى شود.
بنا به عقيده بلوك باشى، سيزده نوروز مرز جدايى و فاصله ميان دوره يا مرحله گذار و دوره و مرحله پيوستگى و همبستگى است.آيين هاى مربوط به روز سيزده فروردين يا «سيزده بدر»، از جمله بيرون رفتن دسته جمعى از خانه ها و پيوستن به جمع مردم دگر، پناه گرفتن در دامن طبيعت، در آب افكندن سبزه هاى رويانده و رهايى از هر قيد و بند اجتماعى و پرداختن به نوشكاى و بازى و شادى، برتابنده آشوب اجتماعى و از هم گسستگى و نويد دهنده فرا آمدن دوره نظم و قانون و سر آغاز يك زندگى جمعى بسامان دوباره در سال نو است.به عبارتى ديگر انسان با نوشدگى زمان و سال و نوزايى آفرينش در طبيعت، درساحتى معنوى و قدسى باز زاده مى شود، آن گاه با نيرو و توانى تازه براى پذيرش وظايف و قيود اجتماعى زندگى در يك سال ديگر آمادگى مى يابد و آن را با سال نو آغاز مى كند.(۱)
شباهتى كه بين سيزده بدر و برخى از رسم هاى كاتارها (بازماندگان مانويان در اروپا، كه تركيبى از انديشه هاى زردشتى، فلسفه باستان و مسيحيت دارند) اين پرسش را به ذهن مى رساند كه آيا هر دو ريشه مشترك باستانى ندارند؟ كاتارها در روز عيد « پاك» (كه برخى از سال ها به روز سيزده فروردين نزديك است) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و كنار كشتزار مى گذرانند، و براى ناهار با خود تخم مرغ مى برند.در اين روز پنهان كردن تخم مرغ در گوشه و كنار و پيدا كردن آنها سرگرمى كودكان است.سه شباهت، يا سه ويژگى مشترك اين دو عبارتند از :
۱- آغاز محاسبه هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعى است.
۲- در روز سيزده و عيد پاك كاتارها به صحرا و دامان طبيعت مى روند.
۳- بازى و سرگرمى كودكان با تخم مرغ فقط در روزهاى عيد بهارى رسم است، نه فصلهاى ديگر سال.
شباهت ديگر دروغ هاى روز اول آوريل، با شوخى هاى سيزده بدر است.روز اول آوريل، هر چهار سال يكبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با ۱۲ فروردين).پيشينه و انگيزه برگزارى سيزده بدر، هر چه باشد، در همه شهرها و روستاها و عشيره هاى ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمى است كه بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و كشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسى روز سيزده را بدر كرد.خانواده ها در اين روز به صورت گروهى و گاه چند خانواده با هم غذاى ظهر را آماده كرده و نيز آجيل ها و خوردنى هاى سفره هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مى روند و سبزه هفت سين را با خود برده و به آب روان مى اندازند.به دامن صحرا رفتن، شوخى و بازى كردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدى نبودن، از سرگرمى ها و ويژگى هاى روز سيزده است.گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشوارى ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون كردن نحسى است.اين باور، معروف است كه «سبزه گره زدن» دختران «دم بخت»، شگونى براى ازدواج و همسر يابى، مى باشد.در فرهنگ اساطير براى رسم هاى سيزده بدر، معنى هاى تمثيلى آورده : شادى و خنده در اين روز به معنى فروريختن انديشه هاى تيره و پليدى، روبوسى نماد آشتى و به منزله تزكيه، خوردن غذا در دشت نشانه فديه گوسفند بريان، به آب افكندن سبزه هاى تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا « ناهيد»و گره زدن سبزه براى باز شدن بخت و تمثيلى براى پيوند زن و مرد براى تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دوانى - يادآور كشمكش ايزد باران و ديو خشكسالى است.
اين باور همگانى چنان است كه اگر خانواده اى نتواند به علتى تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ويژه با دگرگونى هاى جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، «براى گره زدن سبزه و بيرون كردن نحسى سيزده» به باغ يا گردشگاه عمومى مى رود. با دگرگونى هاى صنعتى، شغلى، بزرگ شدن شهرها، فراوانى وسيله هاى آمد و رفت سريع السير، وسيله هاى ارتباط جمعى و ...به ناگزير شهردارى هاى شهرهاى بزرگ، دشواريهاى آمد و رفت را پيش بينى مى كنند.فراوانى اتومبيل و ديگر وسيله هاى آمد و رفت موتورى و نيز وسعت خانه سازى ها و شهرسازى ها، باعث شده كه خانواده ها، سال به سال راه دورترى را براى « سيزده بدر» پشت سر بگذارند، تا سبزه و كشتزارى بيابند.
پى نوش-ت : ميراث خبر، ۱۳ فروردين ۱۳۸۴
روز درخواست سبز از پروردگار
252330.jpg
گزارش: حميده احمديان راد
روز ۱۳ بدر دخترى مى گفت: «سال گذشته سبزه گره زدم و آرزو كردم وارد دانشگاه شوم. حالا در دانشگاه تحصيل مى كنم.» وى گره زدن سبزى در روز ۱۳ بدر را در موفقيتش بى تأثير نمى داند.
ايرانيان هر سال روز ۱۳نوروز را كنار رودخانه ها، داخل پاركها، مناطق پر دار و درخت و جاده هاى با مناظر زيبا سپرى مى كنند. بسيارى از آنها ديگر نحوست روز ۱۳نوروز و لزوم به در كردن اين نحسى و نيز گره زدن سبزى يا سبزى به آب انداختن را جدى تلقى نمى كنند. با اين وجود اين رسم را پاس مى دارند. در واقع به جا آوردن آيين هاى روز ۱۳بدر شايد ديگر از اعتقادات قلبى بسيارى از مردم سرچشمه نگيرد ولى احساسى است كه از سابقه تمدن چندهزارساله در روح و روان ايرانيان باقى مانده است. در نتيجه مردم به سادگى مراسم و آيين هاى نمادين آن را كنار نمى گذارند. گذراندن روزى در دامان طبيعت به هر حال زيبا و خاطره انگيز است و وقتى با بهانه ۱۳بدر در هم مى آميزد، روزى به يادماندنى مى آفريند.
مى گويند هخامنشيان هر سال ۱۱۲ستون در دربارشان برپا مى كردند. ۲۵روز مانده به روز اول بهار در هر ستون دانه هايى سبز مى كردند تا در روز ششم نوروز مقاومت هر محصول را در آن سال ارزيابى كنند و كشت مقاوم ترينشان را گسترش دهند. اين سبزه ها تا روز ۱۳نوروز دور ريخته نمى شدند تا در اين روز به آب روان كه سمبل روشنى و بهروزى است سپرده شوند.
براساس باور ايرانيان قديم عمر زمين ۱۲هزار سال است و آنها هر يك روز از ۱۲روز نوروز را سمبل هزار سال عمر زمين مى دانستند كه در روز ۱۳به پايان مى رسد. با پايان عمر زمين انسانهايى كه با اهريمن نبرد مى كردند بر او پيروز مى شوند، سوشيانت ظهور مى كند و در نهايت جنگ اهورا مزدا بر ضداهريمن با پيروزى اهورا مزدا خاتمه مى يابد. با اين باور اجداد ما دوازده روز جشن نوروز را برپا مى كردند و به ياد آن آشفتگى آخرين، آيين روز سيزده فروردين را نيز برپا مى داشتند.
روز ۱۳بدر امسال نيز مثل هر سال مردم سبزه گره زدند تا به آرزوهايشان برسند و سبزه ها را به آب روان يا ايزد آب هديه دادند.
در رسوم ايرانى ماندن در خانه و كار كردن در روز ۱۳نوروز جايز نيست. براى همين مردم شب پيش غذاى روز بعدشان را كه غالباً سبزى پلو يا كوكو سبزى است تهيه مى كنند و به باغها و دشتها و كشتزارها مى روند تا روز ۱۳ را كنار گل و سبزه سپرى كنند. گويا انسان كهن ايرانى دراين روز به ياد آن آشفتگى نهايى خود را از هر قيد و بندى رها مى دانست ونظمهاى اجتماعى را به هم مى ريخت و اصولاً به هر كارى كه روال معمول زندگى را به هم بريزد نظير پرخورى و شاديهاى غيرمتعارف دست مى زد. اين گروه از رسوم اينك كنار گذاشته شده اند هر چند هر ساله ترك خانه ها در روز ۱۳فروردين و مراجعت به حواشى شهرهاى بزرگ نظم ها را به هم مى ريزد. جاده ها با انبوه خودروهايى كه به قصد استفاده از طبيعت از شهرها خارج شده اند، دچار گره هاى كور ترافيكى مى شوند و انبوه زباله ها، طبيعتى را كه اجداد ما چنين گرامى مى داشتند مى آلايند.
در واقع در روزى كه به عقيده محققان روز طلب باران براى كشتزارهاى نورسته بوده، طبيعت به انواع و اقسام آلاينده ها آلوده مى شود.
در ايران باستان در روز سيزدهم فروردين كه به ايزد باران تعلق داشت مردم به دشت و صحرا و كنار رودخانه ها و جويبارها مى رفتند و به شادى مى پرداختند و طلب باران مى كردند. ايرانيان باستان عقيده داشتند ايزد باران همواره با ديو خشكسالى مبارزه مى كند و در صورتى كه از اين مبارزه پيروز بيرون بيايد باران مى بارد و رودخانه ها وجويبارها پرآب مى شوند وگرنه آن سال خشكسالى مى شود.
با همه مشكلات مختص اين روز در سالهاى اخير، ديروز نيز بنا بر سنت چندهزار ساله مردم راهى كوه ودشت، جوار رودخانه ها و پاركها شدند. برخى هم حتى شده دقايقى را در خيابان قدم زدند يا ساعتى را در خانه كنار باغچه سپرى كردند.
على محبى ۲۵ساله كه به اتفاق چندتن از دوستانش به پارك ساعى آمده مى گويد: «به نظر من حالا ديگر هيچ كس به بدشگونى و نحسى روز ۱۳فروردين فكر نمى كند. مردم تنها رسومى را كه از گذشته برايشان باقى مانده به جا مى آورند. اين حالت احساسى و نوعى نياز روانى است كه در مردم به جا مانده كه مى خواهند در اين روز به گردش بروند و شاد باشند. به طبيعت سرى بزنند واز زيبايى ها و هواى خوش ماه فروردين استفاده كنند.»
در گوشه گوشه پاركها، جوار رودخانه هاى نزديك به شهرها، باغات و كشتزارها مردم بساط پهن مى كنند. قابلمه روى چراغ مى گذارند يا غذايى را كه در خانه درست كرده اند ميل مى كنند و حتى بساط قورى و سماور به پا مى كنند و در ادامه رسوم قديمى به بازى و تفريح مى پردازند.
در پارك ساعى اسد صدقى از زمانى صحبت مى كند كه به اتفاق خانواده اش سوار گارى مى شدند و باقلاپلو با گوشت و يا آش و ساير تنقلاتى را كه براى يك روز مورد نياز بود همراه مى بردند و به شاه عبدالعظيم مى رفتند. وى مى گويد: بيشتر مناطق مسير ما كه حالا مسكونى است آن موقع بيابان بود. ما هم همه نوع وسايل و مقدار زيادى غذا همراهمان مى برديم. چون وسايل نقليه مناسب وجود نداشت و نمى توانستيم سريع به خانه هايمان برگرديم.»
بسيارى از محققان عقيده دارند بحث نحوست روز ۱۳بدر هيچ ربطى به فرهنگ ايرانى ندارد و از غرب و احتمالاً يونان وارد فرهنگ ما شده است. اينك نيز بسيارى از مردم اصولاً اعتقادى به نحسى اين روز ندارند.
فاطمه فروتن خانه دار مى گويد: «من هر سال روز ۱۳ بدر را در كنار طبيعت سپرى مى كنم ولى به نحوست آن عقيده ندارم. اگر ما خودمان كارهايمان را درست و به موقع انجام دهيم، مراقب بچه هايمان باشيم و حواسمان را خوب جمع كنيم، اتفاقى نمى افتد كه بعد بگوييم نحوست اين روز دامانمان را گرفت.
به خوبى پيداست كه محمد سرايدار افغانى يك آپارتمان مسكونى به ياد افغانستان افتاده است. او مى گويد: «آداب و رسومى كه در نوروز در ايران است در افغانستان هم وجود دارد. حتى در زمان حكومت طالبان هم عده زيادى از مردم شده به شكل پنهانى نوروز را جشن مى گرفتند.»
وى مى افزايد كه در اين موقع از سال هواى ايران و افغانستان هم كاملاً شبيه به يكديگر است.
قديم ها تهران ۱۲دروازه داشت مردم از هر دروازه اى كه به منزلشان نزديكتر بود از شهر خارج مى شدند و نحوست ۱۳ را ميان گندم زارها و كشتزارهاى سرسبز به در مى كردند. الآن ديگر تهران شهرى است كه محدوده و دروازه اى ندارد. آن موقع بچه ها مى خواندند، زردى من، غم من، ناراحتى من از تو، سبزى و خرمى تو از من. بعد سبزه گره مى زدند و آرزو مى كردند.
حالا هم مردم رسم چندين هزار ساله خود را با همان علاقه پاس مى دارند و اين راز ماندگارى فرهنگ ملتى است كه هيچ گاه در مقابل هيچ ناملايمى خم نشده و هزاران سال است كه با وجود همه فراز و نشيب ها به حيات مستقل خود ادامه داده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |