|
مجيد كامرانى؛ راننده آژانس
شبيه زندگى بلد نيستيم زندگى كنيم
|
|
|
مرتضى قديمى براى اغلب جوانان ايرانى كه زندگى متوسطى از لحاظ اقتصادى دارند وقتى كه بيكار مى شوند كار با اتومبيل آخرين گزينه است مخصوصاً در اين روزها كه به راحتى مى توان صاحب يك خودرو شد! خيلى از جوان ها براى گذران زندگى خودشان را چندين ميليون بدهكار مى كنند تا هم صاحب ماشينى شده باشند و هم اينكه بالاخره با آن ماشين كار مى كنند. البته بايد از صبح زود كار كنند تا اواخر شب كه بتوانند هم قسط خريد ماشين را بدهند و هم اينكه بالاخره چيزى هم براى خودشان بماند. عده اى از اين جوانان كه چنين گزينه اى را براى بيكار نماندن انتخاب كرده اند براى اينكه تا حدودى به مدل شغل خود كلاسى بدهند و البته از مزاياى ديگرى هم برخوردار شوند سراغ آژانس هاى اتومبيل يا همان تاكسى سرويس ها مى روند. كار در آژانس هاى اتومبيل، شغلى كه اين روزها براى خيلى از جوان ها بسيار آشنا شده است نه تنها براى جوانان بيكار صاحب يك ماشين بلكه براى كسانى كه براى جبران مشكلات مالى زندگى ترجيح داده اند در ساعات بيكارى و احتمالاً بعد از فراغت از شغل اول يا دومشان چند ساعتى را هم در آژانس باشند و به قول خودشان يكى دو تريپى را كاسب باشند. اين هفته سراغ يك راننده آژانس رفتيم تا او اولين ميهمان «شبيه زندگى» در سال جديد باشد. مجيد كامرانى چند سالى است كه با ماشين در آژانس كار مى كند. سابق بر اين مدتى در يك شركت كار مى كرده و بعد از به هم خوردن شركت دنبال كار مى گردد تا اينكه تصميم گرفت يك پرايد قسطى بخرد. مى گويد: هرجا كه مى رفتم يا مهارت خاصى مى خواستند يا اينكه سابقه كار و جاهاى دولتى هم كه آشنا مى خواهند و مسائل خاص خودشان را دارند. مجيد تنها چاره براى بيكار نماندن را خريد ماشين ديد، كارى كه چند نفر از دوستانش انجام داده بودند. بعد از آنكه ماشين را مى خرد اوايل در خيابان ها مى چرخيد و مسافركشى مى كرد و اغلب هم سراغ دربستى مى رفت اما بعد از چند وقت به پيشنهاد يكى از دوستانش در يك آژانس مشغول به كار شد و الآن ۲ سالى هست كه آنجا به كارش ادامه مى دهد. جوان اين هفته شبيه زندگى در خصوص كار در آژانس ماشين مى گويد: وقتى دور و برم را نگاه مى كنم اغلب همكارانم جوانان هستند كه بيكار بوده اند و يك ماشين خريده اند و سراغ آژانس آمده اند و يا بازنشستگانى هستند كه براى جبران درآمدشان دارند كار مى كنند. مجيد مى گويد: نگاه در مورد كار با ماشين در جامعه ما خيلى خوب نيست چرا كه متأسفانه بسيارى از كسانى كه مسافركشى مى كنند از جايگاه فرهنگى و اجتماعى خيلى خوبى برخوردار نيستند. او ادامه مى دهد: البته وضعيت در تاكسى سرويس ها تا حدودى متفاوت است، خصوصاً در تاكسى سرويس هاى بالاى شهر چرا كه اغلب مشترى هاى اين آژانس ها كسانى هستند كه داراى توقع برخورد مناسب و شايسته هستند. مجيد مى گويد: در چنين آژانس هايى راننده ها بايد مراقب برخورد و رفتار خودشان باشند و بعضاً شاهد راننده هايى هستيم كه تحصيلات دانشگاهى دارند. مجيد هر روز صبح از ساعت ۶ مشغول به كار مى شود تا حوالى ۱۰ شب. او اولين سرويس را ساعت ۶ سوار مى كند و بعد مى رود آژانس و روزى به طور متوسط هشت تا ۱۰ سرويس دارد. مى گويد: نسبتاً كار سختى است خصوصاً اوقاتى كه به ترافيك مى خوريم اما در عين حال تنوع هم دارد و آن در مورد برخورد با آدم هاى متفاوت است. مجيد كه روابط عمومى خوبى دارد اغلب تلاش مى كند با مسافران خودش در صورتى كه آنها هم علاقه مند باشند ارتباط بگيرد و باب صحبت را باز كند و همين حسن رابطه باعث شده تا خيلى از مشترى هاى ثابت آژانس بخواهند كه مجيد راننده آنها باشد كه البته اين موضوع بعضى از همكارانش را ناراحت كرده است. مجيد تا جايى كه مى تواند سعى مى كند با اطرافيانش رابطه خوبى داشته باشد او مى گويد: متأسفانه نگاه بعضى از همكارانم را به زندگى اصلاً دوست ندارم و سعى مى كنم مثل آنها نباشم و تاكنون موفق بوده ام. او مى گويد: مسيرها و خيابان ها براى يك راننده آژانس قيمت دارند و در توضيح اين حرفش مى گويد: مثلاً اگر يك مسيرى را مسافر ببرد و ۵ هزار تومان بگيرد و حالا يك روزى همان مسير را با خانواده اش باشد احساس مى كند ۵ هزار تومان ضرر كرده است. او ادامه مى دهد: براى يك راننده آژانس هر ساعت كه مى گذرد يعنى چند هزار تومان از دست داده و اگر شبى را زود به خانه برود غر مى زند كه چند تريپ عقب افتاده است. مجيد در اين چند سالى كه با ماشين كار مى كند سعى كرده نگاهش به كار اين شكلى نباشد. او معتقد است هر شغلى مى تواند زمينه پيشرفت را فراهم كند كما اينكه خود او در همين رانندگى توانسته نظر خيلى ها را جلب كند. به صورتى كه همين الآن راننده ثابت چند مدير شركت است. مجيد به شانس خيلى معتقد است و مى گويد هر شخصى با شانس زندگى خودش مواجه مى شود و فقط بايد مراقب باشد تا به آن پشت نكند. او كه تاكنون توسط چند نفر از مسافرانش با پيشنهاد كار مواجه شده منتظر شانس خوب زندگى اش است تا احتمالاً با رانندگى خداحافظى كند. اين راننده آژانس مثل خيلى هاى ديگر مجبور است هر چند وقت يك بار شب ها شيفت بماند. مجيد معتقد است اگر مدير يك آژانش شخصيت متفاوت و دقيقى داشته باشد مى تواند روى راننده هايش تأثير بگذارد. او فكر مى كند رفتار هر شخص مى تواند روى محيط زندگى و آدم هاى اطرافش تأثيرگذار باشد. مجيد كه علاقه مند به كتاب است فرصت هاى خالى اش را هميشه مطالعه مى كند و به پيشنهاد او مدير آژانس چندين جلد كتاب خريده و در اتاق استراحت راننده ها گذاشته تا وقت خودشان را به كتابخوانى بگذرانند و تا حدودى هم از اين كار استقبال شده است. مجيد فكر مى كند متأسفانه خيلى از ما زندگى كردن را بلد نيستيم و فقط دنبال راحتى هستيم او فكر مى كند در هر موقعيتى مى توان خوب زندگى كرد بسته به اينكه چطور نگاه كنيم
|