سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۵ -
Tue, Apr 4, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۴۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
دو غزل
از مصطفى محدثى خراسانى
252504.jpg
ظهر واقعه


اگرچه باغ پر از لاله تو پرپر شد
زمين براى هميشه شهيدپرور شد
زمين براى هميشه به قصد يارى تو
تمام پاسخ آن پرسش معطر شد
زمين به يمن نفسهاى عاشقانه تو
پر از طراوت دلهاى درد باور شد
چه كيميا به زمين ريخت حلق پاره تو
چه خاك در نفس آسمان شناور شد
تو ذوالفقار شدى با دو تيغ در دو نبرد
جهاد اكبر تو همركاب اصغر شد
به ظهر واقعه آدم به نام تو باليد
اگرچه چشم تمام پيمبران تر شد.


دوباره مرورى كنيم خاطره را

بيا به آينه، قرآن، به آب برگرديم
بيا به اسب، حماسه، ركاب برگرديم
بيا دوباره مرورى كنيم خاطره را
به روزهاى خوش التهاب برگرديم
كنون كه موعظه در كاخها نمى گيرد
بيا به سرب، به سرب مذاب برگرديم
به دستهاى پر از پينه، سفره هاى تهى
به حرف اول اين انقلاب برگرديم
اگرچه طى شده وقت سفر، ولى اى دل
بيا به آينه، قرآن، به آب برگرديم.
راز شقايق
252519.jpg
سيدكمال الدين ميرهاشم زاده
بر روى بوم ، رنگ سرخ را كنار رنگ سبز مى گذارم تا باغچه گلهاى شقايق من در چارچوب تابلو نقاشى ام جان بگيرد. حتماً با اشك آبيارى اش خواهم كرد.
***
- اراده كن! مى توانى ...
(امروز آمدند تا به كمكشان بروم)
- با عصا كه نمى توانم...
- البته حضور شما لازم است شما تنها كسى هستيد كه با جاى جاى آن منطقه عملياتى آشنايى داريد. خيلى از اتفاقات را شما گواهى كرديد. لازم است براى پيدا كردن اجساد شهدا بياييد. باماشين مى رويم. دو تا مفقود ديگر داريم. بقيه شناسايى شده اند. آن دو هم در سنگر شما بودند. خودتان اظهار كرديد كه شهيد شدند.
- بله ... اما...
- اما ندارد. بياييد!
- دلم مى خواهد، اما آدمى كه مشكل دارد وقتى همه اش... دوست دارم به درد بخورم اى كاش كارى از من ساخته بود!
- شما شاهد بوديد، شهادت داديد حالا يك بار ديگر اين شهادتتان را تكرار كنيد ، به درد مى خوريد، حتماً...
- اى كاش من نيز نبودم تا به شهادت شهادت بچه ها نمى رفتم.
- اى آقا؛ شما چقدر سخت مى گيريد! اگر همه مى رفتند چه كسى مى ماند از آنها كه رفتند خبر مى داد ، كارى كه كرديد كمتر از كار آنها نيست. حالا خوبه خدا را شكر اگر مشكل جسمى داريد فكرتان، دستتان و حافظه تان كار مى كند. اين تابلوى گلهاى شقايق كار شماست؛ چقدر هم زيبا! اگر شما نبوديد چطور مى شد اين گلها در اين بوم نقش بندند؟ چطور مى توانستيم جاى بچه هاى مفقود را پيدا كنيم؟
- اى آقا، من كه اين مسأله پا و عصا را فراموش كرده ام ولى از اين همراهم، عصا، كه بعضى جاها مشكلى به مشكلاتم مى افزايد اعصابم خراب مى شود.
- خوب، اين مسأله را شما خودتان مشكل مى كنيد.
كافى است بخواهيد و كمى هم به ما كمك كنيد و شما هم مى خواهيد. دو روز ديگر راه مى افتيم.
***
چقدر دنبال مهدى گشتيم تا خلاصه از روى كروكى محل و عكس هايى كه گرفته بودند توانستيم از دندان طلايى كه جلوى دهنش بود و هر وقت لبخند مى زند معلوم مى شد ، شناسايى اش كنم! با اينكه چندتا استخوان پوسيده از او مانده بود ولى جمجمه اش همان لبخند هميشگى را داشت. اما از مجيد خبرى نبود.
***
مجيد كه همه بچه ها با او شوخى مى كردند زمانى كه به دسته چهارنفرى ما آمد، هواى تازه اى بود كه از لابلاى دود و تركش بر همه وزيدن گرفت.
يك متر و نود و پنج سانتى متر قد، لهجه غليظ مازندرانى ، دستانى ترك خورده و زمخت كه حكايت از كارش كه باغبانى بود ، داشت. عجيب سيگار اشنو ويژه مى كشيد هرچه محسن به او گفت كه سيگار نكش، پشت گوش مى انداخت تا كلاس دوم دبيرستان درس خوانده بود و كارگر شهردارى سارى شده بود.
كارهايش شيرين بود. وقتى كه جشن مى گرفتيم ، جشن پتو...! همه جا او را مى شد ديد، تداركات، رزمى ، ديدبانى، تخريب و ... وقتى كه رفت مرخصى ، به همه بچه ها قول داد از ساحل درياى مازندران صدف بياورد و رفت!
***
... حمله عراقى ها قابل پيش بينى بود هميشه سكوت خبر از حمله مى داد. ديدبان ها خبر از نقل و انتقال نيرو مى دادند تصميم گرفته شد و به همه خبر دادند جلوى حمله را بايد گرفت. دستور رسيد. مجيد تازه از مرخصى آمده بود. براى همه صدف آورده بود كه قرار دسته تخريب براى پاكسازى ميدانها، داوطلبانه انتخاب شوند.
از هر سنگر يك نفر و از سنگر ما نيز مجيد راهى شد. به قول خودش مى رفت علف هاى هرز (مين) را از بيخ بكند.
مجيد فرصت نكرد صدفهايش را به بچه ها بدهد . تنها كسى كه سهمش را گرفت من بودم. آن روز قبل از اعزام به منطقه عملياتى رفته بود به حمام صحرايى. محسن هم وقتى خبردار شد براى شوخى رفته بود توى نوبت حمام و پوتين و پلاكش را براى شوخى برداشته بود. وقتى پابرهنه به سنگر آمد ، گروه تخريب عازم عمليات بود. سهم صدفهايم را همان موقع به من داد و پوتينم را به امانت گرفت و رفت.
محسن هنوز نيامده بود . يك ساعت بعد رسيد و گفت: (در راه آمدن به سنگر به كمك بچه هاى امداد رفته تا چند زخمى را جا به جا كند وقتى سراغ پوتين و پلاك مجيد را گرفتم، انگشتش را گزيد و گفت: (آنها را در سنگر امداد جا گذاشته و ...)
***
طرف هاى غروب ، حمله عراقى ها شروع شد، عجيب بچه ها را به خمپاره و رگبار بسته بودند و اين آتشبازى از طرف ما بى جواب نمى ماند.
گروه تخريب هم در جلو، درست در وسط ما و عراقى ها مشغول بازكردن معبر بود. از عقبه، بى سيم زدندكه برگرديم. اما محاصره شده بوديم. گروه تخريب هم زمين گير و در وسط ميدان گرفتار شدند. سنگر ما، آخرين سنگرى كه در نوك خط افتاده بود، سكوى پرواز شد. محسن ، مجيد و على همه رفتند. سنگر ما مرز بين ماده و معنا شده بود. من ماندم و يك كلاش و دود و خون و خاك و خاكستر. همان زمان تركش خمپاره پشتم را شكافت و موج انفجار مرا مثل كشتى گيرى كه حريفش را بلند مى كند و به زمين مى كوبد، به زمين زد. وقتى به هوش آمدم دوست جديدى داشتم كه اسمش عصا بود و از آن سكوى پرواز، قسمت من هم عصا شد. خبر شهيد شدن بچه ها را من تأييد كردم.
***
هنوز از باران چند روز قبل زمين تر بود. عصايم در خاك فرو مى رفت كمى در دشت جلوتر رفتيم. در جاى جايش پوكه ريخته بود و تركش و گونى هاى پاره. اين جا زياد فرق نكرده ، فقط سكوت جاى آن همه هياهو را گرفته است.
آنقدر رفتيم تا جايى كه براى من يك خاطره تداعى شد و بغض آماده انفجار در گلويم نشست.
منطقه خودمان بود، همان حالات هميشگى : صداى انفجار، درد، گيجى و منگى ، بعد آرامش كامل ! اين همان جايى بودكه من وخمپاره  كشتى گرفتيم.
- بريم جلوتر!
گروه تخريب به همراه مجيد در آن جا مشغول بودند.
- اينجا را ما قبلاً گشته ايم.
- حتماً خوب نگشته ايد.
- با تعجب نگاهم كرد.
- ضرر ندارد باز هم مى گرديم. اين جا را بچه ها به خاطره مين هاى زيادى كه كاشته شده (باغچه صدف) اسم گذاشته اند.
لبخند تلخى بر روى لبش يخ بست و خم شد تا بند كفش كتانى اش را ببندد. عصاى من در چاله هاى بزرگ و كوچك ، در باغچه صدف فرو مى رفت و حسابى گلى شدم. در چند قدمى ام يكى از همراهانم چرخى زد و شگفت زده در حالى كه جايى را با انگشت نشان مى داد گفت:
- ببينيد، ببينيد! بعد از آن باران چند روز پيش ، كنار آن گودال بزرگ، آن جا را مى گويم، درست وسط باغچه صدف...
و به آن سو رفت.
نگاهم به آنجا پر كشيد . گلهاى زرد و سفيد و سبز و سرخ و دشتى از گلهاى شقايق؛ همان هايى كه در بوم زندانى شان كرده ام.
بغض در گلويم منفجر شد و تركش اشك گونه ام را شيار داد. در ميان رگبار گريه ام، پرسيدم:
- آنجا را گشته ايد؟!
گفتند: نه!
گفتم: همانجاست. مجيد آنجاست. توى اين باغچه صدف، وسط گلهاى شقايق، همان گلهايى كه درباغچه كوچك خانه ام هم دارم.
***
اين تابلو هم تمام شد، حتماً آبيارى اش مى كنم. حتماً... حتماً با رگبار اشك...
آخرين  سخنرانى شهيد مهدى باكرى
252507.jpg
متن زير آخرين سخنرانى شهيد مهدى باكرى فرمانده لشكر ۳۱ عاشورا مى باشد كه در آستانه عمليات بدر در كنار رودخانه سابله در جمع نيروهاى گردان خط شكن سيدالشهداء لشكر ايراد شده است.
ايشان ابتدا گزارشى از ديدار فرماندهان جنگ با حضرت امام رضوان ا… تعالى عليه را ارائه مى نمايند و عين صحبت هاى معظم له را براى رزمندگان گردان قرائت مى نمايند و سپس گزارش ديدارشان با رياست جمهورى اسلامى آيت ا… خامنه اى و رئيس مجلس شوراى اسلامى آيت ا… هاشمى رفسنجانى را تشريح و پيام اين دو عزيز را كه خواستار رساندن سلام گرمشان به رزمندگان اسلام بوده اند را مى رساند. آنگاه پيام فرمانده كل سپاه پيرامون آمادگى رزمندگان لشكر براى عمليات آتى را قرائت مى نمايند.
در ادامه توصيه هايى را پيرامون عمليات آينده به نيروهاى گردان گوشزد مى نمايندكه به شرح زير است:
يك سرى نكات ديگر است كه توجه برادرها را به آن جلب مى كنم.اين عمليات، عمليات سختى است از خدا مى خواهيم بيش از اين ظلم و جور و ستم رژيم بعثى را بر اين ملت تحمل نكند و اين عمليات را براى ما آخرين عمليات قرار بدهد (انشاءا… جمع) ولى بدانيم اگر اين هم نباشد بعد از اين هم سختر خواهد شد چرا براى اينكه خداوند متعال هميشه بنده هاى مؤمن خود را رفته رفته آزمايشهايش را سخت تر مى كند.
لذا اين عمليات سختى است بايد تصميم بگيريم با قاطعيت و بدون ابهام تمام برادرها بايد تصميمشان را قطعى بگيرند تمام علاقه و دلبستگيهايى كه در شهرهايتان و روستاهايتان داريد و آن را پشت سر گذاشته  به اينجا آمده ايد و علاقه هايى كه در قلبهايتان است و در وجودتان وسوسه مى كند كاملاً بايد از اينها ببريد برادرها بايد مصمم، قاطع و با اراده تمام تصميم بگيريد.
اين عمليات، سخت نياز به يك تصميم راسخ دارد و الا خداى نكرده متزلزل مى شويم، مردد مى شويم و ترديد و ابهام حتى به اندازه يك نوك سوزن مانع از امداد الهى است.هر برادرى كه بخواهد شب عمليات با آمادگى كامل جلو برود حتماً بايد تصميمش راگرفته باشد.خداى نكرده، خداى نكرده اگرغير اين باشد ممكن است مشكلات فراوانى بوجود بياورد.
اصلاً فردى كه تصميم نگرفته نبايد در صحنه وارد بشود و الا خداى نكرده صدمه به بار مى آورد.پس يك گرفتن تصميم است چون راه سختى در پيش داريم من بيشتر تأكيد مى كنم كه در سخت ترين شرايط مى توانيد با عظمى پولادين و مصمم موفق شويد همچون حضرت ابراهيم كه او را در آتش انداختند ولى در اثر رحمت الهى و قدرت الهى سالم ماند و آتش او را نسوزاند شما هم اگر در سخترين شرايط و زير شديدترين آتش دشمن قرار گرفتيد اگر مصمم و راسخ باشيد صحيح و سالم همان طور كه خداوند متعال مصلحت بداند به صفوف دشمن رسوخ مى كنيد و با اتكا به قدرت خداوند آنها را از بين مى بريد (انشاءا… جمع) سلاح ما در مقابل دشمن سلاح مقاومت است.ايستادگى در مقابل دشمن است بايد به حد نهايى از اين سلاح استفاده كنيم.تمام اين صحبتها كه مى كنم بر مى گردد به اينكه خداوند به ما رحم كند.خداوند وقتى كه استوارى و استقامت رزمنده ها را در مقابل كفار ببيند قطعاً يارى خواهد كرد و نصرتش را به ما خواهد داد آياتى كه حاج آقا در اول خواند در اين آيات خداوند فرموده: «گمان نكنيد شما كفار را مى كشيد خدا آنها را مى كشد گمان نكنيد آن تيرهايى كه شما مى اندازيد به دشمن مى خورد شما مى زنيد، خدا آنها را مى زند » لذا ميدان نبرد را بايد با قلب و قدمهاى خود طورى مزين كنيم كه همه تيرها با هدايت الهى به دشمن بخورد و قبضه هايى كه بر سينه هاى دشمن زده مى شود با دست الهى زده شود.لذا مقاومت ! مقاومت ! حتى از يك دسته ۲۲ نفرى يك نفر زنده بماند و بقيه همه شهيد بشوند همان يك نفرى كه مانده باز هم بايد مقاومت كند.حتى اگر از يك گردان ۳ نفر بماند و يا ۱ نفر بماند باز هم بايد مقاومت كرد.فرمانده گردان شهيد شود بايد گروهان - دسته -  نفرات همه مقاومت كنند اين نباشد كه خداى نكرده فردى محاصره شود.چرا؟ چون فرمانده مان شهيد شده كسى نبود، بى سرپرست مانديم، نمى دانستيم چه كنيم.اين كار شيطان است كه بگوييم فرمانده نبود نمى دانستيم چه كار كنيم، پس به عقب برگرديم بعد پراكنده، بى سازمان مى شويم.
برادران فرمانده ما خداست، امام زمان است مگر آنها نيستند؟ فرمانده اصلى آنها هستند.ما موقتى هستيم.ما وسيله ايم كه از اينجا دستتان را بگيريم و ببريم آنجا، همين كه رسيديم به داخل دشمن شهيد شديم همه فرمانده اند همه توجيه شده اند كه تا كجا بايد حركت بكنيد چه كار بايد انجام دهيد وظيفه هر يك چيست.لذا تا آخرين نفر بايد مقاومت كنيد.پس انشاءا… به هيچ وجه تصورى براى برگشت و تزلزل و بى سازمانى و نمى دانم چه كنم، نبايد باشد و بر اساس مقاومت، مقاومتى كه امداد الهى را جذب و جلب كند بايد همه مان آماده باشيم.
ديگر حفظ آرامش است كه در متن برادر رضايى براى برادرها خوانديم تا لحظه اى كه به دشمن نرسيديم و زمانى كه براى شما تعيين نشده كه به دشمن آتش كنيد به هيچ وجه كسى حق ندارد تيراندازى كند.حتى زمانى كه شما حركت مى كنيد به طرف دشمن و تيربار دشمن شما را مورد اصابت قرار دهد گيريم از ۵ نفرى كه با هم هستيد، ۲ تا هم شهيد شوند ۴ تا هم شهيد شوند و فقط يك نفر باقى بماند.آن يك نفر مجاز به تيراندازى نيست و بايد آرامش خود را حفظ كند.آن برادرها كه غواص هستند و به آب مى زنند اگر مورد اصابت قرار گرفتند، خودش و ديگران به هيچ وجه نبايد عكس العمل نشان دهند، تيراندازى نبايد بكنند.آرام، آن كه زخمى شده خداى نكرده نبايد نداى واويلا سر بدهد محكم بايد دستمالش را در دهانش بگذارد دندان هايش را فشار دهد و نبايد بگذارد صدايش به دشمن برسد.به هيچ وجه.بايد سكوت و آرامش محض باشد خوفى كه خداوند از اين سكوت و آرامش در قلب سرباز كافرى كه در پشت سلاح نشسته مى اندازدبيشتر از آتش است كه به صورت پراكنده و بى سازمان كه نشانه ضعف و عدم تحمل زخم ماست اجرا مى شود بيشتر است.لذا برادرها به اين مطلب نهايت توجه را بكنند.
فرمانده هانتان دقيقاً مشخص مى كنند كه به كدام خط رسيديد، مجاز هستيد آتش كنيد، كدام لحظه مجاز هستيد آتش كنيد.زمانى كه آماده مى شويد براى عمليات ۷۰ مرتبه قل هو الله را بخوانيد زمانى كه شروع به حركت مى كنيد بايد لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم را بگوييد و زمانى كه مى خواهيد تيراندازى كنيد براى هر تيرتان سبحان الله بگوييد برادرها دقيقاً تمام آنچه را گفتم را در يادشان نگه دارند با آن قلب پاكتان انشاءا… به جا مى آوريد ( انشاءا… جمع).
اين آمادگى در تك تك برادرها بايد باشد كه تا لحظه اى كه عمليات تمام نشده و از طرف فرمانده دستور داده نشده، منطقه را تخليه نكنيد و به عقب بر نگرديد حتى اگر تعدادى از برادرها شهيد شوند تعدادى زخمى شدند، استعداد يك گردان بشود يك گروهان به هيچ وجه نبايد اين باشد كه بگوييم شب عمليات كرديم خسته شديم، خيس شديم، هوا سرد است و امثال اينها.يك گروهان هم باقى بماند بايد سازماندهى شود و ادامه دهد تا زمانى كه تعيين شده بايد ادامه دهيم و هدف را به جاى خودش برسانيم .
فقط نفراتى كه شهيد مى شوند، يا مجروح مى شوند، به عقب بر  مى گردند، نفراتى كه سالم هستند در هر جايى كه باشند و رسيدند انجام مأموريت مى كنند، عمليات مى كنند با زمان استراحتى كه فرمانده تعيين كرده استراحت مى كنند و با سازماندهى جديدى كه فرمانده به آنها مى دهد مجدداً به ادامه عمليات مى پردازند.لذا اين آمادگى را برادرها داشته باشند كه با يك شب خسته نشوند.هر چند شبى كه لازم باشد ما با دشمنان بجنگيم.نكند كه در عرض يك شب تمام نيروها تمام شود و فردا شب، پس فردا شب خداى نكرده در مقابل دشمن عاجز شويم.لذا از خدا بخواهيم كه آن قدرت را به جسمهاى ما بدهد تا بتوانيم از عهده اين مهم برآييم .
البته به برادرها جسارت نشود چون من موظف هستم بگويم اين مطالب را گفتم خداى نكرده، به اين صورت نباشد كه به دلهاى شما چيزى راه پيدا كند.شما درست است كه با قلبهاى پاك و خالص خود در اينجا حضور پيدا كرده ايد و با دشمن جنگ مى كنيد ولى شيطان هم دست بر نمى دارد.دائم در كمين است.
چند مورد است كه اگر انجام شود مايه سقوط است لازم است كه بدانيد كه اين موارد ممكن است حتى به صورت آراسته و با ظاهرى شرعى در بيايد نسبت به بقيه برادران رزمنده اين احساس در شما نباشد كه شما خط شكن هستيد! و يك درجه خودتان را بالاتر بدانيد برگزيده تر بدانيد لايق تر بدانيد اين احساس اگر باشد مايه سقوط است.آن موقع است كه خداى نكرده مى رويم در خط و عاجز مى مانيم براى جلو رفتن و بنابراين چه برادرهاى مسؤول چه برادرهاى عزيز رزمنده متوجه باشند انتخابى كه بين شما و ساير برادرها شده به لحاظ انجام وظيفه و زحمت بيشتر است نه درجه ظاهرى بيشتر، لذا خداى نكرده به اسم خط شكنى مغرور نشويم، خودمان را بالاتر از بقيه ندانيم، برگزيده ندانيم، خودمان را لايق امتيازاتى ندانيم كه بقيه شايسته آن نيستند .
همانطور كه گفتم بنا به مسؤوليتى كه دارم موظف هستم تذكر بدهم، شما بايد افتاده تر و متواضع تر نسبت به بقيه برادرها باشيد.
و آن برادرهايى كه كه مسؤوليت هاى بزرگ دارند فرمانده گردان - گروهان - دسته و بردارهاى رزمنده به لحاظ تجربه عملياتى كه دارند و مدتى كه در جنگ هستند، خداى نكرده تصور نكنيم كه خيلى مى دانيم.لذا آموزش بيشتر تفكر و تدبير، فكر بيشتر بكنيد، تدبير بيشتر بكنيد تا خودتان را در درجه اى بدانيد كه گويى تازه به جنگ آمده ايد و چيزى نمى دانيد.انسانى كه چيزى نداند حواسش بيشتر جمع است و هوشيار است ولى اگر آدمى باشيم كه فكر كرديم با تجربه هستيم، چيزى مى دانيم در چند عمليات هم شركت داشتيم اين فرد نسبت به مسائل توجه نمى كند.چرا؟ براى اينكه خودش را خيلى دانا فرض مى كند.
امروز ما بايد احساس كنيم كه تازه به جبهه آمده ايم و در هيچ عملياتى هم نبوده ايم كه خداى نكرده از اين جنبه وسوسه اى از طرف شيطان رجيم نباشد، كه ما از فكر كردن و تدبير كردن محروم بمانيم.فرماندهان نبايد فكر كنند كه اين نيروى ما عمليات ديده است بنابراين تذكراتى كه لازم است در شب عمليات به رزمنده ها گفته شود و آن را حتماً رعايت بكنند نگويد، و بگويد حالا آنها بلد هستند و مى دانند و چند تا عمليات ديده اند.جزئى ترين مسائل را بايد يادآور شويد تذكر دهيد و تدبيرهايى كه لازم است به عمل بيايد همه آنها را مورد نظر قرار بدهيد.
برادرها از اين چند شب محدود كه مانده حداكثر استفاده را در آموزش بكنيد.گرچه هوا سرد است و مقدارى اذيت مى شويد، ولى چاره اى نيست و شايد اين سرما هم يك آزمايش است.والا اگر هوا مناسب باشد و آب گرم.همه مى توانند اين كار انجام دهند شايد اين خودش يك آزمايش است كه خدا مى خواهد در اين سرما شما را مورد امتحان بيشترى قرار دهد.لذا حداكثر استفاده را بكنيد در آموزشها دقت بكنيد. با تيزى و با دقت نسبت به آموزش نگاه كنيد، آنها را به هيچ وجه ساده نگيريد.امكانات و وسايلى را كه در اختيار داريد و بايد ببريد عمليات، مثلاً بلم هايتان غرق نشود، اگر پارو با دقت شما نمى شكند دقت كنيد كه نشكند، اهمال نكنيد، كه بگوييد خب شكست به جايش مى آيد اگر مى دانيد بلم را محكم به زمين بگذاريد مى شكند اين كار را نكنيد يا قايق را كه مى دانيد آنهايى كه قايقشان سكان و موتور دارد فكر كنيد كه تا آخر بايستى از همين موتورها استفاده كنيد.اضافه نيست كه به جاى آن بگذارند و يكى ديگر بدهند.اگر خداى نكرده اهمال كنيد، صدمه بخورد شب عمليات يكى از امكانات خودتان كم خواهد شد.بنابراين به سختى خواهيد افتاد.يا اون لباسهايى كه در اختيار برادرهاست (غواصان) مواظب باشند، نفت، والور، گرما به آنها نخورد دقت كنند! اگر آنها پاره بشود خاصيت خود را از دست خواهد داد.اينها خيلى با سختى تهيه شده، خيلى با زحمت تهيه شده، بالغ بر يك سال است كه اين امكانات را تهيه مى كنند.علاوه بر پول زيادى كه به آنها داده شده از چند كانال و با چه سختى هايى به دست آمده.دشمن وقتى همين كه به احتياجات ما در جنگ پى مى برد نمى گذارد كه اين امكانات از طريق كشورها به دست ما بيايد.لذا خيلى دقت كنيد در حفظ وسايل، وسايل اضافه نيست .
البته برادرهاى مسؤول ما، تا آنجا كه بتوانند براى شما امكانات تهيه مى كنند و در اختيار شما مى گذارند.
باز مى گويم براى تمرين هر مقدار مى توانيد بيشتر تمرين كنيد، همانقدر شب عمليات آماده تر هستيد، و بى دردسر.با مسؤولين خودتان همكارى كنيد و آن زمانى را كه تعيين مى كنند حتماً حضور داشته باشيد، كه بيشتر آموزش ببينيد، مقدارى زحمت دارد، بى خوابى دارد، سرما دارد ولى شب عمليات راحت هستيد ناراحتى اين چند شب بهتر است از ناراحتى آن شب اصلى كه به خاطر اين ناراحتى ها بعداً ماهها بنشينيم و ماتم بگيريم و خودمان را سرزنش كنيم.
انشاءا… كه خداوند متعال با عنايت خودش كمك كند.ضمناً قلب امام خيلى روشن بود و با بشاشيت مطالبى را در مورد اين عمليات فرمودند.
در اين چند شب از خدا بخواهيد تا انشاءا… ما را بيشتر مورد عنايت خودش قرار دهد، و برادرها كارهايشان را انجام مى دهند و با حول و قوه الهى اين كارى كه ماهها در انتظارش بودند به خوبى به جا بياوريم.من خيلى وقت گرفتم.والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته.
تهيه و تنظيم:
مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه
منبع : نوار شماره ۱۵۶۷۹ سند آرشيو مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
تاريخ تهيه: ۱۳۶۳‎/۱۲‎/۱۳
راوى : محمد الهيارى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |