سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۵ -
Tue, Apr 4, 2006
ديپلماتيك
۳۴۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
زمان بيدارى در آمريكا
252561.jpg
«جورج بوش»، شبكه خبرى «فاكس»، و «واشينگتن پست» اكنون آنچه را كه سه سال پيش در باره عراق مى گفتند، در باره ايران تكرار مى كنند. پس از رأى آژانس بين المللى انرژى اتمى براى گزارش فعاليت هاى هسته اى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل متحد، جورج بوش بدون اتلاف وقت اخطار كرد:« جهان به رژيم ايران اجازه نخواهد داد سلاح اتمى به دست آورد.»
ايران پيمان منع گسترش را امضا كرده است و به درستى مى گويد اين پيمان حق امضا كنندگان براى داشتن برنامه هاى هسته اى صلح آميز را تضمين كرده است. و زمانى كه «كاندوليزا رايس»، وزير امورخارجه، مى گويد:« اصلاً هيچ دليل منطقى براى اينكه رژيم ايران غنى سازى اورانيوم را دنبال كند، وجود ندارد»، بار ديگر، عدم صداقت دولت خود را نشان مى دهد.
اگر دكتر رايس، مشق خود را انجام داده بود، بايد مى دانست كه ديك چنى رئيس دفتر پرزيدنت «جرالد فورد» و دونالد رامسفلد وزير دفاع او، در سال ۱۹۷۵ بحث ايران مبنى بر نياز آن كشور به يك برنامه هسته اى را پذيرفتند. اين همان چيزى است كه مقامات ايرانى امروز مى گويند، و نظر آنها از طرف كارشناسان انرژى نيز تأييد شده است. كارشناسان بر اين نظرند كه توليد نفت ايران در بالاترين حد ممكن است و آن كشور در دهه هاى آينده به منابع جايگزين نفت نياز خواهد داشت.
جالب اينكه، چنى و رامسفلد از جمله افرادى بودند كه در سال ،۱۹۷۶ فورد مردد را قانع كردند كه معامله با ايران براى تأسيسات بازپردازى هسته اى را تصويب كند، معامله اى كه حدود ۶ ميليارد و ۴۰۰ ميليون دلار به جيب شركت هاى آمريكايى مانند «وستينگهاوس» و «جنرال الكتريك» سرازير مى كرد. آن طرح، با سرنگونى شاه در سه سال بعد به انجام نرسيد.
اين درحالى است كه اسرائيل، پيمان منع گسترش را امضا نكرده است، اما به نحوى با فرار از رسوايى گسترده، زرادخانه عظيم سلاح هاى اتمى با سيستم هاى رساندن آنها به هدف را دارد.
چه كسى از طرف ايران تهديد مى شود؟
پاسخ به اين پرسش آن است: همان كشورى كه از بودن سلاح هاى اتمى مفروض در دست عراق، احساس خطر مى كرد. اسرائيل با داشتن حداقل ۲۰۰ سلاح اتمى و روش هاى مختلف شليك آنها، از قدرت بازدارندگى عظيمى برخوردار است. مى رسد اسرائيلى ها مصمم هستند، آن بازدارندگى را در خدمت مقابله پيشگيرانه با هر نوع توان سلاح اتمى در ايران، قرار دهند. مى توان گفت رژيم صهيونيستى نسبت به اين فكر كه كشورهاى منطقه ممكن است بتوانند انحصار اتمى آنها را بشكنند، آلرژى دارد؛ به اين دليل نسبت به هر پيشنهادى براى منطقه آزاد از سلاح هاى هسته اى در خاورميانه، بسيار عصبى واكنش نشان مى دهد. هيأت نمايندگى آمريكا در آژانس بين المللى انرژى اتمى، با پشتك زدن و خم وراست شدن در برابر اين حساسيت اسرائيل، با تلاش بيهوده براى حذف اشاره به خواست ايجاد چنان منطقه اى در گزارش چند ماه قبل آژانس، مدت نشست را يك روز تمديد كرد. گزارش نهايى خواهان « خاورميانه آزاد از سلاح هاى كشتار جمعى» شد.
اين بحث كه آمريكا هم از بودن سلاح هاى اتمى در دست ايران، مستقيماً تهديد مى شود، به همان اندازه دور از ذهن است كه تبليغات پيش از يورش به عراق. زمانى كه تحليلگران اطلاعاتى پيمانكار، قوياً تشويق شدند قدرت تخيل خود را به كار بيندازند و سناريو هاى ممكن را روى كاغذ بياورند، يكى از اين سناريوها مى گفت سلاح هاى كشتار جمعى عراق مى توانند از هواپيماهاى بدون خلبانى كه از كشتى در سواحل آمريكا پرواز مى كنند، پرتاب شوند و شهرهاى آمريكا را هدف قرار دهند. نه شوخى نيست! آنها اين را حتى در ارزيابى اطلاعاتى ملى رسواى مورخ اول اكتبر ۲۰۰۲ گنجاندند.
اين دروغ كه به شكل يك پى نويس در ارزيابى اطلاعاتى ملى آمد، مورد تمسخر نيروى هوايى آمريكا قرار گرفت. با اين وجود، اين داستان ترسناك مواد لازم را براى سخنرانى كليدى جورج بوش، سه روز پيش از رأى كنگره آمريكا به جنگ، در روز ۷ اكتبر ۲۰۰۲ در شهر «سين سيناتى» فراهم آورد. وى در همان سخنرانى اخطار كرد: « با وجود مدرك روشن خطر پيش روى مان، ما نمى توانيم منتظر اثبات نهايى، تفنگ با دود كه مى تواند شكل قارچ اتمى داشته باشد، بمانيم.»
زمانى كه كنگره در روز ۱۰ اكتبر براى حمله به عراق رأى مى داد، مشاهده اى صاف و ساده ترى در سخنان منبعى با دسترسى به بالاترين سطوح تصميم گيرى در كاخ سفيد به دست آمد. «فيليپ زليكو»، عضو «هيأت رايزنى رئيس جمهور درمورد اطلاعات خارجى» و يكى از افراد مورد اعتماد «كاندوليزا رايس» كه خود در آن زمان مشاور امنيتى رئيس جمهور بود، نكات بسيار بى پرده اى را مطرح كرد. زليكو كه دسترسى كامل به نظرات و تصميم گيرى ها در بالاترين سطح كاخ سفيد دارد (و سپس به سمت مدير اجرايى كميسيون يازده سپتامبر برگزيده شد) طى سخنانى در دانشگاه ويرجينيا، به حاضران چنين گفت:
«چرا عراق به آمريكا حمله كند يا عليه ما از سلاح اتمى استفاده كند؟ من به شما مى گويم به نظر من، خطر واقعى از ۱۹۹۰ تا كنون چه بوده است - تهديد عليه اسرائيل. و اين تهديدى است كه جرات نام بردن از آن وجود ندارد...دولت آمريكا نمى خواهد در خطابه ها بر آن تكيه كند، زيرا فروختن آن به مردم و قانع ساختن آنها، كار ساده اى نيست.»
اخيراً در مورد ايران، جورج بوش بدون رودربايستى اسرائيل را به عنوان محتمل ترين هدف سلاح هاى اتمى ايران، معرفى كرده است. او همچنين در گفته هاى خود، اسرائيل و آمريكا را به هم بسته است و در عرض دو هفته گذشته سه بار از اسرائيل به عنوان « متحد» امريكا نام برده است، به نظر مى رسد او با اين كار مى خواهد در افكار عمومى آمريكا اين نظر را جا بيندازد كه آمريكا ملزم است در صورت درگيرى بين اسرائيل و ايران، به پشتيبانى از اسرائيل وارد ميدان شود. به عنوان مثال، در اول فوريه، جورج بوش به مطبوعات گفت:« اسرائيل متحد پابرجاى ايالات متحده است، و ما در صورت لزوم به دفاع از آن برخواهيم خاست.» وى در پاسخ به اين سؤال كه آيا امريكا بطور نظامى از اسرائيل دفاع خواهد كرد، پاسخ داد: « مى توانيد شرط ببنديد كه ما از اسرائيل دفاع خواهيم كرد.»
بوش با تكرار برچسب « متحد» در مورد اسرائيل، استنباط خود از نظر «جوزف گوبلز»، وزير تبليغات نازى ها را دنبال مى كند كه گفته است اگر چيزى به اندازه كافى تكرار شود، اكثر آدم ها آن را باور خواهند كرد. بوش، ماه مه گذشته در يكى از آن لحظات نادر رك گويى، ضمن بحث امور داخلى گفت: « اين سومين بار است كه گفته ام، و احتمالاً آنرا سه بار ديگر هم خواهم گفت. ببينيد، در نوع كارى كه من دارم، بايد چيزها را، هى تكرار كرد تا در اذهان فرو روند؛ به نوعى، بايد سطح تبليغات را بالاتر برد.»
اتحاد بدون معاهده، چرا؟
مشكل اينجاست كه اگر بخواهيم دقيق شويم، متحدين آمريكا به دلخواه رئيس جمهور، يا از طرف مشاوران يا اعضاى تيم بوش، از قبيل آن فردى كه مدعى شده بود او و همقطارانش « بازيگران تاريخند... و واقعيات جديدى را مى آفرينند» تعيين نمى شوند. نويسندگان سخنرانى هاى بوش، به گونه اى رفتار مى كنند كه گويا «واقعيات جديد» آفريده شده شان، مى تواند پيمانهاى دفاعى را هم شامل شود. اما اگرقانون اساسى را تغيير نداده باشند، در نظام ما، كشورها از طريق پيمانها متحد ما مى شوند، و پيمانها هم بايد با دوسوم آراى سنا به تصويب برسند.
آمريكا با اسرائيل پيمان اتحاد امضا نكرده است. اما، چرا؟ من پيش از اين تصور مى كردم كه به دليل بى ميلى آمريكا است، كه به رغم نزديكى زياد با اسرائيل، نسبت به در گير شدن در پيچيدگى هاى خاورميانه و ايجاد دشمنى كشورهاى عرب محتاط است. اما پس از رايزنى با همكارانم در «انجمن بازنشستگان كاركنان اطلاعاتى براى خردورزى» كه تجربيات بيشترى در خاورميانه دارند، متوجه شدم كه خود اسرائيلى ها، بنا به دلايلى كه از ديد آنها بسيار منطقى است و براى ما بسيار آموزنده، در برابر پيشنهاد پيمان دفاعى بين آمريكا و اسرائيل سخت مقاومت كرده اند.
بعد از جنگ «يوم كيپور» درسال ،۱۹۷۳ امكان يك پيمان دوجانبه به عنوان راهى جهت كاهش احتمال درگيرى هاى نظامى بين اسرائيل و همسايگان عرب آن، مطرح شد. اما پيش از آنكه آمريكا بتواند خود را به دفاع از اسرائيل متعهد كند، لازم بود مرزهاى اسرائيل(!) تعريف شوند، اما اسرائيلى ها خواهان چنين چيزى نبودند. علاوه بر اين، اسرائيلى ها نگران بودند كه امضاى چنان قراردادى ميتواند آزادى عمل آنها را محدود كند، به همان دليل، پيمان منع گسترش را امضا نكردند. آنها مى دانستند كه در شرايط بحرانى، مطمئناً آمريكا به آنها نسبت به سياست هميشگى شان در اعمال اقدامات تلافى جويانه و اغلب بى تناسب، عليه اعراب هشدار خواهد داد. البته معلوم شد كه اسرائيلى ها نمى خواستند با امضاى پيمان رسمى اجازه بدهند آمريكا در زمينه استفاده از نيروى نظامى، نوع اهداف و تجهيزات ( آمريكايى يا غير آمريكايى) مورد استفاده، به آمريكا امكان اظهار نظر بدهند.
علاوه بر اين، اسرائيلى ها مطمئن بودند و هستند كه نفوذ آنها در واشنگتن به حدى است كه پشتيبانى آمريكا از آنها را در هر حال تضمين مى كند
و همانطور كه لفاظى هاى جورج بوش نشان مى دهد، اسرائيلى ها حق دارند فكر كنند، به قول معروف هم خدا را دارند و هم خرما را: تعهدى هم طراز يك پيمان دوجانبه دفاعى، البته بدون هيچ محدوديت و مسؤوليتى براى اسرائيل.
اين يك معجون انفجارى است. خوب است كنگره در اين عرصه با هشيارى نسبت به اختيارات و مسؤوليت هاى خود عمل كند، بويژه در شرايطى كه جاگرنات براى يك جنگ ديگر به حركت درآمده است.
آماده سازى افكار عمومى
هدف عمده دولت بوش در اين لحظه، قانع كردن افكار عمومى و متحدين آمريكا در اين باره است كه برنامه هسته اى ايران يك مسأله فورى است. البته بدون تبليغات مؤثر رسانه هاى دست آموز، اين كار آسانى نيست؛ رسانه هايى كه از انتشار ارزيابى انديشمندانه جامعه اطلاعاتى آمريكا از برنامه هسته اى ايران مبنى بر اينكه آن كشور به هيچوجه قادر به توليد سلاح اتمى هم نيست، جلوگيرى كرده اند.
«دفنا لينزر»، گزارشگر «واشنگتن پست»، با استفاده از چند منبع درون دولت بوش، در ۲ اوت ۲۰۰۵ گزارش كرد كه به موجب آخرين «ارزيابى اطلاعاتى ملى» دولت آمريكا به اين نتيجه رسيده است كه ايران « تا نيمه دوم دهه آينده» قادر به توليد اورانيوم غنى شده لازم براى توليد سلاح اتمى نخواهد بود. اجماع همگانى تحليل گران اطلاعاتى اين است كه چنين چيزى زودتر از سال ۲۰۱۵ امكان پذير نخواهد بود. البته رسانه ها اين داده مهم را ناديده گرفتند و فوراً آن را از صفحه رادار خود حذف كردند.
با اين حال تندروهاى آمريكا و اپوزيسيون مطرود ايرانى براى پيشبرد تبليغات خود تلاش مى كنند. «ناراضى هاى» ايرانى اكنون آفتابى شده اند و از تونل هاى پنهان براى تحقيقات سلاح هاى اتمى در ايران، داستان ها دارند، و دونالد رامسفلد وزير دفاع به جهانيان يادآور مى شود ايران «در صدر دولت هاى حامى تروريسم» قرار دارد. سخنگويان دولت به اخطارهاى خود در باره دخالت ايران در داخل مرزهاى عراق ادامه مى دهند، موضوعى كه در كانال خبرى فاكس و واشنگتن پست تكرار مى شوند. اين در حالى است كه مقامات عراق بارها تأكيد كرده اند كه ايران نه تنها دخالتى در امور داخلى اين كشور ندارد، بلكه ياور خوبى در دوران گذار عراق هم بوده است.
با اين حال ريچارد پرل كه از اختفا بيرون آمده است تا چروك پيچيده تازه اى بر چين خوردگى درس هاى عراق اضافه كند، همچنان داد تشديد فشار عليه ايران سر مى دهد. هم او كه درست پيش از هجوم به عراق گفت: «اگر اجازه بدهيم بينش ما از جهان به عرصه عمل در آيد، و آن را تماماً بپذيريم و سعى نكنيم ديپلماسى زيركانه وصله پيله كنيم، و فقط جنگ تمام عيار برپا كنيم...فرزندان ما در آينده برايمان ترانه و سرود هاى بزرگ خواهند سرود.»
اكنون معلوم شده است كه آن سرود ها چيزى نيستند جز نوحه و سرود عزا براى بيش از ۲۲۵۰ ارتشى آمريكايى و دهها هزار غير نظامى عراقى.
دروغ هاى بى پايان بوش در جنگ عراق
252558.jpg
سه سال پيش، پس از ابداع يك بحران بر سر عراق، دولت «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا با حمايت دولت انگليس، بخش عمده كنگره و اكثريت شهروندان آمريكايى، به اشغال غير قانونى عراق دست زد.نيروى نظامى آمريكا، دولت عراق را منهدم كرده، زيربناى مدنى آن را ويران كرد.بعلاوه، با جمعيت سنى عراق بد رفتارى كرده، و گروه هاى نژادى را در مقابل يكديگر قرار داده زمينه را براى جنگ داخلى كه اكنون مى رود تا سراسرى بشود آماده ساخت.از اين فعاليت هاى شيطانى آمريكا، موارد بى شمار زير پا گذاشتن قوانين بين المللى سربرآورد كه از آن جمله است كشتن و زمينگير كردن بيش از ۱۰۰۰۰۰ شهروندان غير نظامى عراق، ويرانى كامل شهرهايى چون فلوجه، استفاده از بمب هاى ممنوعه مثل ناپالم و دى يو، شكنجه و كژرفتارى جسمى و فكرى با شهروندان و مبارزان دستگير شده كه اغلب تماشاچيان بى گناه اين ماجرا بودند.
چرا رؤساى جمهور و فرماندهان ارشد آمريكا اين همه منظم دروغ مى گويند؟ چرا آنها اين همه خود پسندانه به قوانين بين المللى بى توجهى مى كنند؟ چرا فكر مى كنند كه شيوه جنگ كردن شان برديگران ارجحيت دارد در حالى كه به تكرار بى اعتنايى شان را به منشور سازمان ملل متحد، اصول نورنبرگ، قانون اساسى آمريكا، و حاكميت قانون بطور كلى به نمايش مى گذارند؟ چرا اين همه شهروندان مفعولانه نظاره گر باقى ماندند و اجازه دادند مسائل به صورت كنونى در بيايد؟ آيا همه ما آن چنان گرفتار ناسيوناليسم بى مغزى شده ايم كه باعث شده حتى خودمان، ارزش هاى مان، و دنياى مان را فراموش كنيم؟«ديويد فروم» كه پيشتر نطق هاى بوش را مى نوشت وواضع عبارت «محور شرارت» است- معتقد است كه «آمريكا» مدافع مهربانى است و نيرويى است براى خير كه از سوى خدا انتخاب شده تا دنيا را رهبرى كند.بوش هم اغلب همين را مى گويد.فقط آمريكا مى تواند «دموكراسى» را گسترش بدهد و صلح جهانى را تضمين كند.جانه تان ادواردز پروفسور مطالعات مذهبى در دانشگاه ييل هم معتقد است كه «آمريكا» به واقع، آخرين و بهترين اميد دنياست».نه فقط در ميان افراطى ها بلكه در ميان عقيده مندان محترم هم آدم با اين باورها، استثنايى بودن آمريكا، كرامت، و برترى اخلاقى آن روبرو مى شود.
من نمى خواهم كسانى كه چنين عقايد نادرست خطرناكى دارند را تحقير كنم .اگر آنها مى خواهند ستايشگر دولت ملى باشند، همانگونه كه آمريكايى ها از زمان جنگ هاى داخلى چنين كرده اند، باشد حرفى ندارم.ولى آنها بايد با عملكردى كه از اين ايده ها منبعث مى شود هم روبرو بشوند. سال چهارم يك جنگ غير قانونى دارد آغاز مى شود و اكثريت آمريكايى نه از جنگ حمايت مى كنند و نه از اشغال و نه حتى از دولت آقاى بوش. آنها مى دانند كه وجه مشخصه دولت بوش، دروغگويى، مخفى كارى، بى احترامى به قراردادها، بى اعتنايى به ارزش ها و ارجحيت هاى ملل ديگر، و تكيه بر نيروى نظامى، است. آنها هم چنين مى دانند كه شكاف بين ايده هايى كه آمريكايى ها دارندو واقعيت ها هيچ گاه اين همه عظيم نبوده است.خشونت و آدم كشى نيروهاى متحدين (آلمان نازى و ژاپن وايتاليا) كه اسيران جنگى متفقين در طول جنگ جهانى دوم با آن روبرو بودند، با آن چه كه سربازان آمريكايى و مأموران سازمان سيا عليه زندانيان عراقى و شهروندان بازداشتى مى كنند بى رنگ شده است.همان گونه كه نيروهاى متحدين قوانين جنگى و قوانين اشغال نظامى را بازتعريف كرده بودند، دقيقاً همين كار را سربازان آمريكايى و بخش اجرايى اشغال گران كرده است. ديوانه بازى هاى بعضى از آمريكايى ها در عراق غير قابل انكار و روشنگرانه است.نه فقط ارتش آمريكا برسرشهروندان بى گناه عراقى بمب هاى اورانيوم تضعيف شده و ديگر مواد خطرناك ريخت، بلكه انواع و اقسام شكنجه و آزار بدنى و روحى را هم ازآنها دريغ نكرد. كتك زدن، لگد زدن به زندانيان ، سيلى زدن و ضربه زدن به شكم ،كشيدن ناخن، سوزاندن پوست بدن با سيگار، چاقو زدن و جراحت رساندن به بدن زندانى، قتل ، شكنجه با آب، يك شيوه شكنجه از زمان جنگ با سرخپوستان ، آويزان كردن زندانى از سقف، پنجره، چارچوب در، در حالى كه دست هايشان از پشت بسته است تا زمانى كه اعضاى بدنشان از جا در مى رود.يك تكنيك قرون وسطايى به نام «Strappado» ، شو ك هاى الكتريكى، يك شيوه بازجويى كه مورد استفاده گشتاپو بود و هم چنين از سوى فرانسوى ها در الجزيره، نيروهاى آمريكايى در ويتنام و سربازان انگليسى درايرلند شمالى، مورد استفاده قرار مى گرفت، « كلاه بر سر گذاشتن» و بستن چشمها براى مدت طولانى براى اين كه محيط دوروبر را بطور كامل تحت كنترل داشته باشند ، بى خوابى دادن و در انزوا نگه داشتن براى بهم زدن سمت گيرى زندانى
- تزريق اجبارى دارو، اين تكنيك را ارتش آمريكا و مأموران سازمان سيا از روسها و چينى ها كپيه كرده و بعد خودشان تكامل داده اند.
- دست بستن و زنخير به پازدن براى تأكيد به ناتوان بودن زندانى
- عريان كردن اجبارى زندانيان زن و مرد مسلمان و نگه دارى شان به همين صورت براى مدت طولانى
- اهانت كردن به باورهاى مذهبى زندانيان
- بى احترامى جنسى، از جمله، ريختن مدفوع، ادرار و خون زنها در دوران پريود بر سروروى زندانيان.
- اهانت نژادى قبل، در طول و بعد از كتك زدن هاى وحشيانه به زندانيان.
- انداختن سگ به جان زندانيان قبل و در طول بازجويى
- نگهدارى در تاريكى مطلق و يا در نور زياد براى مدت طولانى، گرما يا سرماى بيش از حد و يا با سر و صداى سرسام آور كه باعث پارگى پرده هاى گوش مى شود.
- مجبور كردن زندانيان به لطمه زدن به خويش با واداشتن شان به ايستادن در شرايطى عذاب آور براى مدت طولانى.
- نگهدارى زندانيان در سلول هاى خيلى كوچك، قفس، جعبه هاى چوبى، و يا قفسه فلزى براى مدت طولانى.
- اجتناب از دادن غذا، آب و نوشيدنى به زندانيان و جلوگيرى از رفتن به توالت.
- تهديد زندانيان يا وابستگان آنها، جوان و پير، و يا واداشتن وابستگان به نظارت بر شكنجه زندانيان.
- « باز گردانى فوق العاده»، فعاليت غيرقانونى « از خارج گرفتن» با « شيوه هاى گانگسترى»، و شكنجه زندانيان در كشورهاى اروپاى شرقى و در خاورميانه، كه در آنها سازمان سيا شيوه هاى بازجويى خود را گسترش داده است.در اين جا ديگران به نمايندگى از سوى سازمان سيا ولى با نظارت مأموران سيا، زندانيان را شكنجه مى كنند.
به اين ترتيب، چه تفاوتى وجود دارد بين جنايات جنگى دشمنان ما در ۶۰ سال پيش و جناياتى كه سربازان آمريكايى، مأموران سازمان سيا، بطور منظم در طول جنگ سردمرتكب مى شده اند و اكنون در عراق، افغانستان، و بطور كلى در جهان از سال ۲۰۰۱ به اين سو مرتكب مى شوند؟ با مقايسه شكنجه و اذيت و آزار زندانيان از سوى آمريكايى ها با آن چه كه آلمانى ها و ژاپنى ها با زندانيان جنگى كرده بودند، چه مى توان گفت؟
در طول قرن نوزدهم، «قانون ملتها» برده دارى را با دزدى دريايى برابر دانست ولى آمريكايى هاى مدافع برده دارى، قانون ملت ها را نپذيرفتند.امروزه «ملت استثنايى»، شكنجه را كه مصيبتى به بدى برده دارى است، نهادينه كرده است.يك بار ديگر ،آمريكا خود را در برابر قوانين بين المللى مى بيند.با شكنجه جسمى وروحى كه برشمار نامحدودى از اسراى جنگى و بازداشت شدگان اعمال شده است، و بعد، بطور عمومى ورسمى از حق خويش براى شكنجه دفاع مى كنند، دولت بوش با كمك رهبران كنگره، ايده هاى بسيار محترمى (اگرچه هيچگاه عينيت پيدا نكرد) كه اساس اخلاقى سياست خارجى آمريكا بود را لگد مال كرده اند.آمريكايى ها بايد خواهان تعقيب و مجازات جنايى بوش، چينى، و رامسفلد باشند، افرادى كه براى اين اشغال و تجاوز توطئه كرده و قوانين بين المللى اشغال را زير پا گذاشته اند .اين ها بودند كه از بالا فرمان را صادر كرده و بدترين خصلت يك آمريكايى معمولى را آزادكردند كه بعد، بطور انفرادى و دسته جمعى، مجريان واقعى شكنجه و ديگر جنايت هاى جنگى شده اند.
تا زمانى كه مردم آمريكا جنايتكاران جنگى را در دادگاههاى داخلى به محاكمه نكشيده و آنها را به مجازاتى كه قوانين آمريكا براى مسؤوليت فرمان دهندگان معين مى كند محكوم نكنند، ارتش آمريكا به جنايات جنگى خويش بدون واهمه از مجازات ادامه خواهد داد.بعلاوه، نظام حكومتى واشنگتن كه خوب عمل نمى كند هيچ گاه اصلاح نخواهد شد.
منبع: z-magazine


|   شناسنامه   |   آرشيو   |