يكشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۵ - ۱۰ ربيع الاول ۱۴۲۷
Sun, Apr 9, 2006
حوادث
۳۴۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
دعوت عام «ايران» براى كمك به بيماران بى بضاعت
در «شهر قدس» رخ داد
• فاطمه ۳ ساله در انتظار كمك هاى مردمى براى جراحى كاشت حلزون گوش
۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران رأى دادند
پايان گروگانگيرى ۸۵۰ ميليون تومانى
دعوت عام «ايران» براى كمك به بيماران بى بضاعت
لالايى مادر براى فاطمه معنا ندارد
253548.jpg
دستش را كه نگاه مى كنى، دلت به درد مى آيد. آرام به چشمان معصوم و درشت اش خيره مى شوم. فاطمه ۳ ساله است، اما قدرت شنوايى ندارد. به همين خاطر بوده وقتى كه دستش را به طرف سماور برده، صداى فريادهاى مادر را نشنيده و جلوى چشم او سوخته و از درد گريه كرده است. اينجا خانه اى است كه يك اتاق كوچك آن را به زن و شوهرى داده اند كه دل شكسته شان را در پناه آن بگيرند.
در اين اتاق، زن و مردى كه از سال ۷۴ با عشق پيمان بسته بودند كه عمرى در كنار هم زندگى آرامى داشته باشند، روزى هزار بار با خون دل براى تنها ثمره زندگى شان مى ميرند و زنده مى شوند. اينجا مردى است كه همه قلبش را به زن و بچه اش بخشيده و با تلاش بسيار مى خواهد براى دخترك كارى كند، اما افسوس.
پدر مى خواهد بگويد، اما بغض اش نمى گذارد. شايد تنها آرزوى مرد، شنيدن كلمه پدر از زبان دختر ۳ ساله اش باشد.
- سال ۷۴ بود. با دخترعمويم ازدواج كردم. زندگى مان خيلى خوب بود. خانه اى در دولت آباد اجاره كرديم. ۵ سالى كه گذشت همسرم باردار شد، از اينكه من هم پدر مى شدم، خوشحال بود. بالاخره كسى هم بود كه مرا «بابا» صدا كند. نمى دانيد چقدر اين كلمه را دوست دارم. در ماه هفتم باردارى بود كه فشار خون همسرم يك دفعه بالا رفت و نوزادمان سقط شد. وقتى بچه سقط شد، در بيمارستان بود كه متوجه شديم همسرم دچار نارسايى كليه است. پزشك با تأكيد گفت بايد هرچه زودتر همسرم پيوند كليه دريافت كند. وضع همسرم روز به روز بدتر مى شد، دلم مى سوخت هم بچه ام را از دست داده بودم و هم اينكه جان زنم در خطر قرار گرفته بود. براى پيوند كليه بايد ۵ سالى در نوبت قرار مى گرفتيم. نمى دانيد چقدر دلشكسته بودم. به طور اتفاقى پدر همسرم در بيمارستان با زن و شوهرى آشنا شده بود كه قصد فروش كليه شان را داشتند. آزمايشات حكايت از اين داشت كه پيوند مى تواند انجام گيرد. بعد از پيوند كليه بود كه پزشك همسرم گفت: او تا ۲ سال نبايد باردار شود. اواخر سال ۸۰ بود كه همسرم باردار شد. اين بار زندگى ما رنگ ديگرى به خود گرفت، ولى وقتى به ماه پنجم باردارى رسيد، فشار خون او ناگهان بالا رفت و پزشكان ناچار شدند نوزاد را با عمل سزارين درحالى كه تنها ۸۵۰ گرم وزن داشت، به دنيا آورند. دخترم به دنيا آمد و درون دستگاه تحت مراقبت ويژه قرار گرفت. مرد براى لحظاتى سكوت مى كند. يادآورى اين سالهاى سخت، انگار برايش دشوار است.
- هر روز براى نجات جان دخترم بايد به او آمپولهاى گرانقيمتى را تزريق مى كرديم. به خاطر دل همسرم، نجات جان فرزندم و عشق به داشتن فرزند هرطور بود به آب و آتش زدم و هزينه و مخارج بيمارستان را ۷۲ روزى كه دخترم در دستگاه بود تأمين كردم. وقتى «فاطمه» از دستگاه بيرون آورده شد، يك كيلو و ۳۰۰ گرم وزن داشت.
چون فاطمه خيلى كوچك بود، مراقب بوديم گربه او را به دندان نگيرد و نبرد. از اينكه خانه مان با نور نوزادى روشن شده بود، خدا را شكر مى كرديم، ولى چند روز بعد متوجه شديم او نمى تواند مثل همه نوزادان شير بخورد. پزشك شير خشك مخصوصى را كه قيمت بالايى داشت، تجويز كرد. از آن روز تلاش مى كردم كه دختركم گرسنه نماند. بالاخره وقتى ديدم تلاشهايم در برابر هزينه زندگى جوابگو نيست، ناچار قرض و وام گرفتم. چند ماه بعد بود كه پزشك پس از معاينه دخترم گفت: شنوايى فاطمه كم شده و يكى از گوشهايش ۱۰ درصد و گوش ديگرش تنها ۵۰ درصد شنوايى دارد. دخترم مشكلات ديگرى هم داشت، همان زمان در بيمارستان تحت عمل جراحى قرار گرفت تا انگشت اضافه اش را جدا كنند. مرد به چشمان اشكبار همسرش نگاه مى كند.
- بعد از اين عمل جراحى بود كه متوجه شديم شنوايى دخترم كمتر شده است.
نمى دانيد چند بار پشت سرش ايستاده ام و دستهايم را به هم زده ام، بلكه برگردد و بخندد و من نگاه مادرش را اينگونه غمگين نبينم. فاطمه ديگر نمى شنيد. وقتى دكتر به ما گفت دخترم تنها ۲ درصد شنوايى دارد، تمام اميدم را از دست دادم. از طرف ديگر دخترم دچار ضعف شديد جسمانى هم بود، نمى توانست حركت كند. هر شب وقتى به خانه مى آمدم، از نگاه همسر و دخترم فرار مى كردم. همسرم با گريه مى گفت: براى آرام كردن فاطمه لالايى مى خواند، ولى دخترك نمى شنود. از شيرين زبانى بچه هاى همسايه و شيطنت هايشان مى گفت و دل خونم را پرخون تر مى كرد.
به فكر راهى افتادم. بچه ام را به يك بيمارستان تخصصى بردم. به من گفتند تا قبل از دوسالگى مى شود با كاشتن حلزون براى شنوايى اش كارى كرد، ولى اين كار دو ميليون تومان هزينه دارد. دخترم را به بيمارستان بردم، ولى به من گفتند بدن فاطمه خيلى ضعيف است. در آن زمان براى فاطمه نشد كارى بكنيم. گفتند اگر تا قبل از ۴ سالگى حلزون تهيه كنيد، مى شود قدرت شنوايى اش را به او بازگرداند. براى خريد رفتم، ولى هزينه آن خيلى زياد است. كار من نيست كه بتوانم به دخترم قدرت شنيدن بدهم.
با سختى زياد توانسته ام براى ۳ ماه يك كارورز بياورم و او با تلاش و تمرين حالا غلت مى زند و چهاردست و پا حركت مى كند. پزشكان مى گويند با فيزيوتراپى مى شود به او توان حركت داد، ولى من با تمام تلاش و كارى كه مى كنم، تنها خجالت همسرم را مى كشم. اى كاش مى توانستم كارى كنم كه دخترم با شنيدن اسمش سرش را برگرداند و با لبخند دل خسته مادرش را شاد كنم. اى كاش روزى بيايد كه در خانه ما نيز شيرين زبانى هاى فاطمه نگذارد اين قدر زود پير شويم. اى كاش...
* * *
«فاطمه» تنها ۶ ماه فرصت دارد تا به ۴ سالگى برسد. اى كاش روزى بيايد كه فاطمه با لالايى مادر به خواب برود. روزى بيايد كه به پدر سلام گويد و او را با شنيدن واژه «بابا» به آرزو برساند. اى كاش روزى بيايد كه «فاطمه» با صداى بلند آنقدر شيطنت كند كه در اتاق كوچك خانه پدربزرگ همه دلشان براى لحظه اى سكوت تنگ شود.
* * *
حالا اينجا انتهاى قصه هاى مردى زحمتكش، زنى دلشكسته و دخترى است كه با چشمهايش هزار حرف براى گفتن دارد، چشمانى كه براى چند لحظه هم نمى شود به آن نگاه نكرد و هلاك نشد. دخترى كه آلبوم را روى پاهاى ناتوانش گذاشته و با انگشت با من هزار هزار حرف نگفته مى زند، حرفهايى كه قلم براى نوشتن يك جمله از آن ناتوان شده است. به خودم مى گويم اين بار هم مردى از راه خواهد رسيد، مردى كه نگذارد پدرى تنها از غصه نداشتن دق كند.
در «شهر قدس» رخ داد
قتل عام خانوادگى به خاطر شكست در تجارت گلدكوئيست
• فاطمه ۳ ساله در انتظار كمك هاى مردمى براى جراحى كاشت حلزون گوش
گروه حوادث _ شكست در سرمايه گذارى ميليونى مردى در گلدكوئيست، عموى خانواده اى را به قتل عام فجيع خانواده برادرش واداشت.
در اين جنايت هولناك، عموى كينه جو وقتى زن برادر و سه برادرزاده اش در خواب بودند، آنان را غافلگير تصميم خونين خود كرد و با ضربات پتك دست به قتل عام زد. بنا به اين گزارش، ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه چهارشنبه ۱۶ فروردين ماه سال جارى مردى با صداى آشفته به پليس ۱۱۰ شهريار زنگ زد و پرده از جنايتى برداشت كه در آن همسر، دو پسر و دختر وى به قتل رسيده بودند. وقتى ماجراى اين جنايت در اختيار مأموران كلانترى ۱۹ شهر قدس قرار گرفت، آنان در قالب تيم ويژه تجسس به خيابان ۸ مترى شورا در قلعه حسن خان اعزام شدند و پاى در قتلگاه گذاشتند. كارآگاهان وقتى وارد طبقه اول ساختمان شدند، پيكر خون آلود پسر ۲۷ ساله اى به نام «محمود مقدم» را ديدند كه در بستر خواب به قتل رسيده بود. پيكر دختر ۱۸ ساله خانواده به نام «معصومه» نيز در يك مترى او ديده مى شد و مأموران در آشپزخانه مادر ۴۰ ساله خانواده به نام «شمسى داودى» را پيدا كردند كه وى با پيكر خون آلود داخل آن لحاف پيچ شده بود. تيم تجسس در ميان گريه هاى پدر خانواده پى برد كه پسر ۱۷ ساله خانواده به نام «محمد» نيز با روش مشابهى در طبقه دوم خانه به قتل رسيده است.
253545.jpg
> دست نوشته اى آشنا
وقتى كه مسير تحقيقات در چگونگى اين قتل عام و شناسايى عامل جنايات سردرگم بود، مأموران روى ديوار سالن پذيرايى طبقه اول ساختمان و بالاى سر سه قربانى نخست اين قتل عام به يادداشتى با ماژيك آبى رنگ برخوردند كه مى توانست گره كور تحقيقات را باز كند. در اين نوشته كه لحن آن مشخص مى كرد متعلق به عامل جنايت است، آمده بود: «خائنين و دروغگوها بايد از دنيا محو شوند، من به اين آقا و خانم اعتماد كردم، از همه بيشتر زن برادرم از اعتمادم سوء استفاده كرد. اين خانواده هستى من را گرفت. من آدم باايمان و خوبى بودم و همه اين را مى دانند، ولى مجبور به اين كار شدم. آنان من را از خانواده ام جدا كردند تا خودشان با پول هايم راحت زندگى كنند. نخواستم اجازه بدهم حقم را بخورند. آنان من را نابود كردند. اگر كسى دنبال من باشد، جنازه ام را پيدا مى كند. خداحافظ زندگى...» تيم تحقيق وقتى در پايان اين يادداشت مرگ به ساعت نگارش كه ۷ و ۵۰ دقيقه صبح جنايت بود برخوردند، دريافتند عامل قتل كه آشناى نزديك قربانيان بوده است، شب ميهمان آنان بود و صبح آنان را غافلگير كينه خونين خود كرده است.
> عموى كينه جو
وقتى پيكرهاى بى جان مادر، دو پسر و دختر جوان خانواده با دستور قاضى انصارى فر، رئيس شعبه دادگاه شهر قدس براى اقدامات پزشكى جنايى از قتلگاه خارج شد، با توجه به حساسيت جنايت و فرارى بودن قاتل با دستور سردار زارى، فرماندهى انتظامى استان تهران تيمى از كارآگاهان جنايى پليس شهريار براى افشاى جزئيات اين قتل عام وارد عمل شدند. تيم ويژه وقتى مطمئن شدند كه قاتل آشنا ميهمان شبانه بوده است، پدر خانواده را تحت بازجويى گرفتند. اين مرد كه نمى خواست تصورات خود را نيز قبول كند، گفت: از ۱۰ سال پيش، وقتى مادرم خدا بيامرز شد، برادرم به نام «على» را نزد خانواده ام آوردم و سرپرستى اش را به عهده گرفتم. فاصله سنى برادرم و پسرم يك سال بود. آن دو در طبقه پايين زندگى مى كردند و من به همراه همسر و بچه هاى ديگرم در طبقه دوم بوديم. «على» كارمند پرسكارى يك شركت بود تا اينكه چند سال پيش با پسرم _ محمود _ فعاليت اقتصادى مشتركى را آغاز كردند و با پيشنهاد پسرم در گلدكوئيست سرمايه گذارى كردند.
وى افزود: «آن دو در تجارت گلدكوئيستى شكست خوردند و برادرم چون پسرم را مقصر مى دانست، از او مى خواست ضررهايش را كه حدود ۱۰ ميليون تومان بود، به او پس بدهد. شب قبل از جنايت، همه در خانه ما بوديم، حتى دخترم كه ازدواج كرده است از ابهر نزد ما آمده بود. بين «على» و پسرم به خاطر همين ضررهاى گلدكوئيست درگيرى به وجود آمد و به كتك كارى يكديگر پرداختند.
شب همه خوابيديم، همسرم چون برادرم نزد ما مى ماند، در آشپزخانه خوابيد. صبح زودتر از همه بيدار شدم. من و دخترم ساعت ۶ بامداد بود كه براى رفتن به ابهر از خانه خارج شديم. عصر بود كه با رساندن دخترم به خانه اش به تهران برگشتم. هرچه در زدم كسى جواب نداد. درها قفل بودند. نگران شدم و از كليدساز خواستم تا در را باز كند. وقتى وارد خانه شدم، فهميدم چه بلايى به سرم آمده است، زن و بچه ام كشته شده بودند و از برادرم با وجود اينكه هنوز رختخوابش پهن بود، هيچ اثرى به دستم نيامد.»
> كارشناسى يادداشت قاتل
وقتى همه شاخه هاى تحقيقى روى قاتل بودن عموى كينه جو متمركز شد، كارآگاهان به بررسى كارشناسانه نمونه خط «على» و يادداشت قاتل روى ديوار سالن پذيرايى پرداختند و پى بردند قاتل كينه جو كسى جز عموى خانواده نيست و وى پس از جنايت گريخته است. بنا به گزارش خبرنگار ما، عامل اين قتل عام هولناك از سوى تيم ويژه كارآگاهان شهريار تحت تعقيب قرار گرفته است.
۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران رأى دادند
اتهام افسر پليس، قتل شبه عمد بود
گروه حوادث: قضات دادگاه كيفرى استان تهران اتهام يك افسر پليس در مرگ جوان كيف قاپى را قتل شبه عمد شناخته و وى را به پرداخت ديه محكوم كردند.
اين درحالى است كه بازپرس ويژه قتل تهران پس از تحقيقات گسترده اى مرگ سارق جوان در بازجويى هاى شبانه را قتل عمد تشخيص داده بود.
بنابه گزارش خبرنگار جنايى ما، هيأت قضايى مرگ جوان كيف قاپ را خارج از شرايط قتل عمد دانستند چرا كه افسر پليس با نيت بازجويى نه با قصد ارتكاب قتل، به او ضرباتى وارد كرده است و نوع ضربات نيز كشنده نبود بلكه به طول كشيده شدن مداواى محل جراحات باعث مرگ جوان كيف قاپ شده است.
قصاص براى متهمان قتل «ليلا»ى ۱۱ ساله
گروه حوادث- متهمان پرونده جنجالى قتل دختر ۱۱ ساله در شهرستان صحنه از سوى قاضى شعبه ۱۱۵۶ به قصاص محكوم شدند.
قربانى ۱۱ ساله جنايت كه «ليلا فتحى» نام داشت، روز ۱۷ ارديبهشت ماه سال ۷۴ پس از خروج از خانه به طور اسرارآميز ناپديد شد. در حالى كه تجسس هاى پليس براى رديابى اين دختربچه آغاز شده بود، معلم روستا با مراجعه به پليس مشاهدات خود را براى آنان بازگو مى كند. وى در اظهارات خود ادعا كرده بود: هنگامى كه دانش آموزان را براى تفريح به كوه برده بودم، از آن بالا پسر جوانى به نام «هادى» را ديدم كه با اشاره دست «ليلا» را به طرف يك جاده باريك در دل كوه راهنمايى مى كرد. وقتى دختر نوجوان به آن سمت رفت، «هادى» هم به دنبالش به راه افتاد.
وقتى به دنبال اين اظهارات، «هادى» از سوى پليس بازداشت شد، او به اتهام آدم ربايى تحت بازجويى قرار گرفت. در حالى كه اين جوان منكر هرگونه اطلاعى از سرنوشت «ليلا» بود، نامه بدون امضايى به دست مأموران رسيد كه محل افتادن جسد را به آنها اطلاع داد. مأموران بلافاصله با حضور در منطقه مورد نظر در ميان برف ها پيكر بى جان «ليلا» را پيدا كردند. پزشكى قانونى وجود آثار ضربات شديدى را در نقاط مختلف بدنش تأييد كردند.
سيزدهم خرداد ماه همان سال سرانجام «هادى» اعتراف كرد كه با همدستى دو جوان ديگر به نام هاى «محمدصفر» و «حسن» دختر ۱۱ ساله را به منطقه خلوتى كشانده و مورد تعرض قرار داده اند. سپس او را به قتل رسانده و جسدش را ۱۰۰۰ متر دورتر از بلنداى كوه به پايين پرتاب كرده اند. با توجه به اين اعترافات دو همدست اين متهم بازداشت شدند ولى هر دوى آنها در اين باره اظهار بى اطلاعى كردند. اين در حالى بود كه «هادى» براى اثبات ادعاهاى خود نشانى هايى را از دو همدست خود به مأموران ارائه داده بود. وقتى «هادى» به سلول انفرادى منتقل شد، چند ساعت بعد جسدش در حالى كه خودكشى كرده بود، پيدا شد. مهرماه سال ۷۴ پس از اينكه پرونده از موارد لوث  تشخيص داده شد، دو متهم به اتهام شركت در قتل به قصاص با پرداخت تفاضل ديه از سوى اولياى دم محكوم شدند.
در حالى كه تلاش هاى بسيارى براى تهيه پول تفاضل ديه صورت گرفته بود، در آستانه اجراى حكم رياست كل دادسراى تهران با استناد به گفته هاى هادى قبل از مرگش به پرونده ايراد گرفته و خواستار رسيدگى مجدد به آن شد. پرونده اين بار در شعبه اول دادگاه عمومى تهران تحت رسيدگى قرار گرفت واين بار هم متهمان به قصاص محكوم شدند ولى باز هم حكم در شعبه ۳۲ ديوان عالى كشور نقض و براى رسيدگى مجدد به همان شعبه با نظارت دادرس ديگرى ارجاع شد.
در حالى كه به نظر مى رسيد با صدور حكم قصاص از سوى قاضى اين شعبه پرونده به مراحل پايانى خودرسيده است، قضات ديوان عالى كشور يك بار ديگر حكم را شكسته و پرونده به شعبه دوم ارجاع شد. قاضى اين شعبه حكم برائت براى متهمان صادر كرد كه با اعتراض اولياى دم پرونده به شعبه پنجم دادگاه عمومى تهران فرستاده شد. با نقض حكم برائت صادره از سوى اين شعبه توسط ديوان عالى كشور رسيدگى به اين جنايت بر عهده شعبه ۱۱۵۶ گذاشته شد. قاضى «الهى زاده» پس از برگزارى جلسه رسيدگى و مراسم قسامه دو متهم را به قصاص محكوم كرد. از آنجايى كه يكى از متهمان هم اكنون متوارى است، تلاش هاى پليسى براى رديابى وى آغاز شده است.
۲ دزد مشتريان بانك ها
253533.jpg
گروه حوادث: دو مرد جوان كه با كمين در مقابل بانك ها اقدام به سرقت از مشتريان داخل آن مى كردند در تعقيب و گريز مأموران به دام افتادند. مأموران پايگاه ۸ پليس آگاهى تهران در تحقيقات خود پى بردند اين دو سارق وقتى كه مشتريان بانك ها مشغول پشت نويسى تراول چك ها و يا شمردن پول ها هستند در فرصتى مناسب اقدام به سرقت تراول و پول ها و سپس سوار بر خودرو پرايد سفيدرنگى فرار مى كنند. با انجام اين تحقيقات و چهره نگارى متهمان در ميان آلبوم عكس هاى متهمان سابقه دار آنها بازداشت شدند. به گزارش خبرنگار ما، بازپرس شعبه ۱۲ دادسراى صادقيه با صدور دستور چاپ عكس متهمان از كسانى كه به اين شكل پول و يا تراول چك هاى آنها از داخل بانك سرقت شده است، خواست براى شناسايى متهمان به پايگاه ۸ پليس آگاهى تهران مراجعه كنند.
پايان گروگانگيرى ۸۵۰ ميليون تومانى
۹ روز اسارت در غار كويرى
253542.jpg
شيراز - خبرنگار «ايران»: ماجراى گروگانگيرى ۸۵۰ ميليون تومانى در شيراز پس از گذشت ۳۱ روز با آزادى گروگان در ميناب پايان يافت.
در جريان اين واقعه، على زرگرزاده ۵۰ ساله، صاحب يك رستوران واقع در خيابان رودكى شيراز ساعت ۹ شب ۱۷ اسفندماه ۸۴ قبل از ورود به منزل همراه با خودروى پرايدش توسط افراد ناشناس ربوده شد. ۱۹ اسفندماه نخستين تماس تلفنى گروگانگيران با خانواده زرگرزاده برقرار شد و آنها با تهديد به قتل رساندن گروگانشان، خواستار دريافت ۸۵۰ ميليون تومان شدند. فرمانده انتظامى استان فارس گفت: از آنجا كه برقرارى تماس از سوى گروگانگيران از طريق تلفن ماهواره اى صورت مى گرفت، امكان رديابى آنها از اين راه ميسر نبود و كارآگاهان براى ردگيرى آنان به ساير شيوه هاى اطلاعاتى متوسل شدند و در نهايت موقعيت تقريبى مخفيگاه گروگانگيران در شهرستان ميناب استان هرمزگان را شناسايى كردند و با همكارى نيروهاى سپاه پاسداران ميناب طى عمليات ويژه اى تعدادى از رابطين باند گروگانگيران را دستگير نمودند و با ترفندهاى فنى كارآگاهان، نفر دوم باند دستگير و پس از آن محل اصلى نگهدارى گروگان واقع در روستاى بمانى، بخش سريك شهرستان ميناب مشخص گرديد.
سردار بيگى تصريح كرد: گروگانگيران در مراحل پايانى به گرفتن مبلغ ۲۵۰ ميليون تومان از خانواده زرگرزاده رضايت داده بودند و ساعت يك بامداد روز جمعه ۱۸ فروردين عمليات پليسى آغاز شد و در جريان آن پس از درگيرى مسلحانه و تيراندازى هاى بسيار، گروگانگيران واداربه تسليم شده و گروگان خود را آزاد كردند. وى يادآور شد: سردسته اصلى باند قبل از رسيدن مأموران به مخفيگاه از محل متوارى شد. در جريان آدم ربايى ۱۹ نفر دستگير شدند كه ۳ نفر از آنها اهل فارس و بقيه از اهالى هرمزگان بوده و ۶ نفر از آنان نيز زنانى هستند كه در اين گروگانگيرى نقش رابط و پشتيبان باند گروگانگير را بر عهده داشته اند.
على زرگرزاده نيز در توضيح چگونگى ماجراى گروگانگيرى خود گفت: ساعت حدود ۹ شب هنگامى كه از محل كارم مراجعت كرده و قصد ورود به منزل را داشتم، دو نفر به بهانه پرسيدن آدرس به طرف من آمده كه ناگهان يكى از آنها با دست جلوى دهانم را گرفت و ديگرى با اسلحه كلاشينكف مرا تهديد كرده و سوار بر يك پژو پرشياى مشكى رنگ كرده و در كف خودرو خوابانيدند و به راه افتادند. پس از طى يك مسير نسبتاً طولانى، حدود صبح روز بعد در يك محل چهار سرنشين مرا از خودرو خارج كرده و گفتند اينجا مرز پاكستان است و ما در ازاى دريافت يك ميليارد تومان تو را به خانواده ات باز خواهيم گرداند و در غير اين صورت تو را به آن طرف مرز منتقل خواهيم كرد. وى افزود: در ۹ روز اول اسارت، گروگانگيران مرا در فضاى باز و كوه و بيابان نگهدارى مى كردند و حتى شبها حيوانات وحشى زيادى از اطراف ما مى گذشتند كه روز دهم پس از بارش باران مرا به يك غار نمناك منتقل كردند.
مادر تيرانداز دستگير شد
مادرى در خرم آباد كه در پى درگيرى با فرزندش وى را با شليك گلوله زخمى كرده بود، دستگير شد. به گزارش پليس، در پى كسب خبرى مبنى بر درگيرى خانوادگى و تيراندازى در خيابان « شفا» خرم آباد لرستان بلافاصله مأموران كلانترى ۱۵ وليعصر به محل مراجعه كردند. با مراجعه مأموران به محل مشخص شد، پسرى ۱۶ ساله با مادر خود درگير شده كه در اين درگيرى مادر وى با يك قبضه سلاح تك لول پسرش را از ناحيه ران مورد هدف قرار داده است.
پدر زن مسلح در فيروزآباد دستگير شد
پدر زن خشمگين كه قصد داشت با شليك چند گلوله به زندگى دامادش خاتمه دهد در حوالى فيروزآباد استان فارس تحت محاصره پليس قرارگرفت. متهم بلافاصله توسط مأموران كلانترى ۱۱ محورهاى مورد نظر تحت مراقبت قرار گرفت و نهايتاً با اجراى طرح مهار خودروى فوق دربلوار امام حسين ( ع) متوقف گرديد. درمرحله بعدى تحقيقات، مأموران موفق شدند در هنگام تجسس بدنى متهم، يك قبضه سلاح كمرى طارق بدون فشنگ كشف كنند.
محاكمه مأموران پرونده پاكدشت
دومين جلسه  رسيدگى به اتهامات ۱۳ مأمور نيروى انتظامى به اتهام قصور در انجام وظيفه در حادثه پاكدشت هم اكنون در شعبه ۱۰۱ دادگاه عمومى - جزايى پاكدشت به صورت علنى و به رياست قاضى جودكى در حال برگزارى است. به گزارش ايسنا در اين جلسه كه با حضور خانواده  قربانيان پاكدشت و برخى از متهمان برگزار شد، مأموران نيروى انتظامى با شكايت خانواده قربانيان اين حادثه و به اتهام سهل انگارى و قصور در انجام وظيفه محاكمه خواهند شد.
قتل پسر جوان در بزرگراه همت
گروه حوادث _ پسر جوانى در جنايتى مرموز توسط مهاجم ناشناسى به قتل رسيد. جسد اين پسر جوان صبح روز گذشته در حالى كه با ضربات چاقو به قتل رسيده بود، داخل كانالى در انتهاى اتوبان شهيد همت كشف شد.
سرقت به بهانه اجاره آپارتمان
253551.jpg
گروه حوادث: دو سارق كه با تهديد يك زوج جوان اقدام به سرقت جواهرات از آپارتمان آنها كرده بودند، تحت تعقيب قضايى قرار گرفتند. دو متهم به بهانه اجاره كردن آپارتمان با تهديد كودك خردسال آنها، اقدام به سرقت جواهرات كردند. جوان سارق، تحت تعقيب پليس آگاهى تهران قرار گرفته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |