مارشال تيتو: «ضرورى است كه تحقق موجوديت فلسطين به عنوان يك شرط اساسى در نظر گرفته شود، بايد كنفرانس ژنو مجدداً منعقد شود تا اتحاد جماهير شوروى و آمريكا مسؤوليت هاى خود را در برقرارى صلح خاورميانه انجام دهند
دنباله خاطرات پطرس غالى
سفر كارتر به مصر
چهارشنبه چهارم ژانويه ۱۹۷۸ در فرودگاه «اسوان» منتظر رسيدن «جيمى كارتر» بوديم. قرار بود هواپيمايش تا يك ساعت ديگر در فرودگاه بنشيند. هوا شديداً سرد بود اما «سادات» اصرار داشت كه مراسم استقبال به طور كامل اجرا شود. ۲۱ گلوله توپ شليك شد. سرود ملى دو كشور را نواختند. سادات در جايگاه مهمانان ويژه با كارتر ملاقات كرد. هيأت مصرى و آمريكايى در خارج از جايگاه طى نشستى پيرامون ديدار شتابزده «كارتر» از مصر به بحث و تبادل نظر پرداختند در حالى كه مأموران امنيتى آمريكا با اين كار قاطعانه مخالف بودند. رئيس جمهور آمريكا قبل از پرواز هواپيما و ترك خاك مصر بيانيه اى صادر كرد و براى نخستين بار حقوق قانونى ملت فلسطين را به رسميت شناخت و اعتراف كرد كه فلسطينى ها حق دارند در گفت وگويى كه مربوط به آنها و سرنوشت فلسطين است شركت كنند.بيانيه «كارتر» بسيار حائز اهميت است. من در اين مورد با «موسى صبرى» ـ ـ سردبير روزنامه «الاخبار» «صبرى» از دوستان «سادات» بود و زمانى هر دو با هم در زندان بودند. ـ توافق كرديم كه براى توجيه مطبوعات به اين نكته تأكيد كنيم كه «آمريكا هم اكنون فلسطين را به مشاركت فرا نمى خواند و تنها از آينده سخن مى گويد.»
ديدار شاه ايران از مصر
روز شنبه ۱۴ ژانويه ۱۹۷۸ بار ديگر به «اسوان» رفتيم تا از شاه ايران استقبال كنيم. هواپيماى ايرانى فرود آمد، به نشانه احترام ۲۱ تير توپ شليك شد و سرود ملى دو كشور نيز نواخته شد اما در استقبال از شاه، گارد احترام وجود نداشت.
سادات ضيافت شامى به افتخار شاه ايران برپا كرد. شاه و «سادات» هر دو در اوج قدرت بودند، براى ما روشن بود كه اگر اين دو، همپيمان شوند بر خاورميانه مسلط مى شوند، زيرا هر دو از دولتهاى بزرگ منطقه بودند.شاه سفر « سادات» به بيت المقدس را تأييد كرد. شاه و « سادات» بر مبارزه با كمونيزم اتفاق نظر داشتند و « سادات» معتقد بود كه آمريكا به روابط ميان مصر و ايران با ديده رضايت مى نگرد.
سفرى ديگر به «بيت المقدس»
«پطرس غالى» در دنباله خاطرات خود مى نويسد:«در اجلاس اسماعيليه» مقرر شده بود كه كميته سياسى تعيين شده در بيت المقدس جلسه اى به مدت سه روز داشته باشد. در اجراى اين توافق « سادات» دستور داد هيأت مصرى توسط هواپيماى اختصاصى به «تل آويو» منتقل شوند.
روز بعد كه يكشنبه بود به فرودگاه «بن گوريون» رسيديم. در فرودگاه «محمدابراهيم كامل» بر موضع اساسى مصر تأكيد كرد و گفت: «تا زمانى كه سرزمين هاى عربى تحت اشغال است و حقوق ملت فلسطين انكار مى شود، تحقق صلح امرى محال است.»
حضور وزير خارجه آمريكا در مذاكرات بيت المقدس
روز شنبه ۱۷ ژانويه ۱۹۷۸ كار كميته سياسى مذاكرات مصر و اسرائيل با شركت وزير خارجه آمريكا آغاز شد.
نماينده سازمان ملل نيز در اين مذاكرات شركت داشت. نماينده سازمان ملل اصرار كرد كه جايگاهش يك قدم و نيم با ميز دايره اى شكل كنفرانس فاصله داشته باشد و اين امر را در اجراى دستور دبير كل سازمان ملل «كورت والدهايم» بود. منظور اين بود كه نشان دهد او به عنوان ناظر در اين مذاكرات شركت دارد نه به عنوان يك عضو مذاكره كننده.حضور نماينده سازمان ملل بسيارمهم بود زيرا دولتهاى عربى خواستار عدم به رسميت شناختن اقدامات « سادات» از سوى سازمان ملل بودند و فشار آنان بر دبيركل آن سازمان هراس آور شده بود.
«پطرس غالى» وزير مشاور سادات در امور خارجه مى نويسد:
پس از مراسم افتتاحيه اجلاس، «عزر وايزمن» به اتاق من آمد. بعدازظهر آن روز به ديدار «بگين» رفتيم و با استقبال گرم او روبرو شديم. «بگين» به استناد كتاب پروفسور «اوبنهايم» گفت: «در اين كتاب قانون بين المللى، جنگ هاى دفاعى و خصمانه را متمايز مى كند. جنگ ۱۹۶۷ يك جنگ دفاعى بود، بنابراين اسرائيل حق دارد كه بخشى از اراضى اشغال شده را براى خود حفظ نمايد.»
«بگين» از رسانه هاى ارتباط جمعى مصر دل پرى داشت و گفت: «آنها با روشى غيرقابل قبول به من حمله مى كنند.»
پس از گفت وگوهاى طولانى توافق كرديم كه هر دو طرف بايد از ايجاد تشنج در مطبوعات و بيانيه هاى رسمى خوددارى كنند وبه ديپلماسى آرام بپردازند.
«بگين» بعد از صرف شام كه در هتل «هيلتون» برگزار شده بود به موضع مصريان شديداً حمله كرد در حالى كه وزير امور خارجه مصر را با صداى بلند مخاطب قرار داده بود او را دوستى جوان خواند و سخنان او نه تنها خوشامدگويى بلكه عارى از كلمات دوستانه بود و برعكس كلمات تحريك آميزى را بر زبان آورد. بعد از شام با هيأت مصرى به گفت وگو نشستيم و گفتيم: «چه شد كه بگين ناگهان تغيير رفتار داده چند ساعت پيش در دفتركارش در مورد پرهيز از تشنج به توافق رسيده بوديم. پس از آن آگاه شديم كه «سادات» پس ازآگاهى نسبت به اظهارات خشن و تحريك آميز «بگين» دستور داده كه هيأت مصرى همان شب با يك هواپيماى جنگى به قاهره برگردند و گويا بعداً «سادات» تغيير عقيده داده و دستور خود را لغو كرده است!
ادامه مذاكرات در فضاى متشنج
روز بعد پس از اظهارات تحريك آميز «بگين» فضاى حاكم بر مذاكرات بسيار تيره، متشنج بود و به جز ديدارهاى حاشيه اى در اتاق ها و تالارهاى هتل رويدادى صورت نگرفت. «سايروس ونس» وزير امور خارجه آمريكا براى از ميان بردن تيرگى ها بسيار تلاش كرد اما به موفقيتى شايان ذكر دست نيافت.
ناهار را در اتاق «ژنرال يادين» صرف كردم. به ژنرال «يادين» گفتم اظهارات تحريك آميز و هوچيگرى هاى مطبوعاتى نتيجه اى جز شكست ندارد و اضافه كرد مى ترسم حادثه اى ديپلماتيك، روند صلح را به طور كامل دچار فروپاشى كند. سادات براى صلح فرصتى منحصر به فرد ايجاد كرده و بايد آن را مغتنم شمرد. وقتى «يادين» اتاق مرا ترك كرد، افسر امنيتى مصرى كه همراه ما بود، اطلاع داد كه از قاهره دستوراتى داير بر قطع مذاكرات و بازگشت فورى به مصر رسيده است. بلافاصله نزد «سايروس ونس» وزير خارجه آمريكا رفتم تا از او خداحافظى كنم. وزير امور خارجه آمريكا كه در اين اجلاس نقش اساسى داشت آخرين كسى بود كه فروپاشى اجلاس بيت المقدس به او ابلاغ شد. به وزير خارجه آمريكا گفتم به خاطر سخنان تحريك آميز «بگين» از ما خواسته است كه به قاهره برگرديم، وزير خارجه آمريكا تأييد كرد كه سخنان «بگين» تحريك آميز بوده است اما افزود: «نخست وزير اسرائيل با بيشتر رؤساى كشورها كه از اسرائيل ديدن مى كنند، اين طور رفتار مى كند و اضافه كرد ؛ كسانى كه كار ديپلماتيك مى كنند بايد چنين تهاجماتى را تحمل نمايند!»
در حالى كه در جمع آورى وسايلم ترديد داشتم ژنرال «وايزمن» وارد شد پس به او اعتراض نمودم و به طرز رفتار اسرائيلى ها حمله كردم و گفتم اسرائيلى ها مسؤول شكست مذاكرات اند. «وايزمن» به آرامى به سخنانم گوش داد و گفت: «من براى نجات آنچه نجاتش ممكن باشد تلاش خواهم كرد» و به صورت نمايشى از اتاق خارج شد. هنگامى كه به فرودگاه رسيديم معلوم شد اتومبيل حامل بارها نرسيده و مجبور شديم يك ساعتى در انتظار بمانيم.در اين مدت «ژنرال دايان» مايل بود در كنار من بنشيند فهميدم كه مى خواهد مطلب مهمى را به من بگويد؛ او تلاش كرد كه رابطه مخصوص خود با بگين را برايم شرح بدهد و بگويد در خصوص بعضى از امور با بگين اختلاف نظر دارد و اضافه كرد با وجود عضويت طولانى در«حزب كار» مشاركت در دولت حزب «ليكود» را به اين مناسبت پذيرفته است كه به انعقاد پيمان صلح كمك كند. «موشه دايان» به من گفت كه در سفر «سادات» به بيت المقدس دريافتم كه به او اعتقاد دارم و ديدگاه «سادات» نسبت به مواضع مصر مرا تحت تأثير قرار داد و اضافه كرد: «حالا كه رسيدن به توافق در مورد كرانه غربى رود اردن دشوار به نظر مى رسد چرا به منطقه غزه نپردازيم؟»
«موشه دايان» با آنكه شخصيتى نداشت كه او را دوست بدارم، اما خواستار صلح بود. بدين ترتيب پس از شكستى بزرگ خسته و ناراحت به قاهره پرواز كرديم.
مخالفت كشورهاى غيرمتعهدبااقدامات ساداتروز جمعه ۲۰ژانويه۱۹۷۸ «سادات» با «سايروس ونس» وزير خارجه آمريكا ديدار كرد. من ـ پطرس غالى ـ نيز در آنجا بودم، قرار شد «سادات» به آمريكا برود و موضع مصر را براى رئيس جمهور جديد آمريكا توضيح دهد و از من نيز خواست كه به يوگسلاوى بروم و با مارشال تيتو رئيس جمهور يوگسلاوى ديدن كنم. «يوگسلاوى» تحت رهبرى با قدرت «مارشال تيتو » بود و در زمينه ديپلماتيك به يك قدرت جهانى تبديل شده بود. «مارشال تيتو» بنيانگذار پيمانى است كه در سال۱۹۵۶ در جزيره «بيريونى» در اجلاس سران با حضور جواهر لعل نهرو نخست وزير هندوستان و جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر منعقد گرديد.
در روز ۲۸ژانويه۱۹۷۸ عازم يوگسلاوى شدم. فرداى آن روز مرا به كاخ «مارشال تيتو» بردند. وارد تالار پذيرايى شدم پس از چند لحظه دو سگ كوچك وارد شدند و «تيتو» پشت سر آنها در حركت بود، تيتو از دور مردى قوى و چهارشانه به نظر مى آمد اما هنگامى كه نزديك شد رنگ پريده به نظر مى رسيد و چهره اش چين و چروك داشت و موهايش توسط يك سلمانى ناشى رنگ شده بود. او اعتماد به نفس شديدى داشت با وجود اين نزد او احساس آرامش مى كردم. «مارشال تيتو» مغرور و برترى جو نبود و با من مانند يك دوست صميمانه صحبت كرد. «مارشال تيتو» با رويى گشاده از من خواست تا سير تحولات سياسى را از زمان ديدار «سادات» از بيت المقدس برايش بازگو كنم. مارشال تيتو گفت:
«از رفتن سادات به بيت المقدس متأسفم زيرا اسرائيل تكيه بر برترى نظامى خود دارد و مى داند كه آمريكا فاقد اراده لازم است كه بر آن دولت فشار وارد آورد. «تيتو» از به هم خوردن روابط قاهره و مسكو ابراز تأسف كرد و گفت «احساس مى كنم مصر به سوى آمريكا متمايل شده است و تأكيد كرد كه خطر كنونى براى «جنبش عدم تعهد» وابستگى دولتى مانند مصر به ابرقدرتهاست. تعهد نسبت به يك طرف عليه طرف ديگر منجر به اخلال در توازن و لطمه زدن به «جنبش عدم تعهد» مى شود.
در جواب تيتو گفتم: «من در كليه مراحل ارتباط با اسرائيل حضور داشتم و گفت وگوها را از زمان ديدار «سادات» از بيت المقدس پيگيرى كرده ام و هيچ ترديدى دراستوارى و صلابت موضع مصر در خصوص قضيه فلسطين وجود ندارد و اضافه كردم حالا كه مارشال از اقدامات ديپلماتيك مصر ناراضى هستند آيا پيشنهادى براى گشودن راه در برابر صلح همه جانبه دارند تا جايگزين آن كنند؟
«مارشال تيتو» در جواب من گفت: «ضرورى است كه تحقق موجوديت فلسطين به عنوان يك شرط اساسى در نظر گرفته شود، بايد كنفرانس ژنو مجدداً منعقد شود تا اتحاد جماهير شوروى و آمريكا مسؤوليت هاى خود را در برقرارى صلح خاورميانه انجام دهند و با آنكه گفت وگوى من با «مارشال تيتو» دوساعت به طول انجاميد نتوانستم در نظر منفى او نسبت به اقدامات پرزيدنت سادات تغييرى بدهم.»
صبح روز بعد در بلگراد به مقر رياست حزب اتحاديه كمونيست هاى يوگسلاوى رفتم. دبير كل كميته روابط خارجى منتظر من بود. دبير كميته به سخنان من گوش كرد و گفت: «در ايجاد ارتباط با اتحاديه سوسياليزم عربى با مشكلات زيادى روبروست».
روز بعد با وزير خارجه يوگسلاوى ملاقات كردم. وزير خارجه يوگسلاوى گفت: «يوگسلاوى با اقدام سادات در خصوص اسرائيل كاملاً مخالف است و اضافه كرد كه اسرائيل نمى تواند مسؤوليت لازم را در جهت اتخاذ تصميم هاى ثابت براى صلح بپذيرد.»
در جواب وزير خارجه يوگسلاوى گفتم:
«من نمى خواهم درباره اينكه اسرائيل چه پاسخى به اين اقدامات خواهد داد بحث كنم بلكه مى خواهم از يوگسلاوى بخواهم كه به سادات براى اين اقدامات فرصت بدهد و اضافه كردم شايد، پيش بينى هاى شما عجولانه باشد!»
وزير امورخارجه يوگسلاوى با غرور ماركسيستى در جواب من گفت: «موضع يوگسلاوى براساس تحليل هاى علمى وقايع است. پس براساس اين تحليل اسرائيل از نظر نظامى داراى برترى است و بخشى از سرزمين هاى مصر توسط اسرائيل اشغال شده است. اينك جهان عرب تقسيم شده و اسرائيل مى تواند اين تقسيم ها را بيشتر كند و اسرائيلى ها مى دانند كه «پرزيدنت كارتر» هرگز بر آنها فشار نخواهد آورد و حتى اگر بخواهد هم نمى تواند اين كار را انجام دهد.»
بعد از ظهر همان روز با اين انديشه كه من در يك وادى سخن مى گويم و يوگسلاوى ها در وادى ديگرى هستند، بلگراد را ترك كردم.
پيش از طلوع آفتاب در فرودگاه قاهره فرود آمدم و بعد از چندساعت دوباره به فرودگاه رفتم تا در مراسم بدرقه سادات كه عازم آمريكا بود شركت كنم. گزارشى سريع از گفت وگوهاى خود با «مارشال تيتو» به او دادم، اما سادات توجهى نكرد. معلوم بود كه برايش مهم نيست. احساس كردم كه سفرم به يوگسلاوى دو شكست در پى داشت؛ شكست اول اين بود كه نتوانستم «مارشال تيتو» را قانع نمايم و شكست ديگر اينكه نتوانستم اهميت نظرات تيتو را به سادات تفهيم كنم.
ادامه دارد